تبليغاتX
blogers
پاسخ به شبهات

نسیم سخن

راهیست راه عشق که هیچش کناره نیست آنجا جز آنکه جان بسپارند چاره نیست
هرگه که دل به عشق دهی خوش دمی بود در کار خیر، حاجت هیچ استخاره نیست(1)
«استخاره»، پنجره ای روشن، به سوی فضایی قُدسی است که نسیم آرامش و اطمینان در سرای دلها می نشاند و انسانهای دین باور و خداجو را از تردید، دودلی و آشفتگی خاطر می رهاند. لحظه های حساس زندگی که هنگامه انتخاب درست و سرنوشت ساز است همانند فرشته ای آسمانی مسیر خیرآفرین را به آدمی می آموزاند و امروزی پرامید و فردایی پرنوید را فرا روی انسانهای هوشمند قرار

می دهد.

جایگاه ارزشمند استخاره و آثار پربهای آن، شیفتگان فراوانی پرورانده است، به گونه ای که تجربه های گوناگون آنان در بهره های معنوی و مادی زبانزد همگان شده است. اما افراطهای بسیار و استفاده های نابجای برخی علاقه مندان بدآنجا انجامیده که گاه لطیفه های خنده آور و ماجراهای نابخردانه ای از این افراد مطرح شود به گونه ای که دیدگاه بسیاری از افراد ـ بویژه جوانان حقیقت گرا و آرمان خواه ـ را نسبت به این مشعل روشنی بخش، دچار توفان تحقیر و غبار غربت ـ از حقیقت ناب و اصیل آن ـ نموده است. از این رو چون فرصت شایسته ای بیابند، پرسشهای فراوانی در باره استخاره می کنند. پرسشهایی اینچنین که:

«استخاره» یعنی چه؟ و فلسفه رجوع به آن در لحظه های مهم و سرنوشت ساز زندگی چیست؟

آیا استخاره نوعی «غیب گویی» نیست؟ و یا مراجعه ما به آن موجب تعطیل تفکر و اندیشه نخواهد بود؟

چگونه ما که به عنوان برترین موجودات زنده هستیم سرنوشت خود را به دست تسبیحی بی جان بسپاریم و تسلیم آن شویم؟!

اگر تمامی آیات قرآن «نور» و «رحمت» است، پس چگونه بر بالای صفحات برخی قرآنها کلمه «خوب» یا «بد» نوشته می شود؟!

آنگاه که برای کاری بسیار مهم و ارزشمند چون انتخاب همسر، استخاره کردیم، اگر خلاف آن عمل نمودیم، آیا بلای دنیا و عذاب آخرت گریبانگیر ما خواهد شد؟!

سیره معصومان(ع) و شیوه عالمان و صالحان در استفاده از استخاره در لحظه های حساس زندگی چگونه بوده است؟

آیا انجام استخاره، اختصاص به قشر خاصی همان عالمان حوزوی دارد، یا آنکه همگان می توانند با فراگیری شیوه آن مشکل خود را حل کنند؟

«استخاره» یعنی چه؟ و فلسفه رجوع به آن در لحظه های مهم و سرنوشت ساز زندگی چیست؟

(فعلا اگر مایل بودی استخاره ای بگیر و بعد ادامه مطلب را در ادامه بخوان  ،‌آدرس استخاره )

http://www.al-kawthar.com/estekharah/estekharah.php


ادامه مطلب
نوشته شده توسط یحیی در چهارشنبه ششم آبان 1388 ساعت 11:49 | لینک ثابت |

نقش زن و شوهر در رشد و كمال يكديگر

آرايش زن براي شوهر و لزوم آن از منظر روايات و آيات قرآن : پيامبر اكرم (ص) به يكي از زنانش فرمود : " چرا تو ژوليده مو هستي و در اثر نكشيدن سورمه چشمت سفيد شده ، چرا خضاب نمي كني " از امير مومنان علي (ع) نقل شده است كه فرمودند : " زن مسلمان بايد خودش را براي شوهرش خوشبو سازد . " امام صادق (ع) فرمود : " حضرت علي ، همسر و فرزندان را با طلا و نقره آراسته مي كرد . " حضرت زهرا(س) به اسماء بنت عميس فرمود : " اي اسماء عطرم را بياور ، همان عطري كه هميشه( در خانه) مي زنم. " نكاتي كه از مجموع اين سه روايت حاصل مي شود تاكيد بر آراستگي زن در خانه براي شوهر است كه از سوي پيامبر و حضرت علي (ع) تاكيد شد ، از سوي ديگر لازم به توجه است كه در فرموده حضرت زهرا (س)بر استفاده از عطر و خوشبوكننده در خانه تاكيد شده است كه بيانگر اين مسئله است كه آراستگي و خوشبويي زن در خانه و براي همسر توصيه شده است. همچنين اين نكته قابل تاكيد است كه تهيه زيورآلات جهت تزيين همسر بر عهده مردان است.
در حديثي از پيامبر اكرم (ص) آمده است كه به مردان فرمودند : " ناخنهايتان را كوتاه كنيد و به زنان
فرمودند: ناخن خود را كوتاه نكنيد ،چون كوتاه نكردن ناخن براي شما زينت بيشتر مي شود . " در سخن ديگري از پيامبر اكرم آمده است كه فرمودند : "به همسرت توصيه كن كه بدون زينت نماز نخواند و اگر زيوري نيافت لااقل چرمي به گردن بياويزد و نيز به او امر كن كه رنگ دستش را با حنا تغيير دهد و اينكار را ترك نكند تاشبيه مردان نشود. "

آراستگي شوهر براي زن و لزوم آن از ديدگاه آيات و روايات : امام باقر (ع) در رابطه با اين موضوع مي فرمايد: " همان طور كه شوهران دوست دارند زن خود را زينت شده ببينند زنها دوست دارند شوهر خود را آراسته ببينند. " در روايت ديگر آمده است كه پيامبر (ص) خود را با غاليه (عطري خوشبو ) خوشبو مي نمود بدين صورت كه همسران آن حضرت با دست خود پيامبر را با آن عطر معطر مي نمودند . در رابطه با امام باقر(ع) نقل شده است : " گروهي نزد امام باقر (ع)آمدند و مشاهده كردند كه ايشان خضاب كرده اند ( موي سر خود را رنگ كرده اند.) از امام (ع) در آن مورد سوال كردند ، امام باقر (ع) فرمود : من مردي هستم كه همسرم را دوست دارم و براي همسرم ، خود را آراسته مي كنم . " همچنين از مالك بن اعبين نقل شده است كه : " روزي نزد امام باقر (ع) رفتم و ايشان را ملاقات نمودم در حالي كه پوششي به رنگ قرمز به تن داشت . هنگام ورود خنده ام گرفت . آن حضرت فرمود : گمان مي كني نمي دانم چرا مي خندي ؟ تو از اين لباسي كه بر تن دارم خنده ات گرفته است . همانا همسرم از من تقاضا كرد آن را بپوشم و من به دليل آنكه همسرم را دوست دارم عليرغم عدم تمايل خود آنرا پوشيدم . " با توجه به روايات ذكر شده بويژه روايت اخير اين نكته قابل اهميت است كه توجه به نياز و خواست همسر در اسلام تا حدي تاكيد شده است كه معصوم خواست همسر خويش را كه برخلاف تمايل اوست مي پذيرد و اجرا مي كند كه بي شك بيان كننده اهميت خواست زن از شوهر است. بي ترديد توصيه دين اسلام به آراستگي شوهر براي زنان نتيجه اثرات اين عامل بر تحكيم بنيان خانواده و افزايش مهر و محبت بين زن و شوهر است . در خصوص لزوم آراستگي شوهر براي زن از ابي الحسين (ع) نقل شده است كه فرمودند : " آراستگي شوهر براي زن ، عفت زن را زياد مي كند . " امام صادق (ع) نيز در اين مورد فرمودند: "... مرد به رنگ سياه خضاب كند كه پيامبر فرمود : ... اين كار باعث محبت و مهرباني در نزد زنانتان مي گردد ... " همچنين پيامبر در تاثير آراستگي مردان براي همسرانشان فرمود: "با حنا خضاب كنيد ، چرا كه اين كار ديده را جلا مي دهد ، باعث رويش مو مي شود ، خوشبو مي كند و باعث آرامش زن مي شود. " امام رضا(ع) نيز در خصوص فوايد خضاب كردند ازدياد توانايي جنسي مرد را ذكر فرموده اند . "

نقش زن و شوهر در رشد و كمال يكديگر : در آيه 35 سوره بقره در خصوص تاثير همسران در سرنوشتشان مي فرمايد :
"
و
قلنا يا آدم اسكن انت و زوجك الجنه ... "
"
و گفتيم : اي آدم خود و زنت در بهشت
جاي مي گيريد ... " امام صادق عليه السلام در حديثي انس و الفت در زندگي را سه چيز مي داند كه مورد اول آن داشتن همسري همفكر و موافق است . بي شك وجود توافق فكري و عقيدتي بين همسران زمينه بروز اختلاف نظر هاي جانبي را از بين برده زمينه لازم براي دستيابي به تفاهم همه جانبه و اشتراك نظر در تصميمات مهم زندگي را فراهم مي كند . در موارد متعددي ديده شده است كه در خانواده هايي كه زن و شوهر از طبقات متفاوت اجتماعي بوده و يا اختلاف طبقه مالي زيادي با يكديگر دارند و يا از نظر توجه به اعتقادات ديني ارزشي ، بومي و ملي با يكديگر فاصله دارند ، ساختار خانواده ، ساختار مستحكم و با ثباتي نبود و در تصميم گيري هاي متفاوت با مشكلات زيادي رو به رو مي شود . امام صادق (ع)در اين خصوص مي فرمايد :
"...
پنج خصلت است كه هر
كس يكي از آنها را نداشته باشد پيوسته در زندگاني كمبود دارد : عقلش از بين مي رود و قلبش مشغول مي شود يكي از آنها وجود همدم و همراه مناسب است راوي گويد :گفتم : همدم همراه كيست ؟ آن حضرت فرمود: زن صالح ... " پيامبر اكرم (ص) نيز در خصوص نقش زن صالح و درستكار در سعادت و كمال دنيوي و اخروي مي فرمايد : " كسي كه چهار ويژگي در او باشد ، خير دنيا و آخرت به او داده شده و به واسطه بهره اي كه از دنيا و آخرت به او عطا شده رستگار و سعادتمند شود . يكي از آنها زن درستكاري است كه در كار دنيا و آخرت شوهرش را ياري كند

نوشته شده توسط یحیی در یکشنبه سوم آبان 1388 ساعت 10:56 | لینک ثابت |

چرا خداوند انسان را آفريد؟



سوال از هدف آفرينش انسان داراي دو جنبه است :
الف ) هدف فاعل (خداوند), ب ) هدف فعل (انسان ).
هدف فاعل يعني : آنچه خدا را به آفرينش انسان برانگيخت ; و هدف فعل يعني : آنچه انسان به آن منتهي مي شود. روشن است كه هدف فاعل در آفرينش انسان قبل از آفريدن او است و هدف فعل پس از آفريده شدن او. در اين پاسخ , هدف فاعل را در آفرينش انسان بيان مي كنيم و به هدف فعل نيز اشاره مي كنيم.
هدف فاعل در آفرينش انسان براي تبيين هدف خداوند در آفرينش انسان , بيان مقدمات زير لازم است . مقدمه ي اول : هدف خداوند در اصل آفرينش . هدف خداوند در آفرينش با توجه به مطالب زير روشن مي شود:
1- خداوند متعال به مقتضاي اين كه واجب الوجود است و وجود او وابسته به چيزي نيست , هيچ محدوديتي و نقصي ندارد و همه كمال ها را دارا است.
2- از جمله كمالات او فياض و جواد بودن است . خداوند در قرآن مي فرمايد: »و ما كان عطائ ربك محظورا"« (و عطاي پروردگارت منع نشده است ), (اسرائ, آيه 20). خداوند متعال , براي عطا كردن از ناحيه ي خودش , هيچ محدوديتي ندارد; پس هر جا كه عطا نمي كند, به دليل محدوديت پذيرنده ي عطا است ; نه عطاكننده و هر چيز كه لايق عطا شدن باشد, عطا مي شود.
3- هر خيري و كمالي ناشي از وجود است , و هر شر و نقصي ناشي از عدم ; مثلا" علم خير و كمال است و جهل شر و نقص . قدرت در مقابل عجز و ناتواني , يك امر وجودي است . پس معلوم مي شود كه وجود خير است , و در مقابل آن , هر شر و نقصي از عدم است.
4- با توجه به مقدمه سوم مي توان دريافت كه فياض و جواد بودن خداوند با آفريدن وايجاد كردن محقق مي شود. پس لازمه ي فياض بودن آفريدن است . به عبارت ديگر: اگر چيزي لايق آفريده شدن باشد و خداوند آن را نيافريند, اين نيافريدن با توجه به خير بودن وجود, منع از خير است و بخل محسوب مي شود و بخل از خداوند محال است . از اين مقدمات نتيجه مي گيريم : اگر سوال شود چه چيز باعث شد خدا بيافريند؟ پاسخ مي دهيم كه فياض بودن او باعث آفرينش شده است . 5- صفات خدا زايد بر ذات او نيست . صفات انسان و ديگر اجسام زايد بر ذات آنها است ; مثلا" سيب يك ذات دارد و سرخي و شيريني صفت آن است . اين سرخي و شيريني , خارج از ذات سيب است . سيب مي تواند به جاي اين صفات , ترش و سبز باشد و ذات او باقي بماند. بحث اتحاد ذات و صفات خداوند, يك بحث كلامي عميق است كه مي توانيد در علم كلام در بحث توحيد صفاتي مطالعه كنيد. آنچه در اين جا براي ما مهم است , اين كه فياض بودن - كه علت غايي آفرينش است - عين ذات خداست و خارج از ذات او نيست . پس اگر سوال شود چرا خداوند آفريد؟ خواهيم گفت : چون خدا است . پس علت غايي در واقع خود خداوند است . اين همان سخن فلاسفه است كه مي گويند: علت غايي و علت فاعلي در افعال خداوند, متحد است , (براي مطالعه ي بيشتر مقدمات پنجگانه ي يادشده ر.ك : طباطبايي , محمدحسين , الميزان , ج 8, ص 44; مصباح يزدي , محمدتقي , معارف قرآن , ج 1, ص 154) و شايد بتوان همين معنا را از برخي آيات قرآن , (و نيز: و الي الله ترجع الامور / بقره , 210; آل عمران / 109; انفال / 44; حج / 76; فاطر / 4; حديد / 5) نيز استفاده كرد: »اليه يرجع الامر كله « (و تمام كارها به او بازگردانده مي شود), (هود, آيه 123). مقدمه ي دوم : خداوند در آفرينش مجبور نيست . اين كه گفته مي شود, آفريدن لازمه فياض بودن خدا است , بدين معنا نيست كه او مجبور به آفريدن است ; زيرا در جبر همواره يك نيروي خارج و برتري بر اراده قدرت فاعل غلبه دارد واو را مجبور مي كند; اما درباره ي خداوند هيچ نيروي مستقل ديگري - غير از او - فرض نمي شود - چه رسد به اين كه برتر از او باشد - تا بتواند او را مجبور كند. پس وقتي مي گوييم بين فياض بودن و آفريدن تلازم است اختيار و اراده را در آفرينش از او سلب نكرده ايم ; در واقع بين فياض بودن و آفرينش اختياري و ارادي تلازم است . مقدمه سوم : اهداف مياني و هدف نهايي آفرينش 8 - حال كه معلوم شد هدف فاعل در آفرينش ذات خداوند است ; هر آنچه غيراز ذات به عنوان هدف فاعل ذكر مي شود, هدف مياني آفرينش است نه هدف حقيقي و نهايي ; مثلا" گفته مي شود خدا آفريد تا به بندگان جود كند.
من نكردم خلق تا سودي كنمبلكه تا بر بندگان جودي كنم
يا خدا آفريد تا بندگان را به كمال برساند. ويژگي هدف مياني اين است كه همواره معقول است كه از هدف آن سوئال كرد; مثلا" مي پرسند; چرا خداوند انسان را آفريد؟ مي گوييد تا او را به كمال برساند و يا به او جود كند. در اين جا مي توان دوباره پرسيد: چرا او را به كمال برساند؟ يا چرا به او جود كند؟ مي گويند: چون فياض و جواد است . ديگر صحيح نيست كه سوئال شود: چرا فياض و جواد است ; زيرا فياض بودن در ذات او هست . مقدمه ي چهارم : هدف فاعل در آفرينش انسان آنچه گفته شد هدف فاعل در اصل آفرينش است ; اما هدف فاعل در آفرينش يك موجود خاص (مانند انسان ) نيازمند يك نكته ويژه است . اين نكته درباره انسان عبارت است از كمال خاصي كه خداوند مي خواست با خلقت انسان آن را بيافريند.
توضيح :
لازمه كمال فياض بودن خداوند اين است كه هر كمال ممكني را بيافريند. او قبل از آفرينش انسان , موجودات ديگري را به نام ملائكه آفريده بودكه از همان ابتداي آفرينششان داراي همه كمالات ممكنه ي خود بودند; يعني , همه ي كمال هايشان را بالفعل دارا بودند. پس هرگز به كمال جديدي دست پيدا نمي كنند و مرتبه ي وجوديشان تكامل نمي يابد. خداوند از زبان ملائكه فرمود: »و ما منا الا له مقام معلوم و انا لنحن الصافون و انا لنحن المسبحون « (و هيچ يك از ما (فرشتگان ) نيست مگر ]اين كه [ براي او ]مقام و[ مرتبه اي معين است و ماييم كه صف بسته ايم و ماييم كه خود تسبيح گويانيم ), (صافات , آيات 166 - 164). حضرت علي (ع ) فرمود: »ثم فتق ما بين السماوات العلا فملائهن ائطوارا" من ملائكته منهم سجود لايركعون و ركوع لاينصبون و صافون لايتزايلون و مسبحون لايسائمون « (سپس آسمان هاي بالا را از هم گشود و از فرشتگان گوناگون پر نمود. گروهي از فرشتگان همواره در سجده اند و ركوع ندارند و گروهي در ركوع اند و نمي ايستند و گروهي در صف هايي ايستاده اند و پراكنده نمي شوند و گروهي هموراه تسبيح گويند و خسته نمي شوند), (نهج البلاغه , خطبه اول ). آنان خدا را پرستش مي كنند, و اين كمالي است كه خداوند به آنها داده است و آنان امكان نافرماني و مخالفت ندارند.
خداوند متعال فرمود: »لايسبقونه بالقول و هم بامره يعملون « (]فرشتگان [ در سخن بر او پيشي نمي گيرند و خود به دستور او كار مي كنند«), (انبيا, آيه 27). و نيز فرمود: »عليها ملائكه غلاظ شداد لايعصون الله ما امرهم و يفعلون مايوئمرون « (بر آن ]آتش [ فرشتگاني خشن ]و[ سختگير ]گماشته شده [اند از آنچه خدا به آنان دستور داده سرپيچي نمي كنند و آنچه را كه مائمورند انجام مي دهند), (تحريم , آيه 6). خداوند به دليل فياض بودنش , مي خواست علاوه بر كمالي كه ملائكه دارند, يك كمال برتري نيز بيافريند و آن كمال اختياري انسان است ; يعني , موجودي را بيافريند كه همه اين كمال ها را با اختيار و انتخاب خود به دست بياورد. از اين رو انسان را آفريد, انساني كه از ابتدا داراي همه ي كمالات لايق خود نيست ; اما به گونه اي است كه مي تواند به آن كمال ها برسد. روشن است كمالي كه انسان با اختيار و انتخاب آزاد خود تحصيل مي كند, از كمال اعطايي ملائكه برتر است . اميرمؤمنان (ع ) فرمود: »ان الله عز و جل ركب في الملائكه عقلا" بلاشهوه و ركب في البهائم شهوه بلا عقل و ركب في بني آدم كليهما فمن غلب عقله شهوته فهو خير من الملائكه و من غلبت شهوته عقله فهو شر من البهائم « (خداوند عز وجل ملائكه را از عقل آفريد و در آنان شهوت قرار نداد و حيوانات را از شهوت آفريد و در آنان عقل قرار نداد و بني آدم را از عقل و شهوت آفريد. پس هر كس عقلش بر شهوتش پيروز شود از ملائكه برتر خواهد بود و هر كس شهوتش بر عقلش غلبه كند از حيوانات پست تر خواهد بود), (وسائل الشيعه , ج 11, ص 164). و مولوي نيز همين نكته را به نظم گفته است :
در حديث آمد كه خلاق مجيدخلق عالم را سه گونه آفريد
يك گروه را جمله عقل و علم و جودآن فرشته است و نداند جز سجود
نيست اندر عنصرش حرص و هوينور مطلق زنده از عشق خدا
يك گروه ديگر از دانش تهيهمچو حيوان از علف در فربهي
او نبيند جز كه اصطبل و علفاز شقاوت غافل است و از شرف
و آن سوم هست آدميزاد و بشراز فرشته نيمي و نيمش زخر
نيم خر خودمايل سفلي بودنيم ديگر مايل علوي شود
تا كدامين غالب آيد در نبردزين دوگانه تا كدامين برد نرد
پس هدف فاعل و علت غايي در آفرينش انسان نيز, فياض بودن خداوند است . لازمه ي فياض بودن خدا, اين است كه اين نوع از كمال ممكن را نيز بيافريند, كمالي كه برترين كمال امكاني است . از اين رو, هر انساني كه همه كمال هاي ممكنه انساني را كسب كند, غرض اصلي از خلقت انسان را معنا خواهد بخشيد و شايد معناي حديث »لولاك لما خلقت الافلاك ; اگر براي تو نبود افلاك را نمي آفريدم « همين نكته باشد, براي آگاهي بيشتر ر.ك :
1- بحارالانوار, علامه مجلسي , ج 16, ص 406, روايت اول , باب 12 2- الميزان , علامه طباطبايي , ج 10, ص 157, ذيل آيه (هود, آيه 7)
هدف فعل در آفرينش انسان هدف فعل به دو معنا است : يكي نهايتي كه انسان ها, به صورت قهري به آن مي رسند و ديگري نهايتي كه شايسته است انسان با اختيار خود, به آن نايل آيد. درباره ي معناي اول , مي توان گفت : هدف فعل (مانند هدف فاعل ) همان خداوند متعال است ; يعني , نهايت همه ي انسان ها, بازگشت به سوي خداست : »انا لله و انا اليه راجعون «, (بقره , 156). »انهم اليه راجعون «, (بقره , 46); »كل الينا راجعون «, (انبيائ, 93); »الي الله مرجعكم جمعيا"«, (مائده , 105). لكن در ملاقات با خدا, برخي با جلوه ي رحمانيت او ملاقات مي كنند و برخي با مظهر عدالت او »يا ايها الانسان انك كادح الي ربك كدحا" فملاقيه . فاما من ائوتي كتابه بيمينه فسوف يحاسب حسابا" يسيرا"... و ائما من ائوتي كتابه ورائ ظهره فسوف يدعوا ثبورا"« (اي انسان , حقا كه تو به سوي پروردگار خود به سختي در تلاشي , و او را ملاقات خواهي كرد. اما كسي كه كارنامه اش به دست راستش داده شود, به زودي اش حسابي بس آسان كنند... و اما كسي كه كارنامه اش از پشت سر به او داده شود, زودا كه هلاك خويش خواهد), (انشقاق , آيات 6 - 11). درباره ي معناي دوم نيز انسان بايد مسيري را انتخاب كند كه مورد رضاي خداوند است و آن همان بندگي او است : »و ما خلقت الجن و الانس الا ليعبدون « (و جن و انس را نيافريديم مگر براي آنكه آنان مرا بپرستند), (ذاريات , آيه ي 56).

نوشته شده توسط یحیی در چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388 ساعت 11:24 | لینک ثابت |

چرا خداوند انسان را آفريد؟
گروه خداشناسي  







سؤال كننده : ياسين شوشتري


خداوند كريم در جاي جاي قرآن مجيد به اين پرسش اساسي و مهم بشر پاسخ داده است ؛ از جمله مي‌فرمايد :


وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنْسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ . الذاريات / 56 .


من جنّ و انس را نيافريدم جز براى اينكه عبادتم كنند (و از اين راه تكامل يابند و به من نزديك شوند) .


حرف «لام» در كلمه « ليعبدون» لام غرض است ؛ يعنى تنها فلسفه خلقت جن و انس و غرض از خلقت آن ها اين است كه خداوند را با اختيار و نه اجبار ، عبادت كنند تا به تكامل و سعادت ابدي نائل شوند .


در نتيجه ، عبادت و فرمان برداري از دستورات خداوند و در نتيجه رسيدن به اعلي درجه كمال ، هدف اصلي خلقت جن و انس است و خداوند براي رسيدن بشر به اين هدف مهم ، تمام وسائل و ابراز مورد نيازش را نيز فراهم كرده است . از طرف در وجود آن‌ها عقل يا همان پيامبر دروني را نهاده است كه در هر لحظه و هر آن در اختيار انسان است و مي‌تواند با استفاده از آن از مهلكه نجات يافته و به هدف مقدسش برسد ، و از طرف ديگر در طول تاريخ بيش از صد هزار پيامبر را همراه با كتاب‌هاي الهي فرستاده است تا انسان‌ها را براي رسيدن به اين هدف ياري دهند و آن‌ها نيز به بهترين وجه وظيفه خود را انجام داده‌اند ، حال اگر انسان با وجود اين همه وسائل ، ابزار ، راهنما و ... نتواند به هدف اصلي اش برسد و به جاي رفتن به كعبه اعرابي راهي تركستان شود ، تقصير خود او است و نقص غرص پيش نخواهد آمد .


مرحوم شيخ صدوق رضوان الله تعالي عليه در كتاب شريف علل الشرائع ، ج‏1، ص 13 و 14 مي‌نويسد:


عَنْ أَبِي بَصِيرٍ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ قَالَ خَلَقَهُمْ لِيَأْمُرَهُمْ بِالْعِبَادَة .


از ابى بصير نقل شده كه وى گفت : راجع به فرموده حقّ تعالى «وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ» از امام صادق عليه السّلام پرسيدم :


حضرت فرمودند : مقصود اين است كه : حقّ تعالى جنّ و انس را آفريد تا ايشان را به عبادت امر فرمايد.


و در روايت ديگري نقل مي‌كند :


عن جميل بن دراج، قال: قلت لأبي عبد الله (عليه السلام): جعلت فداك، ما معنى قول الله عز و جل: وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ؟ فقال: «خلقهم للعبادة».


جميل بن درّاج نقل شده است كه وى گفت : به امام صادق عليه السّلام‏ عرضه داشتم :


فدايت شوم: معناى وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ الخ چيست؟


حضرت فرمودند: خداوند متعال جنّ و انس را فقط براى عبادت آفريده.


و همچنين مي‌نويسد :


عَنْ جَمِيلِ بْنِ دَرَّاجٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (عليه السلام) قَالَ سَأَلْتُهُ عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ قَالَ خَلَقَهُمْ لِلْعِبَادَةِ قُلْتُ خَاصَّةً أَمْ عَامَّةً قَالَ لَا بَلْ عَامَّة .


از جميل بن درّاج نقل شده است كه وى گفت : از حضرت امام صادق عليه السّلام راجع به معناى فرموده حقّ تعالى «وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ» سؤال كردم .حضرت فرمودند :


مقصود اين است كه خداوند جنّ و انس را براى عبادت آفريده.


عرضه داشتم: گروه خاصى را يا عموم مردم را؟


فرمودند: خير، بلكه عموم را به منظور عبادت خود آفريده است‏ .


براي تحقيق بيشتر در اين باره ، به تفسير الميزان تأليف علامه طباطبائي رحمت الله عليه ، ذيل همين آيه مراجعه فرماييد .


گروه پاسخ به شبهات


مؤسسه تحقيقاتي حضرت ولي عصر (عج)

نوشته شده توسط یحیی در چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388 ساعت 11:22 | لینک ثابت |

تأثیر عبادات در پیشگیری و درمان اختلالات روان

 

 

عباداتی مانند نماز ، روزه ، زكات و حج كه دین اسلام بر پیروان خود واجب كرده است موجب می شود كه فرد به سوی رفتار بهتر و برتر و رشد و ارتقای نفس و اجتناب از رفتار زشت و انحرافی وغیر انسانی گرایش پیدا كند . یكی از عباداتی كه در این زمینه بیشتر مورد توجه قرار گرفته است نماز می باشد .

 

 

نماز:

نماز یك رابطه خاضعانه و خاشعانه بین انسان و پروردگار است . بر قراری چنین رابطه ای در برابر آفریدگار هستی ، نیرویی معنوی به انسان می بخشد كه حسن صفای روحی و آرامش قلبی و اهمیت روانی را در او برمی انگیزد . انسان وقتی در مقابل قادر متعال می ایستد ، از همه اشتغالات و مشكلات دنیا روی بر می گرداند و تمام حواس خود را متوجه خدا می كند ، در نتیجه حالتی از آرام سازی كامل و آرامش روان در او ایجاد می شود كه از نظر درمانی تأثیر به سزایی در كاهش اضطراب و نگرانی او دارد .

تأثیر عبادات در پیشگیری و درمان اختلالات روان

 

 

عباداتی مانند نماز ، روزه ، زكات و حج كه دین اسلام بر پیروان خود واجب كرده است موجب می شود كه فرد به سوی رفتار بهتر و برتر و رشد و ارتقای نفس و اجتناب از رفتار زشت و انحرافی وغیر انسانی گرایش پیدا كند . یكی از عباداتی كه در این زمینه بیشتر مورد توجه قرار گرفته است نماز می باشد .

 

 

نماز:

نماز یك رابطه خاضعانه و خاشعانه بین انسان و پروردگار است . بر قراری چنین رابطه ای در برابر آفریدگار هستی ، نیرویی معنوی به انسان می بخشد كه حسن صفای روحی و آرامش قلبی و اهمیت روانی را در او برمی انگیزد . انسان وقتی در مقابل قادر متعال می ایستد ، از همه اشتغالات و مشكلات دنیا روی بر می گرداند و تمام حواس خود را متوجه خدا می كند ، در نتیجه حالتی از آرام سازی كامل و آرامش روان در او ایجاد می شود كه از نظر درمانی تأثیر به سزایی در كاهش اضطراب و نگرانی او دارد .

 

دكتر توماس هایسلوپ (پزشك) می گوید : «مهمترین وسیله ایجاد آرامش در روان و اعصاب انسان كه من تاكنون شناخته ام، نماز است.»

 

پیامبر اكرم (صلی الله علیه واله) نیز به هنگام فرا رسیدن اوقات نماز فرموده اند: « ای بلال ما را با نماز به آرامش وادار »

 

رابطه معنوی بین انسان و خداوند در موقع نماز . به او چنان نیرویی می بخشد كه موجب تجدید امید ، تقویت اراده و آزاد شدن تواناییهای عظیم وی می شود به طوری كه او را بر عمل سختی ها و انجام كارهای بسیار بزرگ قادر می سازد .سیول برت روانشناس انگلیسی نیز گفته است : « ما به واسطه نماز می توانیم وارد انبار بزرگی از نشاط عقلانی شویم كه در شرایط عادی یارای وصول بدان را نداریم .»

