به مناسبت هفتاد و چهارمین سالروز وفات شیخ حسنعلی نخودکی(ره)‌

شیخ نخودکی اصفهانی هنوز به سن تکلیف نرسیده بود که در محضر اساتیدش توانست راه کمال و معرفت را بپیماید، به گونه‌ای که نقل شده سه ماه رجب، شعبان و رمضان را تا آخر عمر روزه‌دار بود.

 

  •  

به گزارش خبرنگار آیین و اندیشه خبرگزاری فارس، هفدهم شعبان سال 1361 هجری قمری در جوار بارگاه مطهر و منور حضرت علی بن موسی الرضا(ع) بزرگ عارف شیعی شیخ حسنعلی نخودکی اصفهانی دعوت حق را لبیک گفت و جان به جان آفرین تسلیم کرد.

به مناسبت سالروز وفات این عارف بالله در ادامه به بازخوانی اجمالی زندگانی شیخ نخودکی همراه با دو نمونه از کرامات ایشان می‌پردازیم:

شیخ حسنعلی فرزند علی‌اکبر مقدادی اصفهانی معروف به نخودکی اصفهانی، فقیه، عارف، زاهد و صاحب کرامات فراوان، در سال 1279 در نیمه ماه ذی‌‌القعده در خانواده‌‌ای متدین و متقی چشم به جهان گشود.

پدرش، مرحوم ملاعلی‌اکبر، مردی متقی و پرهیزگار و معاشر و دوستدار اهل علم و ملازم مردان حق و عارفان بزرگی همچون حاج محمدصادق تخت پولادی بود، او بر اثر مشاهده کراماتی از حاج محمدصادق در مورد همسرش و افزایش شیر در سینه او تا آخر عمرش از ارادتمندان ویژه مرحوم حاجی محمدصادق شد و مدت  22 سال در خدمت او بود و شب‌های دوشنبه و جمعه نزد او می‌‌رفت و در تخت پولاد با او به عبادت و ریاضت می‌‌پرداخت.

پدر حسنعلی نیمی از آنچه که از راه کسب و کار به دست می‌‌آورد، در اختیار حاج محمدصادق می‌گذاشت و به همراه او به فقرا و مستمندان کمک می‌رساند.

شیخ حسنعلی اصفهانی، سیر تهذیب روح و روان را از همان کودکی و به همت پدر خویش آغاز کرد، پدرش، ملاعلی‌اکبر، حسنعلی را از همان کودکی در هر سحرگاه بیدار و او را به نماز، دعا، راز و نیاز و یاد خدا آشنا می‌کرد، وی تا یازده سالگی در خدمت حاجی محمدصادق تخت پولادی بود و از او دستور می‌گرفت، آن مرد خدا، او را به نماز، روزه و انجام مستحبات و نوافل شب آشنا کرد.

او بیشتر شب‌ها تا صبح بیدار می‌ماند و از پانزده سالگی تا پایان عمر پر برکتش، هر ساله ماه رجب و شعبان و رمضان و ایام البیض هر ماه را روزه‌دار بود.

*مداوا با فراموشی

یکی از اعیان و ملاکان نقل می‌کند: مدت‌ها به بیماری قند شدیدی مبتلا بودم و گاهگاه ضعف بر من مستولی می‌شد تا آنکه سفری به آستان امام هشتم(ع) کردم و در صحن مطهر به همان ضعف و رخوت شدید دچار شدم.

یکی از خدام آستانه مرا به جناب شیخ هدایت کرد. چون خدمت آن بزرگمرد رسیدم و حال خود را شرح دادم، حبه قندی مرحمت کردند و فرمودند: بخور، بسیاری از امراض است که با فراموشی از میان می‌رود.

قند را خوردم تا سه روز از خاطرم رفت که مبتلا به چنان کسالتی هستم و در آن روز متوجه شدم که دیگر اثری از آن بیماری در من نیست. بهبودی حال خود را به خدمت شیخ عرض کردم. فرمودند: از این واقعه با کسی سخن مگو.

اما من پس از ده سال یک روز در محفلی، ماجرای بهبودی خود را در اثر نفس آن مرد بزرگ بازگو کردم و با کمال تأسف بیماری‌ام عود کرد.

*تو بخور، او مداوا می‌شود

پاسبانی می‌گفت: همسر من مدت‌ها کسالت داشت و سرانجام قریب شش ماه بود که به طور کلی بستری شده بود و قادر به حرکت نبود. بنا به توصیه دوستان خدمت مرحوم حاج شیخ حسنعلی اصفهانی رفتم و از کسالت همسرم به ایشان شکوه کردم.

خرمایی مرحمت کردند و فرمودند: بخور. عرض کردم: عیالم مریض است. فرمودند: تو خرما را بخور او بهبود می‌یابد. در دلم گذشت که شاید از بهبود همسرم مأیوس هستند ولی نخواسته‌اند که مرا ناامید باز گردانند.

به منزل مراجعت و دق‌الباب کردم، با کمال تعجب، همسر بیمارم در حالی که جارویی در دست داشت، در خانه را بر روی من گشود. پرسیدم: چه شد که از جای خود برخاستی؟

گفت: ساعتی پیش در بستر افتاده بودم، ناگهان دیدم مثل آنکه چیز سنگینی از روی من برداشته شد. احساس کردم شفا یافته‌ام، برخاستم و به نظافت منزل مشغول شدم.

پاسبان می‌گفت: درست در همان ساعت که من خرمای مرحمتی حاج شیخ را خوردم، همسرم شفا یافته بود.

*توصیه‌های چهارده‌گانه شیخ نخودکی

1- آنکه نمازهای یومیه خویش را در اول وقت آن‌ها به جای آوری.

2- آنکه در انجام حوائج مردم، هر قدر که می‌توانی بکوشی و هرگز میندیش که فلان کار بزرگ از من ساخته نیست،‌ زیرا اگر بنده خدا در راه حق گامی بردارد، خداوند نیز او را یاری خواهد فرمود.

3- آنکه سادات را بسیار گرامی و محترم شماری و هرچه داری، ‌در راه ایشان خرج و صرف کنی و از فقر در این کار پروا نکنی، اگر تهیدست گشتی، دیگر تو را وظیفه‌ای نیست.

4- از تهجد و نماز شب غفلت مکن و تقوا و پرهیز پیشه خود ساز.

5- به آن مقدار تحصیل کن که از قید تقلید وا رهی.

6- بدان ‌که انجام امور مکروه، موجب تنزل مقام بنده خدا می‌شود و به عکس، اتیان مستحبات، مرتبه او را ترقی می‌بخشد.

7- بدان ‌که در راه حق و سلوک این طریق، اگر به جایی رسیده‌ام، به برکت بیداری شب‌ها و مراقبت در امور مستحب و ترک مکروهات بوده است، ولی اصل و روح همه این اعمال، خدمت به رسول‌اکرم(ص) است.

8- عمده نظر در دو مطلب است: یکی غذای حلال، دوم توجه در نماز و اصلاح آن، اگر این دو درست باشد، باقی درست است. عمده هم حقیر، اصلاح قلب است و ذکر «یا حی و یا قیوم» سحرگاه برای همین است.

9- بین‌الطلوعین را به چهار قسمت تقسیم کنید: یکی اذکار و تسبیح، دیگر ادعیه، سوم قرائت قرآن و بالاخره فکری در اعمال روز گذشته. اگر موفق به طاعتی بوده‌اید، شکری کنید و اگر خدای نکرده ابتلا به معصیتی یافته‌اید، استغفار کنید.

10- دیگر آنکه هر روز صدقه دهید، ولو به وجه مختصر. شب‌ها قدری در بی‌اعتباری دنیا و انقلاب آن فکر کنید و ملاحظه کنید که دنیا با اهل دنیا چگونه سلوک می‌کند.

11- در مورد ذکر، در آغاز چند صلوات فرستاده و دل را حاضر کنید و بعد مشغول ذکر شوید.

12-برای توفیق تهجد و گشایش در کار؛ هر صبح از تلاوت قرآن مجید مخصوصاً یس غفلت نکن.

13- حرارتی که بر اثر مصاحبت با مردان بد و شرور در مزاج آدمی پدید می‌آید، جز به‌ وسیله سردی و برودت مصاحبت با نیکان و مردم صالح زایل نمی‌شود.

14- بزرگان خیلی بر احتراز از مجالست با منکران تأکید دارند و گفته‌اند ضرری که یک وسوسه به وجود می‌آورد، در طول سال‌های دراز ممکن نیست بتوان آن را رفع کرد.

شیخ حسنعلی نخودکی دو ماه قبل از رحلتش، اطرافیان و فرزندش را از روز مرگش آگاه کرد و حتی یک بار قبل از تاریخ فوت، روح بلندش از بدن خارج شد، اما با توسل به امام علی بن موسی الرضا(ع)، برای انجام برخی وصایا دوباره حیات ظاهر یافت.

پیکر مطهرش در صحن عتیق، کنار ایوان عباسی در حرم مطهر حضرت امام رضا(ع) به خاک سپرده شده است.

- See more at: http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=13930325000432#sthash.1wNFUOmZ.dpuf

 

+ نوشته شده توسط یحیی در یکشنبه بیست و پنجم خرداد 1393 و ساعت 15:35 |
نوجوانی که قبل از سن تکلیف عارف شد/ ۱۴ توصیه اخلاقی شیخ نخودکی

شیخ نخودکی اصفهانی هنوز به سن تکلیف نرسیده بود که در محضر اساتیدش توانست راه کمال و معرفت را بپیماید، به گونه‌ای که نقل شده سه ماه رجب، شعبان و رمضان را تا آخر عمر روزه‌دار بود.

خبرگزاری فارس: نوجوانی که قبل از سن تکلیف عارف شد/ ۱۴ توصیه اخلاقی شیخ نخودکی
 

به گزارش خبرنگار آیین و اندیشه خبرگزاری فارس، هفدهم شعبان سال 1361 هجری قمری در جوار بارگاه مطهر و منور حضرت علی بن موسی الرضا(ع) بزرگ عارف شیعی شیخ حسنعلی نخودکی اصفهانی دعوت حق را لبیک گفت و جان به جان آفرین تسلیم کرد.

به مناسبت سالروز وفات این عارف بالله در ادامه به بازخوانی اجمالی زندگانی شیخ نخودکی همراه با دو نمونه از کرامات ایشان می‌پردازیم:

شیخ حسنعلی فرزند علی‌اکبر مقدادی اصفهانی معروف به نخودکی اصفهانی، فقیه، عارف، زاهد و صاحب کرامات فراوان، در سال 1279 در نیمه ماه ذی‌‌القعده در خانواده‌‌ای متدین و متقی چشم به جهان گشود.

پدرش، مرحوم ملاعلی‌اکبر، مردی متقی و پرهیزگار و معاشر و دوستدار اهل علم و ملازم مردان حق و عارفان بزرگی همچون حاج محمدصادق تخت پولادی بود، او بر اثر مشاهده کراماتی از حاج محمدصادق در مورد همسرش و افزایش شیر در سینه او تا آخر عمرش از ارادتمندان ویژه مرحوم حاجی محمدصادق شد و مدت  22 سال در خدمت او بود و شب‌های دوشنبه و جمعه نزد او می‌‌رفت و در تخت پولاد با او به عبادت و ریاضت می‌‌پرداخت.

پدر حسنعلی نیمی از آنچه که از راه کسب و کار به دست می‌‌آورد، در اختیار حاج محمدصادق می‌گذاشت و به همراه او به فقرا و مستمندان کمک می‌رساند.

شیخ حسنعلی اصفهانی، سیر تهذیب روح و روان را از همان کودکی و به همت پدر خویش آغاز کرد، پدرش، ملاعلی‌اکبر، حسنعلی را از همان کودکی در هر سحرگاه بیدار و او را به نماز، دعا، راز و نیاز و یاد خدا آشنا می‌کرد، وی تا یازده سالگی در خدمت حاجی محمدصادق تخت پولادی بود و از او دستور می‌گرفت، آن مرد خدا، او را به نماز، روزه و انجام مستحبات و نوافل شب آشنا کرد.

او بیشتر شب‌ها تا صبح بیدار می‌ماند و از پانزده سالگی تا پایان عمر پر برکتش، هر ساله ماه رجب و شعبان و رمضان و ایام البیض هر ماه را روزه‌دار بود.

*مداوا با فراموشی

یکی از اعیان و ملاکان نقل می‌کند: مدت‌ها به بیماری قند شدیدی مبتلا بودم و گاهگاه ضعف بر من مستولی می‌شد تا آنکه سفری به آستان امام هشتم(ع) کردم و در صحن مطهر به همان ضعف و رخوت شدید دچار شدم.

یکی از خدام آستانه مرا به جناب شیخ هدایت کرد. چون خدمت آن بزرگمرد رسیدم و حال خود را شرح دادم، حبه قندی مرحمت کردند و فرمودند: بخور، بسیاری از امراض است که با فراموشی از میان می‌رود.

قند را خوردم تا سه روز از خاطرم رفت که مبتلا به چنان کسالتی هستم و در آن روز متوجه شدم که دیگر اثری از آن بیماری در من نیست. بهبودی حال خود را به خدمت شیخ عرض کردم. فرمودند: از این واقعه با کسی سخن مگو.

اما من پس از ده سال یک روز در محفلی، ماجرای بهبودی خود را در اثر نفس آن مرد بزرگ بازگو کردم و با کمال تأسف بیماری‌ام عود کرد.

*تو بخور، او مداوا می‌شود

پاسبانی می‌گفت: همسر من مدت‌ها کسالت داشت و سرانجام قریب شش ماه بود که به طور کلی بستری شده بود و قادر به حرکت نبود. بنا به توصیه دوستان خدمت مرحوم حاج شیخ حسنعلی اصفهانی رفتم و از کسالت همسرم به ایشان شکوه کردم.

خرمایی مرحمت کردند و فرمودند: بخور. عرض کردم: عیالم مریض است. فرمودند: تو خرما را بخور او بهبود می‌یابد. در دلم گذشت که شاید از بهبود همسرم مأیوس هستند ولی نخواسته‌اند که مرا ناامید باز گردانند.

به منزل مراجعت و دق‌الباب کردم، با کمال تعجب، همسر بیمارم در حالی که جارویی در دست داشت، در خانه را بر روی من گشود. پرسیدم: چه شد که از جای خود برخاستی؟

گفت: ساعتی پیش در بستر افتاده بودم، ناگهان دیدم مثل آنکه چیز سنگینی از روی من برداشته شد. احساس کردم شفا یافته‌ام، برخاستم و به نظافت منزل مشغول شدم.

پاسبان می‌گفت: درست در همان ساعت که من خرمای مرحمتی حاج شیخ را خوردم، همسرم شفا یافته بود.

*توصیه‌های چهارده‌گانه شیخ نخودکی

1- آنکه نمازهای یومیه خویش را در اول وقت آن‌ها به جای آوری.

2- آنکه در انجام حوائج مردم، هر قدر که می‌توانی بکوشی و هرگز میندیش که فلان کار بزرگ از من ساخته نیست،‌ زیرا اگر بنده خدا در راه حق گامی بردارد، خداوند نیز او را یاری خواهد فرمود.

3- آنکه سادات را بسیار گرامی و محترم شماری و هرچه داری، ‌در راه ایشان خرج و صرف کنی و از فقر در این کار پروا نکنی، اگر تهیدست گشتی، دیگر تو را وظیفه‌ای نیست.

4- از تهجد و نماز شب غفلت مکن و تقوا و پرهیز پیشه خود ساز.

5- به آن مقدار تحصیل کن که از قید تقلید وا رهی.

6- بدان ‌که انجام امور مکروه، موجب تنزل مقام بنده خدا می‌شود و به عکس، اتیان مستحبات، مرتبه او را ترقی می‌بخشد.

7- بدان ‌که در راه حق و سلوک این طریق، اگر به جایی رسیده‌ام، به برکت بیداری شب‌ها و مراقبت در امور مستحب و ترک مکروهات بوده است، ولی اصل و روح همه این اعمال، خدمت به رسول‌اکرم(ص) است.

8- عمده نظر در دو مطلب است: یکی غذای حلال، دوم توجه در نماز و اصلاح آن، اگر این دو درست باشد، باقی درست است. عمده هم حقیر، اصلاح قلب است و ذکر «یا حی و یا قیوم» سحرگاه برای همین است.

9- بین‌الطلوعین را به چهار قسمت تقسیم کنید: یکی اذکار و تسبیح، دیگر ادعیه، سوم قرائت قرآن و بالاخره فکری در اعمال روز گذشته. اگر موفق به طاعتی بوده‌اید، شکری کنید و اگر خدای نکرده ابتلا به معصیتی یافته‌اید، استغفار کنید.

10- دیگر آنکه هر روز صدقه دهید، ولو به وجه مختصر. شب‌ها قدری در بی‌اعتباری دنیا و انقلاب آن فکر کنید و ملاحظه کنید که دنیا با اهل دنیا چگونه سلوک می‌کند.

11- در مورد ذکر، در آغاز چند صلوات فرستاده و دل را حاضر کنید و بعد مشغول ذکر شوید.

12-برای توفیق تهجد و گشایش در کار؛ هر صبح از تلاوت قرآن مجید مخصوصاً یس غفلت نکن.

13- حرارتی که بر اثر مصاحبت با مردان بد و شرور در مزاج آدمی پدید می‌آید، جز به‌ وسیله سردی و برودت مصاحبت با نیکان و مردم صالح زایل نمی‌شود.

14- بزرگان خیلی بر احتراز از مجالست با منکران تأکید دارند و گفته‌اند ضرری که یک وسوسه به وجود می‌آورد، در طول سال‌های دراز ممکن نیست بتوان آن را رفع کرد.

شیخ حسنعلی نخودکی دو ماه قبل از رحلتش، اطرافیان و فرزندش را از روز مرگش آگاه کرد و حتی یک بار قبل از تاریخ فوت، روح بلندش از بدن خارج شد، اما با توسل به امام علی بن موسی الرضا(ع)، برای انجام برخی وصایا دوباره حیات ظاهر یافت.

پیکر مطهرش در صحن عتیق، کنار ایوان عباسی در حرم مطهر حضرت امام رضا(ع) به خاک سپرده شده است.

- See more at: http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=13930325000432#sthash.1wNFUOmZ.dpuf
+ نوشته شده توسط یحیی در یکشنبه بیست و پنجم خرداد 1393 و ساعت 15:20 |
+ نوشته شده توسط یحیی در چهارشنبه چهاردهم خرداد 1393 و ساعت 20:48 |


آیه ۷ سوره مبارکه «بیّنه» به بیان خصوصیات بهترین مخلوقات خدا می‌پردازد و روایت است که پیامبر اعظم(ص) منظور از این آیه را علی(ع) و شیعیانش بیان می‌کنند و این روایت سند تاریخی نسبت دادن شیعه به امیرالمؤمنین است.

خبرگزاری فارس: تاریخچه عنوان «شیعه»/ آیه‌ای از قرآن در وصف حضرت علی(ع) و شیعیان ایشان+فیلم تلاوت

 خبرگزاری فارس- گروه فعالیت‌های قرآنی: آیه 7 سوره مبارکه «بیّنه» به بیان خصوصیات بهترین مخلوقات خدا می‌پردازد.

در این آیه آمده است؛

«إِنَّ الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ أُولئِکَ هُمْ خَیْرُ الْبَرِیَّةِ؛ کسانى که ایمان آوردند و اعمال صالح انجام دادند، بهترین مخلوقات (خدا)یند!».

 

تلاوت آیه 7 سوره «بیّنه» توسط «کریم منصوری»

دانلود

 

«على(ع)» و شیعیانش «خَیْرُ الْبَرِیَّةِ»اند

در روایات فراوانى که از طرق اهل سنت و منابع معروف آنها و همچنین در منابع معروف شیعه نقل شده، آیه «أُولئِکَ هُمْ خَیْرُ الْبَرِیَّةِ؛ آنها بهترین مخلوقات خدا هستند» به «على(ع)» و پیروان او تفسیر شده است.

«حاکم حسکانى نیشابورى» از دانشمندان معروف اهل سنت در قرن پنجم هجرى، این روایات را در کتاب معروفش «شواهد التنزیل» با اسناد مختلف نقل مى‌کند، تعداد آن بیش از 20 روایت است، که به عنوان نمونه چند روایت را از نظر مى‌گذارنیم؛

1. «ابن عباس» مى‌گوید: هنگامى که آیه «إِنَّ الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ أُولئِکَ هُمْ خَیْرُ الْبَرِیَّةِ» نازل شد، پیغمبر‌اکرم(ص) به «على»(ع) فرمود: «هُوَ أَنْتَ وَ شِیعَتُکَ تَأْتِی أَنْتَ وَ شِیعَتُکَ یَوْمَ الْقِیامَةِ راضِیْنَ مَرْضِیِّینَ، وَ یَأْتِی عَدُوُّکَ غَضْباناً مُقْمَحِین؛ منظور از این آیه، تو و شیعیانت هستید که در روز قیامت وارد عرصه محشر مى‌شوید، در حالى که هم شما از خدا راضى و هم خدا از شما راضى است و دشمنت خشمگین وارد محشر مى‌شود و به زور به جهنم مى‌رود (در بعضى از نسخه‌هاى حدیث «مُقْمَحِیْن» آمده است که به معنى بالا نگاه داشتن سر به وسیله غل و زنجیر است)».

2. در حدیث دیگرى از «ابو برزه» آمده است؛ وقتى پیغمبر‌اکرم(ص) این آیه را قرائت کرد، فرمود: «هُمْ أَنْتَ وَ شِیْعَتُکَ یا عَلِىُّ، وَ مِیْعادُ ما بَیْنِى وَ بَیْنَکَ الحَوْضُ؛ آنها تو و شیعیانت هستید، اى على! و وعده من و شما کنار حوض کوثر است».

3. در حدیث دیگرى از «جابر بن عبداللّه انصارى» آمده است؛ ما خدمت پیغمبر‌اکرم(ص) کنار خانه خدا نشسته بودیم، «على»(ع) به سوى ما آمد، هنگامى که چشم پیامبر(ص) به او افتاد فرمود: «قَدْ أَتاکُمْ أَخِى» برادرم به سراغ شما مى‌آید.

آن گاه رو به کعبه کرده، گفت: «وَ رَبِّ هذِهِ الْبُنْیَةِ! اِنَّ هذا وَ شِیْعَتِهُ هُمُ الْفائِزُونَ یَوْمَ الْقِیامَةِ» به خداى این کعبه قسم، که این مرد و شیعیانش در قیامت رستگارانند» سپس رو به سوى ما کرد و افزود: «أَما وَ اللّهِ اِنَّهُ أَوَّلُکُمْ اِیْماناً بِاللّهِ وَ أَقْوَمُکُمْ بِأَمْرِ اللّهِ وَ أَوْفاکُمْ بِعَهْدِ اللّهِ وَ أَقْضاکُمْ بِحُکْمِ اللّهِ وَ أَقْسَمُکُمْ بِالسَّوِیَّةِ وَ أَعْدَلُکُمْ فِى الرَّعِیَّةِ، وَ أَعْظَمُکُمْ عِنْدَ اللّهِ مَزِیَّةً»؛ قالَ جابِر: فَأَنْزَلَ اللّهُ: «إِنَّ الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ أُولئِکَ هُمْ خَیْرُ الْبَرِیَّةِ» فَکانَ عَلِىٌّ اِذا أَقْبَلَ قالَ أَصْحابُ مُحَمَّد(ص) قَدْ أَتاکُمْ خَیْرَ الْبَرِیَّةِ بَعْدَ رَسُولِ اللّهِ؛ به خدا سوگند او قبل از همه شما به خدا ایمان آورد و قیام او به فرمان خدا بیش از همه شما است، وفایش به عهد الهى از همه بیشتر، قضاوتش به حکم اللّه افزون‌تر و مساواتش در تقسیم (بیت‌المال) از همه زیادتر، عدالتش درباره رعیت از همه فزون‌تر و مقامش نزد خداوند از همه بالاتر است. «جابر» مى‌گوید: در اینجا خداوند آیه «إِنَّ الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ أُولئِکَ هُمْ خَیْرُ الْبَرِیَّةِ» را نازل فرمود و از آن به بعد، هنگامى که «على(ع)» مى‌آمد، یاران «محمّد(ص)» مى‌گفتند: بهترین مخلوق خدا بعد از رسول اللّه آمد».

نزول این آیه، در کنار خانه کعبه، منافات با «مدنى» بودن سوره ندارد، زیرا ممکن است از قبیل نزول مجدد، و یا تطبیق بوده باشد، به علاوه، بعید نیست نزول این آیات در سفرهائى که پیامبر(ص) از مدینه به مکّه آمده است واقع شده باشد، به خصوص این که راوى روایت «جابر بن عبداللّه انصارى» است که در مدینه به حضرت ملحق شد و اطلاق «مدنى» بر این گونه آیات بعید نیست.

بعضى از این احادیث را «ابن حجر» در کتاب «صواعق» آورده و بعضى را «محمّد شبلنجى» در «نور الابصار».

«جلال الدین سیوطى» در «درّالمنثور» نیز قسمت عمده روایت اخیر را از «ابن عساکر» از «جابر بن عبداللّه» نقل کرده است.

4. در «درّالمنثور» از «ابن عباس» نقل شده: وقتى آیه «إِنَّ الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ أُولئِکَ هُمْ خَیْرُ الْبَرِیَّةِ» نازل شد، پیغمبر‌اکرم(ص) به «على»(ع) فرمود: «هُوَ أَنْتَ وَ شِیْعَتُکَ یَوْمَ الْقِیامَةِ راضِیْنَ مَرْضِیِّیْنَ؛ منظور تو و شیعیان تو در قیامت هستید، که هم شما از خدا خشنود هستید و هم خدا از شما خشنود».

5. نامبرده در حدیث دیگرى از «ابن مردویه» از «على»(ع) نقل مى‌کند که پیغمبر‌اکرم(ص) به من فرمود: «أَلَمْ تَسْمَعْ قَوْلَ اللّهِ عَزَّوَجَلَّ: إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ أُولئِکَ هُمْ خَیْرُ الْبَرِیَّةِ؟ أَنْتَ وَ شِیعَتُکَ وَ مَوْعِدِی وَ مَوْعِدُکُمُ الْحَوْضُ، إِذا جِئْتُ الأُمَمَ لِلْحِسابِ، تُدْعَوْنَ غُرّاً مُحَجَّلِیْنَ؛ آیا این سخن خدا را نشنیده‌اى که مى‌فرماید: کسانى که ایمان آورده و اعمال صالح انجام داده‌اند، بهترین مخلوقاتند. این تو و شیعیانت هستید و وعده‌گاه من و شما کنار حوض کوثر است، هنگامى که من براى حساب امت‌ها مى‌آیم، شما دعوت مى‌شوید در حالى که پیشانى سفید و شناخته شده‌اید».

بسیارى دیگر از دانشمندان اهل سنت نیز همین مضمون را در کتب خود نقل کرده‌اند، از جمله «خطیب خوارزمى» در «مناقب»، «ابونعیم اصفهانى» در «کفایة‌الخصام»، «علامه طبرى» در «تفسیر معروفش»، «ابن صباغ مالکى» در «فصول المهمّه»، «علامه شوکانى» در «فتح الغدیر»، «شیخ سلیمان قندوزى» در «ینابیع المودة» و «آلوسى» در «روح المعانى» ذیل آیات مورد بحث و جمعى دیگر.

کوتاه سخن این که حدیث فوق از احادیث بسیار معروف و مشهور است، که از سوى غالب دانشمندان و علماى اسلام پذیرفته شده و این فضیلتى است بزرگ و بى نظیر براى «على(ع)» و پیروانش.

ضمناً از این روایات به خوبى این حقیقت آشکار مى‌شود که واژه «شیعه» از همان عصر پیامبر(ص) به وسیله آن حضرت، در میان مسلمین نشر شد و اشاره به پیروان خاص امیرمؤمنان «على»(ع) است و آنها که گمان مى‌کنند تعبیر «شیعه» از تعبیراتى است که قرن‌ها بعد به وجود آمده سخت در اشتباهند.

منبع؛ تفسیر نمونه

+ نوشته شده توسط یحیی در سه شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1393 و ساعت 11:9 |




نقل از: آیت الله سید احمد نجفی : در نجف مرحوم آیت الله حاج شیخ عباس قوچانی که پدر زن اینجانب بود بعضی از مسایلی را که می خواست برای امام رخ بدهد.
از قبل می دانست و به من هم می گفت. من به ایشان عرض کردم شما از کجا این مسایل را می دانید؟ ایشان قضیه ای را نقل کردند که: ما در خدمت مرحوم آیت الله حاج سید علی قاضی که استاد اخلاق بزرگانی مانند آقای بهجت، مرحوم آقای قوچانی، مرحوم آقای میلانی و... بودند حاضر بودیم.
هر روز به محضر ایشان می رفتیم و استفاده می کردیم.
یک روز دو نفر از شاگردهایی که هر روز به محضر مرحوم قاضی مشرف می شدند خبر دادند که آقای حاج آقا روح الله خمینی (امام در آن زمان به این لقب معروف بودند) به نجف آمده اند (این سفر قبل از تبعید امام بوده است) و می خواهند با شما ملاقات کنند.
ما که سمت شاگردی امام را داشتیم خوشحال شدیم که در این ملاقات استاد ما (حضرت امام) در حوزه قم معرفی می شود. چون اگر شخصی مثل مرحوم قاضی ایشان را می پسندید برای ما خیلی مهم بود.
روزی معین شد و امام تشریف آوردند ما هم در کتابخانه آقای قاضی نشسته بودیم وقتی امام به آقای قاضی وارد شدند به ایشان سلام کردند .
روش مرحوم آقای قاضی این بود که هر کس به ایشان وارد می شد جلوی او هر کس که بود بلند می شد و به بعضی هم جای مخصوصی را تعارف می کرد که بنشینند ولی وقتی امام وارد شدند آقای قاضی جلوی امام بلند نشدند و هیچ هم به ایشان تعارف نکردند که جایی بنشینند امام هم در کمال ادب دو زانو دم در اتاق ایشان نشست.
طلاب و شاگردان امام که در آن جلسه حاضر بودند ناراحت شدند که چرا مرحوم آقای قاضی در برابر این مرد بزرگ و فاضل و وارسته حوزه قم بلند نشدند. آن دو نفری که معرف امام به آقای قاضی بودند هم وارد شدند و در جای همیشگی خودشان نشستند.
بیش از یک ساعت مجلس به سکوت تام گذشت و هیچ کس هم هیچ صحبتی نکرد. امام هم در تمام این مدت سرشان پایین بود و به دستشان نگاه می کردند.

