تبليغاتX
blogers
پاسخ به شبهات

چاپ پست الكترونيكي
شگفتيهاي پيش از ظهور
مجتبي السادة
ترجمه: محمود مطهري نيا


 اشاره:
در قسمت اول مقاله گفته شد، همانطور كه عصر غيبت به دو بخش صغري و كبري تقسيم شد عصر ظهور هم به دو قسمت اصغر و اكبر تقسيم ميشود. همچنين گفته شد لازم است هر كسي با نشانههاي ظهور چنان آشنا شود كه در دام مدعيان دروغين مهدويت نيفتد. در اين شماره، بخش دوم از مقدماتي را كه لازم است پيش از پرداختن به حوادث شش ماهه دوم آخرين سال غيبت مد نظر قرار گيرند با بررسي ميكنيم:  
همه‌ انسان‌ها و كشورها خصوصاً امت‌ اسلامي‌ پيش‌ از ظهور حضرت‌ بقية‌ الله‌ (ع‌) به‌ شرايط‌ سخت‌ و سياهي‌ كه‌ ناشي‌ از ظلم‌ و جور و انحراف‌ آن‌ زمان‌ است‌ مبتلا خواهند شد .اين‌ نكته‌ را مي‌توان‌ از اين‌ حديث‌ متواتر حضرت‌ رسول‌ اكرم‌ (ص‌) برداشت‌ كرد كه‌ فرمودند: «همانا مهدي‌ (ع‌) زمين‌ را همانطور كه‌ از ظلم‌ و جور پر شده‌ باشد مملو از قسط‌ و عدل‌ مي‌گرداند».

 با رجوع‌ به‌ احاديث‌ و روايات‌ معصومين‌ (ع‌) اخبار و نكاتي‌ را مي‌بينيم‌ كه‌ سختي‌ و فساد موجود در آن‌ زمان‌ را به‌ تصوير مي‌كشند. مضاف‌ بر اينكه‌ بعضي‌ از آنها به‌ برخي‌ حوادث‌ خاص‌ و معين‌ هم‌ اشاره‌ مي‌كنند. براي‌ واضح‌تر شدن‌ موضوع‌ مي‌توان‌ اين‌ احاديث‌ را چنين‌ طبقه‌ بندي‌ كرد:

 1. رواياتي‌ كه‌ به‌ پر شدن‌ زمين‌ از ظلم‌ و جور خبر مي‌دهند:
 مضمون‌ اين‌ بخش‌ متواتراً در روايات‌ آمده‌ و در احاديث‌ به‌ مساله‌ پر شدن‌ زمين‌ از ظلم‌ و جور پيش‌ از ظهور حضرت‌ ولي‌ عصر (ع‌) تصريح‌ شده‌ است‌ .

 2. رواياتي‌ كه‌ به‌ پديد آمدن‌ فتنه‌ها و شدت‌ يافتن‌ و زياد شدن‌ جريان‌هاي‌ ترسناك‌ مي‌پردازند.
 حديثي‌ از امام‌ صادق‌ (ع‌) نقل‌ شده‌ كه‌ مفصلاً به‌ فتنه‌هاي‌ گمراه‌ كننده‌ و خوفناك‌ آن‌ زمان‌ مي‌پردازند  و حديث‌ ذيل‌ را مي‌توان‌ از اين‌ دسته‌ شمرد:
 امام‌ جواد (ع‌) فرمودند:
 قائم‌ (ع‌) قيام‌ نخواهد كرد مگر به‌ دنبال‌ خوف‌ و هراس‌ جدّي‌، زلزله‌ها، فتنه‌ها، بلايا و طاعوني‌ كه‌ (مردم‌) بدان‌ مبتلا شده‌ باشند و شمشير بران‌ (جنگ‌ نمايان‌) ميان‌ اعراب‌ و اختلاف‌ زياد مردم‌ و تفرقه‌ مذهبي‌ آنها و تعدد اديان‌ و مذاهب‌ و تغيير و تحوّل‌ آنها و... 

 قابل‌ ذكر است‌ كه‌ فتنه‌ معاني‌ مختلفي‌ دارد كه‌ به‌ طور خلاصه‌ از اين‌ قرار است‌:
 الف‌) مورد امتحان‌ و آزمايش‌ قرار گرفتن‌ ؛
 ب‌) كفر، گمراهي‌ و گناه‌ ؛
 ج‌) به‌ وجود آمدن‌ اختلاف‌ نظر در ديدگاه‌هاي‌ مردم‌؛
 د) كشتار و جنگ‌هايي‌ كه‌ ميان‌ مردم‌ واقع‌ مي‌شود .

 3ـ احاديثي‌ كه‌ اظهار ناشكيبايي‌ (جزع‌) ناشي‌ از سختي‌ روزگار و گرفتاري‌ شديد مردم‌ را در آن‌ زمان‌ بيان‌ مي‌كنند:
 «مؤمنان‌ در عصر غيبت‌ از گرفتاري‌ شديد، بلاي‌ طولاني‌ و كم‌ طاقتي‌ و هراس‌ رنج‌ مي‌برند و به‌ همين‌ خاطر وقتي‌ شخصي‌ از كنار قبر برادرش‌ مي‌گذرد مي‌گويد: كاش‌ من‌ به‌ جاي‌ او بودم‌...» 

 واضح‌ است‌ كه‌ جزع‌ و به‌ تبع‌ آن‌ آرزوي‌ مرگ‌ نتيجه‌ فشار سختي‌ها و مصيبت‌هايي‌ است‌ كه‌ شخص‌ در جامعه‌ گمراه‌ و منحرف‌ با آن‌ مواجه‌ مي‌باشد.

 4. اخباري‌ كه‌ به‌ وجود حيرت‌ (سردرگمي‌) و تزلزل‌ در افكار و اعتقادات‌ مي‌پردازند:
 از اين‌ جمله‌ حديثي‌ است‌ كه‌ از امير المومنين‌ علي‌ (ع‌) نقل‌ شده‌ كه‌ در ميان‌ صحبت‌هايشان‌ راجع‌ به‌ حضرت‌ مهدي‌ (ع‌) فرمودند: «غيبت‌ و حيرتي‌ پيش‌ خواهد آمد كه‌ دسته‌اي‌ طي‌ آن‌ گمراه‌ مي‌شوند و دسته‌اي‌ ديگر هدايت‌ مي‌يابند كه‌ اين‌ حيرت‌ ممكن‌ است‌ از جنبه‌هاي‌ مختلفي‌ پيش‌ آمده‌ باشد: 
 سرگرداني‌ در عقايد ديني‌ نتيجه‌ جريانات‌ باطلي‌ است‌ كه‌ با جهالت‌ و كنار گذاشتن‌ تفكّر در ميان‌ امت‌ روبرو مي‌گردد.   بدين‌ معنا كه‌ طولاني‌ بودن‌ مدت‌ غيبت‌ حضرت‌ باعث‌ مي‌شود كه‌ مردم‌ به‌ شك‌ بيفتند و در مورد مقام‌ ايشان‌ اختلاف‌ پيدا كنند و يا اينكه‌ حيرت‌ در باره‌ وجوب‌ جهاد بدون‌ وجود رهبري‌ بلند مرتبه‌ و انقلابي‌ پيش‌ آمده‌ باشد.

 5. اخباري‌ كه‌ دلالت‌ بر جنگ‌ها و كشتارها مي‌كنند:
 احاديث‌ شريف‌ وضعيت‌ سياسي‌ عصر ظهور را با خصوصيت‌ عدم‌ ثبات‌ (سياسي‌) و كثرت‌ جنگ‌ها وكشتارها توصيف‌ مي‌كنند:
 پيش‌ از اين‌ امر (قيام‌ حضرت‌ مهدي‌ (ع‌)) كشتار «يبوح‌» خواهد بود. از حضرت‌ پرسيدند: يبوح‌ به‌ چه‌ معناست‌؟ فرمودند: دائمي‌ است‌ و از شدت‌ آن‌ كاسته‌ نمي‌شود.  حتي‌ برخي‌ روايات‌ شدت‌ اين‌ جنگ‌ها را تا آنجا بيان‌ مي‌كنند كه‌ طي‌ آنها دو سوم‌ از جمعيت‌ زمين‌ از بين‌ مي‌روند. حضرت‌ علي‌ (ع‌) فرمودند: مهدي‌ (ع‌) قيام‌ نمي‌كند تااينكه‌ يك‌ سوم‌ (از مردم‌ زمين‌) كشته‌ شوند و يك‌ سوم‌ (خود) بميرند و تنها يك‌ سوم‌ (از جمعيت‌ زمين‌) باقي‌ بماند.

 مي‌توان‌ الفاظ‌ موجود در احاديث‌ را با اصطلاحات‌ و معادل‌هاي‌ امروزي‌ آنها نظير انحراف‌ فكري‌، سياسي‌، اقتصادي‌ و اجتماعي‌ و اخلاقي‌ و از اين‌ دسته‌ جايگزين‌ كرد.

 شايد بهترين‌ روايتي‌ كه‌ به‌ آنها مفصلاً مي‌پردازد اين‌ حديث‌ نبوي‌ (ص‌) است‌ كه‌ ابن‌ عباس‌ مي‌گويد:
 در حجة‌الوداع‌، با رسول‌ مكرم‌ اسلام‌(ص‌) مشغول‌ انجام‌ مناسك‌ حج‌ بوديم‌ كه‌ حضرت‌ حلقه‌ در كعبه‌ را گرفته‌ و رو به‌ ما كردند و فرمودند: آيا مي‌خواهيد شما را از نشانه‌ها و حوادث‌ پيش‌ از قيامت‌ خبردار كنم‌؟

 سلمان‌ كه‌ از همه‌ به‌ ايشان‌ نزديكتر ايستاده‌ بود گفت‌: بلي‌ يا رسول‌الله‌!

 ايشان‌ فرمودند: از جمله‌ آنها ضايع‌ و تباه‌ كردن‌ نمازها و تبعيت‌ از شهوت‌ها، متمايل‌ شدن‌ به‌ هواهاي‌ نفساني‌، تكريم‌ و بزرگداشت‌ ثروتمندان‌ و مال‌پرستان‌ و فروختن‌ دين‌ به‌ قيمت‌ دنياست‌. در اين‌ زمان‌ است‌ كه‌ قلب‌ مؤمن‌ در درونش‌ همانسان‌ كه‌ نمك‌ در آب‌ حل‌ مي‌شود، ذوب‌ مي‌شود چرا كه‌ منكرات‌، كژي‌ها و كاستي‌ها را مي‌بيند و قدرت‌ تغيير دادن‌ آنها را ندارد.
 سلمان‌ پرسيد: آيا واقعاً چنين‌ خواهد شد؟

 ـ سلمان‌! قسم‌ به‌ آنكه‌ جانم‌ در دست‌ اوست‌ چنين‌ خواهد شد و به‌ دنبال‌ آن‌ حاكمان‌ و اميران‌ ستمگر و وزيران‌ فاسق‌ و كارگزاران‌ و كارشناسان‌ ستمكار پيدا شده‌ و  ] مردم‌ [ به‌ خيانتكاران‌ اعتماد مي‌كنند.
 ـ آيا واقعاً چنين‌ روزي‌ خواهد آمد؟

 ـ سلمان‌! قسم‌ به‌ آنكه‌ جانم‌ به‌ قبضة‌ قدرت‌ اوست‌ آري‌! در آن‌ زمان‌ است‌ كه‌ منكرات‌ و انحرافات‌، معروف‌ و خوب‌ و اعمال‌ پسنديده‌ منكر و ناپسند شمرده‌ مي‌شود. به‌ شخص‌ خائن‌ اعتماد و شخص‌ امين‌ خائن‌ خوانده‌ مي‌شود. دروغگو را تأييد و راستگو را طرد مي‌كنند.

 ـ آيا واقعاً چنين‌ روزي‌ خواهد آمد؟
 ـ قسم‌ به‌ آنكه‌ جانم‌ در دستانش‌ است‌ آري‌! در آن‌ زمان‌ است‌ كه‌ زنان‌ فرمانروا مي‌شوند و سروري‌ مي‌يابند. با زنان‌ و كنيزكان‌ مشورت‌ مي‌گردد و كودكان‌ بر منبرها مي‌نشينند و هر چيزي‌ نهايتاً به‌ دروغ‌ ختم‌ مي‌شود، زكات‌ و في‌ء (كه‌ حق‌ عمومي‌ و همگاني‌ است‌) غنيمت‌ و بهره‌ شخصي‌ شمرده‌ مي‌شود. شخص‌ به‌ والدينش‌ ستم‌ مي‌كند و در عين‌ حال‌ به‌ دوستش‌ خدمت‌ و نيكي‌. و آنجاست‌ كه‌ ستارة‌ گنهكاري‌ طلوع‌ مي‌كند.

 ـ آيا چنين‌ چيزي‌ اتفاق‌ خواهد افتاد؟
 ـ سلمان‌! قسم‌ به‌ آنكه‌ جانم‌ در دست‌ اوست‌ آري‌! در چنين‌ شرايطي‌ است‌ كه‌ مرد با همسرش‌ در تجارت‌ شريك‌ مي‌شود، خوي‌ و عادت‌هاي‌ شخصي‌ و باطل‌ زياد شده‌ و خوبي‌ها به‌ شدت‌ كم‌ مي‌شود. شخص‌ به‌ خاطر سختگيري‌ به‌ بدهكاران‌ خود تحقير مي‌شود. و زماني‌ است‌ كه‌ بازارها به‌ هم‌ نزديك‌ مي‌شوند و يكي‌ مي‌گويد چيزي‌ نفروختم‌ و ديگري‌ مي‌گويد سودي‌ نبردم‌ و چيزي‌ جز شكايت‌ كردن‌ از خدا ديده‌ نخواهد شد.
 ـ آيا واقعاً چنين‌ خواهد شد؟...

 ـ سلمان‌! آري‌ قسم‌ به‌ آنكه‌ جانم‌ در دست‌ اوست‌ در آن‌ زمان‌ است‌ كه‌ به‌ دنبال‌ اين‌ حوادث‌ اقوامي‌ پيدا مي‌شوند كه‌ اگر حرفي‌ بزنند كشته‌ مي‌شوند و اگر ساكت‌ بمانند غارتشان‌ مي‌كنند تا اينكه‌ از اموالشان‌ بهره‌مند شوند و به‌ حريم‌هايشان‌ تجاوز كنند و حرمتشان‌ را شكسته‌ و خونشان‌ را بريزند. قلب‌هاي‌ آنها كاملاً با ترس‌ و حقه‌بازي‌ عجين‌ گشته‌ و آنها را جز در حالت‌ خوف‌ و نگراني‌ و هراس‌ و وحشت‌ نمي‌يابي‌.
 ـ آيا واقعاً چنين‌ خواهد شد؟

 ـ سلمان‌! قسم‌ به‌ آنكه‌ جانم‌ به‌ دست‌ اوست‌ آري‌! در آن‌ زمان‌ است‌ كه‌ چيزي‌ از مشرق‌ و چيزي‌ از مغرب‌ مي‌آيد و امت‌ مرا رنگارنگ‌ مي‌كند چه‌ بيچاره‌اند كساني‌ كه‌ به‌ خاطر آنها ضعيف‌ مي‌شوند و واي‌ بر آنها كه‌ خدا چه‌ براي‌ آنها مهيّا كرده‌ و چگونه‌ مترصد آنهاست‌، نه‌ به‌ كوچكترها رحم‌ مي‌كنند و نه‌ به‌ بزرگترها احترام‌ مي‌گذارند. از خطاكاران‌ و گنهكاران‌ در امان‌ نيستند، بدن‌هايشان‌ بدن‌ انسان‌ و قلب‌هايشان‌ قلب‌ شيطان‌ است‌.
 ـ آيا واقعاً چنين‌ خواهد شد؟
 ـ سلمان‌! قسم‌ به‌ كسي‌ كه‌ جانم‌ به‌ دست‌ اوست‌ آري‌. در آن‌ زمان‌ مردان‌ تنها به‌ مردان‌ و زنان‌ تنها به‌ زنان‌ ] براي‌ ارضاء شهوات‌  [  مي‌پردازند. همانگونه‌ كه‌ اهل‌ خانه‌اي‌ نسبت‌ به‌ دختران‌ خانه‌ خود احساس‌ غيرت‌ مي‌كنند (غريبه‌ها) نسبت‌ به‌ پسركان‌ جوان‌، غيور مي‌گردند (آنها را ناموس‌ خود مي‌شمرند) مردان‌ به‌ زنان‌ و زنان‌ به‌ مردان‌ شبيه‌ مي‌شوند و زنان‌ بر زين‌ها سوار مي‌گردند كه‌ لعنت‌ من‌ بر آنها باد.
 ـ آيا واقعاً چنين‌ خواهد شد؟
 ـ سلمان‌! قسم‌ به‌ آنكه‌ جانم‌ به‌ دست‌ اوست‌ آري‌. در آن‌ زمان‌ مساجد را همانند كليساها و كنيسه‌ها تزيين‌ مي‌كنند و قرآن‌ها را طلاكاري‌ و زينت‌. مناره‌ها بلند مي‌شوند و خطوط‌ زياد مي‌شوند. قلب‌هايشان‌ نسبت‌ به‌ هم‌ متنفر و در زبان‌هايشان‌ اختلاف‌ نمايان‌ است‌.
 ـ آيا واقعاً چنين‌ خواهد شد؟
 ـ سلمان‌! قسم‌ به‌ آنكه‌ جانم‌ به‌ دست‌ اوست‌ آري‌! در آن‌ زمان‌ است‌ مردان‌ و پسران‌ امتم‌ براي‌ زينت‌ از طلا استفاده‌ مي‌كنند و حرير و ديبا و ابريشم‌ مي‌پوشند و با بيگانگان‌ متحد مي‌شوند.
 ـ آيا چنين‌ چيزي‌ واقع‌ خواهد شد؟
 ـ سلمان‌! قسم‌ به‌ آنكه‌ جانم‌ به‌ دست‌ اوست‌ آري‌! در آن‌ زمان‌ ربا علني‌ مي‌شود و با اجناس‌ ممتاز، رشوه‌ و معامله‌ مي‌كنند. دين‌ رها مي‌شود و مقام‌ و منزلت‌ دنيا (در نظر مردم‌) رفيع‌ مي‌گردد.
 ـ آيا چنين‌ خواهد شد؟
 ـ سلمان‌! قسم‌ به‌ آنكه‌ جانم‌ به‌ دست‌ اوست‌ آري‌! هر چند به‌ خدا ضرري‌ نمي‌رسانند  ] و به‌ خودشان‌ ظلم‌ مي‌كنند [  ليكن‌ طلاق‌ زياد مي‌شود و حدود اقامه‌ و اجرا نمي‌شوند.
 ـ آيا واقعاً چنين‌ خواهد شد؟
 ـ سلمان‌! قسم‌ به‌ آنكه‌ جانم‌ به‌ دست‌ اوست‌ آري‌. در آن‌ زمان‌ است‌ كه‌ زنان‌ آوازه‌خوان‌ مي‌شوند و آلات‌ موسيقي‌ جلوه‌ مي‌يابند و به‌ دنبال‌ آن‌ اشرار امتم‌ پيدا مي‌شوند.
 ـ آيا واقعاً چنين‌ خواهد شد؟
 ـ سلمان‌! قسم‌ به‌ آنكه‌ جانم‌ به‌ دست‌ اوست‌ آري‌. در آن‌ زمان‌ ثروتمندان‌ امتم‌ براي‌ تفريح‌ و سياحت‌ افراد عادي‌ براي‌ تجارت‌ و كسب‌ درآمد و فقرا براي‌ ريا و خودنمايي‌ به‌ حج‌ و عمره‌ مي‌روند. جمعيتي‌ پيدا مي‌شوند كه‌ تفكّر و تدبر و تفقه‌ آنها براي‌ غيرخدا (و اهداف‌ غيرالهي‌) است‌. زنازادگان‌ زياد مي‌شوند و قرآن‌ را با آواز و غنا مي‌خوانند و به‌ خاطر دنيا بر سر هم‌ مي‌ريزند و با هم‌ درگير مي‌شوند.
 ـ آيا واقعاً چنين‌ خواهد شد؟
 ـ سلمان‌! قسم‌ به‌ آنكه‌ جانم‌ به‌ دست‌ اوست‌ آري‌. در آن‌ زمان‌ به‌ محارم‌ تجاوز مي‌كنند و به‌ دنبال‌ گناهان‌ مي‌روند، اشرار و بدان‌ بر خوبان‌ مسلط‌ مي‌شوند. دروغ‌ علني‌ مي‌شود و لجاجت‌ نمايان‌ مي‌گردد.
 بيچارگي‌ها علني‌ مي‌شود، با لباس‌ها به‌ هم‌ فخر مي‌فروشند و مباهات‌ مي‌كنند و ظرف‌هاي‌ ناشايست‌ را پر مي‌كنند. نرد و شطرنج‌ و آلات‌ موسيقي‌ مورد پسند واقع‌ مي‌شوند. امر به‌ معروف‌ و نهي‌ از منكر را انكار مي‌كنند، به‌ طوري‌ كه‌ مؤمن‌ خوارتر از كنيز مي‌گردد. همدستي‌ ميان‌ زاهد(نما)ها و قاريان‌ (بدكردار) نمايان‌ مي‌شود. اينها همانها هستند كه‌ در آسمان‌ها آنها را پليدان‌ ناپاك‌ مي‌خوانند.
 ـ آيا واقعاً چنين‌ خواهد شد؟
 ـ سلمان‌! قسم‌ به‌ آنكه‌ جانم‌ به‌ دست‌ اوست‌ آري‌! در آن‌ زمان‌ ثروتمند از وضعيت‌ فقير هراسان‌ نمي‌شود به‌ طوري‌ كه‌ گدا يك‌ هفته‌ كامل‌ از مردم‌ گدايي‌ مي‌كند امّا كسي‌ را كه‌ چيزي‌ در دستش‌ بگذارد نمي‌بيند.
 ـ آيا حقيقتاً چنين‌ اتفاقي‌ خواهد افتاد؟
 ـ سلمان‌! قسم‌ به‌ آنكه‌ جانم‌ به‌ دست‌ اوست‌ آري‌! در آن‌ زمان‌ «روبيضه‌» به‌ سخن‌ مي‌آيد.
 پدر و مادرم‌ به‌ فدايت‌ يا رسول‌الله‌ «روبيضه‌» ديگر چيست‌؟
 ـ كسي‌ كه‌ تا به‌ حال‌ صحبت‌ نمي‌كرد براي‌ امور عموم‌ مردم‌ به‌ سخن‌ مي‌آيد و جز كمي‌ از او فرمان‌ نبرند...
 قسم‌ به‌ جانم‌ كه‌ اين‌ همان‌ چيزي‌ است‌ كه‌ دائماً در عصر گمراهي‌ و فسقي‌ كه‌ در آن‌ زندگي‌ مي‌كنيم‌، مشاهده‌ مي‌شود و با تمام‌ حواس‌ و وجود از آنها خبر داريم‌. صلوات‌ خداوند بر تو باد يا رسول‌ الله‌ ما را از آن‌ با خبر كردي‌ و سلام‌ بر تو يا مهديا كه‌ روزي‌ همه‌ اينها را از بين‌ مي‌بري‌ و عدل‌ و داد را جايگزين‌ آن‌ مي‌گرداني‌  رواياتي‌ كه‌ تااينجا ذكر كرديم‌ به‌ فاسد بودن‌ زمانه‌ به‌ طور كلي‌ اشاره‌ مي‌كردند و مشخص‌ نمي‌كردند كه‌ اين‌ حوادث‌ چگونه‌ رخ‌ خواهند داد. با توجه‌ به‌ اينكه‌ مي‌دانيم‌ عصر فتنه‌ها پيش‌ از عصر ظهور است‌ و به‌ وضوح‌ در احاديث‌ و روايات‌ بيان‌ شده‌ كه‌ عصر ظلم‌ پيش‌ از عصر عدالت‌ خواهد بود و به‌ ناچار بايد اشاره‌ و بيان‌ كنيم‌ كه‌ برخي‌ از اين‌ اخبار به‌ همراه‌ باقي‌ حوادث‌ پيش‌ از برپايي‌ قيامت‌ آمده‌اند كه‌ به‌ برداشت‌ ما از آنها خدشه‌اي‌ وارد نمي‌كند چرا كه‌ ظهور حضرت‌ مهدي‌ (ع‌) پيش‌ از قيامت‌ رخ‌ مي‌دهد و لزومي‌ ندارد كه‌ نشانه‌هاي‌ قيامت‌ دقيقاً و بدون‌ هيچ‌ فاصله‌اي‌ پيش‌ از آن‌ نمايان‌ گردند.

 در قسمت‌ بعد برخي‌ از پيشگويي‌هايي‌ را كه‌ معصومين‌ (ع‌) داشته‌اند و تا اين‌ زمان‌ محقق‌ شده‌اند بررسي‌ مي‌كنيم‌ كه‌ مايه‌ دلگرمي‌ و اطمينان‌ قلب‌ ما باشد كه‌ ان‌ شاء الله‌ بقيه‌ آنها كه‌ تاكنون‌ محقق‌ نشده‌اند، روزي‌ خودنمايي‌ كنند و در پي‌ آن‌ شاهد ظهور مولا ومفتدايمان‌ باشيم‌ .


پي‌ نوشت‌ها
 1. در متن‌ اصلي‌ كلمه‌ «ارهاصات‌» آمده‌ كه‌ به‌ معناي‌ كاري‌ فوق‌ العاده‌ است‌ كه‌ از پيامبر  ] يا امام‌ غائب‌ (ع‌) [ پيش‌ از بعثت‌ ] و ظهور [ وي‌ ظاهر شود (لغتنامه‌ لاروس‌، ج‌ ص‌ 1/134).
 2. رك‌: بشارة‌ الاسلام‌، ص‌ 18.
 3. رك‌: موسوعة‌ الامام‌ المهدي‌ عليه‌ السلام‌، ج‌ 2 (تاريخ‌ الغيبة‌ الكبري‌)، ص‌ 242.
 4. غيبت‌ نعماني‌: 170 و بحارالانوار، ص‌ 52، ج‌ 231.
 5. تاريخ‌ الغيبة‌ الكبري‌، 245 و منتخب‌ الاثر، ص‌ 434.
 6. غيبة‌ النعماني‌، ص‌ 104، تاريخ‌ الغيبة‌ الكبري‌، 246.
 7. رك‌: بشارة‌ الاسلام‌، ص‌86، بحارالانوار، ج‌، ص‌ 52/228.
 8. الممهدون‌ للمهدي‌ (ع‌)، ص‌ 49، بحارالانوار. ج‌ 52/182.
 9. المهدي‌ (ع‌)، آية‌الله‌ صدر، 198، يوم‌ الخلاص‌، ص‌ 564.
 10. بشارة‌ الاسلام‌، ص‌ 25 ؛ منتخب‌ الاثر، ص‌ 432.

ماهنامه موعود سال ششم ـ شماره 31
 
نوشته شده توسط یحیی در پنجشنبه دوازدهم آذر 1388 ساعت 13:29 | لینک ثابت |

فجر مقدس-1 چاپ پست الكترونيكي
۳۱ تير ۱۳۸۲
رفتن به
فجر مقدس-1
صفحه 2
بررسي‌ رويدادهاي‌ شش‌ ماهه‌ دوم‌ آخرين‌ سال‌ غيبت‌ حضرت‌ مهدي‌ (ع‌)
مجتبي‌ السادة‌
ترجمه‌: محمود مطهري‌ نيا

روزانه‌ شاهد اتفاقات‌ زيادي‌ هستيم‌ و اخبار متنوعي‌ را مي‌شنويم‌. در نقطه‌اي‌ زمزمه‌اي‌ ويرانگر و در نقطة‌ ديگر طوفاني‌ خانمان‌برافكن‌ رخ‌ مي‌دهد. در كشوري‌ كودتاي‌ نظامي‌ مي‌شود و در كشوري‌ ديگر جنگ‌ و كشتاري‌ وحشيانه‌ را نظاره‌ مي‌كنيم‌. هواپيمايي‌ در اينجا سقوط‌ مي‌كند و تصادفي‌ هولناك‌ در آنجا رخ‌ مي‌دهد. پشت‌ سرهم‌ و بدون‌ حتي‌ لحظه‌اي‌ توقف‌ اين‌ جريان‌ها به‌ وقوع‌ مي‌پيوندند. مردم‌ اگر اين‌ همه‌ اخبار و اطلاعات‌ را خود به‌ خود از ياد نبرند خود تلاش‌ مي‌كنند كه‌ آنها را فراموش‌ كنند. آيا هيچ‌ از خود پرسيده‌ايم‌ شايد برخي‌ از اين‌ اتفاقات‌ نويد نزديك‌ شدن‌ لحظه‌ ديدار و زمان‌ ظهور مهدي‌(ع‌) باشند؟
 بسياري‌ از مردم‌ ما اصلاً نمي‌دانند كه‌ نشانة‌ ظهور يعني‌ چه‌، چون‌ تا به‌ حال‌ چيزي‌ در اين‌ باره‌ نشنيده‌اند و خود هم‌ به‌ دنبال‌ جستجوي‌ چنين‌ مطلبي‌ نبوده‌اند. لذا با ديدن‌ چنين‌ جريان‌هايي‌ هيچ‌ چيز به‌ ذهن‌ آنها خطور نمي‌كند. متأسفانه‌ برخي‌ از افراد هم‌ كه‌ در مورد بعضي‌ از اين‌ نشانه‌ها حرف‌هايي‌ شنيده‌اند وقتي‌ آنها را مي‌بينند و يا خبر آن‌ را مي‌شنوند چنان‌ بي‌تفاوت‌ رد مي‌شوند كه‌ گويي‌ اتفاقي‌ نيفتاده‌ است‌. نتيجه‌ مواجه‌ شدن‌ بعضي‌ ديگر هم‌ با اين‌ وقايع‌ چيزي‌ جز ايجاد شك‌ و شبهه‌ در اذهان‌ آنها نيست‌. آنهم‌ به‌ حدي‌ كه‌ قدرت‌ تشخيص‌ خود را به‌ كل‌ از دست‌ داده‌ و مبهوت‌ و متحير مي‌شوند.
 با توجه‌ به‌ اين‌ همه‌ بي‌خبري‌ سعي‌ كرده‌ايم‌ تا آنجا كه‌ مي‌شود پردة‌ ابهام‌ را از مسئله‌ نشانه‌هاي‌ ظهور حضرت‌ مهدي‌ (ع‌) بزداييم‌ و به‌ شكل‌ جديدي‌ اين‌ مطلب‌ را طرح‌ كنيم‌. به‌ طوري‌ كه‌ هر فرد مؤمن‌ و متعهدي‌ بتواند با پيگيري‌ جريان‌ها برحسب‌ تاريخ‌ وقوع‌ آنها چشم‌انتظار آمدن‌ حضرت‌ و ديگر حوادث‌ و وقايع‌ مرتبط‌ با آن‌ باشد.
 بسياري‌ از نويسندگان‌ نشانه‌هاي‌ ظهور را به‌ دو دسته‌ حتمي‌ و غيرحتمي‌ دسته‌بندي‌ مي‌كنند و به‌ طرح‌ و بحث‌ آنها مي‌پردازند. برخي‌ ديگر هم‌ به‌ طور اجمالي‌ و فشرده‌ با نگاهي‌ گذرا به‌ اين‌ مطلب‌ رد مي‌شوند. در حالي‌ كه‌ در زمان‌ حاضر آنچه‌ مهم‌ است‌ اين‌ است‌ كه‌ هر فرد بتواند با پيگيري‌ اين‌ حوادث‌ در دام‌ آنها كه‌ به‌ دروغ‌ ادعاي‌ مهدويت‌ مي‌كنند نيفتاده‌ و به‌ خاطر كثرت‌ و وفور اتفاقات‌ دچار سردرگمي‌ نگردد.
 اين‌ سلسله‌ مقالات‌، نيمه‌ دوم‌ سالي‌ را كه‌ آخرين‌ سال‌ غيبت‌ است‌ و به‌ ظهور حضرت‌ مهدي‌ (ع‌) ختم‌ مي‌شود، به‌ تصوير مي‌كشد. براي‌ استخراج‌ مجموعه‌ اين‌ رويدادهاي‌ پي‌ درپي‌، به‌ آن‌ دسته‌ از احاديث‌ تمسك‌ جسته‌ايم‌ كه‌ به‌ تاريخ‌ خاصي‌ اعمّ از روز، ماه‌ يا سال‌ اشاره‌ داشته‌اند كه‌ بحمداللّه‌ همه‌ علائم‌ حتميه‌ در اين‌ محدوده‌ گنجيده‌اند. البته‌ لازم‌ است‌ بگوييم‌ كه‌ بسياري‌ از علائم‌ ظهور حضرت‌، زمان‌ خاصي‌ را مشخص‌ نمي‌كنند و از همين‌رو در اين‌ مقالات‌ چندان‌ به‌ آنها نپرداخته‌ايم‌ و برخي‌ را هم‌ كه‌ لازم‌ بود پيش‌ از ورود به‌ بحث‌ راجع‌ به‌ ماه‌هاي‌ سال‌ قبل‌ از ظهور مطرح‌ شوند، در بخش‌ اول‌ مطالب‌ آورده‌ايم‌ :

 انواع‌ ظهور
 
همانگونه‌ كه‌ غيبت‌ حضرت‌ ولي‌ عصر(ع‌) به‌ دو بخش‌ صغري‌ و كبري‌ تقسيم‌ شده‌ است‌ در مورد ظهور حضرتش‌ هم‌ ظهور اصغر و ظهور اكبر (فجر مقدس‌) را مي‌توان‌ ديد.
 براي‌ واضح‌تر شدن‌ اين‌ مطلب‌ بايد گفت‌:
 غيبت‌ صغري‌ آن‌ زماني‌ مطرح‌ شد كه‌ شيعيان‌ پس‌ از مدت‌ها ارتباط‌ مستقيم‌ و از نزديك‌ با امام‌ زمان‌ خويش‌(ع‌) هنوز چندان‌ آمادگي‌ فهم‌ و قبول‌ بحث‌ غيبت‌ و نديدن‌ ايشان‌ را نداشتند؛ چرا كه‌ نمي‌دانستند بدون‌ حضور امام‌ چگونه‌ مي‌توان‌ از سويي‌ با يكديگر همراه‌ و همگام‌ و متحد بود و از سوي‌ ديگر احكام‌ شرعي‌ و مسايل‌ ديني‌ را استنباط‌ و استخراج‌ كرد. علاوه‌ بر ده‌ها مطلب‌ ديگري‌ كه‌ آنها را به‌ سوي‌ امامشان‌ متوجه‌ مي‌كرد و بايد در عصر غيبت‌ خود بر عهده‌ مي‌گرفتند.
 هر چند در عصر غيبت‌ صغري‌ اين‌ طور نبود كه‌ هر كس‌ بتواند به‌ خدمت‌ حضرت‌ مهدي‌ (ع‌) برسد ليكن‌ با وجود چهار نايب‌ حضرت‌، ارتباط‌ شيعيان‌ همچنان‌ با امام‌ خويش‌ برقرار بود، تا مبادا به‌ خاطر اين‌ تغيير وضعيتف ناگهاني‌ دچار حيرت‌ و سردرگمي‌ شوند. در طول‌ اين‌ مدت‌ كه‌ حدود 70 سال‌ طول‌ كشيد تا حدي‌ موضوع‌ غيبت‌ براي‌ شيعيان‌  جا افتاد و از لحاظ‌ ذهني‌ و فكري‌ براي‌ حضور در عصر غيبت‌ كبري‌ آماده‌ شدند.
 همانند اين‌ جريان‌ را در آن‌ سوي‌ قضيه‌ هم‌ خواهيم‌ داشت‌؛ يعني‌ همانطور كه‌ عصر غيبت‌ به‌ دو بخش‌ صغري‌ و كبري‌ تقسيم‌ شد تا مردم‌ با مفهوم‌ غيبت‌ علاوه‌ بر آشنايي‌، انس‌ بگيرند، در مورد ظهور هم‌ چنين‌ مطلبي‌ صادق‌ است‌ و عصر ظهور به‌ دو بخش‌ اصغر و اكبر (فجر مقدس‌) تقسيم‌ مي‌گردد. در عصر ظهور اصغر هر چند مردم‌ توفيق‌ زيارت‌ حضرتش‌ را پيدا نمي‌كنند ليكن‌ حوادثي‌ را مشاهده‌ مي‌كنند كه‌ مقدمات‌ ظهور اكبر به‌ شمار مي‌آيند و مردم‌ را براي‌ زندگي‌ در آن‌ زمان‌ آماده‌ مي‌كنند.
 اين‌ تقسيم‌بندي‌ را مي‌توان‌ از برخي‌ روايات‌ برداشت‌ كرد. مثلاً در برخي‌ احاديث‌ حضرت‌ را به‌ خورشيد فروزان‌ تشبيه‌ نموده‌اند. به‌ خوبي‌ مي‌دانيم‌ كه‌ پيش‌ از غروب‌ خورشيد اشعه‌هاي‌ آفتاب‌ تا مدت‌ معيني‌ مي‌ماند و پس‌ از آن‌ سياهي‌ شب‌ بر آسمان‌ سايه‌ مي‌افكند و طلوع‌ خورشيد هم‌ سريعاً واقع‌ نمي‌شود بلكه‌ پس‌ از آنكه‌ زمان‌ اذان‌ صبح‌ شد به‌ مرور هوا روشن‌ شده‌ و در پي‌ آن‌ شعاع‌هاي‌ نوراني‌ خورشيد در آسمان‌ پديدار مي‌شود.حضرت‌ مهدي‌(ع‌) هم‌ كه‌ خورشيد تابان‌ آسمان‌ امامتند، خواهي‌نخواهي‌، پيش‌ از آنكه‌ وجود مقدسشان‌ بخواهد بر همگان‌ ظاهر و آشكار گردد، بايد ظهور اصغري‌ داشته‌ باشند كه‌ زمينه‌ ساز آن‌ ظهور اكبر گردد.
  البته‌ نبايد توقع‌ داشت‌ كه‌ شرايط‌ غيبت‌ صغري‌ با ظهور اصغر يكسان‌ باشد. همانطور كه‌ آنچه‌ از خورشيد پيش‌ از غروب‌ و پس‌ از طلوعش‌ مي‌بينيم‌ يكسان‌ نيست‌.
 برخي‌ از مسائلي‌ كه‌ شايد در عصر ظهور اصغر ديده‌ شوند از اين‌ قرار است‌:

 1. بالا رفتن‌ سطح‌ فهم‌ عمومي‌ و پيشرفت‌ دانش‌ و فناوري‌
 در اين‌ عصر پيشرفت‌هاي‌ علمي‌ عظيم‌ و اكتشافات‌ محير العقولي‌ از بشريت‌ ديده‌ مي‌شود كه‌ پيش‌ از آن‌ سابقه‌ نداشته‌ است‌. همان‌ انساني‌ كه‌ تا دو قرن‌ قبل‌ بر چهارپايان‌ سوار مي‌شد و به‌ اين‌ سوي‌ و آن‌ سو مي‌رفت‌ اين‌ روزها از اتومبيل‌ و هواپيما استفاده‌ مي‌كند و تلفن‌، تلويزيون‌، راديو، كامپيوتر و... جزئي‌ از زندگي‌ روزمره‌اش‌ شده‌ است‌. منابع‌ نفتي‌ و معادن‌ فلزات‌ مختلف‌ را استخراج‌ كرده‌ و تا آنجا كه‌ بتواند براي‌ استفاده‌ خود به‌ كار مي‌برد. اين‌ تحولات‌ به‌ قدري‌ است‌ كه‌ به‌ اندازه‌ كل‌ تحولات‌ علوم‌ و فنون‌ بشري‌ تا قرن‌ نوزدهم‌ كه‌ ابتداي‌ آن‌ است‌ برابري‌ مي‌كند.
 چنين‌ تحوّل‌ علمي‌ و صنعتي‌ را مقدمه‌ ظهور حضرت‌ مهدي‌ (ع‌) برشمرديم‌؛ چرا كه‌ لازم‌ است‌ همه‌ آنها كه‌ بناست‌ با حضرتش‌ بيعت‌ كنند، عظمت‌ آن‌ دسته‌ از مواهب‌ و نعماتي‌ را كه‌ به‌ آن‌ حضرت‌ عنايت‌ شده‌ درك‌ كنند. اينكه‌ حضرت‌ مثلاً در يك‌ چشم‌ برهم‌ زدن‌ از شرق‌ عالم‌ به‌ غرب‌ مي‌روند يا در زمان‌ ظهور يارانشان‌ در حالي‌ كه‌ شب‌ در رختخواب‌ خويش‌ بوده‌اند صبح‌ در خدمت‌ آن‌ حضرت‌ قرار مي‌گيرند.   بايد بدانيم‌ كه‌ مافوق‌ قدرت‌ بشري‌ است‌.
 بنابر آنچه‌ در ميان‌ علما مشهور است‌ معجزات‌ پيامبران‌ و كرامات‌
 ائمه‌ (ع‌) الزاماً بر اساس‌ آن‌ علوم‌ و فنوني‌ بود كه‌ در آن‌ عصر زندگي‌ مي‌كردند. پس‌ حضرت‌ مهدي‌ (ع‌) هم‌ در آن‌ زمان‌ ظاهر مي‌شوند كه‌ دانش‌ و تكنولوژي‌ و فنون‌ و تسليحات‌ به‌ حداكثر رشد خود رسيده‌ باشد و بشر بتواند با ساخت‌ سفينه‌هاي‌ فضايي‌ به‌راحتي‌ بر مريخ‌ گام‌ نهاده‌ و اختراعات‌ مختلف‌ خود را در آنجا مستقر كند.
 در آن‌ عصري‌ كه‌ انسانها تنها با اينترنت‌ و يا ديگر وسايلي‌ كه‌ تاكنون‌ اختراع‌ شده‌اند و يا پس‌ از اين‌ اختراع‌ خواهند شد از نقاط‌ دور دست‌ با هم‌ صحبت‌ مي‌كنند معجزه‌ ايشان‌ اين‌ خواهد بود كه‌ بدون‌ استفاده‌ از هيچ‌ ابزار و وسيله‌اي‌ سخنش‌ را به‌ گوش‌ تمام‌ ساكنان‌ زمين‌ برساند و همه‌ هم‌ به‌ زبان‌ خود آن‌ را بفهمد.
 مسلماً دانشمندان‌ و متفكراني‌ كه‌ از مغزهاي‌ الكترونيكي‌، وسايل‌ مدرن‌، ماهواره‌ها و... براي‌ ايجاد ارتباطات‌ صوتي‌ وتصويري‌ در اقصي‌ نقاط‌ جهان‌ استفاده‌ مي‌كنند، در مقابل‌ اين‌ كرامت‌ حضرت‌ ـ كه‌ بدون‌ استفاده‌ از هيچ‌ وسيله‌ ماهواره‌اي‌، صوت‌ و تصوير خويش‌ را به‌ هر جا كه‌ بخواهد منتقل‌ مي‌كند ـ سرتسليم‌ فرود مي‌آورند و آن‌ حضرت‌ را غير از ديگران‌ يافته‌ و اعمالش‌ را خارق‌العاده‌ مي‌شمارند و با ايمان‌ آوردن‌ آنها ديگران‌ هم‌ حتماً به‌ آن‌ وجود مقدس‌ ايمان‌ خواهند آورد.
 در روايات‌ آمده‌ است‌ كه‌ حضرت‌ و يارانشان‌ از ابرها براي‌ رفت‌ و آمد خويش‌ استفاده‌ مي‌كنند.   طبيعتاً آن‌ دسته‌ مخترعان‌ و سازندگان‌ هواپيماها و ماهواره‌ها و سفينه‌هاي‌ فضايي‌ در مقابل‌ چنين‌ وسيله‌ نقليه‌اي‌ احساس‌ خواري‌ مي‌كنند.
 مضاف‌ بر اينكه‌ چنين‌ ديدگاه‌ها و اكتشافات‌ علمي‌ به‌ انسان‌ها قدرت‌ درك‌ و فهم‌ كرامات‌ حضرت‌ مهدي‌ (ع‌) را مي‌دهد كه‌ به‌ طور طبيعي‌ هر كس‌ نمي‌تواند چنين‌ اعمالي‌ را انجام‌ دهد. به‌ عبارت‌ ديگر خداوند متعال‌ نظريات‌ علمي‌ اين‌ زمان‌ را به‌ آن‌ حد از رشد مي‌رساند كه‌ زمينه‌هاي‌ ظهور اكبر (فجر مقدس‌) فراهم‌ شود.

نوشته شده توسط یحیی در سه شنبه دهم آذر 1388 ساعت 13:29 | لینک ثابت |

مرجع : آدرس اينترنتي :
نويسنده : مريم توفيقي فرد تاريخ : 1388/08/28
مترجم : ارسال کننده :

محتوي :
اين آرزوي تمام خانواده‌ها است كه كانوني گرم و صميمي داشته باشند، گاه به دست آوردن چنين محيطي آنقدر سهل و دست يافتني است كه باورش سخت مي‌انگارد. آنچه مي‌خوانيد نكاتي است ساده اما كليدي براي بهبود روابط شما با همسرتان.
1) به همسر خود، احترام کنید و با وی محترمانه صحبت نمایید و در ارتباط با او از ابراز عواطف سرشار و محبت بسیار دریغ نورزید.
2) حقوق متقابل خود و همسر خود را بشناسید و در ایفای حقوق وی، تلاش نمایید.
3) باور کنید که پدر و مادر کانون منظومه خانوادگی هستند که تشعشعات عاطفی خود را در محیط خانواده می­پراکنند و حیات عاطفی را رونق می­بخشند.
4) همسر خود را فردی با ارزش و برخوردار از کرامت نفسانی بدانید.
5) به پیشرفت و رشد شخصیت همسر خود علاقه­مند باشید و زمینه را برای تحقق این امر فراهم کنید تا کانون خانواده از زوال تدریجی مصون بماند.
6) محبت خود را به همسرتان به صورت عملی نیز نشان دهید. لذا سعی کنید در روز تولد او، یا روز ازدواج و یا مناسبت­های دیگر به او هدیه دهید و از این طریق محبت خود را ابراز نمایید.
7) سعی کنید با همسرتان روابط حسنه داشته باشید و با تفاهم زندگی کنید. این تفاهم می­تواند در حضور دیگران و یا در فضای خلوت زندگی صورت پذیرد و این امر مسلزم بهره­گیری از جمله « هنر خوب شنیدن و خوب گوش دادن است» می­باشد. لذا در هنگام گفتگو با همسرتان به دقت به گفتار او توجه نمایید و اجازه دهید که مطالب خود را کامل بیان کند.
8) از مقایسه­ی همسرتان با دیگران و حتی مقایسه او با گذشته­ی خود، بپرهیزید. زیرا همسر شما نیز انسانی است منحصر به فرد و واجد تمام ویژگیهای شخصیتی مثبت و منفی.
9) اگر به دلیل کار زیاد و تعهدات بیرون از منزل قادر نیستند که عملاً به همسرتان کمک کنید، علاقه­ی خود را به کمک و همکاری با او ابراز نمایید و از حمایت خود، وی را مطمئن سازید.
10) سعی کنید در زندگی دهن بین نباشید و به هنگام اظهار نظر یا هر پیام و یا دلداری درباره هر کس، به کسب اطلاعات مستند بپردازید تا قضاوت عادلانه و درستی داشته باشید.
11) خوش خلقی و گشاده رویی را از همسرتان دریغ نفرمایید تا بدین ترتیب گردوغبار افسردگی را از چهره بزدایید.
12) نارسایی­ها و رنجهای گذشته­ی خود و همسرتان را مرتباً به یاد نیاورید و مطرح نکنید و بکوشید نسبت به آینده خوش بین باشید و از لحظه­های موجود حداکثر استفاده را ببرید.
13) به منظور جلوگیری از تزلزل خانواده و آسیب­های احتمالی، توقعات و انتظارات شما از همسرتان باید متناسب با امکانات و توانمندیهای وی باشد. مطمئن باشید که همخوانی خواسته­ها و انتظارات منطقی شما، روح تفاهم، همدلی و شادابی زندگی را افزون می­کند.
14) از مو شکافی عیوب و عیب­جویی همسرتان و به رخ کشیدن آنها بپرهیزید و عیب­پوشی را سرلوحه مناسباتِ با همسر خود قرار دهید. این امر دستیابی به امنیتِ روحی و آرامش روانی را در خانواده ممکن می­سازد.
15) برای نگهداری حریم خانوادگی و تفاهم در زندگی، سعی کنید اسرار و رازهای درونی خانواده را نزد دیگران بازگو نکنید. و از این طریق اعتماد همسرتان را به خود جلب کنید.
16) در اثنای گفتگو با همسرتان، آرامش خود را کاملاً حفظ کنید و بکوشید عصبانی نشوید و در صورت پدید آمدن     این حالت از ادامه بحث خودداری کنید. هنگام عصبانیت این سخن حضرت علی (ع) را مد نظر قرار دهید:          «هنگام خشم، نه تنبیه، نه تصمیم، نه دستور»
17) سعی کنید نگرانیها و افکار منفی مربوط به محیط کار خود را به محیط منزل منتقل نکنید و از این طریق آرامش و فضای گرم خانه را به هم نزنید.
18) فلسفه زندگی خود را برخوش بینی قرار دهید و با این نگرش سلامت عواطف و نشاط زندگی خود را تضمین کنید.
19) تلاش کنید از تجارب و خاطرات تلخ زندگی دیگران عبرت بگیرید و از تجارب مطبوع اطرافیان و دوستان و خانواده­های موفق، بهترین بهره را ببرید. باور کنید این امر بر نشاط و شادابی و شادکامی زندگی شما خواهد افزود.
20) نسبت به همسر خود، نگرش مطلوب و متعالی داشته باشید و او را امانت الهی بدانید و در حفظ و نگهداری این ودیعه­ی الهی تلاش کنید.
 
 
 مريم توفيقي فرد - كارشناس ارشد روانشناسي
 
 
 
 
 
 
مهربانم، ای خوب

یاد قلبت باشد یک نفر هست که اینجا

بین آدمهایی که همه سرد و غریبند با تو

تک و تنها، به تو می اندیشد

و کمی

دلش از دوری تو دلگیر است

مهربانم ای خوب

یاد قلبت باشد، یک نفر هست که چشمش

به رهت دوخته ، بر درمانده

و شب و روز دعایش این است

زیر این سقف بلند، هر کجا هستی، به سلامت باشی

و دلت همواره، محو شادی و تبسم باشد

مهربانم ای خوب

یاد قلبت باشد، یک نفر هست که دنیایش را

همه هستی و رویایش را

به شکوفایی احساس تو پیوند زده

و دلش می خواهد لحظه ها را با تو به خدا بسپارد

مهربانم ای خوب

یک نفر هست که با تو

تک و تنها با تو

پر اندیشه و شعر است و شعور

پراحساس و خیال است و سرور

مهربانم این بار یاد قلبت باشد

یک نفر هست که با تو به خداوند جهان نزدیک است

و به یادت هر صبح گونه سبز اقاقی ها را

از ته قلب و دلش می بوسد

و دعا می کند این بار که تو

با دلی سبز و پر از آرامش، راهی خانه خورشید شوی

و پر از عاطفه و عشق و امید

به شب معجزه و آبی فردا برسی
نوشته شده توسط یحیی در چهارشنبه چهارم آذر 1388 ساعت 9:1 | لینک ثابت |


چاپ پست الكترونيكي
 امروزه در برخی از كشورهاي اسلامي، بر كشيده شدن نمادها در هيئت ساختمان‌ها، تنديس‌هاي تزيين كنندة ميادين شهري در گوشه گوشة شهرها، پرده از نفوذ وابستگان فرقه‌هاي ماسوني و شيطاني در برخي سازمان‌هاي رسمي آنها نيز برمي‌دارد. اين واقعه در کشور ما حاكي از بي‌اطّلاعي و غفلت امضا كنندگان و صادر کنندگان پروانه‌ها از دسيسه و شيطنت صاحبان سرمايه و وابستگان فرق سابق الذّكر و آرمان‌ها و مقاصد آنهاست.



از گذشته‌هاي دور گفته‌اند: «العاقل تكفيه الاشاره»، براي عاقل يك اشاره كافي است تا چيزي را دريابد.

همه كه مثل برخي عوامِ از همه جا بي‌خبر نيستند كه نيازمند صد مدرك و سند و طول و تفصيل كلام باشند تا نكته‌اي را دريابند. براي اهل خرد، هر كلام و تصوير صدها ماجرا و كتاب و دفتر را فرا رويش مي‌گشايد.

پيرامون ما هزاران آرم و نشان و به قول برخي مردان شيك و اتو كشيدة امروزي، «برند» در سراسر شهر و كوي و برزن رژه مي‌روند. در شكل و شمايل‌هاي گوناگون كه بر تابلوهاي تبليغاتي، كالاها، مهرها و حتّي نام سازمان‌ها قابل مشاهده‌اند. نمادهاي خوش تركيب و موزوني كه در خود و با خود نشانه‌هايي از تعلقات، دلبستگي‌ها و وابستگي‌ها را مي‌نمايند و رد و نشان انديشه‌ها، مرام‌ها، مسلك‌ها و محفل‌ها را.

براي همة ما نشان‌هاي صليب سرخ، داس و چكش، صليب شكسته، ستارة داوود و امثال اينها مفاهيمي را متذكّر مي‌شوند و ما را از جملات و عبارات، بي‌نياز مي‌سازند.

در عالم نشانه‌ها و آرم‌ها، خطوط، رنگ‌ها، حركات اندام، حيوانات، گياهان و حتّي اعداد و حروف از جايگاه و حيثيت اوّليه و اصلي خود فاصله مي‌گيرند و در هيئت يك نشانه، معاني دوم و ديگري را به نمايش مي‌گذارند. معاني و مفاهيمي كه در بسياري اوقات از ديدها و نظرها پنهان مي‌مانند تا تنها جماعتي خاص امكان و محرميّت لازم براي دريافت پيام را داشته باشند.

در جهاني كه جماعتي خلاف آنچه مي‌نمايند در سر سودايي ديگر مي‌پرورند، نمادها و نشانه‌ها راهي براي پرده‌برداري از اهداف و مقاصد پنهان نگاه داشته شده، مي‌گشايند.

در جهاني كه جماعتي در تلاشند تا از تيررس سؤال و نگاه دور بمانند، نمادها و آرم‌ها، نقش مهمّي در كشف گرايش‌ها و افشاي وابستگي‌ها و تعلّقات خاطر ايفا مي‌كنند.

در جهاني آكنده از سمبل‌ها و نشانه‌ها، نمي‌توان با سطحي‌نگري از كنار همه چيز و همه كس گذشت و با سادگي يك روستايي دل صاف با خود نجوا كرد كه: إن شاء الله بز است !

آنها مي‌خواهند كه ما از كنار همه چيز بگذريم، قسم‌ها را باور بياوريم و دُم خروس را نديده بگيريم. ما را عادت مي‌دهند كه در گيرودار ظواهر و شلوغي از سؤال دربارة آنچه كه مي‌رود، خودداري كنيم تا بتوانند بي‌سؤال و پرسش، همه چيز را اتّفاقي و بي‌برنامه‌ريزي قبلي جلوه دهند و به حيات مزوّرانة خود ادامه دهند. در پايان، جان و روح و معاني نهفته در پشت ظاهر را در كالبد حيات مادّي و فرهنگي ما بدمند و صورت و سيرت مادي و فرهنگي ما را در تصرف و تملك تامّ خود وارد آورند. درست به همان صورتي كه كودكان ما، بي‌پرسش و ترديد به تماشاي كارتون‌هاي موش و گربه(تام و جری)، فرار جوجه‌اي و امثال اينها مي‌نشينند و از نمادها، نشانه‌ها و مفاهيم القاء شدة برنامه‌سازان و عروسك گردانان پشت صحنه، بي‌خبرند.

تفسيرپذيري نمادها اين امكان را ايجاد مي‌كند تا هماره جماعتي مجال ماندن و در امان ماندن بيابند.

آن زمان كه معماران اروپايي، در پناه آل سعود، بهسازي و بازسازي مساجد مقدّس مسلمانان را عهده‌دار شدند، به خوبي مي‌دانستند كه چگونه مي‌توان همة نشانه‌هاي فرهنگ ولايي و ديني مسلمانان گذشته را كه در لابه‌لاي همة ستون‌ها، ديوارها و پنجره‌ها نشسته بود و در پيوند با سنّت‌ها و باورها هماهنگي‌اي دلپذير، ماورايي و نوراني ميان آسمان و زمين سبب شده بود، از بين برد و به جاي آن صورتي از ابنيه و نمادهاي وابسته به باور معماران فراماسونر را در لابه‌لاي نرده‌ها، چراغ‌دان‌ها و راه پله‌‌ها كاشت و از سؤال و پرسش در امان ماند.
    ماکت ابليسک ميدان آرژانتين، مشرف بر مصلاي تهران
نشانه‌هاي نشسته بر آثار و محصول دستان تربيت يافتگان مكاتب معماري اروپايي با زبان بي‌زباني اعلام مي‌دارند: «ما هستيم» حتّي اگر رخصت ورود به بلد امن و حرم خدا و مسجد پيامبر(ص) را به ما ندهيد.

در جهان آرم‌ها و نشانه‌ها؛ خوراك‌، پوشاك، نوشابه، تنها خوراكي و نوشيدني نيستند. آنگاه كه بازار كشوري را تسخير مي‌كنند، پيش از آنكه مردم آن ديار، نوشابه‌اي بر صحن سفره بگذارند يا كفشي را پاي كنند و شادمانه با اتومبيلي به تفريح و سير و سفر مشغول شوند، ساية صاحبان پنهان كمپاني‌ها را با خطّ مشي اجتماعي، سياسي و فرهنگي ويژه به صحن خانه و شهر و ديار خود برده‌اند، چنان كه ديگر، کوکا كولا يك نوشابة معمولي نيست.
     
    ابليسک هاي سه‌گانه مدخل کنوني شيراز (شمال دروازه قرآن)
حضور گستردة هر آرم، اعلام حضور جرياني خاص بر پهنة حيات مادي و فرهنگي يك ملّت است. مثل ستارة شش گوش منقوش بر دلارهاي آمريكايي، مثل علامت دست شيطان كه توسط مردان نام‌آور سياسي آمريكايي و اروپايي به نمايش در مي‌آيد تا وابستگي آنها به كليساي شيطان به هم‌قطارانشان اعلام شده باشد.

عرقچين چسبيده بر فرق سر بني‌اسرائيل همان اندازه تعلّق خاطر صاحبش را به آموزه‌ها و عهدهاي بني‌اسرائيل مي‌نماياند كه هرم منقوش بر دلار آمريكايي يا نماد ماسوني ابليسك 1 در شهر واشينگتن، فلسطین اشغالی و برخی کشورهای دیگر دو نماد شيطاني و ماسوني كه پرده از تمايل و گرايش سران پنهان ايالات متحدة آمريكا و دیگران به طريقت‌هاي شيطاني برمي‌دارد.

    ساختمان «هتل بزرگ شيراز» که قسمت فوقاني آن به شکل هرم ناتمام است
    آن‌گونه که در «مُهر بزرگ» آمريکا مشاهده مي‌شود    
امروزه در برخی از كشورهاي اسلامي، بر كشيده شدن نمادها در هيئت ساختمان‌ها، تنديس‌هاي تزيين كنندة ميادين شهري در گوشه گوشة شهرها، پرده از نفوذ وابستگان فرقه‌هاي ماسوني و شيطاني در برخي سازمان‌هاي رسمي آنها نيز برمي‌دارد. اين واقعه در کشور ما حاكي از بي‌اطّلاعي و غفلت امضا كنندگان و صادر کنندگان پروانه‌ها از دسيسه و شيطنت صاحبان سرمايه و وابستگان فرق سابق الذّكر و آرمان‌ها و مقاصد آنهاست. هم آنان كه در تلاشند تا در سيري تدريجي ساية خود را بر سر شهر و ديار مردم مسلمان بيفكنند و مسير را براي فرزندخواندگان سياهي هموار نمايند.2
   

    
هرم ناتمام (يک سوي «مُهر بزرگ»)
  
 
  سوي ديگر «مُهر بزرگ»

نزد صاحبان انديشه و چشم‌هاي باز، نمادها راز هواداران خود را برملا مي‌سازند و راز پوشيدة وابستگان سازمان‌هاي سرّي و مخفي را كه هماره عليه خداوند، شريعت محمّدي و آيين و مرام مردان اهل ولايت و امامت مشغول توطئه‌اند، آشكار مي‌نمايند.

   

آيا ظهور و بروز علائم و نمادهاي شناخته شدة فرقه‌هاي ماسوني و شيطان‌پرستان را در گوشه گوشة اين سرزمين بايد اتفاقي ساده انگاشت و چشم را بر آن همه بست؟ يا از كنار بناهاي رفيع و بر كشيده شده در شهرهاي مهمّ فرهنگي مذهبي مثل مشهد، اصفهان، شيراز و تهران كه تمام قد نمادهاي شناخته شدة ماسوني و شيطاني را به رخ ساكنان مسلمان اين سرزمين مي‌كشند، گذشت و آن همه را اتّفاقي ساده انگاشت؟ و یا از آنان پرسش نمود؟

نمادها حرف‌هاي بسياري براي گفتن دارند، اگر گوش‌هايي مهيّاي شنيدن باشند.

اسماعيل شفيعي سروستاني

پي‌نوشت:

1. Obelisk نماد معروف ماسونی است. نشانة دخول شیطان در کالبد انسان یا تسلیم روح به شیطان.
2. جناب عبدالله شهبازي، پژوهشگر و مورّخ ارجمند در «يادداشت‌هاي پراكنده» خود با ارائة مستنداتي از ظهور و بروز نمادهاي ماسوني و شيطاني در برخي شهرهاي ايران پرده برداشتند.

ماهنامه موعود شماره 99
نوشته شده توسط یحیی در پنجشنبه بیست و هشتم آبان 1388 ساعت 13:49 | لینک ثابت |


چاپ پست الكترونيكي
۰۳ مهر ۱۳۸۲
قسمت اول
محمدرضا جباران

يكى از موضوعاتى كه از ديرباز ذهن بشر را به خود مشغول داشته اعتقاد به مصلح كل است. اينكه زندگى اجتماعى در اين جهان با تمام ظلم‌‌ها، ستم‌‌ها و نابرابرى‌‌ها; با تمام بهره‌‌دهى‌‌ها و بهره‌‌كشى‌‌ها; با تمام تفاوت‌‌هاى نابحق بين طبقات اجتماعى سرانجام خوبى خواهد داشت; و در نهايت كسى پيدا خواهد شد كه به تمام اين نابرابرى‌‌ها و ظلم‌‌هاپايان دهد و حق هر كسى را به او بدهد، و تمام آحاد جامعه در سايه حكومت عادلانه او با آسايش خاطر زندگى كنند و از رنج‌‌ستم و برترى‌‌طلبى و زياده خواهى طبقات خاص آسوده باشند، تمام قوا و نيروهاى انسانى به جاى اينكه صرف درگيريهاى ناشى از تجاوزات و تعارضات برخواسته از فزون خواهى‌‌ها شود در راه رشد و شكوفايى استعدادهاى انسان و هموار كردن راه كمال او به كار گرفته شود; از جمله مسائلى است كه اعتقاد به آن همزمان با پيدايش اولين اجتماعات بشرى پيدا شد، و هر مكتب و مرامى به تناسب تعاليم خود طرحى از اين زندگى مطلوب ارائه و شخصى را به عنوان مصلح معرفى كرده است.

تا آنجا كه ستون موجود اديان مختلف نشان مى‌‌دهد اسلام روشن‌‌ترين طرح از اصلاح نهائى جهان را ارائه كرده است. در اين طرح شخص مصلح شناخته شده، با اصل و نسب معلوم، داراى يارانى با تعداد معلوم، با برنامه‌‌اى مدون و مشخص مى‌‌باشد.

اكنون طبق اخبار صحيح و مستند ما مى‌‌دانيم نام آن بزرگ مصلح چيست، پدرش كيست، مادرش كيست و اجدادش را به ترتيب تا جد سى‌‌و يكم (1) مى ‌‌شناسيم، و درباره اكثر آنها اطلاعات دقيقى در دست داريم كه تمام گفته‌‌ها و كرده‌‌هاى مهم و بسيارى از امور جزئى زندگى ايشان را از زمان تولد تا لحظه وفات منعكس نموده است.

ما مى‌‌دانيم او در چه سالى، چه ماهى و چه روزى متولد شده; چند سال به صورت عادى زندگى كرده، در چه سالى غايب شده و با چه كسانى در ارتباط بوده است.

تنها نكته‌‌اى كه در اين طرح تا حدودى مبهم مانده و به طور دقيق مشخص نشده زمان ظهور مصلح است; البته اين ابهام اگر با كليت طرح سنجيده شود از نقاط قوت و كمال آن به حساب مى‌‌آيد. زيرا ممكن است قصور ذاتى يك عضو از يك مجموعه لازمه كمال محموعه باشد. آرى عدم اطلاع دقيق از زمان ظهور هر چند به خودى خود نقص و نارسايى است ولى در مقايسه با طرح جامع اصلاح نهايى امرى ضرورى و اجتناب ناپذير است.

توضيح اينكه: اعتقاد به ظهور مصلح داراى دو اثر متفاوت در دو قطب اجتماع بشرى است; از طرفى موجب نشاط و زنده شدن روح اميد در قطب محروم و ستمديده جامعه مى‌‌شود و از طرفى مايه هراس و وحشت طبقه ستمگر و بهره‌‌كش مى‌‌باشد.

اعتقاد به ظهور مصلح در صورتى مى‌‌تواند اين دو نقش مهم را ايفا كند و طبقه محروم را در مقابل بهره‌‌كشان و ستمگران روى پا نگهدارد كه وقوعش در هر روز و هر ساعت ممكن باشد. ولى اگر تاريخ ظهور معلوم باشد نسلهايى كه عمر خود را متصل به آن زمان نمى‌‌دانند خود به خود از شعاع تاثير اين اعتقاد خارج، ستمكشان نااميد و ستمگران بى‌‌پروا مى‌‌شوند. و بديهى است كه طرحى با اين اهميت نمى‌‌تواند تنها در يك نصل مؤثر باشد بلكه بايد به گونه‌‌اى باشد كه هر كس در هر عصر و زمانى خود را در شعاع ظهور بداند. به همين جهت در اسلام همه ابعاد اصلاح جهانى آخر الزمان با دقت مشخص شده ولى زمان هظور در هاله‌‌اى از ابهام باقى مانده است.

و درست‌‌به همين دليل از فرداى غيبت‌‌شيعيان در انتظار فرج بوده‌‌اند و مردم هر دوره‌‌اى خود را مردم آخر الزمان مى‌‌پنداشته‌‌اند.

بنابراين ابهام ظهور فرج از بعد زمانى و عدم اطلاع از زمان دقيق آن يك ضرورت غير قابل اجتناب است ولى علاقه شديد مردم به اين موضوع از يك جهت و اهتمام معصومين(ع) به طرح اين مساله در جامعه از جهتى ديگر باعث‌‌شده كه همزمان با طرح اصل مساله اصلاح براى تعيين اجمالى زمان ظهور علائم و نشانه‌‌هايى بيان شود.

علما و انديشمندان اين علائم را جمع كرده و تحت عناوين «علائم ظهور» و يا «ملاحم‌‌» (2) و «فتن‌‌» (3) تدوين نموده‌‌اند. به طورى كه مرحوم «شيخ آغابزرگ طهرانى‌‌» در كتاب «الذريعه‌‌» جمع آورى كرده است تنها علماى شيعه 42 كتاب تحت عنوان «ملاحم‌‌» (4) كتاب تحت عنوان «فتن‌‌» (5) و سه كتاب تحت عنوان «علائم الظهور» به رشته تحرير آورده‌‌اند كه بسيارى از آنها توسط اصحاب ائمه و در قرون اوليه اسلام تاليف شده است.

اين، تعداد كتبى است كه مستقلا در اين موضوع نگاشته شده و گرنه در بسيارى از كتب روايى و كلامى شيعه و حتى در كتب تاريخ براى اين منظور بابى در نظر گرفته شده است.

ما در اين بحث‌‌برآنيم تا سيرى اجمالى در نشانه‌‌هاى ظهور داشته باشيم ولى قبل از ورود به اصل بحث و بررسى اين نشانه‌‌ها ذكر چند مقدمه ضرورى است.

1 - همانطور كه اعتقاد به ظهور مهدى اختصاص به شيعيان نداشته و پيروان مذاهب ديگر اسلامى همانند شيعيان به اين اصل معتقد هستند، توجه به ملاحم و فتن نيز مخصوص شيعيان نيست علماى بزرگ اهل سنت نيز روايات فراوانى در اين زمينه نقل كرده‌‌اند. بعضى از كتب مهم اهل سنت كه اخبار ملاحم در ضمن آنها روايت‌‌شده به قرار ذيل است:

1 - درالمنثور 2- مستدرك حاكم 3- جمع الجوامع 4- كنرالعمال 5- مجمع الزوايد 6- عقدالدرر 7- حلية الاولياء 8-تذكرة القرطبى 9- مقدمه ابن خلدون 10- الخصائص الكبرى 11- ينابيع المودة 12- حليقة الابرار 13- صحيح بخارى 14- صحيح مسلم 15- سنن ابن ماجه 16- سنن ابى داود 17- سنن ترمذى به اضافه اينكه بعضى از علماء دانشوران اهل سنت در اين زمينه آثار مستقلى تاليف نموده‌‌اند چنانكه مؤلف كتاب «در جستجوى قائم عج‌‌» در تحقيقى ارزنده جمع آورى نموده تعداد پنج نفر از علماى اهل سنت در اين موضوع صاحب اثر مى‌‌باشند كه نام ايشان به اين قرار است.

1 - ملاجلال الدين سيوطى شافعى داراى سه كتاب به نامها:

«علامات المهدى‌‌» (6) ، «نبذة من علامات المهدى‌‌» (7) «البرهان فى علامة مهدى آخر الزمان‌‌» (8) مى‌‌باشد.

2 - ابن حجر هيثمى شافعى مكى داراى كتاب «علامات المهدى المنتظر» (9) 3 - ابن حجر هيثمى سعدى مصرى شافعى صاحب كتاب «حاشية على القول المختصر فى علامات المهدى المنتظر» (10)

4 - على بن حسام الدين متقى هندى مؤلف كتاب «البرهان فى علامات المهدى‌‌» (11) و كتاب «تلخيص البيان فى اخبار مهدى آخر الزمان‌‌» (12)

5 - ابن كمال پاشا حنفى صاحب كتاب «تلخيص البيان فى علامات مهدى آخر الزمان‌‌» (13) و تعداد ديگرى از بزرگان اهل سنت كه كتابهايى در موضوع ملاحم و فتن از خود به يادگار نهاده‌‌اند.

2 - بديهى است كه همه رواياتى كه در اين زمينه وارد شده از نظر اعتبار سندى در يك مرتبه نيستند پاره‌‌اى از علائم در تعداد فراوانى از روايات وارد شده به طوريكه مى‌‌توان گفت اخبارى كه بر آنها دلالت دارند در حد «تواتر» (14) يا بالاتر از حد تواتر هستند، و بعضى باخبر واحد «مستفيض‌‌» (15) به دست ما رسيده‌‌اند و برخى نيز با خبر واحد غير مستفيض نقل شده كه تعدادى از آنها نيز سندهاى معتبرى دارند. ما در آينده در ذيل هر يك از اين علائم اسناد آنها را به تفصيل نقد و بررسى خواهيم كرد.

3 - علائم ظهور را از جهات مختلفى مى‌‌توان تقسيم كرد ما به دو تقسيم كه در آيند مورد بحث‌‌خواهند بود اشاره مى‌‌كنيم:

الف ) علائم و نشانه‌‌هايى كه به زمان ظهور نزديك، و بعضى تقريبا متصل به آن هستند; و علائمى كه با زمان ظهور فاصله دارند.

ب ) علائم و نشانه‌‌هايى كه از روايات استفاده مى‌‌شود وقوع آنها حتمى است; و علائمى كه وقوع آنها حتمى نبوده بداء در آنها هست.

4 - اخبارى كه در زمينه علائم ظهور به دست ما رسيده از جهتى به گذشته‌‌هاى دور ارتباط دارند و از جهتى به آينده متصل مى‌‌باشند به لحاظ ظرف صدور و قائل متون اخبار، به گذشته مربوط مى‌‌شدند و به لحاظ زمان وقوع موضوعات خود با آينده مربوط مى‌‌شوند; و هر يك از اين دو جهت موجب مشكلاتى مى‌‌شود كه براى اعتماد به اين اخبار قبلا بايد اين مشكلات حل شود.
زمان صدور و راويان اخبار

هر سخنى كه با واسطه به ما مى‌‌رسد تا زمانى كه به حد تواتر نرسد احتمال جعل و وضع در مورد آن معقول است‌‌به اضافه اينكه احتمال و وضع در اخبار مورد بحث ما از چند جهت قوى‌‌تر است.

1 - ايرن روايات درباره آينده سخن مى‌‌گويند و راوى مطمئن است معاصرين او و حتى چند نسل بعد از آنها نمى‌‌توانند بر جعلى بودن خبر واقف شوند.

2 - بسيارى از روايات اين باب با بيان رمزى و عبارات مبهم وارد شده و به همين جهت هركدام با وقايع و حوادث مختلفى قابل انطباق مى‌‌باشند و به همين دليل است كه نمى‌‌توان فهميد كه خبر جعلى است‌‌يا نه. و اين دو امر باعث مى‌‌شوند كه افراد دروغپرداز در جعل خبر جرات بيشترى پيدا كنند.

3 - بعضى از اين اخبار از وقايعى خبر مى‌‌دهند كه قبل از زمان ما اتفاق افتاده‌‌اند به همين جهت احتمال مى‌‌دهيم كه بعضى از راويان به هر دليل پس از وقوع آن حوادث، اين اخبار را جعل كرده و به راويان قبل از خود نسبت داده باشند.

اينها اشكالاتى است كه به خاطر ارتباط اين اخبار به گذشته با آن مواجهيم.