 

 

روزه:

روزه یكی دیگر از عبادات واجب مسلمانان است كه در پرورش و تهذیب نفس تأثیر به سزایی دارد و سبب تقویت اراده انسان می شود و می تواند رفتارهای صحیح زندگی را بیاموزد تا مسوولیتها وظایف خود را به خوبی انجام دهد .

 

 

زكات:

زكات نیز نوعدوستی را به انسان می آموزد و او را از خود محوری و خود خواهی نجات می هد .كمك به همنوعان موجب تقویت احساس تعلق به گروه و ایجاد احساس رضایت از خود می شود كه چنین احساسی برای سلامت روانی اهمیت فراوانی دارد . حج دارای فواید مهمی برای روان انسان است زیرا انجام مناسك حج وزیارت خانه خدا و قبر رسول خدا (صلی الله علیه واله) و ائمه ، فرد را برای تحمل سختی ها و گرفتاری ها آماده می كند و چون از همه ملتها و نژادها با لباسی یكسان و ساده دور هم جمع می شوند احساس نوعدوستی در آنها تقویت می شود .

 

 

دعا:

دعا و نیایش و مناجات در مذاهب گوناگون شكل های متفاوتی دارد ، اما محتوای آن در همه مذاهب حاكی از اعتراف به گناه و نقص و ضعف ، در خواست سلامت و سعادت و تمایل به قرب الهی است .

 

یكی از دانشمندان فرانسوی می گوید : « دعا عبارت است از رابطه یا معامله یك روح مضطرب در كمال شعور و اراده با قدرتی كه آن روح احساس می كند ، به آن بستگی دارد و سرنوشتش به دست اوست .» منظور از دعا ، حالتی است كه در آن انسان روح خود را با قدرتی كه در قلب خویش احساس می كند ، مرتبط بسازد نه آنكه فرد از روی عادت ، اعمال یا الفاظی را انجام دهد یا بگوید و به عمق معنای آن نپردازد .

 

ویلیام جیمز می گوید : « آدمی در تلاش های خود ، ذخیره و نیروی روانی خود را از دست می دهد و تنها منبعی كه می تواند آن نیرو را جبران كند ، اتصال به قدرت لایزال الهی است و آن اتصال حاصل نمی گردد مگر با مناجات.» الكسیس كارل در كتاب نیایش می نویسد : « دعا تنها جبران كننده ضعف انسان نیست ، بلكه تقویت كننده قدرت انسانی و ادامه دهنده كار مثبت و تلاش سازنده فرد در ساختن زندگی فردی و اجتماعی اش به حساب می آید و احساس عرفانی كه از اعماق فطرت ما سرچشمه می گیرد یك غریزه اصلی است ، پس عدم ارضای این غریزه می تواند در فرد تنش ایجاد كند.»

 

بنابراین دعا و نیایش هم موجب آرامش روان می شود .

« الابذكرالله تطمئن القلوب »

 

و فرد احساس خود شكوفایی می كند و از تألمات روحی وی كاسته می شود و نیز باعث تخلیه هیجانات فرد و دستیابی وی به منبع لایزال ، توان و نیرو می شود . همچنین گریه كه غالبا درجریان دعا رخ می دهد كمك زیادی به تخلیه هیجانات و استرس های فرد می كند . البته به قول جمیزها یزلینگ ، لازم نیست دعا در خواست چیزی از خدا باشد ، بلكه هر توجه و ارتباطی با دستگاه الهی دعا می باشد .

 

خداوند در سوره مباركه فرقان آیه 18 می فرماید : ای رسول به امت بگو كه اگر دعای شما نبود ، پروردگار به شما چه توجهی داشت كه شما آیات حق را تكذیب كردید و به كیفر آن خواهید رسید .

 

 

توبه:

توبه یكی از روشهای مفید و تقریبا بی نظیر ، برای درمان احساس گناه است ، زیرا توبه ، سبب آمرزش گناهان و تقویت امید انسان به جلب رضایت الهی است به همین دلیل ، موجب كاهش اضطراب ناشی از اشتباهات گذشته فرد می شود ، هم چنین توبه انسان را به اصلاح و خود سازی وا می دارد و او را از مرتكب شدن مجدد به خطاها مصون می دارد .

 

 

صبر:

صبر موجب تقویت شخصیت وافزایش توانایی انسان در برابر سختی ها و بارهای سنگین زندگی و حوادث و مصایب روزگار می شود . خداوند بندگان خود را به صبر سفارش می كند . مثلا در سوره مباركه بقره آیه 153 می فرماید : ای افراد با ایمان از صبر ونماز ( در برابر حوادث سخت زندگی ) كمك بگیرید زیرا خداوند با صابران است. پس فرد متدین هرگز از مشكلات و سختی ها ، اظهار شكوه و ناتوانی نمی كند بلكه در مقابل حوادث روزگار مقاومت می كند . فرد صبور دارای شخصیتی رشد یافته ، متعادل ، كمال یافته و تولید كننده ، فعال و از احساس اندوه و اضطراب به دور خواهد بود .علاوه بر دعا ، توبه و صبر ، انجام امور دیگری در سلامت روان انسان موثرند ، مانند نیكوكاری ، صدقه ، پرهیز از اذیت وآزار دیگران .

 

 

نیكوكاری:

در مورد نیكوكاری امام صادق (علیه السلام) می فرماید : عدد كسانی كه به سبب نیكوكاری زندگی طولانی می كنند از كسانی كه با عمر طبیعی خود زندگی می كنند افزون است .

نوشته شده توسط یحیی در یکشنبه بیست و ششم مهر 1388 ساعت 11:48 | لینک ثابت |

افسردگی چیست و چگونه می توان با آن مقابله كرد؟

 

مقدمه:

همه در دوره هایی از عمر افسردگی را تجربه می كنند. این احساس معمولا بدنبال فقدان یا ناكامی ایجاد می شود و در شرایط طبیعی پس از چند ساعت یا چند روز از بین می رود. به هر حال هرگاه احساسهای افسرده وار تداوم یافت و در سلامت و بهزیستی اجتماعی شخصی مداخله نمود، در آن صورت مداخله و یا كمك حرفه ای الزامی خواهد بود.

 

 

افسردگی چیست ؟

افسردگی یك حالت خلقی مداوم و پایدار است كه می تواند جنبه های مختلفی از زندگی فرد را در برگرفته و در آنها تداخل نماید. افسردگی با احساس بی ارزشی، گناه افراطی، تنهایی، غمگینی، ناامیدی، تردید در (كفایت) خود و احساس گناه مشخص می گردد. افكار خودكشی نیز ممكن است وجود داشته باشد. افسردگی معمولی ممكن است از چند دقیقه تا چند روز طول بكشد. همه ما گاهی احساس دلتنگی و غم می كنیم. این احساسها جزء طبیعی وجود انسانی است. از سوی دیگر، نوعی از افسردگی كه تشدید یافته و برای دوره های زمانی بیشتری تداوم می یابد، می تواند شكل ناسازگارانه ای  از افسردگی بوده و متفاوت با افسردگی ‌«روزمره» باشد. برای این نوع خیلی شدید افسردگی می توان از طریق یك متخصص بهداشت روانی، چاره ای اندیشید.

 

افسردگی چیست و چگونه می توان با آن مقابله كرد؟

 

مقدمه:

همه در دوره هایی از عمر افسردگی را تجربه می كنند. این احساس معمولا بدنبال فقدان یا ناكامی ایجاد می شود و در شرایط طبیعی پس از چند ساعت یا چند روز از بین می رود. به هر حال هرگاه احساسهای افسرده وار تداوم یافت و در سلامت و بهزیستی اجتماعی شخصی مداخله نمود، در آن صورت مداخله و یا كمك حرفه ای الزامی خواهد بود.

 

 

افسردگی چیست ؟

افسردگی یك حالت خلقی مداوم و پایدار است كه می تواند جنبه های مختلفی از زندگی فرد را در برگرفته و در آنها تداخل نماید. افسردگی با احساس بی ارزشی، گناه افراطی، تنهایی، غمگینی، ناامیدی، تردید در (كفایت) خود و احساس گناه مشخص می گردد. افكار خودكشی نیز ممكن است وجود داشته باشد. افسردگی معمولی ممكن است از چند دقیقه تا چند روز طول بكشد. همه ما گاهی احساس دلتنگی و غم می كنیم. این احساسها جزء طبیعی وجود انسانی است. از سوی دیگر، نوعی از افسردگی كه تشدید یافته و برای دوره های زمانی بیشتری تداوم می یابد، می تواند شكل ناسازگارانه ای  از افسردگی بوده و متفاوت با افسردگی ‌«روزمره» باشد. برای این نوع خیلی شدید افسردگی می توان از طریق یك متخصص بهداشت روانی، چاره ای اندیشید.

 

 

علل افسردگی:

فقدان های قابل توجه

انتظارات غیر واقع گرایانه

یأس

فقدان كنترل بر محیط. شخص فكر می كند كه نمی تواند كاری برای تغییر حوادث نامناسب زندگی اش انجام دهد.

تفكر منفی كه به صورت تدریجی خود تخریب گر می گردد.

ناكامی درك شده

 

 

نشانه های افسردگی: 

نشانه های عاطفی:

غمگینی

احساس گناه

نوسانات خلقی

ناامیدی

اضطراب

خشم

درماندگی

 

نشانه های جسمانی: 

خواب بیش از حد زیاد یا بیش از حد كم

خوردن افراطی یا فقدان اشتها

یبوست

كاهش یا افزایش وزن

چرخه های نامنظم قاعدگی

فقدان تدریجی میل جنسی

 

نشانه های رفتاری:

گریه های بدون دلیل واضح

كناره گیری از سایر مردم و موقعیت های جدید

به آسانی دستخوش خشم شدن

فقدان انگیزه جهت پیگیری اهداف

عدم علاقه به آرایش ظاهر شخصی

مصرف مجدد داروهای (مخدر) یا الكل

 

 

افكار و ادراكات خود تخریب گرانه:

احساس بازنده بودن

انتقاد مكرر از خود

یأس

احساس درماندگی و ناامیدی

سرزنش خود به خاطر اتفاقات ناخوشایند

بدبینی نسبت به آینده

 

 

چگونه برافسردگی غلبه كرده و نگرشی مثبت پیدا كنید: 

ازعلت افسردگی خود آگاه بوده و سعی كنید نسبت به آینده خوش بین باشید‍، افكار منفی خود را شناخته و آنها را با افكار مثبت تعویض كنید. بر تجارب مثبت تمركز كنید.

فهرستی از تكالیف مثبت هفتگی تهیه كنید.

از نظر اجتماعی فعال باشید.

جدولی از فعالیت های روزمره هفتگی تهیه كنید و افزودن فعالیت های اجتماعی را فراموش نكنید. 

تفریحاتی برای خود پیدا كنید.

بطور روزانه ورزش كنید.

هرگاه احساس تنش می كنید، از روشهای خود آرام بخشی استفاده كنید. به عنوان مثال، برای چندین دقیقه و تا زمان ایجاد آرامش در كل بدنتان بطور آرام و آهسته نفس بكشید.

اهداف واقع گرایانه ای انتخاب كنید.

برای فعال نگهداشتن خود، كاری داوطلبانه انجام دهید.

بپذیرید كه هركسی توانایی های متفاوت خود را دارد و شما بر ویژگی ها و اعمال مثبت خودتان تمركز كنید.

به هنگام بیان خشم، جرأتمند باشید.

سعی كنید نقاط قوت خود را شناخته و توسعه دهید.

اگر علایم افسردگی تداوم یافت از كمك های حرفه ای و تخصصی استفاده كنید.

 

 

چگونه می توانم به یك فرد افسرده كمك كنم؟

به فرد افسرده نگوئید كه می دانید او چه احساسی دارد. زیرا ممكن است كه این امر او را نسبت به شما خشمگین كند.

حمایت كننده و شكیبا باشید.

اجازه دهید كه شخص افسرده از علاقه و نگرانی شما نسبت به خودش آگاه شده و دریابد كه شما در مواقع لازم جهت كمك به او در دسترس هستید.

شخص افسرده را تشویق كنید كه بدنبال كمك حرفه ای باشد. البته اگر علایم افسردگی پایدار بوده و در عملكرد های روزمره ایجاد اشكال كرده باشد.

نوشته شده توسط یحیی در یکشنبه بیست و ششم مهر 1388 ساعت 11:46 | لینک ثابت |

شناخت افسردگی

 

افسردگی اغتشاشی درخلق است كه با درجات متفاوت غمگینی ، یاس ، تنهایی، ناامیدی ، شك درمورد خویشتن و احساس گناه مشخص می شود. اغلب مردم معمولا در دوره ای از عمر خود احساس افسردگی می كنند، اما عده ای دیگر این احساسها را به كرات و بطور عمیق و مداوم تجربه می كنند. در بعضی موارد ، افسردگی برای ماهها و یا سالها تداوم می یابد .

 

مشهورترین حالت افسردگی احساس دلتنگی معمولا كوتاه مدت بوده و تاثیرات كم و جزئی بر روی فعالیتها های معمول روزانه دارند.

 

در سطح بعدی افسردگی ، نشانه ها شدت یافته و برای دوره ای طولانی تر تداوم می یابد. فعالیت های روزمره ممكن است به شدت سخت شوند... اما هنوز شخص قادر به مقابله با آنهاست. بهر حال ، در این حالت ، احساسهای ناامیدی شاید آنقدر شدید شوند كه  خودكشی به عنوان تنها راه حل به نظر برسد. كسی كه افسردگی شدید را تجربه می كند ، ممكن است نوسانات شدیدی را درخلق تجربه كرده و یا حتی آرزوی كناره گیری كامل از فعالیت های معمول روزانه و دنیای بیرون داشته باشد.

 

شناخت افسردگی

 

افسردگی اغتشاشی درخلق است كه با درجات متفاوت غمگینی ، یاس ، تنهایی، ناامیدی ، شك درمورد خویشتن و احساس گناه مشخص می شود. اغلب مردم معمولا در دوره ای از عمر خود احساس افسردگی می كنند، اما عده ای دیگر این احساسها را به كرات و بطور عمیق و مداوم تجربه می كنند. در بعضی موارد ، افسردگی برای ماهها و یا سالها تداوم می یابد .

 

مشهورترین حالت افسردگی احساس دلتنگی معمولا كوتاه مدت بوده و تاثیرات كم و جزئی بر روی فعالیتها های معمول روزانه دارند.

 

در سطح بعدی افسردگی ، نشانه ها شدت یافته و برای دوره ای طولانی تر تداوم می یابد. فعالیت های روزمره ممكن است به شدت سخت شوند... اما هنوز شخص قادر به مقابله با آنهاست. بهر حال ، در این حالت ، احساسهای ناامیدی شاید آنقدر شدید شوند كه  خودكشی به عنوان تنها راه حل به نظر برسد. كسی كه افسردگی شدید را تجربه می كند ، ممكن است نوسانات شدیدی را درخلق تجربه كرده و یا حتی آرزوی كناره گیری كامل از فعالیت های معمول روزانه و دنیای بیرون داشته باشد.

 

نشانه های افسردگی: 

افسردگی ممكن است به صورتهای زیر زندگی شخص را تحت تاثیر قرار دهد :

تغییرات در احساسها و ادركات:

گریه های مكرر و یا در قسمت دیگر پیوستار، فقدان پاسخدهی عاطفی

ناتوانی از لذت بردن از هرچیزی

احساس ناامیدی و یا بی ارزشی

احساس افراطی گناه و یا خود سرزنشی

فقدان احساسهای گرم نسبت به خانواده و دوستان

 

تغییرات در رفتار و نگرش:

فقدان علاقه نسبت به فعالیت های قبلی و كناره گیری از دیگران

غفلت از مسئولیت ها وظاهر شخصی

تحریك پذیری ، شكایت از چیزهایی كه قبلا انجام می گرفتند

نارضایتی كلی از زندگی

كاهش در حافظه ، ناتوانی در تمركز ، بلاتصمیمی و آشفتگی

كاهش در توانایی مقابله با مسائل روزمره

 

شكایات بدنی:

خستگی مزمن وفقدان نیرو

فقدان كامل اشتها ، و یا در سوی دیگر ، خوردن اجباری

بی خوابی ، بیداری زود هنگام صبحگاهی ، یا خواب افراطی

سردردها ، پشت دردها و سایر شكایات مشابه بدون دلیل

مشكلات گوارشی شامل درد معده ، تهوع ، اشكال در هضم و تغییر در كاركردهای روده ای

 

 

علل افسردگی:

افسردگی در اغلب موارد ناشی ازیك حادثه غم بار از قبیل مرگ یك شخص مورد علاقه است. وقتی منبع افسردگی به سادگی آشكار و شخص بطور كامل از آن آگاه است، انتظار براین است كه شخص بطور متوسط به آن واكنش نشان داده  و در زمانی معقول از آن بیرون بیاید. درمواردی كه احساس افسردگی بدون منبع مشخص است و یا منبع آن روشن نیست، افسردگی بدتر می گردد چون شخص قادر به فهم خود نیست. احساس فقدان كنترل ممكن است به احساس واقعی افسردگی دراین موارد اضافه شود.

 

بسیاری از فشارزاها ممكن است در افسردگی نقش داشته باشند. این عوامل می توانند شامل عوامل شخصیتی محیطی و زیستی طبی باشند. نقایص و یا عدم تعادلها می تواند ناشی از بیماری، عفونت، داروهای ویژه ( شامل الكل و یا حتی داروهای تجویز شده توسط پزشك ) و غذای ناكافی و نامناسب باشد. دركل، افسردگی را می توان نوعی كناره گیری از فشار جسمانی و یا روان شناختی در نظر گرفت. شناخت و فهم علل زیربنایی چنین فشارهایی گامی ضروری در یادگیری روش مقابله با افسردگی است.

 

 

به خود كمك كنید:

رك و رو راست بودن با خودمان در مورد تغییرات خلقی و یا شدت احساسات منفی به هنگام وقوع آنها به شما در پیدا كردن و شناسایی منابع احتمالی افسردگی و فشاركمك خواهند كرد. شما باید خودتان را ارزیابی كرده و مشخص كنید كه چه چیزی درحال حاضر برایتان مشكل ساز است؛ روابط با خانواده و دوستان، مسئولیت های مالی و غیره. بحث با اطرافیان ویا یك دوست فهیم باعث می شود قبل از اینكه فشار به مرحله بحرانی برسد، راه حلهایی پیدا شود. حتی اگر افسردگی خفیف نیز در كارآمدی شما تاثیر منفی داشته باشد باید با آن مقابله كرد. شما می توانید این كارها را بكنید:

فعالیت های معمولی خود را از طریق در نظر گرفتن یك پاداش برای فعالیت مطلوب و یا حتی یك چیز جدید تغییر دهید حتی اگر آن را دوست نداشته باشید.

برای كاهش تنش بهبود گوارش، ایجاد آرامش وشاید بهبود خواب خود ورزش كنید.

از فشارزاهای شناخته شده اجتناب كنید.

از قبول مسئولیت، تصمیم گیری و یا تغییرات درازمدت كه ممكن است شما را تحت فشار قرار دهند، خودداری كنید. بهتر است كه این كارها را تا زمانی كه احساس بهتری برای مقابله داشته باشید به تعویق بیاندازید. 

حتما به یك پزشك مراجعه كنید، بویژه اگر شكایات بدنی نیز داشته باشید.

 

 

كمك به یك دوست افسرده:

از آنجا كه افراد به شدت افسرده افرادی كناره گیر، خواب آلود، دچار اشتغال ذهنی با خود، و احتمالا دارای افكارخود كشی هستند، یك دوست علاقمند می تواند كمك ارزشمند و شاید حفظ كننده زندگی به فرد افسرده بدهد. صحبت صادقانه با شخص افسرده درمورد نگرانی تان درمورد سلامت او باعث گشایش مشكلات ازجانب او می شود.

 

به هنگام صحبت با چنین دوستی دفتر مشاوره موارد زیر را توصیه می كند:

به فرد افسرده بی جهت دلخوشی ندهید.

شخص افسرده را به خاطر اینكه به احساسهای ناشی از افسردگی نمی توان كمك كرد سرزنش یا شرمنده نكنید.

با شخص افسرده هم حسی نكنید و ادعا نكنید كه شما نیز به مانند او احساس می كنید.

سعی كنید فرد افسرده خشمگین نشود.

 

هدف اصلی شما باید این باشد كه به شخص اجازه دهید بداند كه نگران او بوده و می خواهید كمكش كنید. اگر به نظر برسد كه افكار افسردگی درحال تبدیل شدن به افكار خودكشی هستند، شخص را مجبور به جستجوی كمك حرفه ای كنید. اگر شخص در مقابل پیشنهاد شما مقاومت كند و شما احتمال خودكشی را بدهید، خودتان بدنبال كمك حرفه ای باشید، بنابراین شما بهترین شیوه اداره موقعیت را بدست خواهید آورد.

 

 

درچه مواقعی كمك حرفه ای الزامی است: 

افسردگی قابل درمان است و كسانی كه ازآن رنج می برند می توانند بهبود یابند. هرگاه شخص هركدام از موارد زیر را احساس كند باید به یك متخصص حرفه ای بهداشت روانی مراجعه كنید:

زمانی كه ناراحتی و مشكلات آن قدر زیاد است كه در اغلب اوقات توانایی لذت بردن را ازشما می گیرد.

زمانی كه نشانه ها شدید بوده و عملكرد روز به روز بدتر می شود و

زمانی كه فشارها آنقدرغیرقابل تحمل هستند كه خودكشی به عنوان یك راه حل به ذهن شما می رسد.

 

متخصصان بهداشت روانی می توانند به شما در شناسایی منابع افسردگی و راههای غلبه برآن كمك قابل ملاحظه ای ارائه دهند. 

 

 

 


منبع :

 

The university  of  Illinois counseling the board of thustees  of the center

نوشته شده توسط یحیی در یکشنبه بیست و ششم مهر 1388 ساعت 11:44 | لینک ثابت |

سلام بر خالق عشق

سلام بر گل قشنگ مریم که همه خشبویی های عالم از اوست

سلام بر خالق مریم که چه زیبا خلق نموده

zaman110121@gmail.com

نوشته شده توسط یحیی در یکشنبه بیست و ششم مهر 1388 ساعت 11:22 | لینک ثابت |

پیش از آن که راه و رسم عاشقی را بیان کنیم. لازم است عشق را تعریف نماییم و ویژگی‌های «عاشق حقیقی» را بشناسیم.
واژة عشق در معارف اسلامی با همین لفظ و حروف (ع. ش. ق) کاربرد زیادی ندارد و ما به بیش از سه مورد دست نیافتیم.
یک مورد برای عبادت به کار رفته است. مرحوم کلینی (ره) در اصول کافی از امام صادق (ع) نقل می‌کند: «أفضل الناس من عشق العبادة و عانقها؛(1) برترین مردم کسی است که به عبادت عشق بورزد و ملازم آن باشد».
مورد دیگر برای جناب سلمان فارسی (ره) مشاهده می‌شودکه پیامبر اکرم(ص) فرمود: «بهشت بیشتر به سلمان عشق می‌ورزد تا سلمان به بهشت».(2)
مورد سوم حدیثی است از امیرالمؤمنین (ع) به نقل از امام باقر(ع) در مورد اباعبدالله الحسین (ع) و شهدای کربلا. روایت چنین است: «علی(ع) بامردم کوفه عازم صفین بودند، نزدیک کربلا که رسیدند، حضرت از یاران خودش جلو افتاد. وقتی به مکانی به نام «مقدخان» رسیدند، چند بار آن جا را دور زد و طواف کرد و فرمود: این جا مکانی است که دویست پیامبر خدا(ص) و دویست نفر از اولاد پیامبران را به ناحق کشته‌اند که همة آنان جزو شهدا هستند، سپس به واقعة عاشورا اشاره کرد و فرمود: اینجا، استراحتگاه اسب‌ها و مرکب‌های شهیدان عاشقی است که به خاک و خون کشیده می‌شوند [و عشق آنان به عالی‌ترین درجة ممکن رسیده است، به گونه‌ای که] نه احدی از پیشینیان بر آنان سبقیت جسته، و نه کسی از آیندگان به گرد آنان می‌رسد».(3)
در منابع شیعی شاید نتوان مورد دیگری پیدا کرد که این واژه به کار رفته باشد.
اما بحث بر سر لفظ عشق نیست، بلکه مفهوم و معنای حقیقی عشق مورد نظر است که این مفهوم با عبارات مختلف و الفاظی مانند حبّ و محبّت بیان شده است، مثلاً جمله‌ای که حضرت سیدالشهدا و سالار عشاق در دعای عرفه بیان می‌دارد و به معشوق خویش چنین می‌گوید: «خدایا! همین افتخار مرا بس است که بندة کوی تو باشم».
مفهوم عشق و عاشقی
عشق جذبه‌ای است از نوع محبّت و مافوق محبّت. مجمع البحرین می‌نویسد: «عشق محبتی است که از حد تجاوز کند و انسان را از حال عادی خارج نماید. پس هر محبتی ملازم عشق نیست اما هر عشقی با محبت همراه است. انواع محبت‌ها در انسان وجود دارد، امّا همة آنها در مرتبة عشق نیستند. دو دوست نسبت به یکدیگر محبت دارند. مرید نسبت به مراد و مرشد خویش محبت دارد اما عشق محبتی دیگر است.
عشق که فعل ماضی آن «عشق» است، در اصل از «عَشَقه » که نام گیاهی است که در فارسی به آن پیچک می‌گویند، گرفته شده است. این گیاه به هر چیزی برسد، دور آن می‌پیچد و به تدریج آن را در احاطة خود می‌گیرد. وقتی حبّ اشتداد پیدا کند و همانند پیچک جان و روح انسان را به تسخیر خویش در آورد، آن را «عشق» می‌نامند.
جالینوس حکیم می‌گوید. «در مغز انسان سه جایگاه ویژه قرار دارد: یکی مخزن تخیل است. دومی جایگاه فکر و سومی ظرف ذکر و یادآوری است».
عاشق به کسی گویند که لحظه‌ای خیال و فکر و ذکرش از معشوق جدا نباشد. عشق و محبّت و هجران معشوق آن چنان قلب و جان و روح عاشق را مسخّر نموده که آب و خواب و غذا را از او گرفته و او به چیزی جز معشوق نمی‌اندیشد و کسی جز او را نمی‌بینند. هر کس چنین نیست، عاشق نیست.(4)
عشق قهّار است و من مقهور عشق چون قمر روشن شدم از نور عشق
بنابراین تا انسان از خودپرستی، نفس‌پرستی و بت‌پرستی کهن و مدرن رها نشود و در منزل «عبودیت و بندگی» سکنی نگزیند، عشق را نمی‌فهمد و عاشق نگشته است.
چگونه می‌توان عاشق خدا شد؟
1- بندگی:
امام سجاد (ع) می‌فرماید: «العبودیة جوهرة کنهها ربوبیة؛(5) بندگی گوهری است که باطنش خدایی و خداوندگاری است».
چرا در تشهد نماز ابتدا شهادت به عبودیت خاتم الانبیا می‌دهیم، سپس رسالت او را گواهی می‌کنیم؟ چون شرف آن نبی مکرّم، در بندگی او بود نه در رسالت او.
آیا نخوانده‌ای آیه قرآن را که شیطان در مقابل بندة خدا اظهار عجز و ناتوانی می‌کند؟
دشمن قسم خوردة انسان گفت: «به عزّتت سوگند! که تمام انسان‌ها را گمراه خواهم کرد، مگر بندگان مخلصت»؛ آنانی که دل از غیر بریدند و برای تو خالص شدند. مخلص آن بندة عاشقی است که هر دو عالم را یک باره از دل برون کرده تا غیر او را نبیند و محبت هیچ چیزی حتی بهشت در دل او نباشد.
کسی که عبد خدا گشت و مشمول خطاب یا عبادی قرار گرفت، بندة شیطان و انسان یا هوای نفس نمی‌شود. پس جادة عشاقی، جادة عبودیت و بندگی است. راه و رسم بندگی آموز تا عاشق شوی. سیر و حرکت زمانی میسّر است که در اثر معرفت و آگاهی بیداری دل حاصل گردد و چراغ ایمان در دل روشن شود. روغن چراغ ایمان، عمل صالح و ترک گناه است.
2- پیروی از پیامبر:
ایمان به خدا، و تنفر و بیزاری از فسق و کفر و گناه در نهاد هر انسانی بالفطره وجود دارد. وقتی از درون سر برآورد و در عرصة عمل صالح تجلّی پیدا کرد، گل عشق که علامت کمال و رشد یافتگی است، شکوفه می‌زند.عاشق مهجور، چشم به راه پیام معشوق است و به هر چیزی که به معشوق تعلق دارد یا نماینده و پیام رسان او است، عشق می‌ورزد. قرآن کریم می‌فرماید:
«ای پیامبر! به مردم بگو: اگر خدا را دوست می‌دارید(و به او عشق می‌ورزید)، از من پیروی کنید، تا خدا هم شما را دوست داشته باشد و لغزش‌های گذشتة شما را ببخشد که خداوند آمرزنده و مهربان است».(6)
آری عشاق خدا، مطیع رهبران الهی هستند. عاشق خدا نباید انتظار داشته باشد که رهبر الهی از آنان اطاعت کند و دستور بگیرد و یا با تحمیل افکار خود برای رسیدن به مقاصد و اهداف مادی به او فشار بیاورد که این کار به زیان مردم است، چنان که می‌فرماید: «بدانید رسول خدا میان شما است. هر گاه در بسیاری از امور از شما پیروی کند، به مشقت خواهید افتاد، ولی خداوند ایمان را محبوب شما قرار داده و آن را در دل‌هایتان زینت بخشیده و کفر و فسق و گناه را منفور شما قرار داده است. رشد یافته و هدایت شده کسانی هستند که واجد این صفات باشند».(7)
انسان هنگامی می‌تواند به اوج ایمان برسد که نیرومند‌ترین علاقة او یعنی عشق به خویشتن را تحت الشعاع عشق به ذات خدا و نمایندگان او قرار دهد. پیامبر اکرم(ص) می‌فرماید: «سوگند به کسی که جانم در دست او است! هیچ یک از شما به حقیقت ایمان نمی‌رسد مگر زمانی که من نزد او محبوب‌تر از خودش و مالش و فرزندش و تمام مردم باشم».(8)
نکتة ظریفی در آیة مذکور که شایسته است در آن دقت شود، این است که همة جمله‌های قبل به صورت خطاب است اما جملة پایانی آیه (اولئک هم الراشدون) به صورت غایب است. تفاوت تعبیر ظاهراً برای این است که نشان دهد: حکم «عاشق خدا، مطیع رهبر است» اختصاص به یاران پیامبر(ص) ندارد، بلکه یک قانون عمومی است.
یکی ازعلایم رشد یافتگی در هر زمانی این است که صفاتی فطرت خویش را با عشق به ایمان، تنفر از کفر و فسق و عصیان و اطاعت و پیروی کامل از رهبری حفظ کند.(9)
3- تهجد:
عشق وصال بی سحرخیزی نمی‌شود.
عشق وصال‌داری و شب تا صبح سر بر بستر ناز خوابت آید؟ زهی خیال باطل! نشنیده‌ای که با کلیمش موسی (ع) فرمود: «دروغ می‌گوید کسی که گمان برد خدا را دوست دارد، ولی چون تاریکی شب در آید، خواب را بر حضورم ترجیح دهد».(10)
4-خود شناسی:
عشق یک میل درونی است که برای ظهور و فعلیت یافتن، مانند همة امیال درونی نیازمند فضایی مناسب است تا پرورش یابد و شکوفه و گل دهد.
اگر چه عشق ریشه در آفرینش انسان دارد لیکن تجلی و ظهور آن وابسته به میزان شناختی است که عاشق از کمال معشوق دارد. پس شدت عشق و زیاد و کم شدن شعلة آتش درون سوز عشاق به دو عامل بستگی دارد:
1‌‌- میزان کمال که در معشوق نهفته است و جلوه‌هایی که از آن بروز می‌کند.
2‌‌- ظرفیت فکری عاشق و میزان شناختی که از معشوق و تجلیات او دارد.
بنابراین نخستین گام در شعله‌ور شدن، آتش عشق، داشتن شناخت درست از کمال و جلوه‌های معشوق است. تحصیل شناخت خدا، برای اکثر افراد بدون خودشناسی و شناخت تجلیات خدا میسر نیست.
از این رو خودآگاهی و خودشناسی برترین شناخت‌ها دانسته شده است.
علی(ع) می‌فرماید: «افضل المعرفة، معرفة الانسان نفسه؛(11) برترین آگاهی ومعرفت آن است که انسان نفس خود را بشناسد». علامت این که انسان خودآگاه گشته و خود را شناخته است، خداشناسی او است که پیامبر اکرم(ص) فرمود: «اعرفکم بنفسه، اعرفکم بربّه؛(12) داناترین شما در خودشناسی، خداشناس‌ترین شما است».
تو که از نفس خود زبون باشی عارف کردگار چون باشی؟!
ای شده در نهاد خود عاجز کی شناسی خدای را؟ هرگز!
5- ترک گناه:
انسانی که می‏خواهد عاشق خدا شود، باید برای خود بنایی محکم بسازد و این بنا از اجزایی تشکیل می‏شود که عبارت است از: خودشناسی، تحکیم مبانی اعتقادی، مطالعه در مبدأ و معاد، پرهیز کامل از گناهان، توبه بعد از هر گناه، اطاعت از باری تعالی، انجام واجب و ترک محرم مانند:غیبت، دروغ، تهمت، بدزبانی، کینه و دیگر گناهان کبیره. اینها مصالحی هستند که اگر در کنار یکدیگر قرار گیرند، به دژ محکمی تبدیل می‏شوند که جز عشق نامی ندارد و صاحبش میزبان معشوقی به نام خدا که خالق هستی است، خواهد شد. امام صادق (ع) فرمود: «قلب حرم خدا است. در حرم خدا غیر خدا را ساکن نکنید».(13)
پس قلب مأمن و مأوای عشق است که نباید در آن حرامی وارد شود. حرامی در این تفسیر گناه است، آن هم نه گناه عبوری که انسان به دلیل نسیان وجایز الخطا بودن، آن را انجام می‏دهد، بلکه گناهی که برای سکونت آمده است.
پس عشق خیال نیست، آتشی است که در دل شعله‌ور می‏گردد، تا چیزی محبوب و معشوق انسان شود. وقتی چیزی محبوب می‏شود که از تمام حصارهای غیر پرستی (دنیا و متعلقات آن) بیرون آید تا جمال محبوبش مکشوف شود. دل جای دو محبوب نیست، نمی‏توان هم خدا را دوست داشت و هم خرما را !
انسان وقتی می‏تواند عاشق خدا شود که از حصار خودپرستی و دنیاپرستی بیرون آید، جاذبه‏های دنیا آن قدر زیاد است که گاهی از حد شمارش خارج می‏شود، ولی همة آنها به یک حصار بسته است و آن چیزی جز تعلق نیست و اگر این جذبه فروکش کرد، جذبه اصلی نمایان می‏شود.

