تبليغاتX
blogers
پاسخ به شبهات

سوال يك خواننده محترم :

با درود به اقای یحیی
در وبلاگ اقای اسیر فرمودید که فقط اسلام نبوده ومغولان وکشورهای دیگر هم رفتار درستی با زنان نداشته اند.دوست محترم اینکه در گذشته چه میکردند به حال ارتباطی ندارد .ما در عصری زندگی میکنیم که در جوامع پیشرفته وکشورهای اروپایی زن جق وحقوقی برابر با مرد دارد وما در عصر اتم نمیتوانیم احکام قرون وسطایی را به اجرا دراوریم.نمیدانم تا به حال فیلم سنگسار کردن یا قطع کردن دست و در آوردن چشم را دیدهاید یا نه؟
من که دیدم از انسان بودن ومسلمان بودن خودم شرم کردم حتی حیوانات هم باهم اینگونه رفتار نمیکنند.زمان اجرای اینگونه اعمال وحشیانه گذشته است.
درمورد زنان بدبختی که گفتم شما فقط به قسمت اعتیادش اشاره کردید ودر بقیه موارد جوابی ندادید.
فرمودید خدا امام زمان را عمری طولانی داده است .پرسشی دارم خدایی که قادر است انسانی را 1200 سال زنده نگه داردچگونه قادر نبود از جان فرزندان پیامبر دفاع کند که تمام انها بدون استثنا کشته وشهید نشوند.
این آسانتر نبود که از جان امام حسین وحسن وبقیه ایمه اطهار محافظت کند که ما هم 1400 سال مجبور به گریه و عزاداری وتو سر زدن نباشیم به جای اینکه امام زمان را 1200 سال زنده وغایب نگه دارد.
از نظر من تمام اینها خرافات و دروغ است برای تحمیق مردم وسواستفاده کردن از ثروت ومنابع طبیعی یک کشور ثروتمند.وقت ان رسیده که چشمهایمان را باز کنیم وبه دور از تعصب وخرافات فکر کنیم.
آیا تا به حال فکرکرده اید چرا تمام کشورهای پیشرفته که کافر هم هستند ومسلمان هم نیستند دررفاه وآسایش کامل به سر میبرند واکثر کشورهای مسلمان در فقر وبدبختی وفلاکت .درهمین ایران خودمان میزان فساد وفحشا واعتیاد بیداد میکند.چرا خدای مسلمانان فقط به کفار کمک میکند که در رفاه زندگی کنند ولی مسلمانان در فقر ومشکلات فراوان.

جواب :

بسم الله الرحمن الرحيم

سلام برهمه  حق جويان و درود بر  مریم  ، ‌از اينكه بيان داشته ايد چرا جواب همه سؤالات را در كامنت آقاي اسير نداده ايد نشان مي دهد كه دنبال حقيقت هستيد نه شبهه پراكني و اين جاي بسي خوشحالي است ، جواب هاي كه در زير آمده است نظرات اينجانب مي باشد و لذا ممكن است شما را قانع نكند ، شايد من اسلام شناس خوبي نباشم زيرا تخصص اصلي من مهندسي صنايع است كار من طراحي كارخانه است نه متخصص علوم گسترده ديني ، ليكن  وظيفه  دانستم در حد توان به برخي شبهات جواب دهم ، چون خداي تبارك و تعالي را دوست دارم علاقمند هستم  همه بندگان خداي تبارك و تعالي در صراط مستقيم باشند زيرا آن مهربان مي خواهد همه  بندگانش طريق بهشت را پي گيرند . به هر حال  در حد توان خودم جواب هاي شما را بدين شرح بيان مي كنم ، شايد هم خالي از اشكال نباشد:

1 - در وبلاگ اقای اسیربيان نشد كه  "فقط اسلام نبوده ومغولان وکشورهای دیگر هم رفتار درستی با زنان نداشته اند" . ما در آنجا گفتیم که قبل از اسلام در جزيره العرب به زنان ظلم مي شد و ملل ديگر هم در حال و گذشته در حق زنان ظلم هاي بسياري روا مي داشته اند ،  اما با آمدن اسلام در جزيره العرب ظلم به زنان برداشته شد و زنان حرمت پيدا كردند .

 در اسلام عزیز هیچ جایی برای ظلم به هیچ موجود وجود ندارد خاصه در خصوص زن ، اسلام برنامه عشق و صفا و مادری را برای زنان هدیه کرده است. اگر کسی به عنوان اسلام به مادران ظلم می کند مورد تایید اسلام نیست. و خداي تبارك و تعالي مي فرمايند :

وَوَصَّيْنَا الْإِنسَانَ بِوَالِدَيْهِ حَمَلَتْهُ أُمُّهُ وَهْنًا عَلَى وَهْنٍ وَفِصَالُهُ فِي عَامَيْنِ أَنِ اشْكُرْ لِي وَلِوَالِدَيْكَ إِلَيَّ الْمَصِيرُ

آدمی را در باره پدر و مادرش سفارش کرديم مادرش به او حامله شد و هر، روز ناتوان تر می شد و پس از دو سال از شيرش باز گرفت و سفارش کرديم که : مرا و پدر و مادرت را شکر گوی که سرانجام تو نزد من است ،

كه در اين دستور اولا احترام مادر بالاتر از احترام پدر ذكر شده و در ثاني شكر والدين همسنگ شكر« الله  جل و جلاله»  آمده است.

این دستور اسلام در خصوص مادر است ، حال شما می بیندید در کوچه و بازار به زن ظلم می شود برنامه دیگری است که باید با آن مبارزه ای سخت کرد و بي احترامي به مادر و پدر در هيچ دستور اسلامي نيامده  حتي اگر پدر و مادر مسلمان نباشند.

همانطوركه  قبلا گفته شد ، كتاب هاي متعددي در خصوص حقوق زن در اسلام نوشته شده كه از جمله مي تواني به كتاب هاي حقوق زن در اسلام  ، اخلاق جنسي نوشته استاد مطهري و كتاب زن  در آينه جمال و جلال نوشته آيت الله جوادي آملي و كتاب هايي از اين قبل كه نوشته علماي دين اسلام هستند مراجعه فرماييد.(در رابطه با زن ناشزه هم كه از موارد شبهه انگيز در قرآن مي باشد در پست هاي قبلي مفصلا توضيح داده ام )

2 – (در خصوص حقوق برابري  زن و مرد اسلام به عدالت معتقد است و عدالت يعني هر چيزي سر جاي خودش قرار دادن)

خداوند بطور كلي بين زن و مرد فرقي نگذاشته است اگر فرقي مي بينيد بخاطر تفاوت جسمي است وگرنه روح زن و مرد هيچ فرقي نمي كند(هر دو روح مجرد است). همه تفاوت ها در جسم انسان است و بايد دانست آنچه كه راه حقيقت را طي مي كند روح است و جسمي كه در قيامت به روح الحاق مي شود همان تجسم اعمالي است كه در روح انسان را شكل داده  است ،‌
به هر حال نسل انسان بايد تا قيامت پا برجا مي شد و براي تداوم اين نسل حكيم مقتدر الله تبارك و تعالي تقاوت هايي را در وجود مرد و زن قرارداده است و اين تفاوت ها بي عدالتي نيست بلكه عين عدالت است و عدالت يعني هرچيز را سرجاي خودش قراردادن . مشكلي كه امروز غرب در خانواده پيدا كرده است همين عدم عدالت است . خدا مي فرمايد تربيت نسل و انسان را به زن بدهيد آنها مي گويند زن در ارتش برود خدمت كند و تفنگ به دوش بكشد. خداوند مي فرمايد كار يدي را به مرد بسپاريد و كار احساسي و لطيف را به زن ،‌آنها مي گويند چه تفاوتي بين زن و مرد است و به همين دليل مي بيني كه زن جارو بدست در حال جارو كردن خيابان است و مرد در پرورشگاه مشغول شير دادن به بچه است(ياللعجب) و اخيرا در ژاپن مسابقه بچه داري بين مرد هاي ژاپني انجام شد تا مردان چيزي كه در فطرت آنهانيست را انجام بدهند. اسلام دين عقل و فطرت است اگر جايي ديديد كه يك عمل با عقل و فطرت مغايرت  دارد در اسلامي بودن آن كار بايد شك كرد.

3 -  امروز اسلام مورد هجوم صاحبان زر و زور  و ثروت قرار گرفته و درست كردن يك فيلم خيلي كار ساده اي است ، اگر مي بينيد مسلمانان عليه ديگر اديان به چنين كارهاي زشتي مبادرت نمي كنند به دليل اسلامي نبودن چنين اقداماتي است كه در دنيا مرسوم است و انگهي همه پيامبران اديان ديگر مورد احترام مسلمانان مي باشد ، لذا همانطور كه بي احترامي به خاتم الانبياء صل الله و عليه و آله مجاز نيست بي احترامي به ديگر پيامبران هم مجاز نمي باشد.

در خصوص سنگسار و قطع دست و مسائلي از اين قبيل هم بايد گفت كه تحقق حد در اين موارد بسيار سخت گيرانه است بطوريكه اگر بخواهند قانون اسلام را كامل رعايت كنند  كمتر كس محكوم به اجراي حدود شرعي مي شود. علاوه بر اين نحوه  اجراي اين حدود از مسائل  مورد اختلاف است كه در هر صورت اجراي  هر قانوني را درهر كشور اسلامي نمي توان  مطابق با قانون اصيل اسلامي دانست و صد البته اگر قانوني به توسط امام معصوم يا حكومت ولايي مورد تاييد آنها در جامعه اسلامي اجرا بشود آن قانون اسلامي و مورد احترام مي باشد. (در خصوص اجراي و نحوه حدود و چرايي برخي از اين مسائل استدلالهاي مستند و متعددي است كه بعدا بحث خواهد شد)

جداي از مسائلي كه در خصوص حدود مطرح مي باشد  اينجا چند سوال مطرح مي باشد كه خواهش مي كنم به آن ها جواب دهيد.

اگر بدن انسان از طرف ميكروب مورد هجوم قرار بگيرد چگونه با يد  با آن مقابله كرد؟

 آيا شما تا كنون از داروي تلخ براي مبارزه با بيماري استفاده كرده ايد ؟

‌آيا تا كنون از پني سيلين براي مبارزه با ميكروب ها استفاده كرده ايد؟

آيا شما پزشكي را كه داروي تلخ يا يك سوزن پني سيلين را ويزيت كرده است مورد سرزنش قرار مي دهيد؟

فرض كنيد خود شما قانون گذار هستيد  ، حال براي كسانيكه نظام خانواده را به هم مي زنند و فرزندان نامشروع را در دامن شوهران خود قرار مي دهند و معني عشق و معرفت در خانه را به مسخره مي گيرند چه قانوني وضع مي كنيد؟

به هر جهت در هر جامعه اي براي حفظ و صيانت از حقوق شهروندان آن  لازم است برخي قوانين سخت گيرانه هم وضع شود. البته همانطور كه بيان شد نحوه و نوع اجراي قانون بسيار مهم است كه مجريان قانون بايد درست عمل كنند.

آيا درست است كه يك مسلمان به خاطر ديدن يك فيلم درست يا غلط ، به جاي مطالعه و تحقيق و تفحص در خصوص چرايي آن ، همه داشته هاي دينش  را كنار بگذارد و علاوه بر اينكه خودش از اسلام خارج مي شود به تبليغ عليه آن هم مبادرت ورزد؟

 

4 – در رابطه با پرسشی كه از امام زمان داشته ايد و اينكه گفته ايد چرا خدایی که قادر است انسانی را 1200 سال زنده نگه داردچگونه قادر نبود از جان فرزندان پیامبر دفاع کند که تمام آنها بدون استثنا کشته وشهید نشوند. بايد بيان داشت كه  خداي تبارك و تعالي داراي يك سري سنت ها است كه امورات عالم  مطابق با اين سنت ها انجام مي شود ، اصل و اساس زندگي دنيا براي آزمايش است نه آسايش.  از ابتداي هبوط انسان در زمين پايه و اساس آزمايش براي انسان بنا گذاشته شد.  فلسفه حضور انسان روي زمين هم همين بوده است . تمام موجودات عالم از جماد و حيوان طبق برنامه اي كه خداوند براي آنها تعيين كرده است به امورات خود مشغول هستند ،  تنها موجودي كه هنوز به آنتروپي نهايي خود نرسيده اون انسان است . خداي متعال قادر است كه هر كاري را انجام دهد و همانطور كه انسان را از نيستي به هستي آورد و آن را اشرف مخلوقات قرار داد ، مي توان او را بدون آزمايش به آسمانها ببرد . خداي متعال قادر است همانطور كه اسماعيل را از ذبح نگه داشت جلوي كشته شدن حضرت يحيي را هم بگيرد . خداي كه قادر است  كرات و آسمان و زمين و همه خلايق را بيافريند ، همان خدا قادر بود كه امام حسين عليه اسلام را حفظ كند اما سنت الهي بر اين قرار گرفته بود كه اسلام با شهادت امام حسين عليه سلام  و اطفال معصومش و اسيري خانواده اش پايدار بماند . اگر خداي تبارك و تعالي بخواهد همه كارهايش را از روي معجزه پيش ببرد كه ديگر دنيا محل آزمايش انسان قرار نمي گيرد.

خداوند به انسان فرصت لازم  و  اختيار كافي داد تا هركسي جايگاه اصلي خود را در جهان آخرت رقم بزند ،  به همين دليل در صدر اسلام  هم انسانها داراي اختيار بودند و خداوند  نظاره گر اختيار انسان بود ، اما همانطوريكه مي دانيد مسلمانان صدر اسلام از اختيار خود خوب استفاده نكردند، هواي نفس خود را رهبر خود قرار دادند و اسلام عزيز را از مسير اصلي خود منحرف كردند . علي (ع) كه خليفه حق و منتصب خداي تعالي بود را كنار گذاشتند و نهايتا هم ايشان را به شهادت رساندند و بعد امام حسن عليه اسلام را شهيد كردند تا اينكه صحنه عاشورا رقم خورد و حكم شهادت فرزند رسول الله به توسط همان مسلمانان صادر شد ،(و اين نشان مي دهد كه هر قانوني كه توسط يك قاضي صادر مي شود لزوما حكم اسلام نيست)  روز عاشورا شروع مي شود ، بيست هزار مرد جنگي در مقابل 72 نفر و عده اي زن و بچه صف آرايي مي كنند. اما زبان به نصيحت مي گشايد ، امام حسين (ع)  خودش را به آنان معرفي مي كند و تلاش مي كند شايد كسي را از آتش نگه دارد. عده قليلي از سپاه يزيد به جمع ياران امام پيوست ، ليكن آحاد آنها مقايل امام ايستادند. و نهايتا جنگ را شروع كردند. نقل است كه بسياري از نيروي هاي ماورايي آمدند تا امام را ياري كنند اما امام حسين فرمود كه سنت خداي تبارك و تعالي و اراده ايشان بر اين است كه من قرباني دينش شوم تا حسين كشتي نجات بخش بشريت  در طول تاريخ و تا قيام قيامت . و بطور کلی وجود امام معصوم باید الگو برای دیگران باشد به همین دلیل کلیه کارهای امام باید روی روال طبیعی باشد نه بر اساس معجزه و امورات خارق العاده گرچه همه امامان توانمدی خلق امورات غریبه را داشته و در جاهایی که نیاز بوده کرامت خودشان را نشان داده اند.

به هر حال  ، آيا سزاوار بود آن انسانهايي كه مقابل امام زمان خود ايستادند و ايشان را به شهادت رساندند  ، سر مباركش را از تن جدا كردند و اسب روي پيكر پاكش تاختند و نهايتا خانواده اش را به اسیري بردند ، بدون هيچگونه امتحاني وارد بهشت شوند؟

 آيا آنكس كه با جان و دل در طلب رضاي خداي تعالي است مانند كسي است كه با خدا مي جنگد؟

البته بهشت را به بها دهند نه به بهانه !

آنچه كه بر امام حسين (ع) گذشته است قصه اي بس سنگين است كه دل هر آزاده جهان را غصه دار مي نمايد. ليكن سنت و اراده خداي تبارك و تعالي بر اين قرار گرفته بود كه روال طبيعي جهان در جريان باشد كه نتيجه اين سنت الهي شهادت  امام حسين بود و خداوند بر بشريت منت گذاشت كه از اين به بعد  قطرات  اشكي كه در راه آن آزاد مرد جهان در طول تاريخ ريخته مي شود همچون آبي درخت اسلام را آب ياري كند و خون آن عزيز در دل تاريخ به جريان افتاد.  

 بعد از آن امام مظلوم هم ،  هر كدام  از آن انسانهاي معصوم  آمدند به روال طبيعي زندگي كردند و به همين روال مطابق با اختيار حاكمان جور زمان يا از حضور در جامعه محروم شدند يا زنداني شدند و نهايتا يكي بعد از ديگر به شهادت رسيدند تا اينكه نوبت به امام زمان (عج )‌فرزند امام يازدهم رسيد ، در اينجا بود كه حجت بر همگان به اتمام رسيد و سنت الهي براين قرار گرفت كه آخرين ذخيره خود را براي مردمي نگه دارد كه قدر آن را بدانند. زيرا مردم آن زمان در طول 250 سال نشان دادند كه لايق امام معصوم نيستند و اين شد كه امام مهدي (ع) در حاليكه طفل 5 ساله اي از نسل امام يازدهم و  مادري ايتاليايي به نام مليكا بود براي آيندگان ذخيره شد و ايشان در ميان بندگان خدا زندگي مي كند و انشاء الله به زودي خواهند آمد.

 

5 – در خصوص پيشرفت علمي كشورهاي كه كافر هم هستند ،  فكر كرده ام !  هر وقت فكر مي كنم يادم به  بيان نوراني امام علي (ع) مي افتد كه در آخرين روزهاي عمرشان با تاكيد فرمودند (قرآن ! ، قرآن !) يعني شما را به قرآن سفارش مي كنم كه نكند ديگران در عمل به قرآن از شما سبقت بگيرند ، و امروز همان روزي است كه برخي از نامسلمانان در عمل به برخي از آيات قرآن از مسلمانان جلو افتاده اند . شخصي گفت كه ژاپن رفتم مسلماني را ديدم ولي مسلمان نديدم .

اين پرسش شما در خصوص پيشرفت كشورهاي غربي از نظر علمي درست است . اما سوالاتي مطرح است كه خواهش مي كنم جواب دهيد.

(1)    - آيا  اسلام با علم و پيشرفت تكنولوژي مخالف است؟

(2)     - از ابتداي ظهور اسلام تا حدود سال 1000 هجري شمسي پرچم دار  علم پيشرفته دنيا چه كساني بوده اند؟

(3)     - دانشمندان غربي در دانشگاههاي كدام  كشورها تحصيل مي كردند؟

(4)     - آمريكايي ها كه امروز صاحب علوم هستند ، علم مورد نياز خود را از كجا آوردند؟  

(5)     - آيا مي دانيد تا زمانيكه علم  در دست مسلمانان بود آنان بدون هيچ محدوديتي علم را به جهان هديه مي كردند!

(6)    - آيا مي دانيد غربي ها همينكه صاحب علم شدند علم را در استثمار خود در آوردند و از شمشير علم عليه كشورهاي ضعيف تر استفاده كردند. !

(7)    - آيا مي دانيد باني و باعث كشته شدن 000/000/80 نفر انسان در جنگ جهاني چه كشورهايي بوده است و چه عاملي باعث افزايش كشته ها شد !

(8)    - آيا مي دانيد نتيجه علم آمريكايي ها كه به صورت بمب اتمي بر سر  ژاپني ها آمد چه مصيبتي به بار آورد !

(9)    - در حال حاضر چه كساني در افغانستان و عراق و ديگر كشورهاي عالم به كشتن مردم مردم مظلوم مشغول هستند؟ چرا اگر يك مرد و يا زن بخواهند نظام خانواده را به هم بزنند و قانون بخواهد با آنان برخورد بكند حقوق بشر اينطور با آن مقابله مي كند ، اما در مقابل جان و مال ملت هاي مظلوم در عراق ، فلسطين ، افغانستان ، آفريقا و ديگر كشورهاي مسلمان صدايي بالانمي آيد؟

به هر جهت بايد دانست كه باعث فقر وبدبختی وفلاکت كشورهاي جهان سوم كه عمده آنها هم كشورهاي مسلمان مي باشد يكي صاحبان زر و زور و ثروت در كشور هاي غربي بوده است كه آنان علم را در استثمار خود درآورده اند ، منابع زير زميني ارزان كشورهاي مسلمان از جمله نفت را مي برند و روز به هروز به ثروت خود اضافه مي كنند و مورد ديگري كه باعث فقرو فلاكت آنان شده بي غيرتي خود كشورهاي فقير بوده است . به  هر جهت  خداوند نعمت منابع زير زميني را به كشورهاي مسلمان داده است ، 60 درصد نفت جهان فقط از منطقه خليج فارس صادر مي شود بطوريكه خليج فارس را مي تواند هارتلند واقعي يا قلب زمين و جهان دانست ،  حال مسلمانان قدر اين نعمت خدا دادي را نمي دانند و چوب حراج به مال خود در طول 100 سال گذشته زده اند و غربي ها از همين منابع ثروت مند شده اند  از كوتاهي  هاي خودشان مي باشد نه به دليل مسلماني آنان !

و صد البته كه  خدای مسلمانان بيش از 80 درصد منابع زير زميني را در اختيار آنها قرار داده و اگر آنان از اين منابع سرشار بهره نمي برند دلايل ديگري دارد كه به برخي از آنها اشاره شد. (در ضمن سنت املا و استدراج الهي را فراموش نكنيد

در حدیث آمده که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم به خانه مردی رفتند. از طاقچه اتاق او یک تخم مرغ افتاد و نشکست. این امر باعث تعجب حضرت‏ شد. او گفت یا رسول‏الله تعجب نفرمایید، در خانه ما از این قضایا زیاد است، اصلا در خانه ما را ضرر و مصیبت و این چیزها نمی زند.
ظاهرا می گویند پیغمبر برخاستند و رفتند؛ فرمودند پس معلوم می شود خدا تو را از در خانه خودش طرد و رد کرده، چون همین سختیها و مصائب است که انسان را پرورش می دهد و بیشتر به سوی خدا می برد. این امر برای تو خیر نبوده است.

در قرآن کریم تعبیر " ''استدراج'' " در آیه 182 سوره اعراف آمده است:
سنستدرجهم من حیث لایعلمون»
''
ترجمه: یعنی آرام آرام، درجه به درجه اینها را می گیریم عقابشان می کنیم که خودشان نمی فهمند.''
گفته اند استدراج یعنی همین؛ یعنی این نعمتها را پی در پی به او می دهیم، سرگرمش می کنیم، سرگرم و سرگرم می شود، به این وسیله عقابش می کنیم. این نوع از عقاب، بدترین نوع عقاب است..(

با اين حساب معلوم مي شود كه چرا  کشورهای پیشرفته که کافر هم هستند ومسلمان هم نیستند دررفاه وآسایش  به سر میبرند واکثر کشورهای مسلمان در فقر وبدبختی وفلاکت ، براي اينكه آنها اخلاقيات را زير پا گذاشتند علم را در استثمار خود درآوردند ، منابع زير زميني كشورهاي مسلمان را به تاراج بردند. خود را در رفاه ظاهري قرار دادند و فقر و فلاكت را به جهان سوم ارزاني داشتند و اينك هم كه از بين اين همه كشور جهان سوم يك ملت آزاده بپا خواسته تا حق ملت هاي مظلوم را از آنها بگيرد با هزاران  ابزار و طرفند هاي مختلف  با آن مقابله مي كنند و از جمله با ترويج فساد وفحشا واعتیاد سعي مي كنند  نسل جوان  ايران عزيز را در راه رسيدن به اهداف آرماني خود كه همانا هديه كردن صلح و آرامش و خداپرستي  به عالم مي باشد نا كام سازند. و آنان سعي مي كنند آحاد ملت شريف ايران بخصوص جوانان را از  مسير مشخص شده  كه توسط ولايت فقيه ترسيم شده است منحرف سازند.  (كه البته ناموفق خواهند بود)

شما ناراحت نباشيد هم اينك به ياري خداوند به بركت ولايت و امامت ، علم دارد به دست ايرانيان مي افتد و آنگاه است كه  قطعا  همه جهانيان  از علم آنان بهره مند خواهند شد ! و اگر شما مي بينيد كه با هسته اي شدن ايران و پيشرفت علمي ايران به شدت مخالفت مي كنند به اين دليل است كه اگر ايران صاحب علم بشود آن را در استثمار خود در نخواهد آورد و آنچه را بدست مي آورد به جهانيان هديه خواهد كرد.