مرحوم قاضی هم همینطور ساکت بودند و سرشان را پایین انداخته بودند.
بعد از این مدت ناگهان مرحوم قاضی رو کردند به من و فرمودند آقای حاج شیخ عباس (قوچانی) آن کتاب را بیاور. من به تمام کتابهای ایشان آشنا بودم چون بعضی از این کتابها را شاید صد مرتبه یا بیشتر خدمت آقای قاضی آورده بودم و مباحثی را که لازم بود بررسی کرده بودم. تا ایشان گفتند آن کتاب را بیاور من دستم بی اختیار به طرف کتابی رفت که تا آن وقت آن کتاب را در آن کتابخانه ندیده بودم حتی از آقای قاضی نپرسیدم کدام کتاب.
مثلا کتاب دست راست، دست چپ، قفسه بالا . همانطور بی اراده دستم به آن کتاب برخورد آن را آوردم و آقای قاضی فرمودند آن را باز کن. گفتم آقا چه صفحه ای را باز کنم؟ فرمودند هر کجایش که باشد من هم همین طوری کتاب را باز کردم دیدم که آن کتاب به زبان فارسی است و لذا بیشتر تعجب کردم.
چون طی چند سالی که من در خدمت آقای قاضی بودم این کتاب را حتی یک مرتبه هم ندیده بودم حتی جلد آن را هم ندیده بودم کتاب را که باز کردم دیدم اول صفحه نوشته شده حکایت. گفتم آقا نوشته شده حکایت. فرمود، باشد بخوان.
مضمون آن حکایت آن بود که یک مملکتی بود که در آن مملکت سلطانی حکومت می کرد. این سلطان به جهت فسق و فجور و معصیتی که از ناحیه خود و خاندانش در آن مملکت رخ داد به تباهی دینی کشیده شد و فساد در آنجا رایج شد عالم بزرگوار و مردی روحانی و الهی علیه آن سلطان قیام کرد.
این مرد روحانی هر چه آن سلطان را نصیحت کرد به نتیجه ای نرسید لذا مجبور شد علیه سلطان اقدام شدیدتری بکند.
پس از این شدت عمل، سلطان آن عالم دینی را دستگیر و پس از زندان او را به یکی از ممالک مجاور تبعید کرد.
بعد از مدتی که آن عالم در مملکتی که در مجاور مملکت خودش بود در حال تبعید به سر می برد آن سلطان مجددا او را به مملکت دیگری که اعتاب مقدسه (قبور ائمه اطهار) در آن بودند تبعید کرد.
این عالم مدتی در آن شهری که اعتاب مقدسه بود زندگی کرد تا اینکه اراده خداوند بر این قرار گرفت که این عالم به مملکت خود وارد شد و آن سلطان فرار کرد و در خارج از مملکت خود از دنیا رفت و زمان آن مملکت به دست آن عالم جلیل القدر افتاد و به تدریج به مدینه فاضله ای تبدیل شد و دیگر فساد تا ظهور حضرت بقیة الله به آن راه نخواهد یافت؛ مطلب که به اینجا رسید حکایت هم تمام شد.
عرض کردم آقا حکایت تمام شد، حکایت دیگر هم هست فرمود: کفایت می کند کتاب را ببند و بگذار سر جای خودش گذاشتم.
همه ما که هنوز از حرکت آقای قاضی ناراحت بودیم که چرا جلوی امام بلند نشدند بیشتر متعجب شدیم و پیش خود گفتیم که چرا به جای اینکه ایشان یک مطلب عرفانی، فلسفی و علمی را مطرح کنند که آقای حاج آقا روح الله آن را برای حوزه قم به سوغات ببرند فرمودند حکایتی خوانده شود.
نکته مهمی که در برخورد آقای قاضی با امام خیلی مهم بود این است که آن دو نفری که امام را همراهی می کردند وقتی از جلسه بیرون آمدند چون این برخورد آقای قاضی با امام برای آنها خیلی سنگین بود به امام عرض کردند:
آقای قاضی را چگونه یافتید؟ امام بی آنکه کوچکترین اظهار گله ای حتی با اشاره دست یا چشم بکنند، سه بار فرمودند: من ایشان را فردی بسیار بزرگ یافتم .
بیشتر از آن مقداری که من فکر می کردم. این عبارت امام نشان می داد که کمترین اثری از هوای نفس در امام نبود.
چون هر کس در مقام و موقعیت علمی ایشان در حوزه قم بود و با او این برخورد و کم توجهی می شد اقلا یک سر و دستی تکان می داد که با این حرکت می خواهد بگوید برای من این مهم نیست ولی آن حرکات آقای قاضی (که قطعا حساب شده و شاید برای امتحان و اطلاع از قدرت روحی امام بود) کوچکترین اثری در ایشان ایجاد نکرد که نفس امام را به حرکت وادارد و این خیلی قدرت می خواهد که ایشان نه تنها با آقای قاضی مقابله به مثل نکردند بلکه به او تعظیم هم نمودند و ما در تمام ابعاد و حالات امام (اعم از حالات چشم و سکنات ایشان) به حقیقت دریافتیم که این مطلب را که در مورد آقای قاضی می فرمایند از روی صدق و صداقت است.
بر عکس ما که تمام وجودمان بسته به تعارفات بی پایه و ساختگی است، امام تمام این حالات نفسانی را پی کرده و در خود کشته بودند.
این قضیه مربوط به قبل از جریان پانزده خرداد است که امام به ایران بازگشتند و به قم آمدند. هر کس از فضلا و طلاب از امام در مورد آقای قاضی می پرسیدند ایشان بسیار از او تجلیل می نمود و می فرمود کسانی که در نجف هستند باید از وجود ایشان خیلی استفاده بکنند.
بعدها مرحوم آقای قوچانی در جریان مقدمات انقلاب هر حادثه ای که پیش می آمد می فرمود این قضیه هم در آن حکایت بود بعد مکرر می گفتند که آقای حاج آقا روح الله قطعا به ایران باز می گردند و زمام امور ایران به دست ایشان خواهد افتاد. لاجرم بقیه چیزها هم تحقق پیدا خواهد کرد و هیچ شکی در این نیست.
لذا پس از پیروزی انقلاب که امام به قم آمدند مرحوم قوچانی از اولین کسانی بود که به ایران آمد و با امام بیعت کرد.

+ نوشته شده توسط یحیی در جمعه دوازدهم اردیبهشت 1393 و ساعت 23:49 |

سلام من در فهم و درک آیه 50 و 51 سوره احزاب مشکل دارم هر کاری می کنم نمی توانم عدالت پیامبر را در مورد زن های ایشان اینجا پیدا کنم آدم احساس می کند این آیه از زبان یک انسان گفته شده نه خدا، اگر جواب بدهید خیل ممنون می شوم.

پاسخ

درباره سوال شما باید به این نکته اشاره کنیم که آیه 50 سوره احزاب بیشتر ناظر به تعدد زوجات پیامبر(ص) و احکام مخصوص ایشان می باشد و آیه 51 این سوره به مساله عدالت و  رعایت مساوات در میان ازواج پیامبر (ص) می پردازد.درباره تعدد زوجات پیامبراکرم (ص) و فلسفه آن علاو هبر رجو ع به تفسیر نمونه ، جلد هفدهم ، ذیل آیه مورد بحث می توانید به لینک های زیر مراجعه نمایید:

تعدد زوجات و همسران پیامبر

ازدواج های پیامبر صلی الله علیه وآله ( تعدد زوجات و....)

درباره رعایت عدالت و مساوات در بین همسران پیامبراکرم(ص)  که مربوط به آیه 51 می شود نظر شما را به مطالب تفسیر نمونه ذیل آیه مورد نظر جلب می کنیم :

"شان نزول‏

در تفسیر آیه 28 و 29 همین سوره و بیان شان نزول آمده است که جمعی از همسران پیامبر (ص) بنا بر آنچه مفسران نقل کرده‏اند- به پیامبر (ص) عرض کردند که بر نفقه و هزینه زندگی ما بیفزا (زیرا چشمشان به غنائم جنگی افتاده بود، و چنین می‏پنداشتند که باید از آن، بهره زیادی به آنها برسد) آیات مزبور نازل شد و صریحا به آنها گوشزد کرد که اگر دنیا و زینت دنیا را می‏خواهند برای همیشه از پیامبر ص جدا شوند و اگر خدا و پیامبر و روز جزا را خواهانند با زندگی ساده او بسازند.از این گذشته در چگونگی تقسیم اوقات زندگی پیامبر ص در میان‏[1]آنها نیز با هم رقابتهایی داشتند که پیغمبر ص را با آن همه گرفتاری و اشتغالات مهم در مضیقه قرار می‏داد، هر چند پیامبر ص کوشش لازم را در زمینه عدالت در میان آنها رعایت می‏کرد ولی باز گفتگوهای آنها ادامه داشت، آیه فوق نازل شد و پیامبر را در تقسیم اوقاتش در میان آنها کاملا آزاد گذاشت، و ضمنا به آنها اعلام کرد که این حکم الهی است تا هیچگونه نگرانی و سوء برداشتی برای آنها حاصل نشود [2].

تفسیر: رفع یک مشکل دیگر از زندگی پیامبر (ص)

یک رهبر بزرگ الهی همچون پیامبر ص آن هم در زمانی که در کوره حوادث سخت گرفتار است، و توطئه‏های خطرناکی از داخل و خارج برای او می‏چینند، نمی‏تواند فکر خود را زیاد مشغول زندگی شخصی و خصوصیش کند، باید در زندگی داخلی خود دارای آرامش نسبی باشد تا بتواند به حل انبوه مشکلاتی که از هر سو او را احاطه کرده است با فراغت خاطر بپردازد.آشفتگی زندگی شخصی و دل مشغول بودن او به وضع خانوادگی در این لحظات بحرانی و طوفانی سخت خطرناک است.

با اینکه طبق بحثهای گذشته و مدارکی که در شرح آیه پیش آوردیم ازدواجهای متعدد پیامبر ص غالبا جنبه‏های سیاسی و اجتماعی و عاطفی داشته، و در حقیقت جزئی از برنامه انجام رسالت الهی او بوده، ولی در عین حال گاه اختلاف میان همسران و رقابتهای زنانه متداول آنها، طوفانی در درون خانه پیامبر ص برمی‏انگیخته، و فکر او را به خود مشغول می‏داشته است.اینجا است که خداوند یکی دیگر از ویژگیها را برای پیامبرش قائل شده، و برای همیشه به این ماجراها و کشمکشها پایان داد، و پیامبر (ص) را از[3]این نظر آسوده خاطر و فارغ البال کرد.و چنان که در آیه مورد بحث می‏خوانیم فرمود:" می‏توانی (موعد) هر یک از این زنان را بخواهی به تاخیر بیندازی و به وقت دیگری موکول کنی، و هر کدام را بخواهی نزد خود جای دهی" (تُرْجِی مَنْ تَشاءُ مِنْهُنَّ وَ تُؤْوِی إِلَیْکَ مَنْ تَشاءُ).

" ترجی" از ماده" ارجاء" به معنی تاخیر، و" تؤوی" از ماده" ایواء" به معنی کسی را نزد خود جای دادن است.

می‏دانیم یکی از احکام اسلام در مورد همسران متعدد آن است که شوهر اوقات خود را در میان آنها به طور عادلانه تقسیم کند، اگر یک شب نزد یکی از آنها است، شب دیگر نزد دیگری باشد تفاوتی در میان زنان از این نظر وجود ندارد، و این موضوع را در کتب فقه اسلامی به عنوان" حق قسم" تعبیر می‏کنند.یکی از خصایص پیامبر ص این بود که به خاطر شرائط خاص زندگی طوفانی و بحرانیش مخصوصا در زمانی که در مدینه بود و در هر ماه تقریبا یک جنگ بر او تحمیل می‏شد و در همین زمان همسران متعدد داشت، رعایت حق قسم به حکم آیه فوق از او ساقط بود، و می‏توانست هر گونه اوقات خود را تقسیم کند هر چند او با این حال حتی الامکان مساوات و عدالت را- چنان که در تواریخ اسلامی صریحا آمده است- رعایت می‏کرد.

ولی وجود همین حکم الهی آرامشی به همسران پیامبر ص و محیط زندگی داخلی او می‏داد.

سپس می‏افزاید:" هر گاه بعضی از آنها را کنار بگذاری بعدا بخواهی او را نزد خود جای دهی گناهی بر تو نیست" (وَ مَنِ ابْتَغَیْتَ مِمَّنْ عَزَلْتَ فَلا جُناحَ عَلَیْکَ).و به این ترتیب نه تنها در آغاز، اختیار با تو است، در ادامه کار نیز این‏[4]تخییر بر قرار است، و به اصطلاح این تخییر" تخییر استمراری" است نه" ابتدایی" و با این حکم گسترده و وسیع هر گونه بهانه‏ای از برنامه زندگی تو نسبت به همسرانت قطع خواهد شد، و می‏توانی فکر خود را متوجه مسئولیتهای بزرگ و سنگین رسالت کنی.و برای اینکه همسران پیامبر نیز بدانند گذشته از افتخاری که از ناحیه همسری با او کسب می‏کنند با تسلیم در برابر این برنامه خاص در مورد تقسیم اوقات پیامبر ص یک نوع ایثار و فداکاری از خود نشان داده، و به هیچوجه عیب و ایرادی متوجه آنها نیست، چرا که در برابر حکم خدا تسلیم شده‏اند اضافه می‏کند:

" این حکم الهی برای روشنی چشم آنها و اینکه غمگین نشوند و همه آنها راضی به آنچه در اختیارشان می‏گذاری گردند نزدیکتر است (ذلِکَ أَدْنی‏ أَنْ تَقَرَّ أَعْیُنُهُنَّ وَ لا یَحْزَنَّ وَ یَرْضَیْنَ بِما آتَیْتَهُنَّ کُلُّهُنَّ).زیرا اولا این یک حکم عمومی در باره همه آنها است و تفاوتی در کار نیست، و ثانیا حکمی است از ناحیه خدا که برای مصالح مهمی تشریع شده، بنا بر این آنها باید با رضا و رغبت به آن تن دهند و نه تنها نگران نباشند بلکه خشنود گردند..[5]"

اما درباره اینکه می فرمایید احساس شما این است که این آیت از انسان وارد شده است نه خدا چندین نکته ضروری است :

الف_گاهی این گونه احساسات روانی هستند و عمدتا در اثر خواندن ترجمه آیات ایجاد می شوند .لازم به ذکر است که تسلط به زبان عربی بسیار می تواند در این راستا کمک کند چرا که ترجمه به هر شکلی هم که باشد نمی تواند تمام آنچه که در زبان اصلی منظور شده است را برساند.

ب_این بحث گسترده ای را می طلبد که فرق میان نبی و کسی که ادعای نبوت دارد در چیست .در منابع کلامی که تفاوت های زیادی را در این باره ذکر کرده اند نظیر داشتن معجزه و مبارز طلبی از سوی پیامبران حقیقی ...معجزه با تعریفی که دارد تنها در دست کسانی جاری می شود که از سوی خداوند اذن داشته باشند زیرا اموری خارق العاده ای هستند که

از دست انسان های بر نمی آید.در این صورت اگر ما ادعای یک پیامبر را در صورت ارائه معجزات و سایر شواهد پذیرفتیم دیگر باید اذعان داشته باشیم که او نماینده الهی و مصون از هر گونه خطا و اشتباه است و هیچ گونه رذیله اخلاقی را مرتکب نمی شود.در این راستا همین پیامبری که قرآن را آورده است و ما نیز به راستگویی او ایمان آورده ایم در یکی  از آیات قرآن به عنوان کسی که هیچ کلامی را ازجانب خویش نیاورده و از روی هوس و وساوس شیطانی بازگو نکرده است و تنها وحی های الهی را بیان می دارد.[6]



[1] تفسیر نمونه، ج‏17، ص:384

[2] اقتباس از" مجمع البیان" و" تفسیرهای دیگر".

[3] تفسیر نمونه، ج‏17، ص: 385

[4] تفسیر نمونه، ج‏17، ص: 386

[5] تفسیر نمونه، ج‏17، ص: 388

[6]  وما ینطق عن الهوی إن هو إلا وحی یوحی (سوره نجم ،آیه 3و4)


+ نوشته شده توسط یحیی در دوشنبه نوزدهم اسفند 1392 و ساعت 10:11 |
1- امام صادق عليه السلام فرمود: «...امام قائم ارواحنا له الفداء به کعبه تکيه مي زند، دستش را دراز مي کند، «بيضاء من غير سوء» [1] بدون هيچ عيب و مرضي، نوراني ديده مي شود و مي گويد: «اين دست خدا و از جانب خدا و به امر خداست.» سپس اين آيه را تلاوت مي کند: (ان الذين يبايعونک انما يبايعون الله، يدالله فوق ايديهم، فمن نکث فانما ينکث علي نفسه...) [2] .
اول کسي که دست او را مي بوسد و با او بيعت مي کند جبرئيل است، سپس فرشتگان و نجباء (برگزيدگان) جنيان بيعت مي کنند و آن گاه نقباء (بزرگان) دست بيعت مي دهند...» [3] .
2- محمد بن مسلم از امام باقر عليه السلام در مورد آيه‏ي (أمن يجيب المضطر اذا دعاه) [4] نقل مي کند که فرمود: «درباره‏ي قائم ارواحنا له الفداء و جبرئيل که روي ناودان و به صورت پرنده‏اي سفيد به عنوان اولين مخلوق پروردگار با او بيعت مي کند و بعد از آن سيصد و سيزده نفر از مردم با او بيعت مي‏کنند، نازل شده است.» [5] .
3- ابو خالد کابلي مي گويد: امام باقر عليه السلام فرمود: «در مکه، براي عمل به کتاب خدا و سنت پيامبرش با امام عليه السلام بيعت مي شود، آن گاه امام عليه السلام، حاکمي در مکه‏ مي گمارد و به سمت مدينه حرکت مي کند...» [6] .
4- ابو بصير مي گويد: مردي از امام صادق عليه السلام سوال کرد: چند نفر با قائم ارواحنا له الفداء خروج مي کند؟ مردم مي گويند با او سيصد و سيزده نفر به تعداد مجاهدان بدر خروج مي کنند» فرمود: جز در بين عده اي اولي قوه (نيرومند) خروج نمي کند و اولوالقوه (نيرومندان) کمتر از ده هزار نفر نيست.» [7] .
5- عوام بن زبير مي گويد: امام صادق عليه السلام فرمود: «قائم ارواحنا له الفداء با چهل و پنج نفر از نه قبيله (منطقه يا محله)خروج مي کند، از يک قبيله يک نفر، از قبيله‏اي دو نفر، از قبيله‏اي سه نفر، از قبيله‏اي چهار نفر، از قبيله اي پنج، از قبيله اي شش از قبيله اي هفت، از قبيله اي هشت و از قبيله اي نه نفر تا اينکه چهل و پنج نفر تمام شود.» [8] .
6- طبرسي، صاحب مجمع البيان، ذيل آيه شريفه‏ي (أينما تکونوا يأت بکم الله جميعا) [9] مي نويسد: «در اخبار اهل بيت عليه السلام نقل شده است که مقصود، اصحاب مهدي عليه السلام در آخر الزمان است، و امام رضا عليه السلام فرمود: «به خدا قسم، وقتي قائم ما قيام کند، خداوند همه شيعيان ما را از تمام مناطق به دور او جمع خواهد کرد. [10] .
7- طبرسي در ذيل آيه (ان الأرض يرثها عبادي الصالحون) [11] از امام باقر عليه السلام نقل مي کند که فرمود: آنها ياران مهدي عليه السلام در آخر الزمان هستند.» [12] .
8- ابوبصير مي گويد: امام صادق عليه السلام فرمود: «عده‏ي کمي از عرب با قائم همراهند.» به آن حضرت عرض شد: «عده‏ي زيادي از آنها در اين باره حرف مي زنند.» فرمود: «مردم، ناگزير، بايد آزمايش شوند، سره از ناسره و مؤمن از غير مؤمن بازشناخته شود و غربال شوند، و عده زيادي از مردم از غربال خارج خواهند شد.» [13] .
9- امام صادق عليه السلام فرمود: «از عرب بپرهيزيد، در مورد آنها خبر ناگواري هست، بدانيد که يک نفر هم از آنها همراه قائم خروج نخواهد کرد.» [14] .
10- ريان بن شبيب در حديث فضل الحسين عليه السلام، از قول امام رضا عليه السلام نقل مي کند که فرمود: «هفت هزار فرشته براي ياري امام حسين به زمين فرود آمدند، اما به آنها اجازه ياري و جنگ داده نشد، آنها غبارآلود و پريشان در کنار قبر آن حضرت آماده اند تا اينکه قائم قيام کند و آنها او را ياري کنند.» [15] .
11- امام صادق عليه السلام فرمود: «قائم ارواحنا له الفداء در ميان کمتر از فئه (گروه) خروج نخواهد کرد و فئه از ده هزار نفر کمتر نيست.» [16] .
12- عمر بن شمر مي گويد: نزد امام باقر عليه السلام از مهدي عليه السلام نام برده شد، امام فرمود: در حالي وارد کوفه مي شود که سه بيرق، اوضاع کوفه را در هم ريخته است آن گاه همه چيز، خالص تحت ولايت او قرار مي گيرد...» [17] .
13- عبدالرحمن بن حجاج از امام صادق عليه السلام نقل مي کند که فرمود: «وقتي قائم قيام کند، به دشت کوفه مي آيد و به محلي اشاره کرده مي گويد: «اينجا را حفر کنيد.» آن جا را حفر مي کنند و دوازده هزار زره، دوازده هزار شمشير و دوازده هزار کلاه خود جنگي که هر کلاه خود دو طرف دارد بيرون مي آورند، سپس دوازده هزار نفر از موالي و عجم را فرا مي خواند و آن لباسها را به تن آنها مي پوشاند و مي گويد: «هر کس اين لباس را بر تن نداشت، او را بکشيد.» [18] .
14- امام صادق عليه السلام فرمود: وقتي قائم از پشت اين خانه ظهور کند خداوند بيست و هفت مرد را با او بر مي انگيزد که چهارده تن آنها از قوم موسي عليه السلام هستند...» [19] .
15- امام باقر عليه السلام فرمود: «وقتي قائم ظهور کند و به کوفه وارد شود، خداوند از وراي کوفه، هفتاد هزار صديق را بر مي انگيزد که يار و ياورش باشند.» [20] .
16- امام باقر عليه السلام فرمود: «گويا قائم اهل بيتم را مي بينم که به نجف شما وارد مي شود و بيرق رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم را مي گشايد و وقتي بيرق را باز کرد فرشتگاني که در جنگ بدر پيامبر را ياري کردند فرود مي آيند.» [21] .
17- محمد بن مسلم مي گويد: امام صادق عليه السلام فرمود: خداوند دو شهر، يک در شرق و يکي در مغرب، دارد، [22] در آنها مردمي هستند که ابليس را نمي شناسند و از خلقت او بي اطلاعند، هميشه آنها با ما ديدار مي کنند، آنچه را نياز دارند از ما مي پرسند، ما هم به آنها مي آموزيم، از ما مي خواهند برايشان دعا کنيم و در مورد زمان ظهور قائم ما، از ما سوال مي کنند، اهل عبادت و مجاهده‏ي شديد هستند.» تا آنجا که فرمود: «گروهي از آنها هستند که از زماني که منتظر قائم هستند سلاح را کنار نگذاشته اند، از خدا درخواست مي کنند که آن حضرت رابه ايشان بنماياند. [23] .
18- هشام بن سالم مي گويد:امام صادق عليه السلام فرمود: خداوند در مشرق شهري دارد به نام جابلقا که دوازده هزار دروازده‏ي طلايي دارد و بين هر دروازه با دروازه‏ي مجاورش يک فرسخ فاصله است. هر دري برجي دارد که در آن دوازده هزار رزمنده با اسبهاي آماده و سلاح برنده منتظر قيام قائم ما هستند، و خداوند در مغرب شهري دارد به نام (جابلصا)، [24] سپس امام عليه السلام فرمود که آنهم مثل جابلقاست و در انتظار قائم ما هستند.»
19- مفضل مي گويد: امام صادق عليه السلام فرمود: «همراه با قائم ارواحنا له الفداء سيزده نفر زن هستند.» عرض کردم: «به آنها چه کاري واگذار مي کند؟» فرمود: «آنها مجروحان را مداوا و از بيماران نگهداري و پرستاري مي کنند، همچنانکه در زمان پيامبر چنين بود.»، [25] در ادامه حديث نامهاي آنها ذکر شده است.
20- جابر جعفي از امام باقر عليه السلام نقل مي کند: «...به خدا قسم، سيصد و چند ده نفر که پنجاه نفر زن در ميان آنها هستند، بدون قرار قبلي، مثل تکه هاي ابر پاييزي که به سرعت باد در حرکتند، يکي پس ديگري وارد مکه مي شوند و گرد هم مي آيند و آن مصداق همين آيه شريفه است که فرمود: (أينما تکونوا يأت بکم الله جميعا ان الله علي کل شي‏ء قدير)... [26] » [27] .
[1] اشاره به آيه‏ي 32 سوره‏ي قصص است که خداوند به موسي فرمود: دست در گريبانت فرو بر و آن را نوراني، بدون عيب، بيرون آر. حضرت حجت نيز عينا همين عمل را انجام دهد.
[2] فتح: 10- آنها که با تو بيعت کنند همانا با خدا بيعت کرده‏اند، قدرت پروردگار از تمام قدرتها برتر است و هر که نقض بيعت کند به زيان خويش پيوند گسسته است.
[3] بحارالانوار، ج 53، ص 8، از روايت 1.
[4] نمل: 62- يا کيست که دعاي درمانده را چون بخواندش، اجابت مي کند؟!.
[5] اثبات‏الهداه، ج 3، ص 546، روايت 538.
[6] اثبات الهداه، ج 3، ص 583، روايت 774.
[7] اثبات الهداه، ج 3، ص 491، روايت 234.
[8] اثبات الهداه، ج 3، ص 496، روايت 258.
[9] بقره: 148- هر جا باشيد همه شما را يک جا گرد مي آورد.
[10] اثبات الهداه، ج 3، ص 524، روايت 415.
[11] انبياء: 105- زمين را بندگان صالح من به ارث مي برند.
[12] اثبات الهداه، ج 3، ص 525، روايت 419.
[13] اثبات الهداه، ج 3، ص 537، روايت 489.
[14] اثبات‏الهداه، ج 3، ص 517، روايت 376.
[15] اثبات‏الهداه، ج 3، ص 456، روايت 85.
[16] اثبات‏الهداه، ج 3، ص 548، روايت 549.
[17] اثبات‏الهداه، ج 3، ص 555، روايت 588.
[18] اثبات‏الهداه، ج 3، ص 558، روايت 611.
[19] اثبات‏الهداه، ج 3، ص 573، روايت 707.
[20] اثبات‏الهداه، ج 3، ص 584، روايت 788.
[21] اثبات‏الهداه، ج 3، ص 548، روايت 548.
[22] مقصود از اينکه خداوند شهر هايي دارد، شايد اين باشد که مردم از آنها بي اطلاعند و فقط خداوند به حال آنها عالم است، يا اينکه خداوند به آنها عنايتي ويژه دارد، يا هر دو، وگرنه تمام هستي از آن خداست و اختصاص دو شهر به خدا معني ندارد. والله العالم. مترجم.
[23] اثبات‏الهداه، ج 3، ص 522، روايت 405.
[24] اثبات‏الهداه، ج 3، ص 522، روايت 406.
[25] اثبات‏الهداه، ج 3، ص 575، روايت 725.
[26] بقره: 148- هر جا باشيد خداوند شما را گرد هم آورد که او بر هر کاري تواناست.
[27] تفسير البرهان، ج 2، ص 164، روايت 10.

