قسمت اول - داستان ازدواج امام یازدهم با نرگس خاتون مادر امام عصر (عج):
بشر بن سلیمانِ یکی از شیعیان و دوستداران اهل بیت بود. او می گوید: خادم امام هادی علیه السلام نزد من آمد و گفت: امام هادی علیه السلام تو را به سوی خود فراخوانده است. من هم به خدمت حضرت رسیدم. وقتی نزد او نشستم: فرمود: ای بشر! تو از فرزندان انصار هستی و محبّت به اهل بیت همواره در دل شما، نسل پس از نسل بوده است، و مورد اعتماد ما هستید. من می خواهم تو را با آگاهی بر سرّ خود به فضیلتی برسانم كه در موالات ما بر همه ی شیعیان سبقت گیری. و آن انتقال یك اسیر جنگی از بغداد به سامرا می باشد. آن گاه نامه ای با خط رومی به شكل زیبایی نوشت و آن را مهر كرد و كیسه ی پولی كه در آن 220 دینار بود را به من داد و فرمود: به بغداد برو و در فلان تاریخ پس از بلند شدن آفتاب بر روی پل فرات حاضر شو.
وقتی كشتی های اسرا در كنار تو پهلو گرفتند و اسیران را در آنها مشاهده كردی، وكلای بنی عباس و جوانان عرب برای خرید آنها حاضر می شوند. در این هنگام شخصی به نام عمربن یزید برده فروش را زیر نظر گیر كه اسیری را با ویژگی هایی از جمله این كه دو لباس حریر پوشیده، و خود را از معرض فروش حفظ می كند. در این هنگام نزد فروشنده برو و بگو كه برای تو نامه ای لطیف به خط یكی از بزرگان دارم كه به خط رومی نوشته است، و كرم و وفاء و شرافت و سخاوت خود را در آن بیان كرده است. آن را به كنیز بده تا اخلاق صاحب نامه را بداند. اگر به او مایل شد و راضی گردید من وكیل او هستم تا كنیز را خریداری كنم.
بشربن سلیمان گوید: آنچه را امام هادی علیه السلام فرمود: اطاعت كردم. وقتی چشم آن كنیز به نامه افتاد گریه ی شدیدی كرد و به عمر بن یزید برده فروش گفت: مرا به صاحب این نامه بفروش و قسم غلیظ یاد كرد كه اگر از فروش او به صاحب نامه خودداری كند، خود را هلاك خواهد كرد. من هم با برده فروش صحبت كردم و كنیز را به پولی كه امام علیه السلام داده بود خریداری كردم و با او كه بسیار شاد و خوشحال بود به مكانی كه در بغداد آن را اجاره كرده بودم آمدیم. در آن هنگام با بی قراری نامه ی امام علیه السلام را از جیب خود بیرون می آورد و می بوسید و بر دیدگان خود می گذارد.

من از روی تعجّب به او گفتم نامه ی كسی را می بوسی كه او را نمی شناسی؟
گفت: من ملیكه، دختر «یشوعا» پسر قیصر روم هستم، و مادرم از فرزندان «شمعون» وصی عیسی علیه السلام است. بگذار داستان عجیب خود را به تو بگویم.
جدم قیصر روم خواست مرا كه سیزده سال داشتم به عقد فرزند برادرش درآورد. سیصد نفر از راهبان و قسّیسین نصارا از دودمان حواریین مسیح علیه السلام و هفتصد نفر از بزرگان و جمعی از امرا و فرماندهان لشكر و بزرگان عشایر و قبایل را جمع كرد. آن گاه تختی بیاراست، و انواع جواهرات را بر روی چهل پایه نصب كرد. وقتی پسر برادرش را بر آن نشاند، و صلیب ها را بیرون آورد و اسقف ها جلوی او قرار گرفتند، و انجیل ها را گشودند، ناگهان صلیب ها از بالا بر زمین افتاد و پایه های تخت در هم شكست.
پسرعمویم با حالت بی هوشی از بالای تخت بر روی زمین افتاد و رنگ چهره ی اسقف ها تغییر كرد و اعضای بدن آنها لرزید.
بزرگ اسقف ها كه این حوادث را مشاهده كرد، خطاب به جدّم گفت: ای پادشاه ما را از مشاهده ی این كارهای منحوس كه دلالت بر زوال دین مسیح دارد معاف بدار.
جدّم نیز این اوضاع را به فال بد گرفت و به اسقف ها دستور داد ستون ها را دوباره برافراشته سازید، و صلیب ها را بالا برید، و پسر بدبخت برادرم را حاضر كنید تا این دختر را به عقد او درآورم. تا با این وصلت نحوست آن بر طرف شود.