 

جناب مريم ، حرف هاي بسياري در خصوص استثمار و استكبار غرب عليه بشريت مي باشد كه حقيقتا دل هر انسان آزاده اي از اين همه ظلم و ستمي كه در حق انسانيت شده است  به درد مي آيد!!

تا بعد و سلام

نوشته شده توسط یحیی در چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387 ساعت 22:20 | لینک ثابت |

با سلام. لینک زیر برای دانلود یک فایل ورد است که به شبهات اسلامستیزان در مورد قرآن و آنچه آنها تناقض و اشتباه در قرآن(!!) مینامند، پاسخ میدهد:

 

لینک دانلود

نوشته شده توسط یحیی در دوشنبه نوزدهم فروردین 1387 ساعت 23:27 | لینک ثابت |

شبهه :  موضوع برده داری در قرآن کریم چیست و آیا قرآن برده داری را به رسمیت میشناسد؟

 

پاسخ : در قرآن کریم حقیقتا موضوعی با عنوان برده و برده داری به مفهوم رایج کلمه مشاهده نمیگردد .

 

آنچه هست قرآن کریم این واقعیت عینی و طبیعی که انسانها از حیث استقلال شغلی و مالی و یا کارگری و کارفرمایی و یا مقام ومنصب اجتماعی و ... از درجات و جایگاه متفاوتی برخوردار هستند را برسمیت میشناسد . اما این مطلقا به مفهوم برسمیت شناختن برده داری نیست .

 

برده داری رابطه ای غیر انسانی و ظالمانه است که طی آن بردگان کالایی تجاری و قابل خرید و فروش هستند . انسانهایی ستمکش و مظلوم که نه تنها نیروی کارآنان بلکه جان و ناموس و شرف انسانی آنان نیز به رایگان در مالکیت تام واختیاراربابان زور گو و ظالم و ستمگرست .

 

پر واضح است که  قرآن کریم هیچگاه چنین رابطه  ننگین و غیر انسانی وظالمانه را برسمیت نشناخته است . بلکه آنرا نفی نیز میکند.

 

برای نمونه از دیدگاه قرآن هیچ اربابی ( غیر از خدا ) وجود ندارد. و هرگونه ارباب و ارباب گیری کفربوده و نفی گردیده است. ( سوره های مبارکه آل عمران 64 و80 , توبه 31 ویوسف 39 )

 

ظلم و ستمگری  و تجاوز به حقوق وکرامت انسانی بندگان خدا جرم و از بدترین گناهان و مستوجب شدید ترین عذاب های الهیست . ( آیات متعدد )

 

و تفاوت نژاد و رنگ و زبان در جوامع انسانی فقط بدلیل شناسایی آنها از یکدیگر است . و ملاک کرامت انسانها نزد خدا تنها پرهیزکار تربودن آنهاست . ( سوره های مبارکه حجرات آیه 13 و روم آیه 22)

 

 

بنظر میرسد  شبهه وجود برده داری در قرآن مجید ناشی از وجود کلماتی مانند عِبَاد , عَبْد ( در مقابل حُرّ ) , رَقَبَة , فِي الرِّقَاب , مَلَكَتْ أَيْمَان , أَمَة  ,  إِمَاء  , أَسِير  و اَسْرَى است .

 

حال آنکه هیچکدام از این کلمات به معنای برده نیستند و در بردارنده مفاهیم دیگری مانند افراد وابسته یا غیرمستقل , امر بران , غلامان خانه زاد , خدمتکاران دائمی و ( خانه محرم ) , دختران خدمتکارخانگی , اسیران يا (اسيران بیگار) و نظایر اینها هستند .

 

                                       * * * * * * * 

  

نکته : شاید یافتن مفهوم دقیق کلمه أَسِير نیازمند تحقیق بیشتر باشد . اما بنظر میرسد مراد همان اسیران جنگی هستند . (یا اسیران جنگی که  که وادار به کار مجانی یا بیگاری { نوعی از بردگی } میشوند ) . این کلمه در 3 آیه از قرآن موجود است ...

 

 وَيُطْعِمُونَ الطَّعَامَ عَلَى حُبِّهِ مِسْكِينًا وَيَتِيمًا وَأَسِيرًا ( سوره مبارکه انسان آیه 8 )

 

(مومنین) همراه با محبت به مسکینی و فقیری و اسیری غذا میخورانند.

 

اى پيامبر به آن اسیران كه در دست شمايند بگو  اگر خدا در دلهاى شما خيرى بداند به شما بهتر از آنچه از شما گرفته شده بدهد و شما را بيامرزد و خدا آمرزنده مهربان‏ است ( سوره مبارکه انفال آیه 70)

 

پيامبرى را نسزد ( یا نبوده ) که اسیرانی داشته باشد تا در زمين كشتار كند شما بهره دنيا را میخواهيد و خدا آخرت را میخواهد و خدا عزّتمند حكيم‏ است ( سوره مبارکه انفال آیه 67 )

 

و نکته جالب توجه در مورد  کلمه رقبه (وفی الرقاب) اینکه در تمامی آیات مربوطه خداوند دستور به آزادسازی آنها و نیکویی و محبت و دادن مال به آنها و دادن صدقات به آنها فرموده است ( هر چند این کلمه بمعنای غلام زرخرید یا  نوعی برده باشد ) . سوره های مبارکه نساء آیه 92 , مائده 89 , مجادله 3 , بلد 13 , بقره 177 و توبه 60

 

مِّا مَلَكَتْ أَيْمَان ( آنچه یمین ها مالک است ) نیز زنانی هستند که تحت  مسئولیت صاحب اختیار خود بسر میبرند . و دستيابی به مفهوم دقيقتر ميسور نيست و در هر صورت به معنای بردگان زن نیستند.


منبع پرسمان قرآني

نوشته شده توسط یحیی در دوشنبه نوزدهم فروردین 1387 ساعت 18:41 | لینک ثابت |

شبهه : در قرآن ميخوانيم که تنها خدا از نوع جنسيت جنين اطلاع دارد حال آنکه امروزه انسانها براحتی از نوع جنسيت جنين مطلع ميگردند

پاسخ : توجه داشته باشيم که دراين آيات موضوع اطلاع از نوع جنسيت جنين تنها در انحصار خداوندنيست بعلاوه معلومات خداوند دراين باره فراتر از  علم به پسر يا دختر بودن جنين انسانهاست

خدا آنچه هر ماده‏اى بارور شود می داند و آنچه رحمها فروبرند و آنچه بيفزايند و هر چيزى نزد او به اندازه است  سوره رعد آيه ۸

همانا خدا علم ساعت نزد او است و باران را فرود آورد و آنچه را در رحمها است می داند و كسى نداند فردا چه چيز فراهم مى‏آورد و كسى نداند به كدام زمين مى‏ميرد همانا خدا داناى آگاه است سوره لقمان آيه ۳۴

  شبهه:  آيات جنايی قرآن ( به نقل از سایت ضد اسلامی افشا)   سوره احزاب آيه 61 - سوره بقره آيه 223 - سوره بقره آيه 191 - سوره مائده آيه انفال - سوره مائده آيه 33 - سوره مائده آيه 38 - سوره محمد آيه 4 - سوره نساء آيه 34 - سوره نساء آيه 89 - سوره توبه آيه 12 - سوره توبه آيه 123 - سوره توبه آيه 29 - سوره توبه آيه 5

منبع : پرسمان قرآنی

نوشته شده توسط یحیی در دوشنبه نوزدهم فروردین 1387 ساعت 18:33 | لینک ثابت |

 

شبهه :   در قرآن باخرافاتی بر میخوریم... آتش برای ابراهیم سرد میشود... چاقوی تیز گلوی اسماعیل را نمیبرد... چشمان نابینای یعقوب بینا میگردد...   یونس به شکم ماهی میرود... باد بفرمان سلیمان حرکت میکند...  موسی و قومش از درون رودخانه عبور میکنند... عصای موسی به اژدها تبدیل میشود...عیسی در گهواره سخن ميگويد  و نوح از انواع جانوران يک جفت به کشتی مینشاند و............

پاسخ :   توجه داشته باشیم که با اینگونه موارد عموما در درون یکی از قصص قرآنی برخورد میکنیم . میدانیم که بخشی از قرآن کریم شامل قصه است ( قصه های حقیقی = پردازش رویدادهای عهد کهن ...  بازپروری وقایع تاریخی روزگاران بسیار دور...)

خرافات  معتقدات و باورهای ذهنی موهوم وغلط و غیر واقعی وبیمارگونه هستند .  اما باوربه  یک قصه با اعتقاد به يک ایده خرافی کاملا متفاوت است .  بدیهیست باوربه این گونه قصه های حقیقی و عبرت آموز مطلقا منجر به بروز اعتقادات خرافی نمیشود   ضمن اینکه هیچکدام از اینگونه موارد نیز برای انسانهای مومن و فکورغیر قابل باورنیستند ( هر چند که باور کردنشان کمی مشکل و دور از ذهن باشد)

إِنَّا أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ كَمَا أَوْحَيْنَا إِلَى نُوحٍ وَالنَّبِيِّينَ مِن بَعْدِهِ وَأَوْحَيْنَا إِلَى إِبْرَاهِيمَ وَإِسْمَاعِيلَ وَإْسْحَقَ وَيَعْقُوبَ وَالأَسْبَاطِ وَعِيسَى وَأَيُّوبَ وَيُونُسَ وَهَارُونَ وَسُلَيْمَانَ وَآتَيْنَا دَاوُودَ زَبُورًا«163»  وَرُسُلاً قَدْ قَصَصْنَاهُمْ عَلَيْكَ مِن قَبْلُ وَرُسُلاً لَّمْ نَقْصُصْهُمْ عَلَيْكَ وَكَلَّمَ اللّهُ مُوسَى تَكْلِيمًا   ( سوره نسا آیات 163 - 164 )

همانا وحى فرستاديم به سوى تو چنانكه وحى فرستاديم بسوى نوح و پيمبران پس از او و وحى فرستاديم بسوى ابراهيم و اسماعيل و اسحق و يعقوب و اسباط و عيسى و ايّوب و يونس و هارون و سليمان و داديم به داود زبور را«163»   و پيمبرانى كه خوانديم قصه شان را بر تو پيش از اين و پيمبرانى كه نخوانديم قصه شان را بر تو و سخن گفت خدا با موسى سخن‏گفتنى

إِنَّ هَـذَا لَهُوَ الْقَصَصُ الْحَقُّ وَمَا مِنْ إِلَـهٍ إِلاَّ اللّهُ وَإِنَّ اللّهَ لَهُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ«62»  فَإِن تَوَلَّوْاْ فَإِنَّ اللّهَ عَلِيمٌ بِالْمُفْسِدِينَ (سوره آل عمران آيات ۶۲-۶۳)

همانا اين است قصه هاى حقّ و نيست خدائى جز خدا و همانا خدا است عزتمند حكيم (62) و اگر روی گردانیدند پس خداوند به مفسدین آگاهست

لَقَدْ كَانَ فِي قَصَصِهِمْ عِبْرَةٌ لِّأُوْلِي الأَلْبَابِ مَا كَانَ حَدِيثًا يُفْتَرَى وَلَـكِن تَصْدِيقَ الَّذِي بَيْنَ يَدَيْهِ وَتَفْصِيلَ كُلَّ شَيْءٍ وَهُدًى وَرَحْمَةً لِّقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ ( سوره یوسف آیه ۱۱۱)

همانا بوده است در قصه هاى ايشان عبرتى براى خردمندان داستانى دروغ پرداخته نيست و ليكن گواهى آنچه پيش روى او است و تفصيل همه چيز و هدايت و رحمتى براى گروه ايمان‏آورندگان

(نَحْنُ نَقُصُّ عَلَيْكَ أَحْسَنَ الْقَصَصِ بِمَا أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ هَـذَا الْقُرْآنَ وَإِن كُنتَ مِن قَبْلِهِ لَمِنَ الْغَافِلِينَ (سوره یوسف آیه 3)

ما مى‏خوانيم بر تو بهترين قصه ها را بدانچه وحى فرستاديم بسوى تو اين قرآن را و هر چند بوده‏اى پيش از آن از غافلان

 

وَلَوْ شِئْنَا لَرَفَعْنَاهُ بِهَا وَلَـكِنَّهُ أَخْلَدَ إِلَى الأَرْضِ وَاتَّبَعَ هَوَاهُ فَمَثَلُهُ كَمَثَلِ الْكَلْبِ إِن تَحْمِلْ عَلَيْهِ يَلْهَثْ أَوْ تَتْرُكْهُ يَلْهَث ذَّلِكَ مَثَلُ الْقَوْمِ الَّذِينَ كَذَّبُواْ بِآيَاتِنَا فَاقْصُصِ الْقَصَصَ لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ (سوره اعراف آیه 176)

و اگر مى‏خواستيم هر آينه بالا مى‏برديمش بدانها ليكن او بسوى زمين گرائيد و پيروى كرد هوس خود را پس مثَل او مانند سگ است كه اگر آهنگش كنى زبان از كام درآرد و اگر بگذاريش زبان از كام درآرد [فروهلد] اين است مثَل گروهى كه تكذيب نمودند آيتهاى ما را پس بخوان قصه ها را شايد انديشه كنند

نوشته شده توسط یحیی در دوشنبه نوزدهم فروردین 1387 ساعت 18:29 | لینک ثابت |

چكيده:
تاكنون مطالب زيادي درباره نبي اعظم، حضرت محمد (ص) نوشته شده است. به دليل كينه­توزي معاندان اسلام و مخالفان رسالت نبوي با آن حضرت (ص) نويسندگاني غير مسلمان كه با چشمه پاك رسالت ايشان آشنا بوده و از آن جرعه­اي آشاميده­اند، سعي كردند چهره حقيقي آن بزرگوار را نشان دهند. اين مقاله در رد اهانت­هايي كه به نبي اكرم (ص) شده، تلاش مي­كند شمايي از اوصاف و شخصي وي را به منصه ظهور برساند.
منجي بشريت
در اينسايكل پدياي بريتانيكا آورده شده: «انبوهي از مطالب، در متون جديد نشان مي­دهند كه او (پيامبر اسلام (ص)) صادق و درستكار بود و توانسته بود احترام و اعتماد ديگراني كه مثل او، صادق و درستكار بودند، كسب كند»
جرج برنارد شاو درباره پيامبر اكرم (ص) مي­گويد: «او را بايد منجي بشريت خواند. من اعتقاد دارم كه اگر مردي مثل او حاكمي در عصر جديد مي­شد، براي حل مشكلاتش، از صلح و دوستي استفاده مي­كرد. او عالي­ترين مردي بود كه روي زمين پا گذاشته است. او به دين دعوت كرد، يك تمدن را پايه­گذاري كرد؛ ملتي را بنا نهاد؛ اخلاق را نهادينه كرد؛ مبدع تعداد زيادي از اطلاحات سياسي و اجتماعي بود. او اجتماعي زنده و قدرتمند را ايجاد كرد تا آموزش­هاي او را به صحنه عمل آورند و دنياي تفكر و رفتار انساني را براي هميشه و به طور كامل منقلب كرد. نام او محمد (ص) است. او در سال 570 بعد از ميلاد، در عربستان چشم به جهان گشود. رسالت خود براي دعوت به دين راستين (اسلام) را در سال 40 عمر خود آغاز كرد و در شصت و سومين سال عمرش با جهان وداع گفت. در مدت كوتاه 23 سال از پيامبري­اش، به پرستش خداي يگانه رهنمون شد. وي مردم را از جنگ و نزاع­هاي قبيله­اي رهانيد و به اتحاد و همبستگي ملي رسانيد. او در اين مدت (23 سال) مردم را از هرزگي و مستي، به اعتدال و پرهيزكاري، از آنارشيسم و بي­قانوني به زندگي نظام­مند و از تباهي، به بالاترين معيارهاي تعالي اخلاقي هدايت كرد. تاريخ بشري، چنين دگرگوني كاملي را از جانب يك شخص يا در مكاني ديگر، قبل از پيامبر اسلام (ص) يا پس از او، نشناخته است. تصور همة اين عجايب باور نكردني در طي اين دو دهه نيز سخت است. هيچ­كس با او قابل مقايسه نيست
لامارتين، مورخ مشهور، در كلامي با موضوع اهم عجايب بشري مي­گويد: «اگر بزرگي هدف، كم بودن ابزار و رسيدن به نتايج شگفت­انگيز، سه محور سنجش هوش بشري باشد، چه كسي ادعاي مقايسه بزرگ­مردان تاريخ كنوني را با محمد (ص) دارد؟ نام­آورترين مردمان، فقط ارتش، قوانين و فرمانروايي­ها را ايجاد كرده­اند. اگر نگوييم آنچه آن­ها بنياد نهاده­اند چيزي نيست، بايد گفت، چيزي بيشتر از قدرت مادي كه غالباً در چشم به هم زدني فرو مي­پاشد، ايجاد نكرده­اند. اين مرد نه فقط ارتش­ها، قوانين، فرمانروايي، مردمان و سلسله­ها، بلكه ميليون­ها نفر، يعني يك سوم از ساكنان اين جهان و حتي بيشتر از آن را حركت داد. او پرستشگاه­ها، خدايان، اديان، عقايد، انديشه­ها و نفوس را متحول كرد. صبر او در پيروزي؛ بلند همتي او كه تماماً در جهت يك عقيده بود، نه نوعي تلاش براي فرمانروايي؛ نمازهاي بي­نهايت او؛ زمزمه­هاي سرّي او با خدا؛ مرگ او و پيروزي او بعد از مرگ؛ گواه بر هواخواهي او نيست؛ بلكه ايماني راسخ است كه به او قدرت داد تا يك عقيده ديني را اصلاح كند. اين عقيده ديني دو اقرار دارد: يگانگي خدا و غير مادي بودن او؛ اول اين كه، خدا چيست، اقرار بعدي اين ­كه، خدا چه نيست. ابتدا سرنگوني خدايان دروغين با شمشير، سپس شروع يك عقيده با گفتار حكيم، سخنران، رسول، قانون­گذار، سلحشور، فاتح ابواب عقايد، اعاده كننده منطقي در آييني بدون تجسم خدايان، سرنگون كننده طاغوت­هاي زمان، كسي نيست جز محمد (ص) حال، سؤال اين است كه، با توجه به همه معيارهايي كه عظمت بشري سنجيده مي­شود، آيا هيچ­كسي بلند­بالاتر از محمد (ص) وجود دارد؟محمد (ص) در چنين زمينه­هايي متنوع از تفكر و رفتار بشري و در كامل­ترين فروغ تاريخ بشري تربيت شده است. ريز و درشتي كه در مورد زندگي خصوصي و خطابه­هاي عمومي او ذكر شده، دقيقاً سنديت دارد و از روي ايمان، صادقانه براي روزگار ما نگه داشته شده است. صحت يادداشت­ها آن­قدر حفظ شده است كه نه فقط توسط پيروان مؤمن به او، بلكه به وسيله منتقدان متعصب او نيز تأييد شده است. محمد يك معلم مذهبي، يك مصلح اجتماعي، يك رهبر اخلاقي معنوي، تجسم بزرگ اجرايي كردن امور، دوستي با وفا، همنشيني زيبا، شوهري علاقه­مند، پدري با محبت بود؛ همه را با هم داشت. مرد ديگري در تاريخ نيست كه در هر كدام از اين جنبه­هاي مختلف زندگي بر او برتري يابد، يا با او برابري كند. فقط آن شخصيت نوع دوست بود كه چنين كمالات باور نكردني را در خود جمع كرده بود.»
توكّل مطلق به خداوند
ماهاتما گاندي، در كتاب «هند جديد» در مورد شخصيت محمد (ص) مي­گويد: «جالب است بدانيد كه بهترين كسي كه امروزه بدون هيچ چون و چرايي در قلب ميليون­ها انسان جا گرفته، محمد (ص) است. از اينجا من متقاعد شده­ام كه اين شمشير نبود كه در آن روزها مردم زيادي را تسليم اسلام كرد. محمد (ص) سخت ساده زيست بود؛ مثل ديگر پيامبران متقي بود؛ به شدت امانت­دار بود. از خودگذشتگي شديد نسبت به دوستان و پيروان، جسارت، بي­باكي، توكل مطلق به خدا و رسالت شخصي از ويژگي­هاي محمد (ص) بود. قبل از استفاده از اين ويژگي­ها، او به هيچ­وجه از شمشير براي برداشتن سدهاي جلوي راه خود استفاده نمي­كرد. وقتي من دومين جلد كتاب «زندگي­نامه پيامبر» را تمام كردم، متأسف بودم كه چرا نمي­توانم از زندگي اين پيامبر بيشتر بخوانم.» توماس كارليل دركتاب قهرمانان و قهرمان­پرستي خود، اين­گونه ابراز حيرت مي­كند: «چگونه يك مرد، تك و تنها مي­تواند قبايل در حال جنگ را با هم متحد كند و از عرب­هاي باديه­نشين سرگردان، مقتدرترين حكومت بسازد و در كمتر از دو دهه، امتي متمدن را به وجود آورد.»
مظهر محبت
ديوان چند شرما مي­نويسد: «محمد مظهر محبت بود، اطرافيانش تأثير او را احساس مي­كردند و هرگز آن را فراموش نمي­كردند.»
ادوارد گيبن و سيمن اوكلي درباره اقرار به اسلام چنين مي­گويند: «اقرار ثابت و ساده به اسلام چنين است، من به خداي يگانه و اينكه محمد رسول خداست، اقرار مي­كنم. تصوير عقلاني از خدا هرگز به صورت يك بت قابل رؤيت، تنزل پيدا نمي­كند و جايگاه پيامبر، هرگز از چارچوب كرامت انساني پا فراتر نمي­گذارد؛ فرامين زندگي كه او آورده، سپاس­گذاري مريدانش را در چارچوب منطق و دين نگه داشته است.»
محمد (ص) از يك موجود بشري چيزي بيشتر يا كمتر نداشت. فقط مردي بود با مأموريتي باشكوه: او وظيفه داشت بشريت را براي پرستش يك و فقط يك خدا متحد كند و روش درست بودن ودرست زندگي كردن براساس فرمان­هاي خدا را به آن­ها ياد دهد. او هميشه خودش را بنده و رسول خدا معرفي مي­كرد و نيز حقيقتاً هر عملي از او، بيانگر اين تعريف بود.»
شاعر مشهور هندي، ساروجيني نايدو، با توجه به يكسان بودن افراد نزد خدا در اسلام مي­گويد: «دين اسلام، اولين ديني بود كه مردم سالاري را توصيه و اجرا كرد؛ از آن جهت كه در مسجد و در پنج نوبت روزانه، وقتي كه براي اقامه نماز، اذان گفته مي­شود و عابدان با هم جمع مي­شوند، مردم سالاري ديني مجسم مي­شود؛ زيرا رعيت و پادشاه، كنار در كنار هم اعلان مي­كنند: فقط خدا برتر است. من بارها و بارها با اين وحدت كه طبيعتاً مردمان را با يكديگر برادر مي­سازد، مواجه شده­ام. پروفسور هورگرونجي مي­گويد: «وحدت ملت­هاي بنا نهاده شده توسط پيامبر اسلام، براساس اصول اتحاد بين­المللي و اخوت بشري بنا شده كه مي­تواند الگويي براي ملت­هاي ديگر باشد. در حقيقت هيچ ملتي در جهان نمي­تواند نظيري براي فهم ايده اتحاد ملت­ها كه در اسلام انجام شده است، نشان دهد. هميشه در دنيا تمايل به افسانه­سرايي بوده است؛ اما تاريخ گواهي مي­دهد، هيچ­كدام از افسانه­ها نتوانسته­اند، آنچه، حتي قسمتي از آنچه محمد (ص) انجام داده را انجام دهند. تنها هدف او از اين تلاش، متحد كردن نوع بشر براي پرستش خداي يگانه در چارچوب نظام فضيلت اخلاقي بوده است. محمد (ص) يا پيروانش هرگز در هيچ موقعي ادعا نكردند كه او پسر خدا يا تجسمي از خدا يا مردي خدامنش است. او هميشه و تا امروز، فقط به عنوان فقط رسول برگزيدة خدا مطرح شده و مي­شود.»
موفق در دين و دنيا
ميشل اچ­هارت در كتاب جديدش مي­نويسد: « من محمد  را براي معرفي در فهرست اشخاص پرنفوذ دنيا كه خوانندگان را متعجب مي­كند انتخاب كردم؛ اما (خود دريافتم) كه او تنها كسي بود كه در تاريخ، در دو بعد دين و دنيا، در نهايت موفقيت بود.»
كا- اس- راماك ريسنا رائو، استاد فلسفه، در كتابش (محمد پيامبر اسلام)، او را مدل كامل زندگي انساني بيان مي­كند: «شخصيت محمد، به گونه­اي است كه رسيدن به تمام حقيقت آن بسيار سخت است. نظري اجمالي، اين ابعاد را روشن مي­كند: محمد پيامبر، دلاور، تاجر، سياست­مدار، سخنور، اصلاح­طلب، پناه دهنده يتيمان، حامي بردگان، منجي زنان، قاضي و روحاني است. او يك قهرمان است.»
امروزه بعد از پايان چهارده قرن، زندگي و تعليمات محمد، بدون تغيير و تبديلي يا اضافه­­اي حفظ شده است. آن­ها اميدهاي لايزالي را براي درمان ناخوش­هاي نوع بشر ارائه داده­اند. اين ادعا، ادعايي از پيروان محمد نيست؛ بلكه نتيجه گريزناپذيري از مطالعه تاريخ انتقادي و عاري از تعصب است. حداقل شما مي­توانيد به عنوان يك انسان متفكر و علاقه­مند، لحظه­اي بايستيد و از خودتان بپرسيد: آيا اين اظهارات فوق­العاده و انقلابي مي­تواند واقعاً درست باشد حال با تصور اينكه، كساني كه ادعاهاي بالا را بيان كرده­اند، واقعاً راستگو هستند. شما لازم نمي­بينيد براي شناختن او تلاشي بكنيد؟ اين كار هزينه­اي نخواهد داشت؛ اما شروعي براي فضايي كاملاً جديد در زندگي شما خواهد بود.