پی‌نوشت‌ها:
1. محمد باقر مجلسی، بحار، ج 70، ص 253.
2. همان، ج 22، ص 341.
3. همان، ج 41، ص 295.
4. مجمع البحرین، مادة عشق.
5. مصباح الشریعه، ص7.
6. آل عمران (3) آیه 31.
7. حجرات (49) آیه 7.
8. جمعی از نویسندگان، تفسیر نمونه، ج 17، ص 203.
9. همان.
10. همان، آداب و مراحل سلوک الهی، ج 1 (تخلّی )، ص 143، استاد کریم محمود حقیقی.
11. محمد رضا مهدوی کنی،‌ نقطه‌های آغاز در اخلاق عملی ص 54 به نقل از فهرست غرر، ص 387، شمارة‌ 2935.
12. همان.
13. بحار الانوار، ج 67، ص 25، حدیث 27.

http://www.pasokhgoo.ir/?q=fa/node/7229آدرس
نوشته شده توسط یحیی در سه شنبه بیست و یکم مهر 1388 ساعت 7:11 | لینک ثابت |


مصطفی بخشی

روزي طلبه اي براي دوخت لباس روحانيت خدمت جناب شيخ رجبعلي خياط رحمت الله عليه كه از عرفاي بالله بود، رفت. شيخ به ايشان فرمود مي خواهي ملاّ شوي يا آدم شوي؟! و منظور ايشان كنايه اي بود از اين كه براي يك طلبه علوم و معارف ديني سال‌ها درس خواندن و وارد شدن در كسوت روحانيت به تنهايي كافي نيست و هدف بايد "آدم" شدن و كسب معرفت نفس باشد.

بسياري از بزرگان اهل علم و عرفان با مد نظر قرار دادن اهميت تزكيه نفس همزمان با كسب علوم ديني مدارج بالايي را در هر دو جنبه كسب كردند و منشاء خيرات و بركات بزرگي براي جامعه و مردم شدند. آيت الله ميرزاجواد ملكي تبريزي (رض)، آيت الله شاه آبادي (استاد عرفان امام خميني- ره)، آيت الله بهاءالديني (رض)، آيت الله بهجت(رض)، امام خميني(ره) و... بزرگوارني بودند كه علاوه بر رسيدن به درجه اجتهاد،‌ مراتب بالاي عرفاني را نيز طي كردند و طلبه هاي علوم ديني را نيز تشويق به طي اين مسير مي كردند، آنچنانكه آيت الله كوهستاني(رض) از علماي عامل در منطقه مازندران حوزه اي بنا كرده بودند كه طلبه هاي علوم دين حين درس خواندن در آن، برنامه اي براي تزكيه نفس و استفاده از نفحات روحاني آن بزرگوار داشتند و همچنين آيت الله بهجت در قم كه در كنار دروس حوزوي، درس اخلاق و عرفان نيز ميدادند.

در واقع در نگاه آن بزرگواران خواندن دروس حوزوي تنها در قيل و قال دوران طلبگي و پوشيدن لباس روحانيت نيست، بلكه عمل به شريعت و سير به سمت معرفت الهي و متخلّق به اخلاق الهي شدن است كه هدف اصلي مكتب بزرگ و شريف شيعه است.

حضرت امام(ره) كه خود عالمي عامل و مجتهدي عارف و خبير بودند بارها در سخنان و مطالب خود اهل علم و روحانيت را به تهذيب نفس و تقواي الهي و عمل به علم شريعت دعوت مي فرمودند و حتي در كتاب چهل حديث خود با شكست نفسي و لفظي و مهيب زدن به خود به نوعي اهميت "آدم شدن" در كنار "عالم شدن" را به ديگران گوشزد كرده اند.

نقل است كه حضرت امام (ره) طي سخنانی در جمعه آخر شعبان يكي از سالهايي كه در نجف اشرف بودند فرمودند: " در سابق گفته می شد « ملا شدن چه آسان، آدم شدن چه مشکل»، ولی من می گویم: « ملاشدن چه مشکل، آدم شدن محال است»، آدم شوید، استعمار از آدم می ترسد، سیدجمال یک آدم بود و موجب ترس و وحشت استعمار آن روز شد."

بر اين اساس مي توان متصوّر شد كه برخي كه فقط رداي روحانيت را به دوش انداخته اند و از عمل به اخلاق الهي محروم هستند چه ضرري مي توانند براي خود و جامعه اسلامي به همراه داشته باشند و لذا شايد بر همين مبناست كه امروز معدود روحانيوني را شاهديم كه در لباس روحانيت به نظام و انقلاب و مباني و ارزش ها خيانت مي كنند و عملا به نام عالم ديني ابزاري در دست قدرت طلبان و ضدانقلاب داخل و خارج هستند تا به جاي عمل به منويات بنيانگذار جمهوري اسلامي و سوق جامعه و مقلدين خود به سمت حفظ و بسط ارزش ها و آرمان هاي نظام و انقلاب اسلامي براي رسيدن به جامعه اي متخلّق به اخلاق الهي و معرفت ديني، شاهد عمل كردن آنها به اهداف دشمنان انقلاب و نظام هستيم.

اگر شاهديم كه يك روحاني به جهت فاصله گرفتن از شآن روحانيت از قائم مقامي حضرت امام (ره) خلع و اگر امروز از امثال ؟ ، ؟ در لباس روحانيت و شيخ  ؟  در لباس مرجعيت، رفتارها و گفتارهايي سر مي زند كه هيچ نشاني از اخلاق الهي در آن نيست و به عنوان نمونه دست دادن هاي با زنان و دختران يا دروغ هاي  در زير سوال بردن نظام و انقلاب و توهين مستقيم  برخی  به رئيس جمهور منتخب مردم و توهين هاي اخير او به آيات بزرگوار جنتي، نوري همداني و مكارم شيرازي اتفاق مي افتد و هيچ تناسبي با جايگاه يك روحاني، مرجع و يا حتي يك طلبه معمولي ندارد، بايد ريشه آن را در عدم تزكيه نفس و تقواي الهي جستجو كنيم.

حضرت امام(ره) در خصوص اهميت معنويت در روحانيت فرمودند: " اگر انسان براي شهوات نفسانيه قيام بكند و براي خدا نباشد، اين به جايي نمي رسد كارش. چيزي كه براي خدا نيست دوام نمي تواند داشته باشد. من نمي توانم باور كنم كه كسي مبادي معنوي نداشته باشد و براي مردم كوشش كند... از خدا بخواهيد كه ماها از لغزش دور باشيم. خودتان براي خودتان، براي همه ملت، ملت بخواهد براي خودش و براي علما دعا كنند كه اين طبقه لغزش پيدا نكنند كه به لغزش آنها اسلام در خطر است...خيلي مواظب باشيد، اين مسند خطرناك است، اين عمامه خطرناك است، اين محاسن خطرناك است، خدتان را از اين خطرها نجات بدهيد، حفظ كنيد خودتان را،‌اين مال ما، همه همينطورفرق ندارد، اسلام مال اهل علم نيست اسلام مال همه است، اين امانتي است كه خدا به همه داده است. (صحيفه نور، ج 4و11)

نوشته شده توسط یحیی در سه شنبه چهاردهم مهر 1388 ساعت 12:39 | لینک ثابت |


1- کاهش ریسک بیماریهای قلبی : داشتن بیش از دو نوبت رابطه زناشویی در طول هفته ریسک ابتلا به بیماریهای قلبی را در مردان به نصف می کاهش می دهد .رابطه زناشویی کلسترول بد خون را نیز کاهش میدهد.
2- کاهش وزن و تناسب اندام : رابطه زناشویی یک نوع فعالیت بدنی است . یک رابطه پر حرارت 200 کالری انرژی می سوزاند ، یعنی معادل 15 دقیقه دویدن بر روی دستگاه تردمیل ( دو ثابت).ضربان قلب فرد برانگیخته (از لحاظ جنسی ) از 70 بار در دقیقه به 150 بار در دقیقه افزایش میابد . انقباضات حین رابطه جنسی باعث تمرین و در گیر شدن عضلات لگن ، رانها ، باسن ، بازوها ، گردن و قفسه سینه میگردد.ُپلاسمای منی مردان حاوی هورمونهای تحریک کننده غدد تیروئد میباشد که میتواندباعث افزایش متابولیسم پایه در زنان و کاهش وزن آنان گردد.
3-رابطه زناشویی سالم باعث افزایش تولید هورمون تستوسترون میشود : این هورمون باعث محکمتر شدن عضلات و استخوانها میگردد.
4- کاهش افسردگی : زنانی که از لحاظ جنسی فعال بوده و همسر آنان نیز از کاندوم استفاده نمی کنند ، کمتر مستعد افسردگی میباشند . هورمون پروستاگلاندین موجود در منی بوسیله دستگاه تناسلی زنان جذب گردیده و باعث تعدیل هورمونهای زنانه میشود . منی حاوی هورمونهای استروژن وپروسترون میباشد که هر دوی آنها در بهبود خلق موثر میباشند . زنانی که در معرض منی شوهران خود قرار دارند شاد ترند .(به همین دلیل خانمها بعد از وازکتومی خوش اخلاق می شوند )
5- تسکین درد : درست قبل از ارگاسم (اوج لذت جنسی ) سطح هورمون اکسی توسین به 5 برابر سطح نرمال افزایش می یابد . این هورمون باعث ترشح آندروفین (ضد درد طبیعی بدن ) گردیده و هر گونه دردی را تسکین می دهد و باعث ترشح هورمون استروژن نیز می گردد که می تواند دردهای قاعدگی را کاهش دهد .
6- سرما خوردگی کمتر : زوجینی که 1-2 بار در هفته نزدیکی دارند ، سطح پادتن ایمنو گلوبین آ در بدن آنها 30 در صد بیشتر میباشد . این امر باعث تقویت سیستم ایمنی میگردد.
7- کنترل بهتر مثانه : در رابطه زناشویی تمرینات کیگل طبیعی می باشند و باعث تقویت عضلات مثانه میگردد.
8- دندانهای سالم تر : پلاسمای منی (جذب شده از مخاط مهبل ) حاوی روی ، کلسیم و دیگر موارد معدنی میباشد که از پوسیدگی دندانها جلوگیری میکند . همچنین آداب برقراری رابطه زناشویی ، دو شریک جنسی را ملزم به رعایت اصول اولیه بهداشت از جمله مسواک زدن دندانها می کند .
9- سلامت پروستات : برخی اورولوژیستها به رابطه میان تعداد انزال و سرطان پروستات اعتقاد دارند . برای تولید مایع منی پروستات و کیسه منی موادی همچون روی ، اسید سیتریک و پتاسیم را از خون میگیرند و آنها را تا 600 برابر تلغیظ میکنند . در این بین هر عامل سرطانزای موجود در خون نیز ممکن است به همراه این مواد و به همین میزان در پروستات تلغیظ و انباشه گرددو . رابطه زناشویی و انزال مکرر میتواند از انباشنه شدن عوامل سرطانزا در درون غده پروستات جلوگیری به عمل آورد .
10- رابطه زناشویی باعث سفت شدن عضلات شکم و باسن و بهبود ساختار قدیمی در زنان میگردد . البته مشروط بر اینکه از بیماریها ی مقاربتی ، حاملگی ناخواسته و هر گونه استرس جلوگیری شود . زنان یائسه ای که از رابطه زناشویی امتناع می ورزند ممکن است دچار آتروفی (تحلیل) مهبل و مقاربت دردناک گردند . تمام هورمونهایی که در زنان یائسه به آنها نیاز دارند ، از طریق رابطه سام با شوهرانشان قابل دریافت میباشد ( رابطه جنسی بدون کاندوم ).
11- افراط در رابطه جنسی میتواند دردسر آفرین باشد :دستگاه تناسلی مردان ممکن است دچار خراشیدگی و یا تحریک پوستی گردد. همچنین در رابطه جنسی خشن و طولانی مدت بافت تناسلی مردان میتواند دچار آسیب گردد. شل شدن عضو تناسلی پس از نعوظو انزال بی علت نیست . هنگام نعوظ عضو مرد از خون پر میگردد و به صورت فشرده خون در آن باقی می ماند و جریان ندارد ، برای جذب مجدد اکسیژن عضلات دستگاه تناسلی باید شل گردند . چنانچه شما اجازه ندهید تا آلت شل شده و استراحت کند ، با این کار از دریافت اکسرژن کافی محروم کرده اید . در بیماری پریاپیسم (perapism)که در آ ن نعوظ دائمی پدید می آید ، عضو تناسلی ممکن است دچار مرگ سلولی گردد . به همین خاطر پریاپیسم یک اورژانس پزشکی محسوب میگردد .
12- افزایش جریان خون به مغز و دیگر اعضای بدن را افزایش میدهد . بنابراین اکسیژن و مواد مغذی بیشتری به ارگانهای بدن رسیده و مواد زائد نیز سریعتر از بدن دفع میگردند.
13 - افزایش طول عمر : نرخ مرگ و میر در افرادی که 2 بار در هفته به ارگاسم میرسند ، نصف افرادی است که در طول ماه تنها یک مرتبه ارگاسم را تجربه میکنند .
14- رابطه زناشویی سالم در کاهش استرس و اضطراب بسیار موثر است ، همچنین باعث بهبود کیفیت خواب میگردد .
16-رابطه زناشویی چنانچه با عشق توام باشد شفا بخش و درمانگر است :چنانچه همسری دارید که برایتان اهمیت قئل بوده و دوستتان داشته باشد و دوستتان داشته باشد و در مقابل شما نیز برای وی اهمیت قائل بوده و دوستش داشته باشید ، از لحاظ احساسی و جسمی نیز با یکدیگر صمیمی باشید ، آنوقت 5-3 برابر کمتر در معرض خطر مرگ زودرس و یا ابتلا به بیماریهای گوناگون قرار خواهید داشت . بخشی از آن به خاطر اثرات مثبت لمس کردن و تبادل انرژی مثبت میباشد . در آغوش گرفتن و نوازش کردن باعث تغییر در ترکیبات شیمیایی بدن شما میشود و در نهایت زوجین به آرامش خیال و آسایش فکر خواهند رسید .
17- رابطه زناشویی سالم در افزایش اعتماد به نفس طرفین (خصوصا مردان ) مینواند تاثیر بسزایی داشته باشد .
18- بهبود حس بویایی: پس از رابطه زناشویی ترشح هورمون پرولاکتین افزایش مییابد . این هورمون سبب میگردد تاسلولهای بنیادی مغز نورونهای جدیدی را در پیاز مغز ایجاد کنند .
یکی از علل آمار بالای طلاق ، مشکلات جنسی و عدم رضایت زوجین از یکدیگر است و اکثر مسائلی که در دادگاه عنوان می شود بهانه است و گاهی نیز زن و شوهر ریشه مشکلات را نمی دانند . چنانچه زن و شوهر آمیزش سلامتی داشته باشند اختلافات خود به خود رفع می گردد . بدین معنا که هر قدر شخصی بد اخلاق باشد و یا موقعیت مادی خوبی نداشته باشد همسرش تن به طلاق نمی دهد ، منحرف نمی شود و درزندگی نیز مسئول و وفادار خواهد بود .

نوشته شده توسط یحیی در سه شنبه چهاردهم مهر 1388 ساعت 12:12 | لینک ثابت |

...در این صورت ازدواج نکنید!
روزنامه جام جم نوشت:

‌ اگر در خانواده پدري و زندگي مجردي خود، مسووليت كاري را به عهده نمي‌گيريد يا كوتاهي مي‌كنيد.

2)‌ اگر با پدر، مادر، برادر و خواهر خود (كه به نظر شما غيرمنطقي بوده يا اخلاق دلخواه شما را ندارند) ارتباط سازنده و راضي‌كننده نداريد و نتوانسته‌ايد تعامل قابل قبولي ايجاد نماييد. (عدم تعامل و ارتباط اجتماعي صحيح با ديگران)

3) اگر در زندگي، مدام شغل خود را عوض كرده‌ايد، با دوستان زيادي به خاطر مشكلاتي قطع رابطه نموده‌ايد، رشته تحصيلي خود را تغيير داده يا ترك تحصيل كرده‌ايد، علائق خود را نيمه‌كاره رها كرده‌ايد و ثبات فكري، احساسي و رفتاري نداريد.

4) اگر تصور مي‌كنيد، افكار، احساس و رفتار همسرتان را در آينده به دلخواه خود تغيير مي‌دهيد. (خطاي شناختي)

5) اگر به دنبال همسر مناسبي هستيد به نحوي كه در زندگي مشتركتان در آينده با هيچ‌گونه مشكلي مواجه نشويد. (خطاي شناختي)

6) اگر در پي كسب لذت و علايق خود، كارها و مسووليت‌هايتان بر دوش ديگران قرار مي‌گيرد.

7) اگر فقط منطق و طرز نگرش خويش را قبول داريد و در برابر ديگران در حالت دفاعي يا حالت تهاجمي مي‌گيريد و قادر به درك افكار، احساس و رفتار ديگران نيستيد. (واكنش دفاعي و خود ميان‌بيني)

8) اگر نقاط ضعف و نقاط قوت خود را به صورت شفاف نمي‌بينيد. (عدم خودآگاهي)

9) اگر تاكنون با نظرات، انتقادات و پيشنهادات ديگران، تغييري در رفتارهاي شما ايجاد نشده است.

10) اگر مسائل كاري شما مانع ارتباط دوستانه و ارتباط دوستان شما مانع ارتباط صميمي در خانواده پدري مي‌شود يا مسائل و مشكلات شخصي شما در تمام حوزه‌هاي زندگي‌تان تاثير مي‌گذارد و در هم تنيده مي‌گردد.

11) اگر اصلا قادر به تغيير برنامه‌هاي از قبل طراحي شده خود نيستيد (حتي اگر شرايط تغيير كند) و بسيار متعصب، خشك و غيرقابل انعطاف هستيد. (عدم انعطاف‌پذيري لازم)

12) اگر قادر به درك احساسات، رفتار و افكار خانواده، دوستان و همكارانتان كه متفاوت از شما عمل مي‌كنند، نمي‌باشيد. (عدم آگاهي اجتماعي)

13) اگر بيشتر به جاي گوش‌كردن، صحبت مي‌كنيد و بيشتر از آن‌كه سعي كنيد ديگران را بفهميد، سعي داريد كه ديگران شما را درك كنند. (عدم مديريت رابطه)

14) اگر بسيار هيجاني هستيد و تنها هيجانات، شما را به سويي مي‌كشاند و قادر به تعويق انداختن خواسته‌هايتان نيستيد.

15) اگر براي رفتار، احساس و گفتار خود روش و برنامه‌اي نداريد و مرتب نسبت به ديگران عكس‌العمل نشان مي‌دهيد.

16) اگر عادت داريد به جاي حل مشكلات از آنها فرار كنيد يا اجتناب بورزيد يا واكنش شما نسبت به مسائل بي‌تفاوتي است. (پاسخ اجتنابي به رويدادها)

17) اگر در آينه نگاه ديگران، ‌شما فردي غرغرو، سرزنشگر، وابسته، احساساتي، بدبين، گوشه‌گير، پرخاشگر خودخواده، گوشت تلخ، غمگين به نظر مي‌آييد. (اختلال شخصيت)

18) اگر فكر مي‌كنيد از ميان چند ميليارد ساكنين كره زمين، فقط و فقط يك شخص مناسب شما است و ارزش ازدواج دارد و در غير اين صورت زندگي شما بي‌معنا شده و بايد بميريد و تا آخر عمر مجرد بمانيد.

19) اگر بدون اين‌كه خود را دقيقا ارزيابي كنيد و بشناسيد، دنبال همسر مناسب مي‌گرديد. (عدم شناخت خود)

20) اگر وضعيت فعلي‌تان راضي‌كننده نيست و براي رهايي و فرار از موقعيت، اقدام به ازدواج مي‌كنيد. (مشكل در شيوه حل مساله)
نوشته شده توسط یحیی در شنبه یازدهم مهر 1388 ساعت 14:49 | لینک ثابت |

دوست عزیزی در رابطه با حدیث کل رایة ترفع قبل قیام القائم فصاحبها طاغوت یعبد من دون الله

توضیح خواسته بود که اینجانب مقاله زیر را که در سایت حوزه می باشد مناسب دیدم. متن مقاله بدین شرح می باشد:

نهی از قیام در بوته‏ی نقد و تحلیل روایی

اشاره:

برخی، چنین می‏اندیشند که پیش از ظهور حضرت مهدی علیه السلام نباید قیام کرد و نهضتی اصلاحی به راه انداخت و آن کس که انقلاب کند، طاغوت است .

اینان، برای اثبات عقیده‏ی خویش، به چند روایت که از قیام پیش از ظهور حضرت مهدی علیه السلام نهی کرده است، تمسک می‏کنند .

نوشتار حاضر، نقد و بررسی روایی و دلالی این چند حدیث‏برای اثبات نادرستی چنین اندیشه‏ای است .

گاهی شنیده می‏شود که مذاق شرع، خودداری از هر گونه تحرکی علیه حکام ظالم و تا بیش از ظهور امام زمان علیه السلام است، . برخی، به روایاتی هم در این باره استناد می‏کنند، و در نتیجه، به شدت، با هر گونه ندای عدالت‏خواهانه مخالفت می‏کنند و آن را طاغوت می‏نامند، و بدین گونه، سکوت خود را توجیه می‏کنند . ما، بر آن شدیم تا روایات مورد نظر را بررسی سندی و دلالی کنیم .

مرحوم حر عاملی در کتاب گران سنگ خود وسائل الشیعة، در کتاب جهاد، این روایات را در یک باب آورده و عنوان آن را چنین قرار داده است: «باب حکم الخروج بالسیف قبل قیام القائم علیه السلام‏» . همان طور که ملاحظه می‏فرمایید، ایشان فتوا و نظر نداده است; زیرا، اگر نظری داشت می‏فرمود: «وجوب الخروج‏» یا «حرمة الخروج‏» و . . . ، چنانچه در ابواب دیگر نظر و فتوا داده‏اند . ما، به دو روایت که عمده و مهم‏ترین آنان است، از منابع اصلی، اشاره و بحث می‏کنیم:

روایت‏یکم:

علی بن ابراهیم، عن ابیه، عن حماد بن عیسی، عن ربعی، رفعه عن علی بن الحسین علیه السلام قال:

«و الله! لا یخرج واحد منا قبل خروج القائم علیه السلام الا کان مثله مثل فرخ طار من و کره قبل ان یستوی جناحاه، فاخذه الصبیان فعبثوا به .» ; (1)

به خدا سوگند! احدی از ما، پیش از خروج حضرت قائم علیه السلام خروج نمی‏کند، مگر این که همانند جوجه پرنده‏ای باشد که پیش از آن که بال و پر او ردیف شود، از لانه‏ی خود بیرون زده و پرواز کند . البته به زمین می‏افتد آن را گرفته و کودکان ابزار بازی و سرگرمی خود قرار می‏دهند . (2)

این روایت، مرسل است . «ربعی‏» ، ربعی بن عبدالله بن الجارود است . او، هر چند ثقه است، ولی از اصحاب امام صادق و امام کاظم علیهما السلام است و از نظر طبقه و سال، نمی‏تواند بدون واسطه، از امام زین العابدین علیه السلام حدیث نقل کند . (3) مرحوم مجلسی از این روایت، به عنوان «مرفوع‏» یاد کرده است . (4) واضح است که «مرفوع‏» ، از اقسام «مرسل‏» است .

البته، این روایت را، نعمانی، با اندک تغییری، از امام باقر علیه السلام با سند دیگری نقل کرده است:

«حدثنا محمد بن همام، قال: حدثنا جعفر بن محمد بن مالک، قال: حدثنی احمد بن علی الجعفی، عن محمد بن المثنی الحضرمی، عن ابیه، عن عثمان بن زید الجهنی ، عن جابر، عن ابی جعفر محمد بن علی الباقر علیه السلام قال: مثل خروج القائم منا اهل البیت کخروج رسول الله صلی الله علیه و آله، و مثل من خرج منا اهل البیت قبل قیام القائم مثل فرخ طار فوقع من وکره فتلاعبت‏به الصبیان .» (5) ;

خروج حضرت قائم ما اهل بیت، مانند خروج حضرت رسول الله صلی الله علیه و آله است . و مثال کسی که از ما اهل بیت، قبل از قیام حضرت قائم علیه السلام خروج کند، مثال جوجه پرنده‏ای است که از لانه‏ی خود به پرواز درآید و مورد سرگرمی کودکان می‏شود .»

اولا سند این روایت هم مورد اشکال است; زیرا، اولا، چند نفری از رجال آن، مجهول و یا مهمل هستند، همانند احمد بن علی جعفی و محمد بن مثنی حضرمی و عثمان بن زید جهنی . (6)

ثانیا، جعفر بن محمد بن مالک، (جعفر بن محمد فزاری) به تصریح نجاشی، ضعیف الحدیث و فاسد المذهب است . ابن الغضائری می‏گوید: کذاب، متروک الحدیث جملة . و کان فی مذهبه ارتفاع . یروی عن الضعفاء و المجاهیل و کل عیوب الضعفاء مجتمعة فیه (7) ; ایشان، دروغگو است و تمامی احادیث او مورد اعراض و بی‏اعتنایی است . در عقیده‏ی او، غلو است . یعنی او، از ضعفا و مجهولان روایت می‏کند . تمامی عیب‏های افراد ضعیف، در او جمع شده است .

بالاخره، بزرگانی مانند ابن الولید، ابن نوح، مرحوم صدوق، ایشان را تضعیف کرده‏اند، هر چند شیخ طوسی و علی بن ابراهیم، ایشان را توثیق کرده‏اند، ولی چون با تضعیف‏های قبل تعارض دارد، نمی‏توان حکم به وثاقت او کرد، مرحوم خویی، صریحا، این مطلب را فرموده‏اند . (8)

بنا بر این، این طریق نیز مورد اشکال جدی است و قابل اعتماد نیست . مرحوم تستری نیز می‏فرماید: «این شخص، مورد اختلاف است و جارح، در این جا، مقدم است . (9)

دلالت و توجیه روایت

1 شاید، این روایت، در مقام خبر دادن از یک امر غیبی باشد; یعنی، امام علیه السلام طبق علمی (اخبار غیبی) که دارد، می‏فرماید، قیام‏های قبل از ظهور، به هدف نمی‏رسد، هر چند ممکن است آثار مثبت و مطلوب بر آن مترتب بشود . بنابراین، مقصود، از روایت، این نیست که قیام‏ها را تخطئه کند و آن را مورد تایید قرار ندهد . چه گونه این معنا را امام قصد کرده باشد و حال آن که قیام زید شهید و قیام مختار و از همه درخشان‏تر، قیام سید الشهداء علیه السلام اتفاق افتاد و مواضع ائمه‏ی اطهار علیهم السلام در باره‏ی آن، کاملا، مثبت‏بود؟ !

