براى روشن شدن فلسفه حجاب زن و راز تفاوت آن با پوشش مردان، توجه به مطالب ذیل لازم است:
1- توجه به رابطه پوشش با فرهنگ دینى
بر اساس فرهنگ اسلامى، انسان موجودى است که براى رسیدن به کمال و معنویّت خلق گردیده است.
اسلام با تنظیم و تعدیل غرایز به ویژه غریزه جنسى و توجه به هر یک از آنها در حدّ نیاز طبیعى، سبب شکوفایى همه استعدادهاى انسان شده و او را به سوى کمال سوق داده است.
پوشش مناسب براى زن و مرد عامل مهمى در تعدیل و تنظیم این غریزه است.
2- توجه به ساختار فیزیولوژى انسان
نوع پوشش زن و تفاوت آن با لباس مرد رابطهاى مستقیم با تفاوتهاى جسمى و روحى زن و مرد دارد.
در تحقیقات علمى در مورد فیزیولوژى و نیز روانشناسى زن و مرد ثابت شده که مردان نسبت به محرّکهاى چشمىِ شهوتانگیز حساس ترند و چون تأثیر حس بینایى زیادتر است و چشم از فاصله دور و میدان وسیعى قادر به دیدن است، از سوى دیگر ترشّح هورمونها در مرد صورتى یکنواخت و بدون انقطاع دارد، مردان به صورتى گسترده تحت تأثیر محرّکهاى شهوانى قرار مىگیرند اما زنان نسبت به حس لمس و درد حساس ترند و به محرّکهاى حسى پاسخ مىدهند. حس لامسه بروز زیادى ندارد و فعالیتش محدود به تماس نزدیک است.
از این گذشته چون هورمونهاى جنسى زن به صورت دورهاى ترشح مىشوند و به طور متفاوت عمل مىکنند، تأثیر محرّکهاى شهوانى بر زن صورتى بسیار محدود دارد و نسبت به مردان بسیار کمتر است.
با توجه به مطالب فوق مىتوان گفت: حجاب در اسلام از یک مسئله کلّى و اساسى ریشه گرفته است. اسلام مىخواهد انواع التذاذهاى جنسى (چه بصرى و لمسى و چه نوع دیگر) به محیط خانواده و در چهارچوب شرع و قانون اختصاص یابد و اجتماع تنها براى کار و فعالیت باشد، بر خلاف سیستم غربى که حضور در جامعه را با لذت جویى جنسى به هم مىآمیزد و تعدیل و تنظیم امور جنسى را به هم مىریزد.
اسلام قائل به تفکیک میان این دو محیط است و براى تأمین این هدف، پوشش و حجاب را توصیه نموده است، زیرا بى بند و بارى در پوشش به معناى عدم ضابطه در تحریک غریزه و عدم محدودیت در رابطه جنسى است که آثار شوم آن بر کسى پوشیده نیست.
ج) آثار و فواید رعایت حجاب و پوشش دینى
1- بهداشت روانى اجتماع و کاهش هیجانها و التهاب جنسى که سبب کاهش عطش سیرى ناپذیرى شهوت است.
2- تحکیم روابط خانوادگى و برقرارى صمیمیت کامل زوجین.
با رواج بى حجابى و جلوه گرى زن، جوانان مجرد، ازدواج را نوعى محدودیت و پایان آزادىهاى جنسی خود تلقّى مىکنند وافراد متأهل هر روز در مقایسهاى خطرناک میان آن چه دارند و ندارند، قرار مىگیرند. این مقایسهها، هوس را دامن زده و ریشه زندگى را مىسوزاند.
3- استوارى اجتماعى و استیفاى نیروى کار و فعالیّت
دختر و پسرى که در محیط کار و دانشگاه تحریک شهوانى شوند، از تمرکز و کارآیى آنها کاسته مىشود و حکومت شهوت بر اجتماع سبب هدر رفتن نیروى فکرى و کارى است.
4- بالارفتن ارزش واقعیت زن و جبران ضعف جسمانى او
حیا، عفاف و حجاب زن مىتواند در نقش عاطفى او و تأثیرگذارى بر مرد مؤثر باشد. لباس زن سبب تقویت تخیّل و عشق در مرد است و حریم نگه داشتن یکى از وسائل مرموز براى حفظ مقام و موقعیّت زن در برابر مرد است.
اسلام حجاب را براى محدودیّت و حبس زن نیاورده، بلکه براى مصونیّت او توصیه کرده است، زیرا اسلام راضى به حبس، رکود و سرکوبى استعدادهاى زن نیست، بلکه با رعایت عفاف و حفظ حریم، اجازه حضور زن را در اجتماع داده امّا از سوء استفاده شهوانى و تجارى منع کرده است.
در واقع حجاب موجب محدودیت، مردان هرزه مىباشد که در صدد کام جویىهاى آزاد و بى حد و حصر هستند و مصونیت زنان از دست این گروه از مردان منظور است.
علاوه بر مطالب فوق استاد مطهری در بیان این که چرا حجاب به زنان اختصاص یافته می گوید: اما علت این که در اسلام دستور پوشش، اختصاص به زنان یافته، این است که میل به خود نمایى و خودآرایى مخصوص زنان است. از نظر تصاحب قلبها و دلها مرد شکار است و زن شکارچى، همچنان که از نظر تصاحب جسم و تن، زن شکار است و مرد شکارچى. میل زن به خود آرایى از حس شکارچىگرى او ناشى مىشود. در هیچ جاى دنیا سابقه ندارد که مردان لباسهاى بدن نما و آرایشهاى تحریک کننده به کار برند. این زن است که به حکم طبیعت خاص خود مىخواهد دلبرى کند و مرد را دل باخته و در دام علاقه خود اسیر سازد. بنابراین انحراف تبرّج و برهنگى، از انحرافهاى مخصوص زنان است و دستور پوشش هم براى آنان مقرر گردیده است».(1) به عبارت دیگر: جاذبه و کشش جنسى و زیبایى خاص زنانه و تحریک پذیرى جنس مردانه، یکى از علتهاى این حکم است. توصیه و دستور الهى به پوشش و حجاب براى زنان، به منظور ایجاد محدودیت و محرومیت و چیزهایى از این قبیل که تنها فریب شیطانىاند نمىباشد، بلکه در واقع براى آگاهى دادن به گوهر ارزشمند در وجود زنان است که باید از آن مراقبت شده و حفظ شود و به تاراج نرود. این کاملاً معقول است که هر چیزى ارزشمندتر باشد، مراقبت و محافظت بیشترى را مىطلبد تا از دست راهزنان در امان باشد و به شکل یک ابزار براى مطامع سودپرستان در نیاید.
به یاد داشته باشیم که غریزه جنسى، نیرومند و عمیق است. هر چه بیشتر اطاعت شود، سرکشتر مىگردد، همچون آتش که هر چه به آن بیشتر هیزم بدهند، شعله ورتر مىشود، و شهوت خود را به صورت یک عطش روحى و خواست اشباع نشدنى در مىآورد.(2) و وضعیت جهان معاصر و کشانده شدن عدهاى به همجنس بازى نشانه آشکارى از این حالت است.
بنابراین رعایت نکردن پوشش اسلامى توسط زنان نه تنها از بین رفتن حساسیت مردان را به دنبال ندارد، بلکه موجب طغیان غریزه جنسى آنان نیز مىگردد و پس از مدتى باعث دلزدگى و بى معنایى آن خواهد شد.
در مورد مردان نیز این گونه نیست که بتوانند با هر نوع لباسی از خانه بیرون آیند و نوع پوشش آنها می تواند به هر صورتی باشد بلکه مردان نیز در این جهت با محدودیت های خاص خود نسبت به پوشش مواجه هستند اما محدوده پوشش آنان به جهت حضور بیشتر در اجتماع و کارهای سخت و به جهاتی که در بالا ذکر شد با زنان متفاوت است.
----------------------------------------------------------------------------------------------------
پى نوشتها:
1. مرتضى مطهرى، مجموعه آثار، ج 19، ص 436، با تلخیص.
2. همان، ص 434.
هفته گذشته مقام معظم رهبري ضمن ديدارشان از کردستان بيانات روشنگرانه اي داشتند که در اين بين رهنمودهايي را در مورد انتخابات رياست جمهوري بيان فرمودند.
1- «ملت ايران در انتخابهاى خود - معيارهاى انتخابات را من آن روز عرض کردم، اين هم مکمل آنهاست - توجه کند؛ کسانى با رأى ملت سر کار نيايند که در مقابل دشمنان بخواهند دست تسليم بالا ببرند و آبروى ملت ايران را ببرند. کسانى سر کار نيايند که بخواهند با تملقگوئى به غرب، به دولتهاى غربى، به دولتهاى زورگو و مستکبر، به خيال خودشان بخواهند براى خودشان موقعيتى در سطح بينالمللى دست و پا کنند. اينها براى ملت ايران ارزشى ندارد. کسانى سر کار نيايند که دشمنان ملت ايران طمع بورزند که به وسيلهى آنها بتوانند صفوف ملت را از هم جدا کنند، مردم را از دينشان، از اصولشان، از ارزشهاى انقلابىشان دور کنند. ملت بايد آگاه باشد. اگر کسانى بر سر کار بيايند که در مراکز گوناگون سياسى يا اقتصادى به جاى اينکه به فکر ادامهى راه امام و ارزشها و اصول ترسيم شدهى به وسيلهى امام باشند، به فکر به دست آوردن دل فلان قدرت غربى و فلان مستکبر بينالمللى باشند، براى ملت ايران مصيبت خواهد بود. اين آگاهى براى ملت لازم است.» (28 ارديبهشت ، جمع مردم بيجار)
2- «امروز و در دوران عظمت اسلام، سربلندى نظام اسلامى و سربلندى ملت ايران به خاطر مواضع ضد استکبارىاش، آدم مىبيند اگر کسى در تريبونهاى جهانى در مقابل آمريکا و اسرائيل و صهيونيسم و همپيمانانشان بايستد و صريح حرف بزند، يک عدهاى اين جا خجالت ميکشند! دست به دست هم ميمالند وميگويند: آقا! آبرويمان رفت! مثل همان خجالت کشيدنى که در دوران طاغوت، از نماز خواندن يکى ميبردند. چرا خجالت بکشيم؟! مواضع صريح ملت ايران - و بخصوص جوانها - در مقابل ظلمها و ستمهاى بين المللى هرگز نبايستى متوقف بشود.» (27 ارديبهشت ، جمع دانشجويان کردستان)
3- «ما افتخار ميکنيم که ملت ما، دولت ما، مسئولين ما، جوانان ما و فرزانگان ما در همهى اين سالها نسبت به اين قضايا بىتفاوت نبودند؛ اعلام موضع کردند، ابراز نفرت کردند. اين روحيه را ملت ايران نبايد از دست بدهد. اين روحيه را از دست ندهيد؛ بخصوص شما جوانها. يک عدهاى ميخواهند مطلب را واژگونه نشان بدهند؛ اعتراض ميکنند آقا! چقدر ميگوئيد مرگ بر فلان، مرگ بر فلان. اعتراض ميکنند چرا جنايات آمريکا را يا صهيونيستها را يا همپيمانانشان را در تريبونهاى جهانى علنى مطرح ميکنيد. بايد مطرح کرد، بايد گفت. ملتها درس ميگيرند. »(27 ارديبهشت ، جمع دانشجويان کردستان)
تصور مي کنم اين رهنمودها براي حق جويان ، روشنگر و ابهام زدا است . گر در خانه کس است يک حرف بس است!!
هنوز 16 ماه از عمرش نگذشته بود که مادرش را از دست داد و از اوان کودکی طعم تلخ یتیمی را چشید.
آیتالله العظمی محمد تقی بهجت فومنی آخرین بازمانده از شاگردان آیتالله العظمی سید علی قاضی بود.
مقام معظم رهبری در طی پیامی این ضایعه اسفبار و جبران ناپذیر را به ساحت حضرت ولی عصر و تمامی مقلدین و ارادتمندان ایشان تسلیت گفتند.
اتحادیه رادیو و تلویزیون های اسلامی نیز فقدان این عالم برجسته در جهان اسلام را به تمامی مسلمین دنیا تسلیت می گوید.
و اربعين از رازهاي هستي است و اربعين
حسين (ع) روز بسط لطف اوست بر پيروان و دوستدارانش. و در مقام حسين (ع)
همين بس كه در زيارت اربعينش خطاب به جدشان محمد مصطفي (ص) و پدر
بزرگوارشان حضرت علي (ع) و مادر گراميشان فاطمه (س) ميگوييم كه خداوند
عزاداري شما را در رثاء حسين (ع) فبول فرمايد.
اربعين در فرهنگ عاشورا
در فرهنگ عاشورا، اربعين به چهلمين شب شهادت حسين بن علي(ع) گفته ميشود که مصادف با روز بيستم ماه صفر است. از سنتهاي مردمي گرامي داشت چهلم مردگان است، که به ياد عزيز فوت شده خويش، خيرات و صدقات ميدهند و مجلس ياد بود بر پا ميکنند، در روز بيستم صفر نيز، شيعيان، مراسم سوگواري عظيمی را در کشورها و شــــهرهاي مختلف به ياد عاشوراي حسيني بر پا ميکنند. عاشقان و پيروان آن امام، در سحال اســـــرار اربعين به ذکر پرداخته و باران اشکبار چشم خويش را با مظلوميت حسين و يارانش پيوند مي زنند. اين راه، راه تداوم عشق است و بي گمان هيچگاه بي رهرو نخواهد بود.
نخستين اربعين
در نخستين اربعين شهادت امام حسين (ع)، جابر بن عبدالله انصاري و عطيه عوفي موفق به زيارت تربت و قبر سيد الشهدا شدند. بنا به برخي نقلها، در همان اربعين، کاروان اسراي اهل بيت (ع) دربازگشت از شام و سر راه مدينه، از کربلا گذشتند و با جابر ديدار کردند. البته برخي از مورخان نيز آن را نفي کرده و نپذيرفته اند، از جمله مرحوم محدث قمي در «منتهي الامال» دلايلي ذکر ميکند که ديدار اهل بيت از کربلا در اربعين اول نبوده است. به هر حال، تکريم اين روز و احياي خاطره غمبار عاشورا، رمز تداوم شعور عاشورايي در زمانهاي بعد بوده است.
اربعين و عرفان
اربعين از رازهاي هستي، خصوصيت عدد چهل و اسرار نهفته در آن براى ما روشن نيست. البته چه بسا، با توجه به ويژگى هاى انسان، «چهل بار» تكرار يك رفتار پسنديده موجب ملكه معنوى و تعميق آن رفتار و قابليت نزول فيض خاص خداوند مى شود. در فرهنگ اسلامى هم عدد چهل (اربعين) جايگاه ويژه اى دارد. چله نشينى براى رفع حاجات، حفظ كردن چهل حديث، اخلاص چهل صباح، كمال عقل در چهل سالگى، دعا براى چهل مؤمن، از اين نمونه هاست.
آمده است که چون حضرت موسي (ع) را قابل استماع کلام بي واسطه خداوند ميکردند چهل روز به خلوت فرستادند و خداوند فرمود: «… و اذا واعدنا موسي اربعين ليله »
پيامبر حکيم (ص) فرمود:
« من اخلص لله اربعين يوماً فجر الله ينابيع الحكمة من قلبه على لسانه»: هر كس چهل روز فقط براى خداوند تعالى اخلاص چشمه های خداوند ورزد حكمت را از قلبش بر زبانش جارى مى سازد.»
صاحب مرصاد العباد، عارف نامي نجم الدين شيرازي نيز گفته است: "و عدد اربعين را خاصيتي است در استکمال چيزها که اعداد ديگر را نيست." چنانکه در حديث صحيح آمده است:
ان خلق احدکم بجمع في بطن امه اربعين يوما ثم يکون علقه مثل ذلک.