 
ماهنامه موعود شماره7

پى‌‌نوشتها:


1 - حقيقت اين است كه تاريخ نام تعداد بيشترى از اجداد حضرت مهدى (عج) را حفظ كرده است ولى از رسول مكرم اسلام روايت‌‌شده كه فرمود: «اذا بلغ نسبى الى عدنان فامسكوا» و شماره پدران آن حضرت تا عدنان بيست و يك نفر است كه اگر با عدد ده (شماره اجداد حضرت مهدى تا پيامبر اكرم‌‌» جمع شود عدد سى و يك بدست مى‌‌آيد.

2 - «ملاحم‌‌» جمع «ملحمه‌‌» و در لغت‌‌به معناى جنگ بزرگ و حماسه عظيم است. اما در اصطلاح به فتنه‌‌ها و آشوبهاى آخرالزمان اطلاق مى‌‌شود.

3. «فتن‌‌» نيز جمع «فتنه‌‌» به معناى آزمايش، بلا و محنت، آشوب، اختلاف آرا و عقايد و جنگ و خونريزى است.

4 - الذريعه ، ج 22، ص 90-187 .

5 - همان، ج 16، ص 3-112.

6 - در جستجوى قائم (عج) ، ص 54، رديف 233.

7 - همان ، ص 72، رديف 398.

8 - همان ، ص 34، رديف 80.

9 - همان ، ص 54، رديف 236.

10- همان ، ص 39، رديف 122.

11 - همان ، ص 33، رديف 79.

12 - همان، ص 38، رديف 114

13 - همان، ص 38، رديف 115.

14 - خبر «متواتر» در اصطلاح به خبرى اطلاق مى‌‌شود كه راويان آن از نظر تعداد به حدى برسند كه عادتا اتفاق آنها بر كذب محل باشد و اين خصوصيت در همه طبقات راويان وجود داشته باشد. ر.ك: العاملى، زين‌‌الدين (الشهيد الثانى)، الدراية فى علم مصطلح الحديث، نجف، مطبقه النعمان، ص 12.

15 - خبر «مستفيض‌‌» خبرى است كه روايان آن را طبقه از 3 نفر (بنابر قول مشهور) و يا 2 نفر (بنابر قول ديگر) بيشتر باشند. ر. ك: العاملى، زين‌‌الدين (الشهيد الثانى) همان، ص 16.
نوشته شده توسط یحیی در پنجشنبه بیست و هشتم آبان 1388 ساعت 13:28 | لینک ثابت |





قسمت اول

محمدرضا جباران
يكى از موضوعاتى كه از ديرباز ذهن بشر را به خود مشغول داشته اعتقاد به مصلح كل است. اينكه زندگى اجتماعى در اين جهان با تمام ظلم‌‌ها، ستم‌‌ها و نابرابرى‌‌ها; با تمام بهره‌‌دهى‌‌ها و بهره‌‌كشى‌‌ها; با تمام تفاوت‌‌هاى نابحق بين طبقات اجتماعى سرانجام خوبى خواهد داشت; و در نهايت كسى پيدا خواهد شد كه به تمام اين نابرابرى‌‌ها و ظلم‌‌هاپايان دهد و حق هر كسى را به او بدهد، و تمام آحاد جامعه در سايه حكومت عادلانه او با آسايش خاطر زندگى كنند و از رنج‌‌ستم و برترى‌‌طلبى و زياده خواهى طبقات خاص آسوده باشند، تمام قوا و نيروهاى انسانى به جاى اينكه صرف درگيريهاى ناشى از تجاوزات و تعارضات برخواسته از فزون خواهى‌‌ها شود در راه رشد و شكوفايى استعدادهاى انسان و هموار كردن راه كمال او به كار گرفته شود; از جمله مسائلى است كه اعتقاد به آن همزمان با پيدايش اولين اجتماعات بشرى پيدا شد، و هر مكتب و مرامى به تناسب تعاليم خود طرحى از اين زندگى مطلوب ارائه و شخصى را به عنوان مصلح معرفى كرده است.

تا آنجا كه ستون موجود اديان مختلف نشان مى‌‌دهد اسلام روشن‌‌ترين طرح از اصلاح نهائى جهان را ارائه كرده است. در اين طرح شخص مصلح شناخته شده، با اصل و نسب معلوم، داراى يارانى با تعداد معلوم، با برنامه‌‌اى مدون و مشخص مى‌‌باشد.

اكنون طبق اخبار صحيح و مستند ما مى‌‌دانيم نام آن بزرگ مصلح چيست، پدرش كيست، مادرش كيست و اجدادش را به ترتيب تا جد سى‌‌و يكم (1) مى‌‌شناسيم، و درباره اكثر آنها اطلاعات دقيقى در دست داريم كه تمام گفته‌‌ها و كرده‌‌هاى مهم و بسيارى از امور جزئى زندگى ايشان را از زمان تولد تا لحظه وفات منعكس نموده است.

ما مى‌‌دانيم او در چه سالى، چه ماهى و چه روزى متولد شده; چند سال به صورت عادى زندگى كرده، در چه سالى غايب شده و با چه كسانى در ارتباط بوده است.

تنها نكته‌‌اى كه در اين طرح تا حدودى مبهم مانده و به طور دقيق مشخص نشده زمان ظهور مصلح است; البته اين ابهام اگر با كليت طرح سنجيده شود از نقاط قوت و كمال آن به حساب مى‌‌آيد. زيرا ممكن است قصور ذاتى يك عضو از يك مجموعه لازمه كمال محموعه باشد. آرى عدم اطلاع دقيق از زمان ظهور هر چند به خودى خود نقص و نارسايى است ولى در مقايسه با طرح جامع اصلاح نهايى امرى ضرورى و اجتناب ناپذير است.

توضيح اينكه: اعتقاد به ظهور مصلح داراى دو اثر متفاوت در دو قطب اجتماع بشرى است; از طرفى موجب نشاط و زنده شدن روح اميد در قطب محروم و ستمديده جامعه مى‌‌شود و از طرفى مايه هراس و وحشت طبقه ستمگر و بهره‌‌كش مى‌‌باشد.

اعتقاد به ظهور مصلح در صورتى مى‌‌تواند اين دو نقش مهم را ايفا كند و طبقه محروم را در مقابل بهره‌‌كشان و ستمگران روى پا نگهدارد كه وقوعش در هر روز و هر ساعت ممكن باشد. ولى اگر تاريخ ظهور معلوم باشد نسلهايى كه عمر خود را متصل به آن زمان نمى‌‌دانند خود به خود از شعاع تاثير اين اعتقاد خارج، ستمكشان نااميد و ستمگران بى‌‌پروا مى‌‌شوند. و بديهى است كه طرحى با اين اهميت نمى‌‌تواند تنها در يك نصل مؤثر باشد بلكه بايد به گونه‌‌اى باشد كه هر كس در هر عصر و زمانى خود را در شعاع ظهور بداند. به همين جهت در اسلام همه ابعاد اصلاح جهانى آخر الزمان با دقت مشخص شده ولى زمان هظور در هاله‌‌اى از ابهام باقى مانده است.

و درست‌‌به همين دليل از فرداى غيبت‌‌شيعيان در انتظار فرج بوده‌‌اند و مردم هر دوره‌‌اى خود را مردم آخر الزمان مى‌‌پنداشته‌‌اند.

بنابراين ابهام ظهور فرج از بعد زمانى و عدم اطلاع از زمان دقيق آن يك ضرورت غير قابل اجتناب است ولى علاقه شديد مردم به اين موضوع از يك جهت و اهتمام معصومين(ع) به طرح اين مساله در جامعه از جهتى ديگر باعث‌‌شده كه همزمان با طرح اصل مساله اصلاح براى تعيين اجمالى زمان ظهور علائم و نشانه‌‌هايى بيان شود.

علما و انديشمندان اين علائم را جمع كرده و تحت عناوين «علائم ظهور» و يا «ملاحم‌‌» (2) و «فتن‌‌» (3) تدوين نموده‌‌اند. به طورى كه مرحوم «شيخ آغابزرگ طهرانى‌‌» در كتاب «الذريعه‌‌» جمع آورى كرده است تنها علماى شيعه 42 كتاب تحت عنوان «ملاحم‌‌» (4) كتاب تحت عنوان «فتن‌‌» (5) و سه كتاب تحت عنوان «علائم الظهور» به رشته تحرير آورده‌‌اند كه بسيارى از آنها توسط اصحاب ائمه و در قرون اوليه اسلام تاليف شده است.

اين، تعداد كتبى است كه مستقلا در اين موضوع نگاشته شده و گرنه در بسيارى از كتب روايى و كلامى شيعه و حتى در كتب تاريخ براى اين منظور بابى در نظر گرفته شده است.

ما در اين بحث‌‌برآنيم تا سيرى اجمالى در نشانه‌‌هاى ظهور داشته باشيم ولى قبل از ورود به اصل بحث و بررسى اين نشانه‌‌ها ذكر چند مقدمه ضرورى است.

1 - همانطور كه اعتقاد به ظهور مهدى اختصاص به شيعيان نداشته و پيروان مذاهب ديگر اسلامى همانند شيعيان به اين اصل معتقد هستند، توجه به ملاحم و فتن نيز مخصوص شيعيان نيست علماى بزرگ اهل سنت نيز روايات فراوانى در اين زمينه نقل كرده‌‌اند. بعضى از كتب مهم اهل سنت كه اخبار ملاحم در ضمن آنها روايت‌‌شده به قرار ذيل است:

1 - درالمنثور 2- مستدرك حاكم 3- جمع الجوامع 4- كنرالعمال 5- مجمع الزوايد 6- عقدالدرر 7- حلية الاولياء 8-تذكرة القرطبى 9- مقدمه ابن خلدون 10- الخصائص الكبرى 11- ينابيع المودة 12- حليقة الابرار 13- صحيح بخارى 14- صحيح مسلم 15- سنن ابن ماجه 16- سنن ابى داود 17- سنن ترمذى به اضافه اينكه بعضى از علماء دانشوران اهل سنت در اين زمينه آثار مستقلى تاليف نموده‌‌اند چنانكه مؤلف كتاب «در جستجوى قائم عج‌‌» در تحقيقى ارزنده جمع آورى نموده تعداد پنج نفر از علماى اهل سنت در اين موضوع صاحب اثر مى‌‌باشند كه نام ايشان به اين قرار است.

1 - ملاجلال الدين سيوطى شافعى داراى سه كتاب به نامها:

«علامات المهدى‌‌» (6) ، «نبذة من علامات المهدى‌‌» (7) «البرهان فى علامة مهدى آخر الزمان‌‌» (8) مى‌‌باشد.

2 - ابن حجر هيثمى شافعى مكى داراى كتاب «علامات المهدى المنتظر» (9) 3 - ابن حجر هيثمى سعدى مصرى شافعى صاحب كتاب «حاشية على القول المختصر فى علامات المهدى المنتظر» (10)

4 - على بن حسام الدين متقى هندى مؤلف كتاب «البرهان فى علامات المهدى‌‌» (11) و كتاب «تلخيص البيان فى اخبار مهدى آخر الزمان‌‌» (12)

5 - ابن كمال پاشا حنفى صاحب كتاب «تلخيص البيان فى علامات مهدى آخر الزمان‌‌» (13) و تعداد ديگرى از بزرگان اهل سنت كه كتابهايى در موضوع ملاحم و فتن از خود به يادگار نهاده‌‌اند.

2 - بديهى است كه همه رواياتى كه در اين زمينه وارد شده از نظر اعتبار سندى در يك مرتبه نيستند پاره‌‌اى از علائم در تعداد فراوانى از روايات وارد شده به طوريكه مى‌‌توان گفت اخبارى كه بر آنها دلالت دارند در حد «تواتر» (14) يا بالاتر از حد تواتر هستند، و بعضى باخبر واحد «مستفيض‌‌» (15) به دست ما رسيده‌‌اند و برخى نيز با خبر واحد غير مستفيض نقل شده كه تعدادى از آنها نيز سندهاى معتبرى دارند. ما در آينده در ذيل هر يك از اين علائم اسناد آنها را به تفصيل نقد و بررسى خواهيم كرد.

3 - علائم ظهور را از جهات مختلفى مى‌‌توان تقسيم كرد ما به دو تقسيم كه در آيند مورد بحث‌‌خواهند بود اشاره مى‌‌كنيم:

الف ) علائم و نشانه‌‌هايى كه به زمان ظهور نزديك، و بعضى تقريبا متصل به آن هستند; و علائمى كه با زمان ظهور فاصله دارند.

ب ) علائم و نشانه‌‌هايى كه از روايات استفاده مى‌‌شود وقوع آنها حتمى است; و علائمى كه وقوع آنها حتمى نبوده بداء در آنها هست.

4 - اخبارى كه در زمينه علائم ظهور به دست ما رسيده از جهتى به گذشته‌‌هاى دور ارتباط دارند و از جهتى به آينده متصل مى‌‌باشند به لحاظ ظرف صدور و قائل متون اخبار، به گذشته مربوط مى‌‌شدند و به لحاظ زمان وقوع موضوعات خود با آينده مربوط مى‌‌شوند; و هر يك از اين دو جهت موجب مشكلاتى مى‌‌شود كه براى اعتماد به اين اخبار قبلا بايد اين مشكلات حل شود.

زمان صدور و راويان اخبار
هر سخنى كه با واسطه به ما مى‌‌رسد تا زمانى كه به حد تواتر نرسد احتمال جعل و وضع در مورد آن معقول است‌‌به اضافه اينكه احتمال و وضع در اخبار مورد بحث ما از چند جهت قوى‌‌تر است.

1 - ايرن روايات درباره آينده سخن مى‌‌گويند و راوى مطمئن است معاصرين او و حتى چند نسل بعد از آنها نمى‌‌توانند بر جعلى بودن خبر واقف شوند.

2 - بسيارى از روايات اين باب با بيان رمزى و عبارات مبهم وارد شده و به همين جهت هركدام با وقايع و حوادث مختلفى قابل انطباق مى‌‌باشند و به همين دليل است كه نمى‌‌توان فهميد كه خبر جعلى است‌‌يا نه. و اين دو امر باعث مى‌‌شوند كه افراد دروغپرداز در جعل خبر جرات بيشترى پيدا كنند.

3 - بعضى از اين اخبار از وقايعى خبر مى‌‌دهند كه قبل از زمان ما اتفاق افتاده‌‌اند به همين جهت احتمال مى‌‌دهيم كه بعضى از راويان به هر دليل پس از وقوع آن حوادث، اين اخبار را جعل كرده و به راويان قبل از خود نسبت داده باشند.

اينها اشكالاتى است كه به خاطر ارتباط اين اخبار به گذشته با آن مواجهيم.


ماهنامه موعود شماره 7



پى‌‌نوشتها:

1 - حقيقت اين است كه تاريخ نام تعداد بيشترى از اجداد حضرت مهدى (عج) را حفظ كرده است ولى از رسول مكرم اسلام روايت‌‌شده كه فرمود: «اذا بلغ نسبى الى عدنان فامسكوا» و شماره پدران آن حضرت تا عدنان بيست و يك نفر است كه اگر با عدد ده (شماره اجداد حضرت مهدى تا پيامبر اكرم‌‌» جمع شود عدد سى و يك بدست مى‌‌آيد.

2 - «ملاحم‌‌» جمع «ملحمه‌‌» و در لغت‌‌به معناى جنگ بزرگ و حماسه عظيم است. اما در اصطلاح به فتنه‌‌ها و آشوبهاى آخرالزمان اطلاق مى‌‌شود.

3. «فتن‌‌» نيز جمع «فتنه‌‌» به معناى آزمايش، بلا و محنت، آشوب، اختلاف آرا و عقايد و جنگ و خونريزى است.

4 - الذريعه ، ج 22، ص 90-187 .

5 - همان، ج 16، ص 3-112.

6 - در جستجوى قائم (عج) ، ص 54، رديف 233.

7 - همان ، ص 72، رديف 398.

8 - همان ، ص 34، رديف 80.

9 - همان ، ص 54، رديف 236.

10- همان ، ص 39، رديف 122.

11 - همان ، ص 33، رديف 79.

12 - همان، ص 38، رديف 114

13 - همان، ص 38، رديف 115.

14 - خبر «متواتر» در اصطلاح به خبرى اطلاق مى‌‌شود كه راويان آن از نظر تعداد به حدى برسند كه عادتا اتفاق آنها بر كذب محل باشد و اين خصوصيت در همه طبقات راويان وجود داشته باشد. ر.ك: العاملى، زين‌‌الدين (الشهيد الثانى)، الدراية فى علم مصطلح الحديث، نجف، مطبقه النعمان، ص 12.

15 - خبر «مستفيض‌‌» خبرى است كه روايان آن را طبقه از 3 نفر (بنابر قول مشهور) و يا 2 نفر (بنابر قول ديگر) بيشتر باشند. ر. ك: العاملى، زين‌‌الدين (الشهيد الثانى) همان، ص 16.

نوشته شده توسط یحیی در پنجشنبه بیست و هشتم آبان 1388 ساعت 13:13 | لینک ثابت |

 


عنوان «غرب و آخرالزمان» بلافاصله دو موضوع مرتبط اما مجزا را متبادر به ذهن می‌سازد و این سؤال را در ذهن شنونده ایجاد می‌کند که منظور گوینده کدام یک از این دو موضوع است و یا این مقاله کدامین موضوع را مورد بررسی و مطالعه قرار داده است؛ اول، مفهوم و مصداق آخرالزمان در فرهنگ و ادب غربی (غرب مسیحی) و دوم، رویکرد غرب به موضوع آخرالزمان‌ در عصر حاضر.
موضوع اول نگاه و نگرش حاکم و منتشر در ادب و ادبیات مذهبی غرب را دربارة «آخرالزمان، منجی‌گرایی و موعودگرایی» مورد مطالعه قرار می‌دهد و ویژگی‌های کلامی، تاریخی و گاه اجتماعی این بحث را در میان منابع و سابقه مذهبی غرب جست‌وگو می‌کند در حالی که در موضوع دوم جنبه و وجه اجتماعی و سیاسی پررنگ‌تر از وجه کلامی و تاریخی موضوع خود را می‌نماید.
آنچه این مقاله بر محور و بنیاد آن استوار شده وجه دوم، یعنی رویکرد غرب در عصر و شرایط حاضر به موضوع و مفهوم آخرالزمان و جست‌وجوی علت و انگیزه مخفی پشت این رویکرد است.
اگر چه باور به موضوع آخرالزمان و انتظار ظهورمنجی همواره جزء لاینفک حیات فرهنگی و مذهبی عموم ملل جهان و از جمله غرب مسیحی بوده و مشرب‌های مختلف مذهبی علی‌رغم گوناگونی ادبیات و برداشت‌ها به نحوی بر این نکته تأکید داشته و آن را در میان خود زنده نگه داشته‌اند و بر این باورند که در موقعیت و زمانی خاص در آخرالزمان مردی برای رهایی بخشی انسان از عسرت و بحران و آلودگی ظهور خواهد کرد، لیکن مجموعه‌ای از حوادث و عوامل آشکار و نهان از نیمه دوم قرن بیستم میلادی باب گفت‌وگوی گسترده در این باره را گشود و سبب شد تا منابع، آرا و ادبیات موجود اما مسکوت و خاموش و مهجور در صورت‌های مختلف تجدید حیات بیابند و موجب بروز رویکرد جدید و بالنده به موضوع آخرالزمان و منجی‌گرایی شوند. این توجه و رویکرد محدود و منحصر به غرب مسیحی (ساکنین امریکا و اروپای غربی) نبود بلکه به صورت‌های مختلف تجلی و مصادیق این توجه و رویکرد را در اقصا نقاط عالم و از جمله شرق اسلامی نیز می‌توان ملاحظه کرد.
تحولات مختلف و چند وجهی (سیاسی، اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی و در عرصة طبیعت) نه تنها مسبب طرح مباحثی چون: آخرالزمان، پایان تاریخ، آینده جهان، حکومت جهانی و جهان آینده و ضرورت آمادگی برای استقبال از منجی موعود شد بلکه، موجب بروز:
1. ادبیات مخصوص این عناوین در «سینمای غرب»،
2. توسعه شبکه‌های رادیویی و تلویزیونی مذهبی به قصد گفت‌وگو دربارة ظهور منجی،
3. توسعه فعالیت‌های تبلیغی و تبشیری مذهبی با نگرش به آخرالزمان،
4. ظهور آموزه‌های آخرالزمانی و مذهبی در ادبیات سیاسی سیاستمداران غربی،
و بالاخره؛
5. بروز موج گرایش به منجی‌گرایی و ادبیات انتظار در میان عموم ملل و نحل منتشر در جغرافیای خاکی جهان شد.
عموم پژوهشگرانی که موضوع بروز بنیادگرایی در غرب و به ویژه امریکا را (طی دهه‌های 60 و 70 میلادی به بعد) مورد مطالعه قرار می‌دهند به خوبی واقف به نحوة بسط و بروز بنیادگرایی در سینما، رسانه‌های عمومی و فعالیت‌های اجتماعی و حتی سیاسی در غرب هستند. جریانی که طی همین مقاله مصادیق و آمار فراوان آن مطرح و بررسی می‌شود.
صرف‌نظر از رویکرد جدید و جدی غرب -به صورت عام- و مستکبرین پشت پرده -به صورت خاص- به این موضوع، امروزه شاهد گفت‌وگوی وسیع از آخرالزمان و قریب‌الوقوع بودن ظهور منجی آخرالزمان در میان سایر ملل و از جمله شرق اسلامی نیز هستیم چنانکه در ایران اسلامی، طی ده سال اخیر، بیش از تمامی ادوار گذشته باب گفت‌وگو از این موضوع باز شده و آثار فراوانی نیز منتشر شده است؛ اما چرا این همه گفت‌وگو؟

عوامل مؤثر در بسط گفت‌وگو از آخرالزمان
عواملی چند در بسط گفت‌وگو و کنکاش همه جانبه دربارة آخرالزمان، ظهور منجی، کیفیت ظهور و پیامدهای آن مؤثر است. چند وجهی بودن این امر، آن را نسبت با سایر موضوعات و مباحث متفاوت می‌سازد.
در میان جملة عوامل، از «مشیت خداوندی» و وقت گشوده شده نباید غفلت کرد. شاید سایر عوامل به تبع این امر حادث شده‌اند. وقت همان بخت است. «دولت بیدار» جناب حافظ شیرازی که وقتی روی می‌نماید، همه موانع را دور می‌سازد، نا ممکن‌ها را ممکن می‌سازد، شرایط موافق را ایجاد می‌کند و قلب‌ها را مساعد همراهی می‌کند.
نباید از نظر دور داشت که «انتظار» ذاتی وجود آدمی است و امر مشترک میان عموم ملل است که خارج از ظرف زمان و مکان به عنوان محرکی قوی انسان را متوجه و متذکر «آینده» و ضرورت «نیل به کمال» می‌سازد. از همین روست که وجوه مختلف آن را در میان آثار فرهنگی همه اقوام می‌توان ملاحظه کرد لیکن گاه غفلت چون خاکستری آن را می‌پوشاند و وقتی دیگر حوادث و شرایطی آن را چون اخگری سرخ نمایان می‌سازد. با تذکر دربارة این موضوع عوامل زیر را برای کنار رفتن این خاکستر و گرد و غبار می‌توان برشمرد:
1. ظهور تمام قد بحران و بن‌بست در مناسبات فردی و جمعی مردم.
2. ورود به هزارة جدید و احیای اندیشة هزاره‌گرایانه.
3. رویکرد گستردة ساکنان غرب به معنا، مذهب و منجی‌گرایی.
4. ظهور مصادیق پیشگویی‌های پیشینیان دربارة عصر ظهور در عرصه‌های مختلف.
5. گفت‌وگو از پایان تاریخ در مطالعات اجتماعی- سیاسی.
6. مشیت الهی و... .
عوامل دیگری را به این مجموعه می‌توان افزود. هر یک از این عناوین به تدریج مورد بررسی قرار خواهد گرفت اما پیش از هر گفت‌وگو می‌بایست از خود «گفت‌وگو از پایان» پرسش کرد و به این سؤال جواب داد که چرا انسان این‌گونه ازپایان پرسش می‌کند، و منشأ این سؤال کجاست؟

1. ظهور تمام‌قد بحران و بن‌بست
پرسش از سرانجام و پایان سیر و سفر دراز انسان در عرصة زمین و گسترة تاریخ، متقدم، پرسابقه و ذاتی وجود بشر است. به همان سان که انسان از «مبدأ» می‌پرسد از «مقصد و پایان» نیز پرسش می‌کند.
اساطیر و ادیان هر کدام به نوعی پاسخگوی این سؤال ناگزیر بوده‌اند. این عبارت ترجمة شاعرانه و زیبایی نزد مولوی دارد:
از کجا آمده‌ام، آمدنم بهر چه بود
به کجا می‌روم آخر ننمایی وطنم؟
این پرسش و پاسخ ناظر بر دو وجه است. وجهی ناظر بر سرانجام غایی آمد و شد انسان در عرصة زمین است. رازی ناگشوده و سر به مُهر که به قول حکیم طوسی ـ فردوسی ـ دست‌یابی به پاسخ مناسب مشروط به گذر از نشئه دنیا و نیل به نشئه آخرت است.
همـه تـا در آز رفتـه فـراز
به کس وا نشد این در راز باز
به رفتن مگر بهتر آیدت جای
چو آرام‌گیری به دیگر سرای
این پرسش ذاتی برخاسته از روح بی‌قرار آدمی است که هماره سر در پی کشف راز هستی دارد و همین جستجو و تمنا او را از سایر موجودات متمایز می‌سازد و به عنوان جوینده و کاشف راز معرفی می‌نماید. تلاش و مجاهدة متفکران و بزرگان اهل معرفت هماره مصروف نیل به راز بزرگ هستی، پرسش از وجود و حقیقت هستی است.
اما در وجه دوم، این پرسش متوجه سرانجام زندگی در عرصة خاک، فصل پایانی حیات و آخرین مرحله از زیستن در زمین (در دو وجه شخصی و عمومی) قبل از ورود به عالم آخرت است.
چنانکه اشاره شد «بینش اساطیری» به نحوی و «ادیان، ملل و مذاهب آسمانی» به نحوی و «نحله‌ها و فرق غیردینی» نیز به نحو دیگر سعی در پاسخگویی به این پرسش‌ها داشته‌اند چنانکه هر یک «تصویری» از «آینده» را برای پیروان خود ترسیم نموده و ویژگی‌های آن را برشمرده‌اند.
امهات منابع فرهنگی و دینی شرقی ـ به ویژه اسلامی ـ ناظر بر پاسخ حقیقی به «پرسش انسان» است. پرسش از حقیقت هستی، راز هستی و بالاخره سرانجام آمدن و شدن، پاسخ دین به این پرسش عاری و پیراسته از «خودباوری»، «نیست انگاری» و «رویکرد به دنیا» است.
این پرسش متعلق به انسانی است که «متذکر مرگ» است و در امان از آلودگی به زندگی‌ای مملو از غفلت و رفاه، او که رویی به قبرستان و نگاهی به مرگ دارد و در مجاهدتی بزرگ در پی جستن راهی برای رویارو شدن با مرگ، کشف راز و نیل به رستگاری است.
در عصری که بشر مبتلای خودبنیادی است و خود را «فعّال ما یشاء» می‌شناسد و مستغنی از کلام آسمانی، از این پرسش خبری نیست و در مقابل گریز و غفلت از این پرسش از سر و روی انسان می‌بارد. همه آنچه پیرامون او را گرفته نیز به نحوی بر گسترة غفلت او از «مرگ» می‌افزاید. به قول استاد سید احمد فردید، «زندگی مرگ‌آلودی که انسان در آن گورستان را فراموش می‌کند1»، «این زندگی منتهی به لذت‌پرستی، ارادة معطوف به قدرت به مرض و بیماری می‌انجامد»2. در این نوع از زندگی که تمامیت «تاریخ غرب» را جلوه‌گر می‌سازد، انسان در پی رفاه و غافل از مرگ است. سیری تمام در ظاهر و ظاهرپرستی و رفت‌وآمدی تمام در باطل.
این جمله شگفت استاد فردید، پرده از واقعیتی شگفت‌تر نیز بر می‌دارد: در این وضع و تاریخ، مستضعف نیز می‌خواهد جای زندگی مرفه و مرضناک بورژوازی را بگیرد. گوئیا گوی سبقت را همگان از هم می‌ربایند.
در این نحوه از «زندگی کثیف»، همة «نگرانی» روح که حاصل دریدن پرده غفلت و پندار است، مبدل به «دغدغه و خلجان نفسانی» می‌شود. و همة همّ انسان مصروف دنیا و «عمل» بی‌فکر و ذکر برای تصرف و تملک دنیا.
هیهات که «شرق» و «انسان شرقی» در وقت غلبه، سیطره پررنگ «تاریخ غربی» در سایه و حاشیه فرو رفته است. انسان شرقی هم دیگر شناسای شرق نیست. در غفلت از حقیقت شرق و دینداری سر در پی رفاه و مدرنیته و دنیامداری گذراده است و به تبع روشنفکران و فراماسونرها و اولاد اسرائیل، دریافت‌ها و معارف دینی را با ادب و ادبیات غربی ترجمه می‌کند؛ جملگی را سکولاریزه می‌سازد، دنیوی می‌کند، ترجمه‌ای دنیوی و صرفاً این جهانی از دین و اقوال اولیای دین ارائه می‌دهد تا با آسودگی خاطر سیر در «فرهنگ و مدنیت» غربی کند.
در چنین وضعی انسان شرقی در غفلت تام، جملة مفاهیم دینی را از درون تهی و معادل نفسانی و شیطانی غربی را بر آن حقایق اصیل پوشاند و دست آخر خود را به ظاهری بدون باطن دلخوش می‌سازد.
به اقتضای این تاریخ و حسب غفلت از تفکر و تأمل دربارة امور کلی، انسان غربی مشغول و مبتلا به امور جزئی شد و تلاشی پیگیر و لاینقطع را برای نیل به قدرت، بهشت زمینی و آبادانی دنیا آغاز کرد. تا آنجا که این میل نفسانی در «مرکز توجه» او قرار گرفت و به تبع این وضع، نزاع قدرت‌طلبانه برای تغییر عالم و تصرف در زمین در گرفت و شاید بتوان این عصر را با عنوان «عصر جدال و رقابت ایدئولوژی‌ها»3 شناخت که در عصر مدرن در قالب کلکسیون و مجموعه‌ای از دستورالعمل‌های سیاسی اجتماعی ـ بریده و منقطع از تفکر و دین ـ در اندیشه و هوای تغییر جهان ارائه شدند. طی پنج قرن گذشته و پس از رنسانس در اروپا ـ و دویست سال اخیر در شرق و سرزمین‌های اسلامی تمامی همّ انسان معطوف به انکار ساحت معنوی و عرشی عالم شده است. همه چیز در یک نسبیت انگاری (relitivism) وحشتناک فراموش شده است. هیچ چیز قابل اطمینان و یقینی جز اراده و اهوای نفسانی انسان وجود ندارد4.
سوسیالیسم، فاشیسم، ناسیونالیسم، لیبرالیسم و سوسیال دموکراسی، جملگی به عنوان ایدئولوژی‌های مبتنی بر تفسیر اومانیستی و انسان مداری از عالم و آدم، بارزترین دستورالعمل‌های سیاسی و اجتماعی قرون جدید را پیشنهاد و سال‌های متمادی بشر مفلوک را به خود مشغول کردند. جملة این ایدئولوژی‌ها به قول «مارکس»‌ با هدف تغییر جهان پای در میدان گذاردند و میدان پرکشمکش و پرغوغایی را ایجاد کردند5.
سلب حیثیت معنوی از هستی در تاریخ جدید غربی، انسان را از «تعهد دینی» آزاد ساخت لیکن سرگشتگی و حیرانی را روزیِ او ساخت تا در اشتغال بی‌وقفه در «سیاست، توسعه، مدرنیته و نزاع بی‌پایان قدرت‌طلبانه» همه هستی و سرمایه‌های وجود خود را از دست بدهد.
با مطالعه‌ای ساده در تاریخ ایدئولوژی می‌توان دریافت که ارمغان جملة ایدئولوژی‌ها در چهار عبارت ساده: بازی سیاسی، تلاش برای توسعه، شهوت مدرنیته و بالاخره نزاع بی‌پایان برای قدرت بیشتر خلاصه می‌شود.
این همه به معنی اشتغال مداوم به «عمل»، بدون اتکا به «نظر» و نوعی عمل‌زدگی (پراگما‌تیسم) بی‌وقفه بود که طریق هرگونه آگاهی و معرفت از طریق تفکر و دین را برای انسان سد کرد.
شاید به همین جهت است که انسان علی‌رغم دست‌یابی به تکنیک و تکنولوژی، همه آرامش جان را از دست داده است. این سخن ناظر بر تأیید و تأکید بی‌عملی و «انفعال» نیست. عمل در تاریخ بحران‌زده غربی، ناظر بر هیچ حکمت، دین و حتی فلسفه به معنی اصیل لفظ نیست. این عمل، متکی به صورتی و سایه‌ای از تفکر فلسفی یعنی ایدئولوژی (غاصب دین و حکمت) عین ظهور امارگی نفس است. ورنه از دوران کهن و در میان متقدمین از میان فلاسفه، «سیاست مدینه» به عنوان «حکمت عملی»‌ با تکیه بر حکمت نظری امر تدبیر در امور ملکی و تنظیم مناسبات و معاملات مردم را عهده‌دار بوده است. در واقع همراهی و پیوستگی تمام میان عمل و نظر به تمامی اعمال معنی و سمت و سوی متعالی و حکیمانه می‌بخشید و مانع از ظهور و بروز آمادگی و در نتیجه اغتشاش و بحران مناسبات می‌شد.
«ایدئولوژی» به عنوان نظام‌نامه و پشتوانة ضعیف، نفسانی و سست عمل در تاریخ معاصر، متکی به خودبنیادی است. از این رو، این عمل‌، ره به دیاری روشن و سرانجامی میمون نمی‌پوید. به عبارتی این عمل، عمل علی‌(ع)6 و انبیای عظام الهی نیست که مترادف با «طاعت» باشد. تکیه‌گاه عمل ـ اطاعت و بندگی ـ در حوزه معارف دینی دیانت و معرفت است و از همین منظر، تجلی بندگی در عمل فردی و جزئی، منجر به ظهور «عبودیت» و «ارادة معطوف به حق» می‌شود.
حسب سنت لایتغیر هستی7، عمل متکی به ایدئولوژی بریده از دیانت، عین انانیت و خودبنیادی است و بحران نتیجة قطعی و محتوم آن.8
حاصل محتوم ایدئولوژی به هر نحو و صرف‌نظر از عنوان و مبدع آن، «ارادة معطوف به قدرت»، امپریالیسم و استکبار ورزی است. خواه در هیتلر ظهور کند و یا موسولینی و یا کاپیتال دموکراسی امریکایی.

عوامل مؤثر در تحولات اجتماعی غرب و شروع تاریخ جدید:
• جنگ‌های صلیبی
• فتح اندلس
• کشف قاره امریکا
1517 ـ 1492
نتیجه:
•احیاء‌ منابع کهن فلسفی یونان
• مشاهده تجربه پیشرفت مسلمین
• شکل‌گیری بوژروازی
• ایجاد انگیزه برای تغییر
نتیجه:
• جنبش عقلی رنسانس 1700ـ1400
• جنبش امانیسم 1517ـ1469
• پروتستانتیزم 1564ـ1517
• روشنگری 1900ـ1700
• انقلاب فرانسه 1815ـ1788
نتیجه:
• تولد نظام معرفتی جدید
• بسط فرهنگ غربی و لیبرالیسم
• شکل‌گیری امریکا
• شروع استعمارگری
• غلبه متدولوژی و علوم جدید
• شکل‌گیری تمدن غربی
بی‌گمان بحران حاصل و محصول «تزاحم و بن‌بست»‌است و درهم ریختگی، آشوب و انفعال محصول طبیعی و ناگزیر آن. خروج از اعتدال و مشی در طریق افراط و تفریط و تبدیل شدن «خودکامگی و خودبنیادی» به مشی عمومی مردم در خود و با خود تزاحم، بن‌بست و بحران را خواهد داشت.
اگرچه در هر دوره‌ای حسب شرایط مختلف نحوی بحران و تزاحم گریبان ابنای بشر را گرفته لیکن انباشت بحران و چندوجهی بودن آن در یک مقطع ویژة زمانی ما را متذکر ظهور تمام قد بحران و بن‌بست ساخته است.
تا پیش از این گرچه خودکامگی و خودبنیادی انسان بریده از وحی و غافل از غیب عالم و عالم غیبی را با «مسایلی» رو به رو می‌ساخت اما شیفتگی در برابر دستاوردهای علوم جدید و تکنولوژی باعث بود تا حل مسئله را از همان دستاوردها بخواهد، لیکن در شرایطی که ما از آن گفت‌وگو می‌کنیم حل کنندة مسئله نیز خود درگیر با بحران شده، به گونه‌ای که تصور می‌شود به تمامی انسان به برده و عبد بی‌چون مخلوق دست خود تبدیل شده است. اما صورت‌های مختلف این بحران را در وجوه نظری، فرهنگی و تمدنی می‌توان ملاحظه کرد. و شاید بتوان گفت فراگیری، ژرفا و چندوجهی بودن بحران مستولی و جاری در عصر حاضر نشانه‌های بارز، «تاریخ در بحران» یا «بحران در تاریخ غربی» دانست.