منبع:
http://www.montazar.net/montazar-far

+ نوشته شده توسط یحیی در شنبه نوزدهم بهمن 1392 و ساعت 20:22 |

 امام صادق (ع) : هرکه فردی را در گناهی پیروی کند به تحقیق که او را پرستش کرده است.    ( تحف العقول ) صفحه 355

 امام صادق (ع) : شیطان گفته همه مردم در قبضه حکومت من هستند جز 5 کس : 1.کسی که با نیت صحیح در هر کاری بر خدا توکل کند.2.آنکه شبانه روز به هنگام ثواب و خطا بسیار یاد خدا باشد.3.کسی که هرچه برای خود می پسندد برای دیگران هم بپسندد.4.آنکه به هنگام مصیبت صبر کند.5.کسی که به قسمت الهی راضی باشد و غم روزی نخورد.     نصایح صفحه 225

امام صادق (ع) : از امام (ع) سوال شد آسودگی و راحتی دنیا در چیست فرمود : در ترک هواهای نفسانی . گفته شد راحتی آخرت در چیست ؟ فرمود : روزی که داخل در بهشت گشتی.     تحف العقول صفحه 390

امام صادق (ع) : احسان به مردم به کمال نمیرسد جز با سه خصلت : 1- شتاب نمودن در آن 2- کم شمردن بسیار آن 3- منت نگذاشتن با آن به مردم.   تحف العقول صفحه 337

 امام صادق (ع) : سه چیز اند که در هرکه باشند ایمانش کامل است : 1. کسی که چون خشم نماید این امر او را از حق خارج نسازد 2. و چون از چیزی خوشنود گردد این شادی او را به گناه نکشاند 3. و کسی چون به قدرت رسید گذشت و بخشش نماید.     تحف العقول صفحه 339

امام صادق (ع) : کسی از شما به حقیقت ایمان نمی رسد تا اینکه بیگانه ترین مردم از خود را به خاطر ایمان داشتن به خدا و عمل به دستوراتش دوست بدارد و نزدیک ترین مردم را به خود از نظر نسبت خانوادگی به خاطر دشمنی او با دستورات خدا دشمن بدارد.   تحف العقول صفحه 388

 امام صادق (ع) : مجلسها و گردهمائی ها امانت است کسی حق ندارد کلام محرمانه رفیق خود را بدون اجازه او بازگو کند مگر در موردی که شنونده مورد وثوق و اعتماد باشد یا ذکر خیری از آن رفیق باشد.       اصول کافی جلد 4 صفحه 481

امام صادق (ع) : قتیبه گوید مردی از امام (ع) مساله ای را پرسید حضرت فرمودند : طبق فرمایش جدم رسول خدا (ص) حکمش چنان است . آن مرد گفت طبق نظر خود شما اگر چنین و چنان باشد حکمش چیست ؟ فرمودند : خاموش باش هر جوابی که من به تو می گویم از قول رسول خدا (ص) است ما از خود رایی نداریم.      اصول کافی جلد 1 صفحه 74

 امام صادق (ع) : ابوبصیر گوید به امام (ع) عرض کردم مطالبی برای ما پیش می آید که حکمش را از قرآن نمی فهمیم حدیثی هم فعلا از شما درباره آن مطلب به ما نرسیده که در آن نظر کنیم آیا می توانیم به رای و نظر خود در آن مطلب اجتهاد نمائیم و عمل کنیم فرمود : نه زیرا اگر درست رفتی پاداشی نداری و اگر خطا کنی بر خدا دروغ بسته ای .    اصول کافی جلد 1 صفحه 76

 امام صادق (ع) : مومن همانند کفه ترازوست که هرچه بر ایمانش افزوده شود بر بلاها و سختی هایش افزوده گردد.   اصول کافی جلد 3 صفحه 354

 امام صادق (ع) : عبدالله بن ابی یغفور که همیشه بیمار بود گوید : از دردهائی که به من به علت بیماری ام می رسید به امام (ع) شکایت کردم حضرت به من فرمود : اگر مومن پاداشی را که برای مصیبت ها خداوند برایش در نظر گرفته بداند هر آینه آرزو میکند که او را با قیچی تکه تکه کنند.   اصول کافی جلد 3 صفحه 354

 امام صادق (ع) : برای بنده مومن در آخرت مقامی نزد خدای عزوجل مهیا گشته است که به آن نمی رسد جز به وسیله یکی از این دو امر یا رفتن مالش یا رسیدن بلایی به تنش.    اصول کافی جلد 3 صفحه 356

 امام صادق (ع) : هرکس به پدر و مادر خود به دیده غضب آلود بنگرد در صورتی که آن دو به او ستمی نیز کرده باشند خداوند نماز و عبادات و اعمال خیرش را نپذیرد.    اصول کافی جلد 4 صفحه 50

 امام صادق (ع) : اگر خداوند چیزی را در آزرده ساختن پدر و مادر کمتر از اف میدانست آن را در قرآن نهی میکرد و این کلمه کمترین مراتب آزردن است و از جمله آزردن آن است که کسی به پدر و مادر خود خیره خیره نگاه کند.   اصول کافی جلد 4 صفحه 50

 امام صادق (ع) : چون روز قیامت شود پرده ای از پرده های بهشت را کنار زنند پس هر جانداری آن را از مسافت پانصد سال استشمام کند جز یکدسته و آنها عاق والدین خودشان هستند.    اصول کافی جلد 4 صفحه 49  

 امام صادق (ع) : برای دولتمردان و حاکمان مملکتی کوتاهی در سه کار جایز نیست : 1.نگهداری و حفاظت از مرزهای کشور در مقابل تهدیدات دشمن 2.برگزیدن مومنان صالح برای تصدی پستهای حکومتی 3.در رسیدگی ظلمی که به مردم ستمدیده و فاقد قدرت از جانب ظالمان پر نفوذ قدرت وارد شده.   تحف العقول صفحه 333

 امام صادق (ع) : سه چیز است که خدا به هیچ کس اجازه مخالفت در آن را نداده است. 1.نیکی در حق پدر و مادر چه نیکوکار باشد یا بدکار 2.وفای عهد برای نیکوکار و بدکار 3.امانت را پس دادن به نیکوکار یا بدکردار.    خصال الصدوق صفحه 145

 امام صادق (ع) : ابوربیع شامی گوید از امام صادق (ع) پرسیدم کمترین چیزی که بنده را از ایمان بیرون میبرد چیست ؟ فرمود : آنکه به عقیده ای بر خلاف حق که گفتار خدا و سنت رسول خدا (ص) و کلام ائمه (ع) است قائل شوید و به آن عمل کند.   عین الحیوه صفحه 204

 امام صادق (ع) :همانا خداوند از میان بندگانش بنده ای را که هر ساعت به رنگی در آید و تغییر فکر و عقیده بدهد دشمن میدارد پس هیچ گاه از حق و اهل آن جدا نشوید که هرکس به باطل و اهل آن میل کند دنیا از دستش برود و با خواری هرچه تمام تر وارد آخرت شود.   امالی مفید صفحه 151

 امام صادق (ع) : هرگاه یکی از شما اراده کند و بخواهد که خدا چیزی به او عنایت نماید باید که از تمامی مردمان نا امید و مایوس شود و امیدی جز به خداوند عزوجل نداشته باشد پس چون خداوند چنین حالتی را از دل بنده اش بداند آن بنده چیزی از خدا نخواهد مگر اینکه خداوند به او ببخشد.  امالی مفید صفحه 309

امام صادق (ع) : عالمی که برای آموختن دانش مذهبی در صورتی که مردم به علم او محتاجند مزد بخواهد سزاوار است خداوند او را در آتش جهنم افکند.     نصایح صفحه 11

امام صادق (ع) : عالمی که به علم خود عمل نکند پند و اندرز او چنان از روی قلبها بلغزد و فرو افتد آن سان که دانه باران از روی تخته سنگ صاف می لغزد.   آداب تعلیم و تربیت صفحه 48

امام صادق (ع) : هرکه برای رضای خدای متعال علم الهی را بیاموزد و برای خدا عمل کند و برای خدا آن را به دیگران بیاموزد در ملکوت آسمانها این شخص بزرگ و جلیل القدر خوانده شود و در آنجا گویند فلانی آموخت برای خدا و عمل نمود برای خدا و آموزش داد برای خدا.  امالی شیخ طوسی صفحه 46

امام صادق (ع) : علم خویش را بنویس و میان برادرانت انتشار بده و هنگامی که مرگت فرا رسید نوشته هایت را به ارث برای فرزندانت باقی گذار زیرا که زمانی پر آشوب خواهد آمد که مردم به چیزی جز کتاب انس نتوانند یافت.  وسائل الشیعه جلد 18 صفحه 56

امام صادق (ع) : همانا حدیث ما سخت و دشوار است و جز پیغمبر مرسل و فرشته مقرب و مومنی که خدا دلش را به ایمان آزموده کسی تحمل پذیرش آن را ندارد. امالی صدوق صفحه 4

امام صادق (ع) : جبرئیل بر رسول خدا (ص) نازل شد و گفت ای محمد (ص) خدایت سلام میرساند و میفرماید من هفت آسمان و هفت زمین و آنچه مابین آنهاست و آنچه پائین تر یا بالاتر از آنهاست آفریدم و جائی عظیم تر از رکن و مقام در کعبه نیافریدم و اگر بنده ای مرا در آنجا عبادت نماید که مدتش از ابتدای خلقت آسمانها و زمین تا انقراض آن باشد ولی منکر ولایت علی ابن ابیطالب (ع) مرا ملاقات نماید با صورت او را به سقر در جهنم پرتاب نمایم.  عین الحیوه صفحه 109

امام صادق (ع) : کسی که بدون علم و آگاهی از دستورات ما ائمه (ع) اعمالش را خودسرانه و به میل خود یا دیگران انجام می دهد مانند کسی است که خلاف جهتی که او را به مقصد میرساند حرکت مینماید که هرچه پیش رود از مقصدش دورتر میگردد.    بحارالانوار جلد 1 صفحه 206

امام صادق (ع) : اگر کسی که تیغ بر سر علی (ع) زد و او را کشت چیزی به من امانت بسپارد یا از من اندرزی بخواهد یا در مورد امری مشورت از من خواهد من از او بپذیرم و به صداقت با او رفتار کنم و امانتش را سالم و صحیح به او بازگردانم.     تحف العقول صفحه 394

امام صادق (ع) : راوی گوید امام (ع) به من فرمودند چرا می نگرم تو نزد عبدالرحمن میروی و با او رفت و آمد می کنی گفتم او دائی من است پس امام (ع) فرمودند : او درباره خدا سخن ناروا میگوید پس یا با او همنشین شو و ما را واگذار و یا با ما همنشین و او را ترک کن من گفتم او هرچه می خواهد بگوید به من چه زیانی دارد وقتی که من معتقد به نظر او نباشم حضرت فرمودند : آیا نمی ترسی که رفت و آمد با او به عذابی که خدا برای او مقرر کرده تو هم دچار شوی مانند پسری که از اصحاب موسی (ع) بود و پدرش از یاران فرعون بود و وقتی او دید که پدرش همراه فرعون به دریا حرکت کرد رفت تا پدرش را آگاه نماید و نجات دهد پس آب دریا فرو ریخت و او را هم غرق نمود.   اصول کافی جلد 4 صفحه 82

امام صادق (ع) : احادیث ما را بنویسید زیرا تا ننویسید موفق به یادگیری و حفظ آن نشوید و دل آرامش و اطمینان پیدا میکند به نوشتن.اصول کافی جلد 1 صفحه 66

امام صادق (ع) : همانا آنانکه به برادران خود حسد می برند از من نیستند و من از آنها نیستم به خدا سوگند اگر یکی از شماها به مومنی در باره مسئله ای حسادت نماید سپس به خاطر این کارش به اندازه همه زمین طلا به خدا تقدیم کند تا از او بگذرد خداوند او را با همه آن طلاها داخل دوزخ نماید. تحف العقول صفحه 321

امام صادق (ع) : کسی که مومنی را ناراحت کند پس دنیا را به او بدهد کفاره گناهش نمی شود و از این بابت اجری هم نصیبش نمیشود.  مستدرک الوسائل جلد 2 صفحه 102

 امام صادق (ع) : روز قیامت منادی صدا میکند : کجایند کسانی که دوستان مرا اذیت میکردند ؟ پس عده ای بلند میشوند که صورتهایشان گوشت ندارد گفته میشود اینها کسانی بودند که در دنیا مومنین را اذیت میکردند و آنان را به خاطر دینشان به زحمت می انداختند سپس امر میشود که آنها را به جهنم افکنند. بحارالانوار جلد 72 صفحه 149

 امام صادق (ع) : هرکس تصمیم به انجام گناهی گرفت باید از آن خود داری کند زیرا چه بسا بنده مرتکب گناهی میشود و خداوند او را می بیند و میفرماید به عزتم قسم هرگز تو را نخوام بخشید.    ثواب الاعمال صفحه 289

امام صادق (ع) : از جمله گفتارهای لقمان به فرزندش این بود : ای پسرم خروس از تو زیرک تر نباشد و نگهداریش به نماز از تو بیشتر نباشد آیا نمی بینی آن را که در سحرها و هنگامی که برای نماز اذان گفته میشود صدایش را بلند میکند.    ارشاد القلوب جلد 1 صفحه 174

امام صادق (ع) : اگر به تو اعلام شد که از عمرت بیش از دو روز باقی نمانده است روز اول را به اخلاق و ادبت اختصاص بده تا از آن برای روز مرگت کمک بگیری.   روضه کافی صفحه 150

 امام صادق (ع) : مردی به امام (ع) عرض کرد مرا از مکارم اخلاق آگاه فرمائید امام صادق (ع) فرمودند : دوستی کن با کسی که از تو بریده عطا کن به کسی که تو را محروم نموده نیکی کن به کسی که به تو بدی کرده سلام کن به کسی که به تو دشنام داده و انصاف ده در مورد آنکس که به تو ظلم کرده و ببخش کسی را که با تو دشمنی نموده.     تحف العقول صفحه 305

امام صاق (ع) : از جمله اندرزهای لقمان به پسرش این بود که پسر جانم در روزها و شب ها و ساعت های عمر خود بهره ای برای طلب علم الهی قرار بده که تو هیچ گونه زیان و خسارتی برای عمرت همانند ترک کردن یادگیری علم دین نمی یابی.   امالی مفید صفحه 332

امام صادق (ع) : هرکدام از شیعیان ما که دین شناس نباشد خیری در او نیست زیرا وقتی کسی آگاهی مذهبی نداشته باشد مخالفان او را گمراه خواهند نمود بدون اینکه خودش توجه داشته باشد.    بحارالانوار جلد 1 صفحه 206

امام صادق (ع) : هرکه میخواهد بداند که نمازش آیا پذیرفته درگاه الهی شده یا نه ببیند آیا نمازش او را از گناه بازداشته است یا نه پس به هر مقدار که نمازش مانع گناه گشته همانقدر نمازش مقبول درگاه الهی قرار گرفته است.   بحارالانوار جلد 82 صفحه 198

امام صادق (ع) : ای شیعیان ما ! باید سالمندان شما و خردمندانتان به نادانها و ریاست طلبان توجه کنند و آنها را به هر نحوی که می توانند از کارهای خلاف دور سازند و اگر چنین نکنند لعنت من به تمام شما خواهد رسید.   اصول کافی جلد 1 صفحه 232

 امام صادق (ع) : گاهی مردی را می بینی که در سخنوری یک لام یا واو خطا نمی کند همانا دلش از شب تاریک و ظلمانی تاریک تر است و گاهی مردی را می بینی که نمی تواند آنچه را که میخواهد به زبان آورد اما دلش مانند خورشید می درخشد.    اصول کافی جلد 4 صفحه 152

امام صادق (ع) : گفتار و سخنان رسول خدا (ص) و ما ائمه (ع) را به نوجوانان خود بیاموزید و در انجام این وظیفه تربیتی تسریع کنید پیش از آنکه مخالفین گمراه بر شما در این امر پیشی گیرند و سخنان نادرست خوش را در ضمیر پاک کودکان و نوجوانان شما جای دهند و گمراهشان سازند.   فروع کافی جلد 4 صفحه 47

امام صادق (ع) : بشناسید مرتبه و منزلت شیعیان ما را به مقدار احادیثی که از ما نقل مینمایند همانا ما خاندان رسول خدا (ص) کسی را در زمره فقهاء قرار نمیدهیم تا اینکه او محدث باشد و از قول ما ائمه حدیث نقل نماید.   ترجمه منیة المرید صفحه 530

امام صادق (ع) : سزاوار نیست مومن در مجلسی بنشیند که در آن معصیت خدا میشود و او قدرت بر هم زدن آن مجلس را ندارد.  اصول کافی جلد2 صفحه 274

امام صادق (ع) : حدیثی که در مسائل حلال و حرام از انسان صادق و مورد اعتماد یاد بگیری از دنیا و آنچه در آنست از طلا و نقره برایت بهتر است. بحارالانوار جلد 1 صفحه 214

امام صادق (ع) : سه طایفه هستند که منافق می باشند اگرچه نماز به یاد دارند و روزه بگیرند و به اعتقاد خود مسلمان باشند : 1.کسانی که در امانت خیانت میکنند. 2.کسانی که در سخن گفتن دروغ می گویند3.اشخاصی که خلف وعده میکنند و به عهد و پیمان خود وفا نمی کنند.  تفسیرجامع جلد 3 صفحه 65

 امام صادق (ع) : عالمی نزد عابدی رفت و پرسید که نماز تو چگونه است عابد گفت چه کسی میتواند نماز مرا درک کند و حال آنکه من سالهاست که نماز میخوانم عالم پرسید گریه تو به درگاه خدا چگونه است عابد گفت آنقدر گریه میکنم که از اشک از رویم جاری میشود و لباسم را تر میکند پس عالم توجه ای به او کرد و گفت : اگر تا به حال خنده کرده بودی و الان ترسان بودی بهتر بود از گریه ای که باعث اعتماد و عجب تو به عبادتت گشته زیرا عبادت کسی که بر طاعت خود اعتماد داشته باشد بالا نمیرود.   عین الحیوه صفحه 183

حضرت صادق (ع) : خداوند متعال به داود خطاب نمود ای داود بشارت ده گناهکاران را که توبه آنها را می پذیرم و گناه ایشان را می آمرزم و بترسان صدیقان و نیکوکاران را که تکبر و عجب نکنند به عملهای خود و به عبادت خود منازند زیرا هر بنده ای را که من او را به مقام حساب درآورم و به عدالت حساب از او کشم هلاک خواهد شد.   عین الحیوة صفحه 183

امام صادق (ع) : درباره قول خدای عزوجل سوره اسری آیه ((9)) ( همانا این قرآن مردم را به سوی امری پایدار هدایت مینماید ) فرمودند یعنی بسوی ولایت امیرالمومنین (ع) و ما ائمه (ع) راهنمائی میکند.    اصول کافی جلد 1 صفحه 315

امام صادق (ع) : مردی به امام (ع) گفت مرا سفارشی فرمائید : فرمود : 1. دروغگو جوانمردی ندارد 2. شخص زود رنج وفا ندارد 3. حسود آسایش ندارد 4. و شخص بد اخلاق میان مردم بزرگواری ندارد.   نصایح صفحه 237

امام صادق (ع) : درباره آیه 179 سوره اعراف ( از برای خدا اسماء حسنی و اسامی نیکوئی است پس با آنها خدا را بخوانید ) فرمودند به خدا سوگند ما ائمه از آل محمد (ص) (( اسماء الحسنی )) خدا هستیم و خداوند عبادت کسی را بدون ولایت ما آل محمد (ص) قبول نمیکند.  تفسیر جامع جلد 2 صفحه 489

 امام صادق (ع) : درباره آیه 37 سوره فاطر : (( خطاب شود به جهنمیان در دوزخ آیا به شما عمر به اندازه کافی ندادیم تا از آن بهره گیرید )) فرمودند : این آیه ملامت و سرزنش جوان غافلی است که به سن هیجده سال رسیده است واز فرصت جوانی خود برای اصلاح امور آخرتش استفاده نمیکند.   تفسیر برهان صفحه 882

امام صادق (ع) : درباره آیه 77 سوره قصص : (( و فراموش مکن بهره و نصیب خود را از زندگی دنیا )) فرمودند : یعنی نیروی جوانی و اوقات فراغت و سلامت خود در جوانی را فراموش مکن و از آنها برای بهره برداری زندگی آخرت خود در دنیا استفاده کن.  سخنان 14 معصوم جلد 2 صفحه 12

امام صادق (ع) : بدان که هر عمل کریمانه و کار پسندیده ای را که درباره یکی از بنگان خدا انجام داده ای در واقع به شخص خود احترام نموده ای و شرف خویشتن را زیبا ساخته ای پس هرگز تشکر خدمتی را که درباره خود کرده ای از دیگران مخواه.   جعفریات صفحه 236

امام صادق (ع) : برای تسکین خاطر و تخفیف اندوه خود از ملامتهای دنیوی و تحمل فشار زندگی همواره به کسی نظر کن که نصیبش از نعمتهای الهی کمتر از تو است تا شکر نعمتهای موجود را بجای آوری و برای افزایش نعمتهای خداوند شایسته باشی.  مستدرک الوسائل جلد 2 صفحه 64

امام صادق (ع) : از مسیح (ع) روایت کرده که میفرمود : موسی بن عمران به شما امر کرد زنا مکنید و من به شما امر میکنم که فکر زنا را هم در خاطر نیاورید چه رسد به عمل زنا زیرا آنکس که فکر زنا میکند مانند کسی است که در عمارت زیبا و مزینی آتش روشن کند پس اگرچه عمارت آتش نگیرد ولی دودهای تیره آتش زیبایی های عمارت را خراب میکند پس فکر گناه هم به همین شکل قلب انسان را تیره و تار میسازد و به صفا و پاکی آن ضربه میزند ولو که عملا مرتکب آن نشوید.  وسائل الشیعه جلد 5 صفحه 7

امام صادق (ع) : ای آنکه موی سفید و دل سیاه داری آگاه باش که پیش رویت عذاب الهی و پشت سرت ملک الموت است میخواهی چه بکنی ؟ روزی بچه بودی نادان روز دیگر جوان بودی گناهکار امروز پیر هستی ریاکار تو اکنون در کجائی و در چه حالی ؟ پس اعمال پسندیده ات کجا رفته است. مشکوة الانوار صفحه 169

امام صادق (ع) : لقمان در سفارشات خود به فرزندش گفت پسر جان من چهارصد پیغمبر را درک کردم و چهار کلمه از دستورات ایشان انتخاب کردم که به تو میگویم : 1. در خانه مردم که به عنوان میهمان وارد می شوی چشم ات را از ناموس مردم بپوشان .2. در سر سفره غذا ببین آیا غذائی که میخوری از راه حلال تهیه شده است یا حرام و ملاحظه نما که پرخوری نکنی .3. در هنگام وضو گرفتن مراقب باش که وضویت را کامل و صحیح بگیری .4. در سخن گفتن یا حرف خیر بگو و یا سکوت نما.   نصایح صفحه 187

 امام صادق (ع) : هرکس در دنیا هر شب سوره واقعه را تلاوت کند هیچ گاه تهیدست و فقیر نشود و بعد از مرگ از رفقای جناب امیرالمومنین (ع) باشد.           عین الحیوه صفحه 476

امام صادق (ع) : سلیمان نبی فرموده است : درباره کسی که به نیکی یا بدی قضاوت نکنید تا اینکه رفیقانش را ببیند چه آنکه آدمی از امثال و نزدیکان خود شناخته میشود و به صفات هم نشینان و دوستان صمیمی اش توصیف میشود.    مستدرک الوسائل جلد 2 صفحه 62

امام صادق (ع) : هرکس صد مرتبه بگوید (( یا رب صل علی محمد و آل محمد )) خداوند صد حاجت و دعای او را بر آورده کند که سی حاجت آن از حاجتهائی دنیایی باشد و هفتاد تای آن برای پس از مرگ باشد.   عین الحیوة صفحه 414

امام صادق (ع) : هر فرزندی که با دیده غضب و خشم به پدر و مادر خود که در حق وی ستم نموده اند نگاه کند نمازش در پیشگاه الهی نامقبول است.         الحدیث جلد 2 صفحه 262

امام صادق (ع) : هرگاه یکی از شیعیان ما که برارش از او در کاری کمک و یاری بخواهد او را تا آنجائی که میتواند کمک نکند به خدا و رسول و ائمه (ع) خیانت نموده است و اگر به دنبال کار و حاجت برادر خویش برود و خیراندیشی در کار برادرش نکند همانطوری که برای کار خود عمل میکند به خدا و رسول و ما ائمه (ع) خیانت کرده است.   اصول کافی جلد 3 صفحه 318

امام صادق (ع) : هیچ قطره بارانی نیست که از آسمان فرود آید جز آنکه فرشته ای همراه آنست که آن قطره را در همان جائی که خدا برایش مقدر ساخته قرار دهد.  من لا یحضره الفقیه جلد 2 صفحه 239

امام صادق (ع) : درباره پدرانتان نیکی کنید تا فرزندنتان به شما نیکی نمایند و نسبت به زنان مردم عفت داشته باشید تا زنانتان محفوظ بمانند. امالی صدوق صفحه 70

امام صادق (ع) : مومن از چهار ناحیه در اذیت و رنج میباشد : 1.همسایه ای که او را آزار دهد.2.شیطانی که در مقام گمراه کردن او باشد.3.منافقی که از او ایراد گیری کند.4.مومنی که بر او حسد برد و این آخری از همه بر او دشوارتر است زیرا به خاطر حسادتش بر او تهمت و افتراء زند و مردم هم از او که مومن است میپذیرد و گمراه میشوند.   عین الحیاة صفحه 245

حضرت صادق (ع) : هر قومی که در مجلسی گرد هم آیند و خدا را در آن یاد نکنند آن مجلس در قیامت باعث حسرت ایشان خواهد بود پس فرمود : یاد ما از جمله یاد خداست و یاد دشمنان ما از جمله ذکر و یاد شیطان است.   عین الحیاة صفحه 232

امام صادق (ع) : از قول رسول خدا (ص) فرموند : گناه پنهانی که شخص آن را در خلوت انجام می دهد فقط به خود او ضرر میزند ولی گناه علنی موقعی که مورد تنفر و سرزنش جامعه قرار نگیرد ضرر عمومی دارد.   قرب الاسند صفحه 26

امام صادق (ع) : تا آن وقتی که دو مسلمان از هم دوری می جویند و از هم قهرند شیطان همواره خرسند و شادمان است و وقتی دوباره دوستی خود را تجدید مینماید زانوهای شیطان سست میگردد بگونه ای که تاب ندارد در جائی بایستد و رگ و پیوندش از هم جدا شود و فریاد زند وای بر من که نابود شدم.   منیه المرید صفحه 155

امام صادق (ع) : از قول رسول خدا (ص) فرمودند : اخلاق خوب و محبت آمیز گناهان را ذوب میکند همانطور که اشعه آفتاب برف و یخ را و اخلاق بد و خوی نا پسند در برخورد با مردم عمل خوب را فاسد میکند همچنانکه سرکه عسل را.   مشکوة الانوار صفحه 221

امام صادق (ع) : به یکی از اصحاب خود فرموند : چه مانعی دارد وقتی یکی از شما دچار غم و اندوه میشود وضو بگیرد و به جایگاه عبادت خود برود و دو رکعت نماز بخواند و دعا کند که خداوند آن اندوه را از وی برطرف نماید مگر فرموده خدای تعالی را در سوره بقره آیه 46 نشینده ای که میفرماید : برای غلبه بر مشکلات و ناگواریهای خود از صبر و نماز مدد بخواهید.     تفسیر برهان جلد 1 صفحه 157

امام صادق (ع) : وقتی بنده مومن کار نیکی میکند مردم از او تشکر نمی کنند و احسان او در میان خلق مشهور نمی شود زیرا او این کار را از برای رضای خدا میکند و کار نیک اش به آسمان بالا میرود و معروف در میان اهل آسمان میگردد و در زمین پهن نمیشود ولی وقتی شخص کافر کار نیکی میکند مردم از او تشکر میکنند زیرا او به نیت مردم این کارها را انجام داده و عملش در میان مردم منتشر میشود ولی به آسمان بالا نمیرود و آسمانیان آن را نمیشناسند و مقبول درگاه حق تعالی قرار نمیگیرد.    عین الحیوه صفحه 365

امام صادق (ع) : اگر من یک مومن را اطعام کنم برایم دوست داشتنی تر از آنست که یک افق از سایر مردم که دین و اعتقاد صحیح ندارند را اطعام کنم پرسیده شد یک افق چند نفر است فرمود : صد هزار نفر.   کافی جلد 4 صفحه 303

امام صادق (ص) : هرکس مومن پولداری را اطعام نماید ثوابش برابر است با آزار کردن یکی از فرزندان حضرت اسماعیل (ع) که از سر بریدن نجات دهد و هرکس مومن فقیری را اطعام کند ثوابش برابر است با آنکه صد تن از فرزندان اسماعیل (ع) را از سر بریدن نجات دهد.   کافی جلد 4 صفحه 307

امام صادق (ع) : هرکس به مومنی شربتی آب دهد در جائی که دسترسی به آب باشد حق تعالی به هر لیوانی هفتادهزار حسنه به او کرامت نماید و اگر در جائی باشد که آب کم باشد چنان باشد که دو بنده از فرزندان اسماعیل (ع) را از سر بریدن نجات داده.  عین الحیوه صفحه 444

امام صادق (ع) : چون گناه بنده مومن زیاد شود و جبران آن نکند خداوند او را به غم و اندوه در دنیا گرفتار سازد تا کفاره آن شود و گرنه بیمارش کند تا کفاره آن گناهان شود و اگر باز هم چاره ساز نشد هنگام مرگ بر او سخت گیرد تا کفاره گناهش شود و اگر باز هم گناه داشته باشد در قبر عذابش کند تا هنگام دیدن پروردگار گناهی نداشته باشد.   امالی صدوق مجلس صفحه 49

امام صادق (ع) : همانا رسول خدا (ص) نهی فرمود از بیرون رفتن زن از خانه بدون اجازه شوهرش و اگر بی اجازه بیرون رود همه فرشتگان و هر جن و انسی که بر آنها گذرد لعنتش کنند تا به خانه اش برگردد و نهی فرمودند از آرایش نمودن زن برای غیر شوهرش که اگر بکند بر خدا حق است که او را به آتش بسوزاند و نهی فرمودند از این که زن بیش از 5 کلمه آنهم از روی ضرورت و ایجاب کاری با مرد نامحرمی صحبت نماید.    امالی صدوق مجلس صفحه 66