و خواجه عليه السلام ظهور چشمه هاي حکمت از دل بر زبان را اختصاص اخلاص اربعين صباحا فرموده است، و حوالت کمال تخمير طينت آدم عليه السلام به اربعين صباحا کرد و از اين نوع بسيار است."
http://www2.irib.ir/occasions/moharam/Arbaeen/arbaeen.HTM
| عزاداری از نگاه امام(ره) محمدامین پورامینی |
![]() |
یکی از
نقاط برجسته زندگانی امام خمینی عشق وولای او نسبت به اهل بیت عصمت وطهارت
(ع)، بویژه ساحت مطهر حضرت سید الشهدا(ع) بود، بیاد دارم پس از بازگشت
امام به قم در روز هشتم محرم، ایشان به بیت قدیمی خود واقع در یخچال قاضی
حاضر شدند، ودر مجلس عزاداری شرکت جستند، با ورود به مجلس مردم که از حضور
امام به وجد آمده بودند به سمت ایشان نشستند، امام با صدای بلند فرمود: به
سمت منبر بنشینید، مردم رو به سمت منبر نشستند به گونه ای که امام در سمت
چپ آنان قرار گرفت. خطیب منبر آقای یثربی بود، پس از مقدمه چینی روضه حضرت
علی اکبر (ع) را خواند، در این هنگام حضرت امام دستمال سفیدی را از جیب
خود بیرون آورده وگریه کردند، در این اثنا خطیب منبر از وقت استفاده کرد
ویادی از فرزند امام مرحوم حاج آقا مصطفی خمینی کرد، دیدم امام دستمال را
از روی پیشانی خود برداشت، ودر حدود یک دقیقه که سخن از فرزند دلبند وی
بود به آرامی نشست، آنگاه که خطیب منبر روضه علی اکبر (ع) را از سر گرفت
باز دستمال را بر پیشانی نهاد وگریه کرد. متوجه شدم که این مرد بزرگ نمی
خواست به اندازه یک دقیقه هم اشک بر علی اکبر (ع) را با اشک بر فرزندش
درهم آمیزد.. به هنگام
حضور در نوفل لوشاتو در فرانسه نیز مجلس عزای حسینی را بپا کرد، وخبرگزاری
های جهان که برای اولین بار با این صحنه مواجه شده بودند، گریه وی را در
ماتم حسین بن علی (ع) دیدند ومخابره کردند. پیش از آن
حضور 14 ساله وی در عراق، حضور پیوسته شبانه در حرم امیر مومنان علی (ع)،
وحضور شبهای جمعه در حرم سید الشهدا نشان از عمق ولای او دارد. وقبل از آن
این جریان را -که مربوط به دوره طلبگی ایشان است- از مرحوم آیت الله نجفی
مرعشی نقل شده است: در دوره ممنوعیت برگزاری مجالس عزای امام حسین (ع) -
در دوره رضا خان-، با آقای خمینی در حجره نشسته بودیم، ایام عزای حسینی
بود ومجالس ممنوع، دلمان گرفته بود، تصمیم گرفتیم یک مجلس دو نفری تشکیل
بدهیم، قدری ایشان روضه خواند ومن گریه کردم، قدری من روضه خواندم وایشان
گریه کرد، قدری ایشان نوحه خواند ومن سینه زدم، ومقداری من نوحه خواندم
وایشان سینه زد. عمق ارتباط
وی ومیزان خلوص وی بقدری بود که مرحوم آیت الله اراکی میفرمود: اگر ایشان
در رکاب حضرت سید الشهداء در کربلا حاضر می بود جزء شهیدان قرار می گرفت. جا دارد که برخی از سخنان ایشان را پیرامون اهمیت عزای حسینی ومجالس سوگواری ودسته جات عزاداری را بیاوریم: - «روضه
سید الشهداء برای حفظ مکتب سید الشهداء است. آن کسانی که می گویند روضه
سیدالشهداء را نخوانید، اصلا نمیفهمند مکتب سید الشهداء چه بوده ونمیدانند
یعنی چه، نمیدانند این گریه ها واین روضه ها حفظ کرده این مکتب را. الان
1400 سال است که با این منبرها با این روضه ها وبا این مصیبت ها وبا این
سینه زنی ها ما را حفظ کرده اند.. سید الشهدا را این گریه ها حفظ کرده است
مکتبش را، این مصیبت ها وداد وقالها حفظ کرده، این سینه زنی ها واین
دستجات .. اینها حفظ کرده.. هیاهو میخواهد، هر مکتبی هیاهو میخواهد، باید
پایش سینه بزنند، هر مکتبی تا پایش سینه زن نباشد، تا پایش گریه کن نباشد،
تا پایش توی سر وسینه زدن نباشد حفظ نمیشود .. این گریه ها زنده نگه داشته
مکتب سید الشهدا را، این ذکر مصیبت ها زنده نگه داشته مکتب سید الشهدا را.
ما باید برای یک شهیدی که از دستمان میرود علم (پرچم) بپا کنیم، نوحه
خوانی کنیم، گریه کنیم، فریاد کنیم.. این یک متینگ وفریادی است برای احیاء
(زنده نگاه داشتن) مکتب سید الشهدا.. این روضه خوانی ها ومصیبت وگریه است
که کشور شما را حفظ کرده .. با این هیاهو، با این گریه، با این نوحه
خوانی، با این شعر خوانی، با این نثر خوانی ما میخواهیم مکتب را حفظ کنیم،
چنانچه تا حالا هم حفظ شده است..». (صحیفه نور 8/ 69-71) - «اسلام
را تا حالایی که شما میبینید.. سید الشهدا زنده نگه داشته است. سید الشهدا
سلام الله علیه .. همه جوانان خودش را، همه مال ومنال، هرچه بود، هرچه
داشت.. در راه خدا داد، وبرای تقویت اسلام ، مخالفت با ظلم، قیام کرد.. ما
که دنبال او هستیم ومجالس عزا را از آن وقت به امر امام صادق سلام الله
علیه وبه سفارش ائمه هدی علیهم السلام، ما بپا میکنیم این مجالس عزا را..
اینها را باید حفظ کنید، اینها شعائر مذهبی ماست که باید حفظ بشود، اینها
یک شعائر سیاسی است که باید حفظ بشود. بازیتان ندهند این قلمفرساها،
بازیتان ندهند این اشخاصی که با اسماء مختلفه وبا مرامهای انحرافی
میخواهند همه چیز را از دستتان بگیرتد، واینها میبینند که این مجالس،
مجالس روضه، ذکر مصائب مظلوم در هر عصری مقابل ظالم قرار میدهد».. (صحیفه
نور 10/ 30-32). - «الان محرم است وهمه دستجات بیرون می آیند، ودستجات باید عزاداری بکنند. عزاداری مهم است». (صحیفه نور 10/ 239). - «همین
گریه ها نگه داشته ما را. گول این شیاطینی که میخواهند این حربه (سلاح) را
از دست شما بگیرند، گول اینها را نخورند جوانهای ما، همین هاست که ما را
حفظ کرده، همین ها هست که مملکت ما را حفظ کرده. تکلیف آقایان است روضه
بخوانند. تکلیف مردم است دسته های شکوهمند بیرون بیاورند، دسته های سینه
زن شکوهمند. البته از چیزهایی که بر خلاف مثلا چه هست از آنها پرهیز کنند،
اما دسته ها بیرون بیایند، سینه بزنند، هر کاری که میکردند بکنند..».
(صحیفه نور 10/ 218). - «(این
گفته که) امروز دیگر انقلاب کردیم، روضه دیگر لازم نیست از غلط هایی است
که تو دهن ها انداختند، مثل این است که بگوییم امروز ما انقلاب کردیم دیگر
لازم نیست که نماز بخوانیم! انقلاب برای این است، انقلاب کردیم که شعائر
اسلام را زنده کنیم، نه انقلاب کردیم که شعائر اسلام را بمیرانیم. زنده
نگه داشتن عاشورا یک مسئله بسیار مهم سیاسی عبادی است..ما ملتی هستیم که
با همین اشک ها سیل جریان می دهیم وخرد میکنیم سدهایی را که در مقابل
اسلام ایستاده است.. همین گریه هاست که کارها را پیش برده است، همین
اجتماعات است که مردم را بیدار میکند.. مجالس سر جای خودش باید باشد،
ومجالس عزل باید باشد، واهل منبر باید این شهادت امام حسین سلام الله علیه
را زنده نگه دارند، وملت باید با همه قدرت این شعائر اسلامی را، خصوصا این
را زنده نگه دارند، با زنده نگه داشتن او اسلام زنده می شود، «انا من
حسین» که روایت شده است که پیغمبر فرموده است، این معنایش این است که حسین
مال من است ومن هم از او زنده میشوم.. این مجالس را حفظ کنید .. اینها
اسلام را در قلوب ما زنده نگه میدارد .. مجالس عزا را با همان شکوهی که
پیشتر انجام میگرفت وبیشتر از او حفظ کنید..». (صحیفه نور 13/ 156- 158). - «ان شاء
الله روز عاشورا که جمعیت بیرون آمد، مراسم تعزیه حسین سلام الله علیه
باید با قوت خودش باشد، ودر راه پیمائی ها همه اش مراسم امام حسین (ع)
باشد..». (صحیفه نور 13/ 173). - «عاشورا با «نه» خود، یزیدیان را در طول تاریخ نفی کرد». (صحیفه نور 14/ 264). - «باید
ماه محرم وصفر را زنده نگه داریم به ذکر مصائب اهل بیت علیهم السلام، که
با ذکر مصائب اهل بیت علیهم السلام زتده مانده است این مذهب تا حالا، با
همان وضع سنتی، با همان وضع مرثیه خوانی.. ما باید حافظ این سنت های
اسلامی، حافظ این دسته جات مبارک اسلامی، که در روز عاشورا، در محرم وصفر،
در مواقع مقتضی به راه می افتد تأکید کنیم که بیشتر دنبالش باشند، محرم
وصفر است که اسلام را نگه داشته است، فداکاری سید الشهدا سلام الله علیه
است که اسلام را برای ما زنده نگه داشته است. زنده نگه داشتن عاشورا با
همان وضع سنتی خودش از طرف روحانیون، از طرف خطبا، با همان وضع سابق، واز
طرف توده های مردم با همان ترتیب سابق که دستجات معظم ومنظم، دستجات
عزاداری به عنوان عزاداری راه می افتاد. باید بدانید که اگر بخواهید نهضت
شما محفوظ بماند، باید این سنت ها را حفظ کنید. البته اگر جنانچه یک
چیزهای ناروائی بوده است سابق ودست اشخاص بی اطلاع از مسائل اسلام بوده،
آنها باید یک مقداری تصفیه بشود، لکن عزاداری به همان قوت خودش باید باقی
بماند، وگویندگان پس از اینکه مسائل روز را گفتند روضه را همانطور که سابق
میخواندند ومرثیه را همانطور که سابق میخواندند بخوانند، ومردم را مهیا
کنند برای فداکاری. این خون سید الشهدا است که خون های همه ملت های اسلامی
را به جوش می آورد، واین دستجات عزیز عاشوراست که مردم را به هیجان می
آورد، وبرای حفظ مقاصد اسلامی مهیا میکند. در این امر نباید سستی کرد..».
(صحیفه نور 15/ 203- 204). - «ما ملتی هستیم که با همین گریه ها یک قدرت 2500 ساله را از بین بردیم..». (صحیفه نور 16/ 210). - «اگر
قیام حضرت سید الشهدا سلام الله علیه نبود، امروز هم ما نمی توانستیم
پیروز شویم، تمام این وحدت کلمه ای که مبدأ پیروزی ما شد، برای خاطر این
مجالس سوگواری واین مجالس تبلیغ وترویج اسلام شد.. این محرم را زنده نگه
دارید. ما هرچه داریم از این محرم است واز این مجالس.. اگر این مجالس وعظ
وخطابه وعزاداری واجتماعات سوگواری نبود کشور ما پیروز نمیشد». (صحیفه نور
17/ 60- 62). ودر وصیت
نامه سیاسی -الهی خود آورده اند: « من اکنون به ملتهای شریف ستمدیده وبه
ملت عزیز ایران توصیه میکنم که .. واز آن جمله مراسم عزاداری ائمه اطهار
وبویژه سید مظلومان وسرور شهیدان حضرت ابی عبد الله الحسین صلوات وافر
الهی وانبیاء وملائکه الله وصلحاء بر روح حماسی او باد هیچ گاه غفلت
نکنند». (صحیفه نور 21/ 173)
نوشته شده توسط سید فاضلی در شنبه 1387/10/21 ساعت 1:48 موضوع ادبی(مقالات و اشعار مذهبی
مظلوميت امام حسين(ع) يك مظلوميت تاريخي است

گفتگو با دكتر مهدي نجفيافرا، استاد دانشگاه
دكتر مهدي نجفيافرا متولد 1343 داراي دكتراي فلسفه و دانشيار گروه فلسفه دانشگاه آزاد اسلامي واحد تهران مركز ميباشد. وي مقالاتي به زبانهاي فارسي و انگليسي و همچنين تأليفاتي در زمينه فلسفه و كلام اسلامي داراست كه از جمله ميتوان به كتاب حركت و زمان در فلسفه اسلامي، معاد در فلسفه و كلام اسلامي و ترجمه و تصحيح تهذيب الاخلاق ابنمسكويه اشاره كرد. وي سابقه تدريس در دانشگاه علامه طباطبايي و دانشگاه تهران را نيز در كارنامه خود دارد. در ماه محرم به سراغ ايشان رفتيم تا در مورد منحصر به فرد بودن حركت و قيام امام حسين (عليهالسلام) گفتوگو كنيم. آنچه در ذيل آمده ماحصل اين گفتوگو است.
با توجه به اينكه زندگي تمام ائمه بهجز 5 سال حكومت امام علي (عليهالسلام) و مدت كوتاهي از خلافت امام حسن(عليهالسلام) در دوران زمامداران غاصب گذشته، در اين ميان حركت امام حسين (عليهالسلام) و قيامشان خيلي برجسته است. وجوه اين منحصر به فرد بودن و ممتاز بودن را براي ما بفرماييد.
البته همانطور كه خودتان اشاره كرديد همه ائمه شيعي به واسطه ارتباط درستي كه با تفكرات ديني اسلامي داشتند و در واقع خودشان مظهر و تجسمي از حقيقت اسلام بودند، بعد اجتماعي و سياسي اسلام را مورد غفلت و كمتوجهي قرار ندادند. شايد يكي از مزاياي دين اسلام نسبت به اديان ديگر همين باشد كه بعضي از متفكران غربي هم حتي متوجه اين بعد شدهاند. شايد در مورد انبياي ديگر لااقل در اديان، به صورت رسمي، نداريم كسي كه حكومت داشته باشد؛ ائمه شيعه اينطور نبودند كه صرفاً به رفتار فردي و شخصي اهتمام داشته باشند و به عبادتهاي روزمره خودشان توجه نشان دهند بلكه بيشتر به دنبال اصلاح جامعه بودند و اصلاً اسلام هم براي همين آمده كه روابط اخلاقي و اجتماعي و سياسي انسانها را اصلاح كند. طبيعي است در اصلاح اجتماعي در مواقع مختلف برخورد مختلف را از انبياي مختلف شاهد باشيم. يك جاهايي زمينههايي وجود داشته كه ظلمهايي بشود يا يك سكوتي يا مصالحههايي را شاهد باشيم. ولي واقعيت اين است كه همه آنها با اين قضيه مخالف بودند. بطور مثال يكي از ائمه قيام با شمشير داشته، يكي نداشته ولي هدف همه يكي بوده. در واقع حسين(عليهالسلام) از اين نگاه خاص كه ما به اسلام داريم جدا نيست. او هم وقتي اهداف كارش را بيان ميكند ميگويد بهخاطر امر به معروف و نهياز منكر و اصلاح اسلام و ديانت اسلام قيام ميكنم. كسي كه در متن حاكميت با عنوان اسلام بر مردم حكومت ميكند با انواع اجحافهايي كه در حق دين انجام ميدهد بايد قيام كند. امام ميفرمايد اگر با از بين رفتن من اين دين جدم احيا ميشود و زنده ميماند، من حاضرم جسم خود را در معرض شمشيرها قرار دهم. چيزي كه براي ائمه ما موضوعيت داشته اين است كه يك تلقي درست از دين ارائه شود و متناسب با حقيقت اسلام وقايع بازگو شود و افرادي كه تحت جامعه ديني هستند تحت عدالت اجتماعي قرار بگيرند و رفتارهايي را كه حضرت علي(ع) داشته به عنوان اسوه عدالت ياد كنيم. امام حسين (عليهالسلام) نيز در واقع براي اجراي عدالت جامعه و مبارزه با انواع اجحافهايي كه در مورد تفكرات ديني در آن عصر انجام ميگرفته قيام ميكند.