2 روایاتی داریم که امام معصوم، در مقام تشویق به قیام علیه حکام جور، می‏فرماید: «مخارج خانواده‏ی قیام‏کنندگان را بر عهده می‏گیرم .»

ابن ادریس، در سرائر آورده است:

عن کتاب احمد بن محمد بن سیار، ابی عبدالله السیاری، عن رجل، قال: ذکر بین یدی ابی عبدالله علیه السلام من خرج من آل محمد صلی الله علیه و آله فقال:

«لا زال انا و شیعتی بخیر ما خرج الخارجی من آل محمد صلی الله علیه و آله و لوددت ان الخارجی من آل محمد خرج و علی نفقة عیاله .» (10) ;

هنگامی که در محضر حضرت امام جعفر صادق علیه السلام سخن از قیام و انقلابیان از آل محمد علیهم السلام به میان آمد، ایشان فرمود: «من و شیعیان من، در خیر سلامت‏خواهند بود، تا زمانی که کسی از ما، علیه اینان قیام کند و آرزو دارم که یکی از آل محمد صلی الله علیه و آله خروج کند و مخارج اهل و عیال او را، من، بر عهده بگیرم .»

البته، دو اشکال به این روایت وارد می‏شود:

اولا، این روایت، مرسل است و «عن رجل‏» دارد . راوی این حدیث، یعنی «سیاری‏» ، فاسد المذهب و کثیر المراسیل و مجفو الروایة است . نجاشی (11) ، به این نکته، اشاره کرده است . ابن الغضائری هم او را ضعیف و غالی و متهالک شمرده است، هر چند، نظرمان نسبت‏به تضعیفات کتاب ابن الغضائری منفی است . از طرفی، بعضی، مانند مرحوم حاجی نوری، تلاش در توثیق این شخص دارد . او، این نکته را که کلینی از او زیاد روایت نقل می‏کند، دلیل بر وثاقت گرفته است . (12)

ثانیا، این روایت نیز در مقام تایید تمامی قیام‏ها نیست، بلکه اشاره به واقعیتی دارد و آن، این که نتیجه‏ی این قیام‏ها، این است که ذهن حکومت وقت، متوجه آنان می‏شود، و آزار و فشار بر ائمه علیهم السلام و شیعیان، کم‏تر می‏شود .

این اشکال، خالی از تامل نیست، زیرا، امام تعبیر، «الخارجی منا» کرده و اگر نص در تایید نباشد، قطعا، ظهور خواهد داشت .

3 این روایت کلینی و نعمانی به قیام فاطمی‏ها در افریقا و پیروزی آنان و به دست گرفتن زمام حکومت و هم نیز قیام بعضی از علویان در یمن و ایران، مورد نقض است . بنا بر این، این اخبار غیبی و پیشگویی، مورد نقض و اشکال است . از این اشکال، پاسخ‏هایی داده شده است:

الف) این پیشگویی، حمل بر غالب می‏شود; یعنی، نوع قیام‏ها، به هدف نمی‏رسند و منافات با به هدف رسیدن بعضی از قیام‏ها ندارد .

ب) این نقض‏ها، وارد نیست، زیرا، تمامی بلاد را تسخیر و تصرف نکردند!

ج) ایشان، علوی نبودند . بعضی از مورخان بدان اشاره کرده‏اند (13) .

البته پاسخ سوم، وارد نیست، زیرا، این معنا (علوی نبودن) زاییده‏ی تبلیغات دستگاه عباسی‏ها بوده و می‏خواستند چنین وانمود کنند که ایشان ربطی به اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و آله ندارند، تا بدین طریق، افکار عمومی را علیه خود نشورانند . و ذهن مردم متوجه آنان نشود .

پاسخ دوم نیز وارد نیست; چون، روایت نهی از قیام، سخن از تسلط بر تمامی نقاط جهان به میان نیاورده است . اما پاسخ «الف‏» ، شاید مقبول و بدون اشکال باشد .

4- مراد از «احد منا» که در روایت آمده، قیام یکی از ائمه‏ی طاهرین علیهم السلام است . این، در واقع، پاسخ به اصرار بعضی از شیعیان به ائمه‏ی طاهرین علیهم السلام برای قیام علیه حکومت است و امام علیه السلام در پاسخ می‏فرماید: «قیام ما، قبل ظهور حضرت قائم، با توجه به نبودن نفرات و سلاح، توفیقی در بر ندارد» . برای مثال، به یک نمونه‏ی تاریخی اشاره می‏کنیم . مامون رقی می‏گوید:

خدمت‏حضرت امام صادق علیه السلام نشسته بودم، ناگهان، سهل بن حسن خراسانی وارد شد و بر امام سلام کرد و گوشه‏ای نشست، سپس عرض کرد: «یابن رسول الله: لکم الرافة و الرحمة و انتم اهل بیت الامامة . ما الذی یمنعک ان یکون لک حق تقعد عنه؟» ; شما اهل بیت، سزاوار پیشوایی و امامت هستید، چه چیز مانع می‏شود که از حق خود دفاع نکنید، و حال آن که صد هزار مسلح پیرو دارید که در رکاب شما آماده‏ی جان نثاری هستند؟ حضرت فرمود: «بنشین .» سپس دستور داد تنور را روشن کردند . به او فرمان داد، تا وارد تنور شود و میان شعله‏های آن بنشیند . خراسانی، عذر آورد و عرض کرد: «ای سید من، آقای من! مرا در آتش، معذب مگردان و مرا ببخش و از آن چه گفتم، معاف دار .» حضرت، او را معاف داشت . در این میان، هارون مکی یکی از یاران حضرت، در حالی که کفش خود را به دست گرفته بود، وارد شد و به حضرت عرض سلام کرد .

حضرت به او فرمود: «الق النعل من یدک، و اجلس فی التنور; کفش خود را رها کن و وارد تنور شو و آنجا بنشین .» او هم اطاعت کرده و فورا وارد تنور شد و در آن نشست .

حضرت، به سخن خود با آن خراسانی ادامه داد و اوضاع آن جا، خطه‏ی خراسان، را چنان برای خراسانی تشریح می‏کرد، گویا حضرت در آن جا بوده است . سپس به آن شخص فرمود: «قم یا خراسانی و انظر ما فی التنور; برخیز و به داخل تنور نگاه بینداز .»

آن شخص می‏گوید: «چون به داخل تنور نگاه انداختم، او را صحیح و سالم دیدم، در حالی که راحت در آن جا نشسته! او، سپس از تنور خارج شد و بر ما سلام کرد .»

امام، به خراسانی فرمود: «کم تجد بخراسان مثل هذا؟ چند نفر همانند این شخص هارون مکی در خراسان یافت می‏شود؟» . عرض کرد: «به خدا سوگند حتی یک نفر هم نیست .» حضرت فرمود: «اما انا لا نخرج فی زمان لا نجد فیه خمسة معاضدین لنا . نحن اعلم بالوقت (14) ; زمانی که پنج نفر یاور نداشته باشیم، هرگز خروج نمی‏کنیم . ما، بهتر از شما می‏دانیم که چه زمانی قیام کنیم .»

بنا بر این، هیچ بعید نیست که این سنخ روایات، ناظر به این گونه جریانات و پاسخ این گونه افراد باشند .

5 بعضی از اعلام، به طور قطع، مدعی شدند که این روایات، از جعلیات بنی امیه و بنی عباس است و انگیزه‏ی آنان، بازداشتن علویان از قیام و خروج علیه حکام است . (15) البته به عنوان احتمال، می‏توان آن را پذیرفت، چون، جعل احادیث از سوی حکام، بالاخص امویان، امری عادی و شایع بوده است، ولی ادعای قطع و یقین، مشکل است .

روایت دوم

محمد بن یحیی، عن احمد بن محمد، عن الحسین بن سعید، عن حماد بن عیسی، عن الحسین بن المختار، عن ابی بصیر، عن ابی عبدالله علیه السلام قال:

«کل رایة ترفع قبل قیام القائم، فصاحبها طاغوت یعبد من دون الله عز و جل .» (16)

فقه الحدیث

طاغوت، به چند معنا آمده است: 1 کاهن، 2 شیطان، 3 سردمدار ضلال و گمراهی (17) ; 4 بت، 5 هر آن چه به غیر خداوند مورد پرستش و عبادت قرار می‏گیرد . (18)

طاغوت، گاهی به معنای مفرد می‏آید (19) و گاهی جمع:

مثال مفرد: «و قد امروا ان یکفروا به‏» . (20)

مثال برای جمع: «اولیاءهم الطاغوت یخرجونهم‏» . (21)

بررسی سند روایت

هر چند علامه‏ی مجلسی، این روایت را موثق دانسته، (22) ولی سند آن، خالی از اشکال نیست، چون، در این سند، «حسین بن مختار» واقع شده است . در وثاقت و ضعف او، چند قول داریم:

1- ضعیف بودن; شیخ طوسی، تصریح به عدم وثاقت و واقفی بودن او کرده است . بر همین اساس: علامه‏ی حلی، او را ضعیف شمرده و مرحوم محقق حلی، در کتاب «المعتبر» ، روایتی آورده و سپس فرموده: «این روایت، ضعیف است; زیرا در سند آن، حسین بن مختار، واقع شده است .» جمع دیگری نیز مانند مرحوم شیخ بهایی در کتاب مشرق الشمسین، او را ضعیف دانسته‏اند . ایشان، در ذیل روایتی فرموده: «این روایت، قابل استدلال بر اثبات حرمت نیست، چون، در سند آن، حسین بن مختار است و او، واقفی مذهب است .» (23)

2- وثاقت داشتن; ابن عقدة، معتقد به وثاقت او است . مرحوم حلی، نام او را در قسمت دوم کتاب آورده و فرموده است:» او، وافقی است و ابن عقده، به نقل از علی بن الحسن، او را کوفی ثقه خوانده، ولی اعتماد من، بر قول اول است . (24) »

مرحوم خویی، پس از مناقشه در صغرا (واقفی بودن حسین بن مختار) و در کبرا (واقفی بودن مانع از عمل به روایت‏شخص ثقه نمی‏شود)، او را بدون هیچ اشکالی، جزء موثقان می‏داند . ایشان فرمودند:

«ذکره العلامة فی القسم الثانی و ترک العمل بروایته من جهة بنائه علی انه واقفی، و الاصل فی ذلک شهادة الشیخ فی رجاله علی وقفه . و یرده اولا، ان الوقف، لا یمنع العمل بالروایة بعد کون راویها ثقة، و الحسین بن مختار ثقة .

ثانیا لم یثبت وقفه، لشهادة المفید بانه من اهل الورع من الشیعة . . . و روی فی الکافی، (25) کتاب الحجة، فی باب، الاشارة و النص علی ابی الحسن الرضا علیه السلام‏» ، بسند صحیح، عن الحسین بن مختار، وصیة الکاظم علیه السلام الی ابی الحسن الرضا علیه السلام . و رواه الصدوق بسند ین صحیحین مثله فی العیون . و هذا، لا یجتمع مع وقفه . . . .

علی ان سکوت النجاشی و الشیخ فی الفهرست من ذکر مذهبه و الغمض فیه، شاهد علی عدم وقفه . و کیف کان، فالرجل من الثقات بلا اشکال;»

یعنی علامه‏ی حلی، ایشان را در قسمت دوم از کتاب اش (بخش ضعفا) آورده و به روایات او عمل نمی‏کند، به لحاظ این که او واقفی مذهب است . مستند در این نسبت، همان شهادت مرحوم شیخ طوسی در کتاب رجال است . ولی ما، با دو دلیل، این مطلب را رد می‏کنیم:

اولا، واقفی بودن، مانع از عمل به روایت نمی‏شود، پس از آن که ثابت‏شود، راوی، ثقه است و حسین بن مختار، ثقه است . ثانیا، واقفی بودن این شخص، ثابت نیست، چون، شیخ مفید، شهادت داده که او، جزء پرهیزکاران شیعه بوده است .

و مرحوم کلینی، در کافی، کتاب حجت، در باب «نص بر امامت امام رضا علیه السلام‏» حدیثی را با سند صحیح از حسین بن مختار نقل کرده که متضمن وصیت امام کاظم علیه السلام به امام رضا علیه السلام است . این حدیث را، مرحوم صدوق، با دو سند صحیح، در عیون اخبار الرضا علیه السلام، آورده و این حدیث، با واقفی بودن حسین بن مختار، جمع نمی‏شود .

اضافه بر آن، سکوت مرحوم نجاشی و شیخ طوسی در فهرست، و سخن نیاوردن از مذهب حسین بن مختار و ایراد نگرفتن بر او، خود، شاهد بر عدم واقفی بودن اوست . به هر حال، این مرد، بدون هیچ اشکال از ثقات است . (26)

البته بعضی دیگر از معاصران نیز از او دفاع کرده‏اند، همانند مرحوم مامقانی و مرحوم تستری . (27)

ولی به سادگی نمی‏توان از کنار تضعیف محقق و علامه‏ی حلی گذشت و آن را نادیده گرفت .

طریق دیگر حدیث

البته، این روایت را مرحوم نعمانی، به سه طریق دیگر، از مالک بن اعین جهنی، از امام محمد باقر علیه السلام در کتاب خود آورده و نقل کرده است:

1 اخبرنا عبد الواحد بن عبدالله، قال: حدثنا احمد بن محمدبن رباح الزهری، قال: حدثنا محمد بن العباس بن عیسی الحسینی، عن الحسن بن علی بن ابی حمزة، عن ابیه، عن مالک بن اعین الجهنی، عن ابی جعفر الباقر علیه السلام انه قال:

«کل رایة ترفع قبل رایة القائم علیه السلام صاحبها طاغوت .» (28)

2 اخبرنا علی بن الحسین، قال: حدثنا محمد بن یحیی العطار بقم، قال: حدثنا محمد بن حسان الرازی، قال: حدثنا محمد بن علی الکوفی، عن علی بن الحسین، عن ابن مسکان، عن مالک بن اعین الجهنی قال: سمعت ابا جعفر الباقر علیه السلام مثله . (29)

3 و اخبرنا علی بن احمد البند نیجی، عن عبیدالله بن موسی العلوی، عن علی بن ابراهیم بن هاشم، عن ابیه، عن عبدالله بن المغیرة، عن عبدالله بن مسکان، عن مالک بن اعین الجهنی، قال: سمعت ابا جعفر الباقر علیه السلام مثله . (30)

بررسی طریق اول نعمانی

در سند آن، «علی بن ابی حمزه‏ی بطائنی‏» است . ایشان، از بنیان گذاران مذهب انحرافی وقفیه است . ابن الغضائری گفته است: «ابن ابی حمزه لعنه الله، اصل الوقف و اشد الخلق عداوة للولی من بعد ابی ابراهیم علیه السلام; (31) خدا، او را لعن کند! او، اساس واقفیه است او، دشمن‏ترین خلق نسبت‏به علی بن موسی الرضا، امام بعد از حضرت کاظم علیه السلام است .»

مرحوم علامه‏ی حلی، فرموده: «او، بسیار ضعیف است . وی، به نقل علی بن حسن فضال، دروغگو و متهم است . (32) مرحوم آقای خویی، شش وجه برای اثبات وثاقت او نقل می‏کند و در ابتدا می‏فرماید: «معروف، این است که ایشان، ضعیف است‏» و در آخر می‏فرماید: فلا یمکن الحکم بوثاقته و بالنتیجة یعامل معه معاملة الضعف; (33)

ممکن نیست ما حکم به وثاقت او کنیم . در نتیجه، با او، معامله‏ی ضعیف می‏شود .

ما، برای رعایت اختصار، به بررسی همین شخص، در این سند بسنده می‏کنیم .

بررسی طریق دوم نعمانی

در سند آن، «محمد بن حسان رازی‏» است . ایشان، علاوه بر این که از ضعفا، روایات کثیری را نقل می‏کند، نه وثاقت و نه عدالت‏اش ثابت نیست، بلکه طبق صریح ابن الغضائری، ضعیف است .

مرحوم آقای خویی‏قدس سره می‏فرماید:

«فالرجل لم تثبت وثاقته، و ان کان ضعفه لم یثبت ایضا و تضعیف ابن الغضائری لا یعتمد علیه; لان نسبة الکتاب الیه لم تثبت‏» ; (34)

پس وثاقت این شخص (محمد بن حسان رازی) ثابت نیست، هر چند ضعف او هم ثابت نشده است/تضعیف او از سوی ابن الغضائری، از نظر ما، قابل اعتماد نیست; چون، نسبت کتاب به او، برای ما ثابت نیست .»

پس این طریق نیز ضعیف یا موارد اشکال است . ما، برای رعایت اختصار، از بررسی افراد دیگر این سند نیز، خودداری می‏کنیم .

بررسی طریق سوم

در سند آن، فردی به نام «علی بن احمد بندنیجی‏» است . گفته‏اند، او، ضعیف و تناقض‏گو است، و به گفته‏های او توجه نمی‏شود . (35) علامه‏ی حلی نیز او را در قسم دوم رجال اش آورده و او را ضعیف و تناقض‏گو شمرده و فرموده: «لا یلتفت الیه‏» ; (36)

بنا بر این، تمامی طرق این روایت، مورد اشکال سندی است و هرگز قابل اعتماد نیست .

بررسی دلالت روایت

مناقشه اول، دعوت به دو گونه است:

1 دعوت حق; دعوت مردم برای به پا داشتن حق و باز گردانیدن زمام امور حکومت‏به دست اهل بیت علیهم السلام . البته، چنین دعوتی، مورد تایید امامان معصوم علیهم السلام هست .

2 دعوت باطل; دعوت مردم برای مطرح کردن خود، دعوت باطل است . و مراد از «کل رایة‏» همین قسم دوم است در مقابل قسم اول; یعنی، دعوت، در عرض و مقابل دعوت اهل بیت علیهم السلام باشد، نه در طول و مسیر آن .

بنا بر این، قیام‏های بر مبنای دفاع از حریم اهل بیت و دعوت مردم به سوی آنان، تخصصا، از این روایت، خارج است .

ممکن است گفته شود، «حدیث، ظهور دارد در بطلان تمامی قیام‏های قبل قیام قائم علیه السلام; یعنی ملاک بطلان، این نیست که دعوت برای خود و در عرض نهضت امامان معصوم علیهم السلام باشد، بلکه ملاک، قبل بودن نهضت و سبقت گرفتن آن بر قیام حضرت مهدی علیه السلام است، خواه دعوت، حق باشد و یا دعوت باطل .»

در مقام جواب، دو پاسخ می‏دهیم:

اولا: احتمال قوی این است که روایت، ناظر به بعضی از قیام‏های آن زمان باشد و به اصطلاح، «قضیه‏ی خارجیه‏ی‏» است، و ناظر به تمامی قیام‏ها نیست و به اصطلاح، «قضیه‏ی حقیقیه‏ی‏» نیست، و ملاک حق و باطل بودن، همان دعوت به طریق مستقیم است . در روایت امام محمد باقر علیه السلام نسبت‏به «رایة یمانی‏» فرمود:

«لانه یدعو الی الحق و الی طریق مستقیم‏» .

ثانیا، روایات بسیاری از امامان معصوم علیهم السلام وارد شده که بعضی از قیام‏ها را که بعدها و پیش از ظهور امام زمان اتفاق می‏افتد، کاملا، تایید کرده‏اند و مردم را برای ملحق شدن به آنان، تشویق می‏کند همانند «رایة الیمانی‏» .

و ما اگر آن روایت را قضیه خارجیه ندانیم، با این روایات، تعارض پیدا می‏کند . اینک، به دو روایت، اشاره می‏کنیم:

1 عن الباقر علیه السلام

«لیس فی الرایات رایة اهدی من رایة الیمانی هی رایة هدی; لانه یدعو الی صاحبکم . فاذا خرج الیمانی حرم بیع السلاح علی الناس، و کل مسلم، و اذا خرج الیمانی فانهض الیه; فان رایته رایة هدی . و لا یحل لمسلم ان یلتوی علیه . فمن فعل ذلک فهو من اهل النار; لانه یدعو الی الحق و الی طریق مستقیم .» . (37)

یعنی، در میان این قیام‏ها، قیامی هدایت کننده‏تر از پرچم یمانی نیست . آن پرچم، پرچم هدایت است; چون، مردم را به سوی حضرت قائم علیه السلام دعوت می‏کند . پس زمانی که یمانی قیام کرد، فروش سلاح به دیگران حرام است . حتما، به سوی او بشتابید; چون، پرچم او، پرچم هدایت است . و بر احدی سرپیچی و تخلف از او، جایز نیست و هر کسی که تخلف کند، اهل جهنم است; چون، یمانی، به سوی حق و راه مستقیم دعوت می‏کند .

2 عن الباقر علیه السلام:

«کانی بقوم قد خرجوا بالمشرق یطلبون الحق فلا یعطونه، ثم یطلبونه فلا یعطونه، فاذا راوا ذلک، وضعوا سیوفهم علی عواتقهم، فیعطون ما سالوه، فلا یقبلونه حتی یقوموا، و لا یدفعونها الا الی صاحبکم . قتلاهم شهداء . . .» . (38)

ترجمه: گویا گروهی قومی را می‏بینم که از سمت مشرق قیام می‏کنند و حق را می‏طلبند، ولی به آنان داده نمی‏شود، دوباره در خواست‏حق می‏کنند، ولی باز هم به آنان داده نمی‏شود . چون وضع را این گونه ببینند، دست‏به شمشیر اسلحه برده و قیام می‏کنند . پس به آنان، هر چند بخواهند، داده می‏شود یعنی به خواسته آنان رسیدگی می‏شود ولی آنان نمی‏پذیرند و به قیام و نهضت‏خود ادامه می‏دهند و زمام امور را در دست گیرند و به احدی جز حضرت مهدی نمی‏سپارند . کشته‏هایی اینان شهید هستند .

نکته‏ی جالب توجه در این روایت، این است که از کشته‏ها و مقتولان در این قیام، به «شهدا» تعبیر شده است و این، به معنای تایید کامل امام معصوم از این نهضت‏ها است .

3 هنگامی که در باره‏ی وظیفه‏ی شیعیان در مقابل قیام مختار از امام زین العابدین علیه السلام سؤال شد، ایشان فرمود:

«لو ان عبدا زنجیا تعصب لنا اهل البیت، لوجب علی الناس موازرته . . .» ; (39)

یعنی، اگر برده‏ای زنگی، برای یاری ما، عصابه به پیشانی بست و آهنگ قیام کرد، بر مردم، کمک و یاری او واجب است . و من، به تو، محمد بن حنفیه ولایت این امر (مسئله‏ی مختار) را سپردم، پس هر گونه که صلاح می‏دانی، رفتار کن .» چون آن افراد، این فرمایش را از امام شنیدند، گفتند: «حضرت امام زین العابدین علیه السلام و محمد بن حنفیه، به ما اذن دادند .»

4 احادیثی از امام صادق علیه السلام وارد شده که قیام زید شهید را کاملا تایید می‏کند، همانند روایت عیص بن القاسم از امام صادق علیه السلام:

«لا تقولوا: «خرج زید» فان زیدا کان عالما و کان صدوقا و لم یدعکم الی نفسه . انما دعاکم الی الرضا من آل محمد صلی الله علیه و آله و لو ظهر لوفی بما دعاکم . انما خرج الی سلطان مجتمع لینقضه .» ; (40)

یعنی، قیام زید را به رخ نکشید; زیرا، او، مردی عالم و راستگو بود و شما را به سوی خود دعوت نکرد، بلکه به سوی آل محمد علیه السلام و رضایت آنان دعوت کرد . هر آینه، اگر پیروز می‏شد، به وعده‏ی خود وفا می‏کرد . او، در برابر سلطنت و حکومتی قیام کرد که محکم و یک پارچه بود و می‏خواست ارکان آن را متلاشی کند .

مرحوم مجلسی، این روایت را «حسنه‏» شمرده و به اصطلاح، تایید کرده است، و جمله‏ی «انما خرج الی سلطان . . .» را بیان برای علت عدم پیروزی قرار داده و فرمود: «ای: لذلک لم یظفر» . (41)

مناقشه‏ی دوم این روایت، با روایات بسیاری که در باب امر به معروف و نهی از منکر و باب جهاد وارد شده است، منافات دارد . (42) بویژه آن که بعضی از فقهای معاصر، در دوران غیبت‏حضرت مهدی علیه السلام جهاد ابتدایی را نیز واجب و فتوا به وجوب آن داده‏اند . مرحوم خویی در ملحقات منهاج الصالحین چنین فرمودند:

«و قد تحصل من ذلک ان الظاهر عدم سقوط وجوب الجهاد فی عصر الغیبة و ثبوته فی کافة الاعصار لدی توفر شرائطه . و هو فی زمن الغیبة، منوط بتشخیص المسلمین من ذوی الخبرة فی الموضوع ان فی الجهاد معهم مصلحة للاسلام علی اساس ان لدیهم قوة کافیة من حیث العدد و العدة لدحرهم بشکل لا یحتمل عادة ان یخسروا فی المعرکة . فاذا توفرت هذه الشرائط عندهم و وجب علیهم الجهاد و المقاتله وجب علیهم الجهاد والمقاتلة معهم;» (43)

یعنی: از مجموع مطالب گذشته، چنین به دست آمد که ظاهرا، وجوب جهاد در دوران غیبت، ساقط نمی‏شود، بلکه در تمامی زمان‏ها، جهاد، واجب است، البته، در صورت جمع بودن شرایط جهاد . و آن، منوط است‏به تشخیص اهل خبره کارشناسان مسائل نظامی و آن که جهاد، به مصلحت اسلام است و نیرو و سلاح کافی برای راندن دشمن وجود دارد، به گونه‏ای که هرگز احتمال شکست در جنگ متصور نیست .

پس در این صورت که شرایط جمع است، جهاد و جنگ با آنان دشمن واجب می‏شود . سپس فرموده است:

«و اما ما ورد فی عدة من الروایات من حرمة الخروج بالسیف علی الحکام و خلفاء الجور قبل قیام قائمنا، صلوات الله علیه، فهو اجنبی عن مسالتنا هذه و هی الجهاد مع الکفار راسا، و لا یرتبط بها نهائیا;» (44)

اما روایاتی که در باره‏ی حرمت قیام مسلحانه علیه حکام و خلفای ظلم، بیش از قیام حضرت قائم ما وارد شده، پس ربطی به بحث ما ندارد و بیگانه از موضوع ما جهاد با کفار است و آن جهاد مستقیم با کفار است .

گویا مرحوم خویی، اصل روایات را پذیرفته و دلالت آن را نیز قبول کرده، اما مورد آن را قیام علیه حکومت‏های به ظاهر اسلامی می‏داند، نه کفار، ولی با بررسی گسترده‏ی سند و دلالت روایات، ظاهرا، جواب معلوم باشد .

مناقشه سوم، احتمال می‏رود که مراد از «القائم‏» در روایت «کل رایة ترفع قبل قیام القائم‏» خصوص حضرت مهدی علیه السلام نباشد، بلکه یک یک ائمه‏ی طاهرین علیهم السلام باشد . در روایات، کلمه‏ی «قائم‏» بر همه‏ی ائمه‏ی اطهار علیهم السلام اطلاق شده است . مرحوم کلینی هم در کتاب کافی، بابی را به عنوان: «ان الائمة کلهم قائمون بامر الله‏» عنوان کرده و سه روایت را هم در آنجا آورده است:

1 عن ابی خدیجة، عن ابی عبدالله علیه السلام انه سئل عن القائم، فقال:

«کلنا قائم بامر الله، واحد بعد واحد، حتی یحبی صاحب السیف . . .» (45) ;

یعنی، همه‏ی ما، قائم به امر خداوند هستیم .

2 عن الحکم بن ابی نعیم . . . : اتیت ابا جعفر علیه السلام . . . فقال:

«یا حکم! کلنا قائم بامر الله‏» . قلت: «فانت المهدی؟» قال: «کلنا نهدی الی الله‏» . قلت: «فانت صاحب السیف؟» قال: «کلنا صاحب السیف و وارث السیف‏» (46)

امام، به حکم که در باره‏ی «قائم به امر خداوند» سؤال می‏کرد، فرمود: «همه‏ی ما ائمه قائم به امر و دستور خداوند هستیم .» . . . ، البته، این مناقشه را بعضی از اعلام (47) معاصر فرموده‏اند، ولی گمان می‏رود که این، نه تنها دفع اشکال نمی‏کند، بلکه دامنه‏ی اشکال را گسترده‏تر می‏کند، زیرا، معنای آن، زیر سؤال بردن تمامی قیام‏ها در تمامی دوران حضور ائمه‏ی طاهرین علیهم السلام باشد . لذا به مناقشات اول و دوم بسنده می‏کنیم .

البته، روایات دیگری را در وسائل و مستدرک نقل کرده‏اند، ولی یا صراحت در موضوع ندارد و یا مبتلا به اشکال سندی است و یا بالاخره توجیهات واضح و روشنی دارد . شاید، تنها روایاتی که خیلی صراحت در موضوع داشت، همین دو روایت کافی و نعمانی بود .

اکثرا، همین دو روایت را مورد استناد قرار می‏دهند و لذا از پرداختن به سایر نصوص، خودداری می‏کنیم، مگر این که بعدها، نیازی در مطرح کردن ببینیم .

پی‏نوشت‏ها:

1) الکافی، ج 8، ص 264، ح 382; وسائل الشیعة، ج 15، ص 50، ح 1، باب 13 .

2) مراة العقول، ج 26، ص 256 .

3) رجوع شود به کتاب معجم رجال الحدیث، ج 7، ص 160 .

4) مراة العقول، ج 26، ص 259 .

5) الغیبة، نعمانی، ص 199، باب 11، ح 14، مستدرک الوسائل، ج 11، ص 37 .

6) معجم رجال الحدیث، ج 2، ص 168 و ج 11، ص 110 و ج 17، ص 185; مستدرکات علم الرجال، ج 1، ص 378 .

7) رجال نجاشی: 88، معجم رجال الحدیث ، ج 4، ص 118 .

8) معجم رجال الحدیث، ج 4، ص 118 .

9) قاموس الرجال، ج 2، ص 682 .

10) مستطرفات السرائر، ص 48، ح 4، وسائل الشیعة، ج 15، ص 54 .

11) رجال النجاشی .

12) تنقیح المقال، ج 1، ص 87 .

13) تاریخ الخلفاء، سیوطی، ص 3 .

14) المناقب، ابن شهر آشوب، ج 3، ص 362، بحار الانوار، ج 47، ص 123 .

15) دراسات فی ولایة الفقیه، ج 1، ص 222 .

16) الکافی، ج 8، ص 295، ح 452، وسائل الشیعة، ج 15، ص 52، ح 6، بحار الانوار، ج 52، ص 143 .

17) مرآة العقول، ج 26، ص 325 .

18) شرح اصول کافی مولی صالح مازندرانی، ج 12، ص 391، مرآة العقول، ج 26، ص 325 .

19) همان .

20) نساء: 60 .

21) بقره: 257 .

22) مراة العقول، ج 26، ص 325 .

23) تنقیح المقال، ج 1، ص 344 .

24) خلاصة الاقوال، ص 338، شماره 1333 .