امام صادق (ع) : همانا رسول خدا (ص) نهی فرمودند از این که مردی بر دیگری بگوید خواهرت را به من تزویج کن تا خواهرم را به ازدواج تو در آورم و نهی فرمود از بازی با تخته نرد و شطرنج و نهی فرمود از گوش دادن به آلات موسیقی مانند طبل و تنبور و تار و سایر اینها.  امالی صدوق مجلس صفحه 66

امام صادق (ع) : قرآن عهد و پیمان خداست در میان بندگانش سزاوار است که مردم به عهد خدا نظر نموده و هر روز پنجاه از آن را قرائت نمایند.              تفسیر جامع جلد 1 صفحه 36

امام صادق (ع) : هرکس سوگند به ترک چیزی بخورد که انجام آن بهتر است اعتناء به این سوگند خود نکند و آن کار خیر را انجام دهد و کفاره ای هم برای ترک سوگند نمیخواهد بپردازد زیرا این امر از وسوسه ها و خطوات شیطان است.  تفسیر نمونه جلد 1 صفحه 573

امام صادق (ع) : حارث بن مغیره گفت از امام (ع) پریدم آیا ممکن است وقتی پیش آید که مردم امام خود را نشناسند فرمود بلی ممکن است چنین زمانی پیش آید که مردم به امام خود دسترسی نداشته باشند و او را نبینند عرض کردم پس چه باید بکنند فرمود : چنگ میزنند به سخنان و فرموده های امامان پیشین تا امام آشکار شود. بحارالانوار جلد 17

امام صادق (ع) : یعقوب بن شعیب گوید امام (ع) به من فرمود : آیا از ناحیه اطرافیان به شما آزاری میرسد من گفتم از تمام مردم اذیت و کنایه میشنوم فرمود میدانی چرا ؟ عرضه داشتم نه حضرت فرمود : زیرا شیطان مردم را دعوت به باطل کرد آنها دعوتش را اجابت کردند و به ایشان دستور داد و آنها اطاعتش کردند ولی وقتی شما را به کاری خواند اجابتش نکرده و وقتی به شما فرمان داد اطاعتش ننمودید لذا مردم را بر علیه شما و ضد شما تشویق و ترغیب نمود.  علل الشرایع جلد 2 صفحه 903

امام صادق (ع) : ابوبصیر گوید به امام (ع) گفتم مردی در حال احرام به بالای ساق پای زنی نگاه کرده و محتلم شده حکمش چیست ؟ حضرت  فرمودند : اگر آن مرد توانگر و ثروتمند است باید یک شتر کفاره دهد و اگرمتوسط الحال است باید یک گاو بدهد و اگر فقیر و محتاج است در عهده اش یک گوسفند میباشد سپس حضرت فرمودند : این را بدان که من به خاطر آنکه آبی از او خارج شده این کفاره را قرار ندادم بلکه جهتش این است که آن مرد به چیزی نگاه کرده یعنی قسمتی از بدن زن نامحرم که دیدنش بر او حرام است.   علل الشرایع جلد 2 صفحه 876

امام صادق (ع) : اسحاق بن عمار گوید از امام (ع) راجع به کسی که دهان خود را از شراب پر کرده و نوشیده پرسیدم فرمود : باید او را هشتاد تازیانه بزنند و اگر دفعه ای دیگر باز این کار را کرد بازهم هشتاد تازیانه بزنند و اگر برای مرتبه سوم شراب نوشید او را باید کشت.   علل الشرایع جلد 2 صفحه 717

 امام صادق (ع) : هرکس از روی سهل انگاری نماز واجب خود را نخواند تا آنکه وقت آن بگذرد آن گاه آن را قضا نماید آن نماز تیره و تار به عالم اعلی بالا رود و گوید خدا تو را خوار کند که چنانچه مرا ضایع ساختی.   ثواب الاعمال صفحه 518

امام صادق (ع) : هرکس یک روز از ماه رمضان را از روی عمد روزه نگیرد روح ایمان از وی مفارقت میکند.    ثواب الاعمال صفحه 536

امام صادق (ع) : هر زنی که خود را به عطر خوشبو کند و از خانه بیرون رود خداوند و هفتاد هزار ملائکه او را لعنت کنند تا به خانه برگردد.                  ثواب الاعمال صفحه 591

 امام صادق (ع) : درباره سوره فجر آیه 4-1 : (( والفجر ولیال عشر والشفع و والوتر : قسم به فجر صبحگاهی قسم به شب های دهگانه قسم به دوتائی و قسم به یگانه )) فرمودند : منظور از فجر وجود مقدس قائم آل محمد (ص) است و منظور شب های دهگانه ده امام پیش از آنحضرت میباشند که امامتشان به خاطر ظلم حاکمان وقت چون شب پوشیده گشت و منظور از (( شفع )) وجود مقدس امیر المومنین و حضرت زهرا (س) است و منظور از وتر پروردگار یکتاست. تفسیر جامع جلد 7 صفحه 403

امام صادق (ع) : چهل تن مومن در جائی جمع نشوند و خدای عزوجل را با نام الله نخوانند جز آنکه هر دعائی کنند به اجابت رسد و اگر چهل تن نباشند چهار مومن خدا را به نام (الله) ده بار صدا کنند خدا دعایشان را اجابت کند و اگر چهار تن فراهم نشد یک مومن اگر خدا را چهل بار با نام (الله) صدا کند خدای عزیز و جبار دعایش را به اجابت رساند.   اصول کافی جلد 4 صفحه 257

امام صادق (ع) : هرکس بعد از نماز صبح و مغرب هفت بار بگوید : (( لا حول و لا قوه الا بالله العلی العظیم )) از هفتاد نوع بلا در امان باشد که کمترین جنون و جزام و برص و خوره است.    اصول کافی جلد 4 صفحه 304

امام صادق (ع) : شیوه رسول خدا (ص) : چنین بود که به زنها سلام میکرد و آنها جوابش را میدادند روش امیر المومنین (ع) هم این بود که به زنها سلام میکرد ولی خوش نداشت به زنان جوان سلام دهد و می فرمود میترسم آوازش مرا خوش آید و این لذت گناهش از آنچه در ثواب سلام بیشتر باشد. کافی جلد 4 صفحه 464

امام صادق (ع) : هرگاه سه نفر در جائی کنار هم هستند دو تن از آنها سر گوشی(در گوشی ) با هم صحبت نکنند زیرا باعث ناراحتی و آزار سومی است.     کافی جلد 4 صفحه 481

امام صادق (ع) : بسم الله الرحمن الرحیم را در آغاز کار یا صحبت خود ترک مکن اگرچه دنبالش بخواهی یک بیت شعر بخوانی یا بنویسی.      کافی جلد 4 صفحه 506

امام صادق (ع) : هرکس کار خوبی را به دیگران بیاموزد به اندازه اجر کسانی که به آن کار عمل کنند ثواب به شخص تعلیم دهنده خواهند داد عرض شد ؟ اگر آن کس که یاد گرفته این علم را به افراد دیگری تعلیم دهد چطور ؟ فرمود ثواب تمام کسانی که از این علم بهره مند شوند به همان معلم نخستین داده خواهد شد اگرچه آن شخص تعلیم دهنده از دنیا برود.   بحارالانوار جلد 2 صفحه 19

امام صادق (ع) : ابوبصیر گوید از امام صادق (ع) شنیدم که فرمود : شخص آزاد مرد در همه حالات آزاد است اگر به مصیبتی دچار شود صبر میکند اگر گرفتار هجوم بلا گردد شکست نمیخورد مومن آزاده اگر اسیر شود ستم ببیند و آسایش اش به سختی مبدل گردد باز هم آزاد مرد است و در رفتار و منش او تغییری ایجاد نمیگردد.چنانکه جناب یوسف (ع) با آنکه به بردگی رفت اسیر شد ستم دید همچنین تاریکی زندان و وحشت حبس و مصائب دیگری که به او رسید ضرری به شخصیت روحی وی نزد.   کافی جلد 2 صفحه 84

امام صادق (ع) : چیزی نیست جز اینکه پیمانه و وزنی دارد جز گریه که یک قطره اش دریاهائی از آتش را خاموش میکند و چون دیده اشکین شود چهره تیرگی و خواری نبیند و چون اشک از چشم روان گردد خداوند تن صاحبش را بر دوزخ حرام کند و راستی که اگر در جمعیت و مجلسی یک نفر گریان شود همه مورد ترحم واقع میشوند.   کافی جلد 4 صفحه 233

امام صادق (ع) : و هرکه را حاجت و خواسته ای به خدای عزوجل باشد باید با صلوات بر محمد و آلش آن را آغاز کند پس حاجت خود را بخواهد و باز هم در پایان صلوات بر محمد و آلش بفرستد زیرا خدای عزوجل کریم تر از آنست که دو طرف دعائی را بپذیرد و میانه آن را وانهد و صلوات بر محمد آلش دعائی است که به طور قطع و یقین مورد اجابت خدا قرار میگیرد.   کافی جلد 4 صفحه 252

مردی به امام صادق (ع) عرض کرد : ما برای امری عجیب خلق شده ایم ، امام (ع) فرمود : تو را به خدا بگو آن امر عجیب چیست ؟ گفت ما برای فنا و نابودی آفریده شده ایم ، امام (ع) فرمود : برادر خود را نگه دار(  کار خوب و شایسته کن ) که ما برای بقاء و ماندن خلق شده ایم . چگونه فانی می شود بهشتی که هرگز تفرق و پراکندگی ندارد و چگونه فانی می شود آتشی که هرگز شعله اش فروکش نمی کند ، بگو ما از عالمی به عالم دیگر منتقل می شویم .    الحدیث جلد 1 صفحه 3

امام صادق (ع) : اشخاص عاقل به سعی و کوشش خود تکیه می کنند ولی مردان نادان به آمال و آرزوهای خویشتن متکی هستند .       الحدیث جلد 1 صفحه 12

امام صادق (ع) : دو برادر شرفیاب محضر رسول خدا (ص) شدند و عرض کردند برای تجارت قصد مسافرت به شام را داریم ، به ما دعائی بیاموزید که برای حفظ جان خود بخوانیم ، حضرت در جواب فرمود : هنگامی که به منزل وارد شدید پس از اداء فریضه عشاء وقتی به بستر خواب رفتید ابتدا تسبیح حضرت زهرا (س) و سپس آیة الکرسی را بخوانید و تا صبح از هر حادثه و بلائی در امان خواهید بود .      الحدیث جلد 1 صفحه 26      

امام صادق (ع) : یک فرد عبادتی را انجام می دهد ولی در آن عمل طالب رضای الهی نیست بلکه می خواهد مردم او را به پاکی و نیکی یاد کنند و دوست دارد کار خوبش را به مردم بشنواند چنین فردی با این طرز تفکر شرک به خدا دارد .        الحدیث جلد 1 صفحه 31

امام صادق (ع) : اگر می خواهی در جامعه مورد تکریم و احترام باشی با مردم به مدارا و نرمی برخورد کن و اگر می خواهی با تحقیر و اهانت مردم مواجه شوی روش تندی و خشونت در پیش گیر .      الحدیث جلد 1 صفحه 43

امام صادق (ع) : برای اینکه پاکی و خوبی مردی را بشناسید به رکوع و سجده طولانی او نگاه نکنید ، زیرا او با این عمل معتاد شده اگر ترک کند از ترک عادت وحشت زده می شود ولی به راستگویی و اداء امانتش نگاه کنید و از این راه او را بشناسید .          الحدیث جلد 1 صفحه 46

 امام صادق (ع) فرموده است : که لقمان به پسر خود چنین گفت : ای فرزند اگر در کودکی ادب آموختی ، در بزرگسالی از آن بهره مند خواهی شد ، کسی که قصد ادب آموزی دارد بر آن همت می گمارد ، و آنکس که در آموختن ادب همت کند به زحمت فراگرفتن علوم تربیتی تن می دهد و با شدتی هرچه تمامتراز پی علم اخلاق می رود. وآنکه با جدیت درراه طلب (علم) قدم بردارد سرانجام به مقصد می رسد ومنافع آن عایدش خواهد شد.  الحدیث جلد 1ص50

108.امام صادق (ع) : از رسول اکرم (ص) حدیث کرده که فرموده است : کسی که با مال خود به یاری تهیدستان می رود و با تمامی مردم بر اساس انصاف رفتار می کند ، او مومن واقعی و پیرو حقیقی مکتب اسلام است. الحدیث جلد1 ص 58

خداوند در قرآن شریف فرموده است : به حقیقت تقوی پرهیزکار شوید . ابی بصیر معنی این آیه را از امام صادق (ع) سئوال کرد . حضرت در جواب فرمود : متقی حقیقی کسی است که پیوسته مطیع اوامر الهی باشد ، هرگز گناه نکند ، همواره در یاد خدا باشد ، هرگز حق را فراموش ننماید ، تمام نعمتهای الهی را شاکر باشد ، هرگز کفران نعمت نکند.   الحدیث جلد1 ص 63

امام صادق (ع) : فروتنی و تواضع ، مایه اصلی هر شرف محبوب و مقام بلند است. الحدیث جلد 1 ص 65

امام صادق (ع) : ایمان ندارد آنکس که شرم و حیا ندارد.  الحدیث جلد 1 ص 71

امام صادق (ع) در توحید مفضل چنین فرموده است : مفضل ، اینک دقت کن در صفتی که خداوند آنرا به آدمیان اختصاص داده و حیوانات از آن بی بهره اند ، آن خوی پر ارج و بزرگ ، آن خلق ارزنده و عظیم ، شرم و حیاء است. الحدیث جلد 1 ص 72

امام صادق (ع) : برای تسکین خاطر و تخفیف اندوه خود ، همواره به کسی نظر کن که نصیبش از نعمتهای الهی کمتر از تو است تا شکر نعمتهای موجود را به جای آوری و برای افزایش نعمت خداوند ، شایسته باشی و قرارگاه عطیه الهی گردی. الحدیث جلد 1 ص 81

امام صادق (ع) فرموده است که لقمان به پسر خود چنین گفت : فرزند عزیز همواره نفس خود را به اداء وظایف شخصی و انجام کارهای خویش الزام کن . و جان خود را در مقابل شدائدی ( سختیهایی) که از ناحیه مردم میرسد به صبر و بردباری وادار نما. اگر مایلی در دنیا به بزرگترین عزت و بزرگواری نائل شوی از مردم قطع طمع ( امید ) کن و به آنان امیدوار مباش . پیامبران و مردان الهی با قطع امید از مردم به مدارج عالیه خود نائل شدند.الحدیث جلد 1 ص 83

 امام صادق (ع) : موقعی که در اطاق ، کودکی حضور دارد ، مردان با زنان یا کنیزان خود نزدیکی نکنند ، زیرا این عمل طفل را به راه بی عفتی و زناکاری سوق می دهد.  الحدیث جلد 3 صفحه 86

امام صادق (ع) : احمد بن نعمان از امام (ع) سئوال کرد که دختر بچه شش ساله نزد من است و با من محرم نیست ، امام فرمود او را نبوس و در آغوش مگیر.الحدیث جلد 3 صفحه 89

امام صادق (ع) : فرزندان خود را هفت سال آزاد بگذار بازی کنند و در هفت سال دوم او را با ادب و روشهای مفید و لازم تربیت کن ، و در هفت سال سوم مانند یک رفیق صمیمی ، مصاحب و ملازمش باش. الحدیث جلد 3 صفحه 103

 امام صادق (ع) : هر صاحب حرفه و صنعتی ناچار باید دارای سه خصلت باشد تا بتواند به وسیله آن تحصیل درآمد کند . اول آنکه با درستکاری و امانت رفتار کند . سوم آنکه با کار فرمایان حسن برخورد داشته باشد و نسبت به آنان ابزار تمایل نماید.                    الحدیث جلد 3 صفحه 7

   امام صادق (ع) : مطالعه بسيار و پي‌گير در مسائل علمي باعث شگفتي عقل و تقويت نيروي فكر و فهم  است.  الحديث جلد 2  صفحه 5

 امام صادق (ع) : انسان عاقل از يك سوراخ مار دو بار گزيده نمي‌شود ، يعني انسان عاقل همواره تجربيات خود را به خاطر مي‌سپارد و عملاً به كار مي‌بندد و اگر يك بار اشتباه كرد ، دوباره آن را تكرار نمي‌كند.  الحديث جلد 2  صفحه 7

امام صادق (ع) : به بعضي از اصحاب خود فرمود: دوست خود را از اسرار زندگيت آگاه مكن، مگر آن سري كه اگر به فرض دشمنت بداند به تو زيان نمي‌رساند، زيرا دوست كنوني ممكن است روزي دشمن تو گردد. الحديث جلد 2  صفحه 21

امام صادق (ع) : اگر يكي از جوانان شيعه را نزدم بياورند كه وظيفه خود را در شناخت دين انجام نمي‌دهد، او را تأديب مي‌كنم. الحديث جلد 2  صفحه 52

 امام صادق (ع) : گناه، مردم را از رزق (روزي) محروم مي‌كند. الحديث جلد 2  صفحه 80

امام صادق (ع) به هشام فرموده است : اگر روزي را ببيني كه سربازان در ميدان كار زار از دو طرف در مقابل يكديگر صف كشيده اند و با مشتعل‌شدن آتش جنگ،نگرانی و وحشت همه جا را فرا گرفته است ، تو در همان روز از انجام كار و طلب روزي باز نايست و در همان شرائط سخت و دشوار براي به دست‌آوردن معاش (روزي) كوشش كن. الحديث جلد 2  صفحه 81

امام صادق (ع) : از رفاقت و همبستگي سه گروه بر حذر باش : 1- خائن 2- ستمكار 3- سخن‌چين. كسي كه روزي به نفع تو خيانت مي‌كند، روز ديگر به ضرر تو خيانت خواهد كرد؛ كسي كه براي تو به ديگري ستم مي‌نمايد، طولي نمي‌كشد كه به شخص تو ستم مي‌كند؛ و كسي كه از ديگران نزد تو سخن‌چيني مي‌كند، عنقريب از تو نزد ديگران نمامي خواهد كرد. الحديث جلد 2  صفحه 93

امام صادق (ع) : مردي به خانه رسول اكرم آمد و درخواست ملاقات داشت. موقعي كه حضرت خواست از حجره خارج شود و به ملاقات آن مرد برود به جاي آيينه، جلوي ظرف بزرگ آبي كه در داخل اطاق بود ايستاد و سر و صورت خود را مرتب كرد، عايشه از مشاهده اين كار به تعجب درآمد، در مراجعت به حضرت عرض كرد: يارسول‌الله چرا در موقع رفتن، در برابر ظرف آب ايستاديد و موي و روي خود را مرتب و منظم كرديد؟ فرمود: عايشه؛ خداوند دوست دارد كه وقتي مسلماني براي ديدار برادرش مي‌رود خود را بسازد و خويشتن را براي ملاقات او بيارايد. الحديث جلد 2  صفحه 119

امام صادق (ع) : عبادت خداوند را با وجود خستگي و بي‌ميلي بر خود تحميل ننماييد. روش اسلام: چند نفر از صحابه رسول اكرم (ص) به منظور تزكيه نفس و تعالي روان و جلب رضوان الهي، آميزش با زنان و افطار روز و خواب شب را بر خود حرام نمودند، ام سلمه از تصميم آنان آگاه شد و مطلب را به اطلاع پيامبر اكرم (ص) رساند. حصرت رسول اكرم (ص) : نزد آنان رفت و فرمود: آيا زنان خود را ترك گفته‌ايد و از آنان اعراض كرده‌ايد؟ من كه پيغمبر شما هستم نزد زنان مي‌روم، روز غذا مي‌خورم، شب را مي‌خوابم و هر كس از سنت من روي گرداند از من نيست. الحديث جلد 2  صفحه 153

 امام صادق (ع) : خشم، كليد تمام بدي‌ها و شُرور است. الحديث جلد 2  صفحه 166

امام صادق (ع) آن كس كه از گناه توبه واقعي كرده مانند كسي است كه از اصل گناه نكرده است. الحديث جلد 2  صفحه 182

معاويه بن وهب از امام صادق (ع) درباره اين آيه سؤال كرد. سوره نبأ ، آيه 38 « در قيامت احدي را قدرت تكلم نيست، مگر كسي را كه خدا اجازه داده باشد و سخن به راستي و صواب گويد». امام (ع) فرمود: به خدا قسم مائيم كه از طرف خداوند مأذون و مجازيم، ماييم كه سخن به صواب مي‌گوييم، سؤال كرد چه مي‌گوييد؟ فرمود: خدا را تمجيد مي‌كنيم، درود بر رسول اكرم (ص) مي‌فرستيم و براي شيعيان خود شفاعت مي‌نماييم و پروردگار شفاعت ما را رد نمي‌كند. الحديث جلد 2  صفحه 196

 امام صادق (ع) : مرد با ايمان هرگز مغلوب شهوت خود نمي‌شود و شكمش باعث رسوايي او نمي‌‌گردد. الحديث جلد 2  صفحه 209

  امام صادق (ع) : کسی که می خواهد با نداشتن خویش و قوم ، عزیز و محترم باشد ، با نداشتن ثروت ، غنی و بی نیاز باشد ، با نداشتن مقام شامخ اجتماعی دارای ابهت و عظمت باشد ، باید خویشتن را از ذلت گناه و ناپاکی به محیط با عزت اطاعت الهی منتقل نماید .الحدیث جلد 2 صفحه 275

  امام صادق (ع) : بهترین و محبوبترین برادران من کسی است که عیوب مرا به من هدیه بفرستد و نقائصم را تذکر دهد . الحدیث جلد 2 صفحه 297

 امام صادق (ع) فرموده است : که در حکم حضرت داوود آمده است : انسان عاقل باید زمان خود را بشناسد ، به کاری که موظف است روی آورد و آنرا به درستی انجام دهد . الحدیث جلد 2 صفحه 310

  امام صادق (ع) : اگر از عمرت فقط دو روز باقی مانده باشد ، یک روزش را به فرا گرفتن ادب و تربیت اختصاص بده تا روز مرگت از سرمایه های اخلاقی روز قبلت یاری بخواهی .الحدیث جلد 2 صفحه 326

 عبدالله بن سنان می گوید : از امام صادق (ع) پرسش نمودم که آیا ملائکه افضلند یا بنی آدم . حضرت در پاسخ از جدش علی بن ابیطالب (ع) حدیث نمود که فرموده است : خداوند در ساختمان ملائکه ، عقل را بدون شهوت مستقر ساخته است ، و در حیوانات شهوت بدون عقل . اما در اولاد آدم ، عقل و شهوت را با هم و در کنار هم قرار داده است. هر انسانی که عقلش بر شهوتش پیروز گردد برتر از فرشته است و هر انسانی که شهوتش بر عقلش غلبه کند بدتر و پست تر از حیوان است .  الحدیث جلد 2 صفحه 357

امام صادق (ع) فرموده است : این آیه (( او لم نعمرکم ما یتدکر فیه من تذکر )) ملامت و سرزنش جوانان غافلی است که به سن هجده سال رسیده اند و از فرصت جوانی خود استفاده نمی کنند . الحدیث جلد 2 صفحه 369

امام صادق (ع) : کسی که تلاوت ( و فهم قرآن ) می کند اگر جوان با ایمان باشد قرآن با خون و گوشتش آمیخته می شود و در همه انساج بدنش اثر می گذارد.الحدیث جلد 2 صفحه 385

امام صادق (ع) : چهارچیز از چهارچیز سیر نشوند : زمین از باران . چشم از نگاه.زن از مرد.و عالم از علم. نصایح صفحه 191

امام صادق (ع) :هرکه چهارچیز را برای من متعهد شود من چهارخانه در بهشت برای او ضامن شوم : عهده دار شود که انفاق کند و از فقر نترسد در حق مردم نسبت به خود انصاف دهد به همه سلام کند و جدال نکند هرچند بر حق باشد. نصایح صفحه 190

امام صادق (ع) : سفیان ثوری گوید : به حضرت صادق (ع) عرض کردم : یابن رسول الله مرا نصیحت کنید : فرمود : سفیان ! دروغگو جوانمردی ندارد . زود رنج رفیق ندارد . حسود روی آسایش نبیند . بد اخلاق مجد و بزرگی نیابد.گفتم : یاابن رسول الله ! باز هم بفرمایید : فرمود : سفیان به خدا اعتماد کن که ایمان همین است . به داده او راضی باش که بی نیازی این است . با همسایه خوشرفتاری کن تا مسلمان باشی . با بی دین رفاقت نکن که فسق و فجورش را به تو می آموزد . و با مردم خداترس مشورت کن. نصایح صفحه 197

امام صادق (ع) : مسجدها را از : خرید . فروش . دیوانه . گناه . معرفی گمشده . قضاوت . اجرای حد . و سر و صدا حفظ کنید. نصایح صفحه 282

امام صادق (ع) : پیغمبر (ص) فرموده : هرکه رسم نیکی بگذارد خداوند ثواب این تاسیس و ثواب هرکه را به این آیین عمل نماید به او عطا فرماید بدون اینکه از ثواب آنان کسر شود. نصایح صفحه 191 و 192   

امام صادق (ع) : ای سماعه مومن از چهار بلا آسوده نشود : همسایه موذی . شیطان گمراه کننده . منافق عیبجو . و مومن حسود . ای سماعه ! این بلای آخر از همه بدتر است.سپس سماعه از حضرت پرسید : چگونه آن بلای آخر (مومن حسود) از همه سخت تر است ؟ فرمودند : چون هر حرفی که مومن حسود درباره مومن واقعی  بگوید مردم قبول میکنند. ( زیرا هم تیپ و هم لباس او است) نصایح صفحه 191

امام صادق (ع) : خداوند متعال پیغمبر خود را به اخلاق عالی ممتاز کرده شما خود را با این خویها بیازمایید : یقین.قناعت.صبر.شکر، رضایتمندی . خوشخویی . سخاوت . غیرت . شجاعت و جوانمردی.  نصایح صفحه 313

امام صادق (ع) : بر شما باد به دوری از گناه و راست گفتن و برگرداندن امانت برای کسی که شما را امین دانسته که همانا اگر کشنده حضرت امام حسین (ع) شمشیری را که با آن امام حسین (ع) را کشته پیش من بعنوان امانت بگذارد خیانت نمی کنم و به او برمیگردانم. ارشاد القلوب جلد 1 صفحه 245  

امام صادق (ع) : برخی از حقوق مسلمان بر برادرش این است که چون او را دید سلامش کند و چون بیمار شود عیادتش نماید و چون غائب شود خیر خواهیش کند و چون عطسه کند دعایش کند ( یرحمک الله گوید ) و چون بمیرد تشییعش کند. اصول کافی جلد 3 صفحه 248

امام صادق (ع) : عیسی بن مریم فرمود : وای بر علماء بد که چگونه آتش دوزخ بر آنها زبانه کشد.  اصول کافی جلد 1 صفحه 59

امام صادق (ع) : مردم سه دسته اند : دانشمند و دانشجو و خاشاک روی آب (که هر لحظه آبش به جانبی برد ) مانند مردمیکه چون تعمق دینی ندارند هر روز به کیشی گروند و دنبال هر صدائی برآیند.  اصول کافی جلد 1 صفحه 41

امام صادق (ع) : هرکه برای خدا علم را بیاموزد و بدان عمل کند و به دیگران بیاموزد در مقامهای بلند آسمانها عظیمش خوانند و گویند : آموخت برای خدا و عمل کرد برای خدا و تعلیم داد برای خدا.        اصول کافی جلد 1 صفحه 43

امام صادق (ع) : دانش آموزید . به وجود آن خود را با خویشتن داری و سنگینی بیارائید و نسبت به دانش آموزان خود تواضع کنید و نسبت به استاد خود فروتن باشید و از علماء متکبر نباشید که رفتار باطلتان حق شما را ضایع کند.  اصول کافی جلد 1 صفحه 44

امام صادق (ع) : با یکدیگر مصافحه کنید ( دست بدهید ) زیرا مصافحه کینه را می برد. اصول کافی جلد 3 صفحه 264

امام صادق (ع) : همانا گناه بنده را از روزی محروم می دارد. اصول کافی جلد 3 صفحه 372

امام صادق (ع) : محبوبترین برادرانم نزد من آنکسی است که عیوب مرا به من اهداء نماید. ( یعنی عیوب مرا به من بگوید ) تحف العقول صفحه 366

امام صادق (ع) : هنگامی که قائم (عج) قیام نماید بار دیگر مردم را به اسلام دعوت میکند و به احکام از بین رفته و فراموش شده آن آشنا می گرداند و چون از جانب خداوند به امور گمشده و از میان رفته راهنمایی می نماید او را مهدی می گویند.  کتاب بحارالانوار جلد 51 صفحه 30

 امام صادق (ع) فرمودند : هر بدعتی گمراهی و هر گمراهی راهش بسوی دوزخ است.  اصول کافی جلد 1 صفحه 72

امام صادق (ع) : هنگامی که قائم (عج) قیام نماید بار دیگر مردم را به اسلام دعوت میکند و به احکام از بین رفته و فراموش شده آن آشنا می گرداند و چون از جانب خداوند به امور گمشده و از میان رفته راهنمایی می نماید او را مهدی می گویند.  کتاب بحارالانوار جلد 51 صفحه 30

امام صادق (ع) : هرکه قرآن را از روی آن بخواند ( یعنی از حفظ نخواند و از روی قرآن بخواند ) از دیدگان خود بهره مند شود ( یعنی چشمانی سالم داشته باشد ) و سبب آمرزش پدر و مادرش گردد گرچه آندو کافر باشند.   اصول کافی جلد 4 صفحه 417

 امام صادق (ع) : هیچ کسی نیست که آخر سوره کهف را بخواند جز اینکه در هر ساعتی که بخواهد از خواب بیدار شود.  اصول کافی جلد 4 صفحه 443            شرح : هرکس آیه آخر سوره کهف را بخواند در هرساعتی که بخواهد از خواب بیدار شود. البته با یقین و باور. سوره کهف آیه 110 : قل انما انا بشر مثلکم یوحی الی انما الهکم اله واحد فمن کان یرجو القاء ربه فلیعمل عملا صالحا و لا یشرک بعباده ربه احدا.    