پيامبر خاتم از قومي برخاست كه تمدن و سابقه فرهنگي درخشاني نداشتند و مظاهر كفر و بيعدالتي را در جامعه ايجاد كرده بودند، چرا اين قوم به فاصله 60 سال از اين اتفاق فرزندش را اينچنين به شهادت رساندند. اين تحول را چگونه تحليل ميكنيد؟
جانشيني پيامبر مسئله روشني بود، ولي به هر حال عليرغم تأكيد پيامبر(ص) ماجراهايي فراهم شد كه جريان جانشيني به دست بنياميه افتاد و اين تغيير، انحراف ديگري را در جامعه ايجاد كرد. با تمام اين حركتها ميبينيم كه مردم به سمت علي (عليهالسلام) و فرزندانشان ميروند و معاويه به اين مسئله وقوف دارد كه اگر مسئله علي(ع) و فرزندانش در جامعه موضوعيت پيدا كند ديگر جايي براي حكومت او باقي نميماند. او بيشترين تلاش را در اين راستا داشته و دنبال لكهدار كردن چهره علي (عليهالسلام) در جامعه است، و ذهنيت عموم مردم در مقابل اين انحرافات دگرگون ميشد طبيعي است كه مردم ديگر آن ذهنيت را به خاندان رسول ندارند. اينقدر تبليغات زياد بوده كه وقتي علي (عليهالسلام) در مسجد به شهادت رسيد مردم با تعجب از هم ميپرسيدند مگر حضرت علي(ع) نماز هم ميخوانده؟! اين نشان ميدهد كه تبليغات منفي در جامعه زياد بوده و بنياميه از ناحيه دين احساس خطر ميكردند، چون يك جايي هست كه شما ميگوييد فرد حالت عادي را در جامعه داشته و من هم حاكميت خودم را دارم ولي بنياميه ميدانستند بر طبق سندهاي موجود حاكميت از آن علي (عليهالسلام) و فرزندانش است به همين دليل به او با ديده يك رقيب سياسي نگاه ميكردند و ما نهايت سمپاشيها را عليه ايشان ميبينيم. لذا وقتي اين حكومت از معاويه به يزيد انتقال پيدا ميكند باز ميبينيم كه همين وضعيت در ارتباط با اينها وجود دارد و مردم هم متوجه نيستند كه كاري برخلاف دين را انجام ميدهند، و همين زمينه را فراهم ميكند كه مردم اكثرشان با اين قضيه كنار ميآيند؛ اگر چه وقتي اين واقعه رخ ميدهد تأثيرات خودش را ميگذارد و در بخشهاي مختلف جامعه قيامهاي مختلفي را ايجاد ميكند و عمر بنياميه زياد پايدار نميماند و با ريخته شدن خون حسين (عليهالسلام) حاكميت بنياميه هم بعد از چند صباحي به پايان عمر خودش ميرسد و نميتواند دوام و استمرار لازم را در جامعه داشته باشد.
با توجه به اينكه قيامهاي مشابهي داشتيم از لحاظ شكلي و كمي حتي با تعداد كشتههاي بيشتر، راز جاودانگي و ماندگاري اين قيام را در چه ميدانيد؟
ببينيد من احساسم اين است كه در واقع بسياري از حركتها كه در جامعه بشري صورت ميگيرد بيشتر از آنكه غايات ديني و اخلاقي داشته باشد جنبههاي سياسي و نوعي رسيدن به قدرت برايشان موضوعيت داشته است. يعني وقتي هر كدام از اين حركتها را تحليل ميكنيد ميبينيد كه طرف بيشتر به دنبال اين است كه خودش را به حاكميت برساند و حاكميت خودش را تثبيت بكند، ولي در حركت امام حسين (عليهالسلام) شايد تنها چيزي كه ديده نميشود اين است و چيزي كه مطرح است حاكميت است اما نه حاكميت فرد. يعني قيام حسين(عليهالسلام) يك غايت و جنبه اخلاقي، انساني و عدالتجويانه دارد و اين چيزي است كه همه بشر شيفته آن است. در يك مقطع تاريخي، انساني صرفاً به خاطر عدالت اجتماعي ميخواهد قيام كند نه براي اينكه خودش را تثبيت كند و رسميت ببخشد؛ فقط به خاطر حاكميت ارزشهاي اخلاقي و انساني ميخواهد در جامعه حركت بكند و براي گسترش معنويت تلاش ميكند. اينها چيزهايي است كه در جامعه ماندگار است و به نظر ميآيد چيزي كه عامل ماندگاري است اين است كه بشر هميشه در جستجوي عدالت بوده و هست. بشر از انواع ظلمها و جورهايي كه در تمام جوامع بشري شده نالان بوده و هست و شايد يكي از صادقترين حركتهايي كه در اين بين صورت گرفته قيام امام حسين (عليهالسلام) بوده و اين صداقت در بخشهاي حركتش قابل رؤيت و مشاهده است. حتي ميبينيم موقعي كه بناست جنگي صورت بگيرد و امام جنگي نابرابر را مشاهده ميكند به راحتي به افرادش ميگويد كساني كه ميخواهند او را ترك كنند آزادند و او مخالفتي ندارد. امام حسين(عليهالسلام) حتي تاريكي را به وجود ميآورد تا كساني كه ميخواهند بروند به راحتي بروند. خود اين امر نشان ميدهد كه امام (عليهالسلام) افرادي را ميخواهد كه دل به آن قالبهاي معنوي، غايات انساني و اخلاقي داده باشند، لذا در اين راستا صداقت و لطافت خاصي را در حركتش مشاهده ميكنيم كه در هيچ حركتي وجود ندارد.
به نظر شما اين به خاطر اين نيست كه بعضي از شعارها جاوداني هستند و تاريخ مصرف ندارند؟ ما از اين ظرفيت و خواستههاي بشري قيام حسين (عليهالسلام) چه استفادههايي ميتوانيم بكنيم؟
در دنياي امروز هم اين مفاهيم كم نيستند، يعني اين طور نيست كه شما فكر كنيد دنياي مدرن دنيايي بيگانه با معنويت است، يك دنياي با اخلاق هم هست. درست است كه ما بعضي از جوامع را شاهد هستيم كه در كنارش كارهاي نابهنجار اخلاقي صورت ميگيرد، ولي واقعيت امر اين است كه در خيلي از موارد احساس ميكنيم كه همان افرادي كه تن بهناهنجاريهاي اجتماعي ميدهند به نحوي در واقع احساس تعارض بين رفتارشان با مسائل معنوي احساس نميكنند و در جامعه اين القا صورت گرفته كه شما ميتوانيد آن رفتارها را داشته باشيد و در عين حال عدالت داشته باشيد. در جاهايي كه تبعيض و اجحافهايي صورت ميگيرد، اگر ما بتوانيم تفسير درستي از اين مسائل براي دنيا ايجاد كنيم، يعني تفسير خاصي از عدالت و معنويت و اخلاق را براي جوامع بشري جا بيندازيم و احساس كنند كه اين اخلاق ديگر با آن ناهنجاريهاي اخلاقي فرقي ندارد و بشر ميتواند مجذوب اين مسائل بشود، يعني شما هيچ جا موضعگيري در برابر اين حقايق را نميبينيد، ولي او گمانش بر اين است كه آن ارزشها با اين ضد ارزشها قابليت انطباق را دارد. اگر شما اين اخلاقيات را به گونهاي براي او تصوير كنيد كه او احساس كند ناهنجاريها با اينها سازگاري ندارد آن موقع مينشيند و فكر ميكند تا يكي را انتخاب كند. نميشود انساني خواهان عدالت باشد و ارزشهاي انساني و معنوي را ناديده بگيرد.
متأسفانه ما در اين حوزهها در عرصههاي جهاني كارآيي لازم را نداريم و كارهاي معرفتي بسيار كم انجام ميدهيم وگرنه خيلي از ذهنيتها نسبت به اين مسائل دگرگون ميشود. وقتي در دنيا از اين قيام سخن به ميان ميآيد، اينطور در بارهاش صحبت ميكنند كه يك كسي بوده قيام كرده و كشتاري صورت گرفته و فكر ميكنند كه فصل اينگونه قيامها تمام شده، در صورتي كه اگر شما آن جنبههاي اخلاقي قضيه را در نظر بگيريد متوجه ميشويد كه او (امام حسين (عليهالسلام)به عنوان يك مصلح ميخواهد اين كار را بكند و چارهاي نميبيند كه اصلاحاتش را در پي يكسري حركتهاي انقلابي و مبارزهاي انجام دهد. ولي در جامعهاي هم ممكن است همين فرد ديگر نياز به قيام و شمشير پيدا نكند و احساس كند كه ميتواند آرمانهاي اخلاقي و انساني را از طريق رسانهها، كتاب و مسائل ديگر القا كند.
در واقع ما بايد غايات حركت قيام حسين (عليهالسلام) و ساير ائمه را مورد فهم و بررسي قرار بدهيم و به عنوان شيعه دنبال اين غايات باشيم، حالا لزومي ندارد كه امروزه با همان ابزاري كه آنها به دنبال آن بودند، دنبال آن غايات باشيم، چون ابزارها متفاوت است. لزومي ندارد يك جنگ وسيعي را راه بيندازيم تا قيام حسين (عليهالسلام) را به مردم معرفي كنيم. مردم خود تشنه حقايق معنوي و انساني هستند.
آيينهاي عاشورايي كه در جامعه ما رايج است و قدمت دارد و تبديل به سنتهاي ما شده دركنار آيين مذهبي يك آيين ملي هم است. به نظر ميرسد در اين آيينها بيشتر تأكيد بر مظلوميت اين حركت و عواملش و شخص حضرت شده تا مصلح بودنش، يعني اصلاحگري حضرت آنقدر كه به مظلوميتش تأكيد ميشود برجسته نميشود. اين قضيه را از جنبه آسيبشناسي بررسي فرماييد.
چيزي كه در واقعيت تاريخي قضيه است اين است كه مظلوميت حسين (عليهالسلام) واقعاً يك مظلوميت تاريخي است كه نظير آن را در جايي نميبينيم و اين يك واقعيت اجتناب ناپذير است. وقتي خود واقعه را مورد تحليل قرار ميدهيم به اين جا ميرسيم كه ديگر دشمن به زن و بچه ترحمي نميكند و به اعمال غيرانساني متمسك ميشود.
در واقع بحث اين است كه شما وقتي ميخواهيد جايي بيان واقعيت كنيد بحث مظلوميت را بيان ميكنيد، ولي يكجا ناظر به نتايج آن هستيد، يعني بحث اين نيست كه واقعه تاريخي را مطرح كنيد. بحث اين است كه واقعه تاريخي به دنبال يكسري دستاوردهايي بوده. آنجاست كه متأسفانه ما به خود واقعه خيلي توجه داريم، ولي به دستاوردهاي اين واقعه كمتر توجه نشان ميدهيم، يعني فكر مردم را با اين قضيه مشغول ميكنيم. نميخواهيم آن را حذف كنيم، چون يكسري از واقعيتها در پرتو همان واقعه قابل انطباق است. گاهي اوقات تمركز ما بيشتر از خود واقعه و شناسايي ظرايف واقعه است كه طرف مقداري تاريخ ميداند و يك مقوله تاريخي را بررسي ميكند و هدفي كه پشت واقعه بوده را گم ميكند. يعني ميبيني كساني به عنوان شيعه هستند كه اين وقايع را دنبال ميكنند و يا به آن اهداف ميرسند يا نه، تلاشي صورت ميگيرد براي اينكه به حقيقت دين نزديك شوند.
شكل بيان وقايع عاشورا اهميت دارد و شايد جامعه ما معطوف به خود رخداد است تا نتايج و تبعات آن. وقتي ما ميگوييم دنيا به سمت معنويت و عدالت است، بايد مظاهري را در زندگي خودمان ببينيم. كسي كه مدعي معنويت است بايد اين امر در زندگياش مشهود باشد.
بحث حزن در مسئله عاشورا و اينكه انسان ناراحت باشد و واقعه را به خاطر بياورد و اشكي بريزد توصيه شده، ولي خيلي از حركتهايي كه در جامعه ما شكل ميگيرد كسي موافقش نيست. اين نمادها كه گاهي برجستگي پيدا ميكند، يعني احساس ميكنيم عاشورا وقتي خوب است كه بزرگترين عكسها را بزنيم و... در حالي كه در طول تاريخ، شيعه هميشه با تصويرسازي ائمه مخالف بوده است كه اين حسن بزرگي بوده و نشان ميدهد براي شيعه فكر ، اخلاق، منش و سيره فرد اهميت دارد. شيعه به دنبال اين است كه سيره فرد را مورد فهم قرار دهد نه اينكه چه شكل و ظاهري داشته كه متأسفانه امروزه به اشكال مختلف ديده ميشود و حتي نوحههايي كه خوانده ميشود موجب ناراحتي است.
اين حركتها و تفكرات خيلي جديد است. اينكه چرا جنبه مظلوميت حضرت بر جنبه حماسي و اصلاحگري حضرت برتري داده ميشود. اين حركتهايي است كه دستگاههاي مختلف با آن برخورد ميكنند. اين حركتها و مقابلهها چقدر جوابگو است و با چه سرعتي ميتوان انجام داد؟
وقتي سخن از نوع انحرافات كه پيش ميآيد برخوردمان، نبايد برخورد قهري باشد. بحث ما يك بحث جهتگيري فرهنگي است، يعني كساني كه اهل فرهنگند دچار اشتباه ميشوند. يكسري از كارهايي كه در اين زمينه ميتوانيم انجام دهيم اين است كه خود علما و روحانيون كه در مساجد هستند، هم ميتوانند به اين مسائل بپردازند. در عين اينكه حركتها و عزاداريهاي مردم را مدح ميكنند، دركنارش ميتوانند به اين انحرافاتي كه صورت ميگيرد اشاره كنند، چون خود مردم هم گوش ميكنند. فرض كنيد يك روحاني در يك مسجد حرف بزند، يك شهيد مطهري يك كتاب حماسه حسيني بنويسد، شايد چندان به گوش بعضيها آشنا نباشد، ولي وقتي فراگير شود، يعني فردي كه از يك مسجد به مسجد ديگر ميرود و ببيند كه آن مسجد هم همين حرفها را ميزنند، با انحرافات آشنا ميشود. اينكه ما در ماجراي عاشورا به جسم خودمان صدمه بزنيم مورد تحقير همگان است. دليلي ندارد كه ما براي بزرگداشت اين روز به خودمان صدمه جسمي بزنيم. خب، وقتي اين مسائل را همه بازگو كنند فرد در فكر و انديشه فرو ميرود كه چيزي هست و به فراگير شدن اين امر خيلي كمك ميكند.
روحانيت بايد دنبال راه كاري باشند كه در عين اينكه اين احساس را حفظ كنند آن را تعميم داده و جهت مناسب هم به اين احساس بدهند. اين احساس وقتي معناي درست خودش را پيدا ميكند كه در راستاي اهداف مورد نظرش به كار برود. لذا آن چيزي كه به نظر من روحانيون و حتي خود دانشگاهيها هم بايد به آن توجه كنند آگاهي دادن درست به مردم است.
آدرس : http://www.ido.ir/a.aspx?a=1386110803
یزید ملعون در پاسخ نامه نوشت که سر بریده ی حسین (ع)، و سرهای دیگر شهدا را به همراه اموال و زنان وعیالات آن حضرت به شام بفرستند، لذا آن ملعون محفّربن ثعلبه عائذی را خواست و سرها و اسیران و زنان را تحویل او داد.
محفر آنان را همچون اسیران کفار که مردم شهر و دیار آنان رامی دیدند، به شام برد.
از «تذکره الخواص» و «قمقام زخّار» استفاده می شود که روز پانزدهم محرم، ابن زیاد ملعون سرهای مطهر شهدا و اهل بیت آن حضرت را به شام فرستاد ...
ابن زیاد پس از فرستادن سرها به شام دستور داد زنان و کودکان را آماده ی رفتن کنند، و دستور داد غل و زنجیر سنگین به گردن علی بن الحسین (ع) نهادند، و ایشان را بدنبال سرها با محفّربن ثعلبه و شمربن ذی الجوشن روان کرد.
آنان را آوردند تا بدان گروهی که سرها با ایشان بود رسیدند. علی بن الحسین (ع) در تمام راه با کسی سخن نگفت...