نويسنده: حسين پاشا (1)
ماهنامه سياحت غرب/ مركز پژوهش­هاي اسلامي صدا و سيما/ سال چهارم/ شماره سي­و هشتم/ شهريور 1385 

منبع:
The Institute of Islamic Informati

پي‌نوشت:
1- از محققان مركز مطالعات اسلامي شيكاگو

نوشته شده توسط یحیی در یکشنبه هجدهم فروردین 1387 ساعت 16:47 | لینک ثابت |

پاسخ : آن چه مسلم است اين است كه زن و مرد از لحاظ خصوصيات جسمى و روانى تفاوت دارند و اين تفاوت ها موجب شده است تا هر يك از زن و مرد ، براى مأموريت هاى خاصى در زندگى و جامعه صلاحيت داشته باشند . پيامبر ، بايد رهبرى جامعه را به دست گيرد . ممكن است نياز باشد كه در جنگ ها شركت كند و رو در رو با دشمنان بجنگد و همچون پيامبراسلام(صلى الله عليه وآله) در نبرد احد[ دهها زخم كارى را به جان بخرد ; در مذاكرات سياسى بسيار مهم ، با سياست بازان حرفه اى دست و پنجه نرم كند و گول آن ها را نخورد و.. . در حالى كه طبيعت زن با امور مزبور سازگار نيست .
حضرت اميرالمؤمنين على(عليه السلام)در وصيتش به امام حسن(عليه السلام)مى فرمايند : «زن را به كارى كه بيرون از حد و شأن اوست مگمار كه زن ، ريحانه و گل است و قهرمان نيست » .
شکی نيست که مقام نبوت از امور مشكل است ; بلكه از مشكل ترين امور است و نياز به قدرت و سعه جسمى و علمى و وسعت ادراك و بصيرت عميق و هوش سرشار و صبر جميل و اراده قوى و كافى و تأثيرگذار بدون تأثر و انفعال منفى دارد . نبوت ، مسئوليت است و امتياز نيست و آن چه امتياز و مقام است ، «ولايت » و مقام «قرب الهى » است كه در اين جهت ، بين مرد و زن فرقى نيست . براى رسيدن به مقام «خليفة اللهى » و انسان كامل شدن ، بين مردان و زنان فرقى نيست ; خداوند ، راه را براى هر دو صنف باز كرده است و هيچ كمالى را به مذكر يا مؤنث بودن مشروط نكرده است و اين دو خصوصيت فقط به كارهاى اجرايى مربوط است . راه هاى ترقى و تعالى انسان متفاوت است ; يكى راه فكر و ديگرى راه دل ، عاطفه ، شور ، علاقه و محبت است ; اگر زنان در راه دل و مناجات موفق تر از مردها نباشند ، يقينا همتاى مردها هستند و اين راه ، راه اساسى است ; امّا راه فكر راه فرعى است . در فرهنگ وحى ، با فرشتگان تكلم نمودن و بشارت آن ها را دريافت كردن ، سخن خويش را با آن ها در ميان گذاشتن و سخن آنان را شنيدن و به مقام عصمت رسيدن و در زمره اصفيا قرار گرفتن ، همه مواردى است كه زن نيز همانند مرد در همه اين صحنه ها سهيم بوده ، يعنى زنان نيز مانند انبيا و اولياى خاص (عليهم السلام) ، جزو اصفياى الهى است .
در مورد حضرت زهرا س وقتی پيامبر می خواهد از دنيا برود به اميرالمومنين سفارش می کند که يا علی دستور فاطمه را نافذ بدان و به آن عمل کن.اين حاکی از همين امر است که او هم مقام ولايت را دارا بوده است.
منبع: مركز فرهنگ و معارف قرآني

نوشته شده توسط یحیی در یکشنبه هجدهم فروردین 1387 ساعت 16:28 | لینک ثابت |

در كتاب آسماني قرآن حدود  700 بار از علم ياد آوري شده و حدود  1000 بار از علم  كيهان شناسي و پزشكي ياد شده است ،

هدف قرآن از مسائل علمي تشويق انسان به علم آموزي  جهت هموار شدن راه هدايت مي باشد.

كتاب  دانش مهر  نوشته جمعي از دانشمندان است كه زير نظر دكتر محمد علي رضايي اصفهاني تهيه شده است ، مشتاقان به علوم الهي را به خواندن اين كتاب مفيد دعوت مي نمايم.

نوشته شده توسط یحیی در یکشنبه هجدهم فروردین 1387 ساعت 14:53 | لینک ثابت |

مدینه

آیا پیام پیامبر صلی الله علیه و آله ویژه‌ی مردان است؟

و آیا زنان هم مخاطب پیام پیامبر صلی الله علیه و آله قرار می گیرند؟

پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله همچون همه انبیاء با دو هدف، هدایت مردم را آغاز و دنبال کرد:

1. آشنا ساختن مردم با معارف الهی.

2. کامل کردن عقاید و اخلاق جامعه.

یعنی تعلیم کتاب و حکمت از یک سو و تزکیه نفوس مردم از سوی دیگر؛ آن گونه که قرآن می فرماید: یعلّمهم الکتاب و الحکمة و یزکیهم.

 از این رو، می توان رسالت پیامبر صلی الله علیه و آله را اینگونه بیان داشت که:

او برای تعلیم و تربیت و تزکیه آمد تا در بخش نظری جامعه را به علوم الهی و صحیح رهنمون سازد و در بخش عملی، مردم را به طهارت روح برساند. مخاطب چنین حرکت هدایت بخش، جان انسان خواهد بود نه بدن او. از این رو، زن و مرد هر دو همسان هم، مخاطب «پیام پیامبر» خواهند بود.

محور تعلیم و تعلّم جان آدمی است نه بدن و نه مجموع جان و بدن. آنکه عالم می شود، روح است و روح، نه مذکّر و نه مونّث است. پس، آنچه که به کمال آدمی باز می‌گردد؛ همچون: مسائل علمی، اعتقادی و اخلاقی، در آن میان مرد و زن تفاوتی نیست. امَا چون از مسائل اجرائی و تقسیم کار سخن به میان می آید، به دلیل خصوصیات طبیعی و بدنی هر یک، وظایف مشترک و مختص وجود دارد؛ لیکن تفاوت وظایف، نقشی در میزان تکامل آن دو نخواهد داشت.

زن همچون مرد، تکامل پذیر است و قرآن هر گاه از ارزشهای والای انسانی سخن می گوید، از «زنان» همسان مردان یاد می کند بدان حد که هر دو می توانند به مقامات انسانی و معنوی دست یابند. و مقاماتی همچون: اسلام، ایمان، طاعت، راستگویی، شکیبایی، خداترسی، روزه داری، خویشتن داری و یاد خدا، برای هر زنی قابل دست یابی است. طبیعی است که عمل صالح او نیز همچون مرد، پیامد و ره آوردی این دنیوی و اخروی خواهد داشت:

من عمل صالحاً من ذکر او انثی و هو مؤمن فلنحیینّه حیاة طیبة و لنجزینّهم اجرهم باحسن ما کانوا یعملون؛[1] هر مرد و زن که کاری نیکو انجام دهند، اگر ایمان آورده باشند، زندگی خوش و پاکیزه ای به او خواهیم داد و پاداشی بهتر از کردارشان.

با این مقدمه به طرح «پیام پیامبر به دختران مسلمان»، در چند محور ذیل می‌پردازیم:

بر دختر بودن خود ببالید.

وقتی باور غالب جامعه، «زن» را مایة عار می دانست و از «دختر» نفرت داشت و حتی آن را زنده به گور می ساخت؛ در چنین محیطی، «اسلام» جایگاه انسانی زن را احیاء کرده و او را ریحانه؛ یعنی شاخه گلی ظریف می نامد. یکی از ارمغان های زیبای پیامبر، شخصیت دادن به دختر و زن می باشد. بدان حد که پیامبر صلی الله علیه و آله می فرمود :

ـ دختران، خجسته اند و دوست داشتنی.

ـ بهترین فرزندان شما، دخترانتان می‌باشند.

ـ از خوش قدمی زن، این است که نخستین فرزندش دختر باشد.

ـ دختر خوب، فرزندی است مهربان، مددکار، مونس، با برکت و دور کننده‌ی حسرت.

ـ کسی که دختر دارد، مشمول نصرت و مدد و برکت و آمرزش خدا خواهد بود.

چون به نبی خاتم بشارت دختر می دادند، می‌فرمود:

گلی است که خدا، روزیش می‌دهد و تامین او با خداست.

بر خود ببالید و از آن دسته دخترانی باشید که پیامبر دربارة ایشان فرمود:

چه خوب فرزندانی اند دختران محجوب!

از فرصت ها سود جویید.

فرصت جوانی، یک غنیمت زودگذر است. پس تو را هر لحظه مرگ و رجعتیست. مصطفی فرمود: دنیا ساعتیست.

زندگی کوتاه‌تر از آن است که دست کم گرفته شود. پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله می فرمود :

در قیامت برای هر روز از ایام عمر بندگان، 24 پرونده به تعداد ساعت های شبانه روز، گشوده می شود؛

(بنده) پرونده‌ای را پر از روشنی و سرور می‌یابد و از دیدنش چنان شادی و فرح به وی دست می دهد که اگر بر دوزخیان تقسیم شود، احساس کردن رنج آتش را از آنان باز می دارد، و این ساعتی است که پروردگارش را در آن اطاعت کرده است.

سپس پرونده‌ای دیگر گشوده می‌شود و (بنده) آن را تاریک، بدبو و ترس آور می بیند و از مشاهده اش چنان بی تابی و ترس به وی دست می دهد که اگر بر بهشتیان تقسیم گردد، خوشی را از آنان باز ستاند، و این لحظه‌ای است که پروردگارش را در آن نافرمانی کرده است.

سپس پرونده‌ای دیگر برایش گشوده می‌شود و آن را تهی می‌بیند، نه چیزی در آن است که او را شادمان کند و نه چیزی که ناراحتش سازد، و این ساعتی است که خوابیده و یا به کارهای مباح دنیایی سرگرم بوده است؛ آنگاه به جهت از دست دادن این لحظه ها، احساس حسرت و تأسف به وی دست می دهد؛ چرا که می‌توانست آن را از نیکی‌های بی‌شمار پر سازد. و این سخن خداوند « آن(روز)، روز حسرت خوردن است.» بدین نکته اشاره دارد.

لحظات زندگی را جدّی بگیرید و فرصت جوانی را دریابید؛ «جوانی» یک نسیم رحمت است.آن گونه که پیامبر صلی الله علیه و آله می فرمود :

«انّ لربّکم فی‌ایام دهرکم نفحات ألا فتعرضوا لها؛ در ایام زندگیتان نسیم‌های رحمتی می‌‌ورزد مراقب باشید خود را در معرض آن قرار دهید.»

حیا را پاس دارید.

«حیا» سرچشمة همة زیبایی هاست و در فقدان حیا، هیچ کار زیبایی انجام نمی شود و هیچ کار زشتی ترک نمی شود. پیامبر صلی الله علیه و آله می‌فرمود:

«الاسلام عریان فلباسه الحیاء؛ اسلام، عریان است و حیا، لباس آن است.»

حیا همان دگرگونی حال و انکسار و دوری گزینی از کار زشت است؛ به خصوص آنکه انسان احساس کند که ناظری او را می‌بیند. و آگاهی و نظارت خداوند، عامل برانگیختن حیا است. رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود :

«فاستحیوا الیوم أن یطَّلع الله علی شیء من أمرکم؛ شرم کنید امروز از اینکه خداوند از تمام امور شما، مطلع است.»

بزرگترین سرمایة دختر و زن مسلمان «حیا» است که ثمره ی آن، مهار شهوت و تضمین عفّت او خواهد بود.

درنگ در نوع برخورد موسی علیه السلام  با دختر شعیب علیه السلام و شیوه راه رفتن این دختر که با حیا آمیخته بود، نیز برای شما الهام بخش است.

پوشش مناسب را انتخاب کنید.

پیامبر اسلام بر پوشش زن در مقابل نامحرم و دوری از جلوه گری و خود نمایی اصرار می ورزید و قرآن، همپای توصیه به مردان در دوری از چشم چرانی و رعایت پوشش بدن از نامحرم، به زنان نیز توصیه می کند که دیدگان خود را فرو خوابانند و عفّت پیشه کنند. به دو آیة ذیل دقت کنید:

1. «ای پیامبر! به همسران و دخترانت و زنان مومنان بگو: پوشش های بلند (جلباب) خود را بر خویش فرو افکنند».

2. «به زنان مؤمن بگو: دیدگان خود را فرو خوابانند و عفّت پیشه ساخته، دامن خود ر از بیگانگان بپوشانند و زیور خویش را جز برای شوهران و سایر محارم، آشکار نکنند مگر آنچه پیدا است، و روسری‌های (خُمُر) خویش را به گریبان ها اندازند تا سر و گردن و سینه و گوش‌ها پوشیده باشد، و پاهایشان را به زمین نکوبند تا آنچه از زینت پنهان می‌کنند، معلوم شود».

دربارة این دو آیه، به چند نکته توجه کنید:

الف) جلباب، پوششی چادر مانند، گشاد و پارچه‌ای است و با روسری کوچک و خمار متفاوت است. جلباب همچون مقنعه ها و روسری های بزرگ، سر و همه بدن را می‌پوشانیده است.

و خداوند در آیة نخست با بیان «جلباب»، به پوشاندن سر و گردن و بدن زنان اشاره دارد.

ب) خُمُر، جمع خِمار و به معنای روسری و سر پوش است و خداوند در آیة دوم از دختران و زنان مؤمن خواسته است که به وسیله خمار، سینه و گریبان (جَیب) خود را بپوشانند. مرحوم طبرسی دربارة این آیه می‌نویسد : زنان مدینه،اطراف روسری‌های خود را به پشت سر می‌انداختند و سینه، گردن و گوش‌های آنان آشکار می‌شد. بر اساس این آیة، موظف شدند اطراف روسری خود را به گریبان‌ها بیندازند تا این مواضع نیز مستور باشد.

ابن عباس نیز دربارة تفسیر این آیه می‌گوید : یعنی زن، مو، سینه، دور گردن و زیر گلوی خود را بپوشاند.

ج) قرآن در پاسخ به ضرورت پوشش نیز چنین می فرماید که:

ذلک أدنی أن یعرفن فلا یؤذَین؛ بدین وسیله شناخته می شوند (که دارای اصالت خانوادگی اند) پس با آزار و تعقیب (هوسرانان) رو به رو نمی‌شوند.

د) پیامبر به اسماء فرمود :« اسماء! وقتی زن بالغ شد، شایسته نیست که (در برابر نامحرم) جز صورت و دست‌هایش دیده شوند».

ه) پوشش اسلامی به معنای زندانی کردن و قرار دادن شما پشت پرده و در نتیجه، عدم مشارکت در فعالیت‌های اجتماعی نیست بلکه «پوشش» بدان معناست که شما به عنوان دختر و زنان مومن در معاشرت با مردان، بدن خود را بپوشانید و به جلوه گری و خودنمایی نپردازید و مشارکتتان در فعالیت ها، بر اصول انسانی و اسلامی استوار باشد.

و. بسیاری از جامعه شناسان، حجاب زن را مقتضای طبیعی جامعة بشری معرفی کرده‌اند. مونتسکیو می نویسد:

«قوانین طبیعت حکم می کند زن خوددار باشد؛ زیرا مرد، با تهوّر آفریده شده است و زن، نیروی خودداری بیشتری دارد. بنابراین، تضادّ بین آنها را می توان با «حجاب» از بین برد و بر اساس همین اصل، تمام ملل جهان معتقدند که زنان باید حیا و حجاب داشته باشند».

 

پی نوشت:

نحل/16

منبع:

مجله کوثر، زمستان 1385، شماره 68

نقل از سایت تبیان

نوشته شده توسط یحیی در شنبه هفدهم فروردین 1387 ساعت 11:44 | لینک ثابت |

مقدمه:
جواني بهترين فصل شكفتن‌ها، رويش‌ها و زيباترين دوران درخشش و نيل به سعادت، نشاط، معنويت و كمال است. فصل جواني بهاري است كه در آن شخصيت ارزشمند وي شكل مي‌گيرد و استعدادها بارور شده و پايه‌هاي ديني و عقيدتي انسان مستحكم مي‌گردد.
اهميت اين دوران به طوري است كه دين مبين اسلام همواره به شكل‌هاي مختلف تأكيد بر استفادة بهينه و پرثمر از اين مقطع عمر مي‌نمايد، پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ خطاب به ابوذر غفاري دستور مي‌دهد كه اين فرصت طلايي جواني را غنيمت شمرد و از آن كاملاً بهره‌برداري نمايد؛ «يا اباذر اغتنم شبابك قبل هرمك؛ اي ابوذر از جواني خويش قبل از فرارسيدن دوران پيري استفاده كن».
[1] آري پيروي دوران بهره‌مندي از اندوخته‌هاي جواني است، چرا كه توان و استعداد و ذوق و عشق و شور و حال، همه و همه اوج آن در جواني است. امام خميني (ره) مي‌فرمايد: اسلام آن قدر كه به تهذيب اين بچه‌هاي ما و بودنهاي ما كوشش دارد، به هيچ چيز كوشش ندارد.[2]
تا جواني در دست توست كوشش كن در عمل و تهذيب قلب و درشكستن اقفال و رفع حجاب، كه هزاران جوان كه به افق ملكوت نزديكترند موفق مي‌شوند و يك پير موفق نمي‌شود.
[3]
حضرت امام خميني (ره) با توجه به اينكه بهترين توفيقات و كمالات را در بهار جواني به دست آورده است، در توصيه به جوانان در جاي ديگر چنين مي‌فرمايد: شما جوان‌ها بهتر مي‌توانيد تحصيل نفس كنيد، شما به ملكوت نزديكتر هستيد.
[4]

ادامه مطلب
نوشته شده توسط یحیی در شنبه هفدهم فروردین 1387 ساعت 9:27 | لینک ثابت |

شبهه  :  در سوره نور آيه ۶ آمده است كه "آنان كه به زنان خود نسبت زنا بدهند و بر اين ادعا جز خود شاهدی نداشته باشند چهار بار سوگند بخورند. "

-در اينجا می بينيد كه يك مرد می تواند به راحتی به زنش تهمت بزند و طبيعتا او را به مرگ محكوم كند و فقط كافيست كه ۴ مرتبه شهادت ياد كند كه گفتار او صحيح است. اما از طرف ديگر زنان چنين حقی را در اسلام ندارند.

جواب شبهه:

قرآن عظيم الشان هم مانند هر كتاب يا كلامي منظور خود را گاهي از اوقات در چند آيه مطرح كرده است ، از جمله همين آيه ذكر شده در شبهه بالامي باشد ،‌سوال كننده فقط آيه 6 از سوره نور را آورده است در صورتيكه منعقد شدن كلام با آيات بعدي مي باشد . به آيات كامل زير و ترجمه فارسي آن نگاه كنيد.

ü  سوره مباركه النور  آيه 6
v .  وَالَّذِينَ يَرْمُونَ أَزْوَاجَهُمْ وَلَمْ يَكُن لَّهُمْ شُهَدَاء إِلَّا أَنفُسُهُمْ فَشَهَادَةُ أَحَدِهِمْ أَرْبَعُ شَهَادَاتٍ بِاللَّهِ إِنَّهُ لَمِنَ الصَّادِقِينَ
è و کسانی که زنان خود را به زنا متهم می کنند و شاهدی جز خود ندارند ،، شهادت هر يک از آنها را چهار بار شهادت است به نام خدا که از راستگويان است

v .  وَالْخَامِسَةُ أَنَّ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَيْهِ إِن كَانَ مِنَ الْكَاذِبِينَ وَيَدْرَأُ  آيه 7
è و بار پنجم بگويد که لعنت خدا بر او باد اگر از دروغگويان باشد

v .  عَنْهَا الْعَذَابَ أَنْ تَشْهَدَ أَرْبَعَ شَهَادَاتٍ بِاللَّهِ إِنَّهُ لَمِنَ الْكَاذِبِينَ  آيه 8
è و آن زن چهار بار به خدا سوگند خورد که آن مرد دروغ می گويد ،

v .  وَالْخَامِسَةَ أَنَّ غَضَبَ اللَّهِ عَلَيْهَا إِن كَانَ مِنَ الصَّادِقِينَ  آيه 9
è و بار پنجم بگويد که خشم خدا بر او باد اگر مرد از راستگويان باشد

üv .  وَلَوْلَا فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَتُهُ وَأَنَّ اللَّهَ تَوَّابٌ حَكِيمٌ آيه 10
è چه می شد اگر فضل و رحمتی که خدا بر شما ارزانی داشته است نمی بود ? واگر نه اين بود که خدا توبه پذير و حکيم است ?