وقتی به دستور او عمل كردند، حوادث نخست تكرار شد و مردم پراكنده شدند و جدّم قیصر با غم و اندوه نزد خانواده ی خود رفت و پرده ها افتاد.
شب در خواب دیدم مسیح علیه السلام و وصی او شمعون و گروهی از حواریین در قصر جدّم گرد آمده اند و منبری از نور نصب كرده اند كه نور از آن می درخشید. در این هنگام محمد صلی الله علیه وآله و وصی او و عده ای از فرزندانش وارد شدند.
حضرت عیسی به استقبال رفت و با محمد معانقه كرد. محمد صلی الله علیه وآله به او فرمود: من نزد تو آمده ام تا دختر وصی تو شمعون را برای فرزندم خواستگاری كنم و در این هنگام به یک جوان که حسن عسگری علیه السلام نام داشت اشاره كرد.
مسیح علیه السلام نگاهی به شمعون كرد و گفت: شرافت به تو روی آورده است پس خود را به آل محمد متصل گردان.
شمعون گفت: پذیرفتم.
آن گاه محمد صلی الله علیه وآله بالای منبر رفت و خطبه ای خواند و مرا به عقد فرزندش در آورد و مسیح علیه السلام و فرزندان محمد و عده ای از حواریین گواهی دادند.
وقتی از خواب برخاستم، از ترس كه به جان خود داشتم، خوابم را برای پدر و جدّم بیان نكردم، و همواره آن را از آنها می پوشاندم.
پس از آن خواب چنان شیفته حسن عسگری علیه السلام شدم كه از غذا افتادم و ضعیف و سخت بیمار شدم.

طبیبی در شهرها نبود مگر این كه جدّم او را حاضر كرد و درباره ی درمان من با او صحبت كرد و چون مأیوس گردید، گفت: ای نور دیده! آیا خواسته ای داری تا آن را برآورم؟
گفتم: درهای گشایش بر من بسته شده است. اگر شكنجه را از اسرای مسلمان برداری و آنها را آزاد سازی، امید می رود مسیح و مادرش مرا شفا دهند. وقتی چنین كرد من اظهار بهبودی كردم و كمی غذا خوردم. جدّم بسیار خوشحال شد و به اسرا اكرام كرد.
پس از چهارده شب، سرور زنان عالمین، فاطمه زهرا علیها السلام را دیدم كه به همراه مریم و حوریان بهشتی مرا زیارت كردند. مریم با اشاره به فاطمه علیها السلام به من گفت: این سرور زنان عالم، مادر همسر توست. من هم دامن او را گرفتم و از نیامدن ابامحمد (امام حسن عسگری علیه السلام) به خوابم گریه و شكوه كردم.
سرور زنان عالم (س) فرمود: در حالی كه تو مشرك هستی فرزندم به زیارت تو نخواهد آمد، اگر رضایت خداوند، مسیح، مریم و زیارت فرزندم ابی محمد علیها السلام را می خواهی بگو «اَشْهَدُ انْ لا الهَ الاّ الله وَ انَّ ابی مُحَمَّداً رَسُولُ الله».
وقتی این كلمات را گفتم مرا در آغوش گرفت و روحم شادمان شد. سپس گفت: اكنون منتظر فرزندم باش كه او را نزد تو خواهم فرستاد. از خواب بیدار شدم و منتظر ملاقات ابی محمد علیه السلام بودم. وقتی شب فرا رسید، امام حسن عسگری علیه السلام را دیدم كه گویا به او می گفتم: به من جفا كردی ای محبوب من! من كه خود را در راه محبت تو هلاك كردم.
فرمود: تأخیر من جز به خاطر مشرك بودن تو نبود، و حال كه مسلمان شدی من هر شب به زیارت تو می آیم تا این كه این جدایی به سرآید و از آن شب تا به حال همواره او را به خواب دیده ام.
بشر بن سلیمان گفت: چطور شد كه در جمع اسرا قرار گرفتی؟
گفت: در خوابی كه از امام حسن عسگری علیه السلام دیدم فرمود: جدّ تو می خواهد در فلان روز لشكری را به جنگ مسلمانان بفرستد، تو هم به صورت ناشناس و در لباس خدمتكاران با آنها همراه شو. من هم همراه آنها شدم كه عدّه ای از پیش قراولان مسلمین ما را شناسایی و اسیر كردند، و كار من به این صورت شد كه مشاهده می كنی. اما تا به حال به كسی نگفته ام نوه ی پادشاه روم هستم، و حتی پیرمردی كه من سهم غنیمت او شدم، وقتی از نام من سؤال كرد نامم را نگفتم و اظهار كردم: نرگس.