سید بن طاووس از حضرت صادق (ع) روایت کرد که حضرت باقر (ع) فرمودند: از پدرم حضرت علی بن الحسین(ع) از کیفیت بردن او نزد یزید پرسیدم، فرمودند:
مرا بر شتری لنگ، بدون روپوش و جهاز سوار کردند، و سر مبارک سید الشهداء (ع) بر نیزه ی بلندی بود. و زنان پشت سر من بر استران برهنه سوار کرده بودند، و آن کافران و نیزه داران دور ما را احاطه کرده بودند، هرگاه یکی از ما می گریست سر او را به نیزه می کوبیدند، تا وارد دمشق شدیم.
چون داخل شهر شدیم، ندا کننده ای فریاد کرد: ای اهل شام! این ها اسیران اهل بیت... هستند.
از کتاب «تِبر مذاب» و غیره نقل شده که: عادت کفاری که همراه سرها و اسیران بودند این بود که در همه ی منازل سر مقدس را از صندوق بیرون می آوردند و بر نیزه ها می زدند، و هنگام رفتن دوباره در صندوق می گذاشتند و حمل می کردند، و در اکثر منازل مشغول شرب خمر بودند، که از آن جمله مخفربن ثعلبه و زحربن قیس و شمر و خولی بودند.
و نیز نقل شده: ابن زیاد سر مطهر را با اسرا فرستاد، و زنان و پسران و دختران پیغمبر را بالای جهاز شترها به ریسمان بسته بودند.
در «ریاض ألاحزان» گوید: آنچه از عبارات استفاده می شود این است که: اسیران با صورت های باز بر شترها سوار بودند، نه مقنعه ای و نه ساتری و نه لباس کاملی، مانند اسیران ترک و دیلم و حبش، پریشان خاطر و ترسناک بودند، و نمی دانستند آخر کارشان به کجا خواهد انجامید، و بر سرشان چه خواهد آمد.
بر بازو و گردن تمام مخدُرات طناب انداخته، و بر چوب جهاز شتران نشانده بودند، و بعضی را بر قاطر سوار کرده می بردند.
عمادالدین طبری می نویسد: ... غل سنگین بر گردن امام زین العابدین (ع) نهادند، چنان که دست های مبارکش بر گردن بسته بود. امام در راه به حمد و ثنای خدا و تلاوت قرآن و استغفار مشغول بود و با هیچ کس سخن نگفت مگر با زنان اهل بیت...
و ملعون هایی که سر حسین را از کوفه بیرون آوردند، از قبائل عرب خائف بودند که غوغا کنند و از ایشان باز ستانند، لذا راه اصلی را رها کرده از بیراهه می رفتند، چون به نزدیک قبیله ای می رسیدند علوفه طلب می کردند و می گفتند: سرهای خارجی با ماست...
بعضی از مورخین و مقتل نویسان چون ابی مخنف، منازل بین کوفه و شام را نام برده اند، و نیز چگونگی مسافرت اهل بیت و اینکه در این سفر به آنها چه گذشت، و کرامات اسیران آل محمد(ع) و بعضی از قضایایی که در بین راه اتفاق افتاد، و نیز معجزات سر مقدس ابا عبد الله الحسین (ع)، و سخن گفتن آن سر مطهر در موارد متعدد، و واقعه ی سقط جنین و غیرذالک را متذکر شده اند که ما از نقل آنها خودداری می کنیم. و نقل شده که در یکی از منازل دختری از امام حسن (ع) از شتر به زیر افتاد، فریاد زد: یاعمتاه! و یازینباه! آن بانو مضطربانه از شتر به زیر آمد و ناله کنان به اطراف بیابان نظرمی کرد. چون او را یافت گمان نمود از هوش رفته، ولی بعد معلوم شد زیر پای شتران جان سپرده است. چنان ناله ی وا ضیعتاه! و وا غربتاه! و وا محنتاه! بر کشید که آسمان و زمین را متزلزل گردانید.
غل به گردن مالک ملک وجود از خجالت سر به زیر افکنده بود چون هلال یکشبه زرد و ضعیف زیر زنجیر گران جسم نحیفی شنید از هر طرف دشنام بد بود ساکت حاش الله دم نزد.
- واقعه ی دیر راهب
چون لشکر ابن زیاد ملعون در کنار دیر راهب منزل کرد، سر حضرت امام حسین (ع) را در صندوق گذاشتند، و به روایت قطب راوندی آن سر را بر نیزه کرده، دور او نشسته و از آن حراست می کردند.
پاسی از شب را به شرب خمر مشغول، و شادی می کردند، آنگاه سفره ی غذا گستردند و مشغول غذا خوردن شدند، ناگاه دیدند دستی از دیوار دیر بیرون آمد و با قلمی از آهن این شعر را بر دیوار نوشت:*آیا امتی که حسین را کشتند شفاعت جدش را در روز قیامت امید دارند؟
به شدت ترسیدند و بعضی برخاسته که آن دست و قلم را بگیرند، که ناپدید شد. چون باز به کار خود مشغول شدند آن دست با قلم ظاهر شد و این شعر را نوشت:
*به خدا سوگند که از برای قاتلان حضرت حسین شفاعت کننده ای نخواهد بود، بلکه در قیامت در عذاب می باشند.
باز بعضی بر خاستند که آن دست را بگیرند، ناپدید شد. چون به کار خود مشغول شدند دگر باره آن دست با قلم ظاهر شد و این شعر را نوشت:
*(چگونه ایشان شفاعت شوند) و حال آنکه حسین را به حکم جور شهید کردند و حکم آنها با حکم خدا مخالف بود.
چون چنین دیدند، آن غذا بر آنان ناگوار شد و با ترس خوابیدند. نیمه شب صدایی به گوش راهب رسید، چون گوش داد ذکر تسبیح و تقدیس الهی شنید. برخاست و سر از پنجره ی دیر بیرون کرد، دید از صندوقی که در کنار دیوار نهاده اند نور عظیم به جانب آسمان بالا می رود، و از آسمان دسته دسته ملائک فرود می آیند و می گویند:
«السلام علیک یا بن رسول الله! السلام علیک یا ابا عبدالله! صلوات الله و سلامه علیک»
راهب چون این منظره را دید تعجب کرد و ترسید و تا صبح صبر نمود. چون سپیده ی دمید از دیر خود بیرون آمد، به میان لشکر رفته پرسید: بزرگ لشکر کیست؟ گفتند: خولی
نزد خولی آمد و پرسید: در این صندوق چیست؟ گفت: سر مرد خارجی است که ابن زیاد او را به قتل رسانیده.
گفت: نامش چیست؟ گفت: حسین بن علی بن أبی طالب. گفت: نام مادرش؟ گفت: فاطمه زهرا دختر محمد مصطفی(ص)
راهب گفت: هلاکت بر شما باد بر آنچه کردید، همانا احبار و علمای ما راست گفتند، که هر گاه این مرد کشته شود از آسمان خون می بارد، و جز در کشتن پیامبر و وصی او خون نبارد.
اکنون از تو خواهش می کنم ساعتی این سر را به من دهید. آنگاه به شما رد کنم. گفت: ما این سر را بیرون نمی آوریم مگر نزد یزید، تا از وی جایزه بگیریم.
راهب گفت: جایزه ی تو چیست؟ گفت: کیسه ای که ده هزار درهم در او باشد.
گفت: این مبلغ را من نیز می دهم. راهب همیانی آورد که در او ده هزار در هم بود خولی آن را گرفت و آن سر مطهر را تا یک ساعت به راهب سپرد.
راهب آن سر مبارک را به صومعه ی خویش برد و با گلاب شست، و با مشک و کافور خوشبو گردانید، و بر سجاده ی خویش گذاشت و بنالید و بگریست، و به آن سر منور می فرمود: یا ابا عبد الله! به خدا سوگند بر من گران است که در کربلا نبودم که جان خود را فدای تو کنم، یا ابا عبد الله !هر گاه جدت را ملاقات کردی گواهی بده که من شهادتین را گفتم، و در خدمت تو اسلام آوردم.
آنگاه راهب مسلمان شد (و کسانی هم که با او بودند مسلمان شدند) و آن سر مقدس را بر گردانید.
راهب بعد از این جریان از صومعه بیرون آمد، و در کوهستانی می زیست و به عبادت و پارسایی ادامه داد تا از دنیا رفت.
لشکریان کوچ کردند، و نزدیک شام چون خواستند آن پولها را بین خود تقسیم کنند، همه سفال شده و بر یک طرف آن نوشته بود:
«ولا تحسبن الله غافلا عما یعمل ال ظالمون»
و بر طرف دیگر نوشته بود:
«و سیلم الذین ظلموا ایّ منقلب ینقلبون»
خولی گفت: این امر را کتمان کنید و استرجاع کرد و گفت:
«خسر الدنیا و الا خرة»
یعنی در دنیا و آخرت زیان کار شدیم.
بعضی چنین نقل کرده اند: را هب به سر مقدس عرض کرد:
ای سر سروران عالم! و ای مهتر مهتران! گمان دارم تو از کسانی باشی که خداوند در تورات و انجیل وصف آنان کرده، و فضیلت تأویل به تو عطا فرموده، و بزرگان سادات بنی آدم در دنیا و آخرت بر تو گریه و ندبه می کنند، می خواهم تو را به اسم و وصف بشناسم.
آن سر بزرگوار به سخن آمد و فرمود:
«انا المظلوم، انا المهموم، اناالمغموم، انا الذی بسیف العدوان و الظلم قتلت، انا الذی بحرب اهل البغی ظلمت، انا الذی علی غیر جرم نهبت، انا الذی من الماء منعت، انا الذی عن الاهل و الاوطان بعدت»
آن نصرانی گفت: به خدا قسم ای سر! خود را بیشتر معرفی کن. آن سر فرمود:
«انا ابن محمد المصطفی، انا ابن علی المرتضی، انا ابن فاطمة الزهراء، انا ابن خدیجة الکبری، انا ابن العروة الوثقی، انا شهید کربلا، انا قتیل کربلا، انا مظلوم کربلا، انا عطشان کربلا...»
چون شاگردان راهب این را دیدند گریستند، و زنارهارا پاره کردند، و در خدمت امام زین العابدین (ع) آمده، مسلمان شدند...
احتمال هم دارد این واقعه ی دیگری باشد.
منبع: پايگاه روز دهم
چون حسین متولد شد، جبرئیل با هزار فرشته برای تهنیت بر رسول خدا (صلیاللّهعلیه وآله) مشرف شدند و فاطمه زهرا (سلاماللّهعلیها) فرزند خود را نزد پدر آورد. آن حضرت از دیدن او شادمان شد و او را حسین نامید.
چون امام حسین (علیه السلام) دو ساله شد، سفری برای پیغمبر (صلیاللّهعلیه وآله) پیش آمد. در بین راه ناگهان آن حضرت ایستاد و فرمود: "انا لله وانا اليه راجعون" و اشک از دیدگانش سرازیر شد. علّت گریه را سوال کردند، فرمود: اینک جبرئیل به من از زمینی که نزدیک شط فرات و نام آن "کربلا" است خبر می دهد. فرزندم حسین پسر فاطمه (سلاماللّهعلیها) را در آن سرزمین می کشند.
روزی حسین بن علی (علیهما السلام) به منزل برادرش حسن (علیه السلام) وارد شد و چون نگاهش به برادر افتاد اشک از دیدگانش سرازیر گردید. حسن (علیه السلام) پرسید: چرا گریه می کنی؟ فرمود: گریه ام از ظلم وستم هایی است که بر شما وارد می شود. امام حسن (علیه السلام) فرمود: ظلمی که بر من وارد خواهد شد زهری است که در خفاء و پنهانی به من می نوشانند و بدان وسیله مرا مسموم می گردانند وبه قتل می رسانند ولی "لایوم کیومک یا ابا عبدلله"هیچ روزی را در عالم مانند روز شهادت تو نمی توان یافت. زیرا سی هزار نفر که همه آنان ادعای اسلام و پیروی از امّت جدّ ما محمد (صلیاللّهعلیه وآله) را می نمایند دورت را می گیرند و برای کشتن و ریختن خون تو، هتک حرمت و اسیر کردن زن و فرزندان و غارت کردن متاع تو آماده می شوند. در این موقع است که خداوند لعنت و نفرین خود را به بنی امیّه متوجّه می گرداند و آسمان خون می بارد و خاکستر می پاشد و همه چیز حتّی حیوانات وحشی در صحراها و ماهیان دریاها، در مصیبت تو خواهند گریست.
هنگامی که معاویه در ماه رجب سال 60 هجری هلاک شد، یزید به فرماندار مدینه ولید بن عتبه نامه ای نوشت و به او دستور داد که برای من از تمامی اهل مدینه به خصوص از حسین (علیه السلام) بیعت بگیر، و اگر حسین از بیعت امتناع کرد سرش را از بدنش جدا کن و برای من بفرست.
ولید، مروان را به حضور خواست و نظر او را در این موضوع جویا شد و با وی در این مورد مشورت کرد.
مروان گفت: حسین (علیه السلام) هرگز تن به بیعت نمی دهد. اگر من به جای تو بودم و قدرتی که اکنون در دست توست می داشتم، بدون درنگ حسین را می کشتم.
ولید گفت: در چنین وضعی آرزو می نمودم هرگز به دنیا نمی آمدم که اقدام به چنین کاری کنم و این ننگ بزرگ را به گردن بگیرم.
پس از آن مأمور فرستاد تا امام حسین (علیه السلام) را به خانه خویش فرا خواند. امام حسین (علیه السلام) با سی نفر از اهل بیت و دوستدارانش به منزل ولید آمد. ولید خبر مرگ معاویه را به اطلاع او رسانید و در خواست بیعت برای یزید را به او عرضه نمود.
امام حسین (علیه السلام) اظهار داشت: بیعت موضوع ساده ای نیست که بتوان درخفاء و پنهانی انجام داد، فردا وقتی مردم را به این منظور دعوت کردی، به ما نیز اطلاع بده .
مروان گفت:"امیر! گوش به سخنان حسین مده و عذر او را مپذیر و هر گاه از بیعت امتناع ورزید گردن او را بزن!
امام حسین (علیه السلام) غضبناک شد و فرمود:"وای بر تو ای پسر زن بدکاره! آیا فرمان کشتن مرا میدهی؟ به خدا قسم دروغ می گوئی و با این سخن، خودت را ذیل و خوار و مورد ملازمت قرار می دهی. "
پس از ان رو به جانب ولید نمود و فرمود:
"ای امیر! ما اهل بیت نبوت و معدن رسالتیم. ماییم که فرشتگان به خانه ما آمد و رفت دارند. خداوند رحمت خود را با ماآغاز نموده است و با ما نیز به پایان خواهدبرد. اما یزیدفردی است فاسق، شربخوار، خونریز،متجاهر به فسق و کسی مانندمن با شخصی چون او هرگز بیعت نمی کند. ولی شما امشب را به صبح برسانید و ما نیز شب را به صبح می بریم.شما نیک بنگرید و ما هم تأملی در کار خود می کنیم که کدام یک از ما برای مقام خلافت شایسته تریم؟! این سخن را گفت و از خانه ولید بیرون آمد.
مروان رو به جانب ولید کرد وگفت: گوش به نصیحت من ندادی و برخلاف گفته من رفتار کردی.
ولید گفت: وای بر تو! به من پیشنهاد می کنی که دین و دنیای خود را از دست بدهم؟! به خدا سوگند دوست ندارم که پادشاهی روی زمین از من باشد و حسین (علیه السلام) را کشته باشم. به خدای قسم باور نمی کنم کسی خون حسین(علیه السلام) را به گردن داشته باشد و خداوند را ملاقات کند، مگر آنکه کفه حسناتش بسیار سبک و آمرزش او غیر ممکن است. خداوند بسوی او نظر رحمت نمی کند و او را از گناه پاک نمی سازد و عذاب سختی در انتظار اوست.
آن شب گذشت. صبح دم که امام حسین (علیه السلام) از بیرون آمد تا اخبار و رویدادهای تازه را بشنود. مروان او را دیدار کرد و گفت: یا اباعبدالله من خیر خواه توام، نصحیت مرا گوش کن تا به سعادت برسی.