25) الکافی، ج 1، ص 311، ح 1 .

26) معجم رجال الحدیث، ج 6، ص 86 .

27) قاموس الرجال، ج 3، ص 532 .

28) الغیبة، نعمانی، ص 114، باب 5، ح 9 و 11 و 12 .

29) همان، ح 11 .

30) همان، ح 12 .

31) معجم رجال الحدیث، ج 11، ص 214; قاموس الرجال، ج 7، ص 273 .

32) خلاصة الاقوال، ص 362، شماره 1426 و ص 421، شماره 1717 .

33) معجم رجال الحدیث، ج 11، ص 226 .

34) معجم رجال الحدیث، ج 15، ص 191 .

35) معجم رجال الحدیث، ج 11، ص 256، شماره 7910، قاموس الرجال، ج 7، ص 363 .

36) خلاصة الاقوال، ص 369، شماره 1451، تنقیح المقال، ج 2، ص 268 .

37) الغیبة، النعمانی، ص 255، باب 14، ذیل حدیث 13 .

38) همان، ص 273، باب 14، ح 50، بحار الانوار، ج 52، ص 243، سنن ابن ماجة، ج 2، ص 1366 .

39) بحار الانوار، ج 45، ص 365 .

40) کافی، ج 8، ص 264، ح 381 .

41) مراة العقول، ج 26، ص 256 .

42) وسائل الشیعة، ج 15 و 16 .

43) ملحق منهاج الصالحین، ص 368 .

44) همان، ص 368 .

45) کافی، ج 1، ص 536 .

46) همان .

47) دادگستر جهان، ص 295 .




منبع:

http://www.hawzah.net/hawzah/Magazines/MagArt.aspx?MagazineNumberID=3306&id=15291

نوشته شده توسط یحیی در دوشنبه شانزدهم شهریور 1388 ساعت 14:17 | لینک ثابت |

هدف از فراگيري علم پیشگویی چيست!؟

علوم غريبه علمي ميراثي از انبياء مي باشد. علوم غريبه علمي است ناباور و مطمئن و صحيح و در ذهن نگنجد. البته اصليت علوم غريبه و اوج افشاي حقايق در زمان امام جعفر صادق (ع) بود. ايشان بودن كه دري از درهاي اين علوم را بسوي مردم جهت مبازره با سلاطين و كشف حقايق و پر رنگ كردن مباحث خداوندي باز كردند. البته علوم غريبه عمر بيش از حدي دارد يعني از زمان حضرت ادم (ع). بعنوان نمونه مثلا در زمان پيامبر يكي از كفار كه به علوم غريبه نيز اشنا بود براي پيامبر (ع) طلسمي كرده بود كه پيامبر سردرد گرفته بودن كه بعد پيامبر به حضرت علي (ع) دستور دادن يا علي سوره ... را بر اب بخوان و بياور تا من از اب ان بخورم. و چندين مباحث ديگر...
علوم غريبه از براي نجات انسانها و اصلاح زندگي انها بوجود آمده است و بايد از ان به طرز صحيح استفاده نمود علوم غريبه تنها براي استفاده شخصي و يا آواره كردن و سرگردان نمودن مردم بوجود نيامده. و نيز اين علم را هرگز براي منافع شخصي خود استفاده نكنيد چون موفق نخواهيد شد مگر براي رضاي خلق الله و الله.

علم پيشگويي چيست؟ايا صحت دارد!؟
علم پيشگويي را مي توان يكي از علوم بسيار قديمي و اوليه دانست. بشر هميشه در صدد تدوين قوانيني بوده است تا بتواند با ان علم به اسرار زندگي پي ببرد و با ارزوهاي خود دست يابد. در قرون اوليه تاريخ بشر انسانها به وسيله ستارگان و سفيده تخم مرغ و بعضي ار خطوط دست و از طرق گوناگون و غيره به عنوان وسيله اي استفاده مي كرد. تا انسان بتواند از اضطراب و نگراني خارج شود و از اخبار اينده مطلع شود وبه زندگي اميد وار شود. اما در اين بين عده اي نيز بودن كه بودن انكه به اين علم و غيره اشنا شوند دست به سودجوي و رمالي و فالگري دروغين بزنند و از اضطراب مردم براي پر كردن جيب خود استفاده كنند.

هدف از فراگيري اين علم چيست!؟
بدانيد كه اين علم فقط براي قوي شدن ايمان انسان و اعتقادات بشر بوجود امده است و تنها رياضت و عبادت در اره خدا بدست مي ايد و بايد هرگز مغرور به خود نشود و بلكه ايمان خود را قوي و استوار نماييد.

براي بدست آوردن اين علم چه بايد كرد!؟
بايد بدانيد كه براي آموزش هر علمي بايد طبق دستوارت و راه و روش هاي ان پيروي كرد. براي بدست اوردن ثمره هاي اين علم بايد به نكات زير توجه نماييد.
1- اعتقاد به خدا كه همه چيز و همه كار با اذن او انجام مي گيرد
2- بايد از فرد عاملي اجازه عمل دريافت كني
3- عبادت و رياضت و هركاري به شما دستور داده شد در نهايت صداقت و خلوص نيت و درستي انجام دهيد
4- هميشه طاهر و پاك باشي و از غيبت و دروغ پرهيز كني و دل كسي را نرنجاني
5- در نوشتن تمام طلسمات و اوراد و تعويذات بايد سمت قبله نشسته و از سوي خدا طلب فرج هر مطلبي را بكني
6- هرگز اين علم را براي طلب دنيا نياموز و مورد استفاده شخصي خود قرار ندهي
7- هميشه يقين داشته باش كه اين علم بسيار مهم و موثر بوده و خواهد بود و پس بايد قدر اين علم را دانست
8- هرگز اين علم را به نااهل و جاهل نياموز
9- هر كاري را با توكل به خدا شروع كن
10- براي طلسمات بغض و جداي طلسم را بروي پاي چپ گذاشته و ترشي جات مزه كن و پشت به قبله باش و در خيال خود انها را در كدورت و بغض و دعوا و جدايي فرض و تصور كن (تصورات بايد قوي و هيجاني و شور انگيز باشد)
11- براي طلسمات دوستي و محبت و غيره طلسم را بروي پاي راست گذاشته و شيرين نجات مزه كن و رو به قبله باش و در خيال خود انها را در صلح و دوستي و صف تصور كن (تصورات بايد قوي و هيجاني و شور انگيز باشد)
12- به روز دعاها و ساعات شبانه روزي ان توجه و عمليات طلسم نويسي را در ساعت و روز خود انجام بده (اصليترين و مهمترين و مواثرترين جزء كه كمتر كسي به ان توجه مي كند)
13- در يك مكان خلوت و بي سر صدا و ارام بنشينيد و حواس و ذهنتان جمع عمل خود باشد
14- از موكلين و خادمين روز و ساعتهل كمك و انها را قسم به طلسمات دهيد و ياري بجوييد
15- به حروف ابجد كبير و صغير و غيره اشنا باشيد و رمز بدست اوردن طوالع را بدانيد و قبل از طلسم نويسي طالع شخصها را در اورده و با خلق و طبايه و عناصر وغيره انها اشنا باشيد
16- به چهار طبع مطلوبين اشنا و انها را در بياوريد و بدانيد كه از كدام طبع پيروي مي كنند
17- اصل نام شناسنامه اي مادرو اسم طرفين را داشته باشيد نه اسامي مستعار
18- ساعتها و روزها و هفته ها را براي اشخاص دراورده و بدانيد براي چه زماني چه طلسمي خوب است در غيز اين صورت برعكس عمل خواهد شد و مطلوب، مغلوب خواهد شد
19- به نحس و سعد بودن ايام و ساعتها اشنا باشيد
20- بخورات را شناساي و بدانيد كه هر طلسمي يك بخور مخصوص به خود دارد البته بطور كلي
21- 3 بار در اول و 3 بار در اخر طلسم نويسي صلوات و درود و گفتن لاحول ولا
نوشته شده توسط یحیی در چهارشنبه هفتم مرداد 1388 ساعت 9:33 | لینک ثابت |

در راستای رسالت وبلاگ که هدف آن پاسخگویی به شبهات می باشد ، این سوال پیش می آید که پیشگویی های شاه نعمت الله ولی تا چه حد قابل اطمینان می باشد و اصولا آیا این پیشگویی ها علم غیب است که از نوع علوم غریبه است.

پیشگویی از آینده از ابتدای خلقت انسان هم مطرح بوده و هم جذاب، ظاهرا در روح و فطرت انسان دانستن از اوضاع آینده سرشته شده است.

در چند پست آینده در خصوص پیشگویی مطالبی ارائه خواهد شد.

 
علوم غريبه علمي ميراثي از انبياء مي باشد. علوم غريبه علمي است ناباور و مطمئن و صحيح و در ذهن نگنجد. البته اصليت علوم غريبه و اوج افشاي حقايق در زمان امام جعفر صادق (ع) بود. ايشان بودن كه دري از درهاي اين علوم را بسوي مردم جهت مبازره با سلاطين و كشف حقايق و پر رنگ كردن مباحث خداوندي باز كردند. البته علوم غريبه عمر بيش از حدي دارد يعني از زمان حضرت ادم (ع). بعنوان نمونه مثلا در زمان پيامبر يكي از كفار كه به علوم غريبه نيز اشنا بود براي پيامبر (ع) طلسمي كرده بود كه پيامبر سردرد گرفته بودن كه بعد پيامبر به حضرت علي (ع) دستور دادن يا علي سوره ... را بر اب بخوان و بياور تا من از اب ان بخورم. و چندين مباحث ديگر...

علوم غريبه از براي نجات انسانها و اصلاح زندگي انها بوجود آمده است و بايد از ان به طرز صحيح استفاده نمود علوم غريبه تنها براي استفاده شخصي و يا آواره كردن و سرگردان نمودن مردم بوجود نيامده. و نيز اين علم را هرگز براي منافع شخصي خود استفاده نكنيد چون موفق نخواهيد شد مگر براي رضاي خلق الله و الله.

علم پيشگويي چيست؟ايا صحت دارد!؟

علم پيشگويي را مي توان يكي از علوم بسيار قديمي و اوليه دانست. بشر هميشه در صدد تدوين قوانيني بوده است تا بتواند با ان علم به اسرار زندگي پي ببرد و با ارزوهاي خود دست يابد. در قرون اوليه تاريخ بشر انسانها به وسيله ستارگان و سفيده تخم مرغ و بعضي ار خطوط دست و از طرق گوناگون و غيره به عنوان وسيله اي استفاده مي كردند. تا انسان بتواند از اضطراب و نگراني خارج شود و از اخبار اينده مطلع شود وبه زندگي اميد وار شود. اما در اين بين عده اي نيز بوده اند كه بودن انكه به اين علم و غيره اشنا شوند دست به سودجوي و رمالي و فالگري دروغين بزنند و از اضطراب مردم براي پر كردن جيب خود استفاده كنند.

هدف از فراگيري اين علم چيست!؟

بدانيد كه اين علم فقط براي قوي شدن ايمان انسان و اعتقادات بشر بوجود امده است و تنها رياضت و عبادت در راه خدا بدست مي ايد و بايد هرگز مغرور به خود نشوید و بلكه ايمان خود را قوي و استوار نماييد.

براي بدست آوردن اين علم چه بايد كرد!؟

بايد بدانيد كه براي آموزش هر علمي بايد طبق دستوارت و راه و روش هاي ان پيروي كرد.

علوم غريبه چيست؟

علمي است عجيب و غريب كه با استانداردهاي روزمره زندگي سازگاري نداشته و فعل ان توسط اداب و روشهاي خواص خود پدايدار مي گردد، و براي دستيابي به اين علم از فيلتر هاي خواص بايد گذشت تا نتايج ان چه در خود و چه در ديگران مشاهده شود.

شاخه هاي علوم غريبه چيست؟

شاخه هاي اين علم متفاوت و مباحث ان بيشتراست اما اين علم را مي توان به دسته هاي زير تقسيم كرد:

1- احضارات

2- طلسمات

3- رمل

4- جفر

5- و موارد غيره ديگر (كه اصليترين تقسيمات همان موارد فوق مي باشند)

دسته بندي اين تقسيمات به چه شكل است؟

تقسيمات فوق را مي توان به گروههاي زير بخش كرد، توجه داشته باشيد كه اين تقسيمات وبخشها بطور كلي بيان شده اند:

1- احضارات به 4 گروه تقسيم مي شود:

1-1: احضارات موكلين و يا مقربين خداوندي، اما نه در سطوح بالا مانند امامان ومديران داخلي خداوندي مانند جبرائيل و غيره

1-2: احضارت اجنه ها كه مي تواند از مذاهب مختلف باشد

1-3: دعوتها، ازجمله دعوت اسماه و سورات (چله نشيني و هفته نشيني وغيره)

1-4: احضارت ارواح كه مباحث خواص علمي خود را دارند

2- طلسمات به 4 گروه تقسيم مي شوند:

2-1: طلسمات اشكالي

2-2: طلسمات حروفات

2-3: طلسمات اعدادي

2-4: طلسمات مخلوط (اشكال - حروفات - اعداد)

اين نوع طلسمات خود نيز به4 دسته ديگر تقسيم مي شوند:

1- طلسمات اتشي

2- طلسمات بادي

3- طلسمات ابي

4- طلسمات خاكي

رمل چيست؟ وتقسيمات ان !؟

رمل علميست شريف كه براي طرح سئوالات و مجهولات و رسيدن به پاسخ از ان استفاده مي شود. گرچه رمل خود به دو دسته تقسيم مي شود 1- رمل ريختن قرعه

2- رمل ريختن نقطه

جفر چيست ؟ و تقسيمات ان به چه شكل است؟

جفرعلميست شريف و برگرفته از علم اعداد و حروفات كه با تركيبات و فرمولات خواص، كه پاسخ مجهولات از ان بدست مي ايد. جفر را مي توان در كل به دو دسته 1- علم جفري اعداد 2- علم جفري حروفات. ولي بدانيد كه جفر خود بيش چند صد قواعد دارد. وچون جفردر حدود اعداد و حروفات بحث مي كند از اين رو مي توان ان را افضل علمها دانست. چرا، چون علوم غريبه متشكل از حروفات و اعداد است.



http://sheykhmahmod.blogfa.com/post-10.aspx

نوشته شده توسط یحیی در چهارشنبه هفتم مرداد 1388 ساعت 8:54 | لینک ثابت |

سید الکاملین نور الدین بن میر عبدالله بن محمد بن عبدالله بن کمال الدین یحیی بن هاشم بن موسی بن جعفر بن صالح بن میر حاتم بن سید علی بن ابراهیم بن سید علی کاشانی بن میر محمد بن سید اسماعیل بن ابی عبدالله بن محمد باقر فرزند حضرت علی بن الحسین ( علیه السلام ) در روز دوشنبه چهاردهم ربیع الاول 731 هجری قمری در شهر حلب متولد شد از عرفای مشهور قرن هشتم و نهم هجری بوده است و در روز پنجشنبه بیست و سوم ماه رجب 832 و به روایتی 834 هجری در کرمان دعوت حق را لبیک گفت و در شهر ماهان به خاک سپرده شد .
ما در اینجا به مقتضیات زمان از دیوان مولانا مدد گرفته پیشگویی های ایشان را منتشر می کنیم :
بسم الله الرحمن الرحیم
قدرت کردگار می بینم حالت روزگار می بینم
از نجوم این سخن نمی گویم بلکه از سر یار می بینم
از سلاطین گردش دوران یک بیک را سوار می بینم
هر یکی را بمثل ذره نور پرتوی آشکار می بینم
بعد از آل ائمه اطهار دیگری را سوار می بینم
از پس شاهی همه اینها چند سلطان بکار می بینم
از بزرگی و رفعت ایشان صفوی بر قرار می بینم
چند سلطان ز نسل او پیدا همه را بر قرار می بینم
آخر پادشاهی صفوی یک حسینی بکار می بینم
از بخارا هرات و بلخ و سرخس لشگری بیشمار می بینم
باز بعد از خرابی ایشان سار بانی بکار می بینم
نادری در جهان شود پیدا قامتش استوار می بینم
بیست و شش سال پادشاهی او تا بگردون غبار می بینم
آخر عهد نوجوانی او قتل او آشکار می بینم
پادشاهی ز نو شود پیدا
تیغ او آبدار می بینم
بیست و پنج است پادشاهی او سکه اش بی عیار می بینم
چون ز نسلش بسی ولد ماند بوالعجب روزگار می بینم
پادشاهی بود محمد نام شهیش با وقار می بینم
ده و هفت است پادشاهی او اولش با وقار می بینم
لشکرش سی سه صف برای جلال جنگ او آشکار می بینم
عهد آن شاه کشور دوران دو بلا آشکار می بینم
یک تزلزل بود یکی طاعون حال مردم فکار می بینم
غارت و قتل شیعیان علی دست ایشان بکار می بینم
غین و شین چونکه بگذرد از سال این اساس آشکار می بینم
شهر تبریز را چو کوفه کند شهر طهران را قرار می بینم
جنگ او در میان تبریز است فتح او آشکار می بینم
در صفا هان چو او پیاده شود در ابر قو سوار می بینم
چون بهم می رسند شاه و سوار قتل او آشکار می بینم
قتل آن شاه کشور دوران در صف کار زار می بینم
اربعین است پادشاهی او دولتش کامکار می بینم
دائم او را همی ز کثرت لیل لیل او بی نهار می بینم
لیک آن شاه را زیانی هست محرم او نگار می بینم
چون فریدون به تخت بنشیند دولتش بر قرار می بینم
صر صر دیگرش شود پیدا پای او در رکاب می بینم
مسکن و فوت او در اصفهان بر سر مرغزار می بینم
حاکم قندهار مثل شتر بر دماغش مهار می بینم
حکم درباره اش صدور دهند سر او را بدار می بینم
ناگهان شخصی از توابع لر
حاکم کامکار می بینم
هست شاه و وکیل خوانندش کمترین هوشیار می بینم
پادشاهی کند چو بیست و دو سال کارش آخر بزار می بینم
بعد از آن لر , لر دگر آید ظالم و نابکار می بینم
سکه از نو زند چو بر رخ زر درهمش کم عیار می بینم
هشت سال است پادشاهی او دولتش بی مدار می بینم
چون زمستان پنجمین گذرد ششمین خوش بهار می بینم
حال امسال صورت دگر است نه چو پیرار و پار می بینم
پادشاهی به تخت بنشسته دولتش پایدار می بینم
آن حسن خلق و آن حسن طینت باب عالی تبار می بینم
فرد مردانه اولوالعزی محرم آشکار می بینم
میم از اول و دال از آخر نام آن نامدار می بینم
پادشاه تمام دانایی در همه کار زار می بینم
گرگ با میش و شیر با آهو در چرا بر قرار می بینم
ناگهان کشته میشود در خواب قاتل او چهار می بینم
این جهان را چو او کند بدرود نیک از او یادگاری می بینم
بعد از آنگه که او فنا گردد شاه دیگر بکار می بینم
که محمد بنام او باشد تیغ او آبدار می بینم
چهارده سال پادشاهی او دولتش کامکار می بینم
ناصر الدین به نصرت دوران چهارده هشت سال می بینم
کوکب روشنی بود پیدا بلکه دنباله دار می بینم
از خراسان و ری صفاهان هم چه دهل ها بکار می بینم
روز جمعه در شهر ذیقعده تن او در مزار می بینم
شاه دیگر بکار آید شاهیش نا گوار می بینم
چهارشنبه ز شهر ذیقعده مرگ او آشکار می بینم
بعد از آنگه که او فنا گردد پسرش یادگار می بینم
غین و ده دال چون گذشت از سال بوالعجب روزگار می بینم
گرد آیینه است سیر جهان گرد و رنگ و غبار می بینم
شه چو بیرون رود ز جایگهش
شاه دیگر بکار می بینم
نوجوانی مثال سرو بلند رستمش بنده دار می بینم
در امور شهی است بی تدبیر لیکنش بخت یار می بینم
احتساب و حساب در عهدش سست و بی اختیار می بینم
ظلم پنهان خیانت و تزویر بر اعاظم شعار می بینم
دولتش بی حساب میدانم مکنتش بیشمار می بینم
در حقیقت شهی بود ظالم عاری از حق شعار می بینم
علمای زمان او دائم همه را تار و مار می بینم
دائم اسبش بزیر زین طلا کهتران را سوار می بینم
نا بکاری مثال دیو مهیب ستمش بزروار می بینم
چون فریدون به تخت بنشیند پسرانش قطار می بینم
در امور شهیش بی تدبیر لیک بختش ببار می بینم
نیست فضل الخطاب در عهدش فضل را مات وار می بینم
کار و بار زمانه وارونه قحط هم ننگ وار می بینم
عدل و انصاف در زمانه او همچو هیمه به نار می بینم
در زمانش وفا و عهد درست همچو یخ در بهار می بینم
پس فرومایگان بی حاصل حامل کار و بار می بینم
کهنه رندی بکار اهرمنی اندرین روزگار می بینم
متصف بر صفات سلطانی ست لیک من گرگ وار می بینم
هست فصل حجاب در عهدش فصل را بی تبار می بینم
چون دو ده سال پادشاهی کرد از شهی بر کنار می بینم
روز شنبه ز شهر ذیقعده تن او بر مزار می بینم
پسرش چون به تخت بنشیند بوالعجب روزگار می بینم
سکه نو زند چو بر رخ یار درهمش کم عیار می بینم
غارت و قتل مردم ایران دست خارج بکار می بینم
جنگ و آشوب و فتنه بسیار در یمین و یسار می بینم
کا ر و بار زمانه وارونه بلکه وارونه وار می بینم
پدران رحم بر پسر نکنند پسران را بدار می بینم
جنگ سختی شود تمام جهان کوه و صحرا تبار می بینم
مردمان جهان چه مرد چه زن همگی در فرار می بینم
اندکی امن اگر بود آنروز در سر کوهسار می بینم
دولت مرد و زن رود به فنا حال مردم فکار می بینم
کم ز چهل چونکه پادشاهی کرد سلطه اش تار و مار می بینم
بر سر کوی و بر سر برزن نام او زشت وار می بینم
جنگ و آشوب و فتنه بسیار در کمین بیشمار می بینم
شور و غوغای دین شود پیدا سر به سر کار زار می بینم
بعد از این شاهی از بین برود دولتی پایدار می بینم
سیّدی را از نسل آل رسول نام او بر قرار می بینم
نایب مهدی آشکار شود نوع عالی تبار می بینم
پادشاهی تمام دارنده سروری با وقار می بینم
بندگان جناب حضرت او سر به سر تابدار می بینم
گرگ با میش و شیر با آهو در چرا هم کنار می بینم
تا چهل سال ای برادر جان دور آن شهریار می بینم
دور ایشان تمام خواهد شد
لشکری را سوار می بینم
قائم شرع آل پیغمبر به جهان آشکار می بینم
دولت مهدی آشکار شود بلکه من آشکار می بینم
( م ح م د ) می خوانند نام آن نامدار می بینم
صورت و سیرتش چو پیغمبر حلم و علمش تمام می بینم
در کمر بند آن سپهر وقار تیغ چون ذوالفقار می بینم
از نجوم این سخن نمی گویم بلکه بر سر یار می بینم
سمت مشرق زمین طلوع کند گور دجال زار می بینم
رنگ یک چشم او به چشم کبود خری بر خر سوار می بینم
لشکر او بود ز اصفهان هم یهود و مجار می بینم
هر قدم از خرش بود میلی دور گردن غبار می بینم
صورت نیمه همه خورشید به نظر آشکار می بینم
آل سفیان همه طلوع کند همه کس را فکار می بینم
سروری را که هست پاینده یا با ذوالفقار می بینم
هم مسیح از سما فرود آید پس کوفه غبار می بینم
آل سفیان تمام کشته شوند با هزاران سوار می بینم
از دم تیغ عیسی مردم قتل دجال زار می بینم
مسکنش شهر کوفه خواهد بود دولتش پایدار می بینم
کار داران نقد اسکندر همه در راه کار می بینم
ترک اغیار سید خواهد بود خصم او در مهار می بینم
نه درودی بخود همی گویم بلکه از سر یار می بینم
نعمت الله نشسته در کنجی همه را در کنار می بینم

نوشته شده توسط یحیی در دوشنبه پنجم مرداد 1388 ساعت 12:30 | لینک ثابت |

زن و نیاز همیشگی به معشوق بودن

اساسی ترین نیاز زن و مرد

هُوَ الّذی خَلقکُم مِن نفسٍ واحدةٍ و جَعل زوجها لِیَسکُن اِلیها

او (خدا) کسی است که شما را از یک نفس واحد آفرید و از آن نفس برای شما همسر و جفتی قرار داد تا کنار آن آرامش بگیرید. (اعراف/ 189)

در آخرین مقاله (زوج و آرامش بخشی)،بیان شد که زوج ها برای آرامش بخشی به یکدیگر اولاً باید نیازهای یکدیگر را بشناسند و ثانیاً سعی بر ارضای نیازهای یکدیگر کنند. اگر جدول نیازهای زن و مرد را که در آن مقاله ارائه شده بود ، با تساهل جمع بندی کنیم به دو نیاز اساسی و مهم زن و مرد خواهیم رسید:

مهم ترین نیاز یک زن: معشوق واقع شدن است.

مهم ترین نیاز یک مرد: ریاست همراه تکریم و تایید شدن است.

آموزه های دین اسلام، متکی بر فطرت آدمی است، از این رو در آموزه های زناشویی اسلام به ارضای این دو نیاز اساسی زن و مرد توجه شده است.دو کلمه ی «لُعبَت» و «بَعل» در آموزه های دینی به چشم می خورد:

قال النبّی (ص): اِنّما المَراةُ لُعبةٌ مَن اتّخذها فلا یُضبها(1)

پیامبر گرامی فرمود: زن لعبت است، هر کسی زن گرفت او را ضایع نگرداند.

و اِنِ امراةٌ خافت من بعلها نشوزاً اَو اعراضاً فلا جُناح علیها اَن یصلحا بینهما صلحاً والصلح خیرٌ(2)

«اگر زنی از اعراض شوهرش بیم داشته باشد، اشکالی ندارد با یکدیگر صلح کنند (پاره از حقوق را صرفنظر کنند) و صلح بهتر است

کلمه لعبت به معنای : دلبر و معشوق است.

کلمه بَعل به معنای بُت است که عرب و قرآن به طور استعاره برای شوهر استفاده کرده است.

اَتدعون بعلاً و تذرون احسن الخالقین(3)

آیا بُت را می خوانید و احسن الخالقین را رها می کنید

همان گونه که دقت کردید، «زن» دلبر و معشوق در آموزه های دینی نامیده شده است. به عبارت دیگر مرد باید با همسرش اینگونه رفتار کند و نیاز « معشوق و دلبر واقع شدن» او را ارضاء کند ، این به منزله ی حیات و زندگانی زن است.

زن فقط وقتی زنده است که معشوق باشد و توجه کردن به او مایه حیات اوست(4)

و شوهر « بُت» نامیده شده است به عبارت دیگر زن باید به شوهرش مانند یک « بُت» احترام بگذارد و به گفته پیامبر اسلام(ص) زن برای شوهر در حد «سجده کردن» تواضع و کوچکی کند.

پیامبر اسلام (ص): اگر دستور می دادم که فردی به فرد دیگر سجده کند، به زن دستور می دادم که به شوهرش سجده نماید(5)

و محبت او را همواره جوشان نگه می دارد. و اگر زن معشوق واقع نشود این چشمه ی پر خیرو برکت خشک شده و اطرافیان او از قشنگی مهر و محبت زن بی بهره خواهند شد و بقول ویل دورانت فیلسوف غرب(6):

« زن وقتی زنده است که معشوق باشد و توجه کردن به او مایه حیات اوست

لذا بهترین جمله ای که یک مرد می تواند به زن خود بگوید عبارت «عزیزم تو را دوست دارم» می باشد.(7)

بقول خانم جینا لمب روزو:

« زن از رنج و مرگ خود ترسی ندارد ، فقط از این وحشت دارد که قبل از مردن آن کسی را که دوست دارد پی به شخصیت حقیقی او نبرده باشد ، تنها چیزی که زن از پدر و مادر و شوهر و فرزند و دوستان خود تمنا می کند آن است که او را فراموش نکنند. »(8)

مردان عموماً در قلب خود همسرانشان را دوست دارند ولی کمتر این محبت قلبی خود را ابراز می کنند.

پیامبر اسلام(ص) فرموده اند:

«اگر مرد به زن خود بگوید «تو را دوست دارم» هرگز این کلام از دل و ذهن زن خارج نمی شود و همواره در خاطر او باقی می ماند»(9)

در اینجا دو پرسش مطرح می شود:

آیا نیاز اساسی زن «معشوق واقع شدن» است؟ و اگر چنین است چگونه باید ارضاء می شود؟

پرسش دیگر این که آیا نیاز اساسی مرد « مورد تکریم و اطاعت شدن» است؟ و اگر چنین است چگونه ارضاء می شود؟

نیاز اساسی زن
عاطفه و احساس زن مهمترین و زیباترین خصیصه ی زن می باشد و مصداق حدیث نبوی(ص) «اکثر خوبی و خیر در وجود زن است» می باشد.

عاطفه و احساس مادر به کودک، او را از تمام آسیب های جسمی و روانی حفظ نموده و انسانی رشید به جامعه تحویل می دهد.

زن با احساس و عاطفه خود همسر خود را مانند لباس ضمن حفظ همسرش، او را می آراید.

بدین صورت زن سرچشمه جوشان مهر و محبت و صلح و صفا و عشق است بقول شاعر معاصر مهدی سهیلی

می شود کان وفا، کانون مهر قلب او رخشان تر از قلب سپهر

همچون گل شاداب و خوش رو می شود چشم خاموشش سخن گو می شود

گر بخواهد زن، بتو جان می دهد هر چه می خواهد دلت آن می دهد(10)

مشق شب آقایان:
چگونه محبت قلبی خود را به همسرتان ابراز کنید:

1- در فواصل روز و شرایط مناسب، با الفاظی عاطفی محبت خود را به همسرش ابراز کنید.

2- هر چند وقت با اهداء یک شاخه ی گل، محبت قلبی خود را ابراز کنید.

3- گاهی با یادداشت کوتاهی عاشقانه، محبت قلبی خود را به تحریر در آورید.

4- روز تولد همسرتان و سالگرد ازدواج تان، را با برپایی جشن ساده و مختصر ارج نهید.

5- هر روز از محل کار خود ، با همسرتان تماس تلفنی داشته باشید.

6- در مقابل دیگران از خوبی های همسرتان تعریف کنید.

7- به اقوام همسرتان احترام کنید ، و از خطاهای آنها چشم پوشی کنید.

متأسفانه گاهی اوقات به غلط گفته می شود اگر چنین رفتارهای با همسر، موجب لوس و نافرمان شدن او می شود در مقابل خواسته های احساسی صرف همسر، با محبت و علاقه ایستادگی کرد و اطاعت نکرد. البته دقت کنید اولاً تقاضای نامعقول و احساسی صرف را نپذیرید ، این به معنای نادرست نیست که هر چه زن بگوید باید مخالفت کرد. و ثانیاً اطاعت نکردن به معنای خشونت و دعوا نیست بلکه با کمال محبت و به طور منطقی می تواند صورت گیرد.