گفت: نام كنیزان.
بشر گوید: به او گفتم: عجیب است كه تو رومی هستی اما به زبان عربی صحبت می كنی.
گفت: بله، جدّم در آموزش آداب و تربیت من سعی جدّی داشت. زنی را كه چندین زبان می دانست معین كرده بود كه صبح و شام نزد من آید و زبان عربی را به من بیاموزد، من زبان عربی را فرا گرفتم.
بشر گوید: وقتی او را در سامره خدمت امام هادی علیه السلام بردم فرمود: خداوند چگونه عزّت اسلام و ذّلت مسیحیّت و شرف و بزرگی محمد و اهل بیت او را به تو نشان داد؟
عرض كرد: یابن رسول الله! چگونه چیزی را برای شما توصیف كنم كه خود به آن آگاهتری؟
حضرت فرمود: من می خواهم تو را اكرام كنم. كدام از این دو نزد تو محبوب تر است؟ ده هزار دینار یا بشارت به شرف همیشگی؟
نرگس خانم جواب داد: بشارت به شرف همیشگی.
امام علیه السلام به او فرمود: بشارت باد تو را به فرزندی كه مالك شرق و غرب عالم می شود و زمین را پر از عدل و داد می كند، همان گونه كه پر از ظلم و جور شده باشد.
نرگس خانم عرض كرد: این فرزند از چه شوهری خواهد بود؟
امام علیه السلام فرمود: از كسی كه رسول خدا صلی الله علیه وآله در فلان شب تو را به عقد او در آورد. در آن شب مسیح علیه السلام و وصی او تو را به ازدواج چه كسی در آوردند؟
نرگس خانم عرض كرد: فرزندت ابی محمد (امام حسن عسگری علیه السلام).
امام علیه السلام فرمود: آیا او را می شناسی؟
عرض كرد: آیا از شبی كه به دست سرور زنان عالمین مسلمان شدم شبی مرا ترك گفته است؟
آن گاه امام علیه السلام به خادمش كه كافور نام داشت فرمود: به خواهرم حكیمه بگو نزد من آید. وقتی حكیمه به خدمت حضرت رسید، به او فرمود: این زن همان است كه گفته بودم.
حكیمه خانم مدتی او را در آغوش گرفت و بسیار خوشحال شد.
امام هادی علیه السلام به حكیمه خانم فرمود: ای دختر رسول خدا! او را به منزل خود ببر و واجبات و سنن اسلامی را به وی بیاموز كه او همسر فرزندم حسن و مادر قائم آل محمد است. (1)
حكیمه او را به منزل خود برد و مسایل اسلامی را به وی آموزش داد و در همان منزل وسیله ی ازدواج او با امام حسن عسگری(ع) فراهم گردید. و منجی عالم بشریت یعنی قائم آل محمد علیهم السلام از او متولد گردید. و به این صورت دختری از دل مسیحیت به شرف مادری حضرت حجّة ابن الحسن علیه السلام نائل گردید.
پی نوشتها:
متن شبهه:
اگر حضرت مهدی زنده است، چگونه بیش از یازده قرن عمر کرده و با نسلهای بیشماری زیسته است و در عین حال گرفتار دوران کهنسالی نشده است؟ چگونه ممکن است انسانی قرنهای متمادی زندگی کند؟ آیا به صرف آنکه نوح (علیه السلام) چنین عمر طولانی داشته باشد، میتوان مسئلۀ طول را به دیگران سرایت داد؟

پاسخ كامل:
یکی از مهمترین شبهاتی که همواره در طول تاریخ مطرح بوده این است که اگر حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) زنده است، چگونه بیش از یازده قرن عمر کرده و با نسل های بیشماری زیسته است و در عین حال گرفتار دوران کهنسالی نشده است؟ چگونه ممکن است یک انسان قرنهای متمادی زندگی کند؟ آیا به صرف آنکه نوح (علیه السلام) چنین عمر طولانی داشته باشد، میتوان مسئلۀ طول عمر را به دیگران سرایت داد؟
از نظر عقلی چند برابر عمرِ طبیعی و معمولی انسانها زیستن محال و غیر ممکن نیست، امّا از آنجا که انسان همواره در محیط زندگی خود به سلسلهای از امور عادت میکند اگر واقعهای بر خلاف این عادات مشاهده کند، آن را بعید و غیرممکن میشمارد. اگر همین امر بعید و غیر ممکن چندین مرتبه به وقوع بپیوندد، قریب و ممکن می شود. طول عمر امام زمان نیز به همین شکل است در صورتی که در لابهلای تاریخ به اخبار و روایات صحیح در مورد عمر طولانی برخی از افراد دست یابیم، به طور طبیعی مسئله طول عمر امام زمان امری عادی و ممکن جلوه مینماید:
1ـ بهترین موردی که هرگونه شک و تردید را میزداید بیان کتاب آسمانی، قرآن کریم در مورد حضرت نوح (علیه السلام) است؛ آنجا که میفرماید: ﴿لقد أرسلنا نوحاً إلی قومه فلبث فیهم الف سنة إلّا خمسین عاماً﴾ (عنکبوت/14)
2ـ قرآن دربارۀ حضرت عیسی میفرماید: ﴿و قولهم إنّا قتلنا المسیح عیسیبن مریم رسول الله و ما قتلوه و ما صلبوه… و ما قتلوه یقیناً بل رفعه الله إلیه و کان الله عزیزاً حکیماً﴾ (نساء/ 157و 158)
در صحیح بخاری و صحیح مسلم آمده است که حضرت عیسی بار دیگر به زمین فرود خواهد آمد.1
3ـ در مورد حضرت خضر برخی روایات تصریح دارند که زنده است و در زمان مهدی میآید.