امام حسین (علیه السلام فرمود: نصیحت تو چیست ، برگو تا بشنوم ؟! گفت : من به تو سفارش می کنم که به یزید بن معاویه بیعت کنی، زیرا این کار برای دنیا و آخرت تو بهتر است.
امام حسین (علیه السلام) فرمود: انالله و انا الیه راجعون باید فاتحه اسلام را خواند، آنگاه که امت اسلام به حاکم و سلطانی مانند یزید مبتلا گردد.
روز سوم شعبان سال شصت هجری بود، امام حسین (علیه السلام ) به سوی مکه حرکت کرد و بقیه ماه شعبان و رمضان و شوال و ذی قعده را در مکه به سر برد.
عبدالله بن عباس و عبدالله بن زبیر، به خدمتش مشرف شدن و اظهار داشتنند:"شما در مکه بمانید". فرمود:"من از رسول خدا (صلیاللّهعلیه وآله) دستوری دارم که باید آنرا انجام دهم".ابن عباس از نزد امام حسین (علیه السلام) بیرون آمد و در بین راه "واحسیناه" می گفت پس ار آن عبدالله بن عمر آمد و گفت:"بهتر آن است که با مردم گمراه صلح کنی و اقدام به جنگ نفرمایی".
فرمودند:"اءَما عَلِمْتَ اءَنَّ مِنْ هَوانِ الدُّنْيا عَلَى اللّهِ تَعالى اءَنَّ رَاءْسَ يَحْيَى بْنَ زَكِرِيّا اءُهْدِيَ إِلى بَغْيٍّ مِنْ بَغايا بَني إِسْرائيلَ" مگر نمی دانی که از پستی دنیا آن بود که سر یحیی را برای گردنکشی از گردنکشان بنی اسرائیل به هدیه بردند؟ آیا نمی دانی که بنی اسرائیل از طلوع فجر تا برآمدن آفتاب، هفتاد پیغمبر را می کشتند و سپس به بازار آمده و به معاملات و خرید و فروش خود مشغول می شدند و گویا هیچ کاری را انجام نداده اند. ولی خداوند در عذاب آنان تعجیل نکرد و به آنان مهلت داد و پس از سپری شدن مهلت، انتقام شدیدی از آنان گرفت. ای عبدالله از خشم و غضب خداوند بپرهیز! و از یاری من کوتاهی مکن!
اهل کوفه از تشریف فرمایی امام حسین(علیه السلام) به مکه و امتناع او از بیعت با یزید با خبر شدند و در خانه سلیمان بن صُرد خزاعی اجتماع کردند. آنگاه سلیمان بن صُرد برپا ایستاد و سخنانی را به آن جمعیت گوشزد نمود و در پایان سخن چنین گفت:"ای گزوه شیعیان همه شنیده اید که معاویه هلاک شد و برای ادای حساب نزد خدای خویش رفت و به نتیحه کارهای خود رسید و پسر یزید بر جای او نشست و نیز می دانید که حسین بن علی (علیه السلام) با او مخالفت کرده و از شرّ ستمکاران و طاغیانه و بنی امیّه به پناه خانه خدا شتافته است. شما شیعه پدر او هستید. امام حسین (علیه السلام) امروز به یاری و همکاری شما نیازمند است. اگر یقین دارید که او را یاری می کنید و با دشمنان او می جنگید، آمادگی خود را نوشته، به اطلاع او برسانید. اگر می ترسید که سستی و تنبلی در شما پدید آید، او را به حال خود گذارید و فریبش ندهید.
پس از آن نامه ای به این مضمون نوشتند.
"بسم الله الرّحمن الرّحیم. به پیش گاه حسین بن علی (علیهما السلام) از سلیمان بن صُرد خزاعی و مسیّب بن نجبه و رفاعة بن شدّاد و حبیب مظاهر و عبدالله بن وائل و گروهی از مومنان و شیعیان.
پس از تقدیم سلام، سپاس خداوندی را که دشمن تو و دشمن پدرت را هلاک کرد. آن مرد ظالم و خون خوار و ستمکار کاری که امارت امّت را از آنان سلب کرد و آنرا به ظلم و ستم تصرف نمود و بیت المال مسلمانان را غضب کرد و بدون رضایت ایشان خود را امیر آنان خواند و مردان نیک را کشت و نا پاکان را باقی گذاشت و مال خداواند را در تصرّف جباران و سرکشان قرار داد. دور باد از رحمت یزدان، چنان که قوم ثمود دور گردید. ما اکنون به جز شما امام و پیشوای نداریم، بسیار مناسب است که قدم رنجه فرموده و به شهر ما بیاید. امید است خداوند به وسیله شما ما را به راه سعادت راهنمایی کند. نعمان بن بشیر، والی کوفه در قصر دارالاماره است ولی ما در نماز جمعه و جماعت او حاضر نمی شویم و روزهای عید با او مصلی نمی رویم. اگر بشنویم که شما به سوی ما می آیید ، او را از کوفه بیرون نموده، روانه شام می کنیم. سلام بر تو ای فرزند پیغمبر، و بر روان پاک پدرت باد؟ وَالسَّلامُ عَلَيْكَ وَ رَحْمَةُ اللّهِ وَ بَرَكاتُهُ وَ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ إِلاّ بِاللّهِ الْعَلِيِّ الْعَظيمِ . "
پس از نوشتن نامه، آنرا فرستادن دو روز صبر نموده، سپس جمعی را با نزدیک یکصدو پنجاه نامه، که هر یک از آنها به امضاء یک، دو، سه یا چهار نفر رسیده بود، بسوی امام حسین (علیه السلام) فرستادند. مضمون تمام نامه ها این بود که از آن حضرت دعوت نموده بودند که بسوی آنان برود.
ولی امام حسین (علیه السلام) با وجود این همه نامه، به سکوت می گذرانید و پاسخی به نامه های آنان نمی داد. تا آنکه در یک روز ششصد نامه به او رسید و نامه های دیگری نیز که پشت سر هم تقدیم خدمتش می شد که عدد آنها به دوازده هزار نامه رسید. پس از آن، این نامه که آخرین نامه هاست توسط هانی بن هانی سبیعی سعید بن عبدالله حنفی از اهل کوفه، خدمت امام حسین (علیه السلام)رسید.
"بسم الله الرّحمن الرّحیم به پیشگاه حسین بن علی(علیهما السلام) از طرف شیعیان او و پدرش امیر المومنین (علیه السلام).
پس از تقدیم سلام، مردم در انتظار شما هستند و کسی را به جز شما نمی خواهند. زود زود به جانب ما بیا ای فرزند پیغمبر، زیرا باغستان ها به سبزه آراسته و میوه ها رسیده و گیاه ها روییده و برگهای سبز بر زیبایی درختها افزوده اند. بیا به سوی ما، زیرا بر سپاه مجهز و آماده خود وارد می شوی وَالسَّلامُ عَلَيْكَ وَ رَحْمَةُ اللّهِ وَ بَرَكاتُهُ وَ عَلى اءَبيكَ مِنْ قَبْلِكَ.
آنگاه حسین (علیه السلام) از آن دو نفری ی(هانی بن هانی و سعیدبن عبدالله حنفی) که نامه را آورده بودند پرسید: این نامه را چه کسانی نوشتند؟ گفتند: یابن رسول الله فرستادگان نامه عبارت بودند از شبث بن ربعی، حجّار بن ابجر، یزید بن حارث، یزید بن روُیم، عروت بن قیس ، عمرو بن حجّاج و محمد بن عمر بن عطارد.
در این موقع حسین (علیه السلام) برخاست و بین رکن و مقام، دو رکعت نماز خواند و از خداوند طلب خیر کرد.
سپس مسلم بن عقیل را طلبید و او را از جریان کار، آگاه نمود، و جواب نامه های مردم را نوشت و توسط مسلم فرستاد. در آن نامه وعده قبول درخواست ایشان را داده و نوشته بود من پسر عم خود مسلم بن عقیل را بسوی شما فرستادم تا هدف شما را بدست آورد و مرا از آن مطلع سازد.
مسلم نامه را گرفت و به کوفه آمد. اهل کوفه از نامه امام حسین (علیه السلام) و آمدن مسلم شاد شدند و او را در خانه مختاربن ابی عبیده ثقفی جای دادند. شیعیان به دیدن مسلم می آمدند و هر دسته ای که وارد می شدند، مسلم نامه امام حسین(علیه السلام) را می خواند. اشک شوق از دیدگان آنان جاری می شد و بیعت می کردند، تا این که هجده هزار نفر با او بیعت نمودند.
با تشکر از سایت رهبری
نیایش های عاشورایی
واقعه کربلا، هم دردناکترين واقعه و هم بزرگترين نهضت اصلاحي تاريخ اسلام است.
امام سجاد، از کساني است که از ابتدا در اين حرکت حضور داشته و از پيام رسانان محوري و فعال بوده و در ساختن ذهنيت مردمان پس از حادثه کربلا، نقش اساسي و مهم ايفا کرده است. جاي بسي تاسف است که محققان ، نويسندگان و تاريخ نگاران آن گونه که شايسته است به شناساندن ايشان نپرداخته و ابعاد وجودي و زندگي ايشان را تبيين نکرده اند. آنچه در پي مي آيد، نگاهي آسيب شناسانه به يافته ها و گمانه هاي نگارنده درخصوص علل مهجوريت حضرت زين العابدين (ع) است ؛ باشد که بزرگان انديشه به تحقيق بيشتري در اين رابطه بپردازند.

1- مقتل نويسي و تاريخ نگاري روايي بيشترين حجم را در واقعه کربلا به خود اختصاص داده است و حتي معاصران کمتر از روشهاي جديد براي تحليل وقايع تاريخ اسلام ، بخصوص واقعه کربلا بهره برده و مي برند. يکي از مضرات اين نوع تاريخ نگاري اين است که نقش افراد در شکل گيري ، تکوين و تداوم يک حرکت اجتماعي همچون حرکت امام حسين (ع) بخوبي تبيين نمي شود؛ زيرا اين نوع نگاه اولا کميت گراست نه کيفيت گرا؛ ثانيا ظاهرگراست ، نه باطن گرا. با رويکرد مقتل نويسي و تاريخ نگاري روايي ، امام سجاد فردي ضعيف و بيمار معرفي مي شود؛ به گونه اي که حضرت زينب پرستار اوست و خبرهاي وارده از ميدان جنگ را کنترل و سانسور مي کند که نکند با رسيدن پيامي ، امام سجاد(ع) قالب تهيه کند؛ در هنگام اسارت نيز بيش از کودکان از او مواظبت مي کند و در مجلس ابن زياد جان او را نجات مي بخشد. در هنگام اسارت همچون بردگان ذليلي که به غل و زنجير کشيده شده اند و با نگاهشان طلب ترحم و اشک مي کنند معرفي مي شود. در طول تاريخ مداحان ملانما و منبري هاي مداح نيز بسيار بر اين طبل کوبيدند و نتيجه اين شد که چهره واقعي او پنهان شد و از ايشان چهره اي بيمار، ضعيف و منزوي نمايان شد، به گونه اي که نسل امروز نمي تواند هيچ گونه رابطه اي با او برقرار کند. درست است که حضرت زينب (س) در مدت اسارت براي حفظ و از خطر رهانيدن حجت خدا - حضرت سجاد(ع) - مي کوشيد نقش هدايتي و رهبري خود در کاروان اسيران را بيشتر کند تا حضرت علي بن الحسين (ع) کمتر مورد توجه قرار بگيرد و از خطر مرگ برهد، ولي اين بدين معنا نيست که حضرت زينب رهبري و هدايت تام را به عهده داشته و امام سجاد(ع)، به کناري نشسته و نظاره گر بود؛ بلکه حضرت ، امام بود، حتي براي حضرت زينب ؛ به همين علت تمام تصميم گيري ها و اقدامات با هدايت ، رهبري و نظارت غيرعلني امام (ع) شکل مي گرفت. پس چرا نقش حضرت زينب اين همه برجسته و نقش حضرت زين العابدين اين همه کم رنگ شده است؟ به نظر مي رسد نوع تاريخ نگاري و عملکرد مداحان و منبري ها، نقش اساسي را در اين امر بازي کرده اند؛ زيرا مردم با يک زن اسير و بي پناه راحت تر همگن و همنوا مي شوند و او را همراهي مي کنند.
2- فضاي پليسي و رعب انگيزي که پس از واقعه کربلا بخصوص در زمان زندگي حضرت سجاد(ع) حاکم شد، باعث شد امام (ع) نقش اجتماعي و حتي علمي کمتري داشته باشد و بيشتر به دعا و نيايش رو آورد. اگرچه امام (ع) بسياري از آنچه را مورد نياز جامعه خود تشخيص داده اند، در بستري از دعا و مناجات به پروردگار عرضه داشته اند، ولي تفسيري که از بعد عبادي و نيايشي آن حضرت ارائه شده ، به جاي معرفي ايشان به مهجوريت وي کمک کرده ، زيرا بعد منزوي بودن ايشان را تقويت کرده است.
3- به نظر مي رسد زندگي امام سجاد(ع) تحت الشعاع واقعه کربلا قرار گرفته و محققان و نويسندگان به زندگي قبل و بعد از واقعه کربلاي امام (ع) کمتر پرداخته اند به همين دليل اطلاعات زيادي درباره زندگي پس از واقعه کربلا از ايشان در دست نيست ، در حالي که امام (ع) حدود 34 يا 35 سال امامت کرد.
4- بعد علمي ، اجتماعي و عرفاني امام (ع ) که در رساله حقوق ، صحيفه سجاديه و کلمات قصار به يادگار مانده از ايشان متبلور است ، به زبان روز و روشهاي جديد معرفي و تبيين نشده است ، اگرچه بيش از 60 شرح و چندين ترجمه از صحيفه ارائه شده و رساله حقوق چندين چاپ مستقل و غيرمستقل و ترجمه داشته است ، ولي بخش زيادي از اينها مربوط به گذشته بوده و تحقيق ، ترجمه و تفسير جديد و مورد قبولي براي نسل امروز ارائه نشده است.