«عزیزیم این انجام این کار را صلاح نمی دانم» اگر توضیح خواست دلایل عقلی مخالفت خود را بیان می کنید؛ چنانچه نپذیرفت شما بدون عصبانیت، سکوت کنید و او را بحال خود بگذارید ولی از موضع عقلی خود عقب نشینی نکنید.

پاورقیها:

1- وسایل الشیعه جلد 14 ص 119.

2- نساء آیه 128.

3- صافات آیه 125

4- لذات فلسفه ص 141 به نقل از روان شناسی زن، سید مجتبی هاشمی رکاوندی

5- مکارم الاخلاق طبرسی ص 616.

6- لذات فلسفه، ویل دورانت ص 141.

7- نظام حقوق خانواده – مطهری ص 89.

8- روح زن، دکتر جینا لب روزو، ص 67 جلد اول.

9- وسایل الشیعه – حر عاملی – ص 10 جلد 14.

10- به نقل از کتاب مقدمه ای بر روان شناسی زن، سید مجتبی هاشمی رکاوندی.

تبیان - عباس خراسانی ( مدرس دانشگاه علامه)

نوشته شده توسط یحیی در چهارشنبه هفدهم تیر 1388 ساعت 10:31 | لینک ثابت |

جزیه به معنای آزاد گذاشتن افراد غیر مسلمان در پذیرش شهروندی حکومت اسلامی است، بدون آن که نیازی به تغییر دین آنان باشد و طبیعی است که آنان نیز باید؛ مانند شهروندان مسلمان، مالیاتی را برای اداره امور کشور، پرداخت نمایند که چه بسا ممکن است این مالیات، کمتر از مقداری باشد که شهروندان مسلمان، مکلف به پرداخت آن هستند. بنابراین، نمی توان پرداخت مالیات جزیه را به عنوان اجبار افراد در پذیرش دین جدید تلقی نمود.

نوشته شده توسط یحیی در چهارشنبه سوم تیر 1388 ساعت 10:24 | لینک ثابت |

هفته گذشته مقام معظم رهبري ضمن ديدارشان از کردستان بيانات روشنگرانه اي داشتند که در اين بين رهنمودهايي را در مورد انتخابات رياست جمهوري بيان فرمودند.



 


1- «ملت ايران در انتخابهاى خود - معيارهاى انتخابات را من آن روز عرض کردم، اين هم مکمل آنهاست - توجه کند؛ کسانى با رأى ملت سر کار نيايند که در مقابل دشمنان بخواهند دست تسليم بالا ببرند و آبروى ملت ايران را ببرند. کسانى سر کار نيايند که بخواهند با تملق‏گوئى به غرب، به دولتهاى غربى، به دولتهاى زورگو و مستکبر، به خيال خودشان بخواهند براى خودشان موقعيتى در سطح بين‏المللى دست و پا کنند. اينها براى ملت ايران ارزشى ندارد. کسانى سر کار نيايند که دشمنان ملت ايران طمع بورزند که به وسيله‏ى آنها بتوانند صفوف ملت را از هم جدا کنند، مردم را از دينشان، از اصولشان، از ارزشهاى انقلابى‏شان دور کنند. ملت بايد آگاه باشد. اگر کسانى بر سر کار بيايند که در مراکز گوناگون سياسى يا اقتصادى به جاى اينکه به فکر ادامه‏ى راه امام و ارزشها و اصول ترسيم شده‏ى به وسيله‏ى امام باشند، به فکر به دست آوردن دل فلان قدرت غربى و فلان مستکبر بين‏المللى باشند، براى ملت ايران مصيبت خواهد بود. اين آگاهى براى ملت لازم است.» (28 ارديبهشت ، جمع مردم بيجار)


 


2-  «امروز و در دوران عظمت اسلام، سربلندى نظام اسلامى و سربلندى ملت ايران به خاطر مواضع ضد استکبارى‏اش، آدم مى‏بيند اگر کسى در تريبونهاى جهانى در مقابل آمريکا و اسرائيل و صهيونيسم و هم‏پيمانانشان بايستد و صريح حرف بزند، يک عده‏اى اين جا خجالت ميکشند! دست به دست هم ميمالند وميگويند: آقا! آبرويمان رفت! مثل همان خجالت کشيدنى که در دوران طاغوت، از نماز خواندن يکى ميبردند. چرا خجالت بکشيم؟! مواضع صريح ملت ايران - و بخصوص جوانها - در مقابل ظلمها و ستمهاى بين المللى هرگز نبايستى متوقف بشود.» (27 ارديبهشت ، جمع دانشجويان کردستان)


 


3- «ما افتخار ميکنيم که ملت ما، دولت ما، مسئولين ما، جوانان ما و فرزانگان ما در همه‏ى اين سالها نسبت به اين قضايا بى‏تفاوت نبودند؛ اعلام موضع کردند، ابراز نفرت کردند. اين روحيه را ملت ايران نبايد از دست بدهد. اين روحيه را از دست ندهيد؛ بخصوص شما جوانها. يک عده‏اى ميخواهند مطلب را واژگونه نشان بدهند؛ اعتراض ميکنند آقا! چقدر ميگوئيد مرگ بر فلان، مرگ بر فلان. اعتراض ميکنند چرا جنايات آمريکا را يا صهيونيستها را يا هم‏پيمانانشان را در تريبونهاى جهانى علنى مطرح ميکنيد. بايد مطرح کرد، بايد گفت. ملتها درس ميگيرند. »(27 ارديبهشت ، جمع دانشجويان کردستان)



 



تصور مي کنم اين رهنمودها براي حق جويان ، روشنگر و ابهام زدا است . گر در خانه کس است يک حرف بس است!!

نوشته شده توسط یحیی در دوشنبه چهارم خرداد 1388 ساعت 14:5 | لینک ثابت |


آیت‌الله العظمی محمد تقی بهجت فومنی در اواخر سال 1334 ه.ق. در خانواده‌ای دیندار و تقوا پیشه، در شهر مذهبی فومن واقع در استان گیلان، چشم به جهان گشود.
هنوز 16 ماه از عمرش نگذشته بود که مادرش را از دست داد و از اوان کودکی طعم تلخ یتیمی را چشید.
آیت‌الله العظمی محمد تقی بهجت فومنی آخرین بازمانده از شاگردان آیت‌الله ‌العظمی سید علی قاضی بود.

مقام معظم رهبری در طی پیامی این ضایعه اسفبار و جبران ناپذیر را به ساحت حضرت ولی عصر و تمامی مقلدین و ارادتمندان ایشان تسلیت گفتند.

اتحادیه رادیو و تلویزیون های اسلامی نیز فقدان این عالم برجسته در جهان اسلام را به تمامی مسلمین دنیا تسلیت می گوید.
نوشته شده توسط یحیی در دوشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1388 ساعت 15:38 | لینک ثابت |

نوشته شده توسط یحیی در چهارشنبه چهاردهم اسفند 1387 ساعت 11:49 | لینک ثابت |

سلام بر حسين و اربعينش، سلام بر اربعين و زائرانش! و سلام بر اندوه هاي دل آنان كه به سوغات بر مزار كشتگان، عشق بردند و به مويه نشستند. به شوق زيارت صحن و سراي جان فزايت، اربعين شهادتت را به سوگ مي نشينيم، يا حسين!

و اربعين از رازهاي هستي است و اربعين حسين (ع) روز بسط لطف اوست بر پيروان و دوستدارانش. و در مقام حسين (ع) همين بس كه در زيارت اربعينش خطاب به جدشان محمد مصطفي (ص) و پدر بزرگوارشان حضرت علي (ع) و مادر گراميشان فاطمه (س) ميگوييم كه خداوند عزاداري شما را در رثاء حسين (ع) فبول فرمايد.
 

 اربعين در فرهنگ عاشورا

در فرهنگ عاشورا، اربعين به چهلمين شب شهادت حسين بن علي(ع) گفته ميشود که مصادف با روز بيستم ماه صفر است. از سنتهاي مردمي گرامي داشت چهلم مردگان است، که به ياد عزيز فوت شده خويش، خيرات و صدقات ميدهند و مجلس ياد بود  بر پا ميکنند، در روز بيستم صفر نيز، شيعيان، مراسم سوگواري عظيمی را در کشورها و شــــهرهاي مختلف به ياد عاشوراي حسيني بر پا ميکنند. عاشقان و پيروان آن امام، در سحال اســـــرار اربعين به ذکر پرداخته و  باران اشکبار  چشم خويش را با مظلوميت حسين و يارانش پيوند مي زنند. اين راه، راه تداوم عشق است و بي گمان هيچگاه بي رهرو نخواهد بود.

 

 نخستين اربعين

در نخستين اربعين شهادت امام حسين (ع)، جابر بن عبدالله انصاري و عطيه عوفي موفق به زيارت تربت و قبر سيد الشهدا شدند. بنا به برخي نقلها، در همان اربعين، کاروان اسراي اهل بيت (ع) دربازگشت از شام و سر راه مدينه، از کربلا گذشتند و با جابر ديدار کردند. البته برخي از مورخان نيز آن را نفي کرده و نپذيرفته اند، از جمله مرحوم محدث قمي در «منتهي الامال» دلايلي ذکر ميکند که ديدار اهل بيت از کربلا در اربعين اول نبوده است. به هر حال، تکريم اين روز و احياي خاطره غمبار عاشورا، رمز تداوم شعور عاشورايي در زمانهاي بعد بوده است.

  

 اربعين و عرفان

 اربعين از رازهاي هستي، خصوصيت عدد چهل و اسرار نهفته در آن براى ما روشن نيست. البته چه بسا، با توجه به ويژگى ‏هاى انسان، «چهل بار» تكرار يك رفتار پسنديده موجب ملكه  معنوى و تعميق آن رفتار و قابليت نزول فيض خاص خداوند مى ‏شود. در فرهنگ اسلامى هم عدد چهل (اربعين) جايگاه ويژه اى دارد. چله نشينى براى رفع حاجات، حفظ كردن چهل حديث، اخلاص چهل صباح، كمال عقل در چهل سالگى، دعا براى چهل مؤمن، از اين نمونه هاست.

آمده است که چون حضرت موسي (ع) را قابل استماع کلام بي واسطه خداوند ميکردند چهل روز به خلوت فرستادند و خداوند فرمود: «… و اذا واعدنا موسي اربعين ليله »

پيامبر حکيم (ص) فرمود:

« من اخلص لله اربعين يوماً فجر الله ينابيع الحكمة من قلبه على لسانه»: هر كس چهل روز فقط براى خداوند تعالى اخلاص چشمه های خداوند ورزد حكمت را از قلبش بر زبانش جارى مى‏ سازد.»

صاحب مرصاد العباد، عارف نامي نجم الدين شيرازي نيز گفته است: "و عدد اربعين را خاصيتي است در استکمال چيزها که اعداد ديگر را نيست." چنانکه در حديث صحيح آمده است:

ان خلق احدکم بجمع في بطن امه اربعين يوما ثم يکون علقه مثل ذلک.

و خواجه عليه السلام ظهور چشمه هاي حکمت از دل بر زبان را اختصاص اخلاص اربعين صباحا فرموده است، و حوالت کمال تخمير طينت آدم عليه السلام به اربعين صباحا کرد و از اين نوع بسيار است."



 زيارت اربعين (صوت)

غريبانه (تصويري)    

يا حسين(تصويري)  

سوگواري(تصويري) 

 

http://www2.irib.ir/occasions/moharam/Arbaeen/arbaeen.HTM

نوشته شده توسط یحیی در شنبه نوزدهم بهمن 1387 ساعت 19:36 | لینک ثابت |

عزاداری از نگاه امام(ره)


محمدامین پورامینی

یکی از نقاط برجسته زندگانی امام خمینی عشق وولای او نسبت به اهل بیت عصمت وطهارت (ع)، بویژه ساحت مطهر حضرت سید الشهدا(ع) بود، بیاد دارم پس از بازگشت امام به قم در روز هشتم محرم، ایشان به بیت قدیمی خود واقع در یخچال قاضی حاضر شدند، ودر مجلس عزاداری شرکت جستند، با ورود به مجلس مردم که از حضور امام به وجد آمده بودند به سمت ایشان نشستند، امام با صدای بلند فرمود: به سمت منبر بنشینید، مردم رو به سمت منبر نشستند به گونه ای که امام در سمت چپ آنان قرار گرفت. خطیب منبر آقای یثربی بود، پس از مقدمه چینی روضه حضرت علی اکبر (ع) را خواند، در این هنگام حضرت امام دستمال سفیدی را از جیب خود بیرون آورده وگریه کردند، در این اثنا خطیب منبر از وقت استفاده کرد ویادی از فرزند امام مرحوم حاج آقا مصطفی خمینی کرد، دیدم امام دستمال را از روی پیشانی خود برداشت، ودر حدود یک دقیقه که سخن از فرزند دلبند وی بود به آرامی نشست، آنگاه که خطیب منبر روضه علی اکبر (ع) را از سر گرفت باز دستمال را بر پیشانی نهاد وگریه کرد. متوجه شدم که این مرد بزرگ نمی خواست به اندازه یک دقیقه هم اشک بر علی اکبر (ع) را با اشک بر فرزندش درهم آمیزد..


به هنگام حضور در نوفل لوشاتو در فرانسه نیز مجلس عزای حسینی را بپا کرد، وخبرگزاری های جهان که برای اولین بار با این صحنه مواجه شده بودند، گریه وی را در ماتم حسین بن علی (ع) دیدند ومخابره کردند.


پیش از آن حضور 14 ساله وی در عراق، حضور پیوسته شبانه در حرم امیر مومنان علی (ع)، وحضور شبهای جمعه در حرم سید الشهدا نشان از عمق ولای او دارد.


وقبل از آن این جریان را -که مربوط به دوره طلبگی ایشان است- از مرحوم آیت الله نجفی مرعشی نقل شده است: در دوره ممنوعیت برگزاری مجالس عزای امام حسین (ع) - در دوره رضا خان-، با آقای خمینی در حجره نشسته بودیم، ایام عزای حسینی بود ومجالس ممنوع، دلمان گرفته بود، تصمیم گرفتیم یک مجلس دو نفری تشکیل بدهیم، قدری ایشان روضه خواند ومن گریه کردم، قدری من روضه خواندم وایشان گریه کرد، قدری ایشان نوحه خواند ومن سینه زدم، ومقداری من نوحه خواندم وایشان سینه زد.


عمق ارتباط وی ومیزان خلوص وی بقدری بود که مرحوم آیت الله اراکی میفرمود: اگر ایشان در رکاب حضرت سید الشهداء در کربلا حاضر می بود جزء شهیدان  قرار می گرفت.


جا دارد که برخی از سخنان ایشان را پیرامون اهمیت عزای حسینی ومجالس سوگواری ودسته جات عزاداری را بیاوریم:


- «روضه سید الشهداء برای حفظ مکتب سید الشهداء است. آن کسانی که می گویند روضه سیدالشهداء را نخوانید، اصلا نمیفهمند مکتب سید الشهداء چه بوده ونمیدانند یعنی چه، نمیدانند این گریه ها واین روضه ها حفظ کرده این مکتب را. الان 1400 سال است که با این منبرها با این روضه ها وبا این مصیبت ها وبا این سینه زنی ها ما را حفظ کرده اند.. سید الشهدا را این گریه ها حفظ کرده است مکتبش را، این مصیبت ها وداد وقالها حفظ کرده، این سینه زنی ها واین دستجات .. اینها حفظ کرده.. هیاهو میخواهد، هر مکتبی هیاهو میخواهد، باید پایش سینه بزنند، هر مکتبی تا پایش سینه زن نباشد، تا پایش گریه کن نباشد، تا پایش توی سر وسینه زدن نباشد حفظ نمیشود .. این گریه ها زنده نگه داشته مکتب سید الشهدا را، این ذکر مصیبت ها زنده نگه داشته مکتب سید الشهدا را. ما باید برای یک شهیدی که از دستمان میرود علم (پرچم) بپا کنیم، نوحه خوانی کنیم، گریه کنیم، فریاد کنیم.. این یک متینگ وفریادی است برای احیاء (زنده نگاه داشتن) مکتب سید الشهدا.. این روضه خوانی ها ومصیبت وگریه است که کشور شما را حفظ کرده .. با این هیاهو، با این گریه، با این نوحه خوانی، با این شعر خوانی، با این نثر خوانی ما میخواهیم مکتب را حفظ کنیم، چنانچه تا حالا هم حفظ شده است..». (صحیفه نور 8/ 69-71)


- «اسلام را تا حالایی که شما میبینید.. سید الشهدا زنده نگه داشته است. سید الشهدا سلام الله علیه .. همه جوانان خودش را، همه مال ومنال، هرچه بود، هرچه داشت.. در راه خدا داد، وبرای تقویت اسلام ، مخالفت با ظلم، قیام کرد.. ما که دنبال او هستیم ومجالس عزا را از آن وقت به امر امام صادق سلام الله علیه وبه سفارش ائمه هدی علیهم السلام، ما بپا میکنیم این مجالس عزا را.. اینها را باید حفظ کنید، اینها شعائر مذهبی ماست که باید حفظ بشود، اینها یک شعائر سیاسی است که باید حفظ بشود. بازیتان ندهند این قلمفرساها، بازیتان ندهند این اشخاصی که با اسماء مختلفه وبا مرامهای انحرافی میخواهند همه چیز را از دستتان بگیرتد، واینها میبینند که این مجالس، مجالس روضه، ذکر مصائب مظلوم در هر عصری مقابل ظالم قرار میدهد».. (صحیفه نور 10/ 30-32).


- «الان محرم است وهمه دستجات بیرون می آیند، ودستجات باید عزاداری بکنند. عزاداری مهم است». (صحیفه نور 10/ 239).


- «همین گریه ها نگه داشته ما را. گول این شیاطینی که میخواهند این حربه (سلاح) را از دست شما بگیرند، گول اینها را نخورند جوانهای ما، همین هاست که ما را حفظ کرده، همین ها هست که مملکت ما را حفظ کرده. تکلیف آقایان است روضه بخوانند. تکلیف مردم است دسته های شکوهمند بیرون بیاورند، دسته های سینه زن شکوهمند. البته از چیزهایی که بر خلاف مثلا چه هست از آنها پرهیز کنند، اما دسته ها بیرون بیایند، سینه بزنند، هر کاری که میکردند بکنند..». (صحیفه نور 10/ 218).


- «(این گفته که) امروز دیگر انقلاب کردیم، روضه دیگر لازم نیست از غلط هایی است که تو دهن ها انداختند، مثل این است که بگوییم امروز ما انقلاب کردیم دیگر لازم نیست که نماز بخوانیم! انقلاب برای این است، انقلاب کردیم که شعائر اسلام را زنده کنیم، نه انقلاب کردیم که شعائر اسلام را بمیرانیم. زنده نگه داشتن عاشورا یک مسئله بسیار مهم سیاسی عبادی است..ما ملتی هستیم که با همین اشک ها سیل جریان می دهیم وخرد میکنیم سدهایی را که در مقابل اسلام ایستاده است.. همین گریه هاست که کارها را پیش برده است، همین اجتماعات است که مردم را بیدار میکند.. مجالس سر جای خودش باید باشد، ومجالس عزل باید باشد، واهل منبر باید این شهادت امام حسین سلام الله علیه را زنده نگه دارند، وملت باید با همه قدرت این شعائر اسلامی را، خصوصا این را زنده نگه دارند، با زنده نگه داشتن او اسلام زنده می شود، «انا من حسین» که روایت شده است که پیغمبر فرموده است، این معنایش این است که حسین مال من است ومن هم از او زنده میشوم.. این مجالس را حفظ کنید .. اینها اسلام را در قلوب ما زنده نگه میدارد .. مجالس عزا را با همان شکوهی که پیشتر انجام میگرفت وبیشتر از او حفظ کنید..». (صحیفه نور 13/ 156- 158).


- «ان شاء الله روز عاشورا که جمعیت بیرون آمد، مراسم تعزیه حسین سلام الله علیه باید با قوت خودش باشد، ودر راه پیمائی ها همه اش مراسم امام حسین (ع) باشد..». (صحیفه نور 13/ 173).


- «عاشورا با «نه» خود، یزیدیان را در طول تاریخ نفی کرد». (صحیفه نور 14/ 264).


- «باید ماه محرم وصفر را زنده نگه داریم به ذکر مصائب اهل بیت علیهم السلام، که با ذکر مصائب اهل بیت علیهم السلام زتده مانده است این مذهب تا حالا، با همان وضع سنتی، با همان وضع مرثیه خوانی.. ما باید حافظ این سنت های اسلامی، حافظ این دسته جات مبارک اسلامی، که در روز عاشورا، در محرم وصفر، در مواقع مقتضی به راه می افتد تأکید کنیم که بیشتر دنبالش باشند، محرم وصفر است که اسلام را نگه داشته است، فداکاری سید الشهدا سلام الله علیه است که اسلام را برای ما زنده نگه داشته است. زنده نگه داشتن عاشورا با همان وضع سنتی خودش از طرف روحانیون، از طرف خطبا، با همان وضع سابق، واز طرف توده های مردم با همان ترتیب سابق که دستجات معظم ومنظم، دستجات عزاداری به عنوان عزاداری راه می افتاد. باید بدانید که اگر بخواهید نهضت شما محفوظ بماند، باید این سنت ها را حفظ کنید. البته اگر جنانچه یک چیزهای ناروائی بوده است سابق ودست اشخاص بی اطلاع از مسائل اسلام بوده، آنها باید یک مقداری تصفیه بشود، لکن عزاداری به همان قوت خودش باید باقی بماند، وگویندگان پس از اینکه مسائل روز را گفتند روضه را همانطور که سابق میخواندند ومرثیه را همانطور که سابق میخواندند بخوانند، ومردم را مهیا کنند برای فداکاری. این خون سید الشهدا است که خون های همه ملت های اسلامی را به جوش می آورد، واین دستجات عزیز عاشوراست که مردم را به هیجان می آورد، وبرای حفظ مقاصد اسلامی مهیا میکند. در این امر نباید سستی کرد..». (صحیفه نور 15/ 203- 204).


- «ما ملتی هستیم که با همین گریه ها یک قدرت 2500 ساله را از بین بردیم..». (صحیفه نور 16/ 210).


- «اگر قیام حضرت سید الشهدا سلام الله علیه نبود، امروز هم ما نمی توانستیم پیروز شویم، تمام این وحدت کلمه ای که مبدأ پیروزی ما شد، برای خاطر این مجالس سوگواری واین مجالس تبلیغ وترویج اسلام شد.. این محرم را زنده نگه دارید. ما هرچه داریم از این محرم است واز این مجالس.. اگر این مجالس وعظ وخطابه وعزاداری واجتماعات سوگواری نبود کشور ما پیروز نمیشد». (صحیفه نور 17/ 60- 62).


ودر وصیت نامه سیاسی -الهی خود آورده اند: « من اکنون به ملتهای شریف ستمدیده وبه ملت عزیز ایران توصیه میکنم که .. واز آن جمله مراسم عزاداری ائمه اطهار وبویژه سید مظلومان وسرور شهیدان حضرت ابی عبد الله الحسین صلوات وافر الهی وانبیاء وملائکه الله وصلحاء بر روح حماسی او باد هیچ گاه غفلت نکنند». (صحیفه نور 21/ 173)

 

 

 

 

نوشته شده توسط سید فاضلی در شنبه 1387/10/21 ساعت 1:48 موضوع ادبی(مقالات و اشعار مذهبی

نوشته شده توسط یحیی در شنبه پنجم بهمن 1387 ساعت 13:43 | لینک ثابت |

مظلوميت امام حسين(ع) يك مظلوميت تاريخي است

 

گفتگو با دكتر مهدي نجفي‌افرا، استاد دانشگاه

دكتر مهدي نجفي‌افرا متولد 1343 داراي دكتراي فلسفه و دانشيار گروه فلسفه دانشگاه آزاد اسلامي واحد تهران مركز مي‌باشد. وي مقالاتي به زبان‌هاي فارسي و انگليسي و همچنين تأليفاتي در زمينه فلسفه و كلام اسلامي داراست كه از جمله مي‌توان به كتاب حركت و زمان در فلسفه اسلامي، معاد در فلسفه و كلام اسلامي و ترجمه و تصحيح تهذيب الاخلاق ابن‌مسكويه اشاره كرد. وي سابقه تدريس در دانشگاه علامه طباطبايي و دانشگاه تهران را نيز در كارنامه خود دارد. در ماه محرم به سراغ ايشان رفتيم تا در مورد منحصر به فرد بودن حركت و قيام‌ امام حسين (عليه‌السلام) گفت‌وگو كنيم. آنچه در ذيل آمده ماحصل اين گفت‌وگو است.

 

با توجه به اينكه زندگي تمام ائمه به‌جز 5 سال حكومت امام علي (عليه‌السلام) و مدت كوتاهي از خلافت امام حسن(عليه‌السلام) در دوران زمامداران غاصب گذشته، در اين ميان حركت امام حسين (عليه‌السلام) و قيامشان خيلي برجسته است. وجوه اين منحصر به فرد بودن و ممتاز بودن را براي ما بفرماييد.

البته همانطور كه خودتان اشاره كرديد همه ائمه شيعي به واسطه ارتباط درستي كه با تفكرات ديني اسلامي داشتند و در واقع خودشان مظهر و تجسمي از حقيقت اسلام بودند، بعد اجتماعي و سياسي اسلام را مورد غفلت و كم‌توجهي قرار ندادند. شايد يكي از مزاياي دين اسلام نسبت به اديان ديگر همين باشد كه بعضي از متفكران غربي هم حتي متوجه اين بعد شده‌اند. شايد در مورد انبياي ديگر لااقل در اديان، به صورت رسمي، نداريم كسي كه حكومت داشته باشد؛ ائمه شيعه اين‌طور نبودند كه صرفاً به رفتار فردي و شخصي اهتمام داشته باشند و به عبادت‌هاي روزمره خودشان توجه نشان دهند بلكه بيشتر به دنبال اصلاح جامعه بودند و اصلاً اسلام هم براي همين آمده كه روابط اخلاقي و اجتماعي و سياسي انسان‌ها را اصلاح كند. طبيعي است در اصلاح اجتماعي در مواقع مختلف برخورد مختلف را از انبياي مختلف شاهد باشيم. يك جاهايي زمينه‌هايي وجود داشته كه ظلم‌هايي بشود يا يك سكوتي يا مصالحه‌هايي را شاهد باشيم. ولي واقعيت اين است كه همه آن‌ها با اين قضيه مخالف بودند. بطور مثال يكي از ائمه قيام با شمشير داشته، يكي نداشته ولي هدف همه يكي بوده. در واقع حسين(عليه‌السلام) از اين نگاه خاص  كه ما به اسلام داريم جدا نيست. او هم وقتي اهداف كارش را بيان مي‌كند مي‌گويد به‌خاطر امر به معروف و نهي‌از منكر و اصلاح اسلام و ديانت اسلام قيام مي‌كنم. كسي كه در متن حاكميت با عنوان اسلام بر مردم حكومت مي‌كند با انواع اجحاف‌هايي كه در حق دين انجام مي‌دهد بايد قيام كند. امام مي‌فرمايد اگر با از بين رفتن من اين دين جدم احيا مي‌شود و زنده مي‌ماند، من حاضرم جسم خود را در معرض شمشيرها قرار دهم. چيزي كه براي ائمه ما موضوعيت داشته اين است كه يك تلقي درست از دين ارائه شود و متناسب با حقيقت اسلام وقايع بازگو شود و افرادي كه تحت جامعه‌ ديني هستند تحت عدالت اجتماعي قرار بگيرند و رفتارهايي را كه حضرت علي(ع) داشته به عنوان اسوه عدالت ياد كنيم. امام حسين (عليه‌السلام) نيز در واقع براي اجراي عدالت جامعه و مبارزه با انواع اجحاف‌هايي كه در مورد تفكرات ديني در آن عصر انجام مي‌گرفته قيام مي‌كند.

پيامبر خاتم از قومي برخاست كه تمدن و سابقه فرهنگي درخشاني نداشتند و مظاهر كفر و بي‌عدالتي را در جامعه ايجاد كرده بودند، چرا اين قوم به فاصله 60 سال از اين اتفاق فرزندش را اينچنين به شهادت رساندند. اين تحول را چگونه تحليل مي‌كنيد؟

جانشيني پيامبر مسئله‌ روشني بود، ولي به هر حال عليرغم تأكيد پيامبر(ص) ماجراهايي فراهم شد كه جريان جانشيني به دست بني‌اميه افتاد و اين تغيير، انحراف ديگري را در جامعه ايجاد كرد. با تمام اين حركت‌ها مي‌بينيم كه مردم به سمت علي (عليه‌السلام) و فرزندانشان مي‌روند و معاويه به اين مسئله وقوف دارد كه اگر مسئله‌ علي(ع) و فرزندانش در جامعه موضوعيت پيدا كند ديگر جايي براي حكومت او باقي نمي‌ماند. او بيشترين تلاش را در اين راستا داشته و دنبال لكه‌دار كردن چهره‌ علي (عليه‌السلام) در جامعه است، و ذهنيت عموم مردم در مقابل اين انحرافات دگرگون مي‌شد طبيعي است كه مردم ديگر آن ذهنيت را به خاندان رسول ندارند. اينقدر تبليغات زياد بوده كه وقتي علي (عليه‌السلام) در مسجد به شهادت ‌رسيد مردم با تعجب از هم مي‌پرسيدند مگر حضرت علي(ع) نماز هم مي‌خوانده؟! اين نشان مي‌دهد كه تبليغات منفي در جامعه زياد بوده و بني‌‌اميه از ناحيه دين احساس خطر مي‌كردند، چون يك جايي هست كه شما مي‌گوييد فرد حالت عادي را در جامعه داشته و من هم حاكميت خودم را دارم ولي بني‌اميه مي‌دانستند بر طبق سندهاي موجود حاكميت از آن علي (عليه‌السلام) و فرزندانش است به همين دليل به او با ديده يك رقيب سياسي نگاه مي‌كردند و ما نهايت سمپاشي‌ها را  عليه ايشان مي‌بينيم. لذا وقتي اين حكومت از معاويه به يزيد انتقال پيدا مي‌كند باز مي‌بينيم كه همين وضعيت در ارتباط با اين‌ها وجود دارد و مردم هم متوجه نيستند كه كاري برخلاف دين را انجام مي‌دهند، و همين زمينه را فراهم مي‌كند كه مردم اكثرشان با اين قضيه كنار مي‌آيند؛ اگر چه وقتي اين واقعه رخ مي‌دهد تأثيرات خودش را مي‌گذارد و در بخش‌هاي مختلف جامعه قيام‌هاي مختلفي را ايجاد مي‌كند و عمر بني‌اميه زياد پايدار نمي‌ماند و با ريخته‌ شدن خون حسين (عليه‌السلام) حاكميت بني‌اميه هم بعد از چند صباحي به پايان عمر خودش مي‌رسد و نمي‌تواند دوام و استمرار لازم را در جامعه داشته باشد.