همانطور كه ملاحظه مي فرماييد در اينجا اينطور نيست كه يك مرد بتواند به راحتی به زنش تهمت بزند و  او را به مرگ محكوم كند و اگر مرد شهادت مي دهد و 4 بار قسم مي خورد براي اين است كه خودش را از حد شرعي قذف به دليل ادعاي راست يا كذب  زنا عليه همسر خود نجات دهد زيرا اگر قسم نخورد به خاطر اينكه 4 شاهد  بر ادعاي خود نياورده  حاكم شرع بايد حد را بر مرد جاري كند و اين قانون فقط يك  مورد استثناء دارد و آن براي مردي است كه نسبت زنا به زن خود بدهد . به هر حال مرد چون مدعي عمل منافي عفت نسبت به همسرش شده و چهار شاهد هم ندارد براي فرار از حد شرعي  طبق آيه 6  چهار بار شهادت به نام خدا  مي دهد و مي گويد كه من از راستگويان هستم و براي بار پنجم  طبق آيه 7  مي گويد لعنت خدا بر او باد اگر از دروغگويان باشد. با بيان اين 5 گفتار مرد از جاري شدن حد قذف رهايي پيدا مي كند و در اينجا لازم مي شود كه بر زن حد جاري شود ، اما خداي تعالي به زن هم فرصت مي دهد كه از خود دفاع كند و به همين جهت طبق آيات 8 و 9 زن چهار بار به خدا سوگند مي خورد که آن مرد دروغ می گويد ، و بار پنجم بگويد که خشم خدا بر او باد اگر مرد از راستگويان باشد و بدين ترتيب  حد زنا  از او برداشته می شود.

بدين ترتيب  با اين برنامه  حد قذف از مرد و حد زنا از زن برداشته مى شود (اما اگر يكى از اين دو از اجراى اين برنامه سر باز زند اگر مرد باشد حد قذف و اگر زن باشد حد زنا در مورد او اجرا مى گردد(

 

بدين ترتيب جواب شبهه مطرح شدن روشن مي شود و خوانندگان جهت مطالعه بيشتر به تفسير اين آيات طبق تفسير نمونه بدين ترتيب مراجعه فرماييد...


ادامه مطلب
نوشته شده توسط یحیی در پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387 ساعت 21:28 | لینک ثابت |

 شبهه :خداوند در آيات تحدّي (به مبارزه‌ طلبيدن)، مي‌فرمايد: شما در آوردن مثل قرآن، قادر نيستيد؛ هر چند تا حالا بشر از هماوردي قرآن عاجز مانده، اما ممکن است با رشد ادبيات عرب، شبيه قرآن آورده شود و اگر خدا مخالفان را از آوردن قرآن منصرف كند؛ تحدّي معنا ندارد.

كربلايي كاظم


 

پاسخ :

در پاسخ به اين مطلب، توجه به چند نكته لازم است:
نكته اول: نزول قرآن به زبان عربي[1] يك امر طبيعي است؛ چون لازمه تخاطب و گفتگو، استفاده از ابزار تخاطب يعني زبان آنهاست. در اعجاز قرآن همين بس كه با اينكه مخاطبان قرآن عرب هستند؛ دعوت به تحدي (به مبارزه طلبيدن) مي‌كند.[2]


ادامه مطلب
نوشته شده توسط یحیی در پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387 ساعت 11:29 | لینک ثابت |

شبهه : سوره نساء آيه ۳۴: مردان را بر زنان حق تسلط و نگهبانی است. به واسطه آن برتری كه الله بعضی را بر بعضی مقرر داشته است و هم به واسطه آن كه مردان بايد از مال خود به زنان نفقه بدهند. پس زنان شايسته و مطيع آنهايند كه در غيبت حافظ حقوق شوهرانشان باشندی و آنچه را خدا به حفظ آن امر فرموده نگه دارند و زنانی كه از مخالفت آنان بيمناكيد ‘ ابتدا آنها را موعظه كنيد اگر مطيع نشدند از خوابگاه آنها دوری كنيد باز مطيع نشدند به زدن آنها را تنبيه كنيد. چنانچه اطاعت كردند ديگر هيچگونه ستم بر آنها روا نداريد. همانا الله بزرگوار و عظيم الشان است.

-اولين نكته ای كه در اينجا حائز اهميت است اين است كه قرآن آشكارا می گويد مردان برتر از زنان هستند. دوم اينكه اسلام به مردان آموزش می دهد كه زنان را با رفتار وحشيانه و ارعاب كنترل كنند.

جواب :

v .  الرِّجَالُ قَوَّامُونَ عَلَى النِّسَاء بِمَا فَضَّلَ اللّهُ بَعْضَهُمْ عَلَى بَعْضٍ وَبِمَا أَنفَقُواْ مِنْ أَمْوَالِهِمْ فَالصَّالِحَاتُ قَانِتَاتٌ حَافِظَاتٌ لِّلْغَيْبِ بِمَا حَفِظَ اللّهُ وَاللاَّتِي تَخَافُونَ نُشُوزَهُنَّ فَعِظُوهُنَّ وَاهْجُرُوهُنَّ فِي الْمَضَاجِعِ وَاضْرِبُوهُنَّ فَإِنْ أَطَعْنَكُمْ فَلاَ تَبْغُواْ عَلَيْهِنَّ سَبِيلاً إِنَّ اللّهَ كَانَ عَلِيًّا كَبِيرًا (ü النساء 3 34)

è مردان ، از آن جهت که خدا بعضی را بر بعضی برتری داده است ، و از آن ، جهت که از مال خود نفقه می دهند ، بر زنان تسلطدارند پس زنان شايسته ، فرمانبردارند و در غيبت شوی عفيفند و فرمان خدای را نگاه می دارند وآن زنان را که از نافرمانيشان بيم داريد ، اندرز دهيد و از خوابگاهشان دوری کنيد و بزنيدشان اگر فرمانبرداری کردند ، از آن پس ديگر راه بيدادپيش مگيريد و خدا بلند پايه و بزرگ است

توضیح کلی :

مردان ايستادگانند [تکیه گاهند] بر زنان بدانچه خدا بعضى از ايشان را بر بعضى فضیلت داد و بدانچه از اموال خويش نفقه داده‏اند پس زنان شايسته فروتنانند نگهدارندگان خويشتن در نهان بدانچه خدا نگهداشته است و آنان را كه بيم سركشى‏شان داريد اندرز دهيد و دورى گزينيد از ايشان در بسترها و بزنيدشان پس اگر فرمانبردارى كردند شما را نجوئيد بر ايشان راهى همانا خداوند است برتر بزرگوار  (34)و اگر از جدايى و شكاف ميان آن دو [همسر] بيم داشته باشيد، يك داور از خانواده شوهر، و يك داور از خانواده زن انتخاب كنيد [تا به كار آنان رسيدگى كنند]. اگر اين دو داور، تصميم به اصلاح داشته باشند، خداوند به توافق آنها كمك مى‏كند؛ زيرا خداوند، دانا و باخبر است

قرآن کریم در آیات متعدد در باره خوش رفتاری و مهربانی و ملایمت با زنان به مردان دستورات اکید داده است... زنان را ازهر نوع مسئولیت اقتصادی معاف و مردان را موظف به پرداخت نفقه و مهریه و هدیه به زنان گردانیده... از دیدگاه قران زن موجودی لطیف و در خور توجه و مراقبت است  و در باره حفظ حقوق وکرامت انسانی آنها به مردان سفارش اکید کرده است

تنها  در 1 مورد استثنایی چنانچه همسری گردنکش و یاغی شده و نیز شوهراو از این سرکشی بیم( فروپاشی کانون خانواده) داردابتدا شوهر را توصیه به ملایمت و نصیحت همسر ناشزه اش میکند و اگر این شیوه موثر واقع نشد اینبار راهکار دوری گزیدن از خوابگاه او را پیشنهاد  میکند واما چنانچه این راهکار نیز موثر واقع نشد( به احتمال بسیار زیاد اجرای این 2 روش  موثر واقع خواهد شد ) و زن به رفتار غیر طبیعی و خطرناک خود ادامه داد راهکارآخر آنهم فقط برای1 بار به عنوان آخرین امید (شوک آخر) برای نجات زن ( و شوهر ) ازین وضعیت نگران کننده پیشنهاد گردیده است چرا که در ادامه موضوع جدایی به شکلی جدی مطرح و اختلاف زوجین از دایره خصوصی خانواده به بیرون کشیده خواهد شد( خود من شاهد فروپاشي يك خانواده به دليل ناشزه بودن خانم خانه بوده ام كه متاسفانه يك خانواده با سه فرزند بعد از ۲۰ سال زندگي از هم گسيخته شد ،‌شايد اگر قانون اسلام رعايت مي شد امروز شاهد فروپاشي يك خانواده نبوديم ...)


ادامه مطلب
نوشته شده توسط یحیی در چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387 ساعت 21:34 | لینک ثابت |

شبهه:  آيات جنايی قرآن ( به نقل از سایت ضد اسلامی افشا)   سوره احزاب آيه 61 - سوره بقره آيه 223 - سوره بقره آيه 191 - سوره مائده آيه انفال - سوره مائده آيه 33 - سوره مائده آيه 38 - سوره محمد آيه 4 - سوره نساء آيه 34 - سوره نساء آيه 89 - سوره توبه آيه 12 - سوره توبه آيه 123 - سوره توبه آيه 29 - سوره توبه آيه 5

 

پاسخ : شبهه افکنان مغرض و معاند با جستجوی دقیق در بیش از 6400 آیه از قرآن کریم تنها حدود 10 آیه را یافته و با هیاهوی  تبلیغاتی سعی میکنند این کتاب عزیز را بعنوان کتابی خشونت زا معرفی کنند حال آنکه با اندکی توجه  در همین تعداد اندک از آیات نیزبوضوح روشن میگردد که موضوع این آیات تماما دفاعی و در صحنه های جهاد با کافرین محارب و مهاجم  است و لا غیر

 

  و در راه خدا آنان را كه پيكارتان كنند پيكار كنيد و تجاوز نكنيد كه خدا تجاوزگران را  دوست ندارد «190» و هر جا كه يابيدشان بكشيدشان و برون كنيدشان بدانسان كه برون كردندتان و آشوب و نيرنگ سخت‏تر است از كشتن و نزد مسجد حرام پيكارشان نكنيد تا پيكارتان كنند در آن پس اگر شما را كشتند ايشان را بكشيد كيفر كافران‏چنين است «191  سوره بقره آيه 191

 همانا پاداش آنان كه با خدا و رسولش بستيزند و راه تبهكارى در زمين پويند آن است كه به سختى كشته شوند يا به دار آويخته شوند يا به سختى بريده شود دستها و پايهاى ايشان از برابر يكديگر يا رانده شوند از زمين اين است براى ايشان خواريى در دنيا و ايشان را است در آخرت عذابى سنگين‏«33  مگر آنان كه توبه كردند پيش از آنكه بر ايشان دست يابيد پس بدانيد كه خداوند است آمرزنده مهربان‏  سوره مائده آيه 33

مگر آنان را كه پيمان بستيد از مشركان پس نكاستند شما را چيزى و پشتيبانى نكردند بر شما كسى را پس به پايان رسانيد بديشان پيمانشان را تا سرآمدشان و خدا دوست دارد پرهيزكاران را «4 تا گاهى كه به پايان رسيد ماه‏هاى حرام پس بكشيد مشركان را هركجا بيابيدشان و دستگيرشان كنيد و تنگ بر ايشان گيريد و بنشينيد براى ايشان به هر كمينگاهى پس اگر توبه كردند و بپاى داشتند نماز را و دادند زكات را رها كنيد راه ايشان را همانا خدا است آمرزنده مهربان‏ «5» و اگر يكى از مشركان به تو پناهنده شد پس پناهش ده تا بشنود گفتار خدا را سپس برسانش به مأمن خويش اين بدان است كه آنانند گروهى كه نمى‏دانند «6» سوره توبه آيه 5

و اگر شكستند سوگندهاى خويش را پس از پيمانشان و بد سگاليدند در دين شما پس بكشيد پيشوايان كفر را كه نيست سوگندهائى براى ايشان شايد دست بردارند «12»   چرا پيكار نكنيد با قومى كه شكستند سوگندهاى خود را و آهنگ آن كردند كه پيمبر را برون كنند و ايشان آغاز [جنگ‏] كردند با شما نخستين‏بار آيا همى‏ترسيدشان پس خدا سزاوارتر است كه بترسيدش اگر هستيد مؤمنان‏    سوره توبه آيه 12

 بكشيد آنان را كه ايمان نيارند به خدا و روز آخر و حرام ندارند آنچه را كه حرام كرده است خدا و رسولش و نمى‏گروند به كيش حقّ از آنان كه داده شدند كتاب را تا جزيه پردازند از دسترنج خود [با دست خود يا به جاى خود] و ايشانند سرافكندگان‏«29    سوره توبه آيه29

  و سزاوار نيست كه مؤمنان همگى رهسپار (جهاد) شوند؛ اما چرا از هر فرقه‏اى از آنان گروهى رهسپار نشوند كه دين‏پژوهى كنند و چون به نزد قومشان باز گشتند ايشان را هشدار دهند تا پروا پيشه كنند؟  122  اى آنان كه ايمان آورديد پيكار كنيد آنان را كه نزديكند به شما از كافران و بايد بيابند در شما درشتخوئى و بدانيد كه خدا است با پرهيزكاران‏ «123 123سوره توبه آيه

 اگر كوتاه نيايند  دورويان و آنان كه در دلهاشان بيمارى است و هرزه درآيان در شهر هرآينه بشورانيمت بر آنان تا همسايگيت نكنند در آن مگر اندكى‏ «60»   لعن شدگان هر كجا يافت شوند دستگير شوند و سخت كشته شوند كشته‏شدنى‏ «61»   شيوه خدا در آنان كه گذشتند از پيش و هرگز نيابى شيوه خدا را دگرگونى‏ 62 (سوره احزاب آيه 61

 

  دوست داشتند شما نيز مانند ايشان كافر شويد تا با هم همانند گرديد پس نگيريد از ايشان دوستانى تا هجرت كنند در راه خدا و اگر روى گردانيدند   بگيريدشان و بكشيدشان هر كجا بيابيدشان و نگيريد از ايشان دوست و نه ياورى‏ «89»   مگر آنان كه بپيوندند با گروهى كه ميان شما و ايشان است پيمانى يا بيايند شما را حالى كه تنگ آمده باشد سينه‏هاى ايشان از آنكه نبرد كنند با شما يا نبرد كنند با قوم خود و اگر مى‏خواست خدا همانا مسلّط مى‏ساختشان بر شما تا جنگ كنند با شما ولى اگر كناره‏گيرى كردند از شما و نبرد نكردند با شما و دست صلح بسوى شما دراز كردند همانا قرار نداده است خدا براى شما بر ايشان راهى «90  سوره نساء آيه 89

پس هر گاه رسيديد بدانان كه كفر ورزيدند پس زدن گردنها تا گاهى كه بخون آغشته سازيدشان پس استوار كنيد بستن را سپس يا منّت نهادنى پس از اين و يا فديه گرفتنى تا بگذارد جنگ بارهاى خود را اين و اگر مى‏خواست خدا هر آينه پيروزى مى‏جست برايشان و ليكن تا بيازمايد گروهى از شما را به گروهى و آنان كه كشته شدند و در راه خدا گم نكند هرگز كردار ايشان را »سوره محمد آيه 4

(موضوع  سوره مائده آيه 38  سوره بقره آيه 223  سوره نساء آيه 34 -با بحث جهاد مربوط نيست لذا جداگانه پاسخ خواهم داد)

نقل از سایت پاسخ به شبهات قرآنی (http://pasokh1.persianblog.ir)

نوشته شده توسط یحیی در چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387 ساعت 21:26 | لینک ثابت |

شبهه : در سوره  بقره آيه ۲۲۳ آمده است كه ،  زنان شما كشتزار شمايند ،  هر زمان و به هر طريق كه خواستيد به كشتزار خود نزديك شويد.

- در اينجا می توانيد ببينيد كه اسلام چه نيكو با زنان رفتار می كند. زنان به عنوان كشتزاری معرفی می شوند كه به وسيله مردان كاشته می شوند. چه افتخاری برای يك زن مسلمان!

جواب :  در توضيح و تفسير آيه 223 از سوره مباركه بقره لازم است   آيه قبل را هم يعني آيه مباركه 222 هم  توضيح داد  شود زيرا يك نوع ارتباط بين اين دو آيه مباركه مطرح مي باشد ،‌ در دو تفسير الميزان و نمونه هم اين دو آيه با هم تفسير شده است  ،‌با اين شرح تفسير دو آيه مذكور بر اساس دو تفسير بيان شده ذكر مي شود:

.  وَيَسْأَلُونَكَ عَنِ الْمَحِيضِ قُلْ هُوَ أَذًى فَاعْتَزِلُواْ النِّسَاء فِي الْمَحِيضِ وَلاَ تَقْرَبُوهُنَّ حَتَّىَ يَطْهُرْنَ فَإِذَا تَطَهَّرْنَ فَأْتُوهُنَّ مِنْ حَيْثُ أَمَرَكُمُ اللّهُ إِنَّ اللّهَ يُحِبُّ التَّوَّابِينَ وَيُحِبُّ الْمُتَطَهِّرِينَ
v .  نِسَآؤُكُمْ حَرْثٌ لَّكُمْ فَأْتُواْ حَرْثَكُمْ أَنَّى شِئْتُمْ وَقَدِّمُواْ لأَنفُسِكُمْ وَاتَّقُواْ اللّهَ وَاعْلَمُواْ أَنَّكُم مُّلاَقُوهُ وَبَشِّرِ الْمُؤْمِنِينَ

توضیح کلی شبهه مطرح شده :

زنان شما (همسران شما) برای شما کشتزارهستند ( رحم آنها محل کشت و باروری نطفه شما وبدنیا آورنده نوزادان شما (محصول کشت شما ) و دامن آنها پرورش دهنده کودکان شماست) حال که اهمیت آنان را دانستید پس اکنون کشتزار خود را هرگونه که خود میخواهید به عمل بیاورید و قبل ازاقدام به آمیزش برای شخص خودتان ابتدا مقدمه چینی کنید و تقوای الهی داشته باشید و بدانید که شما او را ملاقات خواهید کرد پس به مومنین بشارت ده

در آيه ۲۲۳ ، اشاره زيبائى به هدف نهايى آميزش جنسى كرده ، مى فرمايد: همسران شما محل بذرافشانى شما هستند (نساوكم حرث لكم ( بنابراين هر زمان بخواهيد مى توانيد با آنها آميزش نمائيد (فاتوا حرثكم انى شئتم (.
و اینکه زنان به مزرعه تشبيه شده اند ، هیگونه اهانتی به جنس زن نیست بلکه  قرآن به دفاع از زن پرداخته و جنس لطیف زن را از هوسرانی مردان در غیر مجرای معمول که معمولا همراه با  اذیت و آزار زنان می باشد حفظ نموده است ،و  در حقيقت قرآن مى خواهد ضرورت وجود زن را در اجتماع انسانى نشان دهد كه زن وسيله اطفاء شهوت و هوسرانى مردان نيست ، بلكه وسيله اى است براى حفظ حيات نوع بشر، اين سخن در برابر آنها كه نسبت به جنس زن همچون يك بازيچه يا وسيله هوسبازى مى نگرند، هشدارى محسوب مى شود. .  .


 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط یحیی در چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387 ساعت 12:43 | لینک ثابت |

شخصیت زن در اسلام
در گفتگوی روژه گارودی با علامه محمد تقی جعفری
علامه محمد تقي جعفري

شارح بزرگ نهج‌البلا‌غه و فیلسوف شهیر شرق‚ علا‌مه محمدتقی جعفری قدس‌سره‚ در طول حیات پربرکت خود علا‌وه بر تا›لیف دهها اثر گرانسنگ و سخنرانی‌های پربار علمی در مجامع مختلف‚ گفتگوها و مناظرات عالمانه و ارزشمندی نیز با متفکران و دانشمندان کشورهای گوناگون جهان داشتند; و در این گفت‌وشنود به ‌خوبی دیدگاه‌های دین مبین اسلا‌م را در ابعاد مختلف تبیین کردند.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط یحیی در سه شنبه سیزدهم فروردین 1387 ساعت 11:39 | لینک ثابت |

حسين طوسى

 پيش گفتار

 

هدف و انگيزه طرح اشكالات، تناقضات در قرآن :

اين حقيقت در مباحث «اعجاز قرآن» روشن شده است كه يكى از معجزه هاى قرآن مسئله «عدم اختلاف و تضاد در آيات آن» مى باشد و همين معجزه يكى از دلايل صدقرآن بعثت پيامبر اسلام(صلى الله عليه وآله وسلم) مى باشد و اين كه اين كتاب فقط از سوى خداوند نازل شده است و سراسر آن تضاد و اختلاف مشاهده نمى شود زيرا شرايط نزول قرآن و شرايط وجودى آورنده قرآن (يعنى پيامبر اسلام(صلى الله عليه وآله وسلم)) به طورى مختلف و متفاوت بوده است كه اگر از سوى خداوند متعال نبود بطور حتم بين آيات و مطالب آن اختلاف و تناقض و تضادهاى بسيارى وجود داشت.

جالب اين كه خود قرآن كريم به اين حقيقت و اعجاز در آيه 83 سوره نساء اشاره نموده است: «اگر (قرآن) از سوى غير خدا بوده است اختلاف فراوانى در آن مى يافتيد» (... وَ لَوْ كانَ مِنْ عِنْدِ غَيْرِ اللّهِ لَوَجَدُوا فِيهِ اخْتِلافاً كَثِيراً).


ادامه مطلب
نوشته شده توسط یحیی در یکشنبه یازدهم فروردین 1387 ساعت 22:18 | لینک ثابت |

 

سؤال 1: چرا در تعداد ايام خلقت آسمان و زمين بين آيات قرآن تناقض وجود دارد مثلاً در آيه ى 7 سوره هود خلقت آسمان و زمين را در 6 روز معرفى مى كند ولى در آيات 9 و 10 و 12 سوره ى فصلت خلقت آسمان و زمين را 8 روز مى داند آيا اين تناقض نيست؟ و همچنين چند پرسش ديگر در اين آيات.

بيان و شرح در مورد پرسش:

در قرآن مجيد هفت مورد( ) مى خوانيم كه خدا آسمان و زمين را در شش روز خلق كرده است كه از جمله سوره ى هود آيه ى 7 (وَ هُوَ الَّذِي خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ فِي سِتَّةِ أَيّام)او كسى است كه آسمان و زمين را در شش روز (= شش دوران) آفريد. ولى در سوره فصلت آيات 9 و 10 و 12 آن را در 8 روز مى داند مثلاً در آيه 9 مى خوانيم بگو: آيا به آن كس كه زمين را در دو روز آفريد كافر هستيد و براى او همانندهايى قرار مى دهيم! او پروردگار جهانيان است.