امام صادق (ع) فرمود : از سفارشات امیرالمومنین (ع) به اصحابش این است : بدانید که قرآن هدایت شب و روز است ( یعنی در همه احوال و اوقات هدایت کننده است ) و نور شب تاریک است . برای هر سختی و نیازی ( راه نجات را در گرفتاری و بلا نشان دهد ) پس چون بلائی فرا رسد اموال خود را سپر جانتان سازید و چون حادثه ای پیش آمد ( که مربوط به امر دین است و جز با دادن جان مرتفع نشود ) جان خود را فدای دینتان کنید و بدانید که هلاک شده کسی است که دینش تباه شود و غارت زده کسی است که دینش را به ربایند همانا پس از رسیدن به بهشت نیازی نیست و بعد از دوزخ بی نیازی نیست ( هرکه در دنیا عمل صالح کند و مستوجب بهشت گردد فقیر و نیازمند نیست هر چند دست تنگ و گرفتار باشد و کسی که خود را مستوجب دوزخ سازد بی نیازی ندارد هر چند ثروتمند و مرفه باشد ) اسیر دوزخ آزاد نگردد و نابینایش بهبودی نیابد.   اصول کافی جلد 3 صفحه 306

امام صادق (ع) : کمترین آزار ( به پدر و مادر ) گفتن اف به آنهاست و اگر خدای عزوجل چیزی را آسان تر و خوارتر از آن می دانست از آن نهی می فرمود. ( یعنی اگر کلمه ای کوچکتر از( اف ) بود که به سبب آن به پدر و مادر توهین شود خداوند می گفت)  اصول کافی جلد 4 صفحه 49

امام صادق (ع) : پیوسته شیطان تا دو مسلمان با هم قهر هستند شادمان است و همین که با هم آشتی کنند زانوهایشان بلرزد و بندهایش از هم جدا شود و فریاد زند : ای وای بر من از هلاکتی که به من رسید.   اصول کافی جلد 4 صفحه 46

امام صادق (ع)فرمودند : رسول خدا (ص) به زنها سلام می کرد و آنها نیز جواب می دادند . امیر المومنین(ع) نیز سلام می کرد ولی خوش نداشت که به زنهای جوان سلام کند و می فرمود : می ترسم از صدای آنها خوشم آید و زیاد تر از آن اجری (ثوابی) که کسب می کنم ( گناه ) به من رسد. اصول کافی جلد 4 صفحه 464

امام صادق (ع) : از قول پدرش فرمود : دعا را در پنج وقت غنیمت شمارید : هنگام خواندن قرآن . وقت اذان . هنگام نزول باران و لحظه برخورد دو صف لشکر برای شهادت و گاه نفرین ستم دیده که تا عرش بالا رود.   امالی شیخ صدوق مجلس چهل و پنجم صفحه 265

امام صادق (ع) : فرمودند : دعا کردن مرد برای برادر دینی در پشت سر او روزی را فراوان نماید و بدی را بگرداند. ( از بین ببرد.)  امالی شیخ صدوق مجلس هفتادم صفحه 455

امام صادق (ع) : خشم قلب دانا و حکیم را نابود می کند و هرکس مالک غضب خود نباشد مالک عقل خود نیست. ( عقل ندارد ) بحار الانوار جلد هفدهم جلد 2 صفحه 226

امام صادق (ع) : هرکه دل به دنیا به بندد دل به سه زیان بسته : 1.کوشش و گرفتاری که پایان پذیر نیست.2.آرزویی که به آن نخواهد رسید.3.امیدواری که نائل به آن نمیشود.   بحار الانوار جلد هفدهم جلد 2 صفحه 222

امام صادق (ع) : هر چیزی زکاتی دارد و زکات علم این است که به اهلش یاد بدهی. بحارالانوار جلد هفدهم جلد 2 صفحه 220

امام صادق (ع) : دنیا زندان مومن است و صبر دژ و حصار اوست ( مومن به وسیله صبر نیرو و محافظی برای خود دارد ) و بهشت جایگاه مومن است و دنیا بهشت کافر است و قبر زندان او و جهنم جایگاه کافر است. بحارالانوار جلد هفدهم جلد 2 صفحه 219

امام صادق (ع) : کار خوب و نیک کامل نمیشود مگر با سه چیز : 1.عجله در آن نمودن ( یعنی در انجام کار نیک و خوب سستی نکند و به تاخیر نیندازد ) 2.کم شمردن کار نیک اگرچه زیاد باشد.3. منت نگذاشتن.  بحارالانوار جلد هفدهم جلد 2 صفحه 211

امام صادق (ع) : سه چیز است که همه باید از آن پرهیز کنند : 1. دوستی و همراهی با اشرار 2.با زنان مشغول به صحبت شدن 3.همنشینی با بدعتگزاران. بحارالانوار جلد هفدهم جلد 2 صفحه 207

امام صادق (ع) : خداوند دو ملک برای انسان موکل قرار داده ( دو ملک قرار داده برای انسان ) هرکس برای خدا تواضع و فروتنی کند خدا او را بزرگ کند و هرکه تکبر کند خدا او را پست و ذلیل کند. عین الحیوة صفحه 351

حضرت امام صادق (ع) : نیست شیعه جعفر (ع) مگر کسی که شکم و فرج ( عورت ) خود را از حرام نگه دارد. در عبادت سستی نمیکند و کوشش میکند و برای خدا کار میکند ( ریا نمیکند) و امید به ثواب و پاداش کار خوب و ترس از گناه و جزاء خدا دارد پس اگر این جماعت را ببینی ایشان شیعه من هستند. عین الحیوه صفحه 436

امام صادق (ع) : نگاه به نامحرم تیری است از تیرهای آلوده شیطان و هرکه ترک کند نگاه کردن به نامحرم را برای خدا. خداوند ایمانی به او کرامت میکند که طعم و لذت آن ایمان را بیابد.( طعم و لذت ایمان را در خود حس میکند). عین الحیوة صفحه 402

امام صادق (ع) : خانه هایی که در آن موسیقی گوش می دهند از نزول بلاهای ناگهانی و دردناک ( مانند سکته و مرگ های ناگهانی و... ) در امان نیست و دعای اهل آن خانه مستجاب نمیشود و ملائکه نیز در آن خانه وارد نمیشوند.  عین الحیوة صفحه 229

امام صادق (ع) : روزی جبرئیل بر من نازل شد در حالیکه رنگش متغییر و حالش دگرگون بود . علت این حال را پرسیدم ؟ گفت امروز بر جهنم گذشتم و محلی را که سخت مشتعل و آتش زبانه میکشید را دیدم . از ملک جهنم پرسیدم این عذاب ها برای کیست ؟ گفت برای سه نفر : 1.محتکرین لباس و غذا ( برای گرانفروشی ) ( عده ای هستند که مثلا مواد غذایی که احتیاج مردم است انبار میکنند و به مردم نمی فروشند تا بعد از چند ماه به قیمت خیلی گران به مردم بفروشند و محتکر به این معناست ) 2.شرابخوار 3.قواد ( کسی که مرد و زنی را از راه حرام به هم برساند)  ارشاد القلوب جلد 2 صفحه 224

امام صادق (ع) : ملائکه در خانه هایی که در آن شراب یا دف ( دایره) یا طنبور یا نرد ( و یا آلات دیگر موسیقی) باشد وارد نمیشوند و دعای اهل آن خانه مستجاب نمیشود و خداوند برکت را از اهل آن خانه برمیدارد. ارشاد القلوب جلد 2 صفحه 227

امام صادق (ع) : امام صادق (ع) از پدر بزرگوارش امام باقر (ع) نقل کرده که فرمود بر این گروهها سلام نکنید : 1.یهودیان 2.نصاری 3.مجوسیها 4.بت پرستان 5.بر کسانی که سر سفره شرابخواران نشسته اند.6.بر صاحب شطرنج و تخت نرد  7.مرد بدکار (زن نما ) 8.کسی که بر زنان پاک دامن تهمت بزند9.نماز گزار ( چون او آمادگی پاسخ دادن را ندارد در صورتی که سلام از سلام کننده مستحب است و پاسخ دادن واجب است.10.رباخوار11.کسی که در حال قضای حاجت است ( کسی که در توالت است ) 12.کسی که در حمام است 13.فاسقی که فسق خود را آشکار می کند ( علنی می کند )  بحارالانوار جلد 76 صفحه 9

امام صادق (ع) : داوود گوید خدمت امام صادق (ع) رسیدیم پسرش حضرت کاظم (ع) در حالی که ( در اثر تب شدید ) می لرزید . وارد شد امام صادق (ع) به او فرمود : چگونه صبح کردی ؟ او در پاسخ گفت : در سایه لطف خدا و غرق در نعمتهای خداوندم. بحارالانوار جلد 47 صفحه 100

امام صادق (ع) : بر تو باد از افراد پست ( دوری کن از افراد پست ) ! همانا شیعه علی (ع) کسی است که شکم را از حرام پر نسازد و از مفاسد جنسی بر حذر باشد و سخت کوش باشد برای خدا کار کند و به پاداش او امیدوار باشد و از عذاب او بهراسد.زمانی که آنها را ( این چنین ) دیدی ( بدان که ) شیعه من هستند.  اصول کافی جلد 2 صفحه 233 حدیث 9

امام صادق (ع) : غیبت نکن که غیبتت می کنند ( شرح : غیبت کسی را نکن که غیبتت می کنند ) برای برادرت چاه مکن که در آن می افتی چون همانطور که برخورد می کنی با تو برخورد میشود. ( هر جوری رفتار کنی همانطور باهات رفتار می کنند ) بحارالانوار جلد 75 صفحه 248 حدیث 16

امام صادق (ع) : کسی که به وزن یک قیراط ( قیراط واحدی برای سنجش الماس است و آن حدود دو گرم است. ) از زکات واجب را نپردازد مومن و مسلمان نیست و مصداق فرموده خداست ( که بنده بعد از مرگ می گوید : ) خدایا مرا برگردان تا بعدها کار شایسته انجام دهم.   وسائل الشیعه جلد 6 صفحه 18

امام صادق (ع) : از رسول خدا (ص) سوال شد محبوبترین مردم در پیشگاه خدا کیست ؟ پیامبر (ص) فرمود : کسی که بیشترین سود و خدمت را به مردم عرضه نماید.  بحارالانوار جلد 73 صفحه 339

امام صادق (ع) : وقتی برادر مسلمانی پیش انسان بیاید و نیاز خود را مطرح کند اگر انسان به کمک او برخیزد مثل کسی است که در راه خدا جهاد نماید.  مستدرک الوسائل جلد 2 صفحه 407

امام صادق (ع) : چهارچیز سبب پیری زودرس است : خوردن گوشت خوک . نشستن بر جای نمناک . بالارفتن از پله . و آمیزش با پیر زن.  تحف العقول صفحه 540

امام صادق (ع) : ریشه همه بیماریها و دردها پرخوری است جز تب کردن که گاهی بی سبب به انسان میرسد.  کافی جلد 6 صفحه 269 حدیث 8

امام صادق (ع) : غیبت حسنات ( خوبی ها و نیکی ها ) را از بین می برد همانطور که آتش هیزم را از بین می برد. خداوند بزرگ به موسی وحی می فرمود : غیبت کننده اگر توبه کند آخرین کسی است که وارد بهشت میشود و اگر توبه نکند نخستین کسی است که وارد آتش می گردد.  بحارالانوار جلد 75 صفحه 257 حدیث 48

امام صادق (ع) : با پرداخت زکات از ثروت کسی کم نشده همانطور که با خودداری از پرداخت آن ثروت کسی زیاد نشده است. وسائل الشیعه جلد 6 صفحه 12     ( یعنی کسی که زکات مالش را داده از ثروت و پولش چیزی کم نشده و کسی هم که زکات مالش را نداده پول و ثروتش زیاد نشده است .)

امام صادق (ع) : کسی که نیاز مومنی را بدون هیچگونه کوچک کردن او برطرف نماید ( منت نگذارد ) خداوند متعال او را در بهشت جا خواهد داد. ثواب الاعمال و عقاب الاعمال باب 752 روایت 22

امام صادق (ع) : بهترین و محبوبترین برادران من کسی است که عیبهای مرا به من بگوید.  عین الحیوة صفحه 443

امام صادق (ع) : پیامبر خدا با هرکسی دست می داد دستش را نمی کشید تا طرف مقابل دستش را بکشد و از او جدا نماید.  محجه البیضاء جلد 3 صفحه 388

امام صادق (ع) : فرزندان خود را احترام کنید و آنها را خوب تربیت کنید تا خداوند شما را بیامرزد.  بحارالانوار جلد 104 صفحه 95

امام صادق (ع) : با همسایه ات خوشرفتاری کن تا مسلمان راستین باشی.  بحارالانوار جلد 74 صفحه 158

امام صادق (ع) : هر مسلمانی که نیاز و حاجت مسلمانی را برطرف نماید خدای متعال به او میفرماید : اجر و ثواب تو به عهده من است و به کمتر از بهشت برای تو راضی نخواهم شد. بحارالانوار جلد 73 صفحه 312

امام صادق (ع) : زیاد بن محمد گوید : بر امام صادق (ع) وارد شدم و گفتم : آیا مسلمانان عیدی غیر از عید قربان و عید فطر و جمعه دارند ؟ امام (ع) فرمود : آری . روزی که رسول خدا (ص) امیر مومنان (ع) را ( به خلافت و ولایت ) منصوب کرد.  مصباح المتهجد صفحه 736

امام صادق (ع) : روز غدیر خم عید بزرگ خداست خدا پیامبری مبعوث نکرده مگر اینکه این روز را عید گرفته و عظمت آن را شناخته و نام این روز در آسمان روز عهد و پیمان و در زمین روز پیمان محکم و حضور همگانی است.  وسائل الشیعه جلد 5 صفحه 224 حدیث 1

امام صادق (ع) : هرکه با زنی زنا کند از ایمان خارج میشود ( ایمانش از بین می رود ) و هرکه شراب بخورد از ایمان خارج میگردد و هر که یک روز از ماه رمضان را ( بدون عذر شرعی ) روزه نگیرد از ایمان خارج است ( ایمان ندارد ) .  ( مگر آنکه توبه کند و تلافی مافات نماید )  ارشاد القلوب جلد 2 صفحه 230

امام صادق (ع) : به امام صادق (ع) گفته شد : آیا مومنان غیر از عید فطر و قربان و جمعه عید دیگری دارند ؟ فرمود : آری آنان عید بزرگتر از اینها هم دارند و آن روزی است که امیرالمومنین (ع) در غدیر خم بالا برده شد و رسول خدا مساله ولایت را بر گردن زنان و مردان قرار داد. وسائل الشیعه جلد 7 صفحه 325 حدیث 5

امام صادق (ع) : امانت را به صاحبش پس بدهید گرچه صاحبش کشنده امام حسین (ع) باشد.  امالی شیخ صدوق مجلس چهل و سوم صفحه 245 حدیث 4

امام صادق (ع) : امام صادق (ع) از پدرانش (ع) نقل مینماید که رسول خدا (ص) فرمود : صدقه از مرگ بد جلوگیری میکند. ثواب الاعمال و عقاب الاعمال صفحه 301

امام صادق (ع) : حافظ قرآن و عمل کننده به آن همنشین فرشتگان بزرگوار وحی است که پاکیزه از گناه می باشند.  ثواب الاعمال و عقاب الاعمال صفحه 215

امام صادق (ع) : اسحاق بن عمار می گوید : از امام صادق (ع) پرسیدم : مراد این آیه (( چه کسی به خداوند قرض الحسنه می دهد تا خداوند آن را برای او چندین برابر نماید )) چیست ؟ فرمود : منظور نیکی به امام (ع) است.  ثواب الاعمال و عقاب الاعمال صفحه 211

امام صادق (ع) : براستی که درهای آسمان در ماه رمضان باز میشود ، شیاطین کند و زنجیر میشوند و اعمال مومنین پذیرفته میشود.ماه رمضان ماه خوبی است.در زمان رسول خدا (ص) به این ماه مرزوق ( روزی داده شده ) می گفتند.  ثواب الاعمال و عقاب الاعمال صفحه 145

امام صادق (ع) : ما ( اهل بیت (ع) ) خاندانی هستیم که مردانگی ما در بخشش به کسی است که به ما ستم کرده است.  امالی شیخ صدوق مجلس چهل و هشتم صفحه 289 حدیث 7

امام صادق (ع) : خدای تبارک و تعالی اسلام را دین شما پسندید با آن به سخاوت و حسن خلق و خوشرفتاری همراهی کنید. امالی شیخ صدوق مجلس چهل و ششم صفحه 270 حدیث 3

امام صادق (ع) : بین سلمان و مردی درگیری لفظی پیش آمد ، آن مرد به سلمان گفت : تو کیستی و چیستی ؟ سلمان به او پاسخ داد : آغاز من و تو نطفه ایست گندیده و پایان من و تو هم مردار بدبویی است پس هرگاه روز قیامت شود و میزان سنجش اعمال بر پا گردد ، هرکس که کفه اعمال پسندیده اش سنگین باشد او بزرگوار است و کفه رفتار پسندیده هرکس که سبک باشد ، او پست است.  معانی الاخبار جلد 2 صفحه 30

امام صادق (ع) : رسول خدا (ص) فرمود : هرکه به خدا و روز قیامت ایمان دارد باید به وعده ای که می دهد وفا کند.  اصول کافی جلد 4 صفحه 69

امام صادق (ع) : رسولخدا (ص) ( به اصحاب ) فرمود : آیا شما را به بدترینتان آگاه نکنم ؟ عرض کردند : چرا یا رسول الله ، فرمود : آنان که سخن چینی می کنند و میان دوستان جدائی افکنند ، و برای مردمان پاک دامن عیب جوئی کنند.  اصول کافی جلد 4 صفحه 75

امام صادق (ع) : هر مومنی که در حق برادر مومن خود نیکی کند ، چنان است که در حق رسول خدا (ص) نیکی کرده است.  بحارالانوار جلد 74 صفحه 412

امام صادق (ع) : اگر عدالت در میان مردم به کار افتد ، همه بی نیاز خواهند شد.    الحیاة جلد 6 صفحه 521

حضرت صادق (ع) : براى مؤ من سزاوار نيست كه در مجلسى بنشيند كه خداوند در آن مجلس نافرمانى شود و آن مؤ من قدرت بر بهمزدن آن مجلس نداشته باشد.  اصول كافى جلد 4 صفحه 82

حضرت صادق (ع) : با اهل بدعت رفاقت و هم نشينى نكنيد تا نزد مردم چون يكى از آنها محسوب شويد، رسولخدا (ص ) فرمود: انسان بر كيش دوست و رفيق خود است. اصول كافى جلد 4 صفحه 83  ( یعنی با خوبان رفاقت کن تا خوب شناخته شوی و با بدان رفاقت نکن که بد شناخته میشوی )

حضرت صادق (ع) فرمود: رسول خدا صلى اللّه عليه و آله فرمود: خدا رحمت كند بنده اى را كه از خداى عزوجل حاجتى بخواهد و در دعاى درباره آن پافشارى و اصرار كند، خواه اجابت شود و خواه اجابت نشود، و اين آيه را تلاوت فرمود (كه ابراهيم عليه السلام فرمايد:) ((و دعاكنم بدرگاه پروردگار خود شايد به وسيله دعاى پروردگارم تيره بخت نباشم )) (سوره مريم آيه 48). اصول كافى جلد 4 صفحه  224

حضرت صادق عليه السلام فرمود: هر كه در خدا و رسولش شك كند كافر است. اصول كافى جلد 4 صفحه 98

حضرت صادق عليه السلام فرمود: مردى پيش ابى ذر آمد و گفت : اى اباذر چگونه است كه ما مرگ را بد (و ناخوش ) داريم ؟ گفت : زيرا شما دنيا را آباد كرده ايد و آخرت را ويران ساخته ايد و خوش نداريد كه از (خانه ) آبادان به منزل ويران رويد آن مرد از او پرسيد: ورود ما را بر خداوند چگونه بينى ؟ گفت : اما نيكوكاران شما مانند مسافرى است كه بخاندان خود وارد شود، و اما بدكرداران و (گناهكاران ) شما چون بنده گريخته ايست كه نزد آقايش باز گردانند، گفت : حال ما را نزد خداوند چگونه بينى گفت : كردارتان را بر قرآن عرضه كنيد (و بوسيله آن سنجش كنيد) خداوند (در قرآن ) فرمايد: همانا نيكان در نعمتها هستند و گنهكاران در دوزخند (سوره انفطار آيه 13،14) حضرت فرمود: پس آنمرد گفت : پس رحمت خدا كجاست ؟ فرمود: رحمت خدا به نيكوكاران نزديك است (يعنى بايد مستحق رحمت باشد تا باو برسد). اصول كافى جلد 4 صفحه  197

حضرت صادق (ع ) فرمود: ريشه و سر هر خطا كارى دوستى دنيا است. اصول كافى جلد 4 صفحه 2

بايد دانست كه دنيا و دوستى آن بخودى خود مذموم نيست ، آنچه مذموم است آن دنيائى است كه انسانرا از كسب كمالات و تحصيل آخرت باز دارد، و او را بمهالك اندازد، و گرنه وسيله بسيارى از سعادت همين دنيا و دوستى آن است ، دنيا است كه محل نزول فرشتگان رحمت ، و خانه پيمبران ، و جاى تجارت اولياء خدا بوده ، چنانچه اميرالمؤ منين (ع ) فرمايد، و روى همين اصل ، پيمبران و ائمه اطهار از خداى تعالى طول عمر و ماندن در دنيا را مى خواستند، چنانچه در كلام سيد الساجدين عليه السلام است ، كه از خدا براى صرف در اطاعتش طول عمر مى خواهد، و البته اين چنين دنيائى عين آخرت است ، چنانچه در روايت صحيح از ابن ابى يعفور حديث شده است كه گويد: عرض كردم بحضرت صادق عليه السلام كه ما دنيا را دوست داريم ؟ فرمود: ميخواهى براى چه كار؟ عرض ‍ كردم : مى خواهم بوسيله بوسيله آن ترويج كنم و حج بجاى آورم و برنانخورهاى خود انفاق كنم ، و به برادران دينى خود برسانم ، و صدقه دهم ؟ فرمود: اين از دنيا نيست ، (بلكه ) اين آخرت است . پس رويهمرفته آنچه از اخبار و آيات استفاده مى شود آن است كه دوستى دنيائى كه باعث فراموشى آخرت و تن پرورى و واگذاردن دستورات الهى و حرص بر لذات و شهوات و گناهان و امثال اينها باشد مذموم است ، و بعبارت روشنتر دنيا را براى دنيا بخواهند نه براى آخرت ، ولى اگر دنيا را براى درك سعادات و كسب كمالات و آخرت بخواهد مذموم نيست بلكه ممدوح است (اين بود ملحض كلام مجلسى عليه الرحمة در باب ذم دنيا).

امام صادق (ع ) فرمود: شيطان پسر آدم را در هر چيز مى چرخاند ( و به هر گناهى پيشنهاد مى كند ) همين كه او را خسته كرد، در كنار مال كمين مى كند، و چون بدان جا رسد گريبانش را مى گيرد.   اصول كافى جلد 4 صفحه 3

مقصود اينست كه مال و ثروت بزرگترين كمينگاه شيطان است زيرا بسيار كم است كه به ثروت  برسد و او را نفريبد.

از حضرت امام صادق (ع ) حديث شده كه حضرت باقر عليه السلام فرمود: شخص حريص بر دنيا مانند كرم ابريشم است كه هر چه بيشتر ابريشم بر خود مى پيچيد راه بيرون شدنش دورتر و بسته تر ميگردد، تا اينكه از غم و اندوه بميرد. اصول كافى جلد 4 صفحه 4

امام صادق عليه السلام   فرمود: از هواهاى (نفسانى ) خود بر حذر باشيد و بترسيد چنانچه از دشمنان حذر ميكنيد، زيرا چيزى براى مردان دشمن تر از پيروى هواهاى خودشان و درو شده هاى زبانهايشان (يعنى آنچه بيهوده از دهان خارج شود) نيست . اصول كافى جلد 4 صفحه 30

امام صادق عليه السلام   فرمود: هر كه مال برادر (دينى ) خود را بخورد، و (خودش يا عوضش را) باو برنگرداند، در روز قيامت پاره از آتش خورد. اصول كافى جلد 4 صفحه 28

از امام صادق عليه السلام روايت شده كه رسول خدا(ص ) فرمود: آفت حسب بخود باليدن است . اصول كافى جلد 4 صفحه 22

امام صادق عليه السلام فرمود: كه مردى نزد رسول خدا آمد عرض كرد: اى رسول خدا من فلان پسر فلانم و تا نه نفر از پدران خود را شمرد، رسول خدا (ص ) بوى فرمود: تو دهمى آنانى در دوزخ .  اصول كافى جلد 4 صفحه 21مجلسى (ره ) در معناى حديث گويد: يعنى پدرانت كافر بوده اند و در دوزخند، پس اين چه افتخارى است كه تو بآنان دارى و تو نيز مانند آنان كافر هستى در باطن اگر منافق بوده ، و در مظاهر اگر كافر بوده است ، پس هيچ راهى براى باليدن خود بايشان ندارى .

امام صادق عليه السلام فرمود: شيطان به لشكرهاى خود گويد: ميان افراد آدميزاد حسد و ستم افكنيد، زيرا ايندو در نزد خداوند با شرك برابرند. اصول كافى جلد 4 صفحه 19مجلسى (ره ) گويد: برابرى آندو با شرك براى آنست كه آنها نيز در بيرون بردن از دين و كيفر و تاءثير در فساد نظام جهان همانندند زيرا بيشتر مفاسد جهان از مخالفت با پيمبران و اوصياء ايشان و پيروى نكردن از آنان و شيوع گناهان از اين دو خصلت سرچشمه گرفته ، چنانچه شيطان به آدم عليه السلام حسد ورزيد، و چنانچه سركشان هر ملت و امتى بحجتهاى الهيه تعدى و ستم كردند.

امام صادق (ع) : رسول خدا (ص) فرمود: زودرس ترين بديها از نظر كيفر و عقوبت تجاوز كارى و ستمگرى است. اصول كافى جلد 4 صفحه 19

مجلسى (ره ) گويد: مقصوداز تعجيل در كيفر او اينست كه در دنيا نيز كيفر كردارش باو ميرسد، بلكه در دنيا نيز زود باو برسد.

امام صادق (ع) : هر كس به برادر مسلمان خود دشنام دهد خدا بركت از روزى او بر دارد، و او را بخودش ‍ واگذارد، و زندگيش را تباه سازد.  اصول كافى جلد 4 صفحه 17

امام صادق (ع) : رسولخدا (ص) فرمود : دشنام اگر بصورتى در بیايد صورت بدى است. اصول كافى جلد 4 صفحه 16

امام صادق عليه السلام فرمود : كسيكه مردم از زبانش بترسند ، او در آتش است. اصول كافى جلد 4 صفحه 19

امام صادق (ع) : دشنام دادن و بدزبانى و هرزه گوئى از (نشانه هاى ) نفاق و دوروئى است. اصول كافى جلد 4 صفحه 17

از امام صادق عليه السلام حديث شده كه فرموده : در بنى اسرائيل مردى بود كه سه سال پيوسته دعا مى كرد كه خدا پسرى به او روزى كند (دعايش مستجاب نمى شد) همينكه ديد خدا خواهش او را بر نمى آورد عرض كرد: پروردگارا آيا من از تو دورم و تو سخن مرا نمى شنوى ، يا تو بمن نزديكى و پاسخ نمى دهى ؟ كسى در خواب نزدش آمد و باو گفت : تو سه سال تمام خدا را با زبانى بد و هرزه ، و دلى سركش و ناپرهيزكار، و نيتى نادرست ميخوانى ، پس بايد از هرزه گويى بد آئى ، و دلت پرهيزكار، و نيتت درست گردد (تا خواهشت بر آورده شود) حضرت فرمود: آنمرد بدستور عمل كرد سپس دعا كرد و خدا را خواند و داراى پسرى شد.