با توجه به اينكه قيام‌هاي مشابهي داشتيم از لحاظ شكلي و كمي حتي با تعداد كشته‌هاي بيشتر، راز جاودانگي و ماندگاري اين قيام را در چه مي‌دانيد؟

ببينيد من احساسم اين است كه در واقع بسياري از حركت‌ها كه در جامعه بشري صورت مي‌گيرد بيشتر از آنكه غايات ديني و اخلاقي داشته باشد جنبه‌هاي سياسي و نوعي رسيدن به قدرت برايشان موضوعيت داشته است. يعني وقتي هر كدام از اين حركت‌ها را تحليل مي‌كنيد مي‌بينيد كه طرف بيشتر به دنبال اين است كه خودش را به حاكميت برساند و حاكميت خودش را تثبيت بكند، ولي در حركت امام حسين (عليه‌السلام) شايد تنها چيزي كه ديده نمي‌شود اين است و چيزي كه مطرح است حاكميت است اما نه حاكميت فرد. يعني قيام حسين(عليه‌السلام) يك غايت و جنبه‌ اخلاقي، انساني و عدالت‌جويانه دارد و اين چيزي است كه همه بشر شيفته آن است. در يك مقطع تاريخي، انساني صرفاً به خاطر عدالت اجتماعي مي‌خواهد قيام كند نه براي اينكه خودش را تثبيت كند و رسميت ببخشد؛ فقط به خاطر حاكميت ارزش‌هاي اخلاقي و انساني مي‌خواهد در جامعه حركت بكند و براي گسترش معنويت تلاش مي‌كند. اين‌ها چيزهايي است كه در جامعه ماندگار است و به نظر مي‌آيد چيزي كه عامل ماندگاري است اين است كه بشر هميشه در جستجوي عدالت بوده و هست. بشر از انواع ظلم‌ها و جورهايي كه در تمام جوامع بشري شده نالان بوده و هست و شايد يكي از صادق‌ترين حركت‌هايي كه در اين بين صورت گرفته قيام امام حسين (عليه‌السلام) بوده و اين صداقت در بخش‌هاي حركتش قابل رؤيت و مشاهده است. حتي مي‌بينيم موقعي كه بناست جنگي صورت بگيرد و امام جنگي نابرابر را مشاهده مي‌كند به راحتي به افرادش مي‌گويد كساني‌ كه مي‌خواهند او را ترك كنند آزادند و او مخالفتي ندارد. امام حسين(عليه‌السلام) حتي تاريكي را به وجود مي‌آورد تا كساني كه مي‌خواهند بروند به راحتي بروند. خود اين امر نشان مي‌دهد كه امام (عليه‌السلام) افرادي را مي‌خواهد كه دل به آن قالب‌هاي معنوي، غايات انساني و اخلاقي داده باشند، لذا در اين راستا صداقت و لطافت خاصي را در حركتش مشاهده مي‌كنيم كه در هيچ حركتي وجود ندارد.

به نظر شما اين به خاطر اين نيست كه بعضي از شعارها جاوداني هستند و تاريخ مصرف ندارند؟ ما از اين ظرفيت و خواسته‌هاي بشري قيام حسين (عليه‌السلام) چه استفاده‌هايي مي‌توانيم بكنيم؟

در دنياي امروز هم اين مفاهيم كم نيستند، يعني اين طور نيست كه شما فكر كنيد دنياي مدرن دنيايي بيگانه با معنويت است، يك دنياي با اخلاق هم هست. درست‌ است كه ما بعضي از جوامع را شاهد هستيم كه در كنارش كارهاي نابهنجار اخلاقي صورت مي‌گيرد، ولي واقعيت امر اين است كه در خيلي از موارد احساس مي‌كنيم كه همان افرادي كه تن به‌ناهنجاري‌هاي اجتماعي مي‌دهند به نحوي در واقع احساس تعارض بين رفتارشان با مسائل معنوي احساس نمي‌كنند و در جامعه اين القا صورت گرفته كه شما مي‌توانيد آن رفتارها را داشته باشيد و در عين حال عدالت داشته باشيد. در جاهايي كه تبعيض و اجحاف‌هايي صورت مي‌گيرد، اگر ما بتوانيم تفسير درستي از اين مسائل براي دنيا ايجاد كنيم، يعني تفسير خاصي از عدالت و معنويت و اخلاق را براي جوامع بشري جا بيندازيم و احساس كنند كه اين اخلاق ديگر با آن ناهنجاري‌هاي اخلاقي فرقي ندارد و بشر مي‌تواند مجذوب اين مسائل بشود، يعني شما هيچ جا موضع‌گيري در برابر اين حقايق را نمي‌بينيد، ولي او گمانش بر اين است كه آن ارز‌ش‌ها با اين ضد ارزش‌ها قابليت انطباق را دارد. اگر شما اين اخلاقيات را به گونه‌اي براي او تصوير كنيد كه او احساس كند ناهنجاري‌ها با اين‌ها سازگاري ندارد آن موقع مي‌نشيند و فكر مي‌كند تا يكي را انتخاب كند. نمي‌شود انساني خواهان عدالت باشد و ارزش‌هاي انساني و معنوي را ناديده بگيرد.

متأسفانه ما در اين حوزه‌ها در عرصه‌هاي جهاني كارآيي لازم را نداريم و كارهاي معرفتي بسيار كم انجام مي‌دهيم وگرنه خيلي از ذهنيت‌ها نسبت به اين مسائل دگرگون مي‌‌شود. وقتي در دنيا از اين قيام سخن به ميان مي‌آيد، اين‌طور در باره‌اش صحبت مي‌كنند كه يك كسي بوده قيام كرده و كشتاري صورت گرفته و فكر مي‌كنند كه فصل اين‌گونه قيام‌ها تمام شده، در صورتي‌ كه اگر شما آن جنبه‌هاي اخلاقي قضيه را در نظر بگيريد متوجه مي‌‌شويد كه او (امام حسين (عليه‌السلام)به عنوان يك مصلح مي‌خواهد اين كار را بكند و چاره‌اي نمي‌‌بيند كه اصلاحاتش را در پي يكسري حركت‌هاي انقلابي و مبارزه‌اي انجام دهد. ولي در جامعه‌اي هم ممكن است همين فرد ديگر نياز به قيام و شمشير پيدا نكند و احساس كند كه مي‌تواند آرمان‌هاي اخلاقي و انساني را از طريق رسانه‌ها، كتاب و مسائل ديگر القا كند.

در واقع ما بايد غايات حركت قيام‌ حسين (عليه‌السلام) و ساير ائمه را مورد فهم و بررسي قرار بدهيم و به عنوان شيعه  دنبال  اين غايات باشيم، حالا لزومي ندارد كه امروزه با همان ابزاري كه آن‌ها به دنبال آن بودند، دنبال آن غايات باشيم، چون ابزارها متفاوت است. لزومي ندارد يك جنگ وسيعي را راه بيندازيم تا قيام حسين (عليه‌السلام) را به مردم معرفي كنيم. مردم خود تشنه‌ حقايق معنوي و انساني هستند.

آيين‌هاي عاشورايي كه در جامعه ما رايج است و قدمت دارد و تبديل به سنت‌هاي ما شده دركنار آيين مذهبي يك آيين‌ ملي هم است. به نظر مي‌رسد در اين آيين‌ها بيشتر تأكيد بر مظلوميت اين حركت و عواملش و شخص حضرت شده تا مصلح بودنش، يعني اصلاحگري حضرت آن‌قدر كه به مظلوميتش تأكيد مي‌شود برجسته نمي‌شود. اين قضيه را از جنبه‌ آسيب‌شناسي بررسي فرماييد.

چيزي كه در واقعيت تاريخي قضيه است اين است كه مظلوميت حسين (عليه‌السلام) واقعاً يك مظلوميت تاريخي است كه نظير آن را در جايي نمي‌بينيم و اين يك واقعيت اجتناب ناپذير است. وقتي خود واقعه را مورد تحليل قرار مي‌دهيم به اين جا مي‌رسيم كه ديگر دشمن به زن و بچه ترحمي نمي‌كند و به اعمال غيرانساني متمسك مي‌شود.

در واقع بحث اين است كه شما وقتي مي‌خواهيد جايي بيان واقعيت كنيد بحث مظلوميت را بيان مي‌كنيد، ولي يكجا ناظر به نتايج آن هستيد، يعني بحث اين نيست كه واقعه تاريخي را مطرح كنيد. بحث اين است كه واقعه تاريخي به دنبال يكسري دستاورد‌هايي بوده. آنجاست كه متأسفانه ما به خود واقعه خيلي توجه داريم، ولي به دستاوردهاي اين واقعه كمتر توجه نشان مي‌دهيم، يعني فكر  مردم را با اين قضيه مشغول مي‌كنيم. نمي‌خواهيم آن را حذف كنيم، چون يكسري از واقعيت‌ها در پرتو همان واقعه قابل انطباق است. گاهي اوقات تمركز ما بيشتر از خود واقعه و شناسايي ظرايف واقعه است كه طرف مقداري تاريخ مي‌داند و يك مقوله تاريخي را بررسي مي‌كند و هدفي كه پشت واقعه بوده را گم مي‌كند. يعني مي‌بيني كساني به عنوان شيعه هستند كه اين وقايع را دنبال مي‌كنند و يا به آن اهداف مي‌رسند يا نه، تلاشي صورت مي‌گيرد براي اينكه به حقيقت دين نزديك شوند.

شكل بيان وقايع عاشورا اهميت دارد و شايد جامعه ما معطوف به خود رخداد است تا نتايج و تبعات آن. وقتي ما مي‌گوييم دنيا به سمت معنويت و عدالت است، بايد مظاهري را در زندگي خودمان ببينيم. كسي كه مدعي معنويت است بايد اين امر در زندگي‌‌اش مشهود باشد.

بحث حزن در مسئله‌ عاشورا و اينكه انسان ناراحت باشد و واقعه را به خاطر بياورد و اشكي بريزد توصيه شده، ولي خيلي از حركت‌هايي كه در جامعه ما شكل مي‌گيرد كسي موافقش نيست. اين نمادها كه گاهي برجستگي پيدا مي‌كند، يعني احساس مي‌كنيم عاشورا وقتي خوب است كه بزرگترين عكس‌ها را بزنيم و... در حالي كه در طول تاريخ، شيعه هميشه با تصوير‌سازي ائمه مخالف بوده است كه اين حسن بزرگي بوده و نشان مي‌دهد براي شيعه فكر ، اخلاق، منش و سيره فرد اهميت دارد. شيعه به دنبال اين است كه سيره فرد را مورد فهم قرار دهد نه اينكه چه شكل و ظاهري داشته كه متأسفانه امروزه به اشكال مختلف ديده مي‌شود و حتي نوحه‌هايي كه خوانده مي‌شود موجب ناراحتي است.

اين حركت‌ها و تفكرات خيلي جديد است. اينكه چرا جنبه‌ مظلوميت حضرت بر جنبه حماسي و اصلاحگري حضرت برتري داده مي‌شود. اين حركت‌هايي است كه دستگاه‌هاي مختلف با آن برخورد مي‌كنند. اين حركت‌ها و مقابله‌ها چقدر جوابگو است و با چه سرعتي مي‌توان انجام داد؟

وقتي سخن از نوع انحرافات كه پيش مي‌آيد برخوردمان، نبايد برخورد قهري باشد. بحث ما يك بحث جهت‌گيري فرهنگي است، يعني كساني كه  اهل فرهنگند دچار اشتباه مي‌شوند. يكسري از كارهايي كه در اين زمينه مي‌توانيم انجام دهيم اين است كه خود علما و روحانيون كه در مساجد هستند، هم مي‌توانند به اين مسائل بپردازند. در عين اينكه حركت‌ها و عزاداري‌هاي مردم را مدح مي‌كنند، دركنارش مي‌توانند به اين انحرافاتي كه صورت مي‌گيرد اشاره كنند، چون خود مردم هم گوش مي‌كنند. فرض كنيد يك روحاني در يك مسجد حرف بزند، يك شهيد مطهري يك كتاب حماسه حسيني بنويسد، شايد چندان به گوش بعضي‌ها آشنا نباشد، ولي وقتي فراگير شود، يعني فردي كه از يك مسجد به مسجد ديگر مي‌رود و ببيند كه آن مسجد هم همين حرف‌ها را مي‌زنند، با انحرافات آشنا مي‌شود. اينكه ما در ماجراي عاشورا به جسم خودمان صدمه بزنيم مورد تحقير همگان است. دليلي ندارد كه ما براي بزرگداشت اين روز به خودمان صدمه‌ جسمي بزنيم. خب، وقتي اين مسائل را همه بازگو كنند فرد در فكر و انديشه فرو مي‌رود كه چيزي هست و به فراگير شدن اين امر خيلي كمك مي‌كند.

روحانيت بايد دنبال راه‌ كاري باشند كه در عين اينكه اين احساس را حفظ كنند آن را تعميم داده و جهت مناسب هم به اين احساس بدهند. اين احساس وقتي معناي درست خودش را پيدا مي‌كند كه در راستاي اهداف مورد نظرش به كار برود. لذا آن چيزي كه به نظر من روحانيون و حتي خود دانشگاهي‌ها هم بايد به آن توجه كنند آگاهي دادن درست به مردم است.

آدرس : http://www.ido.ir/a.aspx?a=1386110803

نوشته شده توسط یحیی در شنبه پنجم بهمن 1387 ساعت 13:39 | لینک ثابت |

پاسی از شب را به شرب خمر مشغول، و شادی می کردند، آنگاه سفره ی غذا گستردند و مشغول غذا خوردن شدند، ناگاه دیدند دستی از دیوار دیر بیرون آمد و با قلمی از آهن این شعر را بر دیوار نوشت: آیا امتی که حسین را کشتند شفاعت جدش را در روز قیامت امید دارند؟

ابن زیاد نامه ای به حاکم مدینه فرستاد و او را از جریان با خبر کرد،و نامه ای به یزید ملعون نوشت و خبر کشته شدن حسین و جریان اهل و عیالش را گزارش داد، (و از او کسب تکلیف کرد ).

یزید ملعون در پاسخ نامه نوشت که سر بریده ی حسین (ع)، و سرهای دیگر شهدا را به همراه اموال و زنان وعیالات آن حضرت به شام بفرستند، لذا آن ملعون محفّربن ثعلبه عائذی را خواست و سرها و اسیران و زنان را تحویل او داد.
محفر آنان را همچون اسیران کفار که مردم شهر و دیار آنان رامی دیدند، به شام برد.

از «تذکره الخواص» و «قمقام زخّار» استفاده می شود که روز پانزدهم محرم، ابن زیاد ملعون سرهای مطهر شهدا و اهل بیت آن حضرت را به شام فرستاد ...

ابن زیاد پس از فرستادن سرها به شام دستور داد زنان و کودکان را آماده ی رفتن کنند، و دستور داد غل و زنجیر سنگین به گردن علی بن الحسین (ع) نهادند، و ایشان را بدنبال سرها با محفّربن ثعلبه و شمربن ذی الجوشن روان کرد.

آنان را آوردند تا بدان گروهی که سرها با ایشان بود رسیدند. علی بن الحسین (ع) در تمام راه با کسی سخن نگفت...
سید بن طاووس از حضرت صادق (ع) روایت کرد که حضرت باقر (ع) فرمودند: از پدرم حضرت علی بن الحسین(ع) از کیفیت بردن او نزد یزید پرسیدم، فرمودند:

مرا بر شتری لنگ، بدون روپوش و جهاز سوار کردند، و سر مبارک سید الشهداء (ع) بر نیزه ی بلندی بود. و زنان پشت سر من بر استران برهنه سوار کرده بودند، و آن کافران و نیزه داران دور ما را احاطه کرده بودند، هرگاه یکی از ما می گریست سر او را به نیزه می کوبیدند، تا وارد دمشق شدیم.

چون داخل شهر شدیم، ندا کننده ای فریاد کرد: ای اهل شام! این ها اسیران اهل بیت... هستند.
از کتاب «تِبر مذاب» و غیره نقل شده که: عادت کفاری که همراه سرها و اسیران بودند این بود که در همه ی منازل سر مقدس را از صندوق بیرون می آوردند و بر نیزه ها می زدند، و هنگام رفتن دوباره در صندوق می گذاشتند و حمل می کردند، و در اکثر منازل مشغول شرب خمر بودند، که از آن جمله مخفربن ثعلبه و زحربن قیس و شمر و خولی بودند.

و نیز نقل شده: ابن زیاد سر مطهر را با اسرا فرستاد، و زنان و پسران و دختران پیغمبر را بالای جهاز شترها به ریسمان بسته بودند.

در «ریاض ألاحزان» گوید: آنچه از عبارات استفاده می شود این است که: اسیران با صورت های باز بر شترها سوار بودند، نه مقنعه ای و نه ساتری و نه لباس کاملی، مانند اسیران ترک و دیلم و حبش، پریشان خاطر و ترسناک بودند، و نمی دانستند آخر کارشان به کجا خواهد انجامید، و بر سرشان چه خواهد آمد.

بر بازو و گردن تمام مخدُرات طناب انداخته، و بر چوب جهاز شتران نشانده بودند، و بعضی را بر قاطر سوار کرده می بردند.

عمادالدین طبری می نویسد: ... غل سنگین بر گردن امام زین العابدین (ع) نهادند، چنان که دست های مبارکش بر گردن بسته بود. امام در راه به حمد و ثنای خدا و تلاوت قرآن و استغفار مشغول بود و با هیچ کس سخن نگفت مگر با زنان اهل بیت...

و ملعون هایی که سر حسین را از کوفه بیرون آوردند، از قبائل عرب خائف بودند که غوغا کنند و از ایشان باز ستانند، لذا راه اصلی را رها کرده از بیراهه می رفتند، چون به نزدیک قبیله ای می رسیدند علوفه طلب می کردند و می گفتند: سرهای خارجی با ماست...

بعضی از مورخین و مقتل نویسان چون ابی مخنف، منازل بین کوفه و شام را نام برده اند، و نیز چگونگی مسافرت اهل بیت و اینکه در این سفر به آنها چه گذشت، و کرامات اسیران آل محمد(ع) و بعضی از قضایایی که در بین راه اتفاق افتاد، و نیز معجزات سر مقدس ابا عبد الله الحسین (ع)، و سخن گفتن آن سر مطهر در موارد متعدد، و واقعه ی سقط جنین و غیرذالک را متذکر شده اند که ما از نقل آنها خودداری می کنیم. و نقل شده که در یکی از منازل دختری از امام حسن (ع) از شتر به زیر افتاد، فریاد زد: یاعمتاه! و یازینباه! آن بانو مضطربانه از شتر به زیر آمد و ناله کنان به اطراف بیابان نظرمی کرد. چون او را یافت گمان نمود از هوش رفته، ولی بعد معلوم شد زیر پای شتران جان سپرده است. چنان ناله ی وا ضیعتاه! و وا غربتاه! و وا محنتاه! بر کشید که آسمان و زمین را متزلزل گردانید.

غل به گردن مالک ملک وجود از خجالت سر به زیر افکنده بود چون هلال یکشبه زرد و ضعیف زیر زنجیر گران جسم نحیفی شنید از هر طرف دشنام بد بود ساکت حاش الله دم نزد.

  • واقعه ی دیر راهب
اکثر محدثین و مورخین شیعه و سنی در کتب خود این واقعه رابا کمی اختلاف نقل کرده اند که حاصل گفتار آنها چنین است:

چون لشکر ابن زیاد ملعون در کنار دیر راهب منزل کرد، سر حضرت امام حسین (ع) را در صندوق گذاشتند، و به روایت قطب راوندی آن سر را بر نیزه کرده، دور او نشسته و از آن حراست می کردند.

پاسی از شب را به شرب خمر مشغول، و شادی می کردند، آنگاه سفره ی غذا گستردند و مشغول غذا خوردن شدند، ناگاه دیدند دستی از دیوار دیر بیرون آمد و با قلمی از آهن این شعر را بر دیوار نوشت:*آیا امتی که حسین را کشتند شفاعت جدش را در روز قیامت امید دارند؟

به شدت ترسیدند و بعضی برخاسته که آن دست و قلم را بگیرند، که ناپدید شد. چون باز به کار خود مشغول شدند آن دست با قلم ظاهر شد و این شعر را نوشت:

*به خدا سوگند که از برای قاتلان حضرت حسین شفاعت کننده ای نخواهد بود، بلکه در قیامت در عذاب می باشند.
باز بعضی بر خاستند که آن دست را بگیرند، ناپدید شد. چون به کار خود مشغول شدند دگر باره آن دست با قلم ظاهر شد و این شعر را نوشت:

*(چگونه ایشان شفاعت شوند) و حال آنکه حسین را به حکم جور شهید کردند و حکم آنها با حکم خدا مخالف بود.

چون چنین دیدند، آن غذا بر آنان ناگوار شد و با ترس خوابیدند. نیمه شب صدایی به گوش راهب رسید، چون گوش داد ذکر تسبیح و تقدیس الهی شنید. برخاست و سر از پنجره ی دیر بیرون کرد، دید از صندوقی که در کنار دیوار نهاده اند نور عظیم به جانب آسمان بالا می رود، و از آسمان دسته دسته ملائک فرود می آیند و می گویند:

«السلام علیک یا بن رسول الله! السلام علیک یا ابا عبدالله! صلوات الله و سلامه علیک»

راهب چون این منظره را دید تعجب کرد و ترسید و تا صبح صبر نمود. چون سپیده ی دمید از دیر خود بیرون آمد، به میان لشکر رفته پرسید: بزرگ لشکر کیست؟ گفتند: خولی

نزد خولی آمد و پرسید: در این صندوق چیست؟ گفت: سر مرد خارجی است که ابن زیاد او را به قتل رسانیده.

گفت: نامش چیست؟ گفت: حسین بن علی بن أبی طالب. گفت: نام مادرش؟ گفت: فاطمه زهرا دختر محمد مصطفی(ص)

راهب گفت: هلاکت بر شما باد بر آنچه کردید، همانا احبار و علمای ما راست گفتند، که هر گاه این مرد کشته شود از آسمان خون می بارد، و جز در کشتن پیامبر و وصی او خون نبارد.

اکنون از تو خواهش می کنم ساعتی این سر را به من دهید. آنگاه به شما رد کنم. گفت: ما این سر را بیرون نمی آوریم مگر نزد یزید، تا از وی جایزه بگیریم.

راهب گفت: جایزه ی تو چیست؟ گفت: کیسه ای که ده هزار درهم در او باشد.

گفت: این مبلغ را من نیز می دهم. راهب همیانی آورد که در او ده هزار در هم بود خولی آن را گرفت و آن سر مطهر را تا یک ساعت به راهب سپرد.

راهب آن سر مبارک را به صومعه ی خویش برد و با گلاب شست، و با مشک و کافور خوشبو گردانید، و بر سجاده ی خویش گذاشت و بنالید و بگریست، و به آن سر منور می فرمود: یا ابا عبد الله! به خدا سوگند بر من گران است که در کربلا نبودم که جان خود را فدای تو کنم، یا ابا عبد الله !هر گاه جدت را ملاقات کردی گواهی بده که من شهادتین را گفتم، و در خدمت تو اسلام آوردم.

آنگاه راهب مسلمان شد (و کسانی هم که با او بودند مسلمان شدند) و آن سر مقدس را بر گردانید.
راهب بعد از این جریان از صومعه بیرون آمد، و در کوهستانی می زیست و به عبادت و پارسایی ادامه داد تا از دنیا رفت.

لشکریان کوچ کردند، و نزدیک شام چون خواستند آن پولها را بین خود تقسیم کنند، همه سفال شده و بر یک طرف آن نوشته بود:

«ولا تحسبن الله غافلا عما یعمل ال ظالمون»

و بر طرف دیگر نوشته بود:

«و سیلم الذین ظلموا ایّ منقلب ینقلبون»

خولی گفت: این امر را کتمان کنید و استرجاع کرد و گفت:

«خسر الدنیا و الا خرة»
یعنی در دنیا و آخرت زیان کار شدیم.

بعضی چنین نقل کرده اند: را هب به سر مقدس عرض کرد:
ای سر سروران عالم! و ای مهتر مهتران! گمان دارم تو از کسانی باشی که خداوند در تورات و انجیل وصف آنان کرده، و فضیلت تأویل به تو عطا فرموده، و بزرگان سادات بنی آدم در دنیا و آخرت بر تو گریه و ندبه می کنند، می خواهم تو را به اسم و وصف بشناسم.

آن سر بزرگوار به سخن آمد و فرمود:
«انا المظلوم، انا المهموم، اناالمغموم، انا الذی بسیف العدوان و الظلم قتلت، انا الذی بحرب اهل البغی ظلمت، انا الذی علی غیر جرم نهبت، انا الذی من الماء منعت، انا الذی عن الاهل و الاوطان بعدت»

آن نصرانی گفت: به خدا قسم ای سر! خود را بیشتر معرفی کن. آن سر فرمود:
«انا ابن محمد المصطفی، انا ابن علی المرتضی، انا ابن فاطمة الزهراء، انا ابن خدیجة الکبری، انا ابن العروة الوثقی، انا شهید کربلا، انا قتیل کربلا، انا مظلوم کربلا، انا عطشان کربلا...»

چون شاگردان راهب این را دیدند گریستند، و زنارهارا پاره کردند، و در خدمت امام زین العابدین (ع) آمده، مسلمان شدند...

احتمال هم دارد این واقعه ی دیگری باشد.

منبع: پايگاه روز دهم
نوشته شده توسط یحیی در دوشنبه سی ام دی 1387 ساعت 13:46 | لینک ثابت |