5- نوع نگاه برخي به واقعه کربلا نيز بر شدت مهجوريت امام سجاد(ع) افزوده است. به اين معنا که عده اي مي پرسند چرا امام سجاد(ع) پس از واقعه جان گداز و دردناک کربلا به جاي حرکتهاي براندازانه و قهري به دعا و نيايش روآورد؟ به نظر مي رسد، اين سوال از ناحيه کساني مطرح مي شود که از واقعه کربلا يک روي سکه را ديده اند. ظالم و مظلوم ، قاتل و مقتول ، شلاق و اسارت ، اسبهاي تازه نعل کرده و پيکرهاي پاره و برهنه ، تير سه شعبه و گلوي نازک ، عطش و تنهايي و غيره ، ولي کمتر متوجه چهره هاي ديگر کربلا ازجمله چهره عرفاني و انساني کربلا بوده اند و عنايت نکرده اند که واقعه کربلا يک حرکت مقطعي و در زمان نيست تا يک چهره و يک روش براي ادامه داشته باشد، بلکه يک حرکت و واقعه فرازماني و فرامنطقه اي است که غفلت از آن و از همه جانبه ديدن واقعه ، غفلت از اهداف امام حسين (ع) و شهيدان و جان باختگان کربلاست. امام سجاد(ع ) اولين کسي است که به اين موضوع وقوف پيدا کرده و صحيفه سجاديه و نيايش هاي ذوبطون و ذوابعاد حضرت سجاد(ع) حاصل اين نگاه و توجه است. امام سجاد(ع) واقعه کربلا را تراژدي و سياه نمي ديد، بلکه از نظر ايشان ، اين واقعه يک صحنه عاشقانه ، زيبا، دلربا و ايثارگرانه بود. علاوه بر آن که دست قساوت ستمگران را مي ديد، روح عاشق و ايثارگر و پرگذشت امام حسين (ع) را نيز مي ديد و از محبت و عشق لبريز مي شد. گذشت ، زيباترين حادثه عالم انساني است و هر چه اين گذشت عظيم تر باشد، آن زيبايي وسيع تر و عميق تر است و عميق ترين گذشت ها، در کربلا اتفاق افتاد و اين حقيقت را بيش و پيش از همه امام سجاد(ع) چشيد و درک کرد. امام زين العابدين به امام حسين (ع) به چشم پاکبازي مطلق که مجسمه زيبايي مطلق بود نگاه مي کرد. سيدالساجدين مي دانست که قلم بطلان بر همه دارايي هاي خود کشيدن ساده نيست ؛ بلکه سري مي خواهد به رفعت سماوات ، دلي مي خواهد به وسعت کائنات و سينه اي مي خواهد شرابخانه عالم. حادثه کربلا براي امام سجاد(ع) عبارت بود از رهيدن از زندان تن ، گشودن مخزن اسرار الهي ، به نوارسيدن و به نوارساندن بي نوايان و پريدن سبک روحانه مرغان عاشقي که خواستار رهايي از قفس تن بودند. از نظر امام (ع) کربلا آخرين منزل سلوک و عروج است که عده اي عاشقانه ترين نيايش ها و نجواها را با معشوق خود داشتند. اين که حضرت زينب (س) فرمود «ما رايت الا جميلا» حقيقت واقعي و انکارناپذيري بود. امام سجاد(ع) در کربلا زيباترين چهره ها را ديد که در اوج شعور، آگاهي ، احساس مسووليت و فداکاري تا قله شهادت رفتند و عاجزانه و خاشعانه به خاک افتادند و در مقابل معشوق و محبوب نيايش کردند. امام سجاد(ع) گوهر واقعه کربلا را بندگي مي ديد و گوهر بندگي را نيايش ؛ به همين دليل پس از واقعه کربلا وجه غالب زندگي ايشان نيايش است. اگرچه نيايش هاي ايشان پر است از مضمون هاي سياسي ، اجتماعي ، فرهنگي ، اخلاقي ، نظامي و غيره و مي توان آن را به عنوان شيوه مبارزه ايشان معرفي کرد، ولي خود نيايش نيز براي امام سجاد(ع) موضوعيت دارد نه فقط به عنوان مبارزه با طاغوت که به عنوان پيام اصلي و اساسي امام حسين و واقعه کربلا. از اين منظر آشکار مي شود که زندگي امام سجاد(ع) ادامه کربلا و خود ايشان پيام رسان کربلاست و ايشان در تمام زندگي با نيايش از گوهر و حقانيت کربلا دفاع کرده اند. نوشته را با چند سخن حکيمانه از ايشان به پايان مي بريم. محبوب ترين شما نزد خدا کسي است که کردارش بهتر باشد؛ آن که رغبتش بدانچه نزد خداست بيشتر است ، کردار او نزد خدا ارجمندتر است ؛ آن که (از خدا) بيشتر بترسد از عذاب خدا زودتر رهانيده شود؛ آن که خوشخوي تر است به خدا نزديک تر است ؛ آن که نعمت بر زن و فرزند خود گسترده تر دارد خدا از او خوشنودتر است و گرامي ترين شما نزد خدا پرهيزکارترين شماست. پسرک من! خشم خود را بر مردمان ، اندک اندک فروخور! که داشتن شتران سرخ مو پدرت را چنان شادمان نمي کند که خشم خود را بر مردمان فروخوردن و بردباري ، ياري بزرگ و ياوري نيرومند است. پسرک من! بر بلا شکيبا باش و به حقوق ديگران تجاوز مکن و کسي را در کاري ياري مکن که زيان آن براي تو، بيش از سود آن براي اوست. کسي که بدانچه خدا نصيب او کرده قناعت کند، بي نيازترين مردمان است.
منبع : جام جم آنلاین – امیر دژاکامبسم رب المهدی
با عرض تسلیت به مناسبت حلول ماه خونین محرم ماه غم و اندوه ماهی که لبخند رو از لب شیعه تا قیامت برد و ضمن تسلیت به مناسبت حمله ی وحشیانه ی رژیم غاصب ،خونخوار و صهیونیستی اسرائیل

این صدای کاروانی آشناست
این نوا از حنجر خون خداست
بارها را بر زمین منزل کنید
این زمین پر بلا کرب و بلاست
این زمین بوی جدایی می دهد
مشهد پور عزیز مصطفاست
یا ابالفضل ای علمدار حرم
خمیه ها بر پا به دشت نینواست
زینبم جان تو جان دخترم
گریه هایش آتش این ماجراست
این علی اکبرم این قاسمم
خنده های اصغرم پر محتواست
بوی سیب می آید از این سرزمین
این زمین پر بلا عرش خداست
چند روزی بعد از این غوغا شود
چون سر اباب ما از تن جداست
و یک رباعی برای عرض تسلیت به صاحت مقدس و منور
حضرت صاحب عج الله فرجه

عصر عاشورا خدایا باز هم تکرار شد
بر سر غزه خدایا کینه ها آوار شد
کودکان و دختران خونین وگریان می دوند
از غم غزه دل صاحب زمان غمدار شد
اللهم عجل لولیک الفرج
با تشکر از :
http://www.mohsenmoosaie.persianblog.ir/
از ولادت حسين بن على (ع ) كه در سال چهارم هجرت بود تا رحلت رسول الله (ص ) كه شش سال و چند ماه بعد اتفاق افتاد, مردم از اظهار محبت و لطفى كه پيامبر راستين اسلام (ص ) درباره حسين (ع ) ابراز ميداشت , به بزرگوارى و مقام شامخ پيشواى سوم آگاه شدند. سلمان فارسى ميگويد: ديدم كه رسول خدا (ص ) حسين (ع ) را بر زانوى خويش نهاده او را مي بوسيد ومي فرمود: تو بزرگوار و پسر بزرگوار و پدر بزرگوارانى , تو امام و پسر امام و پدر امامان هستى , تو حجت خدا و پسر حجت خدا و پدر حجتهاى خدايى كه نه نفرند و خاتم ايشان, قائم ايشان (امام زمان عج ) ميباشد.
انس بن مالك روايت ميكند: وقتى از پيامبر پرسيدند كدام يك از اهل بيت خود را بيشتر دوست ميدارى , فرمود: حسن و حسين را, بارها رسول گرامى حسن (ع ) و حسين (ع ) را به سينه ميفشرد وآنان را مي بوييد و مي بوسيد. ابوهريره كه از مزدوران معاويه و از دشمنان خاندان امامت است , در عين حال اعتراف ميكند كه : رسول اكرم را ديدم كه حسن و حسين را بر شانه هاى خويش نشانده بود و به سوى مامي آمد, وقتى به ما رسيد فرمود هر كس اين دو فرزندم را دوست بدارد مرا دوست داشته , و هر كه با آنان دشمنى ورزد با من دشمنى نموده است . عاليترين, صميمي ترين و گوياترين رابطه معنوى و ملكوتى بين پيامبر و حسين را ميتوان در اين جمله رسول گرامى اسلام (ص ) خواند كه فرمود: حسين از من و من ازحسينم . حسين (ع ) با پدر:
شش سال از عمرش با پيامبر بزرگوار سپرى شد, و آن گاه كه رسول خدا (ص ) چشم ازجهان فروبست و به لقاى پروردگار شتافت , مدت سى سال با پدر زيست .پدرى كه جزبه انصاف حكم نكرد, و جز به طهارت و بندگى نگذرانيد, جز خدا نديد و جز خدانخواست و جز خدا نيافت .پدرى كه در زمان حكومتش لحظه اى او را آرام نگذاشتند, همچنان كه به هنگام غصب خلافتش جز به آزارش برنخاستند.در تمام اين مدت , با دل و جان از اوامر پدر اطاعت ميكرد, و در چند سالى كه حضرت على (ع ) متصدى خلافت ظاهرى شد, حضرت حسين (ع ) در راه پيشبرد اهداف اسلامى , مانند يك سرباز فداكارهمچون برادر بزرگوارش ميكوشيد, و در جنگهاى جمل , صفين و نهروان شركت داشت .
و به اين ترتيب , از پدرش اميرالمؤمنين (ع ) و دين خدا حمايت كرد وحتى گاهى در حضور جمعيت به غاصبين خلافت اعتراض ميكرد.در زمان حكومت عمر, امام حسين (ع ) وارد مسجد شد, خليفه دوم را بر منبر رسول الله (ص ) مشاهده كرد كه سخن ميگفت .بلادرنگ از منبر بالا رفت و فرياد زد: از منبرپدرم فرود آى .... امام حسين (ع ) با برادر:
پس از شهادت حضرت على (ع ), به فرموده رسول خدا (ص ) و وصيت اميرالمؤمنين (ع )امامت و رهبرى شيعيان به حسن بن على (ع ), فرزند بزرگ اميرالمؤمنين (ع ), منتقل گشت و بر همه مردم واجب و لازم آمد كه به فرامين پيشوايشان امام حسن (ع ) گوش فرادارند.امام حسين (ع ) كه دست پرورد وحى محمدى و ولايت علوى بود, همراه وهمكار و همفكر برادرش بود.

چنان كه وقتى بنا بر مصالح اسلام و جامعه مسلمانان و به دستور خداوند بزرگ , امام حسن (ع ) مجبور شد كه با معاويه صلح كند و آن همه ناراحتيها را تحمل نمايد, امام حسين (ع ) شريك رنجهاى برادر بود و چون ميدانست كه اين صلح به صلاح اسلام ومسلمين است , هرگز اعتراض به برادرنداشت و حتى يك روز كه معاويه , در حضور امام حسن (ع ) وامام حسين (ع ) دهان آلوده اش را به بدگويى نسبت به امام حسن (ع ) و پدربزرگوارشان اميرمؤمنان (ع ) گشود, امام حسين (ع ) به دفاع برخاست تا سخن در گلوى معاويه بشكند و سزاى ناهنجاريش را به كنارش بگذارد, ولى امام حسن (ع ) او را به سكوت و خاموشى فراخواند, امام حسين (ع ) پذيرا شد و به جايش بازگشت , آن گاه امام حسن (ع ) خود به پاسخ معاويه برآمد, و با بيانى رسا و كوبنده خاموشش ساخت .
سپاس آن نور مطلقی که سخن از ستودن آن عاجز و حسابگران از شمارش نعمات وافرش درمانده ، نور وجودی بخش که افکار ژرف اندیشان ، ذات او را درک نمی کند و دست غواصان دریای علوم به ابتدا و انتهای نورش نخواهد رسید .

عزیز مهربانی که برای درک وجودی صفات او حد و مرزی وجود ندارد، نور وجودی بخشی که در ارتزاق نورش به مخلوقات وقت و زمانی نمی شناسد و لطفش دائم و همیشگی است.آ ن نور قدرتمندی که به رحمت خود عشق وبندگی را آفریدتاهمه موجودات از اضطراب و لرزش به آرامش وسکون برسند.
سپاس ستایش آن رئوف و مهربانی که چون دنیا با همه گستردگی گاهی برای عاشقان تنگ می شوداوبه لطف خود گناهان بندگان بیامرزد وبه قلبشان شرح عنایت می کند ؛وهمه این خوبی ها ازآن نور مطلق بی مثال است.
اذا ضاقت علیهم الارض بما رحبت وضاقت علیهم انفسهم وظنوا ان لا ملجا من الله الا الیه ثم تاب علیهم لیتوبوا ان الله هو تواب الرحیم (توبه/118)
سرآغاز دین خداشناسی است وکمال شناخت محبوب عالم باور داشتن به او(جل اعلی)وکمال باور داشتن نور مطلق شهادت به یگانگی اوست وکما ل توحید ؛اخلاص وکمال اخلاص؛نورمطلق را از صفات مخلوقات جداکردن است.
مهربان عالم نور هستی بخش زمین و آسمان است؛مثل نورش به چراغ منوری می ماند که در آن چراغ ؛ چراغ منوردیگری باشد.مشکاتی از نور که نور در نور است .
فوران نور ؛تشعشع نور مطلق ؛نور زیبا ومطلقی که طلوع و غروب آن از شرق وغرب نیست؛اصلا طلوع و غروبی ندارد که شرق وغربی داشته باشد؛لجه ای از نور کامل که هیچ مخلوقی تاب و توان آن را ندارد ؛وجود منیری که منیره وجودش بی آنکه آ تشی بر آن باشد جهان را روشنی می بخشد.
پرتو آن نور حقیقت بر نور معرفت قرار گرفته و همه خلایق به نور وجودی بخشش هدایت می شوند وآ ن مهربان عالم برهمه امور دانا است .
الله نور السموات و الارض مثل نوره كمشكوه فيها مصباح المصباح في زجاجه الزجاجه كانها كوكب دري يوقد من شجره مباركه زيتونه لا شرقيه و لاغربيه يكاد زيتها يضيء ولو لم تمسسه نار و نور علي نور يهدي الله لنورهي من يشاء و يضرب الله الا مثال للناس و الله كل شيء عليم» خداوند نور آسمانها و زمين است. مثل نور خداوند همانند چرا غزافي است كه در آن چراغي (پرفروغ) باشد آن چراغ در حبابي قرار گيرد، حبابي شفاف و درخشنده همچون يك ستارهي فروزان. اين چراغ با روغني افروخته ميشود كه از درخت پربركت زيتوني گرفته شد كه نه شرقي است و نه غربي. روغنش آنچنان صاف و خالص است كه نزديك است بدون تماس با آتش شعلهور شود نوري است بر فرار نوري، و خدا هر كس را بخواهد به نور خود هدايت ميكند و خدا بر مردم مثلها ميزند و خداوند به هر چيزي داناست.
آشنائی با مسجد جمکران

تشرف حسن بن مثله جمكراني
شيخ بزرگوار ، حسن بن مثله جمكراني رضوان الله تعالي عليه مي گويد : « شب سه شنبه هفدهم ماه مبارك رمضان سال 393 ه . ق در خانه ام خوابيده بودم . پاسي از شب گذشته بود كه نا گاه جمعي به در منزلم آمدند و مرا از خواب بيدار كردند و گفتند : برخيز و دعوت امام زمانت حضرت صاحب الزمان ( عج ) را اجابت كن كه اينك تو را خواسته اند »
با شتاب برخواستم و آماده شدم ، وقتي از منزل خارج شدم عده اي از بزرگان را ديدم كه منتظرم بودند . سلام كرده و عرض ادب و آنان نيز خوش آمد گفتند . بعد مرا تا جائي كه اكنون محل مسجد جمكران است ، رساندند .
وقتي خوب نگاه كردم ، ديدم در فضائي نوراني تختي گذاشته شده و فرشي نيكو بر آن پهن گشته و بالش هاي زيبائي روي آن گذاشته شده است . جواني نيكو صورت كه سي ساله مي نمود ، روي آن تخت نشسته و بر بالشي زيبا تكيه زده بود . پير مردي در محضرش نشسته و كتابي در دست گرفته و برايش مي خواند . حدود شصت نفر با لباسهاي سفيد و سبز گردا گرد او نماز مي خواندند .
آن پير مرد كه حضرت خضر ( ع ) بود ، مرا امر به نشستن نمود . امام زمان ، حضرت بقية الله الآعظم ارواحنا فداه مرا به نام صدا زدند و فرمودند : برو به حسن بن مسلم بگو : چند سال است كه تو اين زمين را آباد مي كني و مي كاري و ما آن را خراب مي كنيم ، اينك پنج سال است كه در اين زمين غاصبانه كشت مي كني . امسال نيز دوباره از سر گرفته اي و مشغول آباد كردنش گشته اي ؛ ولي ديگر اجازه نداري در اين زمين كشت كني و نيز بايد هر استفاده اي كه از آن برده اي ؛ بر گرداني ، تا در اين محل مسجدي بنا كنند . " و به حسن بن مسلم بگو : اينجا زمين شريفي است و حق تعالي آن را بر گزيده و بر زمينهاي ديگر شرافت بخشيده است ، در حالي كه تو آن را تصاحب كرده و به زمين خودت ملحق كرده اي . خداي تعالي به كيفر كردارت دو پسر جوانت را از تو گرفت ؛ اما تو متنبه نشدي و اينك اگر كاري كه دستور داده ايم ، انجام ندهي ؛ حق تعالي تو را به گونه اي كه خودت نفهمي، كيفر خواهد داد .