(قُلْ أَ إِنَّكُمْ لَتَكْفُرُونَ بِالَّذِي خَلَقَ الْأَرْضَ فِي يَوْمَيْنِ وَ تَجْعَلُونَ لَهُ أَنْداداً ذلِكَ رَبُّ الْعالَمِينَ)( )

و در آيه ى 10 سوره ى فصلت مى خوانيم: او در زمين كوههاى استوارى قرار داد بركاتى در آن آفريد و مواد غذايى آن را مقدّر فرمود. اينها همه در چهار روز بود درست به اندازه نياز تقاضاكنندگان (وَ جَعَلَ فِيها رَواسِيَ مِنْ فَوْقِها...) و در آيه 12 فصلت مى خوانيم: «در اين هنگام آنها را به صورت هفت آسمان در دو روز آفريد (فَقَضاهُنَّ سَبْعَ سَماوات فِي يَوْمَيْنِ وَ...)


ادامه مطلب
نوشته شده توسط یحیی در یکشنبه یازدهم فروردین 1387 ساعت 22:5 | لینک ثابت |

بسم الله الرحمن الرحيم

  سؤال هميشه كليد گنجينه علوم و دانشهاى بشرى بوده است.

افراد و ملتهايى كه كمتر سؤال مى كنند سهم كمترى از اين گنجينه بزرگ دارند.

اساساً سؤال كردن و پاسخ شنيدن حق هر انسانى است و كسى را نمى توان از اين حق منطقى محروم كرد.

قرآن مجيد به طور مكرر بر اين مطلب تأكيد نهاده كه از اهل علم و دانش سؤال كنيد آنچه را نمى دانيد فَاسْئَلُوا اَهْلَ الذِّكْرِ اِنْ كُنْتُمْ لاتَعْلَمُونَ

گستردگى اين دستور قرآنى نشان مى دهد كه اسلام هيچ حدّ و مرزى را براى سؤال كردن به رسميت نمى شناسد و به مسلمانان و حتى غير مسلمانان (چون روى سخن در آيه به غير مسلمانان است هر چند مفهوم آن عام است) اجازه مى دهد هر گونه سؤالى را در هر امرى از مسائل مختلف عقيدتى، اجتماعى، اخلاقى، سياسى و غير آنها دارند با آگاهان مطرح كنند.

بديهى است طرح سؤالات انحرافى به منظور تخريب اعتقادات وافكار سازنده يا ايجاد تشويش و تزلزل در افكار عمومى، يا جدال و مراء ولجاجت و تعصب از اين قاعده مستثنى است، چرا كه اينها در واقع سوال نيست، برنامه هاى مخرب غير انسانى است در لباس سؤال.

به هر حال از آنجا كه قرآن مجيد يك دائرة المعارف بزرگ پيرامون معارف الهى و مسائل انسانى است در جاى جاى آن به تناسب آيات مختلف سؤالاتى مطرح است كه بسيارى از آنها در كتب مفسران پيشين چون محل ابتلائ نبوده، بى جواب مانده است.

هنگام نوشتن تفسير نمونه (با كمك جمعى از فضلاء) ما سعى كرديم تمام اين سؤالات را ـ به ويژه آنچه مربوط به مسائل روز است = مطرح كنيم و به طور دقيق به پاسخگويى از آن بپردازيم.

از آنجا كه اطلاع همگان مخصوصاً جوانان عزيز تحصيل كرده از پاسخ اين سؤالات ضرورى به نظر مى رسيد جناب حجة الاسلام آقاى حسينى به اتفاق جمعى از فضلاى محترم حوزه علميه كه نامشان در مقدمه كتاب ۱۸۰ پرسش و پاسخ  آمده است با تلاش فراوان سعى در جمع آورى اين سؤال و جوابها از 27 جلد تفسير نمونه و 10 جلد پيام قرآن و نظام بخشيدن به آنها نمودند و در نتيجه يكصد و هشتاد سؤال و پاسخ مهم را گردآورى كرده، والحق ذوق وسليقه را در تنظيم و تبويب آن به خرج داده اند (شكرالله سعيهم) اميدوارم اين مجموعه، دريچه هاى تازه اى به روى همگان مخصوصاً جوانان عزيز مسلمان در مسائل اسلامى و قرآنى بگشايد و ذخيره يوم المعاد همه ما باشد.

قم حوزه علميه

ناصر مكارم شيرازى

 مدیریت وبلاگ بنا به ضرورت برخی از سوالات و پاسخ های داده شده را جهت استفاده جوانان عزیز به استحضار می رساند.

نوشته شده توسط یحیی در یکشنبه یازدهم فروردین 1387 ساعت 19:11 | لینک ثابت |

یکى از شاخصه هاى پر اهمیت در پیشرفت اسلام اخلاق نیک و کلام‏دلاویز و پرجاذبه پیامبر اکرم (ص) با انسان‏ها بود، این خلق نیکوتا بدان حدى بود که معروف شد سه چیز در پیشرفت اسلام نقش به‏سزایى داشت:
1- اخلاق پیامبر (ص)
2- شمشیر و مجاهدات حضرت على (ع)
3- انفاق ثروت حضرت خدیجه (س)
در قرآن مجید، به نقش اخلاق پیامبر (ص) درپیشرفت اسلام و جذب ‏دل‏ها تصریح شده است، آن جا که مى‏خوانیم: «فبما رحمة من الله‏لنت لهم و لو کنت فظا غلیظ القلب لانفضوا من حولک فاعف عنهم‏و استغفر لهم و شاورهم فى الامر; اى رسول ما! به خاطر لطف ورحمتى که از جانب خدا، شامل حال تو شده، با مردم مهربان‏گشته‏اى، و اگر خشن و سنگدل بودى، مردم از دور تو پراکنده‏مى‏شدند، پس آن‏ها را ببخش، و براى آن‏ها طلب آمرزش کن، و درکارها با آن‏ها مشورت فرما.»
ازاین آیه استفاده مى‏شود که :
1- نرمش و اخلاق نیک، یک هدیه الهى است، کسانى که نرمش ندارند،از این موهبت الهى محرومند;
2- افراد سنگ‏دل و سخت‏گیر نمى‏توانند مردم‏دارى کنند، و به جذب‏نیروهاى انسانى بپردازند;
3- رهبرى و مدیریت صحیح با جذب و عطوفت همراه است;
4- باید دست‏شکست‏خوردگان در جنگ و گنهکاران شرمنده را گرفت وجذب کرد (با توجه به این که شان نزول آیه مذکور در موردندامت فراریان مسلمان در جنگ احد نازل شده است);
5- مشورت با مردم از خصلت‏هاى نیک و پیوند دهنده است که موجب‏انسجام مى‏گردد.
پیامبر اسلام (ص) علاوه بر این که ارزش‏هاى اخلاقى را بسیار ارج‏مى‏نهاد، خود در سیره عملى‏اش مجسمه فضایل اخلاقى و ارزش‏هاى والاى‏انسانى بود، او در همه ابعاد زندگى با چهره‏اى شادان و کلامى‏دلاویز با حوادث برخورد مى‏کرد.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط یحیی در یکشنبه یازدهم فروردین 1387 ساعت 16:42 | لینک ثابت |

 يَسْأَلُونَكَ عَنِ الأهِلَّةِ قُلْ هِيَ مَوَاقِيتُ لِلنَّاسِ وَالْحَجِّ وَلَيْسَ الْبِرُّ بِأَنْ تَأْتُوْاْ الْبُيُوتَ مِن ظُهُورِهَا وَلَـكِنَّ الْبِرَّ مَنِ اتَّقَى وَأْتُواْ الْبُيُوتَ مِنْ أَبْوَابِهَا وَاتَّقُواْ اللّهَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ
è از تو در باره هلالهای ماه می پرسند ، بگو : برای آن است که مردم وقت ، کارهای خويش و زمان حج را بشناسند و پسنديده نيست که از پشت خانه هابه آنها داخل شويد ، پسنديده آن است که پروا کنيد و از درها به خانه هادرآييد و از خدا بترسيد تا رستگار شويد

ادامه مطلب
نوشته شده توسط یحیی در شنبه دهم فروردین 1387 ساعت 21:51 | لینک ثابت |

پيامبر اکرم (ص): زن بگيريد و طلاق مدهيد ، زيرا خداوند مرداني که مکرر زن بگيرند و زناني را که مکرر شوهر کنند دوست ندارد  (نهج الفصاحه ص 145)

 پيامبر اکرم (ص): بهترين فرزندان شما دختران شما هستند ( سفينه البحار ، ج 2 ص 684 )

پيامبر اکرم (ص): دختران فرزندان خوبي هستند آن ها مهربان و کمک کار زندگي خانوادگي و برکت زندگي شما و دلسوز شما ميباشند (وسائل الشيعه ج 15 ، ص 100 )

امام رضا (ع): پيامبر (ص)فرمود :
خداوند به زنان مهربانتر است تا مردان و هر کسي که زني را که ميان او و آن
زن پيوند خويشاوندي وجود دارد خشنود کند خداوند او را در روز قيامت خشنود
مي گرداند 
( وسائل الشيعه ج 15 ص 104 )

پيامبر اکرم (ص) به ياران خود فرمودند :
هنگامي که چيزي را خريداري کرده و به خانه آورديد اول به دختران خود بدهيد
و بعد از آن به پسران بدهيد که خشنود کردن دختران و دل جوئي از آنها ثواب
بيشتري دارد . 
( وسائل الشيعه ج 15 ص227 و سفينه البحار ج 2ص 685 )

امام صادق(ع) : خير و برکت بيشتر بر محور وجود زنها مي چرخد ( وسائل الشيعه ج 14 ص 11 )

پيامبر اکرم (ص): يکي از نشانه هاي يمن و برکت عروس آن است که نخستين نوزادي که به دنيا مي آورد دختر باشد ( سفينه البحار ج 2 ص 684 )

امام کاظم (ع): غضب خداوند براي هيچ گناهي مانند غضبي که در رابطه با رعايت نکردن حق زنان و کودکان مي کند نيست ( وسائل الشيعه ج 15 ص 202 )

پيامبر اکرم (ص): به هر خانه اي که در آن دختران سکونت دارند در هر روز 12 برکت و رحمت از جانب خداوند نازل مي شود ( مستدرک الوسائل ج 2 ص 615 )

از امام صادق (ع)نقل شده که فرمود :
مردي به سوي پيامبر آمد گفت اي پيامبر به چه کسي نيکي کنم ؟ گفت : به
مادرت ، گفت سپس به چه کسي ؟ گفت : به مادرت ، گفت سپس به چه کسي ؟ گفت:
به مادرت ، گفت سپس به چه کسي ؟ گفت به پدرت
( وسائل الشيعه ، ج 15 ، ص 207 )

بهترين شما کساني هستند که براي زنان خود بهتر باشند  ( بحار الانوار ج 100 ص 226 )

در کار بخشش ميان فرزندان خويش مساوات را رعايت کنيد. من اگر کسي را برتري مي‌دادم زنان را برتر مي دادم  ( نهج الفصاحه ص 366 )


پيامبر اکرم (ص): احترام بانوان را پاس ندارد مگر شخص بزرگوار و محترم و به ايشان اهانت ننمايد مگر شخص پست و فرومايه
( نهج الفصاحه ص 325 )

پيامبر اکرم (ص): جبرئيل آن قدر در خصوص زن سفارش کرد، تا بدان جا که فکر کردم طلاق زن بدون ارتکاب عمل زشت ( زنا ) روا نيست ( مکارم الاخلاق ص 126 )


مردي که همسرش را بيازارد، نماز و هيچ کار خيري از او پذيرفته نيست و نخستين کسي است که وارد آتش مي‌شود
( وسائل الشيعه باب 82 )

پيامبر اکرم (ص): مردي که براي زنش آب مي آورد اجر مي برد ( کنزالعمال 44435 )

مرد بخاطر لقمه اي که در دهان همسرش مي گذارد اجر مي برد ( المحجة البيضاء 3 / 70 )

پيامبر اکرم (ص):
به عيالش خدمت نمي کند مگر صديق يا شهيد ( دومقام بسيار بالاي معنوي ) يا
مردي که خداوند مي خواهد خير دنيا و آخرت را به او بدهد و همچنين : بهترين
شما کسي است که براي خانواده اش بهتر از ديگران باشد
( بحار 1 / 132 و 164 و 5 / 79 و 268 و همچنين نهج الفصاحه ص 311 )

پيامبر اکرم (ص): نشستن مرد پيش عيالش بهتر است نزد خدا از اعتکاف در اين مسجد  ( تنبيه الخواطر 2 / 122 )

نوشته شده توسط یحیی در شنبه دهم فروردین 1387 ساعت 21:2 | لینک ثابت |

در آيات متعدّدى از قرآن مجيد، اين تعبير به چشم مى خورد كه: «قرآن مفاد كتب پيشين را تصديق مى كند».

در آيه 48 مائده مى فرمايد: وانزلنا اليك الكتاب بالحق مصدقا لما بين يديه من الكتاب: «ما اين كتاب را به حق بر تو نازل كرديم در حالى كه اين كتاب، كتب آسمانى پيشين را تصديق مى كند».

همين امر سبب شده كه جمعى از مبلغان يهود و مسيحى، اين آيات را سندى بر عدم تحريف تورات و انجيل بگيرند، و بگويند: تورات و انجيل در عصر پيامبر اسلام مسلماً باتورات و انجيل امروز تفاوتى پيدا نكرده، و اگر تحريفى در تورات و انجيلها رخ داده باشد، مسلماً مربوط به قبل از آن است، و چون قرآن صحت تورات و انجيل موجود عصر پيامبر اسلام را تصديق نموده پس مسلمانان بايد اين كتب را به عنوان كتب آسمانى دست نخورده به رسميت بشناسد.

  آيات مختلفى از قرآن گواهى مى دهد كه نشانه هاى پيامبر اسلام و آئين او در همان كتابهاى محرّف كه در دست يهود و نصارى در آن زمان بوده وجود داشته است، زيرا مسلم است كه منظور از تحريف اين كتب آسمانى اين نيست كه تمام كتابهاى موجود باطل و برخلاف واقع مى باشد، بلكه قسمتى از تورات و انجيل واقعى در لابلاى همين كتب وجود داشته و دارد، و نشانه هاى پيامبر اسلام، در همين كتب و يا سائر كتابهاى مذهبى كه در دست يهود و نصارى بوده، وجود داشته است (والان هم بشاراتى در آنها هست). به اين ترتيب ظهور پيغمبر اسلام(صلى الله عليه وآله) و كتاب آسمانى او عملاً تمام آن نشانه ها را تصديق مى نموده زيرا با آن مطابقت داشته است.

بنابراين معنى تصديق قرآن نسبت به تورات و انجيل اين است كه صفات و ويژگيهاى پيغمبر(صلى الله عليه وآله) و قرآن با نشانه هائى كه در تورات و انجيل آمده مطابقت كامل دارد.

استعمال واژه «تصديق» در معنى «مطابقت» در آيات ديگر قرآن نيز مشاهده مى شود، از جمله در آيه 105 سوره «صافات» به ابراهيم(عليه السلام)مى گويد: قد صدّقت الرويا (تو تصديق خواب خود نمودى) يعنى عمل تو مطابق خوابى است كه ديده اى، و در آيه 157 سوره اعراف چنين مى خوانيم:

الذين يتبعون الرسول النبى الامى الذى يجدونه مكتوبا عندهم فى التوراة و الانجيل... اين معنى صريحا بيان شده، يعنى اوصافى كه در او مى بينند مطابق است با آنچه در تورات يافته اند.

در هرحال آيات فوق چيزى جز «تصديق كردن عملى» قرآن و پيامبر(صلى الله عليه وآله) نسبت به نشانه هاى حقانيت او كه در كتب گذشته بوده است نيست، و دلالتى بر تصديق تمام مندرجات تورات و انجيل ندارد بعلاوه آيات متعددى از قرآن حكايت از اين مى كند كه آنها آيات تورات و انجيل را تحريف نمودند، اين خود شاهد زنده اى است برگفتار بالا.(1)

 


1 ـ تفسير نمونه 1/210

 نقل از کتاب ۱۸۰ پرسش و پاسخ نوشته جمعی از علمای حوزه علمیه قم

نوشته شده توسط یحیی در جمعه نهم فروردین 1387 ساعت 20:37 | لینک ثابت |

داستان منقول غرانیق:

داستانى در اين زمينه نقل كرده اند كه به داستان «غرانيق» معروف شده، اين داستان مى گويد پيغمبر اكرم (صلى الله عليه وآله) مشغول خواندن سوره «نجم» در برابر مشركان بود، وقتى به اين آيه رسيد اَفَرَأَيْتُمُ اللاّتَ وَالْعُزّى و مَناةَ الثالِثَةَ الاْخْرى: «به من خبر دهيد آيا بتهاى لات و عزى و منات كه سومين آنها است» (دختران خدا هستند؟) در اين هنگام شيطان اين دو جمله را بر زبان پيامبر (صلى الله عليه وآله) جارى ساخت: تِلْكَ الْغَرانِيْقُ الْعُلى وَ اَنَّ شَفاعَتَهُنَّ لَتُرْتَجى!: «آنها پرندگان زيباى بلند مقامى هستند و از آنها اميد شفاعت مى رود»!(1)

و طبق این داستان گفته می شود که : مشركان با شنيدن اين دو جمله غرق شادى شدند، و گفتند «محمد» تاكنون نام خدايان ما را هرگز به نيكى نبرده بود، در همين حال رسول خدا سجده كرد و آنها نيز سجده نمودند مشركان قريش همگى خوشحال شدند و متفرق گشتند ولى چيزى نگذشت كه جبرئيل نازل شد و به پيامبر اطلاع داد كه اين دو جمله را من براى تو نياورده بودم! اين از القائات شيطان بود!! و آيه وَ ما اَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِكَ مِنْ رَسُول وَلانَبىٍّ اِلاّ اِذا تَمَنّى اَلْقَى الشَّيْطانُ فى اُمْنِيَّتِهِ فَيَنْسَخُ اللّهُ ما يُلقِى الشَّيْطانُ ثُمَّ يُحْكِمُ اللّهُ آياتِهِ وَاللّهُ عَليمٌ حَكيمٌ: «ما هيچ رسول و پيامبرى را پيش از تو نفرستاديم مگر اينكه هرگاه آرزو مى كرد، شيطان القائاتى در آن مى انداخت، اما خداوند القائات شيطان را از ميان مى برد، سپس آيات خود را استحكام مى بخشيد، و خداوند عليم و حكيم است» (حج 52). نازل گرديد و به پيغمبر (صلى الله عليه وآله) و مؤمنان هشدار داد.(۲)


ادامه مطلب
نوشته شده توسط یحیی در جمعه نهم فروردین 1387 ساعت 20:32 | لینک ثابت |

 

هيچ حركتى بدون انگيزه نيست، طبعاً حركت در مسير شناخت مبدء جهان هستى نيز نمى تواند بدون انگيزه باشد به همين دليل فلاسفه و دانشمندان براى خداجوئى سه انگيزه اساسى ذكر كرده اند كه قرآن مجيد به همه آنها اشاره هاى روشنى دارد:

1 ـ انگيزه عقلى

2 ـ انگيزه فطرى

3 ـ انگيزه عاطفى

1 ـ انگيزه عقلى

انسان عاشق كمال است، و اين يك عشق جاودانى در همه انسانها محسوب مى شود منتها هركس كمال خود را در چيزى مى بيند، و به دنبال آن مى رود و گروهى نيز به جاى آب به دنبال سراب و ارزش هاى موهوم و كمالات پندارى مى روند و آن را واقعيت خيال مى كنند.

گاهى از اين اصل به عنوان «غريزه جلب منفعت و دفع ضرر» ياد مى شود كه انسان به خاطر اين غريزه خود را موظف مى بيند كه نسبت به هر موضوعى كه با سرنوشت او (از نظر سود و زيان) رابطه اى دارد برخوردى جدى كند.

ولى نام «غريزه» بر اين عشق گذاشتن بسيار مشكل است چرا كه غريزه معمولاً به امورى گفته ميشود كه بدون دخالت انديشه در افعال انسانها يا جانداران ديگر مؤثر است و به همين دليل در مورد حيوانات نيز به كار مى رود.

بنابراين بهتر است كه از عنوان «تمايلات عالى» كه بعضى ديگر در اين گونه موارد به كار مى برند استفاده كنيم.

به هر حال اين عشق به كمال و تمايل به منافع معنوى و مادى و دفع هرگونه ضرر و زيان انسان را وادار مى كند كه در موارد احتمال نيز به تحقيق پردازد، هر قدر اين احتمال قوى تر، و آن سود و زيان عظيم تر باشد اين تحقيق و جستجو را لازم تر مى شمرد.

محال است كسى احتمال دهد مطلبى در سرنوشت او تأثير مهمى دارد و خود را موظف به تحقيق پيرامون آن نداند.

مسأله ايمان به خدا و جستجوى از مذهب مسلماً در زمره اين مسائل است، چرا كه در محتواى مذهب سخن از مسائل سرنوشت به ميان مى آيد، سخن از مسائلى كه خير و شر انسان با آن رابطه تنگاتنگ دارد.

بعضى براى روشن ساختن اين مطلب مثالى ذكر مى كنند، مى گويند فرض كنيد كسى را بر سر يك دوراهى ببينيم كه مى گويد ماندن در اينجا قطعاً خطرناك است و انتخاب اين راه (اشاره به يكى از آن دو) نيز مسلماً خطرناك و راه ديگر راه نجات است، و سپس قرائن و شواهدى براى هر يك مطرح مى كند. بدون شك هر راهگذرى خود را موظف به تحقيق مى بيند و بى اعتناى به آن را مخالف حكم عقل.(1)

اصل عقلى معروف دفع ضرر محتمل شاخه اى از انگيزه عقلى است، قرآن خطاب به پيامبر (صلى الله عليه وآله)مى فرمايد: «به آنها بگو به من خبر دهيد اگر اين قرآن از سوى خداوند يگانه يكتا باشد (و حساب و جزا و بهشت و دوزخى در كار باشد) و شما به آن كافر شويد، چه كسى گمراه تر خواهد بود از آن كس كه در مخالفت دور و گمراهى شديد قرار دارد»؟! (قل ارأيتم ان كان من عندالله ثم كفرتم به من اضل ممن هو فى شقاق بعيد).(2)

البته اين گفتار در مورد كسانى است كه هيچ دليل منطقى در آنها كارگر نيست، در حقيقت آخرين سخنى است كه به اشخاص لجوج و مغرور و متعصب گفته مى شود، و آن اينكه: اگر شما حقانيت قرآن و توحيد و وجود عالم پس از مرگ را صددرصد نپذيريد مسلماً دليل بر نفى آن نيز نداريد، بنابراين اين احتمال باقيست كه دعوت قرآن و مسأله معاد واقعيت داشته باشد، آن گاه فكر كنيد چه سرنوشت تاريك و وحشتناكى خواهيد داشت با اين گمراهى و مخالفت شديد و موضع گيرى در برابر اين مكتب الهى.

اين همان سخنى است كه ائمه دين (عليهم السلام) در برابر افراد لجوج در آخرين مرحله مطرح مى كردند چنانكه در حديثى كه در كتاب كافى آمده، مى خوانيم: امام صادق(عليه السلام) با «ابن ابى العوجاء» مادى و ملحد عصر خود سخنان بسيارى داشت، آخرين مرحله كه او را در مراسم حج ملاقات كرد بعضى از ياران امام عرض كردند مثل اينكه ابن ابى العوجاء مسلمان شده؟! امام فرمود: او از اين كوردل تر است، هرگز مسلمان نخواهد شد، هنگامى كه چشمش به امام صادق (عليه السلام) افتاد گفت اى آقا و بزرگ من!