از اين حديث معلوم مى شود كه استجابت دعا شرايطى دارد كه از آنجمله است پاكى زبان و پرهيزكارى دل و درستى نيت ، و اين منافاتى باوعده خدا در اجابت دعا ندارد.اصول كافى جلد 4 صفحه 16

امام صادق عليه السلام دوستى داشت كه آن حضرت را بهرجا كه مى رفت رها نميكرد و از او جداست نمى شد، روزى در بازار كفشها همراه حضرت مى رفت ، و دنبالشان غلام او كه از اهل سند بود مى آمد، ناگاه آن مرد به پشت سرخود متوجه شده و غلام راست خواست و او را نديد و تا سه مرتبه بدنبال برگشت و او راست نديد، با چهار كه او را ديد گفت : اى زنازاده كجا بودى ؟ امام صادق عليه السلام دست خود را بلند كرده و به پيشانى خود زد و فرمود: سبحان الله مادرش راست بزنا متهم كنى ؟ من خيال مى كردم تو خوددار و پارسائى ، اكنون مى بينم كه ورع و پارسائى ندارى ؟ عرض كرد: قربانت گردم مادرش زنى است از اهل سند و مشرك است ؟ فرمود: مگر ندانسته اى كه هر ملتى براى خود ازدواجى دارند، از من دور شو عمر و بن نعمان (راوى حديث ) گويد: ديگر او را نديدم كه با آنحضرت راه برود تا آنگاه كه مرگ ميان آنها جدائى انداخت. و در روايت ديگرى است كه فرمود: (آيا ندانسته اى كه ) براى هر امتى ازدواجى است كه بوسيله آن از زنا جلوگيرى كنند.
 اصول كافى جلد 4 صفحه 15

امام صادق(ع): دورترين حالى كه بنده از خداى عزوجل دارد اينست كه اندوهى جز براى شكم و فرج نداشته باشد.  ( فکری جز پر کردن شکم و شهوترانی نداشته باشد ) اصول كافى جلد 4 صفحه 8

از امام صادق (ع ) حديث شده كه حضرت عيسى (ع ) فرمود: اى مردم شما، براى دنيا كار ميكنيد در صورتيكه بدون كارى روزى بشما داده شود، و براى آخرت كار نميكنيد در حاليكه در آخرت جز در برابر كردار بشما روزى داده نشود، واى بر شما علماى بدكردار، مزد را بگيريد و كا را ضايع سازيد، نزديك است كه صاحب كار، كارش را بپذيرد و نزديك است كاركنان از تنگناى دنيا بتاريكى گور روند، چگونه دانشمند است كسى كه در راه آخرت است و رو بدنيا دارد، و آنچه باو زيان رساند محبوبتر است نزدش از آنچه باو سود رساند. اصول كافى جلد 4 صفحه 7

امام صادق (ع ) فرمود: در مناجات موسى عليه السلام آمده است كه : اى موسى دنيا خانه كيفر است ، من آدم را براى خطائى كه از او سر زد در ان كيفر دادم ، و دنيا را ملعونه قرار دادم ، آنچه در آنست ملعونست مگر آنچه براى من باشد، اى موسى بندگان شايسته من باندازه دانششان در دنيا زهد ورزيدند، و ديگران باندازه نادانيشان بدان رغبت كردند، و كسى نيست كه آنرا بزرگ شمارد و چشمش در آن روشن گردد، و هيچكس آنرا زبون و پست نشمرد جز آنكه بدان بهره مند شود. اصول كافى جلد 4 صفحه 5

امام صادق (ع ) فرمود: خداوند درى از دنيا بر بنده نگشايد جز اينكه بمانند آن درى از حرص بر او بگشايد. اصول كافى جلد 4 صفحه 7  مقصود اين است كه هر مقدار مال زياد گردد بهمان مقدار حرص زياد شود چنانچه تجربه شده است .

امام صادق عليه السلام  فرمود: سخن بر سه گونه است : راست ، و دروغ ، و اصلاح ميان مردم ، (راوى ) گويد: به آن حضرت عرض شد: قربانت اصلاح ميان مردم چيست ؟ فرمود: از كسى سخنى درباره ديگرى مى شنوى كه اگر آن سخن به او برسد بد دل مى شود، پس تو او را ديدار كنى و باو بگوئى : از فلانى شنيدم كه درباره خوبى تو چنين و چنان ميگفت ، بر خلاف آنچه شنيده اى . اصول كافى جلد 4 صفحه 38

حضرت صادق (عليه السلام ) فرمود: دورترين بنده از خدا آن است كه با مردى برادرى كند و لغزشهاى او را بر او نگهدارى كند كه روزى بر آنها سرزنشش كند. اصول كافى جلد 4 صفحه 58

حضرت صادق عليه السلام فرمود: هر كه مؤ منى را بخاطر ندارى و فقرش پست و كوچك شمارد، خداوند روز قيامت او را در برابر خلائق رسوا كند ( و بزشتى شهره سازد) اصول كافى جلد 4 صفحه  56

امام صادق (ع): رسول خدا (ص )  فرمود: خداى عزوجل فروموده : آشكارا بجنگ با من برخاسته آنكس كه بنده مؤ من
مرا خوار( اذیت کند ) كند.  اصول كافى جلد 4 صفحه 53

پنجاه خصلت از صفات مومن است : امام صادق (ع) فرمود : صفت مؤمن اين است در دين نيرومند است و در نرمى احتياط كار و ايمانش به سر حد يقين است و در فهميدن حريص و در هدايت با نشاط و در نيكى پايدار است و به هنگام شهوت چشم پوشى ميكند دانشش آميخته با بردبارى است در موردى كه با او مدارا شود سپاسگزار است و نسبت به حق خودش سخاوتمند و در حال ثروتمندى ميانه رو و در حال تنگدستى ظاهرى آراسته دارد و در حال قدرت می ‏بخشد و در مورد خير انديشى فرمانبردار است و رغبت به ورع دارد و در جهاد حريص است و در حالى كه مشغول كار است از نماز غفلت نمی ‏كند و در مورد شدت بردبار است و در مقابل پيش آمدهاى سخت با وقار است و در ناملايمات صبر فراوان دارد و در فراخى شكرگزار است نه غيبت ميكند و نه تكبر می ‏كند و نه ستم ميكند و اگر بر او ستمى شد تحمل می ‏كند قطع رحم نميكند سست نميباشد بد خلق و سنگدل نيست چشمش را در اختيار خود دارد و شكمش او را رسوا نمی ‏كند مغلوب شهوت نميشود به مردم حسد نمي ورزد افترا نمی ‏بندد بيهوده خرج نمی ‏كند و اسراف نمی ‏كند. بلكه ميانه‏ رو است ستمديده را يارى می ‏كند و تهى دستان را دلسوزى می ‏نمايد به خاطر راحت مردم خود را زحمت می ‏اندازد، به عزت دنيا رغبتى ندارد و از درد آن بی ‏تابى نمی ‏كند مردم را هوائى در سر است كه دنبال آن هواها هستند و او را هوائى در سر است كه بدان مشغول است در حلمش كمبودى به نظر نمی ‏رسد و در رأيش سستى ديده نمی ‏شود و دينش را ضايع نمی ‏كند هر كه با او مشورت كند او را راهنمائى می ‏كند و هر كه با او همدست باشد مساعدتش می ‏كند و از باطل و دشنام دادن و نادانى گريزان است اينها صفت مؤمن است.  خصال شیخ صدوق جلد 2 صفحه 684

 

 

امام صادق (ع) به حمران بن اعین فرمود : ای حمران در نیرومندی و توانگری به زیر دستانت بنگر زیرا به این وسیله می توانی قانع تر باشی به قسمت و روزی مقدر خود و بهتر می توانی شایستگی افزایش روزی خود را از خداوند پیدا کنی و بدان که عمل دائم و اندک با داشتن یقین ، نزد خداوند بهتر است از عمل بسیار ولی بدون یقین و بدان که هیچ ورع و پرهیزکاری سودمندتر از اجتناب محرمات خداوند و خودداری از آزار مومنین و غیبت آنها نیست و هیچ زندگانی گواراتر از حُسن خلق نیست و هیچ ثروتی نافع تر از این نیست که به داشتن ثروتی کم و کافی قناعت کنی و هیچ نادانی زیان بارتر از خودپسندی نیست. و حضرت فرمود : اگر توانستی از خانه خود بیرون نیائی ، بیرون میا ، زیرا اگر از خانه خارج شوی بر تو واجب و لازم است که غیبت نکنی ، دروغ نگوئی ، به کسی حسد نبری ، ریا و تظاهر و تصنع ننمائی و مداهنه نکنی ، سپس فرمود : بلی صومعه و عبادتگاه مسلمان خانه او است ، آنجا حفظ می کند چشم و زبان و نفس و فرج خود را.  ترجمه انوارالبهیه صفحه 153 الی 154 { از تالیفات حاج شیخ عباس قمی (ره) } مولف گوید : امام صادق (ع) با این سخن تحریص فرموده به کناره گیری و عزلت از مردم و اُنس با خدای تعالی.

حضرت صادق (ع) به فضیل بن عثمان فرمود : تو را وصیت می کنم به تقوی و پرهیزکاری خدا و راستگوئی در گفتار و اداء امانت و خوش رفتاری با همنشینان و همواره پیش از بر آمدن آفتاب و قبل از غروب دعا کن و در دعا جدیت و کوشش نما و خودداری و صرف نظر مکن از چیزی که از خداوند خواسته و نگو این چیزی است که خدا به من نخواهد داد و دعا کن ، زیرا خداوند آنچه را بخواهد به جا می آورد.   ترجمه انوارالبهیه صفحه 155 { از تالیفات حاج شیخ عباس قمی (ره) }

از حضرت صادق (ع) سئوال شد : کار خود را بر چه پایه استوار ساخته ای ؟ حضرت (ع) فرمود : بر چهار چیز ، دانستم عمل مرا کسی جز من انجام نخواهد داد ، به دین جهت برای انجام آن کوشیدم ؛ و دانستم خداوند عزوجل به کارهای من آگاه و ناظر است ، به دین جهت از معصیت او حیا کردم ، و دانستم که روزی مرا کسی جز من نمی خورد ، به دین جهت آرامش یافتم ، و دانستم که پایان کار من مرگ است ، به دین جهت آماده شدم. ترجمه انوارالبهیه صفحه 155{ از تالیفات حاج شیخ عباس قمی (ره) }

حضرت صادق (ع) در وصیت خود به عبدالله بن جندب فرمود : ای پسر جندب از خواب شب و سخن روز خود کم کن ، زیرا هیچ عضوی در بدن کم سپاس تر از چشم و زبان نیست و مادر سلیمان به او گفت : فرزند عزیزم به پرهیز از خواب ؛ چون که خواب در آن روزی که مردم محتاج اعمال خود هستند تو را تهی دست و نیازمند می کند.  ترجمه انوارالبهیه صفحه 156{ از تالیفات حاج شیخ عباس قمی (ره) }

آدرس: http://ahadith.ir/fa/ahadith/ahadith-14masoom-a/10-e-jafarsadegh-a/44-ahadith-emama-sadegh-a-1.html

+ نوشته شده توسط یحیی در شنبه نوزدهم بهمن 1392 و ساعت 19:45 |

پیرامون: آفریدگار، قرآن، محمد(ص) ،علم

آیا قرآن کلام آفریدگار است؟

سوالی که به ذهن خطور می کند این است که اگر محمد(ص) پیامبری دروغین بوده است، چرا ادعای وی که من آخرین پیامبر خدا هستم  پس از گذشت 1400 سال ثابت شده است. و چرا آفریدگار پیامبری را در طی این سالها جهت هدایت انسانها و رد نبوت محمد (ص)  نفرستاده است؟! و چگونه ممکن است بشری درس نخوانده و مکتب نرفته بتواند آفریدگار بی نهایت قادر و عالم را عاجز کرده و دینی دروغین و کتابی دروغین را به آفریدگار جهان نسبت داده و آفریدگار در برخورد با آن ناتوان باشد؟ در حقیقت یا باید محمد را بی نهایت بزرگ کرد و یا آفریدگار را ناتوان فرض کرد که بدیهی است تصوری غلط می باشد. و در حقیقت باید گفت: منکرین نبوت محمد(ص) راهی به جز انکار آفریدگار جهان  و کافر شدن نخواهند داشت.

هر پيامبری برای اثبات پيامبری خود معجزه يا معجزاتی داشته است. واژه «معجزه» به معنی: "ناتوان کننده" است. و به معجزات انبياء به اين خاطر معجزه اطلاق شده که "ديگران نمی توانسته اند مانند آن انجام بدهند". نوع معجزه يا معجزات هر پيامبری به شرايط دوران وی بستگی داشته است. مثلاً دوران حضرت صالح مردم کوه می تراشيده اند و در آن ساختمان می ساخته اند. به اين خاطر معجزه وی  شکافتن کوه و درآوردن شترِ زنده از آن بوده است. دوران حضرت سـلـيـمـان عصر آهنگری و ريخته گری بوده است. به اين خاطر يکی از معجزات حضرت سليمان کار با آهـن بوده است. وی آهن را بدون اينکه حرارت بدهـد ذوب می کرده و بدون اينکه قالب ريزی کند اسباب و وسايل و قطعات ظريف و پيچيده می ساخته است (يعنی با دست آنها را شکل می داده است). موسی در دوران سحر زندگی می کرده است. و معجزات وی متناسب با کار ساحران بوده است. مثلاً چوب را اژدها می کرده يا از زمين چشمه جاری می کرده است. دوران حضرت عيسی عصر پزشکی بوده است. به اين خاطر معجزات وی در کادر مسائل پزشکی بوده است. وی نابينا را با يک لمس بينا می کرده، و بيماری پيسی مادرزادی را با يک لمس شفا می داده، و مرده را زنده می کرده است. دوران حضرت محمد (کـه بعد از وی نيز شامل می شود) عصر علم و ادبيات بوده است. به اين خاطر معجزه وی در زمينه علم و ادبيات بـوده است.

قران معجزه آخرین فرستاده آفریدگار است و بدیهی است که معجزه آخرین پیامبر می بایست محصور در حصار زمان و مکان نباشد. و بر خلاف معجزه پیامبران پیشین که در دایره معینی از زمان و مکان قرار داشته و در برابر عده خاصی صورت گرفته است نباشد. قرآن معجزه ایست که مرزهای زمان و مکان را در هم شکسته و با ابدیت پیوسته، و به صورت یک معجزه جهانی و جاودانی در آمده است، بدیهی است یک دین جهانی و جاودانی باید یک چنین سند جهانی و جاودانی هم در اختیار داشته باشد.

قرآن کلام آفریدگار است اما مقدمتا باید بدانیم قرآن چه نوع کتابی است؟

آیا کتاب فلسفی است؟ آیا کتاب علمی است؟ آیا کتاب ادبی است؟ آیا کتاب تاریخی است؟ آیا کتاب حقوقی است؟ و آیا کتاب هنری است؟ پاسخ این است که قرآن هیچکدام از اینها نیست. همچنانکه پیامبر اکرم، بلکه عموم پیغمبران،  نه فیلسوف‏اند، نه عالم، نه ادیب، نه مورخ، نه حقوق دان،  و نه هنرمند و یا صنعتگر و در عین حال مزایای همه آنها را - با چیزهایی اضافه - دارند، قرآن نیز که کتاب آسمانی است، نه فلسفه است و نه علم و نه تاریخ و نه ادبیات و اثر هنری، در عین حال مزایای همه آنها را دارد بعلاوه یک سلسله مزایای دیگر.

موضوعاتی که در قرآن طرح شده زیاد است و نمی‏توان به طور جزئی بر شمرد، ولی در یک نگاه اجمالی این مسائل به چشم می‏خورد

۱- خدا (صفات و یگانگی او و آنچه باید خدا را از آنها منزه بدانیم ). 2- معاد (مراحل مرگ تا قیامت، توصیف بهشت و جهنم) 3- ملائکه (نیروهای آگاه به خود و آفریدگار و اجرا کننده اوامر الهی و ثبت کننده اعمال و افکار انسان) 4- پیامبران (از حضرت آدم و پیامبران اولالعزم و سایر پیامبران)  5- دعوت به تفکر کردن و اندیشدن در خلقت انسان، آسمانها، زمین، کوهها، دریاهها، گیاهان، حیوانات، حشرات، ابر، باد، باران، تگرگ و شهابها و غیره  6- دعوت به پرستش خدای یگانه و اخلاص ورزیدن در پرستش، کسی و چیزی را در عبادت شریک خدا قرار ندادن، منع شدید از پرستش غیر خدا، اعم از انسان یا فرشته یا خورشید یا ستاره یا بت و داشتن اخلاص در عبادت و دوری از ریا 7- یادآوری نعمت های خدا 8- بیان تاریخ و قصص 9- پیروی نکردن از شیطان و وسوسه های نفسانی  10- بیان اخلاق های خوب فردی همچون: صداقت، فروتنی، شجاعت، صبر، محبت به پدر و مادر و  همسر ، نیکوتر سخن گفتن، ترس از خدا، توکل به خدا، تعقل، تفکر، علم، راضی بودن به رضای خدا و تسلیم فرمان خدا بودن و غیره 11- دوری از اخلاق های بد فردی همچون: غرور، غیبت، کینه توزی، تمسخر دیگران، بدگویی، بخل، حسد، نیرنگ، گمان بد و تجسس و غیره 12- بیان اخلاقهای خوب اجتماعی همچون: عدالت، امر به معروف و نهی از منکر، اتحاد و وحدت داشتن، رعایت حقوق همسایگان، جهاد به مال و جان در راه خدا، انفاق و صدقه دادن و غیره 13- بیان احکام از قبیل: نماز، روزه، زکات، خمس، حج، حقوق زوجین، حقوق والدین و فرزندان، ازدواج، طلاق، ارٍث و قصاص و غیره 14- اوصاف مومنان و منافقین و کفار 15- تایید کتب مقدس پیشین خصوصا تورات و انجیل و تصحیخ اغلاط و تحریفهای آنها.

اگر تنها همین موضوعات متنوع را درباره انسان و خدا و جهان، و وظایف انسان در نظر بگیریم و آن را با هر کتاب بشری درباره انسان بسنجیم، می‏بینیم هیچ کتابی قابل مقایسه با قرآن  نیست، خصوصا با توجه به اینکه قرآن بر فردی نازل شده که «امی‏» و درس ناخوانده بوده و با افکار هیچ دانشمندی آشنا نبوده است، و بالاخص اگر در نظر بگیریم که محیط ظهور چنین فردی از بدوی‏ترین و جاهلی‏ترین محیطهای بشری بوده است و مردم آن محیط عموما با تمدن و فرهنگ بیگانه بوده‏اند. قرآن مطالب و معانی گسترده‏ای آورد و به طوری طرح کرد که بعدها منبع الهام شد، هم برای فلاسفه و هم برای علمای حقوق و فقه و اخلاق و تاریخ و غیرهم. محال و ممتنع است که یک فرد بشر هر اندازه نابغه باشد بتواند از پیش خود اینهمه معانی در سطحی که افکار اندیشمندان بزرگ جهان را جلب کند، بیاورد. این در صورتی است که آنچه را قرآن آورده است همسطح با آورده‏های علمای بشر فرض کنیم، ولی عمده این است که قرآن در اغلب این مسائل افقهای جدیدی گشوده است.

در اینجا فقط به یک موضوع از موضوعات بالا اشاره می‏کنیم و آن موضوع خدا و رابطه او با جهان و با انسان است. ما اگر تنها کیفیت طرح همین یک مساله را در نظر بگیریم و آن را با اندیشه‏های بشری مقایسه کنیم، فوق العادگی و معجزه بودن قرآن روشن می‏شود. قرآن ، خدا را توصیف کرده است و در توصیف خود از طرفی او را تنزیه کرده است، یعنی صفاتی را که شایسته او نیست از او سلب کرده و او را منزه از آن صفات دانسته، و از طرف دیگر صفات کمال و اسماء حسنی را برای ذات حق اثبات کرده است.در حدود پانزده آیه در تنزیه خداوند آمده است و در حدود بیش از پنجاه آیه در توصیف خداوند به صفات علیا و اسماء حسنی آمده است. قرآن در این توصیفات خود آنچنان دقیق است که ژرف اندیش‏ترین علمای الهی را به حیرت انداخته است، و این خود روشن‏ترین معجزه از یک فرد «امی‏» درس نخوانده است. قرآن در ارائه راههای خداشناسی از همه راههای موجود استفاده کرده است: راه مطالعه آیات آفاقی و انفسی، راه تزکیه و تصفیه نفس، راه تعمق و تفکر در هستی و وجود به طور کلی زبده‏ترین فیلسوفان اسلامی محکم‏ترین برهانهای خویش را به اقرار و اعتراف خود از قرآن مجید الهام گرفته‏اند. قرآن رابطه خدا را با جهان و مخلوقات، بر توحید صرف قرار داده است، یعنی خداوند در فاعلیت و نفوذ مشیت و اراده‏اش رقیب و معارض ندارد، همه فاعلیتها و همه اراده‏ها و اختیارها به حکم خدا و قضا و قدر خداست.

در میان احکام مختلفی که در اسلام وجود دارد به نماز خواندن دقت کنید. طهارت(وضو و غسل) و پاکی مکان نماز خواندن و تاثیرات آن در تعالی روح و همچنین به ظاهر حرکات که در نماز خواندن انجام می شود از جمله: رکوع، سجده، قنوت، تشهد، تکبیر الحرام و ... و همچنین به معانی عمیقی که در نماز گفته می شود از جمله: بیان توحید و یگانگی خداوند، سپاس و حمد خداوند، معاد، بی نیازی خداوند و شهادت دادن به اینکه محمد بنده و فرستاده خداوند است و ... دقت کنید. آیا نماز با این همه معانی ژرف و نشان بندگی در مقابل آفریدگار هستی، می تواند ساخته یک پیامبر دروغین باشد؟!   وقتی که نماز بر پیامبر(ص) واجب گشت پیامبر بر بالاترین نقطه ی مکه بود و جبرئیل نزد او آمد ودر آنجا با پاشنه، زمین را گود کرد و چشمه ای جاری شد. جبرئیل علیه السلام وضو گرفت و پیامبر(ص) کیفیت وضوی او را نگاه کرد تا پاکیزگی را یاد بگیرد. سپس پیامبر (ص) در حضور جبریل عیله السلام وضو گرفت آنگاه جبریل پیامبر(ص) را بلند کرد و برای تعلیم او نماز خواند و پیامبر(ص) هم با حضور جبریل و مثل او نماز خواند.سپس جبریل برگشت. پیامبر(ص) نزد خدیجه-رضی الله عنها- و در حضور او طبق تعلیم جبریل علیه السلام برای او وضو گرفت و پاکیزگی نماز را به او نشان داد .

قرآن در پیوند انسان با خدا زیباترین بیانها را آورده است. خدای قرآن بر خلاف خدای فلاسفه یک موجود خشک و بی‏روح و بیگانه با بشر نیست. خدای قرآن از رگ گردن انسان به انسان نزدیکتر است، با انسان در داد و ستد است، با او خشنودی متقابل دارد، او را به خود جذب می‏کند و مایه آرامش دل اوست: «الا بذکر الله تطمئن القلوب‏»  بشر با او انس و الفت دارد، بلکه همه اشیاء او را می‏خواهند و او را می‏خوانند. تمام موجودات از عمق و ژرفای وجود خود با او سر و سر دارند، او را ثنا می‏گویند و تسبیح می‏کنند خدای فلاسفه که او را صرفا به نام محرک اول یا واجب الوجود می‏شناسند و بس، موجودی است بیگانه با بشر و فقط او را آفریده است و به این جهان آورده است، اما خدای قرآن یک مطلوب‏ است، مایه دلبستگی بشر است، بشر را مشتعل و آماده فداکاری می‏کند، احیانا خواب شب و آرامش روز او را می‏گیرد زیرا به صورت یک «ایده‏» فوق العاده مقدس در می‏آید. فلاسفه اسلامی در اثر آشنایی باقرآن و وارد کردن مفاهیم قرآنی، الهیات را به اوج عالی خود رساندند. آیا ممکن است‏یک فرد «امی‏» درس ناخوانده، معلم نادیده، مکتب نارفته، از پیش خود تا این حد در الهیات پیش برود که هزارها سال از افکار فلاسفه‏ای مانند افلاطون و ارسطو پیشتر باشد؟!

سبک قرآن نه شعر است و نه نثر. اما شعر نیست برای اینکه وزن و قافیه ندارد. بعلاوه ، شعر معمولا  با نوعی تخیل که تخیل شاعرانه نامیده می شود  همراه است. قوام شعر به مبالغه و اغراق است که نوعی کذب است. در قرآن تخیلات شعری و تشبیه های خیالی وجود ندارد. در عین حال نثر معمولی هم نیست، زیرا از نوعی انسجام و آهنگ و موسیقی برخوردار است که در هیچ سخن نثری تاکنون دیده نشده است. مسلمین همواره قرآن را با آهنگ های مخصوص تلاوت کرده  و می کنند که مخصوص قرآن است. مسلمین در صدر اسلام گاهی قرآن را در خانه های خود با آهنگی چنان دلربا می خواندند که مردم کوچه را متوقف می کرد. هیچ سخن نثری مانند قرآن آهنگ پذیر نیست. آنهم آهنگهای مخصوصی که متناسب با عوالم روحانی است نه آهنگی مناسب مجالس لهو. عجیب این است که  زیبایی قرآن زمان و مکان را درنوردیده و پشت سر گذاشته است. بسیاری از سخنان زیبا مخصوص یک عصر است و با ذائقه عصر دیگر جور در نمی آید و یا حداقل مخصوص ذوق و ذائقه یک ملت است که از یک فرهنگ مخصوص برخوردار می باشند، ولی زیبایی قرآن نه زمان می شناسد و نه نژاد و نه فرهنگ مخصوص.

عجیب این است که کلام خود پیغمبر که قرآن بر زبان او جاری شده است، با قرآن متفاوت است. از رسول اکرم سخنان بسیار زیادی به صورت خطبه، دعا، کلمات قصار و حدیث باقی مانده است و در اوج فصاحت است، اما به هیچ وجه رنگ و بوی قرآن ندارد. این خود می رساند  که قران و سخنان فکری پیغمبر از دو منبع جداگانه است. علی (علیه السلام) از حدود ده سالگی با قرآن آشناست، یعنی سن علی در این حدود بود که اولین آیات قرآن بر پیغمبر اکرم نازل شد و علی مانند تشنه ای که به آب زلال برسد آنها را فرا می گرفت و تا آخر عمر پیغمبر در راس کاتبان وحی قرار داشت.  علی حافظ قرآن بود و همیشه قرآن را تلاوت می کرد، شبها که به عبادت می ایستاد  با آیات قرآن خوش بود. با این وضع اگر سبک قرآن قابل تقلید  می بود، علی با آن استعداد بی نظیر در سخنوری و فصاحت و بلاغت که بعد از قرآن نظیری برای سخنش نمی توان یافت ، می بایست تحت تاثیر سبک قرآن از سبک قرآن پیروی کند و خود به خود خطبه هایش به شکل آیات قرآن باشد، اما می بینیم سبک قرآن با سبک علی کاملا متفاوت است.  آنگاه که علی در ضمن خطبه های غرا و فصیح و بلیغش آیه ای از قرآن می آورد کاملا متمایز است و ستاره ای را ماند که در مقابل ستارگان دیگر درخشش فوق العاده ای دارد.

قرآن  موضوعاتی را که معمولا زمینه هنر نمایی بشر در سخن سرایی است و افراد بشر اگر بخواهند هنر سخنوری خویش را بنمایانند آن زمینه ها را انتخاب می کنند و سخن خویش را با پیش کشیدن آنها زیبا می سازند، از فخر، مدح، هجو، مرثیه، غزل و توصیف  زیباییهای طبیعت، مطرح  نکرده و درباره آنها داد سخن نداده است، موضوعاتی که قرآن طرح  کرده همه معنوی است، توحید است، معاد است، نبوت است، اخلاق است، احکام است، موعظه است، قصص است، و در عین حال در حد اعلای زیبایی است. هندسه کلمات در قرآن  بی نظیر است، نه کسی توانسته یک کلمه قرآن را پس و پیش کند بدون آنکه به زیبایی های آن لطمه وارد سازد  و نه کسی توانسته است مانند آن بسازد. قرآن از این جهت مانند یک ساختمان زیباست که نه کسی بتواند با جابجا کردن و تغییر دادن، آن را زیبا کند و نه بتواند بهتر از آن و یا مانند آن را بسازد. سبک و اسلوب قرآن نه سابقه دارد و نه لاحقه، یعنی نه قبلا کسی با این سبک سخن گفته است و نه بعدا کسی- با همه دعوتها و مبارزه طلبی های قرآن-  توانسته است که با آن رقابت کند و یا از آن تقلید نماید.  تحدی قرآن و مبارزه طلبی او هنوز هم همچنان مانند کوه پابرجاست و برای همیشه باقی خواهد بود. امروز هم همه مسلمانان با ایمان مردم جهان را دعوت می کنند که در این مسابقه شرکت کنند و اگر مثل و مانندی برای قرآن پیدا شد  آنها از دعوی و ایمان خود صرف نظر می کنند و اطمینان دارند که چنین چیزی میسر نیست.

در قرآن خداوند  گاهی از ضماير متكلم وحده (من)، متكلم مع الغير (ما) يا غائب استفاده می کند و  گاهي فرشتگان گوينده مي‌شوند، گاهي انبياء، گاهي هم خود ما (در سوره حمد، يا در خلال ربناهاي قرآن) و بالاخره گاهي هم ابليس! از آن عجيب‌‌تر در مواردي هم زمين و آسمان و پوست بدن گوینده می شوند. همچنین تنوع در مخاطبين قرآن به مراتب بيش از گويندگانش است و اين فراگيري و شمول را در هيچ كتاب ديگري نمي بينيم . مخاطبین قرآن، بخصوص در سالهاي نخست، شخص پيامبر است يا اهل بيت او ... گاهي مخاطب مومنين اند و خدا درباره پيامبر با آنها سخن ميگويد! در اين حالت آورنده قرآن غائب فرض مي‌شود. مردم معاصر پيامبر (اعم از مومن و كافر و منافق) مخاطب مستقيم آيات زيادي هستند.  در بسياري از موارد، اهل كتاب و بني اسرائيل مخاطب واقع شده اند، به گونه‌اي كه انگار اين كتاب براي هدايت آنها و در تأييد و تصديق و تقويت تورات و انجيل نازل شده است. «ناس»، يعني توده‌هاي مردم، صرف نظر از ملت و آئين با خطاب‌هاي: يا ايها الناس (۱۹ بار) يا ايها الانسان، يا بني آدم و ... مخاطبين آيه‌هاي زيادي هستند. قرآن خود را: «هدي للعالمين» (هدايت براي عالميان)، «كافة للناس» (فراگيرنده همه مردم)، «نذيراً للبشر» (هشدار دهنده به بشريت) و «رحمهً للعالمين» معرفي كرده است. مخاطب قرآن گاهي فرشتگان هستند، گاهي هم ابليس و زمين و آسمان  و حتي موجودات. عجيب اين كه در آياتي از قرآن خدا نه گوينده است و نه مخاطب، بلكه آنچه نقل شده «ديالوگ» يا گفتاري است میان: اهل بهشت با يكديگر يا با جهنميان، مكالمه جهنميان با يكديگر يا با بهشتيان، مكالمه فرشتگان با بهشتيان يا جهنميان، مكالمه ابليس با جهنميان (و بر عكس) خودِ همين تغيير دائمي زمان (ماضي، مستقبل و حال) و ضمائر (همه حالات ششگانه) و تفاوت مخاطبين، نشانه خدائي بودن آن است كه ديگران را از آوردن مشابهش نا توان مي‌سازد. همچنین لحن قرآن درباره پيامبران، به طور اعم و پيامبر مكرم اسلام به طور اخص، بيش از تجليل و تمجيد و تحسين، لحن تذكر و تربيت و تنبيه و حتي تهديد!! دارد.  راستي چرا خدا  برگزيده‌اش را عتاب و خطاب مي‌كند و هشدارهاي هراس آور مي‌دهد؟! جز این که قرآن کلام آفریدگار است!. همچنین خداوند در قرآن وظایفی چون نماز شب خواندن را فقط بر پیامبر(ص) واجب می کند. اگر محمد (ص) قرآن را به دروغ به خدا نسبت داده است چرا می بایست در این قرآن به خود دستور خواندن نماز شب بدهد و لذا هر شب مجبور به انجام آن در حضور پیروانش و یا همسرانش باشد؟!