بحران ایدئولوژیک
در بررسی و مطالعه صورت‌های مختلف بحران که حیات فرهنگی و مادی انسان را در خود گرفته، گفت‌وگو از «بحران یا بن‌بست ایدئولوژی» را مقدم داشته‌ام. چه، بحران در صورت‌های مادی حیات و تباهی مدنیت مرهون بحران در عرصة حاکمیت است.
از این نکته نمی‌توان غفلت ورزید که به دلیل نسبت و ارتباط طولی سه ساحت «تفکر، فرهنگ و تمدن»، بحران در عرصة فرهنگی، بحران در عرصة تمدن را در پی دارد به همان سان که اقوام، قبل از آنکه از حیث فرهنگی مبتلای بحران و گسست شوند، در ساحت و عرصة تفکر و نظام نظری دچار بحران می‌شوند.
این ارتباط و نسبت در انجام اصلاحات و احیاگری و انقلاب نیز وجود دارد. اصلاحات و احیا، قبل از آنکه از عرصة تمدن و مناسبات و معاملات مادی آغاز شود، در گرو اصلاحات فرهنگی و احیاگری در این ساحت است ورنه انجام هر عملی و ارائه هر نسخه‌ای بر حجم اختلاط، اغتشاش و بالاخره گسترة بحران می‌افزاید. اقوامی که کپیه‌برداری از صورت‌های تاریخی گذشته را شرط کافی برای تجدید حیات می‌شناسند همواره در طریق بحران و ازدحام و تزاحم گام می‌زنند.
در بدو تاریخ جدید غربی، قرون 15 و 16م. خلع ید از دین و گسترش سکولاریزم، موجب بود تا بشر با مشی در طریق خود بنیادی، دریافت‌های حاصله از عقل کمی در تجربه‌گرایی را بی‌دخالت حجت آسمانی و وحیانی، برای دستیابی به کمال، امنیت، عدالت و بهره‌مندی کافی بشناسد. از این رو به همین دریافت‌ها نیز برای تنظیم «مناسبات اجتماعی، سیاسی» ـ به عبارت دیگر سیاست مدینه ـ بسنده کردند. از همین جا، قراردادهای اجتماعی و میثاق‌نامه‌ها، منبع و مشرب اولیه تنظیم و تدوین مناسبات شدند به تبع این وضع و پس از آن، گونه‌های مختلف «ایدئولوژی» عهده‌دار سیاست مدینه و تنظیم مناسبات سیاسی و اجتماعی شدند و هریک برای چندی با پیشنهاد پروژه‌ای جماعت انسانی را به امید دستیابی به گونه‌ای از برخورداری،عدالت و امنیت به دنبال خود کشیدند.
در حقیقت، انسان غربی به تبع روشنفکران و برخی فیلسوفان، «خیر» را از مجرای مجموعه‌ای از ایدئولوژی‌ها جستجو کرد در حالی که آنچه از آن به عنوان «خیر» یاد می‌کرد، جز پندار نبود. چه، حسب سنت لایتغیر هستی، جملة توانایی جسمی و تراوشات ذهنی انسان، به علت نقصان و اسارت در ضعف حدود خاص ناتوان از درک همه ساحات وجود و کشف وجوه آشکار و نهان هستی بود و امکان بالقوه برآوردن عموم نیازهای مادی و فرهنگی انسان را نداشت.
اگر چه برخی پژوهشگران به دلیل توجه به بنیادهای فلسفی، ایدئولوژی را تنها به مثابة زیرساخت نظام‌های سیاسی، اجتماعی مبتنی بر رویکرد نازیسم، فاشیسم و کمونیسم می‌شناسند و لیبرالیسم را از جغرافیای ایدئولوژی‌های نامبرده که نوعی «نظام ارزشی و نگاه فلسفی» با خود و در خود دارند منفک می‌شناسند لیکن باید توجه داشت که در دوران جدید ـ تاریخ غربی ـ با سپری شدن قرون وسطی و شروع «رنسانس» در نیمه قرن پانزدهم میلادی، غرب، قدم در میدانی گذارد که هیچ‌گاه مستغنی از ایدئولوژی به مثابة «نظام خودبنیاد بشری برای تنظیم مناسبات سیاسی اجتماعی، نگاه به آینده و اصلاح روابط مبتنی بر قوانین خود ساخته بشری» نبوده است چنانکه واسپس «نهضت اصلاح دینی» ـ پروتستانتیزم ـ در نیمه اول قرن شانزدهم میلادی، زمینة شکل‌گیری جریان «روشنگری قرن 18 م.» با هدف تغییر شیوة اندیشیدن فراهم آمد. بشر غربی با گذار از منازل رنسانس، امانیسم و پروتستانیزم به عصر روشنگری رسیده بود. عصری که اندیشه تحلیلی، انتقادی را به جای اندیشه اسطوره‌ای [و دینی] گذارد.8
جملة مدافعان و منتقدان روشنگری، بر این اصل پای می‌فشارند که شالودة روشنگری قرن 18م. بینش این جهانی است و اساساً روشنگری ایدئولوژی این جهانی است.9
روشنگری، به مدد نقد و جدل و تردید در تعیینات دینی، خود را از دست اصول ثابت دینی خلاص کرد تا جهان مطلوب و مفروض خود را به مدد عقل و خرد خودبنیاد بر ویرانه‌های معبد و کلیسا بسازد.10
این بنا بر شالودة جدل و مجادلة نفس آدمی استوار بود و از این رو در خود و با خود فلسفة «تجربه و تغییر دائمی» را داشت.
«آنتونی آر بلاستر»، نویسنده کتاب ظهور و سقوط لیبرالیسم غرب در مقدمه‌ای که برای بررسی مبانی فلسفی لیبرالیسم آورده می‌نویسد:
در بیشتر متون فلسفی، فلاسفة قرن هفدهم و هجدهم به دو گروه «عقل‌گر»ا و «تجربه‌گرا» تقسیم شده‌اند. بر این منوال دکارت، اسپینوزا و لایپ‌نینس عقل‌گرا لقب گرفته‌اند، وبیکن، هابز، لاک و بعدها هیوم، بنیانگذاران و حافظان سنت تجربه‌ای عمدتاً انگلیسی قلمداد شده‌اند. در دنیای انگلوساکسون تا به امروز حرمت تجربه‌گرایان محفوظ مانده و آثارشان مطالعه می‌شود.11
مبانی آکادمیک تجربه‌گرایی، خود بخشی از تاریخ لیبرالیسم است. تفاوت‌های میان این دو گرایش نیز به نوبة خود برای لیبرالیسم واجد اهمیت است. گرچه برای منظور کنونی، فصل مشترک این دو سنت بیش از تفاوت‌های آنها اهمیت دارد: این فصل مشترک، تأکید بر تجربة فردی به عنوان مبنای علم و یقین است [خود بنیادی] در نظر گرفتن تجربة حسی فرد به مثابة مبنای معرفت [استغنای از وحی]، هستة تجربه‌گرایی لاک را تشکیل می‌دهد. دکارت نیز از خرد آغاز کرد.
جانشینی انسان به جای حق، تبدیل دین به قانون، تصرف جایگاه ارزش‌های خدایی توسط اصالت سود و ترقی و بالاخره تبدیل مذهب به اخلاق هدونیسم12 (لذت‌جویی، لذت‌گرایی)، چهار رکن فرهنگی و پس از آن تمدنی عصری را تشکیل دادند که از آن با عنوان «عصر جدید» یا «تاریخ جدید غرب» یاد می‌کنیم، تاریخی که اینک به تمامی در بحران گرفتار آمده است.

نوشته شده توسط یحیی در یکشنبه هفدهم آبان 1388 ساعت 13:40 | لینک ثابت |

نسیم سخن

راهیست راه عشق که هیچش کناره نیست آنجا جز آنکه جان بسپارند چاره نیست
هرگه که دل به عشق دهی خوش دمی بود در کار خیر، حاجت هیچ استخاره نیست(1)
«استخاره»، پنجره ای روشن، به سوی فضایی قُدسی است که نسیم آرامش و اطمینان در سرای دلها می نشاند و انسانهای دین باور و خداجو را از تردید، دودلی و آشفتگی خاطر می رهاند. لحظه های حساس زندگی که هنگامه انتخاب درست و سرنوشت ساز است همانند فرشته ای آسمانی مسیر خیرآفرین را به آدمی می آموزاند و امروزی پرامید و فردایی پرنوید را فرا روی انسانهای هوشمند قرار

می دهد.

جایگاه ارزشمند استخاره و آثار پربهای آن، شیفتگان فراوانی پرورانده است، به گونه ای که تجربه های گوناگون آنان در بهره های معنوی و مادی زبانزد همگان شده است. اما افراطهای بسیار و استفاده های نابجای برخی علاقه مندان بدآنجا انجامیده که گاه لطیفه های خنده آور و ماجراهای نابخردانه ای از این افراد مطرح شود به گونه ای که دیدگاه بسیاری از افراد ـ بویژه جوانان حقیقت گرا و آرمان خواه ـ را نسبت به این مشعل روشنی بخش، دچار توفان تحقیر و غبار غربت ـ از حقیقت ناب و اصیل آن ـ نموده است. از این رو چون فرصت شایسته ای بیابند، پرسشهای فراوانی در باره استخاره می کنند. پرسشهایی اینچنین که:

«استخاره» یعنی چه؟ و فلسفه رجوع به آن در لحظه های مهم و سرنوشت ساز زندگی چیست؟

آیا استخاره نوعی «غیب گویی» نیست؟ و یا مراجعه ما به آن موجب تعطیل تفکر و اندیشه نخواهد بود؟

چگونه ما که به عنوان برترین موجودات زنده هستیم سرنوشت خود را به دست تسبیحی بی جان بسپاریم و تسلیم آن شویم؟!

اگر تمامی آیات قرآن «نور» و «رحمت» است، پس چگونه بر بالای صفحات برخی قرآنها کلمه «خوب» یا «بد» نوشته می شود؟!

آنگاه که برای کاری بسیار مهم و ارزشمند چون انتخاب همسر، استخاره کردیم، اگر خلاف آن عمل نمودیم، آیا بلای دنیا و عذاب آخرت گریبانگیر ما خواهد شد؟!

سیره معصومان(ع) و شیوه عالمان و صالحان در استفاده از استخاره در لحظه های حساس زندگی چگونه بوده است؟

آیا انجام استخاره، اختصاص به قشر خاصی همان عالمان حوزوی دارد، یا آنکه همگان می توانند با فراگیری شیوه آن مشکل خود را حل کنند؟

«استخاره» یعنی چه؟ و فلسفه رجوع به آن در لحظه های مهم و سرنوشت ساز زندگی چیست؟

(فعلا اگر مایل بودی استخاره ای بگیر و بعد ادامه مطلب را در ادامه بخوان  ،‌آدرس استخاره )

http://www.al-kawthar.com/estekharah/estekharah.php


ادامه مطلب
نوشته شده توسط یحیی در چهارشنبه ششم آبان 1388 ساعت 11:49 | لینک ثابت |

نقش زن و شوهر در رشد و كمال يكديگر

آرايش زن براي شوهر و لزوم آن از منظر روايات و آيات قرآن : پيامبر اكرم (ص) به يكي از زنانش فرمود : " چرا تو ژوليده مو هستي و در اثر نكشيدن سورمه چشمت سفيد شده ، چرا خضاب نمي كني " از امير مومنان علي (ع) نقل شده است كه فرمودند : " زن مسلمان بايد خودش را براي شوهرش خوشبو سازد . " امام صادق (ع) فرمود : " حضرت علي ، همسر و فرزندان را با طلا و نقره آراسته مي كرد . " حضرت زهرا(س) به اسماء بنت عميس فرمود : " اي اسماء عطرم را بياور ، همان عطري كه هميشه( در خانه) مي زنم. " نكاتي كه از مجموع اين سه روايت حاصل مي شود تاكيد بر آراستگي زن در خانه براي شوهر است كه از سوي پيامبر و حضرت علي (ع) تاكيد شد ، از سوي ديگر لازم به توجه است كه در فرموده حضرت زهرا (س)بر استفاده از عطر و خوشبوكننده در خانه تاكيد شده است كه بيانگر اين مسئله است كه آراستگي و خوشبويي زن در خانه و براي همسر توصيه شده است. همچنين اين نكته قابل تاكيد است كه تهيه زيورآلات جهت تزيين همسر بر عهده مردان است.
در حديثي از پيامبر اكرم (ص) آمده است كه به مردان فرمودند : " ناخنهايتان را كوتاه كنيد و به زنان
فرمودند: ناخن خود را كوتاه نكنيد ،چون كوتاه نكردن ناخن براي شما زينت بيشتر مي شود . " در سخن ديگري از پيامبر اكرم آمده است كه فرمودند : "به همسرت توصيه كن كه بدون زينت نماز نخواند و اگر زيوري نيافت لااقل چرمي به گردن بياويزد و نيز به او امر كن كه رنگ دستش را با حنا تغيير دهد و اينكار را ترك نكند تاشبيه مردان نشود. "

آراستگي شوهر براي زن و لزوم آن از ديدگاه آيات و روايات : امام باقر (ع) در رابطه با اين موضوع مي فرمايد: " همان طور كه شوهران دوست دارند زن خود را زينت شده ببينند زنها دوست دارند شوهر خود را آراسته ببينند. " در روايت ديگر آمده است كه پيامبر (ص) خود را با غاليه (عطري خوشبو ) خوشبو مي نمود بدين صورت كه همسران آن حضرت با دست خود پيامبر را با آن عطر معطر مي نمودند . در رابطه با امام باقر(ع) نقل شده است : " گروهي نزد امام باقر (ع)آمدند و مشاهده كردند كه ايشان خضاب كرده اند ( موي سر خود را رنگ كرده اند.) از امام (ع) در آن مورد سوال كردند ، امام باقر (ع) فرمود : من مردي هستم كه همسرم را دوست دارم و براي همسرم ، خود را آراسته مي كنم . " همچنين از مالك بن اعبين نقل شده است كه : " روزي نزد امام باقر (ع) رفتم و ايشان را ملاقات نمودم در حالي كه پوششي به رنگ قرمز به تن داشت . هنگام ورود خنده ام گرفت . آن حضرت فرمود : گمان مي كني نمي دانم چرا مي خندي ؟ تو از اين لباسي كه بر تن دارم خنده ات گرفته است . همانا همسرم از من تقاضا كرد آن را بپوشم و من به دليل آنكه همسرم را دوست دارم عليرغم عدم تمايل خود آنرا پوشيدم . " با توجه به روايات ذكر شده بويژه روايت اخير اين نكته قابل اهميت است كه توجه به نياز و خواست همسر در اسلام تا حدي تاكيد شده است كه معصوم خواست همسر خويش را كه برخلاف تمايل اوست مي پذيرد و اجرا مي كند كه بي شك بيان كننده اهميت خواست زن از شوهر است. بي ترديد توصيه دين اسلام به آراستگي شوهر براي زنان نتيجه اثرات اين عامل بر تحكيم بنيان خانواده و افزايش مهر و محبت بين زن و شوهر است . در خصوص لزوم آراستگي شوهر براي زن از ابي الحسين (ع) نقل شده است كه فرمودند : " آراستگي شوهر براي زن ، عفت زن را زياد مي كند . " امام صادق (ع) نيز در اين مورد فرمودند: "... مرد به رنگ سياه خضاب كند كه پيامبر فرمود : ... اين كار باعث محبت و مهرباني در نزد زنانتان مي گردد ... " همچنين پيامبر در تاثير آراستگي مردان براي همسرانشان فرمود: "با حنا خضاب كنيد ، چرا كه اين كار ديده را جلا مي دهد ، باعث رويش مو مي شود ، خوشبو مي كند و باعث آرامش زن مي شود. " امام رضا(ع) نيز در خصوص فوايد خضاب كردند ازدياد توانايي جنسي مرد را ذكر فرموده اند . "

نقش زن و شوهر در رشد و كمال يكديگر : در آيه 35 سوره بقره در خصوص تاثير همسران در سرنوشتشان مي فرمايد :
"
و
قلنا يا آدم اسكن انت و زوجك الجنه ... "
"
و گفتيم : اي آدم خود و زنت در بهشت
جاي مي گيريد ... " امام صادق عليه السلام در حديثي انس و الفت در زندگي را سه چيز مي داند كه مورد اول آن داشتن همسري همفكر و موافق است . بي شك وجود توافق فكري و عقيدتي بين همسران زمينه بروز اختلاف نظر هاي جانبي را از بين برده زمينه لازم براي دستيابي به تفاهم همه جانبه و اشتراك نظر در تصميمات مهم زندگي را فراهم مي كند . در موارد متعددي ديده شده است كه در خانواده هايي كه زن و شوهر از طبقات متفاوت اجتماعي بوده و يا اختلاف طبقه مالي زيادي با يكديگر دارند و يا از نظر توجه به اعتقادات ديني ارزشي ، بومي و ملي با يكديگر فاصله دارند ، ساختار خانواده ، ساختار مستحكم و با ثباتي نبود و در تصميم گيري هاي متفاوت با مشكلات زيادي رو به رو مي شود . امام صادق (ع)در اين خصوص مي فرمايد :
"...
پنج خصلت است كه هر
كس يكي از آنها را نداشته باشد پيوسته در زندگاني كمبود دارد : عقلش از بين مي رود و قلبش مشغول مي شود يكي از آنها وجود همدم و همراه مناسب است راوي گويد :گفتم : همدم همراه كيست ؟ آن حضرت فرمود: زن صالح ... " پيامبر اكرم (ص) نيز در خصوص نقش زن صالح و درستكار در سعادت و كمال دنيوي و اخروي مي فرمايد : " كسي كه چهار ويژگي در او باشد ، خير دنيا و آخرت به او داده شده و به واسطه بهره اي كه از دنيا و آخرت به او عطا شده رستگار و سعادتمند شود . يكي از آنها زن درستكاري است كه در كار دنيا و آخرت شوهرش را ياري كند

نوشته شده توسط یحیی در یکشنبه سوم آبان 1388 ساعت 10:56 | لینک ثابت |

چرا خداوند انسان را آفريد؟



سوال از هدف آفرينش انسان داراي دو جنبه است :
الف ) هدف فاعل (خداوند), ب ) هدف فعل (انسان ).
هدف فاعل يعني : آنچه خدا را به آفرينش انسان برانگيخت ; و هدف فعل يعني : آنچه انسان به آن منتهي مي شود. روشن است كه هدف فاعل در آفرينش انسان قبل از آفريدن او است و هدف فعل پس از آفريده شدن او. در اين پاسخ , هدف فاعل را در آفرينش انسان بيان مي كنيم و به هدف فعل نيز اشاره مي كنيم.
هدف فاعل در آفرينش انسان براي تبيين هدف خداوند در آفرينش انسان , بيان مقدمات زير لازم است . مقدمه ي اول : هدف خداوند در اصل آفرينش . هدف خداوند در آفرينش با توجه به مطالب زير روشن مي شود:
1- خداوند متعال به مقتضاي اين كه واجب الوجود است و وجود او وابسته به چيزي نيست , هيچ محدوديتي و نقصي ندارد و همه كمال ها را دارا است.
2- از جمله كمالات او فياض و جواد بودن است . خداوند در قرآن مي فرمايد: »و ما كان عطائ ربك محظورا"« (و عطاي پروردگارت منع نشده است ), (اسرائ, آيه 20). خداوند متعال , براي عطا كردن از ناحيه ي خودش , هيچ محدوديتي ندارد; پس هر جا كه عطا نمي كند, به دليل محدوديت پذيرنده ي عطا است ; نه عطاكننده و هر چيز كه لايق عطا شدن باشد, عطا مي شود.
3- هر خيري و كمالي ناشي از وجود است , و هر شر و نقصي ناشي از عدم ; مثلا" علم خير و كمال است و جهل شر و نقص . قدرت در مقابل عجز و ناتواني , يك امر وجودي است . پس معلوم مي شود كه وجود خير است , و در مقابل آن , هر شر و نقصي از عدم است.
4- با توجه به مقدمه سوم مي توان دريافت كه فياض و جواد بودن خداوند با آفريدن وايجاد كردن محقق مي شود. پس لازمه ي فياض بودن آفريدن است . به عبارت ديگر: اگر چيزي لايق آفريده شدن باشد و خداوند آن را نيافريند, اين نيافريدن با توجه به خير بودن وجود, منع از خير است و بخل محسوب مي شود و بخل از خداوند محال است . از اين مقدمات نتيجه مي گيريم : اگر سوال شود چه چيز باعث شد خدا بيافريند؟ پاسخ مي دهيم كه فياض بودن او باعث آفرينش شده است . 5- صفات خدا زايد بر ذات او نيست . صفات انسان و ديگر اجسام زايد بر ذات آنها است ; مثلا" سيب يك ذات دارد و سرخي و شيريني صفت آن است . اين سرخي و شيريني , خارج از ذات سيب است . سيب مي تواند به جاي اين صفات , ترش و سبز باشد و ذات او باقي بماند. بحث اتحاد ذات و صفات خداوند, يك بحث كلامي عميق است كه مي توانيد در علم كلام در بحث توحيد صفاتي مطالعه كنيد. آنچه در اين جا براي ما مهم است , اين كه فياض بودن - كه علت غايي آفرينش است - عين ذات خداست و خارج از ذات او نيست . پس اگر سوال شود چرا خداوند آفريد؟ خواهيم گفت : چون خدا است . پس علت غايي در واقع خود خداوند است . اين همان سخن فلاسفه است كه مي گويند: علت غايي و علت فاعلي در افعال خداوند, متحد است , (براي مطالعه ي بيشتر مقدمات پنجگانه ي يادشده ر.ك : طباطبايي , محمدحسين , الميزان , ج 8, ص 44; مصباح يزدي , محمدتقي , معارف قرآن , ج 1, ص 154) و شايد بتوان همين معنا را از برخي آيات قرآن , (و نيز: و الي الله ترجع الامور / بقره , 210; آل عمران / 109; انفال / 44; حج / 76; فاطر / 4; حديد / 5) نيز استفاده كرد: »اليه يرجع الامر كله « (و تمام كارها به او بازگردانده مي شود), (هود, آيه 123). مقدمه ي دوم : خداوند در آفرينش مجبور نيست . اين كه گفته مي شود, آفريدن لازمه فياض بودن خدا است , بدين معنا نيست كه او مجبور به آفريدن است ; زيرا در جبر همواره يك نيروي خارج و برتري بر اراده قدرت فاعل غلبه دارد واو را مجبور مي كند; اما درباره ي خداوند هيچ نيروي مستقل ديگري - غير از او - فرض نمي شود - چه رسد به اين كه برتر از او باشد - تا بتواند او را مجبور كند. پس وقتي مي گوييم بين فياض بودن و آفريدن تلازم است اختيار و اراده را در آفرينش از او سلب نكرده ايم ; در واقع بين فياض بودن و آفرينش اختياري و ارادي تلازم است . مقدمه سوم : اهداف مياني و هدف نهايي آفرينش 8 - حال كه معلوم شد هدف فاعل در آفرينش ذات خداوند است ; هر آنچه غيراز ذات به عنوان هدف فاعل ذكر مي شود, هدف مياني آفرينش است نه هدف حقيقي و نهايي ; مثلا" گفته مي شود خدا آفريد تا به بندگان جود كند.
من نكردم خلق تا سودي كنمبلكه تا بر بندگان جودي كنم
يا خدا آفريد تا بندگان را به كمال برساند. ويژگي هدف مياني اين است كه همواره معقول است كه از هدف آن سوئال كرد; مثلا" مي پرسند; چرا خداوند انسان را آفريد؟ مي گوييد تا او را به كمال برساند و يا به او جود كند. در اين جا مي توان دوباره پرسيد: چرا او را به كمال برساند؟ يا چرا به او جود كند؟ مي گويند: چون فياض و جواد است . ديگر صحيح نيست كه سوئال شود: چرا فياض و جواد است ; زيرا فياض بودن در ذات او هست . مقدمه ي چهارم : هدف فاعل در آفرينش انسان آنچه گفته شد هدف فاعل در اصل آفرينش است ; اما هدف فاعل در آفرينش يك موجود خاص (مانند انسان ) نيازمند يك نكته ويژه است . اين نكته درباره انسان عبارت است از كمال خاصي كه خداوند مي خواست با خلقت انسان آن را بيافريند.
توضيح :
لازمه كمال فياض بودن خداوند اين است كه هر كمال ممكني را بيافريند. او قبل از آفرينش انسان , موجودات ديگري را به نام ملائكه آفريده بودكه از همان ابتداي آفرينششان داراي همه كمالات ممكنه ي خود بودند; يعني , همه ي كمال هايشان را بالفعل دارا بودند. پس هرگز به كمال جديدي دست پيدا نمي كنند و مرتبه ي وجوديشان تكامل نمي يابد. خداوند از زبان ملائكه فرمود: »و ما منا الا له مقام معلوم و انا لنحن الصافون و انا لنحن المسبحون « (و هيچ يك از ما (فرشتگان ) نيست مگر ]اين كه [ براي او ]مقام و[ مرتبه اي معين است و ماييم كه صف بسته ايم و ماييم كه خود تسبيح گويانيم ), (صافات , آيات 166 - 164). حضرت علي (ع ) فرمود: »ثم فتق ما بين السماوات العلا فملائهن ائطوارا" من ملائكته منهم سجود لايركعون و ركوع لاينصبون و صافون لايتزايلون و مسبحون لايسائمون « (سپس آسمان هاي بالا را از هم گشود و از فرشتگان گوناگون پر نمود. گروهي از فرشتگان همواره در سجده اند و ركوع ندارند و گروهي در ركوع اند و نمي ايستند و گروهي در صف هايي ايستاده اند و پراكنده نمي شوند و گروهي هموراه تسبيح گويند و خسته نمي شوند), (نهج البلاغه , خطبه اول ). آنان خدا را پرستش مي كنند, و اين كمالي است كه خداوند به آنها داده است و آنان امكان نافرماني و مخالفت ندارند.
خداوند متعال فرمود: »لايسبقونه بالقول و هم بامره يعملون « (]فرشتگان [ در سخن بر او پيشي نمي گيرند و خود به دستور او كار مي كنند«), (انبيا, آيه 27). و نيز فرمود: »عليها ملائكه غلاظ شداد لايعصون الله ما امرهم و يفعلون مايوئمرون « (بر آن ]آتش [ فرشتگاني خشن ]و[ سختگير ]گماشته شده [اند از آنچه خدا به آنان دستور داده سرپيچي نمي كنند و آنچه را كه مائمورند انجام مي دهند), (تحريم , آيه 6). خداوند به دليل فياض بودنش , مي خواست علاوه بر كمالي كه ملائكه دارند, يك كمال برتري نيز بيافريند و آن كمال اختياري انسان است ; يعني , موجودي را بيافريند كه همه اين كمال ها را با اختيار و انتخاب خود به دست بياورد. از اين رو انسان را آفريد, انساني كه از ابتدا داراي همه ي كمالات لايق خود نيست ; اما به گونه اي است كه مي تواند به آن كمال ها برسد. روشن است كمالي كه انسان با اختيار و انتخاب آزاد خود تحصيل مي كند, از كمال اعطايي ملائكه برتر است . اميرمؤمنان (ع ) فرمود: »ان الله عز و جل ركب في الملائكه عقلا" بلاشهوه و ركب في البهائم شهوه بلا عقل و ركب في بني آدم كليهما فمن غلب عقله شهوته فهو خير من الملائكه و من غلبت شهوته عقله فهو شر من البهائم « (خداوند عز وجل ملائكه را از عقل آفريد و در آنان شهوت قرار نداد و حيوانات را از شهوت آفريد و در آنان عقل قرار نداد و بني آدم را از عقل و شهوت آفريد. پس هر كس عقلش بر شهوتش پيروز شود از ملائكه برتر خواهد بود و هر كس شهوتش بر عقلش غلبه كند از حيوانات پست تر خواهد بود), (وسائل الشيعه , ج 11, ص 164). و مولوي نيز همين نكته را به نظم گفته است :
در حديث آمد كه خلاق مجيدخلق عالم را سه گونه آفريد
يك گروه را جمله عقل و علم و جودآن فرشته است و نداند جز سجود
نيست اندر عنصرش حرص و هوينور مطلق زنده از عشق خدا
يك گروه ديگر از دانش تهيهمچو حيوان از علف در فربهي
او نبيند جز كه اصطبل و علفاز شقاوت غافل است و از شرف
و آن سوم هست آدميزاد و بشراز فرشته نيمي و نيمش زخر
نيم خر خودمايل سفلي بودنيم ديگر مايل علوي شود
تا كدامين غالب آيد در نبردزين دوگانه تا كدامين برد نرد
پس هدف فاعل و علت غايي در آفرينش انسان نيز, فياض بودن خداوند است . لازمه ي فياض بودن خدا, اين است كه اين نوع از كمال ممكن را نيز بيافريند, كمالي كه برترين كمال امكاني است . از اين رو, هر انساني كه همه كمال هاي ممكنه انساني را كسب كند, غرض اصلي از خلقت انسان را معنا خواهد بخشيد و شايد معناي حديث »لولاك لما خلقت الافلاك ; اگر براي تو نبود افلاك را نمي آفريدم « همين نكته باشد, براي آگاهي بيشتر ر.ك :
1- بحارالانوار, علامه مجلسي , ج 16, ص 406, روايت اول , باب 12 2- الميزان , علامه طباطبايي , ج 10, ص 157, ذيل آيه (هود, آيه 7)
هدف فعل در آفرينش انسان هدف فعل به دو معنا است : يكي نهايتي كه انسان ها, به صورت قهري به آن مي رسند و ديگري نهايتي كه شايسته است انسان با اختيار خود, به آن نايل آيد. درباره ي معناي اول , مي توان گفت : هدف فعل (مانند هدف فاعل ) همان خداوند متعال است ; يعني , نهايت همه ي انسان ها, بازگشت به سوي خداست : »انا لله و انا اليه راجعون «, (بقره , 156). »انهم اليه راجعون «, (بقره , 46); »كل الينا راجعون «, (انبيائ, 93); »الي الله مرجعكم جمعيا"«, (مائده , 105). لكن در ملاقات با خدا, برخي با جلوه ي رحمانيت او ملاقات مي كنند و برخي با مظهر عدالت او »يا ايها الانسان انك كادح الي ربك كدحا" فملاقيه . فاما من ائوتي كتابه بيمينه فسوف يحاسب حسابا" يسيرا"... و ائما من ائوتي كتابه ورائ ظهره فسوف يدعوا ثبورا"« (اي انسان , حقا كه تو به سوي پروردگار خود به سختي در تلاشي , و او را ملاقات خواهي كرد. اما كسي كه كارنامه اش به دست راستش داده شود, به زودي اش حسابي بس آسان كنند... و اما كسي كه كارنامه اش از پشت سر به او داده شود, زودا كه هلاك خويش خواهد), (انشقاق , آيات 6 - 11). درباره ي معناي دوم نيز انسان بايد مسيري را انتخاب كند كه مورد رضاي خداوند است و آن همان بندگي او است : »و ما خلقت الجن و الانس الا ليعبدون « (و جن و انس را نيافريديم مگر براي آنكه آنان مرا بپرستند), (ذاريات , آيه ي 56).

نوشته شده توسط یحیی در چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388 ساعت 11:24 | لینک ثابت |

چرا خداوند انسان را آفريد؟
گروه خداشناسي  







سؤال كننده : ياسين شوشتري


خداوند كريم در جاي جاي قرآن مجيد به اين پرسش اساسي و مهم بشر پاسخ داده است ؛ از جمله مي‌فرمايد :


وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنْسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ . الذاريات / 56 .


من جنّ و انس را نيافريدم جز براى اينكه عبادتم كنند (و از اين راه تكامل يابند و به من نزديك شوند) .


حرف «لام» در كلمه « ليعبدون» لام غرض است ؛ يعنى تنها فلسفه خلقت جن و انس و غرض از خلقت آن ها اين است كه خداوند را با اختيار و نه اجبار ، عبادت كنند تا به تكامل و سعادت ابدي نائل شوند .


در نتيجه ، عبادت و فرمان برداري از دستورات خداوند و در نتيجه رسيدن به اعلي درجه كمال ، هدف اصلي خلقت جن و انس است و خداوند براي رسيدن بشر به اين هدف مهم ، تمام وسائل و ابراز مورد نيازش را نيز فراهم كرده است . از طرف در وجود آن‌ها عقل يا همان پيامبر دروني را نهاده است كه در هر لحظه و هر آن در اختيار انسان است و مي‌تواند با استفاده از آن از مهلكه نجات يافته و به هدف مقدسش برسد ، و از طرف ديگر در طول تاريخ بيش از صد هزار پيامبر را همراه با كتاب‌هاي الهي فرستاده است تا انسان‌ها را براي رسيدن به اين هدف ياري دهند و آن‌ها نيز به بهترين وجه وظيفه خود را انجام داده‌اند ، حال اگر انسان با وجود اين همه وسائل ، ابزار ، راهنما و ... نتواند به هدف اصلي اش برسد و به جاي رفتن به كعبه اعرابي راهي تركستان شود ، تقصير خود او است و نقص غرص پيش نخواهد آمد .


مرحوم شيخ صدوق رضوان الله تعالي عليه در كتاب شريف علل الشرائع ، ج‏1، ص 13 و 14 مي‌نويسد:


عَنْ أَبِي بَصِيرٍ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ قَالَ خَلَقَهُمْ لِيَأْمُرَهُمْ بِالْعِبَادَة .


از ابى بصير نقل شده كه وى گفت : راجع به فرموده حقّ تعالى «وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ» از امام صادق عليه السّلام پرسيدم :


حضرت فرمودند : مقصود اين است كه : حقّ تعالى جنّ و انس را آفريد تا ايشان را به عبادت امر فرمايد.


و در روايت ديگري نقل مي‌كند :


عن جميل بن دراج، قال: قلت لأبي عبد الله (عليه السلام): جعلت فداك، ما معنى قول الله عز و جل: وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ؟ فقال: «خلقهم للعبادة».


جميل بن درّاج نقل شده است كه وى گفت : به امام صادق عليه السّلام‏ عرضه داشتم :


فدايت شوم: معناى وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ الخ چيست؟


حضرت فرمودند: خداوند متعال جنّ و انس را فقط براى عبادت آفريده.


و همچنين مي‌نويسد :


عَنْ جَمِيلِ بْنِ دَرَّاجٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (عليه السلام) قَالَ سَأَلْتُهُ عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ قَالَ خَلَقَهُمْ لِلْعِبَادَةِ قُلْتُ خَاصَّةً أَمْ عَامَّةً قَالَ لَا بَلْ عَامَّة .


از جميل بن درّاج نقل شده است كه وى گفت : از حضرت امام صادق عليه السّلام راجع به معناى فرموده حقّ تعالى «وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ» سؤال كردم .حضرت فرمودند :


مقصود اين است كه خداوند جنّ و انس را براى عبادت آفريده.


عرضه داشتم: گروه خاصى را يا عموم مردم را؟


فرمودند: خير، بلكه عموم را به منظور عبادت خود آفريده است‏ .


براي تحقيق بيشتر در اين باره ، به تفسير الميزان تأليف علامه طباطبائي رحمت الله عليه ، ذيل همين آيه مراجعه فرماييد .


گروه پاسخ به شبهات


مؤسسه تحقيقاتي حضرت ولي عصر (عج)

نوشته شده توسط یحیی در چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388 ساعت 11:22 | لینک ثابت |

تأثیر عبادات در پیشگیری و درمان اختلالات روان

 

 

عباداتی مانند نماز ، روزه ، زكات و حج كه دین اسلام بر پیروان خود واجب كرده است موجب می شود كه فرد به سوی رفتار بهتر و برتر و رشد و ارتقای نفس و اجتناب از رفتار زشت و انحرافی وغیر انسانی گرایش پیدا كند . یكی از عباداتی كه در این زمینه بیشتر مورد توجه قرار گرفته است نماز می باشد .

 

 

نماز:

نماز یك رابطه خاضعانه و خاشعانه بین انسان و پروردگار است . بر قراری چنین رابطه ای در برابر آفریدگار هستی ، نیرویی معنوی به انسان می بخشد كه حسن صفای روحی و آرامش قلبی و اهمیت روانی را در او برمی انگیزد . انسان وقتی در مقابل قادر متعال می ایستد ، از همه اشتغالات و مشكلات دنیا روی بر می گرداند و تمام حواس خود را متوجه خدا می كند ، در نتیجه حالتی از آرام سازی كامل و آرامش روان در او ایجاد می شود كه از نظر درمانی تأثیر به سزایی در كاهش اضطراب و نگرانی او دارد .

تأثیر عبادات در پیشگیری و درمان اختلالات روان

 

 

عباداتی مانند نماز ، روزه ، زكات و حج كه دین اسلام بر پیروان خود واجب كرده است موجب می شود كه فرد به سوی رفتار بهتر و برتر و رشد و ارتقای نفس و اجتناب از رفتار زشت و انحرافی وغیر انسانی گرایش پیدا كند . یكی از عباداتی كه در این زمینه بیشتر مورد توجه قرار گرفته است نماز می باشد .