امام فرمود ما جاء بك الى هذا الموضع؟: «تو اينجا براى چه آمده اى»؟!

عرض كرد: عادة الجسد، و سنة البلد، و لننظر ما الناس فيه من الجنون و الحلق و رمى الحجارة!: «براى اينكه هم جسم ما عادت كرده، هم سنت محيط اقتضاء مى كند، ضمناً نمونه هائى از كارهاى جنون آميز مردم، و سر تراشيدن ها، و سنگ انداختن ها را تماشا كنم!!»

امام فرمود: انت بعد على عتوك و ضلالك، يا عبدالكريم!: «توهنوز بر سركشى و گمراهى خود باقى هستى، اى عبدالكريم»(۳)!

او خواست شروع به سخن كند امام فرمود: لاجدال فى الحج: «در حج جاى مجادله نيست» و عباى خود را از دست او كشيد، و اين جمله را فرمود:

ان يكن الامر كما تقول ـ وليس كما تقول ـ نجونا و نجوت، و ان يكن الامر كما نقول ـ وهو كما نقول ـ نجونا و هلكت!:

«اگر مطلب اين باشد كه تو مى گوئى (وخدا و قيامتى در كار نباشد) كه مسلماً چنين نيست، هم ما اهل نجاتيم و هم تو، ولى اگر مطلب اين باشد كه ما مى گوئيم، و حق نيز همين است، ما اهل نجات خواهيم بود و تو هلاك مى شوى».

«ابن ابى العوجاء» رو به همراهانش كرد و گفت: وجدت فى قلبى حزازة فردونى، فروده فمات!: «در درون قلبم دردى احساس كردم، مرا بازگردانيد، او را بازگرداندند و به زودى از دنيا رفت»(۴)!(۵)

2 ـ انگيزه عاطفى

اشاره

ضرب المثلى است معروف كه انسان بنده احسان است (اَلاِْنْسانُ عَبِيْدُ اَلاِْحْسانِ)

همين مطلب با كمى تفاوت در حديثى از اميرمؤمنان على (عليه السلام) نقل شده است كه فرمود: اَلاِْنْسانُ عَبْدُ الاِْحْسانِ «انسان بنده احسان است»(۶)

و در حديث ديگرى از همان حضرت مى خوانيم بِالاْحْسانِ تُمْلَكُ الْقُلُوبُ به وسيله احسان قلبها به تسخير انسان درمى آيد»(۷)

و باز در حديثى از همان حضرت (عليه السلام) آمده است: وَأَفْضِلْ عَلَى مَنْ شِئْتَ تَكُنْ أَمِيْرَهُ: «به هركس مى خواهى نيكى كن تا امير او باشى»((۸))

و ريشه همه اين مفاهيم در حديث پيامبر(صلى الله عليه وآله) است كه فرمود: اِنَّ اللهَ جَعَلَ قُلُوْبَ عِبادِهِ عَلَى حُبِّ مَنْ أَحْسَنَ اِلَيْها، وَبُغْضِ مَنْ أساءَ اِلَيْهَا: «خداوند دلها را در تسخير محبت كسى قرار داده كه به او نيكى كند، و بر بغض كسى قرار داده است كه به او بدى كند»(۹)

خلاصه اين يك واقعيت است كه هركس به ديگرى خدمتى كند يا نعمتى بخشد عواطف او را متوجه خود مى سازد، و به صاحب خدمت و نعمت علاقمند مى شود، ميل دارد او را كاملاً بشناسد و از او تشكر كند، و هرقدر اين نعمت مهم تر و فراگيرتر باشد تحريك عواطف به سوى «منعم» و «شناخت او» بيشتر است.

و لذا علماى علم كلام (عقائد) از قديم ترين ايام مسأله «شكرمنعم» را يكى از انگيزه هاى تحقيق پيرامون مذهب، و معرفة الله شمرده اند.

ولى بايد توجه داشت «شكر منعم» قبل از آنكه يك حكم عقلى باشد يك فرمان عاطفى است.

اين اشاره كوتاه را با شعرى از «ابوالفتح بستى» شاعر معروف عرب پايان مى دهيم.

أَحْسِنْ اِلَى النّاسِ تَسْتَعْبِدْ قُلُوْبَهُم *** فَطَالَما اسْتَعْبَدَ اَلاِْنْسانَ اِحْسانٌ

«به مردم نيكى كن تا قلوب آنها را بنده خود سازى ـ و همواره انسانها بنده احسانها بوده اند»!

در حديثى از امام باقر(عليه السلام) مى خوانيم كه فرمود: «شبى رسول خدا(صلى الله عليه وآله) نزد عايشه بود او سؤال كرد چرا خود را (براى عبادت) اين همه به زحمت مى افكنى؟ در حالى كه خداوند گناهان گذشته و آينده تو را بخشيده است.»(۱۰)

فرمود: أَلا أَكُوْنُ عَبْداً شَكُوْرا؟ «آيا من نبايد بنده شكرگزار او باشم»؟!(۱۱)

 
3 ـ انگيزه فطرى

اشاره

هنگامى كه سخن از فطرت مى گوئيم منظور همان احساسات درونى و دركى است كه هيچگونه نيازى به استدلال عقلى ندارد.

هنگامى كه يك منظره بسيار زيباى طبيعى، يا يك گل بسيار خوشرنگ و خوشبو را مى بينيم جاذبه نيرومندى از درون خود نسبت به آن احساس مى كنيم كه نام آن را تمايل و عشق به زيبائى مى نهيم، وهيچگونه نيازى به استدلال در اينجا نمى بينيم.

آرى حس زيبائى يكى از تمايلات عاليه روح انسانى است.

كشش به سوى مذهب مخصوصاً شناخت خدا نيز يكى از اين احساسات ذاتى و درونى است، بلكه از نيرومندترين انگيزه ها در اعماق سرشت و جان همه انسان ها است.

به همين دليل هيچ قوم و ملتى را نه در امروز و نه در گذشته تاريخ مشاهده نمى كنيم كه نوعى از عقائد مذهبى بر فكر و روح آنها حكم فرما نباشد، و اين نشانه اصالت اين احساس عميق است.

قرآن به هنگام ذكر داستان قيام انبياء بزرگ در موارد زيادى روى اين نكته تكيه كرده كه رسالت اصلى انبياء زدودن آثار شرك و بت پرستى بوده (نه اثبات وجود خدا، چرا كه اين موضوع در اعماق سرشت هركس نهفته شده است).

به تعبير ديگر: آنها به دنبال اين نبودند كه «نهال خداپرستى» را در دلهاى مردم غرس كنند، بلكه به دنبال اين بودندكه نهاد موجود را آبيارى كرده، و خارها و علف هرزه هاى مزاحم را كه گاهى اين نهال را به كلى پژمرده و خشك مى كند از ريشه بركنند!.

جمله «أَلاّ تَعْبُدُوا اِلاّ اللهَ» يا «أَلاّ تَعْبُدوا اِلاّ اِيّاهُ» (جز خدا را نپرستيد) كه به صورت نفى بتها، و نه اثبات وجود خدا، مطرح شده، در گفتار بسيارى از انبيا در قرآن مجيد آمده، از جمله در دعوت پيغمبر اسلام (صلى الله عليه وآله)(۱۲) در دعوت نوح(۱۳) در دعوت يوسف(۱۴) در دعوت هود(۱۵) مطرح شده است.

از اين گذشته، ما در درون جان خود احساسات اصيل فطرى ديگرى نيز داريم، از جمله جذبه فوق العاده اى است كه نسبت به علم و دانش و آگاهى هرچه بيشتر در خود مى بينيم.

آيا ممكن است ما اين نظام عجيب را در اين جهان پهناور مشاهده كنيم و علاقه نداشته باشيم سرچشمه اين نظام را بشناسيم؟

آيا ممكن است دانشمندى بيست سال براى شناخت زندگى مورچگان زحمت كشد، و دانشمند ديگرى دهها سال براى شناخت بعضى از پرندگان يا درختان يا ماهيان درياها تلاش كند، بى آنكه انگيزه اى جز عشق به علم در درون جان او باشد؟ آيا ممكن است آنها نخواهند سرچشمه اصلى اين درياى بى كرانى كه از ازل تا ابد را فرا گرفته بشناسند؟!

آرى اينها انگيزه هائى است كه ما را به سوى «معرفة الله» دعوت مى كند، عقل ما را به اين راه مى خواند، عواطف ما را به اين سو جذب مى كند، و فطرت ما را به اين سمت مى راند.(۱۶)

 


 1 ـ تفسير پيام قرآن 2/24.

2 ـ فصلت /52

۳ ـ «عبدالكريم» اسم اصلى «ابن ابى العوجاء» بود، و چون او منكر خدا بود امام (عليه السلام) مخصوصاً او را به اين نام صدا مى زد تا شرمنده شود.

۴ ـ كافى جلد 1 ص 61 (كتاب التوحيد باب حدوث العالم).

۵ـ تفسير نمونه 20/325.

۶و۷ ـ غرر الحكم.

۸ ـ بحارالانوار جلد 77 صفحه 421 (چاپ آخوندى)

۹ـ تحف العقول صفحه 37 (بخش كلمات پيامبر«ص»)
۱۰ـ اشاره به آيه اول سوره فتح است كه تفسير آن مشروحاً در جلد 22 صفحه 18 تفسير نمونه آمده است.
۱۱ ـ اصول كافى جلد 2 باب الشكر حديث 6.
 1۲ ـ هود 2.
۱۳ـ هود 26.
۱۴ ـ يوسف 40.
۱۵ ـ احقاف 21.
۱۶ ـ تفسير پيام قرآن 2/34.
 نقل از کتاب ۱۸۰ پرسش و پاسخ نوشته جمعی از علمای حوزه علمیه قم
نوشته شده توسط یحیی در جمعه نهم فروردین 1387 ساعت 18:45 | لینک ثابت |

 در سوره اعراف آيه 157 مى خوانيم «الّذين يتّبعون الرّسول النّبىّ الامّىّ الّذى يجدونه مكتوباً عندهم فى التّوراة والانجيل»

(آنها كه از فرستاده (خدا) پيامبر «امّى» پيروى مى كنند كسى كه صفاتش را در تورات و انجيل مشاهده مى كنند.)

با توجّه به آيه شريفه اين سؤال مطرح مى شود كه آيا بشارت به ظهور پيامبر اسلام (صلى الله عليه وآله) در تورات و انجيل موجود است؟

  گرچه شواهد قطعى تاريخى و همچنين محتويات كتب مقدسه يهود و نصارى (تورات و اناجيل) نشان مى دهد كه اينها كتابهاى آسمانى نازل شده بر موسى و عيسى(ع) نيستند و دست تحريف به سوى آنها دراز شده است بلكه بعضى از ميان رفته اند و آنچه امروز به نام كتب مقدسه در ميان آنها است مخلوطى است از زائيده هاى افكار بشرى و قسمتى از تعليماتى كه بر موسى (عليه السلام) و عيسى (عليه السلام)نازل گرديده و در دست شاگردان بوده(1)

بنابراين اگر جمله هائى كه صراحت كامل درباره بشارت ظهور پيامبر اسلام (صلى الله عليه وآله)داشته باشد در آنها ديده نشود جاى تعجب نخواهد بود.

ولى با اين حال در همين كتب تحريف يافته عباراتى ديده مى شود كه اشاره قابل ملاحظه اى به ظهور اين پيامبر بزرگ (صلى الله عليه وآله) دارد كه جمعى از دانشمندان ما آنها را در

كتابها يا مقاله هائى كه در اين موضوع نگاشته اند جمع آورى نموده، و چون ذكر آنهمه بشارات و بحث و گفتگو پيرامون دلالت آنها بطول مى انجامد ما تنها به چند قسمت به عنوان نمونه اشاره مى كنيم.

1 ـ در تورات سِفْر تكوين، فصل 17 شماره 17 تا 20 چنين مى خوانيم: «و ابراهيم به خدا گفت كه اى كاش اسماعيل در حضور تو زندگى نمايد... و در حق اسماعيل (دعاى) ترا شنيدم اينك به او بركت دادم و او را بارور گردانيده به غايت زياد خواهم نمود و دوازده سرور توليد خواهد نمود و او را امت عظيمى خواهم نمود».

2 ـ در سِفْر پيدايش باب 49 شماره 10 مى خوانيم:

«عصاى سلطنت از يهودا و فرمانفرمائى از پيش پايش، نهضت خواهد نمود تا وقتى كه «شيلوه» بيايد كه به او امتها جمع خواهد شد».

قابل توجه اينكه يكى از معانى شيلوه ـ طبق تصريح مسترها كس در كتاب قاموس مقدس ـ فرستادن مى باشد و با كلمه «رسول» يا رسول الله موافق است.

3 ـ در انجيل يوحنا باب 14 شماره 15 و 16 چنين مى خوانيم: «اگر شما مرا دوست داريد احكام مرا نگاه داريد و من از پدر خواهم خواست و او تسلى دهنده ديگر به شما خواهد داد كه تا به ابد با شما خواهد ماند».

4 ـ و در همان انجيل يوحنا باب 15 شماره 26 مى خوانيم: «و چون آن تسلى دهنده بيايد كه من از جانب پدر به شما خواهم فرستاد يعنى روح راستى كه از طرف پدر مى آيد او درباره من شهادت خواهد داد».

5 ـ و نيز در همان انجيل يوحنا باب 16 شماره 7 به بعد مى خوانيم: «ليكن به شماراست مى گويم كه شما را مفيد است كه من بروم كه اگر من نروم آن تسلى دهنده به نزد شما نخواهد آمد اما اگر بروم او را به نزد شما خواهم فرستاد... اما چون او يعنى روح راستى بيايد او شما را به تمامى راستى ارشاد خواهد نمود، زيرا

كه او از پيش خود سخن نخواهد گفت بلكه هر آنچه مى شنود خواهد گفت و شما را به آينده خبر خواهد داد»(۲).

نكته شايان توجه اينكه: در اناجيل فارسى در جمله هاى بالا كه از انجيل يوحّنا است كلمه «تسلى دهنده» آمده، ولى در انجيل عربى چاپ لندن (مطبعه ويليام وطس ـ سال 1857) به جاى آن «فار قليطا» ذكر شده است.(۳)

شاهد زنده ديگر:

«فخر الاسلام» مؤلف كتاب «انيس الاعلام» كه خود يكى از كشيشان بنام مسيحى بوده، و تحصيلات خود را نزد كشيشان مسيحى به پايان رسانيده است و به مقام ارجمندى از نظر آنان نائل آمده در مقدمه اين كتاب، ماجراى عجيب اسلام آوردن خود را چنين شرح مى دهد:

«... بعد از تجسس بسيار و زحمات فوق العاده و گردش در شهرها خدمت كشيش والا مقامى رسيدم، كه از نظر زهد و تقوا ممتاز بود، فرقه كاتوليك از سلاطين و غيره سؤالات دينى خود را به او مراجعه مى كردند، من نزد او مدتى مذاهب مختلفه نصارا را فرا مى گرفتم، او شاگردان فراوانى داشت، ولى در ميان همه به من علاقه خاصى داشت. كليدهاى منزل... همه در دست من بود فقط كليد يكى از صندوقخانه ها را پيش خود نگاهداشته بود...

در اين بين روزى كشيش مزبور را عارضه اى رخ داد به من گفت به شاگردها بگو: حال تدريس ندارم. وقتى نزد شاگردان آمدم ديدم مشغول بحثند، اين بحث منجر به معنى لفظ «فارقليطا» در سريانى و «پريكلتوس» به زبان يونانى... جدال آنها به طول انجاميد، هركسى رأيى داشت...

پس از بازگشت، استاد پرسيد: امروز چه مباحثه كرديد؟! من اختلاف آنها را در «فارقليطا» از براى او تقرير كردم... گفت: تو كداميك از اقوال را انتخاب كرده اى؟

گفتم مختار فلان مفسر را اختيار كرده ام.

كشيش گفت: تقصير نكرده اى، ولكن حق و واقع، خلاف همه اين اقوال است، زيرا حقيقت اين را نمى دانند مگر راسخان فى العلم، از آنها هم تعداد كمى با آن حقيقت آشنا هستند، من اصرار كردم كه معنى آن را برايم بگوئيد، وى سخت گريست و گفت: هيچ چيز را از تو مضايقه نمى كنم... در فراگرفتن معنى اسم اثر بزرگى است، ولى به مجرد انتشار، من و تو را خواهند كشت! چنانچه عهد كنى به كسى نگوئى اين معنى را اظهار مى كنم... من به تمام مقدسات قسم خوردم كه نام او را فاش نكنم، پس گفت: اين اسم از اسماء پيامبر مسلمين است و به معنى «احمد» و «محمد» است.

پس از آن، كليد آن اطاق كوچك را به من داد و گفت: درِ فلان صندوق را بازكن و فلان و فلان كتاب را بياور، كتابها را نزد او آوردم، اين دو كتاب به خط يونانى و سريانى پيش از ظهور پيامبر اسلام (صلى الله عليه وآله) بر پوست نوشته شده بود.

در هر دو كتاب لفظ «فارقليطا» را به معنى، احمد و محمّد، ترجمه نموده بودند سپس استاد اضافه كرد: علماء نصارا قبل از ظهور او اختلافى نداشتند كه «فارقليطا» به معنى «احمد و محمّد» است، ولى بعد از ظهور محمّد (صلى الله عليه وآله) براى بقاى رياست خود و استفاده مادى، آن را تأويل كردند و معنى ديگر براى آن اختراع نمودند و آن معنى قطعاً منظور صاحب انجيل نبوده است.

سؤال كردم درباره دين نصارا چه مى گويى؟ گفت با آمدن دين اسلام، منسوخ است، اين لفظ را سه بار تكرار نمود پس گفتم:

در اين زمان طريقه نجات و صراط مستقيم... كدام است؟ گفت: منحصر است در متابعت محمد(صلى الله عليه وآله).

گفتم: آيا تابعان او از اهل نجاتند؟ گفت: اى والله (سه بار تكرار كرد)... سپس استاد گريه كرد و منهم بسيار گريستم گفت: اگر آخرت و نجات مى خواهى البته بايد دين حق را قبول نمائى... و من هميشه تو را دعا مى كنم، به شرط اينكه در روز قيامت شاهد باشى كه در باطن مسلمان و از تابعان حضرت محمد (صلى الله عليه وآله) هستم;... هيچ شكى نيست كه امروز بر روى زمين دين اسلام دين خداست...»!!(۴)


1 ـ براى آگاهى بيشتر بر مدارك اين سخن به كتاب «رهبر سعادت يا دين محمد» و كتاب «قرآن و آخرين پيامبر» مراجعه فرمائيد.

۲ ـ تمام عباراتى كه در بالا از كتب عهد قديم و جديد ذكر شده از ترجمه فارسى است كه در سال 1878 در لندن زير نظر جمعى از مترجمين معروف مسيحى از اصل زبان عبرى به زبان فارسى برگردانده شده است، نقل كرديم.

۳ ـ تفسير نمونه 6/403

۴ ـ اقتباس با كمى اختصار از «هدايت دوم» مقدمه كتاب «انيس الاعلام».

چنانكه ملاحظه مى كنيد طبق اين سند علماى اهل كتاب پس از ظهور پيامبر اسلام (صلى الله عليه وآله) به خاطر منافع شخصى خود، نام و نشانه هاى او را طور ديگرى تفسير و توجيه كردند.(1)

 1 ـ تفسير نمونه 1/211

 نقل از کتاب ۱۸۰ پرسش و پاسخ نوشته جمعی از علمای حوزه علمیه قم

نوشته شده توسط یحیی در جمعه نهم فروردین 1387 ساعت 18:8 | لینک ثابت |

بسم الله الرحمن الرحیم

 ـ  در اينكه پيغمبر گرامى اسلام (صلى الله عليه وآله) قبل از بعثت هرگز براى بت سجده نكرد و از خط توحيد منحرف نشد شكى نيست، و تاريخ زندگى او نيز به خوبى اين معنى را منعكس مى كند اما در اينكه بر كدام آئين بوده؟ در ميان علما گفتگو است.

بعضى او را پيرو آئين مسيح (عليه السلام) مى دانند، چرا كه قبل از بعثت پيامبر (صلى الله عليه وآله)، آئين رسمى و غير منسوخ، آئين او بوده است.

بعضى ديگر او را پيرو آئين ابراهيم (عليه السلام) مى دانند، چرا كه «شيخ الانبياء» و پدر پيامبران است و در بعضى از آيات قرآن آئين اسلام به عنوان آئين ابراهيم معرفى شده «ملة ابيكم ابراهيم» (حج ـ 78).

بعضى نيز اظهار بى اطلاعى كرده و گفته اند: مى دانيم آئينى داشته، اما كدام آئين؟ بر ما روشن نيست!

گرچه هر يك از اين اقوال وجهى دارد، اما هيچكدام مسلم نيست، و مناسب تر از اينها قول چهارمى است و آن اينكه: پيامبر (صلى الله عليه وآله) شخصاً برنامه خاصى از سوى خداوند داشته كه بر طبق آن عمل مى كرده، و در حقيقت، آئين مخصوص خودش بوده، تا زمانى كه اسلام بر او نازل گشت.

شاهد اين سخن حديثى است كه در نهج البلاغه آمده، كه مى گويد: «خداوند از آن زمان كه رسول خدا از شير باز گرفته شد بزرگ ترين فرشته اش را قرين وى ساخت، تا شب و روز او را به راههاى مكارم، و طرق اخلاق نيك سوق دهد».

مأموريت چنين فرشته اى دليل بر وجود يك برنامه اختصاصى است.

شاهد ديگر اينكه در هيچ تاريخى نقل نشده است كه پيغمبر اسلام (صلى الله عليه وآله) در معابد يهود يا نصارى يا مذهب ديگر مشغول عبادت شده باشد، نه در كنار كفار در بتخانه بود، و نه در كنار اهل كتاب در معابد آنان، در عين حال پيوسته خط و طريق توحيد را ادامه مى داد، و به اصول اخلاق و عبادت الهى سخت پايبند بود.

روايات متعددى نيز ـ طبق نقل علامه مجلسى در بحار الانوار ـ در منابع اسلامى آمده است كه پيامبر (صلى الله عليه وآله) از آغاز عمرش مؤيد به روح القدس بود و با چنين تأييدى مسلماً بر اساس الهام روح القدس عمل مى كرد.

«علامه مجلسى» شخصاً معتقد است كه پيامبر اسلام (صلى الله عليه وآله)قبل از مقام رسالت داراى مقام نبوت بوده، گاه فرشتگان با او سخن مى گفتند، و صداى آنها را مى شنيد، و گاه در رؤياى صادقه به او الهام الهى مى شد، و بعد از چهل سال به مقام رسالت رسيد، و قرآن و اسلام رسماً بر او نازل شد، او شش دليل بر اين معنى ذكر مى كند كه بعضى از آنها با آنچه در بالا آورديم هماهنگ است (توضيح بيشتر را مى توانيد در جلد 18 بحارالانوار صفحه 277 به بعد مطالعه كنيد).(1)

 


1 ـ تفسير نمونه 20/507

 

نوشته شده توسط یحیی در جمعه نهم فروردین 1387 ساعت 18:2 | لینک ثابت |

روزي حضرت جبرائيل به محضر حضرت آدم آمد و به ايشان فرمود اي آدم از ميان عقل ،‌حيا و دين يكي را انتخاب كن. پيغمبر خدا فكري كرد و رو به جبرائيل نمود و گفت عقل را به من هديه كن. بعد از اينكه عقل انتخاب شد جبرائيل به حيا و دين گفت پيغمبر خدا شما را انتخاب نكرد پس از او دور شويد. حيا و دين خطاب به جبرائيل  (ع)  كردند و گفتند اي جبرائيل هركجا كه عقل باشد ما هم هستيم. ( نقل از سخنراني آيت الله جوادي آملي ۵/۱/۸۷ راديو معارف)

و اين شد كه ايرانيان چون عاقل ترين انسانهاي روي زمين بودند ، دين اسلام را با عقلانيت پذيرفتند و همان عقل پاكشان آنها را به معقول ترين مذهب ،‌ يعني مذهب عقليه كامليه شيعه هدايت نمود و ايرانيان زيبا ترين بشر شدند كه جمال الرجل في عقولهم ( زيبايي مردان در عقلشان است) 

نوشته شده توسط یحیی در دوشنبه پنجم فروردین 1387 ساعت 10:24 | لینک ثابت |

(خوانندگان گرامی فعلا موارد زیر را در خصوص فلسفه تعدد زوجات نبی اکرم داشته باشید ، انشاء الله به زودی جواب تکمیلی و تحلیلی خودم به استحضار خواهد رسید)

فلسفه تعدد زوجات حضرت رسول اکرم(ص)


(منبع :خبرگزاری انتخاب (

 در آغاز  ، بیان دو نکته ضروری است.