اعجاز علمی قرآن در رابطه با: حرکت زمین، جاذبه عمومی، حرکت خورشید در مدارش(در منظومه شمسی)، سقف بودن جو، نسبی بودن زمان، پست ترین نقطه خشکی در زمین، زوجیت گیاهان، انبساط عالم و پیدایش آفرینش و پیوسته بودن آسمان و زمین در ابتدای آفرینش و  اسرار آفرینش کوهها و ....

اعجاز تاریخی قرآن کریم یکی از انواع معجزات قرآن است. اطلاعاتی که قرآن از شرح حال پیامبران و  تمدن ها و ملت های پیشین داده است، با آن صحت تاریخی، در اختیار هیچ تاریخ نگاری نبوده است. قرآن، تواریخ و قصصی آورد که مردم آن عصر چیزی از آنها نمی دانستند و خود پیامبر نیز از آنها بی خبر بود. در میان مردم عرب یک نفر مدعی نشد که این داستانها را ما می دانستیم. قرآن در این داستانها از تورات و انجیل پیروی نکرد! و بلکه آنها را اصلاح کرد. تحقیقات مورخین عصر جدید درباره قوم سبا، قوم ثمود و غیره، نظر قرآن را تائید کردند. در سال هشتم بعثت، مشركان قريش با يهود خيبر تماس گرفتند و چون آنها را دانايان شرايع پيشين مي‌دانستند، از نبوت حضرت محمد(ص) سؤال كردند، آنان گفتند: سه مطلب را از او سؤال كنيد، اگر پاسخي صحيح داد آن نشانه نبوت اوست. سه سؤال آنان مربوط به اصحاب كهف و ذوالقرنين وروح بود، پيامبر گرامي(ص) در پاسخ به آنان در انتظار وحي نشست. همچنین داستان حضرت یوسف از نوجوانی تا پس از ورود خاندانش به مصر به طرز بسیار زیبایی در قرآن بیان شده است به گونه ای که در عین اختصار، داستان این پیامبر را با جزئیات بسیا زیادی بیان می کند.  و بیان یک چنین داستانی به این زیبایی و با چنین ویژگی هایی از یک فرد درس نخوانده و مکتب نرفته امکان پذیر نمی باشد و این خود نشانگر ارتباط وی با منبع بی کران علم الهی و پیامبری اوست. می توانید ترجمه سوره یوسف را یک باره دیگر و با این دید بخوانید و خود قضاوت کنید. گرچه ترجمه های قرآن با آن نقائصی که دارند نمی توانند معرف وضع حقیقی قرآن باشند ولی همین ترجمه ها با اینکه اصالت قرآن را هرگز حفظ نکرده باز می تواند گوشه ای از عظمت و اعجاز آن را آشکار سازد.  

اعجاز قرآن از منظر پیش گوئیی آینده از جمله: پیش بینی رفتن انسان به آسمانها ، شکست رومیان و  پیروزی مجدد  آنها، پیش بینی نجات جسد فرعون، پیش گویی سرنوشت ابولهب و همسر وی، پیش بینی فتح مکه و پیروزی دیگری همزمان با آن. همچنین در خصوص اعجاز عددی قرآن هر روز یک نکته جدید و عجیب کشف می گردد.

محمد (ص) که بود؟ در تمام تواریخ که توسط مسلمانان و غیر مسلمانان نگاشته شده، ترسیم دلپذیر و روشنی از خصوصیات اخلاقی پیامبر به چشم می خورد. مسئله پاکی، صداقت و امانتداری پیامبر(ص) نه تنها در جاهلیت مورد قبول همگان بود و لقب امین را همه درباره وی به رسمیت شناخته بودند، بلکه بعد از دعوت با آنهمه دشمنی و عداوت باز بسیاری از مردم امانات خود را نزد وی می گذاردند، و همانطور که می دانیم بهنگام هجرت به مدینه (سیزده سال بعد از بعثت) به علی(ع) دستور داد در مکه بماند و امانت مردم را بآنها برساند، سپس به مدینه مهاجرت کند. او کسی بود که بزرگترین دشمن خود ابوسفیان، آتش افروز جنگهای خطرناک ضد اسلامی، را بخشید و خانه او را بهنگام فتح مکه پناهگاه و امانتگاه برای کسانی که محل امنی می جستند قرار داد و مکیان را که مرتکب هزاران جنایت بر ضد او و دوستانش شده بودند به یکبار مورد عفو عمومی قرار داد.

محمد (ص) بيشتر اوقات فراغت را به خارج از مکه مي رفت و در دامنه کوهها و ميان غار حرا مي نشست و در آثار صنع خدا و شگفتيهاي جهان خلقت به تفکر مي پرداخت و با خداي خويش راز و نياز مي کرد.زماني که محمد (ص) در سن چهل سالگي بود در شبي از شبهاي ماه رمضان، در غار حرا که به عبادت خدا و راز و نياز با آفرينده يکتا مشغول بود، جبرئيل، فرشته وحي بر وي ظاهر شد و آياتي از قرآن را بر محمد (ص) خواند. جبرئيل از محمد (ص) خواست اين آيات را بخواند:« اقرأ باسم ربک الذي خلق . خلق الانسان من علق ... »؛ يعني: «بخوان به نام پروردگارت که آفريد. او انسان را از خون بسته آفريد. بخوان به نام پروردگارت که گرامي تر و بزرگتر است. خدايي که نوشتن با قلم را به بندگان آموخت. به انسان آموخت آنچه را که نمي دانست.»

انسان عادی، رنگ محیط را خواه ناخواه بخود خواهد گرفت، هر قدر هم که از نظر نیروی اراده و فکر، قوی باشد خصوصا اگر انسانی درس نخوانده باشد. با این اوصاف عجیب است کسی که پرورش یافته محیط بت پرستی باشد، و چهل سال تمام در محیطی که بت، عزیزترین و مقدسترین موجودات محسوب می گردد ناظر این صحنه ها باشد و بت شکن از آب در آید. و کسی که پرورش یافته محیط جهل و فساد است، بنیان گزار علم و تمدنی درخشان گردد. در عصر ظهور او نه تنها حجاز در تاریکی فرورفته بود، بلکه امواج ظلمت حتی محیطهای نیمه درخشان را سخت می کوبید. در زمان پیامبر(ص) تنها ۱۷ نفر در کل شبه جزیره عربستان سواد خواندن و نوشتن داشته اند.

استقامت و پافشاری مدعی نبوت و عدم انحراف و از خود گذشتگی و ایمان و فدکاری او در راه هدفش،  یکی دیگر از نشانه های صدق گفتار اوست. در سال ششم بعثت در شعب بنی هاشم  پیامبر (ص) تمام دارایی خودش و همسرش خدیجه و عمویش ابوطالب را در راه اسلام هزینه کردند بطوری که بعد از سه سال همه دارائی خود را از دست دادند و به سختی و ناداری گرفتار شدند. همچنین در هیچیک از تواریخ دیده نشده که پیامبر اسلام در جائی عقب نشینی کرده باشد یا از میدان جهاد فرار کند، حتی در میدان احد که کار به منتهی درجه وخامت رسید و اغلب افراد از میدان خارج شدند و به گوشه ای پناه بردند، پیامبر(ص) در میدان ایستاد و با اینکه جراحات پیشانی و دندان او را بشدت آزار می داد و ظاهرا هیچ امیدی به نجات او نبود ایستادگی نمود. خونسردی او در برابر بزرگترین خطرها بحدی بود که در میدان احد هنگامی که خون، صورتش را فرگرفته بود، با تاسف فرمود: چگونه جمعیتی که چهره پیامبر خود را بخون آلودند سعادتمند می شوند در حالی که او آنها را به سوی پروردگارشان دعوت می کند.

پيامبر اسلام به موازات مکاتبه با سران دول و مراکز مذهبي جهان ، نامه اي به اسقف نجران ، نوشت و طي آن نامه، ساکنان نجران را به آئين اسلام دعوت نمود. در نجران شورا نظر داد که گروهي به عنوان « هيئت نمايندگي نجران » به مدينه بروند ، تا از نزديک با پيامبر (ص) ديدار کرده ، دلائل نبوت ايشان را مورد بررسي قرار دهند. نمايندگان نجران پس از بحث با پیامبر(ص) گفتند : سخنان شما ما را قانع نمي کند. راه اين است که در وقت معيني با يکديگر مباهله نمائيم ، و بر دروغگو نفرين بفرستيم ، و از خدا بخواهيم دروغگو را هلاک و نابود کند. در اين هنگام ، حضرت جبرائيل نازل گرديد ، آيه مباهله را  آورد (پس هرکس با تو درباره او پس از آن که تو را علم آمده محاجه و ستیزه کند (عیسی را خدا بداند) بگو: بیایید ما پسرانمان را و شما پسرانتان را و ما زنانمان را و شما زنانتان را و ما خودمان و شما خودتان را (کسانی را که مانند جان ما و شماست) فراخوانیم، آنگاه به یکدیگر نفرین کنیم، پس لعنت خدا را بر دروغگویان قرار دهیم)(آل عمران آیه 61) و پيامبر را مأمور ساخت تا با کساني که با او مجادله مي کنند و حق را نمي پذيرند به مباهله برخيزد: طرفين به فيصله دادن مسئله از طريق مباهله آماده شدند و قرار بر اين شد که فرداي آن روز براي اثبات حقانيت خود مباهله نمايند. وقت مباهله فرا رسيد .  پيامبر از ميان مسلمانان و بستگان خود ، فقط چهار نفر را برگزيد که در اين حادثه تاريخي شرکت نمايند. اين چهار تن ، جز علي بن ابي طالب (ع) ، فاطمه دختر پيامبر (س) و حسن و حسين عليهما السلام نبودند همگي با بهت و حيرت به چهره يکديگر نگاه کردند ، و از اينکه او فرزندان معصوم و بي گناه ، و يگانه دختر و يادگار خود را به صحنه مباهله آورده ؛ انگشت تعجب به دندان گرفتند. آنان دريافتند که پيامبر ، به دعوت و ادعاي خود اعتقاد راسخ دارد والّا يک فرد مردد ، عزيزان خود را در معرض بلاي آسماني و عذاب الهي قرار نمي دهد. اسقف نجران گفت: من چهره هائي را مي بينم که هر گاه دست به دعا بلند کنند و از درگاه الهي بخواهند که بزرگترين کوهها را از جاي بکند ، فوراً کنده مي شود. بنابراين ، هرگز صحيح نيست ما با اين افراد ِ با فضيلت ، مباهله نمائيم ؛ زيرا بعيد نيست که همه ما نابود شويم ، و ممکن است دامنه عذاب گسترش پيدا کند ، همه مسيحيان جهان را بگيرد و در روي زمين حتي يک مسيحي باقي نماند. هيئت نمايندگي با ديدن وضع ياد شده ، وارد شور شدند و به اتفاق آراء تصويب کردند که هرگز وارد مباهله نشوند ، آنان حاضر شدند که هر سال مبلغي به عنوان «جزيه» ( ماليات سالانه ) بپردازند و در برابر آن ، حکومت اسلامي از جان و مال آنان دفاع کند. پيامبر اکرم (ص) رضايت خود را اعلام کرد و قرار شد آنها هر سال در ازاي پرداخت مبلغي جزئي ، از مزاياي حکومت اسلامي برخوردار گردند. سپس پيامبر اکرم (ص) فرمود: عذاب ، سايه شوم خود را بر سر نمايندگان مردم نجران گسترده بود و اگر از درِ  مباهله وارد مي شدند ، صورت انساني خود را از دست داده ، در آتشي که در بيابان برافروخته مي شد ، مي سوختند و دامنه عذاب به سرزمين« نجران» نيز کشيده مي شد.  

 اگر آفریدگار از پیامبرش در برابر توطئه دشمنانش محافظت نمی کرد نمی توانست در مقابل توطئه های کفار جان سالم به در ببرد. آنگاه که اشراف قريش ‍ براى جلوگيرى از هجرت رسول خدا از مكه به مدينه ، تصمیم به كشتن رسول خدا گرفتند و جبرئيل از طرف خدا فرود آمد و به محمد(ص) گفت: امشب را در بسترى كه شبهاى گذشته مى خوابيدى مخواب ، رسول خدا بر حسب وحى پروردگار و دستورى كه براى هجرت رسيده بود، على(ع) را فرمود تا در بستر وى بخوابد. همچنین  رسول خدا در همان شب، رهسپار غار ثور شد و ابوبكر با وى همراه گشت و  سه روز در غار ثور ماندند. قريش در جستجوى وى سخت در تكاپو افتادند و تا غار ثور رفتند و بر در غار ايستادند و چون ديدند كبوترى بر آن آشيانه نهاده و تار عنكبوت نيز بر در غار تنيده شده است گفتند: كسى در اين غار نيست و لذا وارد غار نشدند و بازگشتند. ( اگر او (پیامبر) را یاری نکنند بی تردید خدا او را یاری نمود. هنگامی که کافران او را (از مکه) بیرون کردند در حالی که یکی از دو تن بود (پیامبر و ابوبکر). آنگاه که هر دو در غار بودند وقتی که به همراه خود می گفت: اندوه مخور که حتما خدا با ماست. پس خدا سکینه و آرامش خود را بر او (پیامبر) فرود آورد و او را با سپاهیانی که نمی دیدند تقویت نمود...).( توبه/40)

یکی دیگر از مدارک شناسایی پیامبران راستین از غیر آنها، مطالعه در چگونگی برخورد آنان با انحرافات فکری و عملی است. مدعیان دروغین چون مقید و پای بند اصول خاصی که نتوانند از آن دوری جویند نیستند، خود را بخواسته های اکثریت که موجب برخورداری از حمایت آنان خواهد شد تطبیق می دهند. آنها می خواهند پیشرفت کنند و به اهداف شخصی خود برسند، خواه این پیشرفت از طریق اصولی باشد، یا غیر آن. ولی پیامبران راستین تابع اصول و مقررات الهی خاصی هستند که عدول ار آنها ممکن نیست مبارزه با بت پرستی برای پیامبر(ص) بسیار گران تمام شد و با این کار دشمنی تمام سران مکه و شخصیتها و اقوام و بستگان خود را خرید. مبارزه با رباخواری در محیطی که از رایج ترین کارها بود و اصولا قسمت مهمی از زندگی اشراف مکه روی رباخواری می گردید، بطوری که مکه در آن زمان معروف به شهر رباخواران بود. مبارزه با نظام طبقاتی، مبارزه با تحقیر مقام زن در محیطی که حتی برای دختران حق حیات قائل نبودند، ممنوعیت شراب، مبارزه با فساد، محدود کردن تعداد زوجه برای مردان که در آن زمان محدودیتی وجود نداشت ، رعایت حجاب و نگاه نکردن به حرام برای زن و مرد و ....

 در میان یاران خاص پیامبر(ص) کسانی بودند که از نظر موقعیت اجتماعی و جنبه های مادی و صوری در سطح پائینی قرار داشتند. ولی پیامبر بخاطر امتیازات معنوی. آنها را بر دیگران مقدم می داشت. اتفاقا همین موضوع موجب اعتراض سخت مخالفان گردید. جمعى از ثروتمندان مستكبر و اشراف از خودراضى عرب به حضور پيامبر (صلي الله عليه و آله) رسيدند، و در حالى كه اشاره به مردان با ايمانى همچون سلمان، ابوذر، صهيب، و خباب و مانند آنها مى‏كردند گفتند: اى محمد! اگر تو در صدر مجلس بنشينى ، و اين گونه افراد كه بوى آنها مشام انسان را آزار مى‏دهد، و لباسهاى خشن و پشمينه در تن دارند، از خود دور سازى (و خلاصه مجلس تو مجلسى در خور اشراف و شخصيتها! بشود) ما نزد تو خواهيم آمد، در مجلست خواهيم نشست و از سخنانت بهره مى‏گيريم، ولى چه كنيم كه با وجود اين گروه جاى ما نيست! در اين هنگام آيات (کهف ۲۸و ۲۹) نازل شد و به پيامبر (صلي الله عليه و آله) دستور داد كه هرگز تسليم اين سخنان فريبنده تو خالى نشود و همواره در دوران زندگى با افراد با ايمان و پاكدلى چون سلمانها و ابوذرها باشد هر چند دستشان از ثروت دنيا تهى و لباسشان پشمينه است. و به دنبال نزول آيات پيامبر (صلي الله عليه و آله) به جستجوى اين گروه برخاست و سرانجام آنها را در آخر مسجد در حالى كه به ذكر خدا مشغول بودند، يافت، فرمود: حمد خدا را كه نمردم تا اينكه او چنين دستورى به من داد كه با امثال شما باشم. آرى زندگى با شما و مرگ هم با شما خوش است! این آیه مسیر پیامبر را کاملا روشن ساخت و تاکید کرد که تحت تاثیر سخنان غرور آمیز این از خود راضیها که بمردان خدا با نظر تحقیر و توهین می نگرند. واقع نشود و یاران خود را از میان پاکیزه خویان کهنه جامه انتخاب کند نه سپید جامه های دل سیه. در حقیقت اگر پیامبر مرد حق و حقیقت نبود. نباید افراد صاحب نفوذ و ثروتمند را به این آسانی و بخاطر حمایت از جمعی تهیدست پاکدل از خود برنجاند و طرد کند. همچنین در سوره عبس آیات (۱-۱۱) خداوند می فرماید: (صورت در هم کشید و روی گردانید. بدان جهت که آن نابینا نزد او آمد. و تو چه می دانی؟ شاید او پاک گردد. یا (از شنیدن گفتار حق) متذکر شود و تذکرش او را سود دهد. اما کسی که ثروتمند است (یا خود را ثروتمند و بی نیاز می پندارد) پس تو با او با استقبال و گرمی برخورد می کنی! در حالی که بر تو مسئولیتی نیست از این که او پاکی نپذیرد. و اما کسی که به نزد تو آمده و کوشش دارد در حالی که (از خدای خود) می ترسد. پس تو از توجه به او به دیگری می پردازی؟ نباید چنین باشد. این آیات قرآنی وسیله یادآوری است).

پیامبران دروغین برای نیل به اهداف و پیشبرد مقاصد خویش هیچگونه قید و شرطی را به رسمیت نمی شناسند و استفاده از هر نوع وسیله ای را اعم از اینکه مشروع و خرد پسند باشد و یا نه، مباح می شمارند. اما پیامبران راستین یک سلسله اصول اساسی را که به آن پای بندند و ایمان دارند و طرح ریزی کرده اند، در جنگ و صلح، در خشم و آرامش، در سختیها و آسانیها، محترم می شمارند و هرگز از آن عدول نمی کنند. این دستور آسمانی پس از پیروزی محمد(ص) بر نیرومندترین پایگاه دشمن یعنی مکه نازل شد:"دشمنی با مردمی که شما را از زیارت مسجد الحرام بازداشتند نباید موجب تعدی و تجاوز گردد". مثلا هنگامی که ابراهیم فرزند پیامبر در زمان حیات او بدرود زندگی گفت و هم زمان کسوف اتفاق افتاد، و مردم این را معجزه ای برای پیامبر تلقی کردند و گفتند کسوف به خاطر مرگ فرزند پیامبر بوده، فورا به منبر رفت و فرمود:" ای مردم آفتاب و ماه دو نشانه از نشانه های خداوندند، به فرمان او حرکت می کنند و مطیع اوامر او هستند، نه برای مرگ کسی تاریک می شوند و نه برای زندگی کسی، هنگامیکه کسوف و خسوف روی دهد نماز بخوانید". مطمئنا اگر او دعوی نبوت را وسیله ای برای مقاصد شخصی قرار داده بود نه تنها نباید با این طرز فکر مبارزه کند بلکه باید از آن حداکثر استفاده را به سود خویش بنماید.  

کیست که کمترین اطلاع از تاریخ عرب و اسلام داشته باشد و بتواند فاصله عظیمی را که در مدت 23 سال دعوت پیامبر، ایجاد شده است را انکار کند. قومی متروک و فاقد نام و نشان، ملتی که با نظر کنجکاو یک جامعه شناس ماهر هیچگونه آمادگی برای پیشرفت چشمگیر حتی برای چندین قرن آینده در پیشانی او دیده نمی شد، چه سان مسیر تاریخ بشریت را عوض کرد، و تمدنهای عظیم روم و ایران و مصر و بابل و سبا را با هم آمیخت و منقلب ساخت، سپس یک رنگ الهی و معنوی به آن زد و تمدنی شگرف و بی سابقه بوجود آورد، که هنوز جامعه شناسان و مورخان در تشخیص عوامل آن سرگردانند.

منبع : http://ghorankalamegod.blogfa.com/cat-7.aspx

جهت اطلاع پیرامون: دلایل وجود آفریدگار چیست؟ (دلایل وجود خدا چیست؟) مراجعه شود به وبلاگ:

http://khodavaelm.blogfa.com/

+ نوشته شده توسط یحیی در دوشنبه شانزدهم دی 1392 و ساعت 19:40 |


قدرت منطق اسلام به قدری است که از منطق مکتب‌های دیگر ابداً واهمه ندارد و به همین دلیل، در تاریخ اسلام به همة آن‌ها مجال کافی داده شده است تا عقاید خود را نشر دهند و پاسخ خود را بشنوند. حتی به کسانی که اصلاً به خدا و مکتب انبیا ایمان نداشتند.

خبرگزاری فارس: مناظرات تاریخی امام رضا علیه‌السلام

بخش دوم و پایانی

مناظره با بزرگ هیربدان

امام(ع) به بزرگ زردشتیان رو کرد و فرمود: به من بگو اینکه زردشت را پیامبر می‌دانی، بر طبق کدام دلیل است؟

بزرگ هیربدان: او کارهای خارق عادتی انجام داده که هیچ کس قبل از او انجام نداده است. گرچه ما آن را ندیده‌ایم، ولی اخبار پیشینیان ما گواه بر این معناست.

امام(ع): آیا جز این است که اخبار پیشینیان به شما رسیده و پیروی کرده‌اید؟

بزرگ هیربدان: نه.

امام(ع): همین گونه سایر امت‌ها اخباری به آن‌ها از معجزات موسی، عیسی، (مخصوصاً) محمد(ص) و پیامبران دیگر رسیده است؛ پس چرا این پیامبران را قبول ندارید و تنها روی زردشت تکیه می‌کنید؟

بزرگ هیربدان خاموش شد و پاسخی نداشت بدهد.

در اینجا امام(ع) با روش پاسخ نقضی جواب داد و در واقع، با تکیه بر قاعدة عقلی «حکم الامثال فیما یجوز و فیما لایجوز واحد» به او الزام فرمود که اگر دلیل بر حقانیت زردشت معجزات نقل شده باشد، این معنا دربارة سایر پیامبران بزرگ الهی، مخصوصاً در مورد پیامبر گرامی اسلام(ص) که مدارک اعجاز او بسیار بیشتر و گسترده‌تر است، نیز صادق است.

اضافه بر این، معجزة مهم پیامبر اسلام(ص) قرآن مجید که امام(ع) قبلاً به آن اشاره فرمود، جنبة عینی و حسی دارد و نیاز به تکیه بر تاریخ ندارد. قرآن مجید موجود است و آثار اعجاز آن نمایان.

 

مناظره با عمران صابی (دانشمند شبه مادی)

هنگامی که بزرگ هیربدان از ادامة بحث بازماند، امام(ع) به حاضران رو کرد و فرمود: آیا در میان شما کسی هست که با اسلام مخالف باشد؟ اگر مایل است، بدون اضطراب و نگرانی سؤالاتش را مطرح نماید.

در این هنگام، «عمران صابی» که یکی از متکلمان معروف بود، برخاست و نزد حضرت آمد و گفت: ای دانشمند بزرگ! اگر خودت دعوت به سؤال نمی‌کردی، من سؤال مطرح نمی‌کردم؛ چرا که من به کوفه، بصره، شام و الجزیره رفته‌ام و با علمای علم عقاید روبه‌رو شده‌ام، ولی کسی را نیافته‌ام که برای من ثابت کند خداوند یگانه و قائم به وحدانیت خویش است. آیا اجازه می‌دهی همین مسئله را با تو در میان بگذارم؟

امام(ع) که تا آن روز با عمران صابی روبه‌رو نشده بود، ولی نامش را از مردم شنیده بود، فرمود: اگر در میان این جماعت عمران صابی باشد، تویی؟

گفت: آری، منم.

امام(ع) فرمود: سؤال کن، اما اعتدال را در بحث از دست مده و از کلمات ناموزون و انحراف از اصول انصاف بپرهیز.

عمران صابی گفت: به خدا سوگند، من چیزی جز این نمی‌خواهم که واقعیت را برای من ثابت کنی تا به دامنش چنگ بزنم و از آن صرف نظر نخواهم کرد.

امام(ع) فرمود: هرچه می‌خواهی، بپرس.

در این هنگام، حاضران ازدحام کردند و به یکدیگر نزدیک شدند. همگی گردن کشیدند و سپس سکوتی مطلق بر مجلس حکم‌فرما شد تا ببینند این مناظرۀ حساس به کجا می‌انجامد.

عمران صابی گفت: از نخستین وجود در جهان هستی و مخلوقاتش با من سخن بگوی.

از قرائن استفاده می‌شود که منظور عمران صابی پاسخ به دو سؤال مهم در مسئلة خداشناسی بود: نخست اینکه خداوند چه هدفی از آفرینش داشت و چه کمبودی از او با آفرینش برطرف می‌شد؟ دیگر اینکه آیا آفرینش از عدم صورت گرفته و هیچ ماده‌ای قبل از آن نبوده؟ و چگونه این امر متصوّر است؟

امام(ع) فرمود: اکنون که سؤال کردی، با دقت گوش کن. ما معتقدیم خداوند همیشه بوده و یگانه و واحد بوده و چیزی با او نبوده است.

سپس مخلوقات مختلف را ابداع فرمود. جهان را نه در چیزی برپا داشت و نه در چیزی محدود نمود و نه طرح و نقشه‌ای قبلاً در جهان بود تا مثل آن بیافریند. سپس مخلوقات را به گروه‌های مختلف تقسیم کرد: برگزیده و غیر برگزیده، مؤخر و مقدم، رنگ و طعم (و غیر آن). نه نیازی به آن‌ها داشت و نه به این وسیله ارتقای مقام می‌یافت (چرا که او وجودی است بی‌نهایت و نامحدود از هر نظر و چنین وجودی منبع تمام کمالات است و کمبودی ندارد تا با آفرینش موجودات برطرف گردد). آیا می‌فهمی چه می‌گویم ای عمران؟

عمران گفت: بله مولای من.

امام(ع) فرمود: بدان ای عمران، اگر خداوند برای نیازی جهان را آفریده بود، باید با قدرتی که داشت، چندین برابر این‌ها را بیافریند؛ چرا که هر قدر اعوان و یاوران (و عرصة حکومتش) بیشتر باشند، بهتر است و لذا می‌گویم آفرینش او برای رفع نیازی نبود (بلکه او فیاض است و ذات پاکش مبدأ انواع فیوضات و آفرینش، فیض وجود اوست).

سپس عمران دربارة علم خداوند به ذات پاکش در ازل و قبل از آفرینش موجودات سؤال کرد و چگونگی علم خداوند به آن‌ها بعد از وجودشان را جویا شد که اگر علم او از طریق «ضمیر» (و تصور و تصدیق درونی) باشد، ذاتش معرض حوادث می‌شود. پس پاسخ شنید که علم او، علم حضوری است و موجودات نزد ذات پاکش حاضرند، وگرنه تسلسل لازم می‌آید؛ چرا که باید به آن علم نیز علمی داشته باشد.

سپس عمران از انواع مخلوقات سؤال کرد. امام(ع) آن‌ها را به شش گروه تقسیم فرمود: از محسوسات گرفته تا ماورای حس، و از جواهر گرفته تا اعراض، و از ذوات گرفته تا اعمال و حرکات، هر کدام آفرینش ویژة خود را دارند (و این تنوع خلقت دلیل بر عظمت قدرت اوست).