4ـ در برخی از روایات، در مورد دجال آمده است که تا کنون حیات دارد و تا ظهور حضرت مهدی (علیه السلام) حیات خواهد داشت.
5ـ پژوهشگران و نویسندگان بسیاری در مورد دیرزیستی انسان مطالعاتی انجام داده و نمونههایی از انسانها که عمر طولانی داشتهاند ذکر کردهاند؛ از جمله سجستانی (م250)، کتابی به نام المُعَمَّرون دارد که در آن از افرادی نام برده که بیش از پانصد سال عمر کردهاند.
با توجه به مطالب فوق چنین به نظر میرسد که در وادی عقل و نقل، مسئلۀ طول عمر چندان بعید و محال نمینماید.
فخر رازی در تفسیر خود میگوید:
گروهی از پزشکان معتقدند عمر انسان بیش از یکصد و بیست سال نمیباشد، ولی آیۀ قرآن با این سخن مخالفت دارد و عقل هم موافق آیۀ قرآن است. به درستی که باقی ماندن انسان با همین ساختار و ترکیب ذاتاً ممکن است…2
از طرفی ما بر این باوریم که عمر هر انسان در اختیار و تقدیر خدای متعال است. خداوند متعال برای افرادی که عمر دراز دارند زمینهها و عوامل دیرزیستی را تا رسیدن اجلشان فراهم مینماید. در این زمینه دانش بشری در راستای پیدا کردن علل بیماری و مرگ نوید امکان دستیابی به راز طول عمر را میدهد.
چهبسا حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) در راستای ارادۀ الهی و با استفاده از علم الهی خود به تمامی علل و عوامل بیماریها و مسائل کوتاهکنندۀ عمر آگاهی دارد و از نظر طبیعی سلامت خود را حفظ میکند.
حتی اگر بپذیریم که پیری قانونی فراگیر و بدون استثنا است، در این صورت چه مانعی دارد که در مورد حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) این امر یکی از معجزات الهی باشد؟ در طول تاریخ نمونههای فراوانی از طبیعت از راه معجزه به کلی دگرگون شده و از کار افتادهاند؛ مانند جریان حضرت ابراهیم (علیه السلام) که خداوند در قرآن آنرا چنین ترسیم میکند: ﴿قُلنا یا نارکونی برداً و سلاماً علی ابراهیم﴾ (انبیاء/ 69)
امروزه در پرتو پژوهشها و اختراعات، انسان به وسایل و دستگاههایی دست یافته که اگر سالها پیش سخنی دربارۀ آنها میشنید، به شدت انکار میکرد؛ در حالی که امروز چنان به راحتی در دسترس قرار گرفتهاند که بسیار ناچیز و بیاهمیت به شمار میآیند؛ بنابراین انکار برخی مطالب از آن جهت که فعلاً نمونه و شاهدی برایش موجود نیست از دیدگاه عقل و منطق پذیرفته نیست.