 
اول: نگاهی کوتاه به فرهنگ ازدواج در جزیرةالعرب در زمان پیامبر(ص):
 
1 -
عرب‏های جاهلی نسبت به دختر، بلکه جنس زن بی علاقه بودند، چون در محیطی که دائم مردم با هم به جنگ و خونریزی مشغول بودند و هر کس هر چه قدر که می‏توانست، به دیگران روا می‏داشت، خوف داشتند که در جنگ، دختران اسیر شوند و باعث ننگ آن طایفه گردند، نیز به جهت وضع بد اقتصادی و این که دختران به فحشا رو آورند و... به دختر علاقه‏ای نداشتند، بلکه دخترداری را ضد ارزش می‏شمردند و به زنده به گور کردن دختران رو آوردند.
 
2 -
چون جنگ و خونریزی در آن محیط امری متداول بود، و عرب جاهلی با اندک بهانه‏ای یک دیگر را می‏کشتند، حاصل به هم خوردن تعادل جمعیتی بود و نسبت زنان به مردان افزایش چشمگیری پیدا می‏کرد (چون مردان به جنگ اقدام می‏کردند، نه زنان و کشته‏ها از مردان بود) که گزینه "چند زن داشتن" را برای رهایی از مشکل عدم تعادل جمعیتی پذیرفتند. این مشکل در اکثر نقاط از جمله در ایران هم وجود داشت، لیکن در عربستان بیشتر بود.
 
3 -
در آن وضع ناگوار اقتصادی، زن گرفتن از یک خانواده و قبیله نوعی کمک به آنان محسوب می‏شد، به همین جهت مشرکان قریش به دامادهای پیامبر(ص) فشار وارد می‏کردند که دختران پیامبر(ص) را طلاق دهند و بر مشکلات پیامبر افزوده بشود.
 
4 -
در محیطی که نا امنی و جنگ و خونریزی آسایش را از همگان ربوده بود، ازدواج از مهم‏ترین عامل بازدارنده از جنگ به شمار می‏آمد.
 
5 -
در آن وضع زن بیوه اگر شوهر نمی‏کرد، خوشایند نبود، بلکه زشت شمرده می‏شد. به مجرد آن که شوهر می‏مرد، یا از وی طلاق می‏گرفت و عده وفات یا طلاق سپری می‏شد، شوهری دیگر گزینش می‏شد، مانند "اسماء بنت عمیس" که اول همسر جعفر بن ابی طالب شد، بعد از شهادتش به عقد ابوبکر درآمد و بعد از درگذشت ابوبکر همسر امام علی(ع) شد. این شیوه در آن فرهنگ متداول بود.
 
نکته دوم: نگاهی گذرا به ازدواج پیامبر(ص).
 
1 -
پیامبر(ص) در 25 سالگی با حضرت خدیجه که چهل سالش بود و قبلاً یک یا دوبار شوهر کرده بود و با مرگ شوهر بیوه شده بود، ازدواج نمود، و به مدت بیست و پنج یا بیست و هشت سال با وی زندگی کرد و همسر دیگری نگرفت.
 
2 -
همه همسران پیامبر (جز عایشه) بیوه بودند. آنان پیش از آن که به همسری پیامبر(ص) درآیند، یک یا دوبار شوهر نموده بودند و بعد از درگذشت و یا شهادت شوهر و انقضای عده به عقد پیامبر(ص) درآمدند.
 
3 -
عمده ازدواج‏های پیامبر(ص) در شرایط سخت و دشوار جنگی صورت گرفته بود، مانند شکست مسلمانان در جنگ احد که وضع مسلمانان بسیار ناراحت کننده بود.
 
4 -
پیامبر(ص) از قبایل مهم عرب مانند تیم، عدی، بنی امیه، نیز یهودیان مدینه همسر انتخاب کرد، ولی از قبایل انصار زن نگرفت.
 
دقت در این امور به ما می‏فماند که ازدواج‏های پیامبر نه در پی ارضای خواهش‏های نفسانی، بلکه در جهت اهداف عالی بود که ذیلاً بیان می‏شود.
 
بی شک پیامبر در ازدواج‏های متعدد دنبال خوشگذرانی‏ها نبود، چون:
 
اولاً: اگر چنین بود، می‏بایست در سنین جوانی به این امر مبادرت می‏کرد، نه در سنین پیری و آن هم در شرایط سخت و دشوار.
 
ثانیا: اگر شهوت‏انگیز بود، می‏بایست جهت‏گیری‏هایش در گزینش همسر، این ادعا را اثبات کند. حضرت دنبال زنان زیبا و جذاب از جهت امور جنسی و جوانی نبود، حتی به خواستگاری برخی از زنان مانند "ام سلمه" رفت و او تعجب نمود در این سن و سال که کسی حاضر نمی‏شود با او ازدواج کند، چرا پیامبر دنبال زنان جوان نمی‏رود و به خواستگاری او کسی را فرستاده است.
 
ثالثاً: آنانی که با انگیزه کامیابی جنسی به ازدواج‏های متعدد رو می‏آورند، ماهیت زندگی آنان به گونه‏ای دیگر است. آنان به زرق و برق ظاهری زندگی، لباس و زینت زنان و رفاه و خوشگذرانی رو می‏آورند؛ در حالی که سیره و زندگی پیامبر اسلام(ص) خلاف این را نشان می‏دهد. پیامبر(ص) در برابر خواست همسران خویش در مورد زرق و برق زندگی، آنان را مخیّر کرد که یا همین ساده زیستی را برگزینند و به عنوان همسر پیامبر باقی بمانند و یا از حضرت طلاق بگیرند و بروند دنبال زرق و برق زندگی.
 
علامه طباطبایی در این باره می‏نویسد: داستان تعدد زوجات پیامبر(ص) را نمی‏توان بر زن دوستی و شیفتگی آن حضرت نسبت به جنس زن حمل نمود، چه آن که برنامه ازدواج آن حضرت در آغاز زندگی که تنها به خدیجه اکتفا نمود و هم چنین در پایان زندگی که اصولاً ازدواج بر او حرام شد، منافات با بهتان زن دوستی آن حضرت دارد.(1)
 
رابعا: دو تن از زنان پیامبر(ص) کنیز بودند. اگر هدف ازدواج لذت بردن از آنان بود، این دو چون که کنیز بودند، بدون ازدواج، پیامبر(ص) می‏توانست از آنان بهره‏مند شود. با این تحلیل ازدواج بی فایده بود.
 
بنابراین اهداف و حکمت‏های ازدواج پیامبر(ص) را می‏بایست در اهداف بلند و ارزشی جستجو نمود که مهم‏ترین آن بدین شرح است:
 
1 -
هدف سیاسی - تبلیغی:
 
یکی از اهداف ازدواج‏های پیامبر(ص) هدف سیاسی - تبلیغی بود؛ یعنی با ازدواج موقعیتش در بین قبایل مستحکم گردد و بر نفوذ سیاسی و اجتماعیش افزوده شود و از این راه برای رشد و گسترش اسلام استفاده نماید.
 
حضرت به خاطر دست یابی بر موقعیت‏های بهتر اجتماعی و سیاسی، در تبلیغ دین خدا و استحکام آن و پیوند با قبایل بزرگ عرب و جلوگیری از کارشکنی‏های آنان و حفظ سیاست داخلی و ایجاد زمینه مساعد برای مسلمان شدن قبایل عرب، به برخی ازدواج‏ها رو آورد.
 
در راستای این اهداف پیامبر(ص) با عایشه دختر ابوبکر از قبیله بزرگ "تیم" با حفصه دختر عمر از قبیله بزرگ "عدی" با ام حبیبه دختر ابوسفیان از قبیله نامدار بنی امیه، ام سلمه از بنی مخزوم، سوده از بنی اسد، میمونه از بنی هلال و صفیه از بنی اسرائیل پیوند زناشویی برقرار نمود. ازدواج مهم‏ترین پیوند و میثاق اجتماعی است، به ویژه در آن فرهنگ تأثیر بسیاری از خود به جا می‏گذارد.
 
در آن محیطی که جنگ و خونریزی و غارتگری رواج داشت، بلکه به تعبیر "ابن خلدون" جنگ و خونریزی و غارتگری جزو خصلت ثانوی آنان شده بود،(2) بهترین عامل بازدارنده از جنگ‏ها و عامل وحدت و اُلفت، پیوند زناشویی بود. به همین جهت پیامبر(ص) با قبایل بزرگ قریش، به ویژه با قبایلی که بیش از دیگران با پیامبر(ص) دشمن بودند، مانند بنی امیه و بنی اسرائیل، ازدواج نمود. اما با قبایل انصار که از سوی آنان هیچ خطری احساس نمی‏شد و آنان نسبت به پیامبر(ص) دشمنی نداشتند، ازدواج نکرد.
 
"
گیورگیو" نویسنده مسیحی می‏نویسد: محمد(ص) ام حبیبه را به ازدواج خود درآورد تا بدین ترتیب داماد ابوسفیان شود و از دشمنی قریش نسبت به خود بکاهد. در نتیجه پیامبر با خاندان بنی‏امیه و هند زن ابوسفیان وسایر دشمنان خونین خود خویشاوند شد و ام حبیبه عامل بسیار مؤثری برای تبلیغ اسلام در خانواده‏های مکه شد.(3)
 
2 -
هدف تربیتی، پیامبر(ص) حمایت از محرومان و واماندگان را جزء آیین نجات بخش خویش قرار داد. قرآن مردم را به حمایت از واماندگان و محرومان و ایتام فرا می‏خواند.پیامبر(ص) در مناسبت‏های مختلف مردم را به این کار خداپسندانه تشویق نمود، و در عمل برای مردان بیچاره و وامانده در کنار مسجد "صفه" را بنا نهاد و حدود هشتاد نفر از آنان را در آن جا سکنی داد.
 
این حمایت عملی و صفه نشینی مربوط به مردان بود، اما درباره زنان با توجه به موقعیت آنان، این گونه راه حل برای رهایی آنان از مشکلات پسندیده نبود، بلکه رسول خدا(ص) برای زنان راه حل دیگری را در نظر گرفت. حضرت از فرهنگ مردم و راه حل چند همسر داری که بازتاب شرایط اجتماعی بود، بهره جست و مردان مسلمان را تشویق نمود که زنان بی سرپرست و یتیم دار را به تناسب حالشان، با پیوند زناشویی به خانه‏های خویش راه بدهند، تا آنان و یتیمانشان از رنج بی سرپرستی و تنهایی و فقر مالی و عقده‏های روانی رهایی یابند؛ و خود نیز در عمل به این کار تن داد تا مسلمانان در عمل تشویق شوند و در مسیر رفع محرومیت واماندگان قدم بردارند.
 
پیامبر(ص) با زنان بیوه ازدواج نمود و آنان را به همراه فرزندان یتیمشان به خانه خویش راه داد، تا هم خودش به قدر توان در زدودن مشکلات گام برداشته باشد و هم الگوی خوبی برای مردم در این امر باشد.
 
3 -
هدف رهایی کنیزان:
 
اسلام با برنامه ریزی دقیق و مرحله به مرحله در جهت آزادی اسیران گام برداشت. رسول خدا(ص) از شیوه‏های خوب و متعدد برای آزادی اسیران بهره جست که ازدواج از جمله آن‏ها است. جویریه و صفیه کنیز بودند. پیامبر(ص) این دو را آزاد کرد و سپس با آن دو ازدواج نمود، تا بدین وسیله به مسلمانان بیاموزد که می‏شود با کنیز ازدواج نمود. اول او را آزاد نمود و سپس شریک زندگی قرار داد. در ازدواج پیامبر با جویریه بسیاری از کنیزان آزاد شدند. توضیح این که: جویریه در غزوه بنی مصطلق اسیر شده بودو در سهم غنیمتی رسول خدا(ص) قرار گرفت. حضرت وی را آزاد کرد و سپس با وی ازدواج نمود. کارحضرت برای یارانش الگوی خوبی شد و تمامی اسیران غزوه مصطلق که حدود دویست تن بودند، آزاد شدند.
 
"
گیورگیو" دانشمند مسیحی می‏نویسد: محمد با جویریه ازداج کرد. یارانش این عمل را نپسندیدند و آن را با تعجب می‏نگریستند. فردای آن روز کم کم اسیران خود را آزاد کردند، چون که نمی‏توانستند بپذیرند که بستگان همسر پیامبر(ص) برده آنان باشند.(4)
 
4 -
نجات زن و جلوگیری از غلتیدن وی در دام بستگان مشرک و کافر:
 
برخی از زنانی که مسلمان شده بودند و به جهت مرگ، شهادت و یا ارتداد شوهر، بی سرپرست می‏شدند و زندگی بر آنان بسیار مشکل بود و در وضع بسیار آشفته‏ای به سر می‏بردند، همانند ام حبیبه، دختر ابوسفیان که همراه شوهرش به حبشه هجرت کرد و در آن جا بی‏سرپرست شد. نه می‏توانست در آن جا بماند و نه به مکه نزد پدر برگردد.
 
پیامبر(ص) وقتی که از مشکل وی با خبر شد، پیکی برای نجاشی پادشاه حبشه فرستاد و از او خواست تا ام حبیبه را به عقد پیامبر درآورد. این ازدواج باعث شد که وی از بی‏پرستی نجات پیدا کند و به دامن بستگان مشرک خویش نغلتد.
 
5 -
طرد سنت غلط و جاهلی:
 
در اسلام "پسرخوانده" حکم پسر واقعی را ندارد و زن پسر خوانده بر مرد محرم نیست. در حالی که در جاهلیت احکام پسر واقعی را بر پسر خوانده سرایت می‏دادند، از آن جمله زن پسر خوانده بر پدر خوانده محرم بود. اسلام این حکم را باطل نمود.(5)
 
پیامبر(ص) به دستور خدا با "زینب بنت حجش" همسر مطلقه زید بن حارثه، پسرخوانده پیامبر بود، ازدواج نمود، تا حکم جاهی را در عمل باطل کند و مردم پذیرای نقض حکم جاهلی باشند.(6)
 
اگراین ازدواج صورت نمی‏گرفت، ممکن بود زید بن حارثه، یا پسرش اسامه بن زید، بعد از رحلت پیامبر به عنوان پسر و وارث پیامبرمطرح می‏شد و مسیر امامت و وراثت خاندان پیامبر(ص) دگرگون می‏شد.
 
افزون بر این امور ازدواج‏های پیامبر از اهداف و حکمت‏های دیگری برخوردار بود که به جهت رعایت اختصار از ذکر آن‏ها خودداری می‏شود.
 
در پایان به بیان نکته‏ای دیگر می‏پردازیم: در اسلام چند همسر گزینی برای مردان محدود است. مرد نمی‏تواند بیش از چهار همسر دائمی در یک زمان داشته باشد.
 
قرآن می‏گوید: با رعایت عدالت می‏تواند چهار همسر داشته باشد.(7) تا قبل از نزول این حکم مردان بیش از چهار همسر دائمی داشتند.
 
همه زنان پیامبر(ص) قبل از نزول این حکم به عقد پیامبر(ص) درآمده بودند. خداوند به پیامبرش دستور داد که از این پس حق نداری با کسی ازدواج نمایی، و حتی اگر همه زنانت را طلاق بدهی، به جای آنان نمی‏توانی با زنان دیگری ازدواج نمایی.(8)
 
این حکم را احکام اختصاصی پیامبر(ص) است، همان گونه که وجوب خواندن نماز شب و... از مختصات پیامبر بود.
 
***
حجت الاسلام والمسلمین حسین شفیعی
 
پی‏نوشت‏ها:
_______________________________________________________
1.
سید محمد حسین طباطبایی، فرازهایی از اسلام، ص 174.
2 .
مقدمه ابن خلدون (ترجمه)، ج 1، ص 286.
3 .
محمد پیامبری که از نو باید شناخت، ص 207.
4 .
همان، ص 181.
5 .
احزاب (33) آیه 4.
6 .
همان، آیه 37.
7 .
نساء (4) آیه 3.
8 .
احزاب (33) آیه 52.

نوشته شده توسط یحیی در شنبه سوم فروردین 1387 ساعت 23:59 | لینک ثابت |

ميلاد فرخنده پيامبر علم و دانش و آگاهي

 

 محمد مصطفي (ص) بر همگان مبارك باد

 

هر روزتان نوروز, نوروزتان پيروز, سال نو مبارك

 

همه نور انبيا با اوست..................اوج معراج كبريا با اوست

جسمش از خاك و مكي و مدني....جانش از نور پاك ذات غني

زاد روز نبي است عقل كل............اشرف انبيا و ختم رسل

اين نگين , خاتم التبيين است.......آفرينش خلاصه اش اين است

{شهريار}

 

نوشته شده توسط یحیی در شنبه سوم فروردین 1387 ساعت 19:44 | لینک ثابت |

از دیدگاه قرآن، عمر بشر از زمان خلقت حضرت آدم تاکنون چقدر است؟

پرسش: با حساب مختصرى عمر پیدایش  انسان امروزی به 7 یا 8 هزار سال مى رسد، این مسأله با کشفیات حاضر که از بقایاى انسان هاى عهد حجر به دست آمده و این بقایا بیشتر از این تاریخ است چگونه قابل توجیه است، آیا پیش از آدم انسان هایى بوده اند؟

پاسخ: مرحوم علامه طباطبایى(رحمه الله) در ذیل آیه 1 سوره نساء مى فرماید: «از ظاهر سیاق برمى آید که مراد از «نفس واحده»، آدم و مراد از «زوجها» حوا است که پدر و مادر نسل انسانند و ما نیز از آن نسل هستیم، و به طورى که از ظاهر قرآن کریم برمى آید، همه افراد نوع انسان به این دو تن منتهى مى شوند. از آیه شریفه برمى آید که نسل موجود از انسان، تنها به آدم و همسرش منتهى مى شود و جز این دو نفر، هیچ کس دیگرى در انتشار این نسل دخالت نداشته است.
«در تاریخ یهود آمده است که عمر نوع بشر از روزى که در زمین خلق شده تا کنون، بیش از حدود هفت هزار سال نیست که اعتبار عقلى هم با این تاریخ مساعد است; پس اعتبار عقلى هم همان را مى گوید که تاریخ گفته است. لیکن دانشمندان طبقات الارض و به اصطلاح «ژئولوژى» معتقدند که عمر نوع بشر بیش از میلیونها سال است، و بر این گفتار خود، از فسیل آثارى از انسانها و نیز ادلّه اى از اسکلت سنگ شده خود انسانهاى قدیمى آورده اند، که عمر هر یک از آنها طبق معیارهاى علمى خودشان بیش از پانصدهزار سال است.
این اعتقاد ایشان است; امّا ادلّه اى که آورده اند قانع کننده نیست. دلیلى نیست که بتواند اثبات کند این فسیل ها، بدن سنگ شده اجداد همین انسانهاى امروزى است، و دلیلى نیست که بتواند این احتمال را رد کند که این اسکلت هاى سنگ شده مربوط به یکى از ادوارى است که انسانهایى در زمین زندگى مى کرده اند، چون ممکن است چنین بوده باشد، و دوره ما انسانها متصل به دوره فسیل هاى نامبرده نباشد. بلکه انسانهایى قبل از آفرینش آدم ابوالبشر در زمین زندگى مى کرده اند و سپس منقرض شده باشند، و این پیدایش انسانها و انقراضشان تکرار شده باشد تا پس از چند دوره، نوبت به نسل حاضر رسیده باشد. قرآن کریم به طور آشکار، کیفیت پیدایش انسان در زمین را بیان نکرده که آیا ظهور این نوع موجود (انسان) در زمین، منحصر در همین دوره فصلى است که ما در آن قرار داریم، و یا دوره هاى متعددى داشته، و دوره ما انسانهاى فعلى آخرین ادوار آن است؟
ممکن است از بعضى آیات شریف قرآن استشمام کرد که قبل از آفرینش حضرت آدم، ابوالبشر و نسل او، انسانهایى دیگر در زمین زندگى مى کرده اند; مانند آیه شریف «و اذ قال ربک للملئکة انّى جاعل فى الارض خلیفة قالوا اتجعل فیها من یفسد فیها و یسفک الدّماء...» (بقره، 30)
«و زمانى که پروردگارت به فرشتگان فرمود: مى خواهم در زمین جانشینى بگذارم، گفتند [باز] در زمین کسانى مى گذارى که در آن فساد کنند و خونها بریزند»
که از آن برمى آید، قبل از آفرینش بنى نوع آدم، دوره دیگرى بر انسانیت گذشته است.
در بعضى از روایات وارده از ائمه(علیهم السلام) مطالبى آمده که سابقه ادوار بسیارى از بشر را قبل از دوره حاضر اثبات مى کند.
شیخ صدوق در کتاب توحید• از امام صادق(علیه السلام) روایتى آورده که در ضمن آن امام(علیه السلام) به راوى فرموده: شاید شما گمان مى کنید که خداى عزوجل غیر از شما هیچ بشر دیگرى را نیافریده است. نه، چنین نیست; بلکه هزار هزار آدم آفریده که شما از نسل آخرین آنها هستید.
مرحوم صدوق در کتاب خصال،• از امام باقر(علیه السلام) روایت کرده که فرمود: خداى عزوجل از روزى که زمین را آفریده، هفت عالم را در آن خلق (و سپس منقرض کرده است) که هیچیک از آن عوالم از نسل آدم ابوالبشر نبوده اند و خداى تعالى همه آنها را از پوسته روى زمین آفرید و نسلى را بعد از نسل دیگر ایجاد کرد و براى هر یک، عالمى بعد از عالم دیگر پدید آورد تا در آخر، آدم ابوالبشر را بیافرید و ذریه اش را از او منشعب ساخت...•

در ضمن از روی تعداد انبیاء از حضرت آدم (ع) تا پیامبر خاتم (ص)  و تا کنون نمی توان عمر انسان را محاسبه نمود . زیرا سن پیامبران متفاوت بوده است و همچنین در برخی از اعصار در یک زمان پیامبران متعددی در زمین زیست می کرده اند. به عنوان مثال عمر حضرت آدم و حضرت نوح (ع) حدود ۱۰۰۰ سال بوده اند و همچنین در حال حاضر عمر شریف امام عصر(عج) حدود ۱۲۰۰ سال می باشد.