 

 

نماز:

نماز یك رابطه خاضعانه و خاشعانه بین انسان و پروردگار است . بر قراری چنین رابطه ای در برابر آفریدگار هستی ، نیرویی معنوی به انسان می بخشد كه حسن صفای روحی و آرامش قلبی و اهمیت روانی را در او برمی انگیزد . انسان وقتی در مقابل قادر متعال می ایستد ، از همه اشتغالات و مشكلات دنیا روی بر می گرداند و تمام حواس خود را متوجه خدا می كند ، در نتیجه حالتی از آرام سازی كامل و آرامش روان در او ایجاد می شود كه از نظر درمانی تأثیر به سزایی در كاهش اضطراب و نگرانی او دارد .

 

دكتر توماس هایسلوپ (پزشك) می گوید : «مهمترین وسیله ایجاد آرامش در روان و اعصاب انسان كه من تاكنون شناخته ام، نماز است.»

 

پیامبر اكرم (صلی الله علیه واله) نیز به هنگام فرا رسیدن اوقات نماز فرموده اند: « ای بلال ما را با نماز به آرامش وادار »

 

رابطه معنوی بین انسان و خداوند در موقع نماز . به او چنان نیرویی می بخشد كه موجب تجدید امید ، تقویت اراده و آزاد شدن تواناییهای عظیم وی می شود به طوری كه او را بر عمل سختی ها و انجام كارهای بسیار بزرگ قادر می سازد .سیول برت روانشناس انگلیسی نیز گفته است : « ما به واسطه نماز می توانیم وارد انبار بزرگی از نشاط عقلانی شویم كه در شرایط عادی یارای وصول بدان را نداریم .»

 

 

روزه:

روزه یكی دیگر از عبادات واجب مسلمانان است كه در پرورش و تهذیب نفس تأثیر به سزایی دارد و سبب تقویت اراده انسان می شود و می تواند رفتارهای صحیح زندگی را بیاموزد تا مسوولیتها وظایف خود را به خوبی انجام دهد .

 

 

زكات:

زكات نیز نوعدوستی را به انسان می آموزد و او را از خود محوری و خود خواهی نجات می هد .كمك به همنوعان موجب تقویت احساس تعلق به گروه و ایجاد احساس رضایت از خود می شود كه چنین احساسی برای سلامت روانی اهمیت فراوانی دارد . حج دارای فواید مهمی برای روان انسان است زیرا انجام مناسك حج وزیارت خانه خدا و قبر رسول خدا (صلی الله علیه واله) و ائمه ، فرد را برای تحمل سختی ها و گرفتاری ها آماده می كند و چون از همه ملتها و نژادها با لباسی یكسان و ساده دور هم جمع می شوند احساس نوعدوستی در آنها تقویت می شود .

 

 

دعا:

دعا و نیایش و مناجات در مذاهب گوناگون شكل های متفاوتی دارد ، اما محتوای آن در همه مذاهب حاكی از اعتراف به گناه و نقص و ضعف ، در خواست سلامت و سعادت و تمایل به قرب الهی است .

 

یكی از دانشمندان فرانسوی می گوید : « دعا عبارت است از رابطه یا معامله یك روح مضطرب در كمال شعور و اراده با قدرتی كه آن روح احساس می كند ، به آن بستگی دارد و سرنوشتش به دست اوست .» منظور از دعا ، حالتی است كه در آن انسان روح خود را با قدرتی كه در قلب خویش احساس می كند ، مرتبط بسازد نه آنكه فرد از روی عادت ، اعمال یا الفاظی را انجام دهد یا بگوید و به عمق معنای آن نپردازد .

 

ویلیام جیمز می گوید : « آدمی در تلاش های خود ، ذخیره و نیروی روانی خود را از دست می دهد و تنها منبعی كه می تواند آن نیرو را جبران كند ، اتصال به قدرت لایزال الهی است و آن اتصال حاصل نمی گردد مگر با مناجات.» الكسیس كارل در كتاب نیایش می نویسد : « دعا تنها جبران كننده ضعف انسان نیست ، بلكه تقویت كننده قدرت انسانی و ادامه دهنده كار مثبت و تلاش سازنده فرد در ساختن زندگی فردی و اجتماعی اش به حساب می آید و احساس عرفانی كه از اعماق فطرت ما سرچشمه می گیرد یك غریزه اصلی است ، پس عدم ارضای این غریزه می تواند در فرد تنش ایجاد كند.»

 

بنابراین دعا و نیایش هم موجب آرامش روان می شود .

« الابذكرالله تطمئن القلوب »

 

و فرد احساس خود شكوفایی می كند و از تألمات روحی وی كاسته می شود و نیز باعث تخلیه هیجانات فرد و دستیابی وی به منبع لایزال ، توان و نیرو می شود . همچنین گریه كه غالبا درجریان دعا رخ می دهد كمك زیادی به تخلیه هیجانات و استرس های فرد می كند . البته به قول جمیزها یزلینگ ، لازم نیست دعا در خواست چیزی از خدا باشد ، بلكه هر توجه و ارتباطی با دستگاه الهی دعا می باشد .

 

خداوند در سوره مباركه فرقان آیه 18 می فرماید : ای رسول به امت بگو كه اگر دعای شما نبود ، پروردگار به شما چه توجهی داشت كه شما آیات حق را تكذیب كردید و به كیفر آن خواهید رسید .

 

 

توبه:

توبه یكی از روشهای مفید و تقریبا بی نظیر ، برای درمان احساس گناه است ، زیرا توبه ، سبب آمرزش گناهان و تقویت امید انسان به جلب رضایت الهی است به همین دلیل ، موجب كاهش اضطراب ناشی از اشتباهات گذشته فرد می شود ، هم چنین توبه انسان را به اصلاح و خود سازی وا می دارد و او را از مرتكب شدن مجدد به خطاها مصون می دارد .

 

 

صبر:

صبر موجب تقویت شخصیت وافزایش توانایی انسان در برابر سختی ها و بارهای سنگین زندگی و حوادث و مصایب روزگار می شود . خداوند بندگان خود را به صبر سفارش می كند . مثلا در سوره مباركه بقره آیه 153 می فرماید : ای افراد با ایمان از صبر ونماز ( در برابر حوادث سخت زندگی ) كمك بگیرید زیرا خداوند با صابران است. پس فرد متدین هرگز از مشكلات و سختی ها ، اظهار شكوه و ناتوانی نمی كند بلكه در مقابل حوادث روزگار مقاومت می كند . فرد صبور دارای شخصیتی رشد یافته ، متعادل ، كمال یافته و تولید كننده ، فعال و از احساس اندوه و اضطراب به دور خواهد بود .علاوه بر دعا ، توبه و صبر ، انجام امور دیگری در سلامت روان انسان موثرند ، مانند نیكوكاری ، صدقه ، پرهیز از اذیت وآزار دیگران .

 

 

نیكوكاری:

در مورد نیكوكاری امام صادق (علیه السلام) می فرماید : عدد كسانی كه به سبب نیكوكاری زندگی طولانی می كنند از كسانی كه با عمر طبیعی خود زندگی می كنند افزون است .

نوشته شده توسط یحیی در یکشنبه بیست و ششم مهر 1388 ساعت 11:48 | لینک ثابت |

افسردگی چیست و چگونه می توان با آن مقابله كرد؟

 

مقدمه:

همه در دوره هایی از عمر افسردگی را تجربه می كنند. این احساس معمولا بدنبال فقدان یا ناكامی ایجاد می شود و در شرایط طبیعی پس از چند ساعت یا چند روز از بین می رود. به هر حال هرگاه احساسهای افسرده وار تداوم یافت و در سلامت و بهزیستی اجتماعی شخصی مداخله نمود، در آن صورت مداخله و یا كمك حرفه ای الزامی خواهد بود.

 

 

افسردگی چیست ؟

افسردگی یك حالت خلقی مداوم و پایدار است كه می تواند جنبه های مختلفی از زندگی فرد را در برگرفته و در آنها تداخل نماید. افسردگی با احساس بی ارزشی، گناه افراطی، تنهایی، غمگینی، ناامیدی، تردید در (كفایت) خود و احساس گناه مشخص می گردد. افكار خودكشی نیز ممكن است وجود داشته باشد. افسردگی معمولی ممكن است از چند دقیقه تا چند روز طول بكشد. همه ما گاهی احساس دلتنگی و غم می كنیم. این احساسها جزء طبیعی وجود انسانی است. از سوی دیگر، نوعی از افسردگی كه تشدید یافته و برای دوره های زمانی بیشتری تداوم می یابد، می تواند شكل ناسازگارانه ای  از افسردگی بوده و متفاوت با افسردگی ‌«روزمره» باشد. برای این نوع خیلی شدید افسردگی می توان از طریق یك متخصص بهداشت روانی، چاره ای اندیشید.

 

افسردگی چیست و چگونه می توان با آن مقابله كرد؟

 

مقدمه:

همه در دوره هایی از عمر افسردگی را تجربه می كنند. این احساس معمولا بدنبال فقدان یا ناكامی ایجاد می شود و در شرایط طبیعی پس از چند ساعت یا چند روز از بین می رود. به هر حال هرگاه احساسهای افسرده وار تداوم یافت و در سلامت و بهزیستی اجتماعی شخصی مداخله نمود، در آن صورت مداخله و یا كمك حرفه ای الزامی خواهد بود.

 

 

افسردگی چیست ؟

افسردگی یك حالت خلقی مداوم و پایدار است كه می تواند جنبه های مختلفی از زندگی فرد را در برگرفته و در آنها تداخل نماید. افسردگی با احساس بی ارزشی، گناه افراطی، تنهایی، غمگینی، ناامیدی، تردید در (كفایت) خود و احساس گناه مشخص می گردد. افكار خودكشی نیز ممكن است وجود داشته باشد. افسردگی معمولی ممكن است از چند دقیقه تا چند روز طول بكشد. همه ما گاهی احساس دلتنگی و غم می كنیم. این احساسها جزء طبیعی وجود انسانی است. از سوی دیگر، نوعی از افسردگی كه تشدید یافته و برای دوره های زمانی بیشتری تداوم می یابد، می تواند شكل ناسازگارانه ای  از افسردگی بوده و متفاوت با افسردگی ‌«روزمره» باشد. برای این نوع خیلی شدید افسردگی می توان از طریق یك متخصص بهداشت روانی، چاره ای اندیشید.

 

 

علل افسردگی:

فقدان های قابل توجه

انتظارات غیر واقع گرایانه

یأس

فقدان كنترل بر محیط. شخص فكر می كند كه نمی تواند كاری برای تغییر حوادث نامناسب زندگی اش انجام دهد.

تفكر منفی كه به صورت تدریجی خود تخریب گر می گردد.

ناكامی درك شده

 

 

نشانه های افسردگی: 

نشانه های عاطفی:

غمگینی

احساس گناه

نوسانات خلقی

ناامیدی

اضطراب

خشم

درماندگی

 

نشانه های جسمانی: 

خواب بیش از حد زیاد یا بیش از حد كم

خوردن افراطی یا فقدان اشتها

یبوست

كاهش یا افزایش وزن

چرخه های نامنظم قاعدگی

فقدان تدریجی میل جنسی

 

نشانه های رفتاری:

گریه های بدون دلیل واضح

كناره گیری از سایر مردم و موقعیت های جدید

به آسانی دستخوش خشم شدن

فقدان انگیزه جهت پیگیری اهداف

عدم علاقه به آرایش ظاهر شخصی

مصرف مجدد داروهای (مخدر) یا الكل

 

 

افكار و ادراكات خود تخریب گرانه:

احساس بازنده بودن

انتقاد مكرر از خود

یأس

احساس درماندگی و ناامیدی

سرزنش خود به خاطر اتفاقات ناخوشایند

بدبینی نسبت به آینده

 

 

چگونه برافسردگی غلبه كرده و نگرشی مثبت پیدا كنید: 

ازعلت افسردگی خود آگاه بوده و سعی كنید نسبت به آینده خوش بین باشید‍، افكار منفی خود را شناخته و آنها را با افكار مثبت تعویض كنید. بر تجارب مثبت تمركز كنید.

فهرستی از تكالیف مثبت هفتگی تهیه كنید.

از نظر اجتماعی فعال باشید.

جدولی از فعالیت های روزمره هفتگی تهیه كنید و افزودن فعالیت های اجتماعی را فراموش نكنید. 

تفریحاتی برای خود پیدا كنید.

بطور روزانه ورزش كنید.

هرگاه احساس تنش می كنید، از روشهای خود آرام بخشی استفاده كنید. به عنوان مثال، برای چندین دقیقه و تا زمان ایجاد آرامش در كل بدنتان بطور آرام و آهسته نفس بكشید.

اهداف واقع گرایانه ای انتخاب كنید.

برای فعال نگهداشتن خود، كاری داوطلبانه انجام دهید.

بپذیرید كه هركسی توانایی های متفاوت خود را دارد و شما بر ویژگی ها و اعمال مثبت خودتان تمركز كنید.

به هنگام بیان خشم، جرأتمند باشید.

سعی كنید نقاط قوت خود را شناخته و توسعه دهید.

اگر علایم افسردگی تداوم یافت از كمك های حرفه ای و تخصصی استفاده كنید.

 

 

چگونه می توانم به یك فرد افسرده كمك كنم؟

به فرد افسرده نگوئید كه می دانید او چه احساسی دارد. زیرا ممكن است كه این امر او را نسبت به شما خشمگین كند.

حمایت كننده و شكیبا باشید.

اجازه دهید كه شخص افسرده از علاقه و نگرانی شما نسبت به خودش آگاه شده و دریابد كه شما در مواقع لازم جهت كمك به او در دسترس هستید.

شخص افسرده را تشویق كنید كه بدنبال كمك حرفه ای باشد. البته اگر علایم افسردگی پایدار بوده و در عملكرد های روزمره ایجاد اشكال كرده باشد.

نوشته شده توسط یحیی در یکشنبه بیست و ششم مهر 1388 ساعت 11:46 | لینک ثابت |

شناخت افسردگی

 

افسردگی اغتشاشی درخلق است كه با درجات متفاوت غمگینی ، یاس ، تنهایی، ناامیدی ، شك درمورد خویشتن و احساس گناه مشخص می شود. اغلب مردم معمولا در دوره ای از عمر خود احساس افسردگی می كنند، اما عده ای دیگر این احساسها را به كرات و بطور عمیق و مداوم تجربه می كنند. در بعضی موارد ، افسردگی برای ماهها و یا سالها تداوم می یابد .

 

مشهورترین حالت افسردگی احساس دلتنگی معمولا كوتاه مدت بوده و تاثیرات كم و جزئی بر روی فعالیتها های معمول روزانه دارند.

 

در سطح بعدی افسردگی ، نشانه ها شدت یافته و برای دوره ای طولانی تر تداوم می یابد. فعالیت های روزمره ممكن است به شدت سخت شوند... اما هنوز شخص قادر به مقابله با آنهاست. بهر حال ، در این حالت ، احساسهای ناامیدی شاید آنقدر شدید شوند كه  خودكشی به عنوان تنها راه حل به نظر برسد. كسی كه افسردگی شدید را تجربه می كند ، ممكن است نوسانات شدیدی را درخلق تجربه كرده و یا حتی آرزوی كناره گیری كامل از فعالیت های معمول روزانه و دنیای بیرون داشته باشد.

 

شناخت افسردگی

 

افسردگی اغتشاشی درخلق است كه با درجات متفاوت غمگینی ، یاس ، تنهایی، ناامیدی ، شك درمورد خویشتن و احساس گناه مشخص می شود. اغلب مردم معمولا در دوره ای از عمر خود احساس افسردگی می كنند، اما عده ای دیگر این احساسها را به كرات و بطور عمیق و مداوم تجربه می كنند. در بعضی موارد ، افسردگی برای ماهها و یا سالها تداوم می یابد .

 

مشهورترین حالت افسردگی احساس دلتنگی معمولا كوتاه مدت بوده و تاثیرات كم و جزئی بر روی فعالیتها های معمول روزانه دارند.

 

در سطح بعدی افسردگی ، نشانه ها شدت یافته و برای دوره ای طولانی تر تداوم می یابد. فعالیت های روزمره ممكن است به شدت سخت شوند... اما هنوز شخص قادر به مقابله با آنهاست. بهر حال ، در این حالت ، احساسهای ناامیدی شاید آنقدر شدید شوند كه  خودكشی به عنوان تنها راه حل به نظر برسد. كسی كه افسردگی شدید را تجربه می كند ، ممكن است نوسانات شدیدی را درخلق تجربه كرده و یا حتی آرزوی كناره گیری كامل از فعالیت های معمول روزانه و دنیای بیرون داشته باشد.

 

نشانه های افسردگی: 

افسردگی ممكن است به صورتهای زیر زندگی شخص را تحت تاثیر قرار دهد :

تغییرات در احساسها و ادركات:

گریه های مكرر و یا در قسمت دیگر پیوستار، فقدان پاسخدهی عاطفی

ناتوانی از لذت بردن از هرچیزی

احساس ناامیدی و یا بی ارزشی

احساس افراطی گناه و یا خود سرزنشی

فقدان احساسهای گرم نسبت به خانواده و دوستان

 

تغییرات در رفتار و نگرش:

فقدان علاقه نسبت به فعالیت های قبلی و كناره گیری از دیگران

غفلت از مسئولیت ها وظاهر شخصی

تحریك پذیری ، شكایت از چیزهایی كه قبلا انجام می گرفتند

نارضایتی كلی از زندگی

كاهش در حافظه ، ناتوانی در تمركز ، بلاتصمیمی و آشفتگی

كاهش در توانایی مقابله با مسائل روزمره

 

شكایات بدنی:

خستگی مزمن وفقدان نیرو

فقدان كامل اشتها ، و یا در سوی دیگر ، خوردن اجباری

بی خوابی ، بیداری زود هنگام صبحگاهی ، یا خواب افراطی

سردردها ، پشت دردها و سایر شكایات مشابه بدون دلیل

مشكلات گوارشی شامل درد معده ، تهوع ، اشكال در هضم و تغییر در كاركردهای روده ای

 

 

علل افسردگی:

افسردگی در اغلب موارد ناشی ازیك حادثه غم بار از قبیل مرگ یك شخص مورد علاقه است. وقتی منبع افسردگی به سادگی آشكار و شخص بطور كامل از آن آگاه است، انتظار براین است كه شخص بطور متوسط به آن واكنش نشان داده  و در زمانی معقول از آن بیرون بیاید. درمواردی كه احساس افسردگی بدون منبع مشخص است و یا منبع آن روشن نیست، افسردگی بدتر می گردد چون شخص قادر به فهم خود نیست. احساس فقدان كنترل ممكن است به احساس واقعی افسردگی دراین موارد اضافه شود.

 

بسیاری از فشارزاها ممكن است در افسردگی نقش داشته باشند. این عوامل می توانند شامل عوامل شخصیتی محیطی و زیستی طبی باشند. نقایص و یا عدم تعادلها می تواند ناشی از بیماری، عفونت، داروهای ویژه ( شامل الكل و یا حتی داروهای تجویز شده توسط پزشك ) و غذای ناكافی و نامناسب باشد. دركل، افسردگی را می توان نوعی كناره گیری از فشار جسمانی و یا روان شناختی در نظر گرفت. شناخت و فهم علل زیربنایی چنین فشارهایی گامی ضروری در یادگیری روش مقابله با افسردگی است.

 

 

به خود كمك كنید:

رك و رو راست بودن با خودمان در مورد تغییرات خلقی و یا شدت احساسات منفی به هنگام وقوع آنها به شما در پیدا كردن و شناسایی منابع احتمالی افسردگی و فشاركمك خواهند كرد. شما باید خودتان را ارزیابی كرده و مشخص كنید كه چه چیزی درحال حاضر برایتان مشكل ساز است؛ روابط با خانواده و دوستان، مسئولیت های مالی و غیره. بحث با اطرافیان ویا یك دوست فهیم باعث می شود قبل از اینكه فشار به مرحله بحرانی برسد، راه حلهایی پیدا شود. حتی اگر افسردگی خفیف نیز در كارآمدی شما تاثیر منفی داشته باشد باید با آن مقابله كرد. شما می توانید این كارها را بكنید:

فعالیت های معمولی خود را از طریق در نظر گرفتن یك پاداش برای فعالیت مطلوب و یا حتی یك چیز جدید تغییر دهید حتی اگر آن را دوست نداشته باشید.

برای كاهش تنش بهبود گوارش، ایجاد آرامش وشاید بهبود خواب خود ورزش كنید.

از فشارزاهای شناخته شده اجتناب كنید.

از قبول مسئولیت، تصمیم گیری و یا تغییرات درازمدت كه ممكن است شما را تحت فشار قرار دهند، خودداری كنید. بهتر است كه این كارها را تا زمانی كه احساس بهتری برای مقابله داشته باشید به تعویق بیاندازید. 

حتما به یك پزشك مراجعه كنید، بویژه اگر شكایات بدنی نیز داشته باشید.

 

 

كمك به یك دوست افسرده:

از آنجا كه افراد به شدت افسرده افرادی كناره گیر، خواب آلود، دچار اشتغال ذهنی با خود، و احتمالا دارای افكارخود كشی هستند، یك دوست علاقمند می تواند كمك ارزشمند و شاید حفظ كننده زندگی به فرد افسرده بدهد. صحبت صادقانه با شخص افسرده درمورد نگرانی تان درمورد سلامت او باعث گشایش مشكلات ازجانب او می شود.

 

به هنگام صحبت با چنین دوستی دفتر مشاوره موارد زیر را توصیه می كند:

به فرد افسرده بی جهت دلخوشی ندهید.

شخص افسرده را به خاطر اینكه به احساسهای ناشی از افسردگی نمی توان كمك كرد سرزنش یا شرمنده نكنید.

با شخص افسرده هم حسی نكنید و ادعا نكنید كه شما نیز به مانند او احساس می كنید.

سعی كنید فرد افسرده خشمگین نشود.

 

هدف اصلی شما باید این باشد كه به شخص اجازه دهید بداند كه نگران او بوده و می خواهید كمكش كنید. اگر به نظر برسد كه افكار افسردگی درحال تبدیل شدن به افكار خودكشی هستند، شخص را مجبور به جستجوی كمك حرفه ای كنید. اگر شخص در مقابل پیشنهاد شما مقاومت كند و شما احتمال خودكشی را بدهید، خودتان بدنبال كمك حرفه ای باشید، بنابراین شما بهترین شیوه اداره موقعیت را بدست خواهید آورد.

 

 

درچه مواقعی كمك حرفه ای الزامی است: 

افسردگی قابل درمان است و كسانی كه ازآن رنج می برند می توانند بهبود یابند. هرگاه شخص هركدام از موارد زیر را احساس كند باید به یك متخصص حرفه ای بهداشت روانی مراجعه كنید:

زمانی كه ناراحتی و مشكلات آن قدر زیاد است كه در اغلب اوقات توانایی لذت بردن را ازشما می گیرد.

زمانی كه نشانه ها شدید بوده و عملكرد روز به روز بدتر می شود و

زمانی كه فشارها آنقدرغیرقابل تحمل هستند كه خودكشی به عنوان یك راه حل به ذهن شما می رسد.

 

متخصصان بهداشت روانی می توانند به شما در شناسایی منابع افسردگی و راههای غلبه برآن كمك قابل ملاحظه ای ارائه دهند. 

 

 

 


منبع :

 

The university  of  Illinois counseling the board of thustees  of the center

نوشته شده توسط یحیی در یکشنبه بیست و ششم مهر 1388 ساعت 11:44 | لینک ثابت |

سلام بر خالق عشق

سلام بر گل قشنگ مریم که همه خشبویی های عالم از اوست

سلام بر خالق مریم که چه زیبا خلق نموده

zaman110121@gmail.com

نوشته شده توسط یحیی در یکشنبه بیست و ششم مهر 1388 ساعت 11:22 | لینک ثابت |

پیش از آن که راه و رسم عاشقی را بیان کنیم. لازم است عشق را تعریف نماییم و ویژگی‌های «عاشق حقیقی» را بشناسیم.
واژة عشق در معارف اسلامی با همین لفظ و حروف (ع. ش. ق) کاربرد زیادی ندارد و ما به بیش از سه مورد دست نیافتیم.
یک مورد برای عبادت به کار رفته است. مرحوم کلینی (ره) در اصول کافی از امام صادق (ع) نقل می‌کند: «أفضل الناس من عشق العبادة و عانقها؛(1) برترین مردم کسی است که به عبادت عشق بورزد و ملازم آن باشد».
مورد دیگر برای جناب سلمان فارسی (ره) مشاهده می‌شودکه پیامبر اکرم(ص) فرمود: «بهشت بیشتر به سلمان عشق می‌ورزد تا سلمان به بهشت».(2)
مورد سوم حدیثی است از امیرالمؤمنین (ع) به نقل از امام باقر(ع) در مورد اباعبدالله الحسین (ع) و شهدای کربلا. روایت چنین است: «علی(ع) بامردم کوفه عازم صفین بودند، نزدیک کربلا که رسیدند، حضرت از یاران خودش جلو افتاد. وقتی به مکانی به نام «مقدخان» رسیدند، چند بار آن جا را دور زد و طواف کرد و فرمود: این جا مکانی است که دویست پیامبر خدا(ص) و دویست نفر از اولاد پیامبران را به ناحق کشته‌اند که همة آنان جزو شهدا هستند، سپس به واقعة عاشورا اشاره کرد و فرمود: اینجا، استراحتگاه اسب‌ها و مرکب‌های شهیدان عاشقی است که به خاک و خون کشیده می‌شوند [و عشق آنان به عالی‌ترین درجة ممکن رسیده است، به گونه‌ای که] نه احدی از پیشینیان بر آنان سبقیت جسته، و نه کسی از آیندگان به گرد آنان می‌رسد».(3)
در منابع شیعی شاید نتوان مورد دیگری پیدا کرد که این واژه به کار رفته باشد.
اما بحث بر سر لفظ عشق نیست، بلکه مفهوم و معنای حقیقی عشق مورد نظر است که این مفهوم با عبارات مختلف و الفاظی مانند حبّ و محبّت بیان شده است، مثلاً جمله‌ای که حضرت سیدالشهدا و سالار عشاق در دعای عرفه بیان می‌دارد و به معشوق خویش چنین می‌گوید: «خدایا! همین افتخار مرا بس است که بندة کوی تو باشم».
مفهوم عشق و عاشقی
عشق جذبه‌ای است از نوع محبّت و مافوق محبّت. مجمع البحرین می‌نویسد: «عشق محبتی است که از حد تجاوز کند و انسان را از حال عادی خارج نماید. پس هر محبتی ملازم عشق نیست اما هر عشقی با محبت همراه است. انواع محبت‌ها در انسان وجود دارد، امّا همة آنها در مرتبة عشق نیستند. دو دوست نسبت به یکدیگر محبت دارند. مرید نسبت به مراد و مرشد خویش محبت دارد اما عشق محبتی دیگر است.
عشق که فعل ماضی آن «عشق» است، در اصل از «عَشَقه » که نام گیاهی است که در فارسی به آن پیچک می‌گویند، گرفته شده است. این گیاه به هر چیزی برسد، دور آن می‌پیچد و به تدریج آن را در احاطة خود می‌گیرد. وقتی حبّ اشتداد پیدا کند و همانند پیچک جان و روح انسان را به تسخیر خویش در آورد، آن را «عشق» می‌نامند.
جالینوس حکیم می‌گوید. «در مغز انسان سه جایگاه ویژه قرار دارد: یکی مخزن تخیل است. دومی جایگاه فکر و سومی ظرف ذکر و یادآوری است».
عاشق به کسی گویند که لحظه‌ای خیال و فکر و ذکرش از معشوق جدا نباشد. عشق و محبّت و هجران معشوق آن چنان قلب و جان و روح عاشق را مسخّر نموده که آب و خواب و غذا را از او گرفته و او به چیزی جز معشوق نمی‌اندیشد و کسی جز او را نمی‌بینند. هر کس چنین نیست، عاشق نیست.(4)
عشق قهّار است و من مقهور عشق چون قمر روشن شدم از نور عشق
بنابراین تا انسان از خودپرستی، نفس‌پرستی و بت‌پرستی کهن و مدرن رها نشود و در منزل «عبودیت و بندگی» سکنی نگزیند، عشق را نمی‌فهمد و عاشق نگشته است.
چگونه می‌توان عاشق خدا شد؟
1- بندگی:
امام سجاد (ع) می‌فرماید: «العبودیة جوهرة کنهها ربوبیة؛(5) بندگی گوهری است که باطنش خدایی و خداوندگاری است».
چرا در تشهد نماز ابتدا شهادت به عبودیت خاتم الانبیا می‌دهیم، سپس رسالت او را گواهی می‌کنیم؟ چون شرف آن نبی مکرّم، در بندگی او بود نه در رسالت او.
آیا نخوانده‌ای آیه قرآن را که شیطان در مقابل بندة خدا اظهار عجز و ناتوانی می‌کند؟
دشمن قسم خوردة انسان گفت: «به عزّتت سوگند! که تمام انسان‌ها را گمراه خواهم کرد، مگر بندگان مخلصت»؛ آنانی که دل از غیر بریدند و برای تو خالص شدند. مخلص آن بندة عاشقی است که هر دو عالم را یک باره از دل برون کرده تا غیر او را نبیند و محبت هیچ چیزی حتی بهشت در دل او نباشد.
کسی که عبد خدا گشت و مشمول خطاب یا عبادی قرار گرفت، بندة شیطان و انسان یا هوای نفس نمی‌شود. پس جادة عشاقی، جادة عبودیت و بندگی است. راه و رسم بندگی آموز تا عاشق شوی. سیر و حرکت زمانی میسّر است که در اثر معرفت و آگاهی بیداری دل حاصل گردد و چراغ ایمان در دل روشن شود. روغن چراغ ایمان، عمل صالح و ترک گناه است.
2- پیروی از پیامبر:
ایمان به خدا، و تنفر و بیزاری از فسق و کفر و گناه در نهاد هر انسانی بالفطره وجود دارد. وقتی از درون سر برآورد و در عرصة عمل صالح تجلّی پیدا کرد، گل عشق که علامت کمال و رشد یافتگی است، شکوفه می‌زند.عاشق مهجور، چشم به راه پیام معشوق است و به هر چیزی که به معشوق تعلق دارد یا نماینده و پیام رسان او است، عشق می‌ورزد. قرآن کریم می‌فرماید:
«ای پیامبر! به مردم بگو: اگر خدا را دوست می‌دارید(و به او عشق می‌ورزید)، از من پیروی کنید، تا خدا هم شما را دوست داشته باشد و لغزش‌های گذشتة شما را ببخشد که خداوند آمرزنده و مهربان است».(6)
آری عشاق خدا، مطیع رهبران الهی هستند. عاشق خدا نباید انتظار داشته باشد که رهبر الهی از آنان اطاعت کند و دستور بگیرد و یا با تحمیل افکار خود برای رسیدن به مقاصد و اهداف مادی به او فشار بیاورد که این کار به زیان مردم است، چنان که می‌فرماید: «بدانید رسول خدا میان شما است. هر گاه در بسیاری از امور از شما پیروی کند، به مشقت خواهید افتاد، ولی خداوند ایمان را محبوب شما قرار داده و آن را در دل‌هایتان زینت بخشیده و کفر و فسق و گناه را منفور شما قرار داده است. رشد یافته و هدایت شده کسانی هستند که واجد این صفات باشند».(7)
انسان هنگامی می‌تواند به اوج ایمان برسد که نیرومند‌ترین علاقة او یعنی عشق به خویشتن را تحت الشعاع عشق به ذات خدا و نمایندگان او قرار دهد. پیامبر اکرم(ص) می‌فرماید: «سوگند به کسی که جانم در دست او است! هیچ یک از شما به حقیقت ایمان نمی‌رسد مگر زمانی که من نزد او محبوب‌تر از خودش و مالش و فرزندش و تمام مردم باشم».(8)
نکتة ظریفی در آیة مذکور که شایسته است در آن دقت شود، این است که همة جمله‌های قبل به صورت خطاب است اما جملة پایانی آیه (اولئک هم الراشدون) به صورت غایب است. تفاوت تعبیر ظاهراً برای این است که نشان دهد: حکم «عاشق خدا، مطیع رهبر است» اختصاص به یاران پیامبر(ص) ندارد، بلکه یک قانون عمومی است.
یکی ازعلایم رشد یافتگی در هر زمانی این است که صفاتی فطرت خویش را با عشق به ایمان، تنفر از کفر و فسق و عصیان و اطاعت و پیروی کامل از رهبری حفظ کند.(9)
3- تهجد:
عشق وصال بی سحرخیزی نمی‌شود.
عشق وصال‌داری و شب تا صبح سر بر بستر ناز خوابت آید؟ زهی خیال باطل! نشنیده‌ای که با کلیمش موسی (ع) فرمود: «دروغ می‌گوید کسی که گمان برد خدا را دوست دارد، ولی چون تاریکی شب در آید، خواب را بر حضورم ترجیح دهد».(10)
4-خود شناسی:
عشق یک میل درونی است که برای ظهور و فعلیت یافتن، مانند همة امیال درونی نیازمند فضایی مناسب است تا پرورش یابد و شکوفه و گل دهد.
اگر چه عشق ریشه در آفرینش انسان دارد لیکن تجلی و ظهور آن وابسته به میزان شناختی است که عاشق از کمال معشوق دارد. پس شدت عشق و زیاد و کم شدن شعلة آتش درون سوز عشاق به دو عامل بستگی دارد:
1‌‌- میزان کمال که در معشوق نهفته است و جلوه‌هایی که از آن بروز می‌کند.
2‌‌- ظرفیت فکری عاشق و میزان شناختی که از معشوق و تجلیات او دارد.
بنابراین نخستین گام در شعله‌ور شدن، آتش عشق، داشتن شناخت درست از کمال و جلوه‌های معشوق است. تحصیل شناخت خدا، برای اکثر افراد بدون خودشناسی و شناخت تجلیات خدا میسر نیست.
از این رو خودآگاهی و خودشناسی برترین شناخت‌ها دانسته شده است.
علی(ع) می‌فرماید: «افضل المعرفة، معرفة الانسان نفسه؛(11) برترین آگاهی ومعرفت آن است که انسان نفس خود را بشناسد». علامت این که انسان خودآگاه گشته و خود را شناخته است، خداشناسی او است که پیامبر اکرم(ص) فرمود: «اعرفکم بنفسه، اعرفکم بربّه؛(12) داناترین شما در خودشناسی، خداشناس‌ترین شما است».
تو که از نفس خود زبون باشی عارف کردگار چون باشی؟!
ای شده در نهاد خود عاجز کی شناسی خدای را؟ هرگز!
5- ترک گناه:
انسانی که می‏خواهد عاشق خدا شود، باید برای خود بنایی محکم بسازد و این بنا از اجزایی تشکیل می‏شود که عبارت است از: خودشناسی، تحکیم مبانی اعتقادی، مطالعه در مبدأ و معاد، پرهیز کامل از گناهان، توبه بعد از هر گناه، اطاعت از باری تعالی، انجام واجب و ترک محرم مانند:غیبت، دروغ، تهمت، بدزبانی، کینه و دیگر گناهان کبیره. اینها مصالحی هستند که اگر در کنار یکدیگر قرار گیرند، به دژ محکمی تبدیل می‏شوند که جز عشق نامی ندارد و صاحبش میزبان معشوقی به نام خدا که خالق هستی است، خواهد شد. امام صادق (ع) فرمود: «قلب حرم خدا است. در حرم خدا غیر خدا را ساکن نکنید».(13)
پس قلب مأمن و مأوای عشق است که نباید در آن حرامی وارد شود. حرامی در این تفسیر گناه است، آن هم نه گناه عبوری که انسان به دلیل نسیان وجایز الخطا بودن، آن را انجام می‏دهد، بلکه گناهی که برای سکونت آمده است.
پس عشق خیال نیست، آتشی است که در دل شعله‌ور می‏گردد، تا چیزی محبوب و معشوق انسان شود. وقتی چیزی محبوب می‏شود که از تمام حصارهای غیر پرستی (دنیا و متعلقات آن) بیرون آید تا جمال محبوبش مکشوف شود. دل جای دو محبوب نیست، نمی‏توان هم خدا را دوست داشت و هم خرما را !
انسان وقتی می‏تواند عاشق خدا شود که از حصار خودپرستی و دنیاپرستی بیرون آید، جاذبه‏های دنیا آن قدر زیاد است که گاهی از حد شمارش خارج می‏شود، ولی همة آنها به یک حصار بسته است و آن چیزی جز تعلق نیست و اگر این جذبه فروکش کرد، جذبه اصلی نمایان می‏شود.