سپس پرسید: آیا این آفرینش گسترده در ذات او تغییری ایجاد نمی‌کند؟ گویا عمران گرفتار مسئلة قیاس در فهم صفات خدا بود؛ چون می‌دید انسان هر کاری انجام می‌دهد؛ نوعی دگرگونی و تغییر در خودش به وجود می‌آید و تکامل می‌یابد یا مشکلی از مشکلاتش حل می‌شود و خدا را به خود قیاس می‌کرد. اما جواب شنید که یک وجود قدیم و ازلی که عین هستی مطلق است، دگرگونی در او معنا ندارد. او جامع جمیع کمالات است و نقصی در او وجود ندارد که با آفرینش مخلوقات برطرف گردد. بعد عمران سؤال کرد که ذات خدا چیست؟ امام(ع) فرمود: او نور است (اما نه نور ظاهری و حسی؛ بلکه) نور به معنای هدایت کنندة همة‌ مخلوقات و تمام اهل آسمان‌ها و زمین.

باز سؤالات دیگری در این‌باره که خدا کجاست و مانند آن مطرح کرد و جواب شنید که خداوند مکان ندارد.

چیزی نگذشت که وقت نماز فرا رسید. امام(ع) به مأمون رو کرد و فرمود: وقت نماز فرا رسیده است و باید به ادای فریضه بپردازیم. عمران که از بادة روحانی سخن امام(ع) مست شده بود و باقی قدح در دست داشت، عرض کرد: مولای من، جواب مرا قطع مکن که قلبم نرم و آمادة پذیرش شده است!

امام(ع) فرمود: عجله مکن! نماز می‌خوانیم و باز می‌گردیم. امام(ع) وارد اندرون شد و نماز را به جا آورد، اما مردم در بیرون پشت سر محمدبن جعفر (عموی امام(ع) نماز خواندند.

بعد از ادای نماز، امام(ع) به مجلس بازگشت و عمران را صدا زد و فرمود: سؤالاتت را ادامه بده.

عمران گفت: آیا ممکن است به این سؤالم پاسخ فرمایی که آیا خداوند به ذاتش وجود دارد یا به اوصافش؟

امام(ع) ضمن توضیحی او را به این حقیقت توجه داد که بسیاری از این اوصاف که می‌بینی، اوصافی است که بعد از آفرینش موجودات از ذات پاکش انتزاع می‌شود (مثلاً تا مخلوقی آفریده نشده بود، خالق، رازق، رئوف، رحیم، معبود و... مفهومی نداشت، هرچند علم و قدرت بی‌پایان در او بود). بنابراین، ذات مقدس او حتی قبل از اوصاف (منظور صفات فعل است، مانند مثال‌های قبل، نه صفات ذات، مانند علم و قدرت) وجود داشته است.

امام(ع) سپس به تشریح مفاهیم «ابداع»، «مشیت» و «اراده» که یک حقیقت با سه عنوان‌اند، پرداخت و از نخستین ابداع در عالم هستی سخن گفت و جالب اینکه امام(ع) نخستین ابداع الهی را مسئلة «حروف الفبا» شمرد که کلمات همگی از آن تشکیل می‌گردند و این حروف به طور جداگانه مفهومی ندارند.

عمران پیوسته توضیحات بیشتری از امام(ع) می‌خواست و امام(ع)، این سرچشمه فیّاض علم، او را بهره‌مندتر می‌ساخت تا به آنجا رسید که امام(ع) فرمود: آیا مطلب را خوب درک کردی ای عمران؟ عمران در میان تعجب حاضران عرض کرد: آری، به خوبی فهمیدم و شهادت می‌دهم خداوند همان‌گونه است که شما وصف کردید و وحدانیتش را ثابت نمودید و نیز گواهی می‌دهم که محمد(ص) بندة اوست که به هدایت و دین حق فرستاده شده است. سپس رو به قبله به سجده افتاد و مسلمان شد. اینجا بود که شگفتی حضار به اوج خود رسید.

نوفلی می‌گوید: هنگامی که علمای کلام مشاهده کردند عمران صابی که در استدلال بسیار نیرومند بود و هرگز کسی بر او غلبه نکرده بود، در برابر امام علی‌بن موسی‌الرضا(ع) تسلیم شد، دیگر کسی از آنان نزدیک نیامد و از حضرت چیزی سؤال نکرد.

نقل کنندة این روایت، یعنی نوفلی، می‌گوید: مجلس تمام شد و مردم پراکنده شدند و من با جماعتی از دوستان در آنجا بودم. ناگهان محمدبن جعفر به سراغ من فرستاد. نزد او رفتم، گفت: ای نوفلی، دیدی چه شد؟ به خدا سوگند، من هرگز گمان نمی‌کردم علی‌بن موسی(ع) در چیزی از این مسائل وارد باشد و هرگز او را به این امور نشناخته بودم و نشنیده بودم که در مدینه از این مباحث سخن گفته باشد یا علمای کلام نزد او اجتماع کرده باشند!

سپس محمدبن جعفر افزود: من می‌ترسم که این مرد (مأمون) به او حسد بورزد و او را مسموم سازد یا بلای دیگری بر سرش بیاورد. به او بگو از این امور خودداری کند.

نوفلی می‌گوید: گفتم: او از من نخواهد پذیرفت و این مرد (مأمون) می‌خواست او را امتحان کند تا بداند آیا چیزی از علوم پدرانش نزد او هست یا نه؟

گفت: به هر حال، از قول من به ایشان بگو: عمویت از این ماجرا خشنود نیست و دوست می‌دارد و مصلحت می‌بیند به دلایلی این راه را ادامه ندهی.

نوفلی می‌گوید: هنگامی که در منزل خدمت امام(ع) رسیدم، ماجرای عمویش محمدبن جعفر را گفتم. امام(ع) تبسمی پر معنا فرمود و گفت: خدا عمویم را حفظ کند. می‌دانم چرا از این ماجرا خشنود نیست.

سپس یکی از خادمان را صدا زد و فرمود: به سراغ عمران صابی برو و او را نزد من آور.

گفتم: فدایت شوم، محل او را می‌دانم کجاست. او هم اکنون میهمان بعضی از شیعیان است.

فرمود: اشکالی ندارد. او را سوار کن و نزد من بیاور.

هنگامی که عمران آمد، امام(ع) به او خوش‌آمد گفت و لباس فاخر و مرکبی به او هدیه داد و ده هزار درهم نیز به عنوان جایزه به او مرحمت فرمود؛ سپس دستور داد شام را حاضر کردند. مرا سمت راست خود و عمران را سمت چپ نشاند تا شام پایان یافت. آن‌گاه به عمران رو کرد و فرمود: فردا نزد ما بیا. می‌خواهیم غذای مدینه برای تو تهیه کنیم. به این وسیله، حضرت او را مورد تفقد خاص خود قرار داد.

از آن به بعد، عمران مدافع سرسخت اسلام شد، به طوری که علمای مذاهب مختلف نزد او می‌آمدند و دلایل آن‌ها را باطل می‌کرد تا اینکه ناچار از او فاصله گرفتند. مأمون نیز ده هزار درهم جایزه برای او فرستاد. فضل‌بن سهل وزیر مأمون نیز اموال و مرکبی برای او ارسال داشت.

تحلیل و بررسی

این حدیث پر معنا، گذشته از محتوای اصلی، به خصوص با ملاحظة مناظره با عمران صابی، مسائل بسیار مهمی را در حاشیة احتجاجات امام(ع) روشن می‌کند:

1. مسئلة مناظرات امام(ع) با پیروان مذاهب و مکتب‌های مختلف، توطئة دستگاه خلافت عباسی بود که به شکست و ناکامی آنان انجامید و عکس مقصود آن‌ها را نتیجه داد.

2. امام(ع) در این جلسات، روح آزادمنشی اسلام و گشاده‌رویی و وسعت نظر در بحث را به همگان نشان داد و ثابت کرد که برخلاف گفتة بدخواهان و دروغ‌پردازان، اسلام با زور و سرنیزه و شمشیر به مردم جهان تحمیل نشده است و یک پیشوای بزرگ اسلامی به مخالفان خود اجازه می‌دهد که هرگونه ایراد و اشکالی دارند، بدون ترس و واهمه مطرح سازند؛ هرچند بر محور نفی اسلام و حتی نفی توحید و الوهیت دور بزند.

3. امام(ع) با استفاده از آن مجلس که در نوع خود در آن زمان بی‌نظیر بود و اخبارش در سراسر کشور اسلامی پخش می‌شد، رسالت بزرگ خویش را برای نابود کردن انحرافات ضد اسلام که با نقل دانش‌های بیگانگان به محیط اسلام راه یافته بود، انجام داد.

4. امام(ع) ثابت کرد که یک پیشوای بزرگ اسلامی باید از تمام مکتب‌ها آگاه باشد و بتواند با منطق خود آن‌ها، بر آن‌ها غلبه کند و حتی از زبان‌های زندة دنیا بی‌خبر نباشد.

5. با اینکه حتی نزدیک‌ترین دوستان امام(ع) از چنان مجلسی مرعوب شده بودند و به خاطر عدم معرفتشان به مقام علمی امام(ع) از عواقب آن مجلس بیم داشتند، امام(ع) چنان مهارت و قدرتی در بحث از خود نشان داد که صحنه به کلی عوض شد و همگی در ارزیابی خود از مقام امام(ع) شرمنده شدند.

6. امام(ع) به مباحثی پرداخت که در حوزة زندگی او در مدینه کمتر مطرح بود و یا اصلاً سابقه نداشت، اما دانش سرشار خدادادی امام(ع) چنان بود که گویی همة عمر به این بحث‌ها اشتغال داشته است.

7. امام(ع) با چند جلسه بحث و گفت‌وگو، از مخالفان سرسخت اسلام، دوستانی وفادار و علاقه‌مند ساخت تا از حریم مقدس اسلام در برابر هجوم افکار ضد اسلامی دفاع کنند.

خلاصه، این مناظرات برکات عجیبی داشت که برای جهان اسلام بسیار ارزنده بود؛ هرچند این بُعد وجود امام(ع) هنوز به درستی برای بسیاری از ما شناخته نشده است، تا چه رسد به دیگران!

 

مناظرۀ با علی‌بن محمدبن جهم دربارة عصمت انبیاء(ع)

این مناظره نیز در دربار مأمون واقع شد، چنان‌که اباصلت هروی می‌گوید: هنگامی که مأمون پیروان مذاهب و مکاتب مختلف یعنی یهود، نصارا، مجوس، صابئین و سایر فرق و علمای اسلام را در دربار خود گرد آورد تا با امام علی‌بن موسی الرضا(ع) مناظره کنند، هر کس در برابر آن حضرت عرض اندام کرد، با پاسخ دندان شکنی روبه‌رو شد و خاموش گشت. در این میان، نوبت به علی‌بن محمدبن جهم که از علمای معروف اهل سنت بود، رسید.

او به امام(ع) رو کرد و گفت: عقیدة شما دربارة عصمت انبیا چیست؟ آیا شما همه را معصوم می‌دانید؟

امام(ع) فرمود: آری.

ابن‌جهم گفت: پس این آیات را که ظاهرش صدور گناه از آنان است، چگونه تفسیر می‌کنید؟ مثلاً قرآن دربارة آدم(ع) می‌فرماید: (وَ عَصی‏ آدَمُ رَبّهُ فَغَوی‏)؛ «آدم به پروردگارش عصیان کرد و از پاداش او محروم ماند». دربارة یونس(ع) می‌گوید: (وَ ذَا النّونِ إِذْ ذَهَبَ مُغاضِبًا فَظَنّ أنْ لَنْ نَقْدِرَ عَلَیْهِ)؛ «یونس خشمگین از میان قوم خودش رفت و گمان کرد بر او تنگ نخواهیم گرفت».

دربارة یوسف(ع) می‌گوید: (وَ لَقَدْ هَمّتْ بِهِ وَ هَمّ بِها)؛ «زلیخا قصد یوسف کرد و یوسف قصد او را».

در مورد داوود(ع) می‌فرماید: (وَ ظَنّ داوُودُ أنّما فَتَنّاهُ فَاسْتَغْفَرَ رَبّهُ)؛ «داوود گمان کرد ما او را امتحان کرده‌ایم و از کار خود توبه کرد».

دربارة پیامبرش محمد(ص) می‌فرماید: (وَ تُخْفی فی نَفْسِکَ مَا اللّهُ مُبْدیهِ)؛ «تو در دل چیزی (دربارة همسر زید) پنهان می‌داشتی که خدا آن را آشکار ساخت».

امام(ع) فرمود: وای بر تو! گناهان زشت را به پیامبران الهی نسبت مده و کتاب خدا را به رأی خود تفسیر مکن که خداوند فرموده: تأویل (و تفسیر) آن را جز خدا و راسخان در علم نمی‌دانند. اکنون پاسخ سؤالاتت را بشنو.

امّا دربارة آدم(ع) خداوند او را حجت در زمین و نمایندة خود در بلادش قرار داده بود. آدم(ع) برای بهشت آفریده نشده بود (و سکونتش در بهشت موقتی بود و بهشت سرای تکلیف نبود). عصیان آدم(ع) (و ترک اولای او) در بهشت رخ داد، نه در زمین و عصمت باید در زمین باشد و مقادیر امر الهی تکمیل گردد (و آدم(ع) الگو و رهبری برای مردم جهان باشد). لذا هنگامی که به زمین گام نهاد، خداوند او را حجت و خلیفة معصوم قرار داد، چنان‌که در حق او می‌فرماید: (إِنّ اللّهَ اصْطَفی‏ آدَمَ وَ نُوحًا وَ آلَ إِبْراهیمَ وَ آلَ عِمْرانَ عَلَی الْعالَمینَ)؛ «خداوند آدم و نوح و خاندان ابراهیم و خاندان عمران را بر جهانیان برگزید».

این گزینش، خود دلیل بر معصوم بودن این رهبران است؛ زیرا گزینش برای رهبری بدون عصمت، موجب نقص غرض است.

اما در مورد یونس(ع): منظور از «لن نقدر علیه» این نیست که او گمان کرد خداوند قادر بر (مجازات) او نیست؛ بلکه به معنای این است که او گمان کرد خداوند بر او تنگ نمی‌گیرد (و ترک اولایی نکرده است)، همان گونه که در آیة دیگر قرآن آمده: (وَ أمّا إِذا مَا ابْتَلاهُ فَقَدَرَ عَلَیْهِ رِزْقَهُ)؛ «اما هنگامی که خداوند انسان را مبتلا سازد و روزی را بر او تنگ بگیرد...»؛ زیرا اگر او گمان کرده بود خداوند قادر بر (مجازات) او نیست، کافر می‌شد (و کفر از ساحت مقدس انبیا به دور است).

اما در مورد یوسف(ع): منظور این است که زلیخا قصد کام‌گیری از یوسف(ع) کرد و یوسف(ع) قصد قتل وی نمود، اگر او را زیاد تحت فشار برای عمل خلاف عفت قرار دهد (چرا که فوق‌العاده از این پیشنهاد ناراحت شده بود)، اما خداوند (در حق او لطف کرد و) او را از قتل زلیخا و عمل خلاف عفت دور ساخت، همان‌گونه که می‌فرماید: (کَذلِکَ لِنَصْرِفَ عَنْهُ السّوءَ وَ الْفَحْشاءَ)؛ (سوء اشاره به قتل و فحشا اشاره به عمل منافی عفت است).

امام فرمود(ع): بگو ببینم در داستان داوود(ع) شما چه می‌گویید؟

علی‌بن محمد جهم افسانه‌ای ساختگی را شبیه آنچه در تورات کنونی آمده است، در اینجا ذکر کرد که خلاصه‌اش چنین است: داوود(ع) در محراب خود مشغول نماز بود که شیطان به صورت پرندة زیبایی در برابر او نمایان شد. داوود(ع) نمازش را شکست و به دنبال آن پرنده به پشت بام رفت. آنجا چشمش به درون خانه همسایه و بر اندام زن زیبایی که در حال غسل کردن بود، افتاد و دل بستة او شد. داوود(ع) برای از میان برداشتن مانع، دستور داد همسر آن زن را (که یکی از افسران ارشد لشکر وی بود) و اوریا نام داشت، پیشاپیش صفوف به میدان نبرد بفرستند. هنگامی که او کشته شد، داوود همسرش را به ازدواج خود درآورد.

هنگامی که سخن به اینجا رسید، امام(ع) بر اثر شدت ناراحتی دست بر پیشانی زد و فرمود: (إِنّا لِلّهِ وَ إِنّا إِلَیْهِ راجِعُونَ). شما پیامبر بزرگی را به سستی در نماز و ارتکاب عمل خلافت عفت (قبل از ازدواج رسمی با او) و سپس قتل انسان بی‌گناهی متهم می‌کنید؟!

علی‌بن محمدبن جهم عرض کرد: پس گناه داوود(ع) که خداوند در آیة فوق به آن اشاره کرده، چه بود؟

امام(ع) فرمود: وای بر تو! گناهی نداشت. او گمان کرد خداوند کسی را از وی داناتر نیافریده است. «خداوند دو فرشته را مأمور کرد تا از محراب او بالا بروند و بگویند: ما دو نفر با هم نزاع داریم و یکی بر دیگری ستم کرده است. میان ما به حق داوری کن و ستم روا مدار و ما را به راه راست هدایت کن. این یکی برادر من است. او 99 میش دارد و من یکی دارم، ولی او اصرار می‌کند که این یکی را نیز به او واگذارم و او در سخن بر من غلبه کرده و از من گویاتر است».

در اینجا داوود(ع) در قضاوت عجله کرد و بی‌آنکه از مدعی تقاضای دلیل و بیّنه کند، به او رو کرد و گفت: «این برادرت به تو ستم کرده که همان یک میش تو را هم مطالبه کرده است» و حتی توضیح و دفاع لازم را از مدعی بر ضدّ او نخواست. گرچه حکم نهایی نکرده بود، اما همین عجله در این گفتار، ترک اولایی بود که از داوود(ع) سر زد. سپس متوجه شد و در مقام جبران برآمد و استغفار کرد و خداوند نیز این ترک اولی را بر او بخشید. این بود خطای داوود(ع)، نه آنچه شما می‌گویید.

سپس امام(ع) افزود: مگر نمی‌بینی خداوند بعد از این ماجرا می‌گوید: (یا داوُودُ إِنّا جَعَلْناکَ خَلیفَةً فِی اْلأرْضِ فَاحْکُمْ بَیْنَ النّاسِ بِالْحَقّ‏ِ وَ لا تَتّبِعِ الْهَوی‏)؛ «ای داوود، ما تو را خلیفه و نمایندة خود در زمین قرار دادیم. در میان مردم به حق داوری کن و از هوای نفس پیروی مکن». (اگر داوود(ع) ـ‌ العیاذ بالله ـ مرتکب آن جنایات عظیم و گناهان بزرگ شده بود، چگونه خداوند چنین مقام و منصبی به او می‌بخشید و چگونه او را مورد عفو و بخشش قرار می‌داد؟! پس بدان همة آن‌ها خرافات است).

ابن‌جهم پرسید: پس داستان ازدواج با همسر اوریا چه بوده است؟

امام(ع) فرمود: جریان چنین بود که در آن زمان هرگاه زنی شوهرش از دنیا می‌رفت یا کشته می‌شد، هرگز ازدواج نمی‌کرد. خداوند به داوود(ع) اجازه داد با همسر اوریا که در حادثه‌ای کشته شده بود، ازدواج کند (تا این رسم نادرست بر افتد). داوود(ع) صبر کرد هنگامی که همسر اوریا از عده در آمد، با او ازدواج کرد (بدون آنکه مسئلة دیگری در کار باشد)، لکن چون این امر در میان مردم آن زمان سابقه نداشت، بر آن‌ها گران آمد (و داستان‌ها پیرامون آن به هم بافتند).

اما در مورد پیامبر اسلام(ص) و همسر پسر خوانده‌اش زید که قرآن می‌گوید: «تو چیزی را در دل پنهان می‌داشتی که خداوند آن را آشکار ساخت»، ماجرا از این قرار بود که خداوند قبلاً نام همسران پیامبر(ص) را در این جهان به او فرموده بود و در میان آن‌ها نام زینب دختر جحش بود که آن روز در قید زوجیت پسر خواندة پیامبر(ص) زیدبن حارثه بود، ولی پیامبر(ص) این نام را در دل خود مخفی می‌داشت تا مبادا بهانه‌ای به دست منافقان بیفتد و بگویند پیامبر(ص) به زن شوهرداری چشم‌داشتی دارد (اما حوادث آینده و جدایی آن زن از همسرش با اینکه پیامبر(ص) اصرار داشت جدا نشود، نشان داد که چنین امری از قبل مقدّر بوده است).

این را نیز بدان که خداوند در میان تمام خلق خود، تنها عهده‌دار اجرای عقد سه زن شد: حوا را برای آدم(ع) و زینب را برای رسول خدا(ص) و فاطمه(س) را برای علی(ع) عقد کرد.

اینجا بود که علی‌بن محمدبن جهم به گریه افتاد و عرض کرد: ای فرزند رسول خدا، من توبه می‌کنم و تعهد می‌نمایم که از امروز به بعد دربارة پیامبران خدا جز آنچه شما فرمودید، نگویم.

باید توجه داشت که دربارة‌ عصمت انبیا گروهی راه خطا پیموده‌اند و گروه دیگری در نیمة راه مانده‌اند. تنها گروهی که عصمت آنان را به طور کامل پذیرفته‌اند، پیروان مکتب اهل بیت(ع) می‌باشند که با هدایت آنان به سر منزل مقصود رسیده‌اند.

 

مناظره با پیروان مکاتب مختلف در بصره

نه تنها کاخ مأمون به برکت وجود امام(ع) کانون بحث و مناظرات علمی شد و به وسیلة امام علی‌بن موسی‌الرضا(ع) نور آفتاب اسلام از آنجا به نقاط دور دست تابید؛ بلکه در بصره نیز یک بار چنین ماجرایی اتفاق افتاد.

می‌دانیم بصره دروازة عراق و در آن زمان یکی از دروازه‌های مهم اسلام بود. بعد از گسترش اسلام، راه‌یابی بسیاری از مکتب‌ها و مذاهب مختلف به کانون اسلام از دروازة بصره بود. اصولاً بندرگاه‌های مهم در طول تاریخ، همیشه محل انتقال فرهنگ‌ها اعم از زشت و زیبا بوده‌اند، همانند بندرگاه اسکندریه در مصر و آتن در یونان و استانبول در ترکیه.

بی‌جهت نیست که امیرمؤمنان علی(ع) در نامه‌ای که به عبدالله ابن عباس نوشته است، می‌فرماید: «واعْلَمْ اَنَّ الْبَصرَةَ مَهْبِطُ إبْلِسَ، وَمَغْرِسُ الْفِتَنِ، فَحادِثْ اَهْلَها بِالإحْسانِ إلَیْهِمْ، واحْلُلْ عُقْدَةَ الْخَوْفِ عَنْ قُلوبِهِمْ ؛ بدان که بصره محل نزول شیطان و کشتزار فتنه‌هاست! با مردمش به احسان رفتار کن و عقده‌های ترس را از قلوبشان بگشا [و آغوش اسلام را برای پذیرش آن‌ها باز کن تا به سراغ راه دیگری نروند]».

طبق روایت مشروحی که قطب راوندی در کتاب الخزائج آورده، هنگامی که آتش فتنه در بصره بالا گرفت و فرق مختلف و مکتب‌های گوناگون آنجا را پایگاه فعالیت خود قرار دادند، امام علی‌بن موسی‌الرضا(ع) برای خاموش کردن آتش فتنه با استفاده از یک فرصت کوتاه به بصره آمد و با اقوام و گروه‌های مختلف به بحث و گفت‌وگو نشست و از همة آن‌ها دعوت فرمود که در مجلسی حضور یابند، از علمای بزرگ مسیحی گرفته تا علمای یهودی و کسان دیگر. سپس فصول مختلف انجیل و بشاراتی را که دربارة پیامبر اسلام(ص) در آن آمده، تا بشارات اسفار مختلف تورات و زبور همه را برشمرد.

سپس به تودة مردم مسلمان که در آن مجلس حضور داشتند، رو کرد و در بخشی از سخنانش چنین فرمود: «ای مردم، آیا کسی که با مخالفانش به آیین و کتاب شریعت خود آن‌ها احتجاج و استدلال کند، از همه با انصاف‌تر نیست؟»

عرض کردند: چرا.

فرمود: «بدانید امام بعد از محمد(ص) فقط کسی است که برنامه‌های او را تداوم بخشد و مقاوم امامت تنها برای کسی زیبنده است که با تمام امت‌ها و پیروان مذاهب مختلف با کتاب خود آن‌ها گفت‌وگو کند. مسیحیان را با انجیل، یهودیان را با تورات و مسلمانان را با قرآن قانع سازد و عالم به جمیع لغات باشد و با هر قومی با زبان خودشان سخن گوید و علاوه بر همة این‌ها، با تقوا و از هر عیب و نقصی پاک باشد. همچنین عدالت پیشه، با انصاف، حکیم،‌ مهربان، با گذشت، پر محبت، راست‌گو، مشفق، نیکوکار، امین، درست‌کار و مدبّر باشد. به این ترتیب، امام(ع) حجت را بر اهل بصره تمام کرد و رسالت خود را در پاسداری از حریم اسلام انجام داد.

نکات مهم در مناظرات امام(ع)

مناظرات امام علی‌بن موسی‌الرضا(ع) مسئله‌ای تاریخی و متعلق به گذشته نیست؛ بلکه از نظر پاسداری از حریم اسلام و خط مکتب، سرمشق پر اهمیت بسیار جامعی برای امروز و هر زمان دیگر است.

جالب این است که در آن روز وسایل ارتباط جمعی مثل امروز گسترده نبود، ولی امام(ع) از جلسات مناظرة دربار مأمون به عنوان یکی از مؤثرترین وسایل ارتباط جمعی آن روز بهرة کافی گرفت؛ زیرا اخبار این جلسات به دلیل شرایط خاص حاکم بر آن، در سرتاسر کشورهای اسلامی پخش می‌شد. امام از این طریق نه تنها توطئه‌های تخریبی مأمون را خنثی فرمود و او را ناکام گذاشت؛ بلکه جامعة اسلامی آن روز را که به دلایل پیش گفته، در شرایط بسیار حساسی از نظر فکری و فرهنگی به سر می‌برد، از انحراف رهایی بخشید. همان‌گونه که گفتیم، بعید نیست یکی از دلایل امام برای پذیرش ولایتعهدی تحمیلی مأمون، انجام این رسالت بزرگ باشد (دقت کنید).

کیفیت برخورد آن حضرت با پیروان مکاتب مختلف نیز از جهات متعددی برای ما درس‌آموز و الهام‌بخش است؛ از جمله:

1. برخورد اسلام با پیروان مکتب‌های دیگر قبل از هر چیز باید برخورد منطقی باشد. تا جنگ را بر مسلمانان تحمیل نکرده‌اند، آنان نباید دست به اسلحه برند و از منطق و استدلال چشم بپوشند. اسلام در گذشته، از طریق تبلیغ و منطق پیش رفته است و در آینده نیز چنین خواهد بود. (لا إِکْراهَ فِی الدِّینِ قَدْ تَبَیّنَ الرّشْدُ مِنَ الْغَیّ).

2. قدرت منطق اسلام به قدری است که از منطق مکتب‌های دیگر ابداً واهمه ندارد و به همین دلیل، در تاریخ اسلام به همة آن‌ها مجال کافی داده شده است تا عقاید خود را نشر دهند و پاسخ خود را بشنوند. حتی به کسانی که اصلاً به خدا و مکتب انبیا ایمان نداشتند، آزادی بحث داده می‌شد؛ هر چند متأسفانه آن‌ها از این آزادی سوءاستفاده کردند و دیدیم برنامه‌ها به شکل دیگری درآمد: توطئه‌های گوناگون شروع شد، اقدامات تخریبی ادامه یافت و آنچه ما مایل نبودیم بشود، شد.

3. علمای اسلام در هر زمان باید از تمام مکاتب و مذاهب با خبر باشند و باید بتوانند با منطق خود آن‌ها با آنان سخن بگویند و برتری آیین اسلام را بر هر مکتب دیگر اثبات کنند. بنابراین، بحث و گفت‌وگو دربارة تمام مکتب‌ها ـ بدون استثنا ـ باید در متن دروس حوزه‌های علمیّه باشد.

4. در میان علمای اسلام باید کسانی باشند که با زبان‌های زندة دنیا آشنایی داشته باشند و بتوانند به هنگام لزوم، بدون وساطت مترجمان که گاه بر اثر ناآگاهی و گاه برای اِعمال غرض شخصی، مسائل را تحریف می‌کنند، با اهل زبان‌های دیگر سخن بگویند. از اینجا ضرورت تدریس زبان‌های خارجی در کنار دروس حوزه‌های علمیّه احساس می‌شود.

5. علمای اسلام باید از وسایل ارتباط جمعی موجود در جهان حداکثر بهره‌گیری را داشته باشند و صدای اسلام و تعلیمات قرآن را به گوش همة جهانیان برسانند. بدیهی است که این کار بدون وجود یک حکومت نیرومند اسلامی کار بسیار مشکلی است؛ چرا که حکومت‌های دیگر هرگز چنین فرصتی را به پیروان مکتب اسلام نمی‌دهند و نه تنها با سانسور شدید مانع از نشر دعوت اسلام می‌شوند؛ بلکه با ایجاد خفقان و سلب آزادی نفس را در سینه‌ها حبس می‌کنند.

این‌ها قسمتی از درس‌ها و الهاماتی است که از برنامة مناظرات امام علی‌بن موسی‌الرضا(ع) می‌توان گرفت.

منبع :‌ ماهنامه نامه جامعه شماره 97 - 103

+ نوشته شده توسط یحیی در جمعه سیزدهم دی 1392 و ساعت 23:1 |