و اینکه گفته می شود  طول عمر همه انبیاء ۱۰ میلیون سال می باشد ، احتمالا اشتباه تاریخی باشد  زیرا ۱۲۴ هزار پیامبری که صحبت از آن شده است از حضرت آدم (ع) تا حضرت محمد (ص) می باشد و این تعداد هم با توجه به سن انبیاء و تعداد آن ها قابل توجیه است و البته همانطور که بیان شد قبل از حضرت آدم انسانهایی دیگری در زمین زیست می کرده اند که طبق نقل هایی آن انسانها در حد بلوغ و نبوغ انسان عصر جدید نبوده اند و احتمالا تکلیف الهی یا همان امانت الهی که حضرت آدم پذیرفت به عهده آنها نبوده و به همین جهت به احتمال زیاد پیامبری هم نداشته اند .

پاورقی ها:
1. توحید، ص 277، ج 2، چاپ تهران.
2. خصال، ج 2، ص 652، ح 54.
3. ترجمه تفسیر المیزان، همان، ج 4، ص 221 ـ 231.

نقل از پایگاه پرسمان قرآنی

نوشته شده توسط یحیی در شنبه سوم فروردین 1387 ساعت 13:37 | لینک ثابت |

بسم الله الرحمن الرحيم

سوال :

ضمن تشكر از طرح اين سوال ، چند روز فكر مي كردم كه جواب مناسبي در شان يك جوان مسلمان پيدا كنم و خدمتش عرضه نمایم  ،‌ به داستان مستندي برخورد كردم کفتم  شايد براي خوانندگان جالب باشد ، ابتدا اين قصه را مطرح مي نمايم بعد به دلايل فارسی نخواندن نماز اشاره می شود:


آقاى دكتر محمد جواد شريعت كه با جمعى از دانشجويان با مرحوم حاج آقا رحيم ارباب اصفهانى ديدار كرده است، خاطره آن ملاقات را چنين باز مى‏گويد:

سال يكهزار و سيصد و سى و دو شمسى بود، من و عده‏اى از جوانان پر شور آن روزگار، پس از تبادل نظر و بحث و مشاجره، به اين نتيجه رسيده بوديم كه چه دليلى دارد نماز را به عربى بخوانيم؟ چرا نماز را به زبان فارسى نخوانيم؟ عاقبت تصميم گرفتيم نماز را به فارسى بخوانيم و همين كار را هم كرديم. والدين كم كم از اين موضوع آگاهى يافتند و به فكر چاره افتادند. آن‏ها، پس از تبادل نظر با يكديگر، تصميم گرفتند با نصيحت ما را از اين كار باز دارند و اگر مؤثر نبود، راهى ديگر برگزينند. چون پند دادن آن‏ها مؤثر نيفتاد؛ ما را نزد يكى از روحانيان آن زمان بردند. آن روحانى وقتى فهميد ما به زبان فارسى نماز مى‏خوانيم، به شيوه‏اى اهانت‏آميز نجس و كافرمان خواند. اين عمل او ما را در كارمان راسخ‏تر و مصرتر ساخت. عاقبت يكى از پدران، والدين ديگر افراد را به اين فكر انداخت كه ما را به محضر حضرت آيت اللّه حاج آقا رحيم ارباب ببرند و اين فكر مورد تأييد قرار گرفت. آن‏ها نزد حضرت ارباب شتافتند و موضوع را با وى در ميان نهادند. او دستور داد در وقتى معيّن ما را خدمتش رهنمون شوند. در روز موعود ما را كه تقريباً پانزده نفر بوديم، به محضر مبارك ايشان بردند. در همان لحظه اول، چهره نورانى و خندان وى ما را مجذوب ساخت؛ آن بزرگمرد را غير از ديگران يافتيم و دانستيم كه با شخصيتى استثنايى روبه رو هستيم. آقا در آغاز دستور پذيرايى از همه ما را صادر فرمود. سپس به والدين ما فرمود: شما كه به فارسى نماز نمى‏خوانيد، فعلاً تشريف ببريد و ما را با فرزندانتان تنها بگذاريد. وقتى آن‏ها رفتند، به ما فرمود: بهتر است شما يكى يكى خودتان را معرفى كنيد و بگوييد در چه سطح تحصيلى و چه رشته‏اى درس مى‏خوانيد. آنگاه، به تناسب رشته و كلاس ما، پرسش‏هاى علمى مطرح كرد و از درس‏هايى مانند جبر و مثلثات و فيزيك و شيمى و علوم طبيعى مسائلى پرسيد كه پاسخ اغلب آن‏ها از توان ما بيرون بود. هر كس از عهده پاسخ بر نمى‏آمد، با اظهار لطف وى و پاسخ درست پرسش رو به رو مى‏شد. پس از آن كه همه ما را خلع سلاح كرد، فرمود: والدين شما نگران شده‏اند كه شما نمازتان را به فارسى مى‏خوانيد، آن‏ها نمى‏دانند من كسانى را مى‏شناسم كه -نعوذبالله- اصلاً نماز نمى‏خوانند. شما جوانان پاك اعتقادى هستيد كه هم اهل دين هستيد و هم اهل همت. من در جوانى مى‏خواستم مثل شما نماز را به فارسى بخوانم؛ ولى مشكلاتى پيش آمد كه نتوانستم. اكنون شما به خواسته دوران جوانى‏ام جامه عمل پوشانيده‏ايد، آفرين به همت شما. در آن روزگار، نخستين مشكل من ترجمه صحيح سوره حمد بود كه لابد شما آن را حلّ كرده‏ايد. اكنون يكى از شما كه از ديگران مسلطتر است، بگويد بسم اللّه الرحمن الرحيم را چگونه ترجمه كرده است. يكى از ما به عادت دانش‏آموزان دستش را بالا گرفت و براى پاسخ دادن داوطلب شد. آقا با لبخند فرمود: خوب شد طرف مباحثه ما يك نفر است؛ زيرا من از عهده پانزده جوان نيرومند بر نمى‏آمدم. بعد به آن جوان فرمود: خوب بفرماييد بسم اللّه را چگونه ترجمه كرديد؟ آن جوان گفت: طبق عادت جارى به نام خداوند بخشنده مهربان. حضرت ارباب لبخند زد و فرمود: گمان نكنم ترجمه درست بسم اللّه چنين باشد. در مورد «بسم» ترجمه «به نام» عيبى ندارد. اما «اللّه» قابل ترجمه نيست؛ زيرا اسم علم (خاص) خدا است و اسم خاص را نمى‏توان ترجمه كرد؛ مثلاً اگر اسم كسى «حسن» باشد، نمى‏توان به آن گفت «زيبا». ترجمه «حسن» زيبااست؛ امّا اگر به آقاى حسن بگوييم آقاى زيبا، خوشش نمى‏آيد. كلمه اللّه اسم خاصى است كه مسلمانان بر ذات خداوند متعال اطلاق مى‏كنند. نمى‏توان «اللّه» را ترجمه كرد، بايد همان را به كار برد. خوب «رحمن» را چگونه ترجمه كرده‏ايد؟ رفيق ما پاسخ داد: بخشنده. حضرت ارباب فرمود: اين ترجمه بد نيست، ولى كامل نيست؛ زيرا «رحمن» يكى از صفات خدا است كه شمول رحمت و بخشندگى او را مى‏رساند و اين شمول در كلمه بخشنده نيست؛ «رحمن» يعنى خدايى كه در اين دنيا هم بر مؤمن و هم بر كافر رحم مى‏كند و همه را در كنف لطف و بخشندگى خود قرار مى‏دهد و نعمت رزق و سلامت جسم و مانند آن عطا مى‏فرمايد. در هر حال، ترجمه بخشنده براى «رحمن» در حد كمال ترجمه نيست. خوب، رحيم را چطور ترجمه كرده‏ايد؟ رفيق ما جواب داد: «مهربان». حضرت آيت اللّه ارباب فرمود: اگر مقصودتان از رحيم من بودم - چون نام وى رحيم بود - بدم نمى‏آمد «مهربان» ترجمه كنيد؛ امّا چون رحيم كلمه‏اى قرآنى و نام پروردگار است، بايد درست معنا شود. اگر آن را «بخشاينده» ترجمه كرده بوديد، راهى به دهى مى‏برد؛ زيرا رحيم يعنى خدايى كه در آن دنيا گناهان مؤمنان را عفو مى‏كند. پس آنچه در ترجمه «بسم الله» آورده‏ايد، بد نيست؛ ولى كامل نيست و اشتباهاتى دارد. من هم در دوران جوانى چنين قصدى داشتم؛ امّا به همين مشكلات برخوردم و از خواندن نماز فارسى منصرف شدم. تازه اين فقط آيه اول سوره حمد بود، اگر به ديگر آيات بپردازيم، موضوع خيلى پيچيده‏تر مى‏شود. امّا من معتقدم شما اگر باز هم بر اين امر اصرار داريد، دست از نماز خواندن به فارسى برنداريد؛ زيرا خواندنش از نخواندن نماز به طور كلى بهتر است.
در اين‏جا، همگى شرمنده و منفعل و شكست خورده از وى عذرخواهى كرديم و قول داديم، ضمن خواندن نماز به عربى، نمازهاى گذشته را اعاده كنيم. ايشان فرمود: من نگفتم به عربى نماز بخوانيد، هر طور دلتان مى‏خواهد بخوانيد. من فقط مشكلات اين كار را براى شما شرح دادم. ما همه عاجزانه از وى طلب بخشايش و از كار خود اظهار پيشمانى كرديم. حضرت آيت اللّه ارباب، با تعارف ميوه و شيرينى، مجلس را به پايان برد. ما همگى دست مباركش را بوسيديم و در حالى كه ما را بدرقه مى‏كرد، خدا حافظى كرديم. بعد نمازها را اعاده كرديم و از كار جاهلانه خود دست برداشتيم. بنده از آن به بعدگاه به حضور آن جناب مى‏رسيدم و از خرمن علم و فضيلت وى خوشه‏ها بر مى‏چيدم. وقتى در دوره دكتراى‏زبان و ادبيات فارسى دانشگاه تهران به تحصيل مشغول بودم،گاه نامه‏ها و پيغام‏هاى استاد فقيد مرحوم بديع الزمان فروزانفر را براى وى مى‏بردم و پاسخ‏هاى كتبى و شفاهى حضرت آيت اللّه را به آن استاد فقيد مى‏رساندم. و اين افتخارى براى بنده بود.گاه ورقه‏هاى استفتايى كه به محضر آن حضرت رسيده بود، روى هم انباشته مى‏شد. آن جناب دستور مى‏داد آن‏ها را بخوانم و پاسخ را طبق نظر وى بنويسم. پس از خواندن پاسخ، اگر اشتباهى نداشت، آن را مهر مى‏كرد. در اين مرحله با بزرگوارى‏هاى بسيار آن حضرت رو به رو بودم كه اكنون مجال بيان آن‏ها نيست. خدايش بيامرزد و در درياى رحمت خويش غرقه سازد؛ «انّه كريمٌ رحيم» - به نقل از استاد دكتر محمد جواد شريعت. از سايت http://www.heyatblog.ir/archives/000893.php

همانطور كه حضرت آيت الله ارباب فرموده اند به دلايل زير نماز را نمي توان به غير از زبان قرآن خواند:

اول  يك توضيح بدهم و آن اينكه  زبان قرآن با زبان عربي مقداري فرق دارد به همين دليل همانطور كه فارسي زبان ها نياز به ترجمه و شرح آيات قرآن دارند عرب ها هم نياز به تفسير و توضيح آيات قرآنی دارند. زبان قرآن يك زبان فصيحي است كه با كمي دقت كليات آن براي همه انسانها قابل درك است.

زبان قرآن اصل كلام محبوب و معشوق عالم است که بر پامبر آخر الزمان حضرت محمد صل الله علیه و آله نازل شده است . عاشق پروردگار عالم از خواندن اصل كلام معشوق لذت مي برد. معجزه بودن قرآن فقط در زماني است كه عين كلمات قرآني ، بدون يك كلمه جابجا تلاوت شود .

يك شرق شناس  سرشناس در نوشته هايش بيان كرده است كه من سالها روي قرآن مسلمانان كار كرده ام ، اينك بعد از ۲۰ سال وقتي قرآن مسلمانان را قرائت مي كنم ،‌اين كتاب آسماني مانند آهن ربا مرا به خود جذب مي كند . اين شخص مي گويد كه اين موضوع را با ديگر دوستان شرق شناس خود هم تلگراف كردم همه آنها به اين موضوع معترف بودند که آنچه برای شما اتفاق افتاده است برای ما هم صدق می کند. همين شخص بيان مي كند كه وقتي ما يك كلمه از آيات قرآن را جابجا مي كرديم ديگر آن اثر نوراني و آهن ربايي را نداشت.

پس اينطور مي توان نتيجه گرفت که خواندن قرآن به زبان اصلی ،‌  نورانيت قلبي دارد ، گرچه قرآن به هر زباني خوانده شود باعث هدايت و راهنمايي انسان است ، اما زماني عالي ترين اثر را دارد كه با همان زبان قرآني تلاوت شود . البته خوب است همه انسانها مانند آن شرق شناس ها ،‌سعي كنند كه با زبان قرآن آشنا شوند.

و خداوند براي آشنايي همه انسانها با زبان قرآن يك تمرين ۲۴ ساعته گذاشته و آن هم نماز است كه همه آدمها مجبور باشند در هر روز پنج نوبت عاشقانه با كلام معشوق عالم نجوا كنند .

به هر جهت نماز را به دلايل زير نمي توان فارسي يا به هر زبان ديگر حتي عربي خواند(نماز را فقط بايد به زبان قرآني خواند )

۱ - كلمات نماز قابل ترجمه به هيچ زباني نيست .(مراجعه نماييد به ترجمه هايي كه از بسم الله الرحمن الرحيم در ترجمه هاي قرآن شده است . مثلا ترجمه آيت الله مكارم شيرازي - استاد فولادوند - استاد ‌ الهی قمشه ای که هرکدام به شکلی این آیه بزرگ قرآنی را ترجمه کرده اند). به هر حال من فارسي زبان کدام یک از این ترجمه ها را در نماز بخوانم که مورد توجه محبوب علم باشد . معشوق من از کدام یک از این ترجمه ها راضی می شود تا در مکتب عشق، برای عاشقش جلوه گری کند. به هر حال شما اگر عاشق کسی باشی سعی می کنی کلامی را به کار ببری که معشوقت از آن کلام خوشحال شود . مهربان عالم می فرماید اگر خواستی با من صحبت کنی بگو بسم الله الرحمن الرحیم . البته با هیچ زبانی نمی توان الله را ترجمه کرد چون الله جل و جلاله اسم ذات است و اسم ذات را نمی توان به زبان دیگری ترجمه کرد. (امام علی علیه سلام یک شب تا صبح فقط تفسیر بسم الله الرحمن الرحیم را برای ابن عباس مطرح کرد و هنوزمقدار کمی از لایه های پشت این کلام نورانی مطرح شده بود.

۲ - نماز را باید به زبان قرآنی خواند تا الفت و مهربانی و انسجام اسلامی بین همه مسلمانان ایجاد گردد.

خواندن نماز به عربى، يكى از نشانه‏هاى «جهانى بودن» دين اسلام و رمز «وحدت و يگانگى» مسلمانان است. عربى خواندن، آن را از تحريف و آميختگى به خرافات و مطالب بى اساس - هنگام ترجمه آن به زبان‏هاى ديگر - نگاه مى‏دارد و بدين وسيله روح اين عبادت اسلامى، محفوظ مى‏ماند. گفتنى است توحيد و يگانگى - در تمام اصول و فروع اسلام - يك زيربناى اساسى محسوب مى‏گردد و نماز به سوى قبله واحد، در اوقات معين و به يك زبان مشخص، نمونه‏اى از اين وحدت است. در ضمن ياد گرفتن ترجمه نماز، بسيار ساده و آسان است. ( ر.ك: توضيح المسائل مراجع تقليد، مباحث قرائت؛ آيت‏الله مكارم، ج 3، صص 58-56.)

۳ - زبان قرآن زبان معشوق عالم است و عاشق مهربان عالم سعی می کند نامه مهر مهربان عالم را به همان زبانی که بیان شده است بخواند. (اينطور تصور نشود كه خداوند عالم عرب زبان است ، بلكه ‌خداوند خالق همه زبانها است  و هركس با هر زباني صحبت كند او مي داند ، ‌پروردگار عالم به آنچه در قلب ها  است اطلاع و آگاهي دارد . اما خداوند قانون و ضابطه دارد و قانون صحبت كردن به صورت نماز همان است كه تعيين شده است . همانطور كه اگر شما بخواهيد وارد اين وبلاگ بشويد دقيقا بايد حروف مشخص شده را تايپ نماييد.)

۴ - آقای  سید محمد رضا حسن زاده طباطبایی بیان می کند که ،  عامل اساسی تمایز متون مقدس از متون عادی، همان جنبه قدسی و غیبی داشتن آنها است. قداست این متن به هر کس و هر شرایطی اجازه نمی دهد که آن را در قالب دلخواه خود در آورد، به ویژه قرآن که قسمت عمده ای از اعجاز آن در ویژگی های صوری و نوشتاری تمثیل یافته است. چنان که می دانید اطلاق عنوان «قرآن» ـ همان طور که در خود این کتاب مقدس نیز به آن اشاره شده است ، هم لفظ را در بر می گیرد و هم معنی را. پذیرش این مبنا که قرآن لفظ است، یا معنی، یا هر دوـ اختلاف هایی را در فتاوای فقها پدید آورده است. به طوری که سرنوشت پاسخ به برخی مسائل با قبول یا رد این مبنا رقم می خورد. مسائلی از قبیل: آیا هنگامی که ترجمه آیات سجده واجب خوانده می شود، سجده واجب می گردد؟ آیا بدون وضو می توان به ترجمه قرآن دست زد؟ آیا زن حائض و نفساء می تواند ترجمه قرآن را بخواند؟ و … اجماع فقهای شیعه بر آن است که، ترجمه قرآن را نمی توان اصل دانست؛ زیرا سبب نابودی و تحریف آن خواهد شد؛ چنان که علت اصلی از بین رفتن انجیل نیز، ترجمه آن از اصل عبری به یونانی بوده است.

به هر جهت به کسی که قرآن  را به زبان قرآنی می خواند می گویند قرآن تلاوت می کند و این مانند کسی است که شعر حافظ را می خواند . آیا اگر کسی ترجمه حافظ را بخواند می تواند ادعا کند من اشعار حافظ را می خوانم؟!

۵ - و به هر حال ، نورانیت قرآن زمانی از متن آن متساطع می شود که کلمات کاملا بجای خود آورده شود و باید دانست که اگر همین آیات قرآنی اندکی جابجا بشود معجزه بودن آن از بین می رود یعنی دیگر نوری از آن ساطع نمی شود. توجه شمار را جلب می کنم به داستان حافظ شدن کربلایی کاظم که در زیر آمده است.

 

 http://www.moshkan.com/modules.php?name=News&file=article&sid=74

http://forum.jameatulquran.com/postp340.html 

http://www.porsemanequran.com/fa/node/718

تذکر :

۱ - در خصوص خواندن قرآن به زبان اصلی یا هر زبان دیگر در غیر نماز  مانعی ندارد. اما اگر کسی بتواند قرآن  را به زبان اصلی تلاوت نماید از ثواب بیشتری برخوردار خواهد شد خاصه اینکه با  فهم آیات روی هر آیه تدبر نماید که در این شرایط ضمن برخورداری از  ثواب بیشتر از نورانیت قرآن هم بيشتر بهره مند می شود.

۲ - در قنوت نماز می توان دعا را به هر زبانی بیان داشت.

نوشته شده توسط یحیی در جمعه دوم فروردین 1387 ساعت 11:16 | لینک ثابت |

شاه نعمت الله ولی در باره وقایع ایران از زمان صفویه تا ظهور حضرت مهدی پیشگویی جالبی در قالب 53 بیت شعر دارد که بخشی از آن را در اینجا آورده ایم :

قدرت کردگار می بینم حالت روزگار می بینم
از نجوم این سخن نمی گویم بلکه از سرّ یار می بینم
از سلاطین گردش دوران یک به یک را سوار می بینم
...
اشاره به دوران رضاشاه :
نوحوانی مثل سرو بلند *رستمش بنده وار می بینم
در امور شهی است بی دبیر* لیکنش بخت یار می بینم
احتساب و حساب در عهدش* سست و بی اختیار می بینم
ظلم پنهان خیانت و تزویر* بر اعاظم شعار می بینم
در حقیقت شهی بود ظالم* عاری از گیرو دار میبینم
علمای زمان او دائم* همه را تارومار می بینم
دایم اسبش به زیر زین طلا *کمتران را سوار می بینم
چون فریدون به تخت بنشیند* پسرانش قطار می بینم
کارو بار زمانه وارونه* قحط هم ننگ و عار می بینم
عدل و انصاف در زمانه او *همچو هیمه به نار می بینم
متصف بر صفات سلطانی است* لیکنش گرگ وار می بینم
چون دو ده سال پادشاهی کرد *شهیش را تبار می بینم
پسرش جون به تخت بنشیند *بوالعجب روزگار می بینم
جنگ و آشوب و فتنه بسیار* در یمین و یسار می بینم
شور و غوغای دین شود پیدا* سر به سر کارزار می بینم
پدران رحم بر پسر نکنند *پسران را به دار می بینم
جنگ سختی شود تمام جهان *کوه و صحرا تبار می بینم
مردمان جهان ز دخت و پری* جملگی در فرار می بینم

بعد از آن شاهی از میان برود* دولتی پایدار می بینم(اشاره به دولت جمهوري اسلامي)
چونکه چند سال از زمانه گذشت* عالمی چون نگار می بینم(حضرت امام خميني)
پادشاهی تمام درانده *سروری با وقار می بینم
بندگان جناب حضرت او* سر به سر تاجدار می بینم(العمامه تيجان الملائكه- تيجان به معني تاج مي باشد)
تا چهل سال ای برادر جان* دور آن شهریار می بینم(حكومت ج.ا. ايران در زمان ظهور امام زمان عج  ۴۰ ساله مي باشد)
پیشگویی دوران بعد از جمهوری اسلامی در ایران :
دور ایشان تمام خواهد شد* لشکری را سوار می بینم
سیدی را زنسل آل حسن* سروری را سوار می بینم
قائم شرع آل پیغمبر *به جهان آشکار میبینم
م ح م د می خوانند* نام آن نامدار می بینم(حضرت صاحب الزمان عج)
در کمربند آن سپهر وقار* حلم و علمش تمام می بینم
سمت مشرق زمین طلوع کند* گور دجال زار می بینم
رنگ یک چشم او به چشم کبود *خری بر خری سوار می بینم
لشکر او بود ز اصفاهان *هم یهود و مجار می بینم
هر قدم از خرش بود میلی* دور گردون غبار می بینم
صورت نیمه همه خورشید* به نظر آشکار می بینم
آل سفیان همه طلوع کنند *همه کس را فکار می بینم
سروری را که هست پاینده* یار با ذوالفقار می بینم
هم مسیح از سما فرود آید* پس کوفه غبار میبینم
آل سفیان تمام کشته شوند* با هزاران سوار میبینم
از دم تیغ عیسی مردمر* قتل دجال زار می بینم
مسکنش شهر کوفه خواهد* بود دولتش پایدار می بینم
زینت شرع دین از اسلام* محکم و استوار می بینم
ترک اغیار سید خواهد بود *خصم او در مهار می بینم
نعمت الله نشسته در کنجی *همه را در کنار می بینم
منبع ویکیپیدیا

نوشته شده توسط یحیی در پنجشنبه یکم فروردین 1387 ساعت 11:58 | لینک ثابت |

WWW.SareVaght.COM ستاره های رنگی رو از اینجا بگیر http://sarevaght.com/web/tools/rating/newrating.htm?NEWCODE _________________________________