پی‌نوشت‌ها:
1. محمد باقر مجلسی، بحار، ج 70، ص 253.
2. همان، ج 22، ص 341.
3. همان، ج 41، ص 295.
4. مجمع البحرین، مادة عشق.
5. مصباح الشریعه، ص7.
6. آل عمران (3) آیه 31.
7. حجرات (49) آیه 7.
8. جمعی از نویسندگان، تفسیر نمونه، ج 17، ص 203.
9. همان.
10. همان، آداب و مراحل سلوک الهی، ج 1 (تخلّی )، ص 143، استاد کریم محمود حقیقی.
11. محمد رضا مهدوی کنی،‌ نقطه‌های آغاز در اخلاق عملی ص 54 به نقل از فهرست غرر، ص 387، شمارة‌ 2935.
12. همان.
13. بحار الانوار، ج 67، ص 25، حدیث 27.

http://www.pasokhgoo.ir/?q=fa/node/7229آدرس
نوشته شده توسط یحیی در سه شنبه بیست و یکم مهر 1388 ساعت 7:11 | لینک ثابت |


مصطفی بخشی

روزي طلبه اي براي دوخت لباس روحانيت خدمت جناب شيخ رجبعلي خياط رحمت الله عليه كه از عرفاي بالله بود، رفت. شيخ به ايشان فرمود مي خواهي ملاّ شوي يا آدم شوي؟! و منظور ايشان كنايه اي بود از اين كه براي يك طلبه علوم و معارف ديني سال‌ها درس خواندن و وارد شدن در كسوت روحانيت به تنهايي كافي نيست و هدف بايد "آدم" شدن و كسب معرفت نفس باشد.

بسياري از بزرگان اهل علم و عرفان با مد نظر قرار دادن اهميت تزكيه نفس همزمان با كسب علوم ديني مدارج بالايي را در هر دو جنبه كسب كردند و منشاء خيرات و بركات بزرگي براي جامعه و مردم شدند. آيت الله ميرزاجواد ملكي تبريزي (رض)، آيت الله شاه آبادي (استاد عرفان امام خميني- ره)، آيت الله بهاءالديني (رض)، آيت الله بهجت(رض)، امام خميني(ره) و... بزرگوارني بودند كه علاوه بر رسيدن به درجه اجتهاد،‌ مراتب بالاي عرفاني را نيز طي كردند و طلبه هاي علوم ديني را نيز تشويق به طي اين مسير مي كردند، آنچنانكه آيت الله كوهستاني(رض) از علماي عامل در منطقه مازندران حوزه اي بنا كرده بودند كه طلبه هاي علوم دين حين درس خواندن در آن، برنامه اي براي تزكيه نفس و استفاده از نفحات روحاني آن بزرگوار داشتند و همچنين آيت الله بهجت در قم كه در كنار دروس حوزوي، درس اخلاق و عرفان نيز ميدادند.

در واقع در نگاه آن بزرگواران خواندن دروس حوزوي تنها در قيل و قال دوران طلبگي و پوشيدن لباس روحانيت نيست، بلكه عمل به شريعت و سير به سمت معرفت الهي و متخلّق به اخلاق الهي شدن است كه هدف اصلي مكتب بزرگ و شريف شيعه است.

حضرت امام(ره) كه خود عالمي عامل و مجتهدي عارف و خبير بودند بارها در سخنان و مطالب خود اهل علم و روحانيت را به تهذيب نفس و تقواي الهي و عمل به علم شريعت دعوت مي فرمودند و حتي در كتاب چهل حديث خود با شكست نفسي و لفظي و مهيب زدن به خود به نوعي اهميت "آدم شدن" در كنار "عالم شدن" را به ديگران گوشزد كرده اند.

نقل است كه حضرت امام (ره) طي سخنانی در جمعه آخر شعبان يكي از سالهايي كه در نجف اشرف بودند فرمودند: " در سابق گفته می شد « ملا شدن چه آسان، آدم شدن چه مشکل»، ولی من می گویم: « ملاشدن چه مشکل، آدم شدن محال است»، آدم شوید، استعمار از آدم می ترسد، سیدجمال یک آدم بود و موجب ترس و وحشت استعمار آن روز شد."

بر اين اساس مي توان متصوّر شد كه برخي كه فقط رداي روحانيت را به دوش انداخته اند و از عمل به اخلاق الهي محروم هستند چه ضرري مي توانند براي خود و جامعه اسلامي به همراه داشته باشند و لذا شايد بر همين مبناست كه امروز معدود روحانيوني را شاهديم كه در لباس روحانيت به نظام و انقلاب و مباني و ارزش ها خيانت مي كنند و عملا به نام عالم ديني ابزاري در دست قدرت طلبان و ضدانقلاب داخل و خارج هستند تا به جاي عمل به منويات بنيانگذار جمهوري اسلامي و سوق جامعه و مقلدين خود به سمت حفظ و بسط ارزش ها و آرمان هاي نظام و انقلاب اسلامي براي رسيدن به جامعه اي متخلّق به اخلاق الهي و معرفت ديني، شاهد عمل كردن آنها به اهداف دشمنان انقلاب و نظام هستيم.

اگر شاهديم كه يك روحاني به جهت فاصله گرفتن از شآن روحانيت از قائم مقامي حضرت امام (ره) خلع و اگر امروز از امثال ؟ ، ؟ در لباس روحانيت و شيخ  ؟  در لباس مرجعيت، رفتارها و گفتارهايي سر مي زند كه هيچ نشاني از اخلاق الهي در آن نيست و به عنوان نمونه دست دادن هاي با زنان و دختران يا دروغ هاي  در زير سوال بردن نظام و انقلاب و توهين مستقيم  برخی  به رئيس جمهور منتخب مردم و توهين هاي اخير او به آيات بزرگوار جنتي، نوري همداني و مكارم شيرازي اتفاق مي افتد و هيچ تناسبي با جايگاه يك روحاني، مرجع و يا حتي يك طلبه معمولي ندارد، بايد ريشه آن را در عدم تزكيه نفس و تقواي الهي جستجو كنيم.

حضرت امام(ره) در خصوص اهميت معنويت در روحانيت فرمودند: " اگر انسان براي شهوات نفسانيه قيام بكند و براي خدا نباشد، اين به جايي نمي رسد كارش. چيزي كه براي خدا نيست دوام نمي تواند داشته باشد. من نمي توانم باور كنم كه كسي مبادي معنوي نداشته باشد و براي مردم كوشش كند... از خدا بخواهيد كه ماها از لغزش دور باشيم. خودتان براي خودتان، براي همه ملت، ملت بخواهد براي خودش و براي علما دعا كنند كه اين طبقه لغزش پيدا نكنند كه به لغزش آنها اسلام در خطر است...خيلي مواظب باشيد، اين مسند خطرناك است، اين عمامه خطرناك است، اين محاسن خطرناك است، خدتان را از اين خطرها نجات بدهيد، حفظ كنيد خودتان را،‌اين مال ما، همه همينطورفرق ندارد، اسلام مال اهل علم نيست اسلام مال همه است، اين امانتي است كه خدا به همه داده است. (صحيفه نور، ج 4و11)

نوشته شده توسط یحیی در سه شنبه چهاردهم مهر 1388 ساعت 12:39 | لینک ثابت |


1- کاهش ریسک بیماریهای قلبی : داشتن بیش از دو نوبت رابطه زناشویی در طول هفته ریسک ابتلا به بیماریهای قلبی را در مردان به نصف می کاهش می دهد .رابطه زناشویی کلسترول بد خون را نیز کاهش میدهد.
2- کاهش وزن و تناسب اندام : رابطه زناشویی یک نوع فعالیت بدنی است . یک رابطه پر حرارت 200 کالری انرژی می سوزاند ، یعنی معادل 15 دقیقه دویدن بر روی دستگاه تردمیل ( دو ثابت).ضربان قلب فرد برانگیخته (از لحاظ جنسی ) از 70 بار در دقیقه به 150 بار در دقیقه افزایش میابد . انقباضات حین رابطه جنسی باعث تمرین و در گیر شدن عضلات لگن ، رانها ، باسن ، بازوها ، گردن و قفسه سینه میگردد.ُپلاسمای منی مردان حاوی هورمونهای تحریک کننده غدد تیروئد میباشد که میتواندباعث افزایش متابولیسم پایه در زنان و کاهش وزن آنان گردد.
3-رابطه زناشویی سالم باعث افزایش تولید هورمون تستوسترون میشود : این هورمون باعث محکمتر شدن عضلات و استخوانها میگردد.
4- کاهش افسردگی : زنانی که از لحاظ جنسی فعال بوده و همسر آنان نیز از کاندوم استفاده نمی کنند ، کمتر مستعد افسردگی میباشند . هورمون پروستاگلاندین موجود در منی بوسیله دستگاه تناسلی زنان جذب گردیده و باعث تعدیل هورمونهای زنانه میشود . منی حاوی هورمونهای استروژن وپروسترون میباشد که هر دوی آنها در بهبود خلق موثر میباشند . زنانی که در معرض منی شوهران خود قرار دارند شاد ترند .(به همین دلیل خانمها بعد از وازکتومی خوش اخلاق می شوند )
5- تسکین درد : درست قبل از ارگاسم (اوج لذت جنسی ) سطح هورمون اکسی توسین به 5 برابر سطح نرمال افزایش می یابد . این هورمون باعث ترشح آندروفین (ضد درد طبیعی بدن ) گردیده و هر گونه دردی را تسکین می دهد و باعث ترشح هورمون استروژن نیز می گردد که می تواند دردهای قاعدگی را کاهش دهد .
6- سرما خوردگی کمتر : زوجینی که 1-2 بار در هفته نزدیکی دارند ، سطح پادتن ایمنو گلوبین آ در بدن آنها 30 در صد بیشتر میباشد . این امر باعث تقویت سیستم ایمنی میگردد.
7- کنترل بهتر مثانه : در رابطه زناشویی تمرینات کیگل طبیعی می باشند و باعث تقویت عضلات مثانه میگردد.
8- دندانهای سالم تر : پلاسمای منی (جذب شده از مخاط مهبل ) حاوی روی ، کلسیم و دیگر موارد معدنی میباشد که از پوسیدگی دندانها جلوگیری میکند . همچنین آداب برقراری رابطه زناشویی ، دو شریک جنسی را ملزم به رعایت اصول اولیه بهداشت از جمله مسواک زدن دندانها می کند .
9- سلامت پروستات : برخی اورولوژیستها به رابطه میان تعداد انزال و سرطان پروستات اعتقاد دارند . برای تولید مایع منی پروستات و کیسه منی موادی همچون روی ، اسید سیتریک و پتاسیم را از خون میگیرند و آنها را تا 600 برابر تلغیظ میکنند . در این بین هر عامل سرطانزای موجود در خون نیز ممکن است به همراه این مواد و به همین میزان در پروستات تلغیظ و انباشه گرددو . رابطه زناشویی و انزال مکرر میتواند از انباشنه شدن عوامل سرطانزا در درون غده پروستات جلوگیری به عمل آورد .
10- رابطه زناشویی باعث سفت شدن عضلات شکم و باسن و بهبود ساختار قدیمی در زنان میگردد . البته مشروط بر اینکه از بیماریها ی مقاربتی ، حاملگی ناخواسته و هر گونه استرس جلوگیری شود . زنان یائسه ای که از رابطه زناشویی امتناع می ورزند ممکن است دچار آتروفی (تحلیل) مهبل و مقاربت دردناک گردند . تمام هورمونهایی که در زنان یائسه به آنها نیاز دارند ، از طریق رابطه سام با شوهرانشان قابل دریافت میباشد ( رابطه جنسی بدون کاندوم ).
11- افراط در رابطه جنسی میتواند دردسر آفرین باشد :دستگاه تناسلی مردان ممکن است دچار خراشیدگی و یا تحریک پوستی گردد. همچنین در رابطه جنسی خشن و طولانی مدت بافت تناسلی مردان میتواند دچار آسیب گردد. شل شدن عضو تناسلی پس از نعوظو انزال بی علت نیست . هنگام نعوظ عضو مرد از خون پر میگردد و به صورت فشرده خون در آن باقی می ماند و جریان ندارد ، برای جذب مجدد اکسیژن عضلات دستگاه تناسلی باید شل گردند . چنانچه شما اجازه ندهید تا آلت شل شده و استراحت کند ، با این کار از دریافت اکسرژن کافی محروم کرده اید . در بیماری پریاپیسم (perapism)که در آ ن نعوظ دائمی پدید می آید ، عضو تناسلی ممکن است دچار مرگ سلولی گردد . به همین خاطر پریاپیسم یک اورژانس پزشکی محسوب میگردد .
12- افزایش جریان خون به مغز و دیگر اعضای بدن را افزایش میدهد . بنابراین اکسیژن و مواد مغذی بیشتری به ارگانهای بدن رسیده و مواد زائد نیز سریعتر از بدن دفع میگردند.
13 - افزایش طول عمر : نرخ مرگ و میر در افرادی که 2 بار در هفته به ارگاسم میرسند ، نصف افرادی است که در طول ماه تنها یک مرتبه ارگاسم را تجربه میکنند .
14- رابطه زناشویی سالم در کاهش استرس و اضطراب بسیار موثر است ، همچنین باعث بهبود کیفیت خواب میگردد .
16-رابطه زناشویی چنانچه با عشق توام باشد شفا بخش و درمانگر است :چنانچه همسری دارید که برایتان اهمیت قئل بوده و دوستتان داشته باشد و دوستتان داشته باشد و در مقابل شما نیز برای وی اهمیت قائل بوده و دوستش داشته باشید ، از لحاظ احساسی و جسمی نیز با یکدیگر صمیمی باشید ، آنوقت 5-3 برابر کمتر در معرض خطر مرگ زودرس و یا ابتلا به بیماریهای گوناگون قرار خواهید داشت . بخشی از آن به خاطر اثرات مثبت لمس کردن و تبادل انرژی مثبت میباشد . در آغوش گرفتن و نوازش کردن باعث تغییر در ترکیبات شیمیایی بدن شما میشود و در نهایت زوجین به آرامش خیال و آسایش فکر خواهند رسید .
17- رابطه زناشویی سالم در افزایش اعتماد به نفس طرفین (خصوصا مردان ) مینواند تاثیر بسزایی داشته باشد .
18- بهبود حس بویایی: پس از رابطه زناشویی ترشح هورمون پرولاکتین افزایش مییابد . این هورمون سبب میگردد تاسلولهای بنیادی مغز نورونهای جدیدی را در پیاز مغز ایجاد کنند .
یکی از علل آمار بالای طلاق ، مشکلات جنسی و عدم رضایت زوجین از یکدیگر است و اکثر مسائلی که در دادگاه عنوان می شود بهانه است و گاهی نیز زن و شوهر ریشه مشکلات را نمی دانند . چنانچه زن و شوهر آمیزش سلامتی داشته باشند اختلافات خود به خود رفع می گردد . بدین معنا که هر قدر شخصی بد اخلاق باشد و یا موقعیت مادی خوبی نداشته باشد همسرش تن به طلاق نمی دهد ، منحرف نمی شود و درزندگی نیز مسئول و وفادار خواهد بود .

نوشته شده توسط یحیی در سه شنبه چهاردهم مهر 1388 ساعت 12:12 | لینک ثابت |

...در این صورت ازدواج نکنید!
روزنامه جام جم نوشت:

‌ اگر در خانواده پدري و زندگي مجردي خود، مسووليت كاري را به عهده نمي‌گيريد يا كوتاهي مي‌كنيد.

2)‌ اگر با پدر، مادر، برادر و خواهر خود (كه به نظر شما غيرمنطقي بوده يا اخلاق دلخواه شما را ندارند) ارتباط سازنده و راضي‌كننده نداريد و نتوانسته‌ايد تعامل قابل قبولي ايجاد نماييد. (عدم تعامل و ارتباط اجتماعي صحيح با ديگران)

3) اگر در زندگي، مدام شغل خود را عوض كرده‌ايد، با دوستان زيادي به خاطر مشكلاتي قطع رابطه نموده‌ايد، رشته تحصيلي خود را تغيير داده يا ترك تحصيل كرده‌ايد، علائق خود را نيمه‌كاره رها كرده‌ايد و ثبات فكري، احساسي و رفتاري نداريد.

4) اگر تصور مي‌كنيد، افكار، احساس و رفتار همسرتان را در آينده به دلخواه خود تغيير مي‌دهيد. (خطاي شناختي)

5) اگر به دنبال همسر مناسبي هستيد به نحوي كه در زندگي مشتركتان در آينده با هيچ‌گونه مشكلي مواجه نشويد. (خطاي شناختي)

6) اگر در پي كسب لذت و علايق خود، كارها و مسووليت‌هايتان بر دوش ديگران قرار مي‌گيرد.

7) اگر فقط منطق و طرز نگرش خويش را قبول داريد و در برابر ديگران در حالت دفاعي يا حالت تهاجمي مي‌گيريد و قادر به درك افكار، احساس و رفتار ديگران نيستيد. (واكنش دفاعي و خود ميان‌بيني)

8) اگر نقاط ضعف و نقاط قوت خود را به صورت شفاف نمي‌بينيد. (عدم خودآگاهي)

9) اگر تاكنون با نظرات، انتقادات و پيشنهادات ديگران، تغييري در رفتارهاي شما ايجاد نشده است.

10) اگر مسائل كاري شما مانع ارتباط دوستانه و ارتباط دوستان شما مانع ارتباط صميمي در خانواده پدري مي‌شود يا مسائل و مشكلات شخصي شما در تمام حوزه‌هاي زندگي‌تان تاثير مي‌گذارد و در هم تنيده مي‌گردد.

11) اگر اصلا قادر به تغيير برنامه‌هاي از قبل طراحي شده خود نيستيد (حتي اگر شرايط تغيير كند) و بسيار متعصب، خشك و غيرقابل انعطاف هستيد. (عدم انعطاف‌پذيري لازم)

12) اگر قادر به درك احساسات، رفتار و افكار خانواده، دوستان و همكارانتان كه متفاوت از شما عمل مي‌كنند، نمي‌باشيد. (عدم آگاهي اجتماعي)

13) اگر بيشتر به جاي گوش‌كردن، صحبت مي‌كنيد و بيشتر از آن‌كه سعي كنيد ديگران را بفهميد، سعي داريد كه ديگران شما را درك كنند. (عدم مديريت رابطه)

14) اگر بسيار هيجاني هستيد و تنها هيجانات، شما را به سويي مي‌كشاند و قادر به تعويق انداختن خواسته‌هايتان نيستيد.

15) اگر براي رفتار، احساس و گفتار خود روش و برنامه‌اي نداريد و مرتب نسبت به ديگران عكس‌العمل نشان مي‌دهيد.

16) اگر عادت داريد به جاي حل مشكلات از آنها فرار كنيد يا اجتناب بورزيد يا واكنش شما نسبت به مسائل بي‌تفاوتي است. (پاسخ اجتنابي به رويدادها)

17) اگر در آينه نگاه ديگران، ‌شما فردي غرغرو، سرزنشگر، وابسته، احساساتي، بدبين، گوشه‌گير، پرخاشگر خودخواده، گوشت تلخ، غمگين به نظر مي‌آييد. (اختلال شخصيت)

18) اگر فكر مي‌كنيد از ميان چند ميليارد ساكنين كره زمين، فقط و فقط يك شخص مناسب شما است و ارزش ازدواج دارد و در غير اين صورت زندگي شما بي‌معنا شده و بايد بميريد و تا آخر عمر مجرد بمانيد.

19) اگر بدون اين‌كه خود را دقيقا ارزيابي كنيد و بشناسيد، دنبال همسر مناسب مي‌گرديد. (عدم شناخت خود)

20) اگر وضعيت فعلي‌تان راضي‌كننده نيست و براي رهايي و فرار از موقعيت، اقدام به ازدواج مي‌كنيد. (مشكل در شيوه حل مساله)
نوشته شده توسط یحیی در شنبه یازدهم مهر 1388 ساعت 14:49 | لینک ثابت |

دوست عزیزی در رابطه با حدیث کل رایة ترفع قبل قیام القائم فصاحبها طاغوت یعبد من دون الله

توضیح خواسته بود که اینجانب مقاله زیر را که در سایت حوزه می باشد مناسب دیدم. متن مقاله بدین شرح می باشد:

نهی از قیام در بوته‏ی نقد و تحلیل روایی

اشاره:

برخی، چنین می‏اندیشند که پیش از ظهور حضرت مهدی علیه السلام نباید قیام کرد و نهضتی اصلاحی به راه انداخت و آن کس که انقلاب کند، طاغوت است .

اینان، برای اثبات عقیده‏ی خویش، به چند روایت که از قیام پیش از ظهور حضرت مهدی علیه السلام نهی کرده است، تمسک می‏کنند .

نوشتار حاضر، نقد و بررسی روایی و دلالی این چند حدیث‏برای اثبات نادرستی چنین اندیشه‏ای است .

گاهی شنیده می‏شود که مذاق شرع، خودداری از هر گونه تحرکی علیه حکام ظالم و تا بیش از ظهور امام زمان علیه السلام است، . برخی، به روایاتی هم در این باره استناد می‏کنند، و در نتیجه، به شدت، با هر گونه ندای عدالت‏خواهانه مخالفت می‏کنند و آن را طاغوت می‏نامند، و بدین گونه، سکوت خود را توجیه می‏کنند . ما، بر آن شدیم تا روایات مورد نظر را بررسی سندی و دلالی کنیم .

مرحوم حر عاملی در کتاب گران سنگ خود وسائل الشیعة، در کتاب جهاد، این روایات را در یک باب آورده و عنوان آن را چنین قرار داده است: «باب حکم الخروج بالسیف قبل قیام القائم علیه السلام‏» . همان طور که ملاحظه می‏فرمایید، ایشان فتوا و نظر نداده است; زیرا، اگر نظری داشت می‏فرمود: «وجوب الخروج‏» یا «حرمة الخروج‏» و . . . ، چنانچه در ابواب دیگر نظر و فتوا داده‏اند . ما، به دو روایت که عمده و مهم‏ترین آنان است، از منابع اصلی، اشاره و بحث می‏کنیم:

روایت‏یکم:

علی بن ابراهیم، عن ابیه، عن حماد بن عیسی، عن ربعی، رفعه عن علی بن الحسین علیه السلام قال:

«و الله! لا یخرج واحد منا قبل خروج القائم علیه السلام الا کان مثله مثل فرخ طار من و کره قبل ان یستوی جناحاه، فاخذه الصبیان فعبثوا به .» ; (1)

به خدا سوگند! احدی از ما، پیش از خروج حضرت قائم علیه السلام خروج نمی‏کند، مگر این که همانند جوجه پرنده‏ای باشد که پیش از آن که بال و پر او ردیف شود، از لانه‏ی خود بیرون زده و پرواز کند . البته به زمین می‏افتد آن را گرفته و کودکان ابزار بازی و سرگرمی خود قرار می‏دهند . (2)

این روایت، مرسل است . «ربعی‏» ، ربعی بن عبدالله بن الجارود است . او، هر چند ثقه است، ولی از اصحاب امام صادق و امام کاظم علیهما السلام است و از نظر طبقه و سال، نمی‏تواند بدون واسطه، از امام زین العابدین علیه السلام حدیث نقل کند . (3) مرحوم مجلسی از این روایت، به عنوان «مرفوع‏» یاد کرده است . (4) واضح است که «مرفوع‏» ، از اقسام «مرسل‏» است .

البته، این روایت را، نعمانی، با اندک تغییری، از امام باقر علیه السلام با سند دیگری نقل کرده است:

«حدثنا محمد بن همام، قال: حدثنا جعفر بن محمد بن مالک، قال: حدثنی احمد بن علی الجعفی، عن محمد بن المثنی الحضرمی، عن ابیه، عن عثمان بن زید الجهنی ، عن جابر، عن ابی جعفر محمد بن علی الباقر علیه السلام قال: مثل خروج القائم منا اهل البیت کخروج رسول الله صلی الله علیه و آله، و مثل من خرج منا اهل البیت قبل قیام القائم مثل فرخ طار فوقع من وکره فتلاعبت‏به الصبیان .» (5) ;

خروج حضرت قائم ما اهل بیت، مانند خروج حضرت رسول الله صلی الله علیه و آله است . و مثال کسی که از ما اهل بیت، قبل از قیام حضرت قائم علیه السلام خروج کند، مثال جوجه پرنده‏ای است که از لانه‏ی خود به پرواز درآید و مورد سرگرمی کودکان می‏شود .»

اولا سند این روایت هم مورد اشکال است; زیرا، اولا، چند نفری از رجال آن، مجهول و یا مهمل هستند، همانند احمد بن علی جعفی و محمد بن مثنی حضرمی و عثمان بن زید جهنی . (6)

ثانیا، جعفر بن محمد بن مالک، (جعفر بن محمد فزاری) به تصریح نجاشی، ضعیف الحدیث و فاسد المذهب است . ابن الغضائری می‏گوید: کذاب، متروک الحدیث جملة . و کان فی مذهبه ارتفاع . یروی عن الضعفاء و المجاهیل و کل عیوب الضعفاء مجتمعة فیه (7) ; ایشان، دروغگو است و تمامی احادیث او مورد اعراض و بی‏اعتنایی است . در عقیده‏ی او، غلو است . یعنی او، از ضعفا و مجهولان روایت می‏کند . تمامی عیب‏های افراد ضعیف، در او جمع شده است .

بالاخره، بزرگانی مانند ابن الولید، ابن نوح، مرحوم صدوق، ایشان را تضعیف کرده‏اند، هر چند شیخ طوسی و علی بن ابراهیم، ایشان را توثیق کرده‏اند، ولی چون با تضعیف‏های قبل تعارض دارد، نمی‏توان حکم به وثاقت او کرد، مرحوم خویی، صریحا، این مطلب را فرموده‏اند . (8)

بنا بر این، این طریق نیز مورد اشکال جدی است و قابل اعتماد نیست . مرحوم تستری نیز می‏فرماید: «این شخص، مورد اختلاف است و جارح، در این جا، مقدم است . (9)

دلالت و توجیه روایت

1 شاید، این روایت، در مقام خبر دادن از یک امر غیبی باشد; یعنی، امام علیه السلام طبق علمی (اخبار غیبی) که دارد، می‏فرماید، قیام‏های قبل از ظهور، به هدف نمی‏رسد، هر چند ممکن است آثار مثبت و مطلوب بر آن مترتب بشود . بنابراین، مقصود، از روایت، این نیست که قیام‏ها را تخطئه کند و آن را مورد تایید قرار ندهد . چه گونه این معنا را امام قصد کرده باشد و حال آن که قیام زید شهید و قیام مختار و از همه درخشان‏تر، قیام سید الشهداء علیه السلام اتفاق افتاد و مواضع ائمه‏ی اطهار علیهم السلام در باره‏ی آن، کاملا، مثبت‏بود؟ !

2 روایاتی داریم که امام معصوم، در مقام تشویق به قیام علیه حکام جور، می‏فرماید: «مخارج خانواده‏ی قیام‏کنندگان را بر عهده می‏گیرم .»

ابن ادریس، در سرائر آورده است:

عن کتاب احمد بن محمد بن سیار، ابی عبدالله السیاری، عن رجل، قال: ذکر بین یدی ابی عبدالله علیه السلام من خرج من آل محمد صلی الله علیه و آله فقال:

«لا زال انا و شیعتی بخیر ما خرج الخارجی من آل محمد صلی الله علیه و آله و لوددت ان الخارجی من آل محمد خرج و علی نفقة عیاله .» (10) ;

هنگامی که در محضر حضرت امام جعفر صادق علیه السلام سخن از قیام و انقلابیان از آل محمد علیهم السلام به میان آمد، ایشان فرمود: «من و شیعیان من، در خیر سلامت‏خواهند بود، تا زمانی که کسی از ما، علیه اینان قیام کند و آرزو دارم که یکی از آل محمد صلی الله علیه و آله خروج کند و مخارج اهل و عیال او را، من، بر عهده بگیرم .»

البته، دو اشکال به این روایت وارد می‏شود:

اولا، این روایت، مرسل است و «عن رجل‏» دارد . راوی این حدیث، یعنی «سیاری‏» ، فاسد المذهب و کثیر المراسیل و مجفو الروایة است . نجاشی (11) ، به این نکته، اشاره کرده است . ابن الغضائری هم او را ضعیف و غالی و متهالک شمرده است، هر چند، نظرمان نسبت‏به تضعیفات کتاب ابن الغضائری منفی است . از طرفی، بعضی، مانند مرحوم حاجی نوری، تلاش در توثیق این شخص دارد . او، این نکته را که کلینی از او زیاد روایت نقل می‏کند، دلیل بر وثاقت گرفته است . (12)

ثانیا، این روایت نیز در مقام تایید تمامی قیام‏ها نیست، بلکه اشاره به واقعیتی دارد و آن، این که نتیجه‏ی این قیام‏ها، این است که ذهن حکومت وقت، متوجه آنان می‏شود، و آزار و فشار بر ائمه علیهم السلام و شیعیان، کم‏تر می‏شود .

این اشکال، خالی از تامل نیست، زیرا، امام تعبیر، «الخارجی منا» کرده و اگر نص در تایید نباشد، قطعا، ظهور خواهد داشت .

3 این روایت کلینی و نعمانی به قیام فاطمی‏ها در افریقا و پیروزی آنان و به دست گرفتن زمام حکومت و هم نیز قیام بعضی از علویان در یمن و ایران، مورد نقض است . بنا بر این، این اخبار غیبی و پیشگویی، مورد نقض و اشکال است . از این اشکال، پاسخ‏هایی داده شده است:

الف) این پیشگویی، حمل بر غالب می‏شود; یعنی، نوع قیام‏ها، به هدف نمی‏رسند و منافات با به هدف رسیدن بعضی از قیام‏ها ندارد .

ب) این نقض‏ها، وارد نیست، زیرا، تمامی بلاد را تسخیر و تصرف نکردند!

ج) ایشان، علوی نبودند . بعضی از مورخان بدان اشاره کرده‏اند (13) .

البته پاسخ سوم، وارد نیست، زیرا، این معنا (علوی نبودن) زاییده‏ی تبلیغات دستگاه عباسی‏ها بوده و می‏خواستند چنین وانمود کنند که ایشان ربطی به اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و آله ندارند، تا بدین طریق، افکار عمومی را علیه خود نشورانند . و ذهن مردم متوجه آنان نشود .

پاسخ دوم نیز وارد نیست; چون، روایت نهی از قیام، سخن از تسلط بر تمامی نقاط جهان به میان نیاورده است . اما پاسخ «الف‏» ، شاید مقبول و بدون اشکال باشد .

4- مراد از «احد منا» که در روایت آمده، قیام یکی از ائمه‏ی طاهرین علیهم السلام است . این، در واقع، پاسخ به اصرار بعضی از شیعیان به ائمه‏ی طاهرین علیهم السلام برای قیام علیه حکومت است و امام علیه السلام در پاسخ می‏فرماید: «قیام ما، قبل ظهور حضرت قائم، با توجه به نبودن نفرات و سلاح، توفیقی در بر ندارد» . برای مثال، به یک نمونه‏ی تاریخی اشاره می‏کنیم . مامون رقی می‏گوید:

خدمت‏حضرت امام صادق علیه السلام نشسته بودم، ناگهان، سهل بن حسن خراسانی وارد شد و بر امام سلام کرد و گوشه‏ای نشست، سپس عرض کرد: «یابن رسول الله: لکم الرافة و الرحمة و انتم اهل بیت الامامة . ما الذی یمنعک ان یکون لک حق تقعد عنه؟» ; شما اهل بیت، سزاوار پیشوایی و امامت هستید، چه چیز مانع می‏شود که از حق خود دفاع نکنید، و حال آن که صد هزار مسلح پیرو دارید که در رکاب شما آماده‏ی جان نثاری هستند؟ حضرت فرمود: «بنشین .» سپس دستور داد تنور را روشن کردند . به او فرمان داد، تا وارد تنور شود و میان شعله‏های آن بنشیند . خراسانی، عذر آورد و عرض کرد: «ای سید من، آقای من! مرا در آتش، معذب مگردان و مرا ببخش و از آن چه گفتم، معاف دار .» حضرت، او را معاف داشت . در این میان، هارون مکی یکی از یاران حضرت، در حالی که کفش خود را به دست گرفته بود، وارد شد و به حضرت عرض سلام کرد .

حضرت به او فرمود: «الق النعل من یدک، و اجلس فی التنور; کفش خود را رها کن و وارد تنور شو و آنجا بنشین .» او هم اطاعت کرده و فورا وارد تنور شد و در آن نشست .

حضرت، به سخن خود با آن خراسانی ادامه داد و اوضاع آن جا، خطه‏ی خراسان، را چنان برای خراسانی تشریح می‏کرد، گویا حضرت در آن جا بوده است . سپس به آن شخص فرمود: «قم یا خراسانی و انظر ما فی التنور; برخیز و به داخل تنور نگاه بینداز .»

آن شخص می‏گوید: «چون به داخل تنور نگاه انداختم، او را صحیح و سالم دیدم، در حالی که راحت در آن جا نشسته! او، سپس از تنور خارج شد و بر ما سلام کرد .»

امام، به خراسانی فرمود: «کم تجد بخراسان مثل هذا؟ چند نفر همانند این شخص هارون مکی در خراسان یافت می‏شود؟» . عرض کرد: «به خدا سوگند حتی یک نفر هم نیست .» حضرت فرمود: «اما انا لا نخرج فی زمان لا نجد فیه خمسة معاضدین لنا . نحن اعلم بالوقت (14) ; زمانی که پنج نفر یاور نداشته باشیم، هرگز خروج نمی‏کنیم . ما، بهتر از شما می‏دانیم که چه زمانی قیام کنیم .»

بنا بر این، هیچ بعید نیست که این سنخ روایات، ناظر به این گونه جریانات و پاسخ این گونه افراد باشند .

5 بعضی از اعلام، به طور قطع، مدعی شدند که این روایات، از جعلیات بنی امیه و بنی عباس است و انگیزه‏ی آنان، بازداشتن علویان از قیام و خروج علیه حکام است . (15) البته به عنوان احتمال، می‏توان آن را پذیرفت، چون، جعل احادیث از سوی حکام، بالاخص امویان، امری عادی و شایع بوده است، ولی ادعای قطع و یقین، مشکل است .

روایت دوم

محمد بن یحیی، عن احمد بن محمد، عن الحسین بن سعید، عن حماد بن عیسی، عن الحسین بن المختار، عن ابی بصیر، عن ابی عبدالله علیه السلام قال:

«کل رایة ترفع قبل قیام القائم، فصاحبها طاغوت یعبد من دون الله عز و جل .» (16)

فقه الحدیث

طاغوت، به چند معنا آمده است: 1 کاهن، 2 شیطان، 3 سردمدار ضلال و گمراهی (17) ; 4 بت، 5 هر آن چه به غیر خداوند مورد پرستش و عبادت قرار می‏گیرد . (18)

طاغوت، گاهی به معنای مفرد می‏آید (19) و گاهی جمع:

مثال مفرد: «و قد امروا ان یکفروا به‏» . (20)

مثال برای جمع: «اولیاءهم الطاغوت یخرجونهم‏» . (21)

بررسی سند روایت

هر چند علامه‏ی مجلسی، این روایت را موثق دانسته، (22) ولی سند آن، خالی از اشکال نیست، چون، در این سند، «حسین بن مختار» واقع شده است . در وثاقت و ضعف او، چند قول داریم:

1- ضعیف بودن; شیخ طوسی، تصریح به عدم وثاقت و واقفی بودن او کرده است . بر همین اساس: علامه‏ی حلی، او را ضعیف شمرده و مرحوم محقق حلی، در کتاب «المعتبر» ، روایتی آورده و سپس فرموده: «این روایت، ضعیف است; زیرا در سند آن، حسین بن مختار، واقع شده است .» جمع دیگری نیز مانند مرحوم شیخ بهایی در کتاب مشرق الشمسین، او را ضعیف دانسته‏اند . ایشان، در ذیل روایتی فرموده: «این روایت، قابل استدلال بر اثبات حرمت نیست، چون، در سند آن، حسین بن مختار است و او، واقفی مذهب است .» (23)

2- وثاقت داشتن; ابن عقدة، معتقد به وثاقت او است . مرحوم حلی، نام او را در قسمت دوم کتاب آورده و فرموده است:» او، وافقی است و ابن عقده، به نقل از علی بن الحسن، او را کوفی ثقه خوانده، ولی اعتماد من، بر قول اول است . (24) »

مرحوم خویی، پس از مناقشه در صغرا (واقفی بودن حسین بن مختار) و در کبرا (واقفی بودن مانع از عمل به روایت‏شخص ثقه نمی‏شود)، او را بدون هیچ اشکالی، جزء موثقان می‏داند . ایشان فرمودند:

«ذکره العلامة فی القسم الثانی و ترک العمل بروایته من جهة بنائه علی انه واقفی، و الاصل فی ذلک شهادة الشیخ فی رجاله علی وقفه . و یرده اولا، ان الوقف، لا یمنع العمل بالروایة بعد کون راویها ثقة، و الحسین بن مختار ثقة .

ثانیا لم یثبت وقفه، لشهادة المفید بانه من اهل الورع من الشیعة . . . و روی فی الکافی، (25) کتاب الحجة، فی باب، الاشارة و النص علی ابی الحسن الرضا علیه السلام‏» ، بسند صحیح، عن الحسین بن مختار، وصیة الکاظم علیه السلام الی ابی الحسن الرضا علیه السلام . و رواه الصدوق بسند ین صحیحین مثله فی العیون . و هذا، لا یجتمع مع وقفه . . . .

علی ان سکوت النجاشی و الشیخ فی الفهرست من ذکر مذهبه و الغمض فیه، شاهد علی عدم وقفه . و کیف کان، فالرجل من الثقات بلا اشکال;»

یعنی علامه‏ی حلی، ایشان را در قسمت دوم از کتاب اش (بخش ضعفا) آورده و به روایات او عمل نمی‏کند، به لحاظ این که او واقفی مذهب است . مستند در این نسبت، همان شهادت مرحوم شیخ طوسی در کتاب رجال است . ولی ما، با دو دلیل، این مطلب را رد می‏کنیم:

اولا، واقفی بودن، مانع از عمل به روایت نمی‏شود، پس از آن که ثابت‏شود، راوی، ثقه است و حسین بن مختار، ثقه است . ثانیا، واقفی بودن این شخص، ثابت نیست، چون، شیخ مفید، شهادت داده که او، جزء پرهیزکاران شیعه بوده است .