ولادت امام حسین (علیه السلام)، در شب پنجم ماه شعبان سال چهارم هجری، و به روایتی روز سوم آن واقع شده است. برخی نیز می گویند در اواخر ماه ربیع الاول سال سوم هجری بوده است.
چون حسین متولد شد، جبرئیل با هزار فرشته برای تهنیت بر رسول خدا (صلی‏اللّه‏علیه ‏وآله) مشرف شدند و فاطمه زهرا (سلام‏اللّه‏علیها) فرزند خود را نزد پدر آورد. آن حضرت از دیدن او شادمان شد و او را حسین نامید.
چون امام حسین (علیه السلام) دو ساله شد، سفری برای پیغمبر (صلی‏اللّه‏علیه ‏وآله) پیش آمد. در بین راه ناگهان آن حضرت ایستاد و فرمود: "انا لله وانا اليه راجعون" و اشک از دیدگانش سرازیر شد. علّت گریه را سوال کردند، فرمود: اینک جبرئیل به من از زمینی که نزدیک شط فرات و نام آن "کربلا" است خبر می دهد. فرزندم حسین پسر فاطمه (سلام‏اللّه‏علیها) را در آن سرزمین می کشند.
روزی حسین بن علی (علیهما السلام) به منزل برادرش حسن (علیه السلام) وارد شد و چون نگاهش به برادر افتاد اشک از دیدگانش سرازیر گردید. حسن (علیه السلام) پرسید: چرا گریه می کنی؟ فرمود: گریه ام از ظلم وستم هایی است که بر شما وارد می شود. امام حسن (علیه السلام) فرمود: ظلمی که بر من وارد خواهد شد زهری است که در خفاء و پنهانی به من می نوشانند و بدان وسیله مرا مسموم می گردانند وبه قتل می رسانند ولی "لایوم کیومک یا ابا عبدلله"هیچ روزی را در عالم مانند روز شهادت تو نمی توان یافت. زیرا سی هزار نفر که همه آنان ادعای اسلام و پیروی از امّت جدّ ما محمد (صلی‏اللّه‏علیه ‏وآله) را می نمایند دورت را می گیرند و برای کشتن و ریختن خون تو، هتک حرمت و اسیر کردن زن و فرزندان و غارت کردن متاع تو آماده می شوند. در این موقع است که خداوند لعنت و نفرین خود را به بنی امیّه متوجّه می گرداند و آسمان خون می بارد و خاکستر می پاشد و همه چیز حتّی حیوانات وحشی در صحراها و ماهیان دریاها، در مصیبت تو خواهند گریست.
هنگامی که معاویه در ماه رجب سال 60 هجری هلاک شد، یزید به فرماندار مدینه ولید بن عتبه نامه ای نوشت و به او دستور داد که برای من از تمامی اهل مدینه به خصوص از حسین (علیه السلام) بیعت بگیر، و اگر حسین از بیعت امتناع کرد سرش را از بدنش جدا کن و برای من بفرست.
ولید، مروان را به حضور خواست و نظر او را در این موضوع جویا شد و با وی در این مورد مشورت کرد.
مروان گفت: حسین (علیه السلام) هرگز تن به بیعت نمی دهد. اگر من به جای تو بودم و قدرتی که اکنون در دست توست می داشتم، بدون درنگ حسین را می کشتم.
ولید گفت: در چنین وضعی آرزو می نمودم هرگز به دنیا نمی آمدم که اقدام به چنین کاری کنم و این ننگ بزرگ را به گردن بگیرم.
پس از آن مأمور فرستاد تا امام حسین (علیه السلام) را به خانه خویش فرا خواند. امام حسین (علیه السلام) با سی نفر از اهل بیت و دوستدارانش به منزل ولید آمد. ولید خبر مرگ معاویه را به اطلاع او رسانید و در خواست بیعت برای یزید را به او عرضه نمود.
امام حسین (علیه السلام) اظهار داشت: بیعت موضوع ساده ای نیست که بتوان درخفاء و پنهانی انجام داد، فردا وقتی مردم را به این منظور دعوت کردی، به ما نیز اطلاع بده .
مروان گفت:"امیر! گوش به سخنان حسین مده و عذر او را مپذیر و هر گاه از بیعت امتناع ورزید گردن او را بزن!
امام حسین (علیه السلام) غضبناک شد و فرمود:"وای بر تو ای پسر زن بدکاره! آیا فرمان کشتن مرا میدهی؟ به خدا قسم دروغ می گوئی و با این سخن، خودت را ذیل و خوار و مورد ملازمت قرار می دهی. "
پس از ان رو به جانب ولید نمود و فرمود:
"ای امیر! ما اهل بیت نبوت و معدن رسالتیم. ماییم که فرشتگان به خانه ما آمد و رفت دارند. خداوند رحمت خود را با ماآغاز نموده است و با ما نیز به پایان خواهدبرد. اما یزیدفردی است فاسق، شربخوار، خونریز،متجاهر به فسق و کسی مانندمن با شخصی چون او هرگز بیعت نمی کند. ولی شما امشب را به صبح برسانید و ما نیز شب را به صبح می بریم.شما نیک بنگرید و ما هم تأملی در کار خود می کنیم که کدام یک از ما برای مقام خلافت شایسته تریم؟! این سخن را گفت و از خانه ولید بیرون آمد.
مروان رو به جانب ولید کرد وگفت: گوش به نصیحت من ندادی و برخلاف گفته من رفتار کردی.
ولید گفت: وای بر تو! به من پیشنهاد می کنی که دین و دنیای خود را از دست بدهم؟! به خدا سوگند دوست ندارم که پادشاهی روی زمین از من باشد و حسین (علیه السلام) را کشته باشم. به خدای قسم باور نمی کنم کسی خون حسین(علیه السلام) را به گردن داشته باشد و خداوند را ملاقات کند، مگر آنکه کفه حسناتش بسیار سبک و آمرزش او غیر ممکن است. خداوند بسوی او نظر رحمت نمی کند و او را از گناه پاک نمی سازد و عذاب سختی در انتظار اوست.
آن شب گذشت. صبح دم که امام حسین (علیه السلام) از بیرون آمد تا اخبار و رویدادهای تازه را بشنود. مروان او را دیدار کرد و گفت: یا اباعبدالله من خیر خواه توام، نصحیت مرا گوش کن تا به سعادت برسی.
امام حسین (علیه السلام فرمود: نصیحت تو چیست ، برگو تا بشنوم ؟! گفت : من به تو سفارش می کنم که به یزید بن معاویه بیعت کنی، زیرا این کار برای دنیا و آخرت تو بهتر است.
امام حسین (علیه السلام) فرمود: انالله و انا الیه راجعون باید فاتحه اسلام را خواند، آنگاه که امت اسلام به حاکم و سلطانی مانند یزید مبتلا گردد.
روز سوم شعبان سال شصت هجری بود، امام حسین (علیه السلام ) به سوی مکه حرکت کرد و بقیه ماه شعبان و رمضان و شوال و ذی قعده را در مکه به سر برد.
عبدالله بن عباس و عبدالله بن زبیر، به خدمتش مشرف شدن و اظهار داشتنند:"شما در مکه بمانید". فرمود:"من از رسول خدا (صلی‏اللّه‏علیه ‏وآله) دستوری دارم که باید آنرا انجام دهم".ابن عباس از نزد امام حسین (علیه السلام) بیرون آمد و در بین راه "واحسیناه" می گفت پس ار آن عبدالله بن عمر آمد و گفت:"بهتر آن است که با مردم گمراه صلح کنی و اقدام به جنگ نفرمایی".
فرمودند:"اءَما عَلِمْتَ اءَنَّ مِنْ هَوانِ الدُّنْيا عَلَى اللّهِ تَعالى اءَنَّ رَاءْسَ يَحْيَى بْنَ زَكِرِيّا اءُهْدِيَ إِلى بَغْيٍّ مِنْ بَغايا بَني إِسْرائيلَ" مگر نمی دانی که از پستی دنیا آن بود که سر یحیی را برای گردنکشی از گردنکشان بنی اسرائیل به هدیه بردند؟ آیا نمی دانی که بنی اسرائیل از طلوع فجر تا برآمدن آفتاب، هفتاد پیغمبر را می کشتند و سپس به بازار آمده و به معاملات و خرید و فروش خود مشغول می شدند و گویا هیچ کاری را انجام نداده اند. ولی خداوند در عذاب آنان تعجیل نکرد و به آنان مهلت داد و پس از سپری شدن مهلت، انتقام شدیدی از آنان گرفت. ای عبدالله از خشم و غضب خداوند بپرهیز! و از یاری من کوتاهی مکن!
اهل کوفه از تشریف فرمایی امام حسین(علیه السلام) به مکه و امتناع او از بیعت با یزید با خبر شدند و در خانه سلیمان بن صُرد خزاعی اجتماع کردند. آنگاه سلیمان بن صُرد برپا ایستاد و سخنانی را به آن جمعیت گوشزد نمود و در پایان سخن چنین گفت:"ای گزوه شیعیان همه شنیده اید که معاویه هلاک شد و برای ادای حساب نزد خدای خویش رفت و به نتیحه کارهای خود رسید و پسر یزید بر جای او نشست و نیز می دانید که حسین بن علی (علیه السلام) با او مخالفت کرده و از شرّ ستمکاران و طاغیانه و بنی امیّه به پناه خانه خدا شتافته است. شما شیعه پدر او هستید. امام حسین (علیه السلام) امروز به یاری و همکاری شما نیازمند است. اگر یقین دارید که او را یاری می کنید و با دشمنان او می جنگید، آمادگی خود را نوشته، به اطلاع او برسانید. اگر می ترسید که سستی و تنبلی در شما پدید آید، او را به حال خود گذارید و فریبش ندهید.
پس از آن نامه ای به این مضمون نوشتند.
"بسم الله الرّحمن الرّحیم. به پیش گاه حسین بن علی (علیهما السلام) از سلیمان بن صُرد خزاعی و مسیّب بن نجبه و رفاعة بن شدّاد و حبیب مظاهر و عبدالله بن وائل و گروهی از مومنان و شیعیان.
پس از تقدیم سلام، سپاس خداوندی را که دشمن تو و دشمن پدرت را هلاک کرد. آن مرد ظالم و خون خوار و ستمکار کاری که امارت امّت را از آنان سلب کرد و آنرا به ظلم و ستم تصرف نمود و بیت المال مسلمانان را غضب کرد و بدون رضایت ایشان خود را امیر آنان خواند و مردان نیک را کشت و نا پاکان را باقی گذاشت و مال خداواند را در تصرّف جباران و سرکشان قرار داد. دور باد از رحمت یزدان، چنان که قوم ثمود دور گردید. ما اکنون به جز شما امام و پیشوای نداریم، بسیار مناسب است که قدم رنجه فرموده و به شهر ما بیاید. امید است خداوند به وسیله شما ما را به راه سعادت راهنمایی کند. نعمان بن بشیر، والی کوفه در قصر دارالاماره است ولی ما در نماز جمعه و جماعت او حاضر نمی شویم و روزهای عید با او مصلی نمی رویم. اگر بشنویم که شما به سوی ما می آیید ، او را از کوفه بیرون نموده، روانه شام می کنیم. سلام بر تو ای فرزند پیغمبر، و بر روان پاک پدرت باد؟ وَالسَّلامُ عَلَيْكَ وَ رَحْمَةُ اللّهِ وَ بَرَكاتُهُ وَ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ إِلاّ بِاللّهِ الْعَلِيِّ الْعَظيمِ . "
پس از نوشتن نامه، آنرا فرستادن دو روز صبر نموده، سپس جمعی را با نزدیک یکصدو پنجاه نامه، که هر یک از آنها به امضاء یک، دو، سه یا چهار نفر رسیده بود، بسوی امام حسین (علیه السلام) فرستادند. مضمون تمام نامه ها این بود که از آن حضرت دعوت نموده بودند که بسوی آنان برود.
ولی امام حسین (علیه السلام) با وجود این همه نامه، به سکوت می گذرانید و پاسخی به نامه های آنان نمی داد. تا آنکه در یک روز ششصد نامه به او رسید و نامه های دیگری نیز که پشت سر هم تقدیم خدمتش می شد که عدد آنها به دوازده هزار نامه رسید. پس از آن، این نامه که آخرین نامه هاست توسط هانی بن هانی سبیعی سعید بن عبدالله حنفی از اهل کوفه، خدمت امام حسین (علیه السلام)رسید.
"بسم الله الرّحمن الرّحیم به پیشگاه حسین بن علی(علیهما السلام) از طرف شیعیان او و پدرش امیر المومنین (علیه السلام).
پس از تقدیم سلام، مردم در انتظار شما هستند و کسی را به جز شما نمی خواهند. زود زود به جانب ما بیا ای فرزند پیغمبر، زیرا باغستان ها به سبزه آراسته و میوه ها رسیده و گیاه ها روییده و برگهای سبز بر زیبایی درختها افزوده اند. بیا به سوی ما، زیرا بر سپاه مجهز و آماده خود وارد می شوی وَالسَّلامُ عَلَيْكَ وَ رَحْمَةُ اللّهِ وَ بَرَكاتُهُ وَ عَلى اءَبيكَ مِنْ قَبْلِكَ.
آنگاه حسین (علیه السلام) از آن دو نفری ی(هانی بن هانی و سعیدبن عبدالله حنفی) که نامه را آورده بودند پرسید: این نامه را چه کسانی نوشتند؟ گفتند: یابن رسول الله فرستادگان نامه عبارت بودند از شبث بن ربعی، حجّار بن ابجر، یزید بن حارث، یزید بن روُیم، عروت بن قیس ، عمرو بن حجّاج و محمد بن عمر بن عطارد.
در این موقع حسین (علیه السلام) برخاست و بین رکن و مقام، دو رکعت نماز خواند و از خداوند طلب خیر کرد.
سپس مسلم بن عقیل را طلبید و او را از جریان کار، آگاه نمود، و جواب نامه های مردم را نوشت و توسط مسلم فرستاد. در آن نامه وعده قبول درخواست ایشان را داده و نوشته بود من پسر عم خود مسلم بن عقیل را بسوی شما فرستادم تا هدف شما را بدست آورد و مرا از آن مطلع سازد.

مسلم نامه را گرفت و به کوفه آمد. اهل کوفه از نامه امام حسین (علیه السلام) و آمدن مسلم شاد شدند و او را در خانه مختاربن ابی عبیده ثقفی جای دادند. شیعیان به دیدن مسلم می آمدند و هر دسته ای که وارد می شدند، مسلم نامه امام حسین(علیه السلام) را می خواند. اشک شوق از دیدگان آنان جاری می شد و بیعت می کردند، تا این که هجده هزار نفر با او بیعت نمودند.

با تشکر از سایت رهبری

نوشته شده توسط یحیی در سه شنبه هفدهم دی 1387 ساعت 14:5 | لینک ثابت |

نیایش های عاشورایی

واقعه کربلا، هم دردناکترين واقعه و هم بزرگترين نهضت اصلاحي تاريخ اسلام است.

امام سجاد، از کساني است که از ابتدا در اين حرکت حضور داشته و از پيام رسانان محوري و فعال بوده و در ساختن ذهنيت مردمان پس از حادثه کربلا، نقش اساسي و مهم ايفا کرده است. جاي بسي تاسف است که محققان ، نويسندگان و تاريخ نگاران آن گونه که شايسته است به شناساندن ايشان نپرداخته و ابعاد وجودي و زندگي ايشان را تبيين نکرده اند. آنچه در پي مي آيد، نگاهي آسيب شناسانه به يافته ها و گمانه هاي نگارنده درخصوص علل مهجوريت حضرت زين العابدين (ع) است ؛ باشد که بزرگان انديشه به تحقيق بيشتري در اين رابطه بپردازند.



1- مقتل نويسي و تاريخ نگاري روايي بيشترين حجم را در واقعه کربلا به خود اختصاص داده است و حتي معاصران کمتر از روشهاي جديد براي تحليل وقايع تاريخ اسلام ، بخصوص واقعه کربلا بهره برده و مي برند. يکي از مضرات اين نوع تاريخ نگاري اين است که نقش افراد در شکل گيري ، تکوين و تداوم يک حرکت اجتماعي همچون حرکت امام حسين (ع) بخوبي تبيين نمي شود؛ زيرا اين نوع نگاه اولا کميت گراست نه کيفيت گرا؛ ثانيا ظاهرگراست ، نه باطن گرا. با رويکرد مقتل نويسي و تاريخ نگاري روايي ، امام سجاد فردي ضعيف و بيمار معرفي مي شود؛ به گونه اي که حضرت زينب پرستار اوست و خبرهاي وارده از ميدان جنگ را کنترل و سانسور مي کند که نکند با رسيدن پيامي ، امام سجاد(ع) قالب تهيه کند؛ در هنگام اسارت نيز بيش از کودکان از او مواظبت مي کند و در مجلس ابن زياد جان او را نجات مي بخشد. در هنگام اسارت همچون بردگان ذليلي که به غل و زنجير کشيده شده اند و با نگاهشان طلب ترحم و اشک مي کنند معرفي مي شود. در طول تاريخ مداحان ملانما و منبري هاي مداح نيز بسيار بر اين طبل کوبيدند و نتيجه اين شد که چهره واقعي او پنهان شد و از ايشان چهره اي بيمار، ضعيف و منزوي نمايان شد، به گونه اي که نسل امروز نمي تواند هيچ گونه رابطه اي با او برقرار کند. درست است که حضرت زينب (س) در مدت اسارت براي حفظ و از خطر رهانيدن حجت خدا - حضرت سجاد(ع) - مي کوشيد نقش هدايتي و رهبري خود در کاروان اسيران را بيشتر کند تا حضرت علي بن الحسين (ع) کمتر مورد توجه قرار بگيرد و از خطر مرگ برهد، ولي اين بدين معنا نيست که حضرت زينب رهبري و هدايت تام را به عهده داشته و امام سجاد(ع)، به کناري نشسته و نظاره گر بود؛ بلکه حضرت ، امام بود، حتي براي حضرت زينب ؛ به همين علت تمام تصميم گيري ها و اقدامات با هدايت ، رهبري و نظارت غيرعلني امام (ع) شکل مي گرفت. پس چرا نقش حضرت زينب اين همه برجسته و نقش حضرت زين العابدين اين همه کم رنگ شده است؟ به نظر مي رسد نوع تاريخ نگاري و عملکرد مداحان و منبري ها، نقش اساسي را در اين امر بازي کرده اند؛ زيرا مردم با يک زن اسير و بي پناه راحت تر همگن و همنوا مي شوند و او را همراهي مي کنند.

2- فضاي پليسي و رعب انگيزي که پس از واقعه کربلا بخصوص در زمان زندگي حضرت سجاد(ع) حاکم شد، باعث شد امام (ع) نقش اجتماعي و حتي علمي کمتري داشته باشد و بيشتر به دعا و نيايش رو آورد. اگرچه امام (ع) بسياري از آنچه را مورد نياز جامعه خود تشخيص داده اند، در بستري از دعا و مناجات به پروردگار عرضه داشته اند، ولي تفسيري که از بعد عبادي و نيايشي آن حضرت ارائه شده ، به جاي معرفي ايشان به مهجوريت وي کمک کرده ، زيرا بعد منزوي بودن ايشان را تقويت کرده است.

3- به نظر مي رسد زندگي امام سجاد(ع) تحت الشعاع واقعه کربلا قرار گرفته و محققان و نويسندگان به زندگي قبل و بعد از واقعه کربلاي امام (ع) کمتر پرداخته اند به همين دليل اطلاعات زيادي درباره زندگي پس از واقعه کربلا از ايشان در دست نيست ، در حالي که امام (ع) حدود 34 يا 35 سال امامت کرد.

4- بعد علمي ، اجتماعي و عرفاني امام (ع ) که در رساله حقوق ، صحيفه سجاديه و کلمات قصار به يادگار مانده از ايشان متبلور است ، به زبان روز و روشهاي جديد معرفي و تبيين نشده است ، اگرچه بيش از 60 شرح و چندين ترجمه از صحيفه ارائه شده و رساله حقوق چندين چاپ مستقل و غيرمستقل و ترجمه داشته است ، ولي بخش زيادي از اينها مربوط به گذشته بوده و تحقيق ، ترجمه و تفسير جديد و مورد قبولي براي نسل امروز ارائه نشده است.

5- نوع نگاه برخي به واقعه کربلا نيز بر شدت مهجوريت امام سجاد(ع) افزوده است. به اين معنا که عده اي مي پرسند چرا امام سجاد(ع) پس از واقعه جان گداز و دردناک کربلا به جاي حرکتهاي براندازانه و قهري به دعا و نيايش روآورد؟ به نظر مي رسد، اين سوال از ناحيه کساني مطرح مي شود که از واقعه کربلا يک روي سکه را ديده اند. ظالم و مظلوم ، قاتل و مقتول ، شلاق و اسارت ، اسبهاي تازه نعل کرده و پيکرهاي پاره و برهنه ، تير سه شعبه و گلوي نازک ، عطش و تنهايي و غيره ، ولي کمتر متوجه چهره هاي ديگر کربلا ازجمله چهره عرفاني و انساني کربلا بوده اند و عنايت نکرده اند که واقعه کربلا يک حرکت مقطعي و در زمان نيست تا يک چهره و يک روش براي ادامه داشته باشد، بلکه يک حرکت و واقعه فرازماني و فرامنطقه اي است که غفلت از آن و از همه جانبه ديدن واقعه ، غفلت از اهداف امام حسين (ع) و شهيدان و جان باختگان کربلاست. امام سجاد(ع ) اولين کسي است که به اين موضوع وقوف پيدا کرده و صحيفه سجاديه و نيايش هاي ذوبطون و ذوابعاد حضرت سجاد(ع) حاصل اين نگاه و توجه است. امام سجاد(ع) واقعه کربلا را تراژدي و سياه نمي ديد، بلکه از نظر ايشان ، اين واقعه يک صحنه عاشقانه ، زيبا، دلربا و ايثارگرانه بود. علاوه بر آن که دست قساوت ستمگران را مي ديد، روح عاشق و ايثارگر و پرگذشت امام حسين (ع) را نيز مي ديد و از محبت و عشق لبريز مي شد. گذشت ، زيباترين حادثه عالم انساني است و هر چه اين گذشت عظيم تر باشد، آن زيبايي وسيع تر و عميق تر است و عميق ترين گذشت ها، در کربلا اتفاق افتاد و اين حقيقت را بيش و پيش از همه امام سجاد(ع) چشيد و درک کرد. امام زين العابدين به امام حسين (ع) به چشم پاکبازي مطلق که مجسمه زيبايي مطلق بود نگاه مي کرد. سيدالساجدين مي دانست که قلم بطلان بر همه دارايي هاي خود کشيدن ساده نيست ؛ بلکه سري مي خواهد به رفعت سماوات ، دلي مي خواهد به وسعت کائنات و سينه اي مي خواهد شرابخانه عالم. حادثه کربلا براي امام سجاد(ع) عبارت بود از رهيدن از زندان تن ، گشودن مخزن اسرار الهي ، به نوارسيدن و به نوارساندن بي نوايان و پريدن سبک روحانه مرغان عاشقي که خواستار رهايي از قفس تن بودند. از نظر امام (ع) کربلا آخرين منزل سلوک و عروج است که عده اي عاشقانه ترين نيايش ها و نجواها را با معشوق خود داشتند. اين که حضرت زينب (س) فرمود «ما رايت الا جميلا» حقيقت واقعي و انکارناپذيري بود. امام سجاد(ع) در کربلا زيباترين چهره ها را ديد که در اوج شعور، آگاهي ، احساس مسووليت و فداکاري تا قله شهادت رفتند و عاجزانه و خاشعانه به خاک افتادند و در مقابل معشوق و محبوب نيايش کردند. امام سجاد(ع) گوهر واقعه کربلا را بندگي مي ديد و گوهر بندگي را نيايش ؛ به همين دليل پس از واقعه کربلا وجه غالب زندگي ايشان نيايش است. اگرچه نيايش هاي ايشان پر است از مضمون هاي سياسي ، اجتماعي ، فرهنگي ، اخلاقي ، نظامي و غيره و مي توان آن را به عنوان شيوه مبارزه ايشان معرفي کرد، ولي خود نيايش نيز براي امام سجاد(ع) موضوعيت دارد نه فقط به عنوان مبارزه با طاغوت که به عنوان پيام اصلي و اساسي امام حسين و واقعه کربلا. از اين منظر آشکار مي شود که زندگي امام سجاد(ع) ادامه کربلا و خود ايشان پيام رسان کربلاست و ايشان در تمام زندگي با نيايش از گوهر و حقانيت کربلا دفاع کرده اند. نوشته را با چند سخن حکيمانه از ايشان به پايان مي بريم. محبوب ترين شما نزد خدا کسي است که کردارش بهتر باشد؛ آن که رغبتش بدانچه نزد خداست بيشتر است ، کردار او نزد خدا ارجمندتر است ؛ آن که (از خدا) بيشتر بترسد از عذاب خدا زودتر رهانيده شود؛ آن که خوشخوي تر است به خدا نزديک تر است ؛ آن که نعمت بر زن و فرزند خود گسترده تر دارد خدا از او خوشنودتر است و گرامي ترين شما نزد خدا پرهيزکارترين شماست. پسرک من! خشم خود را بر مردمان ، اندک اندک فروخور! که داشتن شتران سرخ مو پدرت را چنان شادمان نمي کند که خشم خود را بر مردمان فروخوردن و بردباري ، ياري بزرگ و ياوري نيرومند است. پسرک من! بر بلا شکيبا باش و به حقوق ديگران تجاوز مکن و کسي را در کاري ياري مکن که زيان آن براي تو، بيش از سود آن براي اوست. کسي که بدانچه خدا نصيب او کرده قناعت کند، بي نيازترين مردمان است.

منبع : جام جم آنلاین – امیر دژاکام
نوشته شده توسط یحیی در سه شنبه هفدهم دی 1387 ساعت 11:36 | لینک ثابت |

بسم رب المهدی

با عرض تسلیت به مناسبت حلول ماه خونین محرم  ماه غم و اندوه ماهی که لبخند رو از لب شیعه تا قیامت برد و ضمن تسلیت به مناسبت حمله ی وحشیانه ی رژیم غاصب ،خونخوار و صهیونیستی اسرائیل


 

این صدای کاروانی آشناست

 

این نوا از حنجر خون خداست

 

بارها را بر زمین منزل کنید

 

این زمین پر بلا کرب و بلاست

 

این زمین بوی جدایی می دهد

 

مشهد پور عزیز مصطفاست

 

یا ابالفضل ای علمدار حرم

 

خمیه ها بر پا به دشت  نینواست

 

زینبم جان تو جان دخترم

 

گریه هایش آتش این ماجراست

 

این علی اکبرم این قاسمم

 

خنده های اصغرم پر محتواست

 

بوی سیب می آید از این سرزمین

 

این زمین پر بلا عرش خداست

 

چند روزی بعد از این غوغا شود

 

چون سر اباب ما از تن جداست

 

 

و یک رباعی برای عرض تسلیت به صاحت  مقدس و منور

 حضرت صاحب عج الله فرجه

 

 

عصر عاشورا خدایا باز هم تکرار شد

 

بر سر غزه خدایا کینه ها آوار شد

 

کودکان و دختران خونین وگریان می دوند

 

از غم غزه دل صاحب زمان غمدار شد

 

 

 

اللهم عجل لولیک الفرج 

 با تشکر از :

http://www.mohsenmoosaie.persianblog.ir/

نوشته شده توسط یحیی در سه شنبه هفدهم دی 1387 ساعت 9:30 | لینک ثابت |

 
از ولادت حسين بن على (ع ) كه در سال چهارم هجرت بود تا رحلت رسول الله (ص ) كه شش سال و چند ماه بعد اتفاق افتاد, مردم از اظهار محبت و لطفى كه پيامبر راستين اسلام (ص ) درباره حسين (ع ) ابراز ميداشت , به بزرگوارى و مقام شامخ پيشواى سوم آگاه شدند. سلمان فارسى ميگويد: ديدم كه رسول خدا (ص ) حسين (ع ) را بر زانوى خويش نهاده او را مي بوسيد ومي فرمود: تو بزرگوار و پسر بزرگوار و پدر بزرگوارانى , تو امام و پسر امام و پدر امامان هستى , تو حجت خدا و پسر حجت خدا و پدر حجتهاى خدايى كه نه نفرند و خاتم ايشان, قائم ايشان (امام زمان عج ) ميباشد.
انس بن مالك روايت ميكند: وقتى از پيامبر پرسيدند كدام يك از اهل بيت خود را بيشتر دوست ميدارى , فرمود: حسن و حسين را, بارها رسول گرامى حسن (ع ) و حسين (ع ) را به سينه ميفشرد وآنان را مي بوييد و مي بوسيد. ابوهريره كه از مزدوران معاويه و از دشمنان خاندان امامت است , در عين حال اعتراف ميكند كه : رسول اكرم را ديدم كه حسن و حسين را بر شانه هاى خويش نشانده بود و به سوى مامي آمد, وقتى به ما رسيد فرمود هر كس اين دو فرزندم را دوست بدارد مرا دوست داشته , و هر كه با آنان دشمنى ورزد با من دشمنى نموده است . عاليترين, صميمي ترين و گوياترين رابطه معنوى و ملكوتى بين پيامبر و حسين را ميتوان در اين جمله رسول گرامى اسلام (ص ) خواند كه فرمود: حسين از من و من ازحسينم . حسين (ع ) با پدر:
شش سال از عمرش با پيامبر بزرگوار سپرى شد, و آن گاه كه رسول خدا (ص ) چشم ازجهان فروبست و به لقاى پروردگار شتافت , مدت سى سال با پدر زيست .پدرى كه جزبه انصاف حكم نكرد, و جز به طهارت و بندگى نگذرانيد, جز خدا نديد و جز خدانخواست و جز خدا نيافت .پدرى كه در زمان حكومتش لحظه اى او را آرام نگذاشتند, همچنان كه به هنگام غصب خلافتش جز به آزارش برنخاستند.در تمام اين مدت , با دل و جان از اوامر پدر اطاعت ميكرد, و در چند سالى كه حضرت على (ع ) متصدى خلافت ظاهرى شد, حضرت حسين (ع ) در راه پيشبرد اهداف اسلامى , مانند يك سرباز فداكارهمچون برادر بزرگوارش ميكوشيد, و در جنگهاى جمل , صفين و نهروان شركت داشت .
و به اين ترتيب , از پدرش اميرالمؤمنين (ع ) و دين خدا حمايت كرد وحتى گاهى در حضور جمعيت به غاصبين خلافت اعتراض ميكرد.در زمان حكومت عمر, امام حسين (ع ) وارد مسجد شد, خليفه دوم را بر منبر رسول الله (ص ) مشاهده كرد كه سخن ميگفت .بلادرنگ از منبر بالا رفت و فرياد زد: از منبرپدرم فرود آى .... امام حسين (ع ) با برادر:
پس از شهادت حضرت على (ع ), به فرموده رسول خدا (ص ) و وصيت اميرالمؤمنين (ع )امامت و رهبرى شيعيان به حسن بن على (ع ), فرزند بزرگ اميرالمؤمنين (ع ), منتقل گشت و بر همه مردم واجب و لازم آمد كه به فرامين پيشوايشان امام حسن (ع ) گوش فرادارند.امام حسين (ع ) كه دست پرورد وحى محمدى و ولايت علوى بود, همراه وهمكار و همفكر برادرش بود.


چنان كه وقتى بنا بر مصالح اسلام و جامعه مسلمانان و به دستور خداوند بزرگ , امام حسن (ع ) مجبور شد كه با معاويه صلح كند و آن همه ناراحتيها را تحمل نمايد, امام حسين (ع ) شريك رنجهاى برادر بود و چون ميدانست كه اين صلح به صلاح اسلام ومسلمين است , هرگز اعتراض به برادرنداشت و حتى يك روز كه معاويه , در حضور امام حسن (ع ) وامام حسين (ع ) دهان آلوده اش را به بدگويى نسبت به امام حسن (ع ) و پدربزرگوارشان اميرمؤمنان (ع ) گشود, امام حسين (ع ) به دفاع برخاست تا سخن در گلوى معاويه بشكند و سزاى ناهنجاريش را به كنارش بگذارد, ولى امام حسن (ع ) او را به سكوت و خاموشى فراخواند, امام حسين (ع ) پذيرا شد و به جايش بازگشت , آن گاه امام حسن (ع ) خود به پاسخ معاويه برآمد, و با بيانى رسا و كوبنده خاموشش ساخت .

نوشته شده توسط یحیی در سه شنبه هفدهم دی 1387 ساعت 9:11 | لینک ثابت |

سپاس آن نور مطلقی که سخن از ستودن آن عاجز و حسابگران از شمارش نعمات وافرش درمانده  ، نور وجودی بخش که افکار ژرف اندیشان  ،  ذات او را درک نمی کند و دست غواصان دریای علوم به ابتدا و انتهای نورش نخواهد رسید .

 

الله نور السموات

 عزیز مهربانی که برای درک وجودی  صفات  او حد و مرزی وجود ندارد، نور وجودی بخشی که در ارتزاق نورش به مخلوقات وقت  و زمانی نمی شناسد و لطفش دائم و همیشگی است.آ ن نور قدرتمندی که به رحمت خود عشق وبندگی را آفریدتاهمه موجودات از اضطراب و لرزش به آرامش وسکون برسند.

سپاس ستایش آن رئوف و مهربانی که چون دنیا با همه گستردگی گاهی برای عاشقان تنگ می شوداوبه لطف خود گناهان بندگان بیامرزد وبه قلبشان شرح عنایت می کند ؛وهمه این خوبی ها ازآن نور مطلق بی مثال است.

اذا ضاقت علیهم الارض بما رحبت وضاقت علیهم انفسهم وظنوا ان لا ملجا من الله الا الیه  ثم تاب علیهم لیتوبوا ان الله هو تواب الرحیم (توبه/118)

سرآغاز دین خداشناسی  است  وکمال شناخت محبوب عالم باور  داشتن به او(جل اعلی)وکمال باور داشتن نور مطلق شهادت به یگانگی اوست وکما ل توحید ؛اخلاص وکمال اخلاص؛نورمطلق را از صفات مخلوقات جداکردن است.

مهربان عالم نور هستی بخش زمین و آسمان است؛مثل نورش به چراغ منوری می ماند که در آن چراغ ؛ چراغ منوردیگری باشد.مشکاتی از نور که نور در نور است .

فوران نور ؛تشعشع نور مطلق ؛نور زیبا ومطلقی که طلوع و غروب آن از شرق وغرب نیست؛اصلا طلوع و غروبی ندارد که شرق وغربی داشته باشد؛لجه ای از نور کامل که  هیچ  مخلوقی تاب و توان آن را ندارد ؛وجود منیری که منیره  وجودش  بی آنکه آ تشی بر آن  باشد جهان را روشنی می بخشد.

پرتو آن نور حقیقت  بر نور معرفت قرار گرفته و همه خلایق به نور وجودی بخشش هدایت می شوند وآ ن  مهربان عالم برهمه امور دانا است .

 الله نور السموات و الارض مثل نوره كمشكوه فيها مصباح المصباح في زجاجه الزجاجه كانها كوكب دري يوقد من شجره مباركه زيتونه لا شرقيه و لاغربيه يكاد زيتها يضي‌ء ولو لم تمسسه نار و نور علي نور يهدي الله لنوره‌ي من يشاء و يضرب الله الا مثال للناس و الله كل شيء عليم» خداوند نور آسمانها و زمين است. مثل نور خداوند همانند چرا غزافي است كه در آن چراغي (پرفروغ) باشد آن چراغ در حبابي قرار گيرد، حبابي شفاف و درخشنده همچون يك ستاره‌ي فروزان. اين چراغ با روغني افروخته مي‌شود كه از درخت پربركت زيتوني گرفته شد كه نه شرقي است و نه غربي. روغنش آنچنان صاف و خالص است كه نزديك است بدون تماس با آتش شعله‌ور شود نوري است بر فرار نوري، و خدا هر كس را بخواهد به نور خود هدايت مي‌كند و خدا بر مردم مثلها مي‌زند و خداوند به هر چيزي داناست.

نوشته شده توسط یحیی در جمعه ششم دی 1387 ساعت 21:20 | لینک ثابت |

WWW.SareVaght.COM ستاره های رنگی رو از اینجا بگیر http://sarevaght.com/web/tools/rating/newrating.htm?NEWCODE _________________________________