حسن بن مثله مي گويد ، عرض كردم : سيدي و مولاي ! براي مطالبي كه فرموديد ، نشانه و دليلي قرار دهيد ؛ چون اين مردم پيغام بدون نشان و دليل را قبول نخواهند كرد . حضرت فرمودند : انا نسعلم هناك علامة ؛ ما علامتي در اينجا قرار خواهيم داد تا شاهد صدق تو باشد . تو برو و پيغام ما را برسان و به نزد سيد ابوالحسن برو و بگو به همراه تو بيايد و آن مرد را حاضر كند و استفاده هاي چند سال اي را كه از اين زمين برده است ، از او بگيرد و به مردم بدهد تا بناي مسجد را شروع كنند . كسري هزينه آن را از رهق كه در ناحيه اردهال است و ملك ماست بياورد و مسجد را تمام كند . ما نصف ملك رهق را براي اين مسجد وقف كرديم تا هر ساله درآمد آن را بياورند ، صرف ساختمان اين مسجد كنند . به مردم نيز بگو : با شوق و اشتياق به اين مكان رو آورند و آن را گرامي بدارند و در اينجا چهار ركعت نماز بخوانند ، دو ركعت به قصد تهيت مسجد و در هر ركعت آن يك حمد و هفت قل هو الله و در ركوع و سجود ، هفت مرتبه تسبيح بگويند ؛ دو ركعت ديگر را به نيت نماز صاحب الزمان ( عج ) به جا آورند ؛ بدين صورت كه به هنگام قرائت سوره حمد ، وقتي به اياك نعبد و اياك نستعين رسيد ، آن را صد بار تكرار كند و بعد از آن حمد را تا آخر بخوانند . ركعت دوم را هم به اين ترتيب عمل كنند و ركوع و سجود را هفت مرتبه تكرار كنند ، وقتي نماز تمام شد ، تحليل ( لا اله الا الله ) بگويند و تسبيح حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليه را بفرستند . بعد از تسبيح ، سر را به سجده بگذارند و صد مرتبه بر پيغمبر و آلش صلوات بفرستند . هر كس اين نماز را بخواند ، مثل اين است كه در خانه كعبه آن نماز را خوانده باشد .
حسن بن مثله جمكراني مي گويد : من وقتي اين جملات را شنيدم ، با خود گفتم گويا محل مسجد همان است كه حضرت همينك در آن تشرف دارند . در آن هنگام حضرت به من اشاره فرمودند كه برو . مقداري از راه را كه آمدم، مرا دوباره خواستند و فرمودند : در گله جعفر كاشاني ، بزي هست كه بايد آن را بخري . اگر مردم روستا بهايش را دادند ، با پول آنها بخر ، وگر نه بايد با پول خود بخري ! فردا شب آن بز را به اين محل بياور و ذبح كن . آن گاه روز هيجدهم ماه مبارك رمضان گوشتش را بين بيماران و كساني كه مرض سختي دارند ، تقسيم كن كه خداي تعالي همه را شفا مي دهد . آن بز ابليق ( سفيد و سياه ) و داراي موهاي فراواني است و هفت علامت ديگر بر بدن او وجود دارد ؛ سه علامت در يك طرف و چهار علامت در طرف ديگر . بعد از اين فرمايشات ، به راه افتادم كه بروم ، باز مرا خواستند و فذمودند : ما تا هفت يا هفتاد روز در اينجا مي مانيم .
حسن بن مثله مي گويد : به خانه برگشتم و همه شب را در فكر بودم تا صبح شد و نماز خواندم ، بعد از اداي نماز ، سراغ علي بن المنذر آمدم و اتفاقات را برايش گفتم ، با هم تا جائي كه شب قبل رفته بوديم ؛ در آنجا گفتم: به خدا قسم ! نشان و علامت اين كه امام زمان ( ع ) اين مطالب را فرمودند ، زنجير ها و ميخ هائي است كه اينجاست . سپس به طرف منزل سيد ابو الحسن رفتيم ؛ وقتي به در منزلش رسيديم ، خدمتگذاران او را ديديم؛ آنها به من گفتند : " سيد ابوالحسن از اول صبح در انتظار توست ، اهل جمكراني ؟ " گفتم بلي ؛ همان وقت نزد سيد ابولحسن رفتم و سلام كردم به گرمي از من استقبال كردند و پيش از آن كه چيزي بگويم گفت : اي حسن بن مثله ! ديشب در عالم رؤيا شخصي به من گفت : كسي به نام حسن بن مثله از جمكران نزد تو مي آيد، هر چه گفت سخن او را تصديق كن و بر قولش اعتماد كن ، چون سخن او سخن ماست و نبايد گفته اش را رد كني . از خواب بيدار شدم و تا الآن منتظر تو بودم .
وقتي حسن بن مثله وقايع را براي سيد باز گفت ، سيد دستور داد تا اسب ها را زين كنند و وقتي به نزديكي جمكران رسيدند ، جعفر چوپان را ديدند كه گله خود را در كنار مسير مي برد . حسن بن مثله به ميان گله رفت و آن بزي را كه حضرت اوصافش را داده بودند ، در آخر گله ديد كه بطرف او مي آيد ! او هم آن بز را گرفت و خواست قيمتش را به جعفر بدهد . جعفر سوگند ياد كرد كه من اين بز را هرگز تا به امروز نديده بودم و هر طور خواستم او را بگيرم ميسر نشد تا الآن كه پيش شما آمد . آن گاه بز را به دستور حضرت به آنجا آوردند و ذبح كردند و به كمك اهالي مسجد جمكران را بنا نهادند .
از تشرف يافتگان به آن مسجد التماس دعا داريم .
نيازها و احساسات يك مرد از همسرش
نياز مرد است كه احساس كند قوي و قدرتمند است. او مي خواهد حامي زنش باشد. مرد مي خواهد كه دد و ديو را بكشد و زن را نجات بدهد.
مرد به اين نياز دارد كه زنش نشان دهد به قدرت او براي رسيدن به خواسته هايش در زندگي احتياج دارد.
مردها از زنان شان مي خواهند به آنها احساس قدرتمند بودن بدهند. مردها مي خواهند رئيس خانواده باشند. منظورم آن نوع رياست مردان در دوران غارنشيني نيست كه موي زنان را مي گرفتند و آنان را با خود روي زمين مي كشيدند. اما مرد احتياج دارد كه رهبر خانواده باشد.
يك مرد از زنش احترام، مهرباني، عشق و محبت مي خواهد.
مرد مي خواهد در نظر زنش مهمترين شخص مورد علاقه ي او باشد.
مرد به اين نياز دارد كه زنش نشان دهد به قدرت او براي رسيدن به خواسته هايش در زندگي احتياج دارد.
مرد بايد نان آور اصلي خانواده باشد. هر مرد بايد در نبرد و در جبهه اي پيروز شود تا به اين باور برسد كه مي تواند اژدها را بكشد. مراقبت از خانواده و تامين افراد خانواده اش در حكم جبهه هاي نبرد مرد هستند.
مرد به اين احتياج دارد كه تاييد شود، مورد قدرداني واقع گردد، زنش به او احترام بگذارد، آن هم به اين دليل كه او مردي واجد شرايط است، شوهر و پدر واجد شرايط است.
يك مرد از زنش احترام، مهرباني، عشق و محبت مي خواهد.
مرد به اين احتياج دارد كه زن به علائق او علاقه نشان بدهد.
مرد به اين احتياج دارد كه وقتي از سر كار به خانه مي آيد، زنش با روي خوش از او استقبال كند.
مرد به اين احتياج دارد كه زنش به روزي كه او پشت سر گذاشته علاقه نشان دهد.
مرد به تشويق هاي زنش احتياج دارد تا يك مرد باشد.
اقتباس از كتاب« آيين شوهرداري»
اثر: دكتر لوراسي. شلسينگر
تبيان
معاون فرهنگي اجتماعي سازمان ملي جوانان گفت: «براي عبور از بحران ازدواج، يك فرصت طلايي سه تا چهار ساله در اختيار داريم.»
به
نوشته سرمايه، عليرضا عصارنيا در اولين نشست سراسري هم انديشي انديشوران
ازدواج كه با همكاري نهاد نمايندگي مقام معظم رهبري در دانشگاه ها در مشهد
برگزار شد با اعلام اينكه بين 12 تا 15 ميليون جوان مجرد در كشور در
آستانه سن ازدواج قرار دارند، گفت: «ميانگين سني جوانان در آستانه ازدواج
23 سال و يك شاخص مهم در برنامه ريزي هاست كه يك هشدار جدي را براي جامعه
به دنبال دارد. براساس اينكه طبق عرف به ويژه براي دختران بعد از 26 و 27
سالگي شانس ازدواج كمتري خواهد بود پس ما هنوز سه تا چهار سال فرصت طلايي
براي ايجاد موج ازدواج و عبور از بحران در اختيار داريم.»
فاصله
كنوني ميانگين چهار ساله اختلاف سني زوج ها شانس ازدواج را از 985 هزار
دختر مي گيرد. وي با ارائه آماري درباره ميانگين اختلاف زوج ها در كشور
افزود: «در حال حاضر ميانگين اختلاف سني زوج ها 7/3 سال است در حالي كه 20
سال پيش ميانگين اين اختلاف شش سال بوده و براساس آمار ميانگين، سن ازدواج
پسران در 20 سال گذشته 25 سال بوده كه اكنون به 9/25 رسيده و در دخترها از
18 سال به 9/21 رسيده است.» معاون فرهنگي - اجتماعي سازمان ملي جوانان
يادآورشد: «اگر جوان هاي ما با فاصله پنج سال از هم ازدواج كنند يك ميليون
و 650 هزار دختر شانس ازدواج را از دست خواهند داد. اگر اين فاصله چهار
سال باشد كه در حال حاضر نيز تقريباً همين ميانگين وجود دارد 985 هزار
دختر شانس ازدواج نخواهند داشت. اگر اين ميانگين به سه سال كاهش يابد 302
هزار دختر و اگر ميانگين اختلاف سني زوج ها دو سال شود 361 هزار پسر شانس
ازدواج نخواهند داشت.»
وي در ادامه رشد ازدواج در سال 86 نسبت به
سال 85 را هشت درصد و چهار ماهه امسال را نسبت به مدت مشابه قبل را 9 درصد
اعلام كرد اما در عوض از رشد پنج درصدي آمار طلاق نسبت به سال گذشته خبر
داد. عصارنيا همچنين در مورد بيشترين علل ثبت شده و اعلام شده طلاق از سوي
زوج ها اظهار كرد: «سه عامل اعتياد، مسائل اقتصادي (ترك نفقه) و سازگاري و
تفاهم نداشتن بيشترين عامل ثبتي و اعلامي آمار طلاق از سوي زوجين است.» وي
با اشاره به اينكه «5/1 ميليون ازدواج در سال نياز است تا حدود 90 درصد
جوانان تا 10 سال آينده ازدواج كرده باشند» سه راهبرد مدل سازي نهادسازي و
الگوسازي و ارائه آن را با توجه به مقتضيات زماني فعلي براي رسيدن به اين
منظور توصيه كرد.
معاون فرهنگي - اجتماعي سازمان ملي جوانان نياز
به حساس سازي عمومي را يكي از محورهاي راهبردي و عملياتي ازدواج معرفي و
عنوان كرد: «طبق آمار بر خلاف گذشته، موضوع ازدواج اولويت چهارم يا پنجم
جوانان است در حالي كه اوقات فراغت در حال حاضر براي جوانان اولويت مهم
تري دارد، اولويت بخشي به ازدواج توسط رسانه ها به ويژه رسانه ملي و گروه
هاي مرجع مي تواند به صورت موفقيت آميزي پيگيري و اجرا شود.»
خبرگزاري
شبستان: روزي امام صادق(ع) يكي از اصحاب را مشاهده نمودند كه از طول غيبت
حضرت وليعصر(عج) دچار شگفتي شده است، فرمودند: خداي تبارك و تعالي سه
ويژگي از سه تن از پيامبران را در قائم ما جاري ساخته است: ولادت او را
همچون ولادت حضرت موسي قرار داده است. غيبت او را همانند غيبت حضرت عيسي
مقرر فرموده است. عمر طولاني او را چون عمر حضرت نوح قرار داده است. آنگاه
به بنده صالح خود -حضرت خضر- عمر طولاني داده تا دليل عمر او باشد.
در
روايات بسياري كه از حضرت رسول اكرم(ص) و امامان معصوم به ما رسيده؛ آمده
است كه در قائم آل محمد(عج) سنتي از حضرت نوح هست و آن عمر طولاني آن حضرت
است. و در همة اين روايات اين نكته به صورت قطعي و ترديد ناپذير مطرح شده
است. حتي يكبار امام صادق(ع)، انكار منكران را تقبيح نموده، چنين فرمودند:
چرا نميپذيرند كه خداوند عمر صاحب اين امر را طولاني گرداند، چنانكه عمر
حضرت نوح(ع) را طولاني نموده بود؟
در حديثي ديگر از حضرت آمده است:
وليّ خدا از عمر طولاني برخوردار خواهد بود. حضرت ابراهيم خليل(ع) 120 سال
عمر كرد ولي به صورت جوان نيرومند سيساله در ميان مردم ظاهر ميشد. قائم
ما نيز به صورت جواني نيرومند ظهور ميكند، كه مردم او را انكار مي كنند.
براي
ما كه پيرو فرمان پيامبر(ص) و امامان اهل بيت(ع) هستيم هيچيك از اينها
جاي شگفتي نيست اما عمر طولاني چندين هزار ساله براي بندگان صالح خدا چون
خضر و عيسي و براي بندگان ناشايستي چون شيطان و دجّال واقع شده است. اما
در مورد اينكه به صورت جوان نيرومند ظاهر ميشود، داستانهاي جالبتري هست:
گفته
ميشود كه "عُزَير" با اهل بيت خود عازم سفر شد و همسرش حامله بود. عزير
در آن زمان پنجاه سال داشت، خدايش او را به مدت صد سال تمام ميراند، آنگاه
زنده ساخت و به صورت يك فرد پنجاه ساله به اهل بيت خود بازگشت، پسرش در
حالي كه صد سال داشت، از او استقبال كرد!
شگفتانگيزتر از آن
داستان "نصر بن دهمان" از قبيله غطفان است كه 190 سال زندگي كرده، سپس به
صورت جوان شاداب و باطراوتي بازگشته و حيرت و تعجب معاصرين خود را
برانگيخته است!
منبع:
روزگار رهايي (يوم الخلاص)، نوشتة كامل سليمان، ترجمة علياكبر مهديپور، صص 244-241.
فلسفه حجاب در اسلام چیست؟
به گزارش مرکز خبر حوزه، معظم له در گردهمایی طلاب استانهای شرقی کشور در افتتاحیه دورههای آموزش پاسخ به شبهات اظهار داشتند: در حال حاضر پاسخ به شبهات شاید از واجبات عینی باشد، زیرا هر واجب کفایی که به اندازه کافی افرادی برای انجام آن وجود نداشته باشد و یا به اندازه مساوی و کمتر بود، تبدیل به واجب عینی میشود.
ایشان برگزاری دورههای آموزش پاسخ به شبهات را ضروری دانسته و خاطرنشان کردند: این مسئله در حوزه علمیه باید تبدیل به بخش تخصصی در همه زمینهها شود و نباید به برنامههای کوتاه مدت قناعت کرد.
این مرجع تقلید شبههافکنی را یکی از ابزارهای جنگ روانی دشمنان دانسته و تصریح کردند: شبههافکنی دشمنان از زمان حضرت نوح (ع) تا صدر اسلام و تا به امروز ادامه دارد و زمانی که اسلام گسترش پیدا کرد و اقوام مختلف مسلمان شدند، منافقان از کشورهای دیگر شبهات را به سرزمینهای اسلامی آوردند.
آیتاللهالعظمی مکارم شیرازی، یکی از کارهای مهم ائمه (ع) را پاسخ به شبهات نامبرده و تأکید کردند: از فضلای حوزه علمیه انتظار میرود عهدهدار پاسخ به شبهات باشند و آن را بر خود فرض بدانند.
http://www.tehranedu.com/links/
موفق باشید

يار همسفر ما به شهر رجبيه وارد شده ايم ، شهر رجبيه شهري است كه سراسر آن نور و سرسبزي و طراوت است و من قصد دارم شما را با مناظر ديديني و نعمت هاي وافر اين شهر بزرگ آشنا سازم.
شايد تا كنون بهره چنداني از اين شهر با بركت نبرده باشي شايد هم بهره مند شده باشي . اما اين شهر براي من لذت هاي فراواني داشته است و مهربان عالم يكي از گلهايش را در اين شهر به من هديه كرده است.