و مرحوم کلینی، در کافی، کتاب حجت، در باب «نص بر امامت امام رضا علیه السلام‏» حدیثی را با سند صحیح از حسین بن مختار نقل کرده که متضمن وصیت امام کاظم علیه السلام به امام رضا علیه السلام است . این حدیث را، مرحوم صدوق، با دو سند صحیح، در عیون اخبار الرضا علیه السلام، آورده و این حدیث، با واقفی بودن حسین بن مختار، جمع نمی‏شود .

اضافه بر آن، سکوت مرحوم نجاشی و شیخ طوسی در فهرست، و سخن نیاوردن از مذهب حسین بن مختار و ایراد نگرفتن بر او، خود، شاهد بر عدم واقفی بودن اوست . به هر حال، این مرد، بدون هیچ اشکال از ثقات است . (26)

البته بعضی دیگر از معاصران نیز از او دفاع کرده‏اند، همانند مرحوم مامقانی و مرحوم تستری . (27)

ولی به سادگی نمی‏توان از کنار تضعیف محقق و علامه‏ی حلی گذشت و آن را نادیده گرفت .

طریق دیگر حدیث

البته، این روایت را مرحوم نعمانی، به سه طریق دیگر، از مالک بن اعین جهنی، از امام محمد باقر علیه السلام در کتاب خود آورده و نقل کرده است:

1 اخبرنا عبد الواحد بن عبدالله، قال: حدثنا احمد بن محمدبن رباح الزهری، قال: حدثنا محمد بن العباس بن عیسی الحسینی، عن الحسن بن علی بن ابی حمزة، عن ابیه، عن مالک بن اعین الجهنی، عن ابی جعفر الباقر علیه السلام انه قال:

«کل رایة ترفع قبل رایة القائم علیه السلام صاحبها طاغوت .» (28)

2 اخبرنا علی بن الحسین، قال: حدثنا محمد بن یحیی العطار بقم، قال: حدثنا محمد بن حسان الرازی، قال: حدثنا محمد بن علی الکوفی، عن علی بن الحسین، عن ابن مسکان، عن مالک بن اعین الجهنی قال: سمعت ابا جعفر الباقر علیه السلام مثله . (29)

3 و اخبرنا علی بن احمد البند نیجی، عن عبیدالله بن موسی العلوی، عن علی بن ابراهیم بن هاشم، عن ابیه، عن عبدالله بن المغیرة، عن عبدالله بن مسکان، عن مالک بن اعین الجهنی، قال: سمعت ابا جعفر الباقر علیه السلام مثله . (30)

بررسی طریق اول نعمانی

در سند آن، «علی بن ابی حمزه‏ی بطائنی‏» است . ایشان، از بنیان گذاران مذهب انحرافی وقفیه است . ابن الغضائری گفته است: «ابن ابی حمزه لعنه الله، اصل الوقف و اشد الخلق عداوة للولی من بعد ابی ابراهیم علیه السلام; (31) خدا، او را لعن کند! او، اساس واقفیه است او، دشمن‏ترین خلق نسبت‏به علی بن موسی الرضا، امام بعد از حضرت کاظم علیه السلام است .»

مرحوم علامه‏ی حلی، فرموده: «او، بسیار ضعیف است . وی، به نقل علی بن حسن فضال، دروغگو و متهم است . (32) مرحوم آقای خویی، شش وجه برای اثبات وثاقت او نقل می‏کند و در ابتدا می‏فرماید: «معروف، این است که ایشان، ضعیف است‏» و در آخر می‏فرماید: فلا یمکن الحکم بوثاقته و بالنتیجة یعامل معه معاملة الضعف; (33)

ممکن نیست ما حکم به وثاقت او کنیم . در نتیجه، با او، معامله‏ی ضعیف می‏شود .

ما، برای رعایت اختصار، به بررسی همین شخص، در این سند بسنده می‏کنیم .

بررسی طریق دوم نعمانی

در سند آن، «محمد بن حسان رازی‏» است . ایشان، علاوه بر این که از ضعفا، روایات کثیری را نقل می‏کند، نه وثاقت و نه عدالت‏اش ثابت نیست، بلکه طبق صریح ابن الغضائری، ضعیف است .

مرحوم آقای خویی‏قدس سره می‏فرماید:

«فالرجل لم تثبت وثاقته، و ان کان ضعفه لم یثبت ایضا و تضعیف ابن الغضائری لا یعتمد علیه; لان نسبة الکتاب الیه لم تثبت‏» ; (34)

پس وثاقت این شخص (محمد بن حسان رازی) ثابت نیست، هر چند ضعف او هم ثابت نشده است/تضعیف او از سوی ابن الغضائری، از نظر ما، قابل اعتماد نیست; چون، نسبت کتاب به او، برای ما ثابت نیست .»

پس این طریق نیز ضعیف یا موارد اشکال است . ما، برای رعایت اختصار، از بررسی افراد دیگر این سند نیز، خودداری می‏کنیم .

بررسی طریق سوم

در سند آن، فردی به نام «علی بن احمد بندنیجی‏» است . گفته‏اند، او، ضعیف و تناقض‏گو است، و به گفته‏های او توجه نمی‏شود . (35) علامه‏ی حلی نیز او را در قسم دوم رجال اش آورده و او را ضعیف و تناقض‏گو شمرده و فرموده: «لا یلتفت الیه‏» ; (36)

بنا بر این، تمامی طرق این روایت، مورد اشکال سندی است و هرگز قابل اعتماد نیست .

بررسی دلالت روایت

مناقشه اول، دعوت به دو گونه است:

1 دعوت حق; دعوت مردم برای به پا داشتن حق و باز گردانیدن زمام امور حکومت‏به دست اهل بیت علیهم السلام . البته، چنین دعوتی، مورد تایید امامان معصوم علیهم السلام هست .

2 دعوت باطل; دعوت مردم برای مطرح کردن خود، دعوت باطل است . و مراد از «کل رایة‏» همین قسم دوم است در مقابل قسم اول; یعنی، دعوت، در عرض و مقابل دعوت اهل بیت علیهم السلام باشد، نه در طول و مسیر آن .

بنا بر این، قیام‏های بر مبنای دفاع از حریم اهل بیت و دعوت مردم به سوی آنان، تخصصا، از این روایت، خارج است .

ممکن است گفته شود، «حدیث، ظهور دارد در بطلان تمامی قیام‏های قبل قیام قائم علیه السلام; یعنی ملاک بطلان، این نیست که دعوت برای خود و در عرض نهضت امامان معصوم علیهم السلام باشد، بلکه ملاک، قبل بودن نهضت و سبقت گرفتن آن بر قیام حضرت مهدی علیه السلام است، خواه دعوت، حق باشد و یا دعوت باطل .»

در مقام جواب، دو پاسخ می‏دهیم:

اولا: احتمال قوی این است که روایت، ناظر به بعضی از قیام‏های آن زمان باشد و به اصطلاح، «قضیه‏ی خارجیه‏ی‏» است، و ناظر به تمامی قیام‏ها نیست و به اصطلاح، «قضیه‏ی حقیقیه‏ی‏» نیست، و ملاک حق و باطل بودن، همان دعوت به طریق مستقیم است . در روایت امام محمد باقر علیه السلام نسبت‏به «رایة یمانی‏» فرمود:

«لانه یدعو الی الحق و الی طریق مستقیم‏» .

ثانیا، روایات بسیاری از امامان معصوم علیهم السلام وارد شده که بعضی از قیام‏ها را که بعدها و پیش از ظهور امام زمان اتفاق می‏افتد، کاملا، تایید کرده‏اند و مردم را برای ملحق شدن به آنان، تشویق می‏کند همانند «رایة الیمانی‏» .

و ما اگر آن روایت را قضیه خارجیه ندانیم، با این روایات، تعارض پیدا می‏کند . اینک، به دو روایت، اشاره می‏کنیم:

1 عن الباقر علیه السلام

«لیس فی الرایات رایة اهدی من رایة الیمانی هی رایة هدی; لانه یدعو الی صاحبکم . فاذا خرج الیمانی حرم بیع السلاح علی الناس، و کل مسلم، و اذا خرج الیمانی فانهض الیه; فان رایته رایة هدی . و لا یحل لمسلم ان یلتوی علیه . فمن فعل ذلک فهو من اهل النار; لانه یدعو الی الحق و الی طریق مستقیم .» . (37)

یعنی، در میان این قیام‏ها، قیامی هدایت کننده‏تر از پرچم یمانی نیست . آن پرچم، پرچم هدایت است; چون، مردم را به سوی حضرت قائم علیه السلام دعوت می‏کند . پس زمانی که یمانی قیام کرد، فروش سلاح به دیگران حرام است . حتما، به سوی او بشتابید; چون، پرچم او، پرچم هدایت است . و بر احدی سرپیچی و تخلف از او، جایز نیست و هر کسی که تخلف کند، اهل جهنم است; چون، یمانی، به سوی حق و راه مستقیم دعوت می‏کند .

2 عن الباقر علیه السلام:

«کانی بقوم قد خرجوا بالمشرق یطلبون الحق فلا یعطونه، ثم یطلبونه فلا یعطونه، فاذا راوا ذلک، وضعوا سیوفهم علی عواتقهم، فیعطون ما سالوه، فلا یقبلونه حتی یقوموا، و لا یدفعونها الا الی صاحبکم . قتلاهم شهداء . . .» . (38)

ترجمه: گویا گروهی قومی را می‏بینم که از سمت مشرق قیام می‏کنند و حق را می‏طلبند، ولی به آنان داده نمی‏شود، دوباره در خواست‏حق می‏کنند، ولی باز هم به آنان داده نمی‏شود . چون وضع را این گونه ببینند، دست‏به شمشیر اسلحه برده و قیام می‏کنند . پس به آنان، هر چند بخواهند، داده می‏شود یعنی به خواسته آنان رسیدگی می‏شود ولی آنان نمی‏پذیرند و به قیام و نهضت‏خود ادامه می‏دهند و زمام امور را در دست گیرند و به احدی جز حضرت مهدی نمی‏سپارند . کشته‏هایی اینان شهید هستند .

نکته‏ی جالب توجه در این روایت، این است که از کشته‏ها و مقتولان در این قیام، به «شهدا» تعبیر شده است و این، به معنای تایید کامل امام معصوم از این نهضت‏ها است .

3 هنگامی که در باره‏ی وظیفه‏ی شیعیان در مقابل قیام مختار از امام زین العابدین علیه السلام سؤال شد، ایشان فرمود:

«لو ان عبدا زنجیا تعصب لنا اهل البیت، لوجب علی الناس موازرته . . .» ; (39)

یعنی، اگر برده‏ای زنگی، برای یاری ما، عصابه به پیشانی بست و آهنگ قیام کرد، بر مردم، کمک و یاری او واجب است . و من، به تو، محمد بن حنفیه ولایت این امر (مسئله‏ی مختار) را سپردم، پس هر گونه که صلاح می‏دانی، رفتار کن .» چون آن افراد، این فرمایش را از امام شنیدند، گفتند: «حضرت امام زین العابدین علیه السلام و محمد بن حنفیه، به ما اذن دادند .»

4 احادیثی از امام صادق علیه السلام وارد شده که قیام زید شهید را کاملا تایید می‏کند، همانند روایت عیص بن القاسم از امام صادق علیه السلام:

«لا تقولوا: «خرج زید» فان زیدا کان عالما و کان صدوقا و لم یدعکم الی نفسه . انما دعاکم الی الرضا من آل محمد صلی الله علیه و آله و لو ظهر لوفی بما دعاکم . انما خرج الی سلطان مجتمع لینقضه .» ; (40)

یعنی، قیام زید را به رخ نکشید; زیرا، او، مردی عالم و راستگو بود و شما را به سوی خود دعوت نکرد، بلکه به سوی آل محمد علیه السلام و رضایت آنان دعوت کرد . هر آینه، اگر پیروز می‏شد، به وعده‏ی خود وفا می‏کرد . او، در برابر سلطنت و حکومتی قیام کرد که محکم و یک پارچه بود و می‏خواست ارکان آن را متلاشی کند .

مرحوم مجلسی، این روایت را «حسنه‏» شمرده و به اصطلاح، تایید کرده است، و جمله‏ی «انما خرج الی سلطان . . .» را بیان برای علت عدم پیروزی قرار داده و فرمود: «ای: لذلک لم یظفر» . (41)

مناقشه‏ی دوم این روایت، با روایات بسیاری که در باب امر به معروف و نهی از منکر و باب جهاد وارد شده است، منافات دارد . (42) بویژه آن که بعضی از فقهای معاصر، در دوران غیبت‏حضرت مهدی علیه السلام جهاد ابتدایی را نیز واجب و فتوا به وجوب آن داده‏اند . مرحوم خویی در ملحقات منهاج الصالحین چنین فرمودند:

«و قد تحصل من ذلک ان الظاهر عدم سقوط وجوب الجهاد فی عصر الغیبة و ثبوته فی کافة الاعصار لدی توفر شرائطه . و هو فی زمن الغیبة، منوط بتشخیص المسلمین من ذوی الخبرة فی الموضوع ان فی الجهاد معهم مصلحة للاسلام علی اساس ان لدیهم قوة کافیة من حیث العدد و العدة لدحرهم بشکل لا یحتمل عادة ان یخسروا فی المعرکة . فاذا توفرت هذه الشرائط عندهم و وجب علیهم الجهاد و المقاتله وجب علیهم الجهاد والمقاتلة معهم;» (43)

یعنی: از مجموع مطالب گذشته، چنین به دست آمد که ظاهرا، وجوب جهاد در دوران غیبت، ساقط نمی‏شود، بلکه در تمامی زمان‏ها، جهاد، واجب است، البته، در صورت جمع بودن شرایط جهاد . و آن، منوط است‏به تشخیص اهل خبره کارشناسان مسائل نظامی و آن که جهاد، به مصلحت اسلام است و نیرو و سلاح کافی برای راندن دشمن وجود دارد، به گونه‏ای که هرگز احتمال شکست در جنگ متصور نیست .

پس در این صورت که شرایط جمع است، جهاد و جنگ با آنان دشمن واجب می‏شود . سپس فرموده است:

«و اما ما ورد فی عدة من الروایات من حرمة الخروج بالسیف علی الحکام و خلفاء الجور قبل قیام قائمنا، صلوات الله علیه، فهو اجنبی عن مسالتنا هذه و هی الجهاد مع الکفار راسا، و لا یرتبط بها نهائیا;» (44)

اما روایاتی که در باره‏ی حرمت قیام مسلحانه علیه حکام و خلفای ظلم، بیش از قیام حضرت قائم ما وارد شده، پس ربطی به بحث ما ندارد و بیگانه از موضوع ما جهاد با کفار است و آن جهاد مستقیم با کفار است .

گویا مرحوم خویی، اصل روایات را پذیرفته و دلالت آن را نیز قبول کرده، اما مورد آن را قیام علیه حکومت‏های به ظاهر اسلامی می‏داند، نه کفار، ولی با بررسی گسترده‏ی سند و دلالت روایات، ظاهرا، جواب معلوم باشد .

مناقشه سوم، احتمال می‏رود که مراد از «القائم‏» در روایت «کل رایة ترفع قبل قیام القائم‏» خصوص حضرت مهدی علیه السلام نباشد، بلکه یک یک ائمه‏ی طاهرین علیهم السلام باشد . در روایات، کلمه‏ی «قائم‏» بر همه‏ی ائمه‏ی اطهار علیهم السلام اطلاق شده است . مرحوم کلینی هم در کتاب کافی، بابی را به عنوان: «ان الائمة کلهم قائمون بامر الله‏» عنوان کرده و سه روایت را هم در آنجا آورده است:

1 عن ابی خدیجة، عن ابی عبدالله علیه السلام انه سئل عن القائم، فقال:

«کلنا قائم بامر الله، واحد بعد واحد، حتی یحبی صاحب السیف . . .» (45) ;

یعنی، همه‏ی ما، قائم به امر خداوند هستیم .

2 عن الحکم بن ابی نعیم . . . : اتیت ابا جعفر علیه السلام . . . فقال:

«یا حکم! کلنا قائم بامر الله‏» . قلت: «فانت المهدی؟» قال: «کلنا نهدی الی الله‏» . قلت: «فانت صاحب السیف؟» قال: «کلنا صاحب السیف و وارث السیف‏» (46)

امام، به حکم که در باره‏ی «قائم به امر خداوند» سؤال می‏کرد، فرمود: «همه‏ی ما ائمه قائم به امر و دستور خداوند هستیم .» . . . ، البته، این مناقشه را بعضی از اعلام (47) معاصر فرموده‏اند، ولی گمان می‏رود که این، نه تنها دفع اشکال نمی‏کند، بلکه دامنه‏ی اشکال را گسترده‏تر می‏کند، زیرا، معنای آن، زیر سؤال بردن تمامی قیام‏ها در تمامی دوران حضور ائمه‏ی طاهرین علیهم السلام باشد . لذا به مناقشات اول و دوم بسنده می‏کنیم .

البته، روایات دیگری را در وسائل و مستدرک نقل کرده‏اند، ولی یا صراحت در موضوع ندارد و یا مبتلا به اشکال سندی است و یا بالاخره توجیهات واضح و روشنی دارد . شاید، تنها روایاتی که خیلی صراحت در موضوع داشت، همین دو روایت کافی و نعمانی بود .

اکثرا، همین دو روایت را مورد استناد قرار می‏دهند و لذا از پرداختن به سایر نصوص، خودداری می‏کنیم، مگر این که بعدها، نیازی در مطرح کردن ببینیم .

پی‏نوشت‏ها:

1) الکافی، ج 8، ص 264، ح 382; وسائل الشیعة، ج 15، ص 50، ح 1، باب 13 .

2) مراة العقول، ج 26، ص 256 .

3) رجوع شود به کتاب معجم رجال الحدیث، ج 7، ص 160 .

4) مراة العقول، ج 26، ص 259 .

5) الغیبة، نعمانی، ص 199، باب 11، ح 14، مستدرک الوسائل، ج 11، ص 37 .

6) معجم رجال الحدیث، ج 2، ص 168 و ج 11، ص 110 و ج 17، ص 185; مستدرکات علم الرجال، ج 1، ص 378 .

7) رجال نجاشی: 88، معجم رجال الحدیث ، ج 4، ص 118 .

8) معجم رجال الحدیث، ج 4، ص 118 .

9) قاموس الرجال، ج 2، ص 682 .

10) مستطرفات السرائر، ص 48، ح 4، وسائل الشیعة، ج 15، ص 54 .

11) رجال النجاشی .

12) تنقیح المقال، ج 1، ص 87 .

13) تاریخ الخلفاء، سیوطی، ص 3 .

14) المناقب، ابن شهر آشوب، ج 3، ص 362، بحار الانوار، ج 47، ص 123 .

15) دراسات فی ولایة الفقیه، ج 1، ص 222 .

16) الکافی، ج 8، ص 295، ح 452، وسائل الشیعة، ج 15، ص 52، ح 6، بحار الانوار، ج 52، ص 143 .

17) مرآة العقول، ج 26، ص 325 .

18) شرح اصول کافی مولی صالح مازندرانی، ج 12، ص 391، مرآة العقول، ج 26، ص 325 .

19) همان .

20) نساء: 60 .

21) بقره: 257 .

22) مراة العقول، ج 26، ص 325 .

23) تنقیح المقال، ج 1، ص 344 .

24) خلاصة الاقوال، ص 338، شماره 1333 .

25) الکافی، ج 1، ص 311، ح 1 .

26) معجم رجال الحدیث، ج 6، ص 86 .

27) قاموس الرجال، ج 3، ص 532 .

28) الغیبة، نعمانی، ص 114، باب 5، ح 9 و 11 و 12 .

29) همان، ح 11 .

30) همان، ح 12 .

31) معجم رجال الحدیث، ج 11، ص 214; قاموس الرجال، ج 7، ص 273 .

32) خلاصة الاقوال، ص 362، شماره 1426 و ص 421، شماره 1717 .

33) معجم رجال الحدیث، ج 11، ص 226 .

34) معجم رجال الحدیث، ج 15، ص 191 .

35) معجم رجال الحدیث، ج 11، ص 256، شماره 7910، قاموس الرجال، ج 7، ص 363 .

36) خلاصة الاقوال، ص 369، شماره 1451، تنقیح المقال، ج 2، ص 268 .

37) الغیبة، النعمانی، ص 255، باب 14، ذیل حدیث 13 .

38) همان، ص 273، باب 14، ح 50، بحار الانوار، ج 52، ص 243، سنن ابن ماجة، ج 2، ص 1366 .

39) بحار الانوار، ج 45، ص 365 .

40) کافی، ج 8، ص 264، ح 381 .

41) مراة العقول، ج 26، ص 256 .

42) وسائل الشیعة، ج 15 و 16 .

43) ملحق منهاج الصالحین، ص 368 .

44) همان، ص 368 .

45) کافی، ج 1، ص 536 .

46) همان .

47) دادگستر جهان، ص 295 .




منبع:

http://www.hawzah.net/hawzah/Magazines/MagArt.aspx?MagazineNumberID=3306&id=15291

نوشته شده توسط یحیی در دوشنبه شانزدهم شهریور 1388 ساعت 14:17 | لینک ثابت |

هدف از فراگيري علم پیشگویی چيست!؟

علوم غريبه علمي ميراثي از انبياء مي باشد. علوم غريبه علمي است ناباور و مطمئن و صحيح و در ذهن نگنجد. البته اصليت علوم غريبه و اوج افشاي حقايق در زمان امام جعفر صادق (ع) بود. ايشان بودن كه دري از درهاي اين علوم را بسوي مردم جهت مبازره با سلاطين و كشف حقايق و پر رنگ كردن مباحث خداوندي باز كردند. البته علوم غريبه عمر بيش از حدي دارد يعني از زمان حضرت ادم (ع). بعنوان نمونه مثلا در زمان پيامبر يكي از كفار كه به علوم غريبه نيز اشنا بود براي پيامبر (ع) طلسمي كرده بود كه پيامبر سردرد گرفته بودن كه بعد پيامبر به حضرت علي (ع) دستور دادن يا علي سوره ... را بر اب بخوان و بياور تا من از اب ان بخورم. و چندين مباحث ديگر...
علوم غريبه از براي نجات انسانها و اصلاح زندگي انها بوجود آمده است و بايد از ان به طرز صحيح استفاده نمود علوم غريبه تنها براي استفاده شخصي و يا آواره كردن و سرگردان نمودن مردم بوجود نيامده. و نيز اين علم را هرگز براي منافع شخصي خود استفاده نكنيد چون موفق نخواهيد شد مگر براي رضاي خلق الله و الله.

علم پيشگويي چيست؟ايا صحت دارد!؟
علم پيشگويي را مي توان يكي از علوم بسيار قديمي و اوليه دانست. بشر هميشه در صدد تدوين قوانيني بوده است تا بتواند با ان علم به اسرار زندگي پي ببرد و با ارزوهاي خود دست يابد. در قرون اوليه تاريخ بشر انسانها به وسيله ستارگان و سفيده تخم مرغ و بعضي ار خطوط دست و از طرق گوناگون و غيره به عنوان وسيله اي استفاده مي كرد. تا انسان بتواند از اضطراب و نگراني خارج شود و از اخبار اينده مطلع شود وبه زندگي اميد وار شود. اما در اين بين عده اي نيز بودن كه بودن انكه به اين علم و غيره اشنا شوند دست به سودجوي و رمالي و فالگري دروغين بزنند و از اضطراب مردم براي پر كردن جيب خود استفاده كنند.

هدف از فراگيري اين علم چيست!؟
بدانيد كه اين علم فقط براي قوي شدن ايمان انسان و اعتقادات بشر بوجود امده است و تنها رياضت و عبادت در اره خدا بدست مي ايد و بايد هرگز مغرور به خود نشود و بلكه ايمان خود را قوي و استوار نماييد.

براي بدست آوردن اين علم چه بايد كرد!؟
بايد بدانيد كه براي آموزش هر علمي بايد طبق دستوارت و راه و روش هاي ان پيروي كرد. براي بدست اوردن ثمره هاي اين علم بايد به نكات زير توجه نماييد.
1- اعتقاد به خدا كه همه چيز و همه كار با اذن او انجام مي گيرد
2- بايد از فرد عاملي اجازه عمل دريافت كني
3- عبادت و رياضت و هركاري به شما دستور داده شد در نهايت صداقت و خلوص نيت و درستي انجام دهيد
4- هميشه طاهر و پاك باشي و از غيبت و دروغ پرهيز كني و دل كسي را نرنجاني
5- در نوشتن تمام طلسمات و اوراد و تعويذات بايد سمت قبله نشسته و از سوي خدا طلب فرج هر مطلبي را بكني
6- هرگز اين علم را براي طلب دنيا نياموز و مورد استفاده شخصي خود قرار ندهي
7- هميشه يقين داشته باش كه اين علم بسيار مهم و موثر بوده و خواهد بود و پس بايد قدر اين علم را دانست
8- هرگز اين علم را به نااهل و جاهل نياموز
9- هر كاري را با توكل به خدا شروع كن
10- براي طلسمات بغض و جداي طلسم را بروي پاي چپ گذاشته و ترشي جات مزه كن و پشت به قبله باش و در خيال خود انها را در كدورت و بغض و دعوا و جدايي فرض و تصور كن (تصورات بايد قوي و هيجاني و شور انگيز باشد)
11- براي طلسمات دوستي و محبت و غيره طلسم را بروي پاي راست گذاشته و شيرين نجات مزه كن و رو به قبله باش و در خيال خود انها را در صلح و دوستي و صف تصور كن (تصورات بايد قوي و هيجاني و شور انگيز باشد)
12- به روز دعاها و ساعات شبانه روزي ان توجه و عمليات طلسم نويسي را در ساعت و روز خود انجام بده (اصليترين و مهمترين و مواثرترين جزء كه كمتر كسي به ان توجه مي كند)
13- در يك مكان خلوت و بي سر صدا و ارام بنشينيد و حواس و ذهنتان جمع عمل خود باشد
14- از موكلين و خادمين روز و ساعتهل كمك و انها را قسم به طلسمات دهيد و ياري بجوييد
15- به حروف ابجد كبير و صغير و غيره اشنا باشيد و رمز بدست اوردن طوالع را بدانيد و قبل از طلسم نويسي طالع شخصها را در اورده و با خلق و طبايه و عناصر وغيره انها اشنا باشيد
16- به چهار طبع مطلوبين اشنا و انها را در بياوريد و بدانيد كه از كدام طبع پيروي مي كنند
17- اصل نام شناسنامه اي مادرو اسم طرفين را داشته باشيد نه اسامي مستعار
18- ساعتها و روزها و هفته ها را براي اشخاص دراورده و بدانيد براي چه زماني چه طلسمي خوب است در غيز اين صورت برعكس عمل خواهد شد و مطلوب، مغلوب خواهد شد
19- به نحس و سعد بودن ايام و ساعتها اشنا باشيد
20- بخورات را شناساي و بدانيد كه هر طلسمي يك بخور مخصوص به خود دارد البته بطور كلي
21- 3 بار در اول و 3 بار در اخر طلسم نويسي صلوات و درود و گفتن لاحول ولا
نوشته شده توسط یحیی در چهارشنبه هفتم مرداد 1388 ساعت 9:33 | لینک ثابت |

در راستای رسالت وبلاگ که هدف آن پاسخگویی به شبهات می باشد ، این سوال پیش می آید که پیشگویی های شاه نعمت الله ولی تا چه حد قابل اطمینان می باشد و اصولا آیا این پیشگویی ها علم غیب است که از نوع علوم غریبه است.

پیشگویی از آینده از ابتدای خلقت انسان هم مطرح بوده و هم جذاب، ظاهرا در روح و فطرت انسان دانستن از اوضاع آینده سرشته شده است.

در چند پست آینده در خصوص پیشگویی مطالبی ارائه خواهد شد.

 
علوم غريبه علمي ميراثي از انبياء مي باشد. علوم غريبه علمي است ناباور و مطمئن و صحيح و در ذهن نگنجد. البته اصليت علوم غريبه و اوج افشاي حقايق در زمان امام جعفر صادق (ع) بود. ايشان بودن كه دري از درهاي اين علوم را بسوي مردم جهت مبازره با سلاطين و كشف حقايق و پر رنگ كردن مباحث خداوندي باز كردند. البته علوم غريبه عمر بيش از حدي دارد يعني از زمان حضرت ادم (ع). بعنوان نمونه مثلا در زمان پيامبر يكي از كفار كه به علوم غريبه نيز اشنا بود براي پيامبر (ع) طلسمي كرده بود كه پيامبر سردرد گرفته بودن كه بعد پيامبر به حضرت علي (ع) دستور دادن يا علي سوره ... را بر اب بخوان و بياور تا من از اب ان بخورم. و چندين مباحث ديگر...

علوم غريبه از براي نجات انسانها و اصلاح زندگي انها بوجود آمده است و بايد از ان به طرز صحيح استفاده نمود علوم غريبه تنها براي استفاده شخصي و يا آواره كردن و سرگردان نمودن مردم بوجود نيامده. و نيز اين علم را هرگز براي منافع شخصي خود استفاده نكنيد چون موفق نخواهيد شد مگر براي رضاي خلق الله و الله.

علم پيشگويي چيست؟ايا صحت دارد!؟

علم پيشگويي را مي توان يكي از علوم بسيار قديمي و اوليه دانست. بشر هميشه در صدد تدوين قوانيني بوده است تا بتواند با ان علم به اسرار زندگي پي ببرد و با ارزوهاي خود دست يابد. در قرون اوليه تاريخ بشر انسانها به وسيله ستارگان و سفيده تخم مرغ و بعضي ار خطوط دست و از طرق گوناگون و غيره به عنوان وسيله اي استفاده مي كردند. تا انسان بتواند از اضطراب و نگراني خارج شود و از اخبار اينده مطلع شود وبه زندگي اميد وار شود. اما در اين بين عده اي نيز بوده اند كه بودن انكه به اين علم و غيره اشنا شوند دست به سودجوي و رمالي و فالگري دروغين بزنند و از اضطراب مردم براي پر كردن جيب خود استفاده كنند.

هدف از فراگيري اين علم چيست!؟

بدانيد كه اين علم فقط براي قوي شدن ايمان انسان و اعتقادات بشر بوجود امده است و تنها رياضت و عبادت در راه خدا بدست مي ايد و بايد هرگز مغرور به خود نشوید و بلكه ايمان خود را قوي و استوار نماييد.

براي بدست آوردن اين علم چه بايد كرد!؟

بايد بدانيد كه براي آموزش هر علمي بايد طبق دستوارت و راه و روش هاي ان پيروي كرد.

علوم غريبه چيست؟

علمي است عجيب و غريب كه با استانداردهاي روزمره زندگي سازگاري نداشته و فعل ان توسط اداب و روشهاي خواص خود پدايدار مي گردد، و براي دستيابي به اين علم از فيلتر هاي خواص بايد گذشت تا نتايج ان چه در خود و چه در ديگران مشاهده شود.

شاخه هاي علوم غريبه چيست؟

شاخه هاي اين علم متفاوت و مباحث ان بيشتراست اما اين علم را مي توان به دسته هاي زير تقسيم كرد:

1- احضارات

2- طلسمات

3- رمل

4- جفر

5- و موارد غيره ديگر (كه اصليترين تقسيمات همان موارد فوق مي باشند)

دسته بندي اين تقسيمات به چه شكل است؟

تقسيمات فوق را مي توان به گروههاي زير بخش كرد، توجه داشته باشيد كه اين تقسيمات وبخشها بطور كلي بيان شده اند:

1- احضارات به 4 گروه تقسيم مي شود:

1-1: احضارات موكلين و يا مقربين خداوندي، اما نه در سطوح بالا مانند امامان ومديران داخلي خداوندي مانند جبرائيل و غيره

1-2: احضارت اجنه ها كه مي تواند از مذاهب مختلف باشد

1-3: دعوتها، ازجمله دعوت اسماه و سورات (چله نشيني و هفته نشيني وغيره)

1-4: احضارت ارواح كه مباحث خواص علمي خود را دارند

2- طلسمات به 4 گروه تقسيم مي شوند:

2-1: طلسمات اشكالي

2-2: طلسمات حروفات

2-3: طلسمات اعدادي

2-4: طلسمات مخلوط (اشكال - حروفات - اعداد)

اين نوع طلسمات خود نيز به4 دسته ديگر تقسيم مي شوند:

1- طلسمات اتشي

2- طلسمات بادي

3- طلسمات ابي

4- طلسمات خاكي

رمل چيست؟ وتقسيمات ان !؟

رمل علميست شريف كه براي طرح سئوالات و مجهولات و رسيدن به پاسخ از ان استفاده مي شود. گرچه رمل خود به دو دسته تقسيم مي شود 1- رمل ريختن قرعه

2- رمل ريختن نقطه

جفر چيست ؟ و تقسيمات ان به چه شكل است؟

جفرعلميست شريف و برگرفته از علم اعداد و حروفات كه با تركيبات و فرمولات خواص، كه پاسخ مجهولات از ان بدست مي ايد. جفر را مي توان در كل به دو دسته 1- علم جفري اعداد 2- علم جفري حروفات. ولي بدانيد كه جفر خود بيش چند صد قواعد دارد. وچون جفردر حدود اعداد و حروفات بحث مي كند از اين رو مي توان ان را افضل علمها دانست. چرا، چون علوم غريبه متشكل از حروفات و اعداد است.