يار همسفر ،چرا راه مي روي مگر نمي داني براي ورود به اين شهر بايد دويد ، درهاي اين شهر به روي همه سالكان الي الله گشوده است و بايد با سرعت اراده سير سلوك نمود تا در شهر نوراني رجبيه براي مدت يك ماه ساكن شد و از نعمت هاي وافر آن بهره ببري تا توشه راه شعبانيه فراهم گردد و از آنجا توشه بزرگتري بگيري تا در ضيافت الله بر سفره خواص بنشيني . سفره اي كه همواره مهربان عالم براي بندگانش فراهم نموده است.
ما را زجام باده گلگون خراب كن زان پيشتر كه عالم فاني شود خراب
اي يار همسفر : در هاي ورود به شهر رجبيه بسيار است ، اما من مي خواهم شما را از دروازه بزرگ ولايت وارد نمايم ، درگاهي كه با بركت ترين دروازه است
حافظ اگر قدم زني در ره خاندان بصدق بدرقه رهت شود همت شحنه ي نجف
از ابتدای این ماه شریف سفرنامه ای را تحت عنوان سفر به شهر رجبیه به اطلاع می رسانم و سعی می شود هر روز با پست جدیدی به روز شویم
انشاء الله
اسلام دارید به آدرس زیر مراجعه نمایید:
http://antimajus.blogfa.com/post-81.aspx
با تشکر از مسلمان ایرانی

به گزارش ابنا، ماشا اليليكينا، ستاره سابق سينما، رقص و موسيقي، اينك حجاب اسلامي در بر دارد و به تدريس در مدارس مشغول است. وي ميگويد از جلوههاي كاذب سابق متنفر است و اكنون احساس خوشبختي ميكند.
آنچه در پی میآید مصاحبه سایت روسی Islam.ru با این هنرمند مسلمان شده است:
• چطور شد که تمام موفقیتها و درخششهای خود روی صحنه را زیر پا گذاشتی و به اسلام گرویدی؟
ماشا: من به لطف خداوند به سوی او گام برداشتم. این اراده خدا بود.
ماشا: نه؛ حتی به ذهنم خطور هم نمیکرد که روزی به حج بروم و از بهترین و گواراترین آب، یعنی آب زمزم بنوشم.
• آیا راهی که برای مسلمانشدن طی کردی، مسيری طولانی بود؟
ماشا: من دو سال است که مسلمان شدهام. یک روز مطلع شدم که یکی از نزديكترين دوستانم بر اثر یک حادثه در شهری دیگر به حالت کما رفته است. من نمیدانستم که چطور میتوانم به او کمک کنم. آن روز برای اولین بار نماز خواندم و دست به دعا برداشتم و از خدای بزرگ کمک خواستم.
روز بعد همان دوستم با من تماس گرفت و گفت: «در آن حالات بیهوشی من تو را ميدیدم و تو خیلی زیاد به من کمک کردی!»، من در آن لحظه بسيار گریستم؛ زيرا براي اولين بار در زندگيام بود كه چیزی از خدا ميخواستم.
• در حال حاضر به چه کاری مشغولی؟
ماشا: من پنج زبان اروپایی بلد هستم و در حال حاضر در مدرسه و دانشگاه تدریس میکنم. ضمناً برخی از نتهای مجاز شرعی را نیز مینویسم.
• آيا موسیقی هم گوش میدهی؟
ماشا: بله؛ آثار «گروه ریحان»، «گروه سامی یوسف» و «گروه کت استیونس» ( که پس از اسلام آوردن نام خود را «یوسف اسلام» گذاشت) را گوش میکنم.
• آیا چیزی از قرآن هم آموختهای؟ آیا آمادگی داری که زبان عربی را هم به آن پنج زبان اروپایی اضافه کنی؟
ماشا: در ابتدا فکر میکردم که آموختن زبان عربی مشکل باشد. اما آن را شروع کردهام و خیلی هم آن را دوست دارم و فکر میکنم کلیدی برای فهم دانش برتر باشد.
• چرا گرایش به اسلام نسبت به ادیان دیگر بیشتر است؟ و چرا بیشتر کسانی که به اسلام میگروند از بین هنرمندان و فعالان در کنسرت و موسیقی هستند؟
ماشا: اسلام نسبت به اديان ديگر، محکمترین اساس را دارد. تمام قواعد اسلام در زندگی کاربرد دارند. راه اسلام سعادتبخش است.
• از اينكه مسلمان شدهاي چه احساي داري؟
ماشا: احساس خوشبختي. امروز من این فرصت را دارم که مقایسه کنم قبلاً چه بودم و حالا چه هستم. من اکنون با حیات واقعی آشنا شدهام، پس خوشبختم.
• و چه تفاوتي با قبل داري؟
ماشا: ایمان به خدا زندگی مرا متحول کرد. میل به عبادت خداوند در فطرت و وجود همه انسانها نهاده شده است. من اطمینان دارم که خداوند به ما تفکر و تعقل نداده است تا بیاییم، زندگی کنیم، بخوریم، بخوابیم و بمیریم. خدا به ما فرصت زندگی کردن داده است تا به او برسیم.
• آیا گاهی به موفقیتها و درآمد سابق خود فکر نمیکنی؟ حسرت آن دوران را نميخوري؟!
ماشا: آن جلوهها، پس از مسلمان شدن، برایم بیارزش و منفور هستند.
• از اینکه آشکارا خود را مسلمان معرفی میکنی هراس نداری؟
ماشا: نه نمیترسم. برعکس، تکلیف و وظیفه خود میدانم که دیگران را از راه گمراهی بازدارم و به عنوان الگویی برای آنها باشم.
• از اینکه عکسهای سابقت در اینترنت هست ناراحت نیستی؟
ماشا: من خودم دوست ندارم به این عکسها نگاه کنم. اما اشکال ندارد که مردم آنها را ببینند تا برایشان عبرت شود و بدانند که انسان میتواند تولد دیگری داشته باشد و از نو به دنیا بیاید. انسان میتواند توبه کند و با انجام کارهای خوب، تمام سیاهیهای گذشتهاش را پاک کند، ان شاء الله.
• اينك چه چيزي از «اسلام» ميتواني به ديگران بگويي؟
ماشا: اسلام میگوید: «اگر نمیتوانی راجع به خدا بیندیشی حداقل سعی کن از قيد خودت رهایی یابی و پلیدیهای نفست را مهار کنی؛ رذایلی مانند خودپسندی، تکبر، حسد، ظلم، دروغ، خودستایی و خودنمایی». اگر کسی میخواهد به سوی اسلام گام بردارد فقط باید اندیشه کند و از فطرت خود مدد بگیرد.
• چه پيامي برای مسلمانان داري؟
ماشا: آرزو میکنم که کارهای نیک و عبادات برادران و خواهران دینی من مورد قبول خداوند متعال قرار بگیرد و رحمت خدا بر خانههای آنان ببارد.
• و برای غیر مسلمانان؟
ماشا: امیدوارم کسانی که هنوز به دین اسلام مشرف نشدهاند لحظهای به خود بیایند و فارغ از انبوه اطلاعات پوچ و بیهودهاي که چشم و گوش مردم این عصر را فرا گرفته است كمي اندیشه کنند.


سلام خدای تبارک و تعالی بر خمینی بزرگ آن پیر سالکی که به برکت وجود خود جوانان بسیاری از سراسر عالم را مشتاق اسلام عزیز نموده است.
امام بزرگوار ما فقیهی اعلم ، فیلسوفی توانا و عارفی کامل بود.

فلسفه امام باعث شد که ایشان گرفتار تهجر نشود و عرفان عملی او که با فقه ممزوج شده بود ، باعث وسعت نظر و سعه صدر و نورانیت وجودی برای آن یار سفر کرده بود.
ای خداوند عزیز: آن یار سفر کرده را در جوار رحمت خود مفتخر سازد
علامه قاضی طباطبایی وقتی که با امام دیدار می کند در حالیکه سن امام ۴۵ سال بوده است ، کتابی را باز می کند و از روی کتاب تقریبا جملات زیر را می خواند:
مردی از قم قیام می کند ، او را ۱۵ سال نفی بلد می کنند ، به کشورش برمی گردد ، حکومت اسلامی به راه می اندازد ، جنگی علیه او به راه می اندازند ، از آن جنگ موفق بیرون در می آید .... و بعد کتاب را می بندد و می گوید لا حول ولا قوه الا بالله العلی العظیم ...
آیا این آقا روح الله همان شخصیتی است که در روایان به عنوان زمینه ساز ظهور حضرت امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف از آن یاد شده است؟؟؟
هرچند اين خبر درست است، اما بررسيهاي عميقتر نشان ميدهد اين ترجمه قرآن نيز در راستاي جريان ضداسلامي در هلند و به نوعي تحريف كتاب آسماني مسلمانان توسط يك رماننويس ايراني مقيم هلند است.
قادر عبدالله در واقع نام مستعار حسین سجادی قائم مقامی است که از اعضاي گروه تروريستي فداییان خلق بوده كه اين گروه در بسیاری از انفجارات پس از انقلاب دست داشته است. وی پس از فرار از ایران به هلند رفته و اتفاقا به نویسنده مشهوری تبدیل شده است.
ترجمه وی از قرآن نیز بسیار جالب است! وی یک ترجمه آزاد از قرآن انجام داده یعنی به قول خودش آیات خشن را حذف کرده و آیات لطیف را باقی گذاشته است! وی یک سوره نیز به قرآن افزوده و قران وی صد وپانزده سوره دارد!
قطعا اقدامات جنجالي و پرسروصداي «گيرت وايلدرز»، نماينده حزب سبزها در پارلمان هلند درخصوص ساخت و پخش فيلم ضد قرآني «فتنه» از عوامل جلب توجه مردم هلند به قرآن و خريد اين ترجمه هلندي و تحريفشده بوده است.
وی پس از انتشار رمانهای مختلف، ۲۵ آوریل گذشته دو کتاب تازهاش را طی مراسمی رونمایی كرد. این دو کتاب، یکی «قرآن» و دیگری «پیامبر» نام دارند که اولی ترجمهای آزاد و ناقص از متن قرآن توسط قادر عبدالله است و دومی کتابی در شرح زندگانی پیامبر اكرم(ص).
انتشار این کتابها بحث و برنامههای زیادی را در رسانهها و محافل هلندی به دنبال داشته و این دو کتاب که در جلدی یگانه عرضه می شوند در هفتههای جاری همچنان در رده پرفروشترین کتابهای هلند قرار دارند بهطوریکه در حال حاضر، یعنی دو هفته پس از انتشار، این دو کتاب در جایگاه یکم لیست پرفروشترین کتاب هلند قرار گرفتهاند.

سلام بر كوزت و همه خوانندگان گرامی:
اول يك مقدمه كوچولو بايد بگم و اون هم اينكه :

اسلام توسط دنيا پرستان منحرف شد ، مكتب ولايت الهيه را به يك نظام پادشاهي بدل كردند ، قطار هدايت بندگان كه بشريت را به سعادت مي رسانيد از مسير خود منحرف شد. آنچنان انحرافي كه جز با نثار خون پاكترين مردان عالم راه ديگري براي برگردان آن به مسير اصلي وجود نداشت.

در قرآن كريم خداي تبارك و تعالي دو نوع درخت را معرفي مي كند ، درخت طيب و پاك كه ميوه هاي ماكول مي دهد و درخت خبيثه كه ميوه هاي تلخ و غير ماكول دارد . در زمان حيات پيامبر اسلام (ص) شجره طيبه نهال نورسي بود كه سايه و ميوه هايش با همه تازگيش ، كام دل مسلمين را شيرين مي كرد. در كنار اين شجره طيبه ، درخت خبيثه ديگري از همان روزهاي اول حكومت اسلامي در حال رشد بود ، اين شجره خبيثه در زمان حضور پيامبر صل الله و عليه و آله قدرت نشان دادن خودش را نداشت با رحلت پیامبر صل الله و عليه و آله به سرعت رو به رشد كرد و روز به روز قوي تر و قوي تر مي شد و تا جايي كه همه آب و آذوقه شجره طيبه را مي بلعيد.
در حاليكه شجره خبيثه تنومند و قوي شده بود ، شجره طيبه همچون پاييز زرد و برگ ريزان شد. ريشه هاي درخت پليد در تمام سطج زمين جاري بود آنچنان كه همه آب ها را آلوده مي كرد و درخت پاك ديگر آب زلالي نداشت .
بايد منابع ديگري براي آبياري آن پيدا مي شد و خداي مهربان اراده فرمود تا از خون پاك ترين مردان عالم اين شجره طيبه را آب ياري كند. و اين شد كه حسين عليه اسلام منتخب مهربان عالم گرديد. خداوند با پذيرش خون امام حسين (ع) درياي آب زلالي در پشت چشم ها مشتاقان بوجود آورد تا مرواريد قطرات در اعصار تاريخ از جويبار چشم عاشقان جاري گردد و اين درخت همچنان آب ياري شود تا سرسبز بماند .
قطرات اشكي كه مي بيني رشته هاي محبتي است كه از درياي بيكران خون امام حسين عليه السلام نشات مي گيرد تا درخت اسلام كه همان شجره طيبه مي باشد را تا ظهور امام عصر عجل الله تعالي فرجه الشريف سرپا نگهدارد .
هركس از شجره طيبه ميوه هاي ماكول بخواهد بايد پاي او قطرات اشكي نثار كند .
وقتي يك بچه گرسنه مي شود بايد گريه كند تا مادرش شير به او بدهد ، شيعه هم اگر ميوه ماكول از شجره طيبه بخواهد بايد گريه كند.
|
گریه عوامل مختلفی دارد: 1- گاهی گریه نشانگر عجز و زبونی است مثل گریه ی شخص ناتوان، در برابر ظالم . (در این نوع از گریه ، گریه کننده با گریه اش تقاضای دلسوزی از طرف ظالم را دارد.) این چنین گریهای مورد تأیید اسلام نیست، و ما معتقدیم که: اشک کباب موجب طغیان آتش است. 2- و گاهی هم گریه بخاطر ترس از آینده تاریک و ابهام در آن است، چه اینکه گفتهاند: گریه شمع از برای ماتم پروانه نیست صبح نزدیک است و در فکر شب تار خود است این هم از نظر اسلام وجهی ندارد. و اما گریه بر امام حسین(ع) نه این است و نه آن؛ بلکه گریهای است که نمایانگر پیوند عاطفی با اهداف ابا عبدالله(ع) میباشد. توضیح اینکه: انسانی که قلبش از سنگ نیست و عاطفه دارد؛ نمیتواند قطرات اشک را بر گونه بچه یتیمی ببیند که در هوای سرد برفی زمستان بخاطر نداشتن سرپناهی، گریه میکند. اگر در این مورد دلمان بسوزد؛ حکایت از انسانیت ما دارد،حکایت از این دارد که از انسانیت بیگانه نیستیم و پیوندی با انسانیت داریم. حال اگر کسی بر مظلومیت و ظلمی که بر ابا عبدالله رفته،گریه کند این حکایت می کند از اینکه من خود را از حسین (ع) و هدفش جدا نمیدانم و ظلم بر او و خاندانش را ظلم بر خود تلقی میکنم و محزون میشوم. انسانی که هیچگونه ارتباطی بین خود و شخص دیگر قائل نیست برای او دلسوزی هم ندارد. بهر حال این گریه نوعی اعلام وفاداری به امام و اهدافش میباشد،آنهم پیوند عاطفی که یاد امام حسین(ع) را همیشه زنده نگه میدارد و خود میتواند انسان را متحرک کند و به هدف امام حسین(ع) نزدیک کند. گریه برای اهل بیت جدای از اینکه برکات معنوی و اثرات روحانی خاصی که دارید شامل دیگر اثرات هم هست . 1 - در قدم اول گریه برای اهل بیت به خودی خود نوعی ابراز محبت و مودت هست.ما با سوگواری و اشکمان برای به هر حال گریه بر امام گریه بر شخص امام نیست بلکه گریه بر ظلمی است که بر مذهب و اسلام رفته است يا به عبارت ديگر گريه بر مظلوميت شجره ظيبه اي است كه از آب زلال حيات بخش محروم شده و از تشنگي له له مي زند و تنها راه ارتزاق آن قطرات اشك عاشقان است. (به قولي مي گويند در آزمايشات دانشمند ژاپني قطره اشكي كه براي امام حسين ريخته مي شود ساختمان ملكولي آن شبيه قطره خون است) |