http://sheykhmahmod.blogfa.com/post-10.aspx

نوشته شده توسط یحیی در چهارشنبه هفتم مرداد 1388 ساعت 8:54 | لینک ثابت |

سید الکاملین نور الدین بن میر عبدالله بن محمد بن عبدالله بن کمال الدین یحیی بن هاشم بن موسی بن جعفر بن صالح بن میر حاتم بن سید علی بن ابراهیم بن سید علی کاشانی بن میر محمد بن سید اسماعیل بن ابی عبدالله بن محمد باقر فرزند حضرت علی بن الحسین ( علیه السلام ) در روز دوشنبه چهاردهم ربیع الاول 731 هجری قمری در شهر حلب متولد شد از عرفای مشهور قرن هشتم و نهم هجری بوده است و در روز پنجشنبه بیست و سوم ماه رجب 832 و به روایتی 834 هجری در کرمان دعوت حق را لبیک گفت و در شهر ماهان به خاک سپرده شد .
ما در اینجا به مقتضیات زمان از دیوان مولانا مدد گرفته پیشگویی های ایشان را منتشر می کنیم :
بسم الله الرحمن الرحیم
قدرت کردگار می بینم حالت روزگار می بینم
از نجوم این سخن نمی گویم بلکه از سر یار می بینم
از سلاطین گردش دوران یک بیک را سوار می بینم
هر یکی را بمثل ذره نور پرتوی آشکار می بینم
بعد از آل ائمه اطهار دیگری را سوار می بینم
از پس شاهی همه اینها چند سلطان بکار می بینم
از بزرگی و رفعت ایشان صفوی بر قرار می بینم
چند سلطان ز نسل او پیدا همه را بر قرار می بینم
آخر پادشاهی صفوی یک حسینی بکار می بینم
از بخارا هرات و بلخ و سرخس لشگری بیشمار می بینم
باز بعد از خرابی ایشان سار بانی بکار می بینم
نادری در جهان شود پیدا قامتش استوار می بینم
بیست و شش سال پادشاهی او تا بگردون غبار می بینم
آخر عهد نوجوانی او قتل او آشکار می بینم
پادشاهی ز نو شود پیدا
تیغ او آبدار می بینم
بیست و پنج است پادشاهی او سکه اش بی عیار می بینم
چون ز نسلش بسی ولد ماند بوالعجب روزگار می بینم
پادشاهی بود محمد نام شهیش با وقار می بینم
ده و هفت است پادشاهی او اولش با وقار می بینم
لشکرش سی سه صف برای جلال جنگ او آشکار می بینم
عهد آن شاه کشور دوران دو بلا آشکار می بینم
یک تزلزل بود یکی طاعون حال مردم فکار می بینم
غارت و قتل شیعیان علی دست ایشان بکار می بینم
غین و شین چونکه بگذرد از سال این اساس آشکار می بینم
شهر تبریز را چو کوفه کند شهر طهران را قرار می بینم
جنگ او در میان تبریز است فتح او آشکار می بینم
در صفا هان چو او پیاده شود در ابر قو سوار می بینم
چون بهم می رسند شاه و سوار قتل او آشکار می بینم
قتل آن شاه کشور دوران در صف کار زار می بینم
اربعین است پادشاهی او دولتش کامکار می بینم
دائم او را همی ز کثرت لیل لیل او بی نهار می بینم
لیک آن شاه را زیانی هست محرم او نگار می بینم
چون فریدون به تخت بنشیند دولتش بر قرار می بینم
صر صر دیگرش شود پیدا پای او در رکاب می بینم
مسکن و فوت او در اصفهان بر سر مرغزار می بینم
حاکم قندهار مثل شتر بر دماغش مهار می بینم
حکم درباره اش صدور دهند سر او را بدار می بینم
ناگهان شخصی از توابع لر
حاکم کامکار می بینم
هست شاه و وکیل خوانندش کمترین هوشیار می بینم
پادشاهی کند چو بیست و دو سال کارش آخر بزار می بینم
بعد از آن لر , لر دگر آید ظالم و نابکار می بینم
سکه از نو زند چو بر رخ زر درهمش کم عیار می بینم
هشت سال است پادشاهی او دولتش بی مدار می بینم
چون زمستان پنجمین گذرد ششمین خوش بهار می بینم
حال امسال صورت دگر است نه چو پیرار و پار می بینم
پادشاهی به تخت بنشسته دولتش پایدار می بینم
آن حسن خلق و آن حسن طینت باب عالی تبار می بینم
فرد مردانه اولوالعزی محرم آشکار می بینم
میم از اول و دال از آخر نام آن نامدار می بینم
پادشاه تمام دانایی در همه کار زار می بینم
گرگ با میش و شیر با آهو در چرا بر قرار می بینم
ناگهان کشته میشود در خواب قاتل او چهار می بینم
این جهان را چو او کند بدرود نیک از او یادگاری می بینم
بعد از آنگه که او فنا گردد شاه دیگر بکار می بینم
که محمد بنام او باشد تیغ او آبدار می بینم
چهارده سال پادشاهی او دولتش کامکار می بینم
ناصر الدین به نصرت دوران چهارده هشت سال می بینم
کوکب روشنی بود پیدا بلکه دنباله دار می بینم
از خراسان و ری صفاهان هم چه دهل ها بکار می بینم
روز جمعه در شهر ذیقعده تن او در مزار می بینم
شاه دیگر بکار آید شاهیش نا گوار می بینم
چهارشنبه ز شهر ذیقعده مرگ او آشکار می بینم
بعد از آنگه که او فنا گردد پسرش یادگار می بینم
غین و ده دال چون گذشت از سال بوالعجب روزگار می بینم
گرد آیینه است سیر جهان گرد و رنگ و غبار می بینم
شه چو بیرون رود ز جایگهش
شاه دیگر بکار می بینم
نوجوانی مثال سرو بلند رستمش بنده دار می بینم
در امور شهی است بی تدبیر لیکنش بخت یار می بینم
احتساب و حساب در عهدش سست و بی اختیار می بینم
ظلم پنهان خیانت و تزویر بر اعاظم شعار می بینم
دولتش بی حساب میدانم مکنتش بیشمار می بینم
در حقیقت شهی بود ظالم عاری از حق شعار می بینم
علمای زمان او دائم همه را تار و مار می بینم
دائم اسبش بزیر زین طلا کهتران را سوار می بینم
نا بکاری مثال دیو مهیب ستمش بزروار می بینم
چون فریدون به تخت بنشیند پسرانش قطار می بینم
در امور شهیش بی تدبیر لیک بختش ببار می بینم
نیست فضل الخطاب در عهدش فضل را مات وار می بینم
کار و بار زمانه وارونه قحط هم ننگ وار می بینم
عدل و انصاف در زمانه او همچو هیمه به نار می بینم
در زمانش وفا و عهد درست همچو یخ در بهار می بینم
پس فرومایگان بی حاصل حامل کار و بار می بینم
کهنه رندی بکار اهرمنی اندرین روزگار می بینم
متصف بر صفات سلطانی ست لیک من گرگ وار می بینم
هست فصل حجاب در عهدش فصل را بی تبار می بینم
چون دو ده سال پادشاهی کرد از شهی بر کنار می بینم
روز شنبه ز شهر ذیقعده تن او بر مزار می بینم
پسرش چون به تخت بنشیند بوالعجب روزگار می بینم
سکه نو زند چو بر رخ یار درهمش کم عیار می بینم
غارت و قتل مردم ایران دست خارج بکار می بینم
جنگ و آشوب و فتنه بسیار در یمین و یسار می بینم
کا ر و بار زمانه وارونه بلکه وارونه وار می بینم
پدران رحم بر پسر نکنند پسران را بدار می بینم
جنگ سختی شود تمام جهان کوه و صحرا تبار می بینم
مردمان جهان چه مرد چه زن همگی در فرار می بینم
اندکی امن اگر بود آنروز در سر کوهسار می بینم
دولت مرد و زن رود به فنا حال مردم فکار می بینم
کم ز چهل چونکه پادشاهی کرد سلطه اش تار و مار می بینم
بر سر کوی و بر سر برزن نام او زشت وار می بینم
جنگ و آشوب و فتنه بسیار در کمین بیشمار می بینم
شور و غوغای دین شود پیدا سر به سر کار زار می بینم
بعد از این شاهی از بین برود دولتی پایدار می بینم
سیّدی را از نسل آل رسول نام او بر قرار می بینم
نایب مهدی آشکار شود نوع عالی تبار می بینم
پادشاهی تمام دارنده سروری با وقار می بینم
بندگان جناب حضرت او سر به سر تابدار می بینم
گرگ با میش و شیر با آهو در چرا هم کنار می بینم
تا چهل سال ای برادر جان دور آن شهریار می بینم
دور ایشان تمام خواهد شد
لشکری را سوار می بینم
قائم شرع آل پیغمبر به جهان آشکار می بینم
دولت مهدی آشکار شود بلکه من آشکار می بینم
( م ح م د ) می خوانند نام آن نامدار می بینم
صورت و سیرتش چو پیغمبر حلم و علمش تمام می بینم
در کمر بند آن سپهر وقار تیغ چون ذوالفقار می بینم
از نجوم این سخن نمی گویم بلکه بر سر یار می بینم
سمت مشرق زمین طلوع کند گور دجال زار می بینم
رنگ یک چشم او به چشم کبود خری بر خر سوار می بینم
لشکر او بود ز اصفهان هم یهود و مجار می بینم
هر قدم از خرش بود میلی دور گردن غبار می بینم
صورت نیمه همه خورشید به نظر آشکار می بینم
آل سفیان همه طلوع کند همه کس را فکار می بینم
سروری را که هست پاینده یا با ذوالفقار می بینم
هم مسیح از سما فرود آید پس کوفه غبار می بینم
آل سفیان تمام کشته شوند با هزاران سوار می بینم
از دم تیغ عیسی مردم قتل دجال زار می بینم
مسکنش شهر کوفه خواهد بود دولتش پایدار می بینم
کار داران نقد اسکندر همه در راه کار می بینم
ترک اغیار سید خواهد بود خصم او در مهار می بینم
نه درودی بخود همی گویم بلکه از سر یار می بینم
نعمت الله نشسته در کنجی همه را در کنار می بینم

نوشته شده توسط یحیی در دوشنبه پنجم مرداد 1388 ساعت 12:30 | لینک ثابت |

زن و نیاز همیشگی به معشوق بودن

اساسی ترین نیاز زن و مرد

هُوَ الّذی خَلقکُم مِن نفسٍ واحدةٍ و جَعل زوجها لِیَسکُن اِلیها

او (خدا) کسی است که شما را از یک نفس واحد آفرید و از آن نفس برای شما همسر و جفتی قرار داد تا کنار آن آرامش بگیرید. (اعراف/ 189)

در آخرین مقاله (زوج و آرامش بخشی)،بیان شد که زوج ها برای آرامش بخشی به یکدیگر اولاً باید نیازهای یکدیگر را بشناسند و ثانیاً سعی بر ارضای نیازهای یکدیگر کنند. اگر جدول نیازهای زن و مرد را که در آن مقاله ارائه شده بود ، با تساهل جمع بندی کنیم به دو نیاز اساسی و مهم زن و مرد خواهیم رسید:

مهم ترین نیاز یک زن: معشوق واقع شدن است.

مهم ترین نیاز یک مرد: ریاست همراه تکریم و تایید شدن است.

آموزه های دین اسلام، متکی بر فطرت آدمی است، از این رو در آموزه های زناشویی اسلام به ارضای این دو نیاز اساسی زن و مرد توجه شده است.دو کلمه ی «لُعبَت» و «بَعل» در آموزه های دینی به چشم می خورد:

قال النبّی (ص): اِنّما المَراةُ لُعبةٌ مَن اتّخذها فلا یُضبها(1)

پیامبر گرامی فرمود: زن لعبت است، هر کسی زن گرفت او را ضایع نگرداند.

و اِنِ امراةٌ خافت من بعلها نشوزاً اَو اعراضاً فلا جُناح علیها اَن یصلحا بینهما صلحاً والصلح خیرٌ(2)

«اگر زنی از اعراض شوهرش بیم داشته باشد، اشکالی ندارد با یکدیگر صلح کنند (پاره از حقوق را صرفنظر کنند) و صلح بهتر است

کلمه لعبت به معنای : دلبر و معشوق است.

کلمه بَعل به معنای بُت است که عرب و قرآن به طور استعاره برای شوهر استفاده کرده است.

اَتدعون بعلاً و تذرون احسن الخالقین(3)

آیا بُت را می خوانید و احسن الخالقین را رها می کنید

همان گونه که دقت کردید، «زن» دلبر و معشوق در آموزه های دینی نامیده شده است. به عبارت دیگر مرد باید با همسرش اینگونه رفتار کند و نیاز « معشوق و دلبر واقع شدن» او را ارضاء کند ، این به منزله ی حیات و زندگانی زن است.

زن فقط وقتی زنده است که معشوق باشد و توجه کردن به او مایه حیات اوست(4)

و شوهر « بُت» نامیده شده است به عبارت دیگر زن باید به شوهرش مانند یک « بُت» احترام بگذارد و به گفته پیامبر اسلام(ص) زن برای شوهر در حد «سجده کردن» تواضع و کوچکی کند.

پیامبر اسلام (ص): اگر دستور می دادم که فردی به فرد دیگر سجده کند، به زن دستور می دادم که به شوهرش سجده نماید(5)

و محبت او را همواره جوشان نگه می دارد. و اگر زن معشوق واقع نشود این چشمه ی پر خیرو برکت خشک شده و اطرافیان او از قشنگی مهر و محبت زن بی بهره خواهند شد و بقول ویل دورانت فیلسوف غرب(6):

« زن وقتی زنده است که معشوق باشد و توجه کردن به او مایه حیات اوست

لذا بهترین جمله ای که یک مرد می تواند به زن خود بگوید عبارت «عزیزم تو را دوست دارم» می باشد.(7)

بقول خانم جینا لمب روزو:

« زن از رنج و مرگ خود ترسی ندارد ، فقط از این وحشت دارد که قبل از مردن آن کسی را که دوست دارد پی به شخصیت حقیقی او نبرده باشد ، تنها چیزی که زن از پدر و مادر و شوهر و فرزند و دوستان خود تمنا می کند آن است که او را فراموش نکنند. »(8)

مردان عموماً در قلب خود همسرانشان را دوست دارند ولی کمتر این محبت قلبی خود را ابراز می کنند.

پیامبر اسلام(ص) فرموده اند:

«اگر مرد به زن خود بگوید «تو را دوست دارم» هرگز این کلام از دل و ذهن زن خارج نمی شود و همواره در خاطر او باقی می ماند»(9)

در اینجا دو پرسش مطرح می شود:

آیا نیاز اساسی زن «معشوق واقع شدن» است؟ و اگر چنین است چگونه باید ارضاء می شود؟

پرسش دیگر این که آیا نیاز اساسی مرد « مورد تکریم و اطاعت شدن» است؟ و اگر چنین است چگونه ارضاء می شود؟

نیاز اساسی زن
عاطفه و احساس زن مهمترین و زیباترین خصیصه ی زن می باشد و مصداق حدیث نبوی(ص) «اکثر خوبی و خیر در وجود زن است» می باشد.

عاطفه و احساس مادر به کودک، او را از تمام آسیب های جسمی و روانی حفظ نموده و انسانی رشید به جامعه تحویل می دهد.

زن با احساس و عاطفه خود همسر خود را مانند لباس ضمن حفظ همسرش، او را می آراید.

بدین صورت زن سرچشمه جوشان مهر و محبت و صلح و صفا و عشق است بقول شاعر معاصر مهدی سهیلی

می شود کان وفا، کانون مهر قلب او رخشان تر از قلب سپهر

همچون گل شاداب و خوش رو می شود چشم خاموشش سخن گو می شود

گر بخواهد زن، بتو جان می دهد هر چه می خواهد دلت آن می دهد(10)

مشق شب آقایان:
چگونه محبت قلبی خود را به همسرتان ابراز کنید:

1- در فواصل روز و شرایط مناسب، با الفاظی عاطفی محبت خود را به همسرش ابراز کنید.

2- هر چند وقت با اهداء یک شاخه ی گل، محبت قلبی خود را ابراز کنید.

3- گاهی با یادداشت کوتاهی عاشقانه، محبت قلبی خود را به تحریر در آورید.

4- روز تولد همسرتان و سالگرد ازدواج تان، را با برپایی جشن ساده و مختصر ارج نهید.

5- هر روز از محل کار خود ، با همسرتان تماس تلفنی داشته باشید.

6- در مقابل دیگران از خوبی های همسرتان تعریف کنید.

7- به اقوام همسرتان احترام کنید ، و از خطاهای آنها چشم پوشی کنید.

متأسفانه گاهی اوقات به غلط گفته می شود اگر چنین رفتارهای با همسر، موجب لوس و نافرمان شدن او می شود در مقابل خواسته های احساسی صرف همسر، با محبت و علاقه ایستادگی کرد و اطاعت نکرد. البته دقت کنید اولاً تقاضای نامعقول و احساسی صرف را نپذیرید ، این به معنای نادرست نیست که هر چه زن بگوید باید مخالفت کرد. و ثانیاً اطاعت نکردن به معنای خشونت و دعوا نیست بلکه با کمال محبت و به طور منطقی می تواند صورت گیرد.

«عزیزیم این انجام این کار را صلاح نمی دانم» اگر توضیح خواست دلایل عقلی مخالفت خود را بیان می کنید؛ چنانچه نپذیرفت شما بدون عصبانیت، سکوت کنید و او را بحال خود بگذارید ولی از موضع عقلی خود عقب نشینی نکنید.

پاورقیها:

1- وسایل الشیعه جلد 14 ص 119.

2- نساء آیه 128.

3- صافات آیه 125

4- لذات فلسفه ص 141 به نقل از روان شناسی زن، سید مجتبی هاشمی رکاوندی

5- مکارم الاخلاق طبرسی ص 616.

6- لذات فلسفه، ویل دورانت ص 141.

7- نظام حقوق خانواده – مطهری ص 89.

8- روح زن، دکتر جینا لب روزو، ص 67 جلد اول.

9- وسایل الشیعه – حر عاملی – ص 10 جلد 14.

10- به نقل از کتاب مقدمه ای بر روان شناسی زن، سید مجتبی هاشمی رکاوندی.

تبیان - عباس خراسانی ( مدرس دانشگاه علامه)

نوشته شده توسط یحیی در چهارشنبه هفدهم تیر 1388 ساعت 10:31 | لینک ثابت |

جزیه به معنای آزاد گذاشتن افراد غیر مسلمان در پذیرش شهروندی حکومت اسلامی است، بدون آن که نیازی به تغییر دین آنان باشد و طبیعی است که آنان نیز باید؛ مانند شهروندان مسلمان، مالیاتی را برای اداره امور کشور، پرداخت نمایند که چه بسا ممکن است این مالیات، کمتر از مقداری باشد که شهروندان مسلمان، مکلف به پرداخت آن هستند. بنابراین، نمی توان پرداخت مالیات جزیه را به عنوان اجبار افراد در پذیرش دین جدید تلقی نمود.

نوشته شده توسط یحیی در چهارشنبه سوم تیر 1388 ساعت 10:24 | لینک ثابت |

هفته گذشته مقام معظم رهبري ضمن ديدارشان از کردستان بيانات روشنگرانه اي داشتند که در اين بين رهنمودهايي را در مورد انتخابات رياست جمهوري بيان فرمودند.



 


1- «ملت ايران در انتخابهاى خود - معيارهاى انتخابات را من آن روز عرض کردم، اين هم مکمل آنهاست - توجه کند؛ کسانى با رأى ملت سر کار نيايند که در مقابل دشمنان بخواهند دست تسليم بالا ببرند و آبروى ملت ايران را ببرند. کسانى سر کار نيايند که بخواهند با تملق‏گوئى به غرب، به دولتهاى غربى، به دولتهاى زورگو و مستکبر، به خيال خودشان بخواهند براى خودشان موقعيتى در سطح بين‏المللى دست و پا کنند. اينها براى ملت ايران ارزشى ندارد. کسانى سر کار نيايند که دشمنان ملت ايران طمع بورزند که به وسيله‏ى آنها بتوانند صفوف ملت را از هم جدا کنند، مردم را از دينشان، از اصولشان، از ارزشهاى انقلابى‏شان دور کنند. ملت بايد آگاه باشد. اگر کسانى بر سر کار بيايند که در مراکز گوناگون سياسى يا اقتصادى به جاى اينکه به فکر ادامه‏ى راه امام و ارزشها و اصول ترسيم شده‏ى به وسيله‏ى امام باشند، به فکر به دست آوردن دل فلان قدرت غربى و فلان مستکبر بين‏المللى باشند، براى ملت ايران مصيبت خواهد بود. اين آگاهى براى ملت لازم است.» (28 ارديبهشت ، جمع مردم بيجار)


 


2-  «امروز و در دوران عظمت اسلام، سربلندى نظام اسلامى و سربلندى ملت ايران به خاطر مواضع ضد استکبارى‏اش، آدم مى‏بيند اگر کسى در تريبونهاى جهانى در مقابل آمريکا و اسرائيل و صهيونيسم و هم‏پيمانانشان بايستد و صريح حرف بزند، يک عده‏اى اين جا خجالت ميکشند! دست به دست هم ميمالند وميگويند: آقا! آبرويمان رفت! مثل همان خجالت کشيدنى که در دوران طاغوت، از نماز خواندن يکى ميبردند. چرا خجالت بکشيم؟! مواضع صريح ملت ايران - و بخصوص جوانها - در مقابل ظلمها و ستمهاى بين المللى هرگز نبايستى متوقف بشود.» (27 ارديبهشت ، جمع دانشجويان کردستان)


 


3- «ما افتخار ميکنيم که ملت ما، دولت ما، مسئولين ما، جوانان ما و فرزانگان ما در همه‏ى اين سالها نسبت به اين قضايا بى‏تفاوت نبودند؛ اعلام موضع کردند، ابراز نفرت کردند. اين روحيه را ملت ايران نبايد از دست بدهد. اين روحيه را از دست ندهيد؛ بخصوص شما جوانها. يک عده‏اى ميخواهند مطلب را واژگونه نشان بدهند؛ اعتراض ميکنند آقا! چقدر ميگوئيد مرگ بر فلان، مرگ بر فلان. اعتراض ميکنند چرا جنايات آمريکا را يا صهيونيستها را يا هم‏پيمانانشان را در تريبونهاى جهانى علنى مطرح ميکنيد. بايد مطرح کرد، بايد گفت. ملتها درس ميگيرند. »(27 ارديبهشت ، جمع دانشجويان کردستان)



 



تصور مي کنم اين رهنمودها براي حق جويان ، روشنگر و ابهام زدا است . گر در خانه کس است يک حرف بس است!!

نوشته شده توسط یحیی در دوشنبه چهارم خرداد 1388 ساعت 14:5 | لینک ثابت |


آیت‌الله العظمی محمد تقی بهجت فومنی در اواخر سال 1334 ه.ق. در خانواده‌ای دیندار و تقوا پیشه، در شهر مذهبی فومن واقع در استان گیلان، چشم به جهان گشود.
هنوز 16 ماه از عمرش نگذشته بود که مادرش را از دست داد و از اوان کودکی طعم تلخ یتیمی را چشید.
آیت‌الله العظمی محمد تقی بهجت فومنی آخرین بازمانده از شاگردان آیت‌الله ‌العظمی سید علی قاضی بود.

مقام معظم رهبری در طی پیامی این ضایعه اسفبار و جبران ناپذیر را به ساحت حضرت ولی عصر و تمامی مقلدین و ارادتمندان ایشان تسلیت گفتند.

اتحادیه رادیو و تلویزیون های اسلامی نیز فقدان این عالم برجسته در جهان اسلام را به تمامی مسلمین دنیا تسلیت می گوید.
نوشته شده توسط یحیی در دوشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1388 ساعت 15:38 | لینک ثابت |

نوشته شده توسط یحیی در چهارشنبه چهاردهم اسفند 1387 ساعت 11:49 | لینک ثابت |

سلام بر حسين و اربعينش، سلام بر اربعين و زائرانش! و سلام بر اندوه هاي دل آنان كه به سوغات بر مزار كشتگان، عشق بردند و به مويه نشستند. به شوق زيارت صحن و سراي جان فزايت، اربعين شهادتت را به سوگ مي نشينيم، يا حسين!

و اربعين از رازهاي هستي است و اربعين حسين (ع) روز بسط لطف اوست بر پيروان و دوستدارانش. و در مقام حسين (ع) همين بس كه در زيارت اربعينش خطاب به جدشان محمد مصطفي (ص) و پدر بزرگوارشان حضرت علي (ع) و مادر گراميشان فاطمه (س) ميگوييم كه خداوند عزاداري شما را در رثاء حسين (ع) فبول فرمايد.
 

 اربعين در فرهنگ عاشورا

در فرهنگ عاشورا، اربعين به چهلمين شب شهادت حسين بن علي(ع) گفته ميشود که مصادف با روز بيستم ماه صفر است. از سنتهاي مردمي گرامي داشت چهلم مردگان است، که به ياد عزيز فوت شده خويش، خيرات و صدقات ميدهند و مجلس ياد بود  بر پا ميکنند، در روز بيستم صفر نيز، شيعيان، مراسم سوگواري عظيمی را در کشورها و شــــهرهاي مختلف به ياد عاشوراي حسيني بر پا ميکنند. عاشقان و پيروان آن امام، در سحال اســـــرار اربعين به ذکر پرداخته و  باران اشکبار  چشم خويش را با مظلوميت حسين و يارانش پيوند مي زنند. اين راه، راه تداوم عشق است و بي گمان هيچگاه بي رهرو نخواهد بود.

 

 نخستين اربعين

در نخستين اربعين شهادت امام حسين (ع)، جابر بن عبدالله انصاري و عطيه عوفي موفق به زيارت تربت و قبر سيد الشهدا شدند. بنا به برخي نقلها، در همان اربعين، کاروان اسراي اهل بيت (ع) دربازگشت از شام و سر راه مدينه، از کربلا گذشتند و با جابر ديدار کردند. البته برخي از مورخان نيز آن را نفي کرده و نپذيرفته اند، از جمله مرحوم محدث قمي در «منتهي الامال» دلايلي ذکر ميکند که ديدار اهل بيت از کربلا در اربعين اول نبوده است. به هر حال، تکريم اين روز و احياي خاطره غمبار عاشورا، رمز تداوم شعور عاشورايي در زمانهاي بعد بوده است.

  

 اربعين و عرفان

 اربعين از رازهاي هستي، خصوصيت عدد چهل و اسرار نهفته در آن براى ما روشن نيست. البته چه بسا، با توجه به ويژگى ‏هاى انسان، «چهل بار» تكرار يك رفتار پسنديده موجب ملكه  معنوى و تعميق آن رفتار و قابليت نزول فيض خاص خداوند مى ‏شود. در فرهنگ اسلامى هم عدد چهل (اربعين) جايگاه ويژه اى دارد. چله نشينى براى رفع حاجات، حفظ كردن چهل حديث، اخلاص چهل صباح، كمال عقل در چهل سالگى، دعا براى چهل مؤمن، از اين نمونه هاست.

آمده است که چون حضرت موسي (ع) را قابل استماع کلام بي واسطه خداوند ميکردند چهل روز به خلوت فرستادند و خداوند فرمود: «… و اذا واعدنا موسي اربعين ليله »

پيامبر حکيم (ص) فرمود:

« من اخلص لله اربعين يوماً فجر الله ينابيع الحكمة من قلبه على لسانه»: هر كس چهل روز فقط براى خداوند تعالى اخلاص چشمه های خداوند ورزد حكمت را از قلبش بر زبانش جارى مى‏ سازد.»

صاحب مرصاد العباد، عارف نامي نجم الدين شيرازي نيز گفته است: "و عدد اربعين را خاصيتي است در استکمال چيزها که اعداد ديگر را نيست." چنانکه در حديث صحيح آمده است:

ان خلق احدکم بجمع في بطن امه اربعين يوما ثم يکون علقه مثل ذلک.

و خواجه عليه السلام ظهور چشمه هاي حکمت از دل بر زبان را اختصاص اخلاص اربعين صباحا فرموده است، و حوالت کمال تخمير طينت آدم عليه السلام به اربعين صباحا کرد و از اين نوع بسيار است."



 زيارت اربعين (صوت)

غريبانه (تصويري)    

يا حسين(تصويري)  

سوگواري(تصويري) 

 

http://www2.irib.ir/occasions/moharam/Arbaeen/arbaeen.HTM

نوشته شده توسط یحیی در شنبه نوزدهم بهمن 1387 ساعت 19:36 | لینک ثابت |

عزاداری از نگاه امام(ره)


محمدامین پورامینی

یکی از نقاط برجسته زندگانی امام خمینی عشق وولای او نسبت به اهل بیت عصمت وطهارت (ع)، بویژه ساحت مطهر حضرت سید الشهدا(ع) بود، بیاد دارم پس از بازگشت امام به قم در روز هشتم محرم، ایشان به بیت قدیمی خود واقع در یخچال قاضی حاضر شدند، ودر مجلس عزاداری شرکت جستند، با ورود به مجلس مردم که از حضور امام به وجد آمده بودند به سمت ایشان نشستند، امام با صدای بلند فرمود: به سمت منبر بنشینید، مردم رو به سمت منبر نشستند به گونه ای که امام در سمت چپ آنان قرار گرفت. خطیب منبر آقای یثربی بود، پس از مقدمه چینی روضه حضرت علی اکبر (ع) را خواند، در این هنگام حضرت امام دستمال سفیدی را از جیب خود بیرون آورده وگریه کردند، در این اثنا خطیب منبر از وقت استفاده کرد ویادی از فرزند امام مرحوم حاج آقا مصطفی خمینی کرد، دیدم امام دستمال را از روی پیشانی خود برداشت، ودر حدود یک دقیقه که سخن از فرزند دلبند وی بود به آرامی نشست، آنگاه که خطیب منبر روضه علی اکبر (ع) را از سر گرفت باز دستمال را بر پیشانی نهاد وگریه کرد. متوجه شدم که این مرد بزرگ نمی خواست به اندازه یک دقیقه هم اشک بر علی اکبر (ع) را با اشک بر فرزندش درهم آمیزد..


به هنگام حضور در نوفل لوشاتو در فرانسه نیز مجلس عزای حسینی را بپا کرد، وخبرگزاری های جهان که برای اولین بار با این صحنه مواجه شده بودند، گریه وی را در ماتم حسین بن علی (ع) دیدند ومخابره کردند.


پیش از آن حضور 14 ساله وی در عراق، حضور پیوسته شبانه در حرم امیر مومنان علی (ع)، وحضور شبهای جمعه در حرم سید الشهدا نشان از عمق ولای او دارد.


وقبل از آن این جریان را -که مربوط به دوره طلبگی ایشان است- از مرحوم آیت الله نجفی مرعشی نقل شده است: در دوره ممنوعیت برگزاری مجالس عزای امام حسین (ع) - در دوره رضا خان-، با آقای خمینی در حجره نشسته بودیم، ایام عزای حسینی بود ومجالس ممنوع، دلمان گرفته بود، تصمیم گرفتیم یک مجلس دو نفری تشکیل بدهیم، قدری ایشان روضه خواند ومن گریه کردم، قدری من روضه خواندم وایشان گریه کرد، قدری ایشان نوحه خواند ومن سینه زدم، ومقداری من نوحه خواندم وایشان سینه زد.


عمق ارتباط وی ومیزان خلوص وی بقدری بود که مرحوم آیت الله اراکی میفرمود: اگر ایشان در رکاب حضرت سید الشهداء در کربلا حاضر می بود جزء شهیدان  قرار می گرفت.


جا دارد که برخی از سخنان ایشان را پیرامون اهمیت عزای حسینی ومجالس سوگواری ودسته جات عزاداری را بیاوریم:


- «روضه سید الشهداء برای حفظ مکتب سید الشهداء است. آن کسانی که می گویند روضه سیدالشهداء را نخوانید، اصلا نمیفهمند مکتب سید الشهداء چه بوده ونمیدانند یعنی چه، نمیدانند این گریه ها واین روضه ها حفظ کرده این مکتب را. الان 1400 سال است که با این منبرها با این روضه ها وبا این مصیبت ها وبا این سینه زنی ها ما را حفظ کرده اند.. سید الشهدا را این گریه ها حفظ کرده است مکتبش را، این مصیبت ها وداد وقالها حفظ کرده، این سینه زنی ها واین دستجات .. اینها حفظ کرده.. هیاهو میخواهد، هر مکتبی هیاهو میخواهد، باید پایش سینه بزنند، هر مکتبی تا پایش سینه زن نباشد، تا پایش گریه کن نباشد، تا پایش توی سر وسینه زدن نباشد حفظ نمیشود .. این گریه ها زنده نگه داشته مکتب سید الشهدا را، این ذکر مصیبت ها زنده نگه داشته مکتب سید الشهدا را. ما باید برای یک شهیدی که از دستمان میرود علم (پرچم) بپا کنیم، نوحه خوانی کنیم، گریه کنیم، فریاد کنیم.. این یک متینگ وفریادی است برای احیاء (زنده نگاه داشتن) مکتب سید الشهدا.. این روضه خوانی ها ومصیبت وگریه است که کشور شما را حفظ کرده .. با این هیاهو، با این گریه، با این نوحه خوانی، با این شعر خوانی، با این نثر خوانی ما میخواهیم مکتب را حفظ کنیم، چنانچه تا حالا هم حفظ شده است..». (صحیفه نور 8/ 69-71)


- «اسلام را تا حالایی که شما میبینید.. سید الشهدا زنده نگه داشته است. سید الشهدا سلام الله علیه .. همه جوانان خودش را، همه مال ومنال، هرچه بود، هرچه داشت.. در راه خدا داد، وبرای تقویت اسلام ، مخالفت با ظلم، قیام کرد.. ما که دنبال او هستیم ومجالس عزا را از آن وقت به امر امام صادق سلام الله علیه وبه سفارش ائمه هدی علیهم السلام، ما بپا میکنیم این مجالس عزا را.. اینها را باید حفظ کنید، اینها شعائر مذهبی ماست که باید حفظ بشود، اینها یک شعائر سیاسی است که باید حفظ بشود. بازیتان ندهند این قلمفرساها، بازیتان ندهند این اشخاصی که با اسماء مختلفه وبا مرامهای انحرافی میخواهند همه چیز را از دستتان بگیرتد، واینها میبینند که این مجالس، مجالس روضه، ذکر مصائب مظلوم در هر عصری مقابل ظالم قرار میدهد».. (صحیفه نور 10/ 30-32).


- «الان محرم است وهمه دستجات بیرون می آیند، ودستجات باید عزاداری بکنند. عزاداری مهم است». (صحیفه نور 10/ 239).


- «همین گریه ها نگه داشته ما را. گول این شیاطینی که میخواهند این حربه (سلاح) را از دست شما بگیرند، گول اینها را نخورند جوانهای ما، همین هاست که ما را حفظ کرده، همین ها هست که مملکت ما را حفظ کرده. تکلیف آقایان است روضه بخوانند. تکلیف مردم است دسته های شکوهمند بیرون بیاورند، دسته های سینه زن شکوهمند. البته از چیزهایی که بر خلاف مثلا چه هست از آنها پرهیز کنند، اما دسته ها بیرون بیایند، سینه بزنند، هر کاری که میکردند بکنند..». (صحیفه نور 10/ 218).


- «(این گفته که) امروز دیگر انقلاب کردیم، روضه دیگر لازم نیست از غلط هایی است که تو دهن ها انداختند، مثل این است که بگوییم امروز ما انقلاب کردیم دیگر لازم نیست که نماز بخوانیم! انقلاب برای این است، انقلاب کردیم که شعائر اسلام را زنده کنیم، نه انقلاب کردیم که شعائر اسلام را بمیرانیم. زنده نگه داشتن عاشورا یک مسئله بسیار مهم سیاسی عبادی است..ما ملتی هستیم که با همین اشک ها سیل جریان می دهیم وخرد میکنیم سدهایی را که در مقابل اسلام ایستاده است.. همین گریه هاست که کارها را پیش برده است، همین اجتماعات است که مردم را بیدار میکند.. مجالس سر جای خودش باید باشد، ومجالس عزل باید باشد، واهل منبر باید این شهادت امام حسین سلام الله علیه را زنده نگه دارند، وملت باید با همه قدرت این شعائر اسلامی را، خصوصا این را زنده نگه دارند، با زنده نگه داشتن او اسلام زنده می شود، «انا من حسین» که روایت شده است که پیغمبر فرموده است، این معنایش این است که حسین مال من است ومن هم از او زنده میشوم.. این مجالس را حفظ کنید .. اینها اسلام را در قلوب ما زنده نگه میدارد .. مجالس عزا را با همان شکوهی که پیشتر انجام میگرفت وبیشتر از او حفظ کنید..». (صحیفه نور 13/ 156- 158).


- «ان شاء الله روز عاشورا که جمعیت بیرون آمد، مراسم تعزیه حسین سلام الله علیه باید با قوت خودش باشد، ودر راه پیمائی ها همه اش مراسم امام حسین (ع) باشد..». (صحیفه نور 13/ 173).


- «عاشورا با «نه» خود، یزیدیان را در طول تاریخ نفی کرد». (صحیفه نور 14/ 264).


- «باید ماه محرم وصفر را زنده نگه داریم به ذکر مصائب اهل بیت علیهم السلام، که با ذکر مصائب اهل بیت علیهم السلام زتده مانده است این مذهب تا حالا، با همان وضع سنتی، با همان وضع مرثیه خوانی.. ما باید حافظ این سنت های اسلامی، حافظ این دسته جات مبارک اسلامی، که در روز عاشورا، در محرم وصفر، در مواقع مقتضی به راه می افتد تأکید کنیم که بیشتر دنبالش باشند، محرم وصفر است که اسلام را نگه داشته است، فداکاری سید الشهدا سلام الله علیه است که اسلام را برای ما زنده نگه داشته است. زنده نگه داشتن عاشورا با همان وضع سنتی خودش از طرف روحانیون، از طرف خطبا، با همان وضع سابق، واز طرف توده های مردم با همان ترتیب سابق که دستجات معظم ومنظم، دستجات عزاداری به عنوان عزاداری راه می افتاد. باید بدانید که اگر بخواهید نهضت شما محفوظ بماند، باید این سنت ها را حفظ کنید. البته اگر جنانچه یک چیزهای ناروائی بوده است سابق ودست اشخاص بی اطلاع از مسائل اسلام بوده، آنها باید یک مقداری تصفیه بشود، لکن عزاداری به همان قوت خودش باید باقی بماند، وگویندگان پس از اینکه مسائل روز را گفتند روضه را همانطور که سابق میخواندند ومرثیه را همانطور که سابق میخواندند بخوانند، ومردم را مهیا کنند برای فداکاری. این خون سید الشهدا است که خون های همه ملت های اسلامی را به جوش می آورد، واین دستجات عزیز عاشوراست که مردم را به هیجان می آورد، وبرای حفظ مقاصد اسلامی مهیا میکند. در این امر نباید سستی کرد..». (صحیفه نور 15/ 203- 204).


- «ما ملتی هستیم که با همین گریه ها یک قدرت 2500 ساله را از بین بردیم..». (صحیفه نور 16/ 210).


- «اگر قیام حضرت سید الشهدا سلام الله علیه نبود، امروز هم ما نمی توانستیم پیروز شویم، تمام این وحدت کلمه ای که مبدأ پیروزی ما شد، برای خاطر این مجالس سوگواری واین مجالس تبلیغ وترویج اسلام شد.. این محرم را زنده نگه دارید. ما هرچه داریم از این محرم است واز این مجالس.. اگر این مجالس وعظ وخطابه وعزاداری واجتماعات سوگواری نبود کشور ما پیروز نمیشد». (صحیفه نور 17/ 60- 62).


ودر وصیت نامه سیاسی -الهی خود آورده اند: « من اکنون به ملتهای شریف ستمدیده وبه ملت عزیز ایران توصیه میکنم که .. واز آن جمله مراسم عزاداری ائمه اطهار وبویژه سید مظلومان وسرور شهیدان حضرت ابی عبد الله الحسین صلوات وافر الهی وانبیاء وملائکه الله وصلحاء بر روح حماسی او باد هیچ گاه غفلت نکنند». (صحیفه نور 21/ 173)

 

 

 

 

نوشته شده توسط سید فاضلی در شنبه 1387/10/21 ساعت 1:48 موضوع ادبی(مقالات و اشعار مذهبی

نوشته شده توسط یحیی در شنبه پنجم بهمن 1387 ساعت 13:43 | لینک ثابت |

WWW.SareVaght.COM ستاره های رنگی رو از اینجا بگیر http://sarevaght.com/web/tools/rating/newrating.htm?NEWCODE _________________________________