در پایان به گفتار شیرین شهید صدر اشاره میکنیم که فرمودند:
شاید این یک تصادف باشد که در طول تاریخ انسانی تنها دو تن مأمور به پاک ساختن تمدن انسانی از مایههای فساد و تباهی باشند و در عین حال زندگی آن دو چنان طولانی شود که چندین برابر یک آدم معمولی عمر کنند. نوح، نخستین آن دو در گذشته نقش خود را به پایان برد و به گفتۀ صریح قرآن 950 سال در میان قوم خویش درنگ کرد. دیگری مهدی است که نقش خود را در آینده ایفا میکند و تا کنون بیش از هزار سال در میان تودۀ قوم خویش زیسته است. چگونه زندگانی طولانی نوح را باور داریم، امّا طول عمر مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) را نمیپذیریم.3
با فرض پذیرش این مطلب که مهدی (علیه السلام) هماکنون زنده است و علیرغم عمر طولانی خود در سلامت کامل به سر میبرد سؤالات زیادی به ذهن خطور میکند:
ایشان در کجا زندگی میکند (در کدام کشور، قاره، شهر یا …)؟ آیا خانه دارد یا در کوه و دشت زندگی میکند؟ اگر خانه دارد، وسائل زندگی خود را چگونه تأمین می کند؟ آیا امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) در این مدت طولانی ازدواج کرده است یا نه؟ در صورت ازدواج، آیا اقوامش او را میشناسند یا نه؟…
آری، با پذیرش فرض فوق صدها سؤال از این دست به وجود میآید. باید دقت کرد که طرح اینگونه مسائل در اثبات اصل غیبت امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) مداخلهای ندارد. از برخی روایات چنین برمیآید که حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) در عصر غیبت در مکان خاص و شهر معینی استقرار دائمی ندارد و به طور ناشناس در بین مردم زندگی میکند. صاحبالأمر از این جهت به یوسف (علیه السلام) شباهت دارد.
همانگونه که برادران عاقل و دانای یوسف، با وجود معاشرتی که از قبل با او داشتند، موقعی که به محضرش شرفیاب شدند او را نشناختند و تا وقتی که یوسف خود را معرفی ننمود با او چون بیگانهای برخورد کردند. داستان مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) و مردمان نیز همین گونه است. از طرفی بین یعقوب و یوسف بیش از هجده روز راه فاصله نبود، امّا در عین حال یعقوب هیچ اطلاعی از وی نداشت. چهبسا حضرت مهدی (علیه السلام) نیز در فاصلۀ نزدیکی از خانه های ما زندگی میکند و ما هیچ اطلاعی از ایشان نداریم.
آن حضرت در بین مردم تردد میکند و در بازارهایشان راه میرود و در عین حال مردم او را نمیشناسند و به این وضع زندگی او ادامه مییابد تا هنگامی که خداوند به او اجازۀ معرفی کردن به مردم را بدهد.4 با توجه به آنچه گذشت وقتی آن حضرت به طور ناشناس در میان مردم رفت و آمد داشته باشد مانعی ندارد که ضروریات زندگی خود را به طور معمول تهیه نماید و مثل نیاکانش از مقتضیات عصر خود بهره برد.
1. صحیح مسلم، ج1، ص137، ح247، باب نزول عیسی (علیه السلام).
2. فخررازی، تفسیر کبیر، ج25، ص42.
3. آیت الله صدر، بحوث حول المهدی، ترجمۀ کتابخانه بزرگ اسلامی، مؤسسه الامام مهدی، ص34.
4. رک: علامۀ مجلسی، بحارالانوار، دار الکتب الاسلامیه، تهران، ج52، ص154.
پاسخ : مکر در معنا به مفهوم ترسیم و اجرای هر گونه نقشه گام به گام و پنهانی برای رسیدن به هدفی خاص است و چنانچه بکار گیری این شیوه با اهداف پلید و ظالمانه باشد به آن ( مکر سیئ ) یا مکر زشت گفته شده است . ( لذا واژه مکر به تنهایی در بردارنده مفاهیم زشت و نکوهیده نیست . )
اسْتِكْبَارًا فِي الْأَرْضِ وَ مَكْرَ السَّيِّئِ وَلَا يَحِيقُ الْمَكْرُ السَّيِّئُ إِلَّا بِأَهْلِهِ...(سوره فاطر آیه 43 )
برترىجستنى در زمين و مکر زشت و فرود نيايد مکر زشت جز به اهلش
برابرآنچه که در آیات مربوطه میخوانیم خداوند خود بهترین بکار گیرنده این نوع شیوه در برابر مکر ظالمین است و خداوند در برابر مکاران ظالم و ستمگر متقابلا این شیوه را که متناسب با رفتار خود آنهاست بکار میگیرد:
وَمَكَرُواْ وَمَكَرَ اللّهُ وَاللّهُ خَيْرُ الْمَاكِرِينَ ( سوره آل عمران آیه 54 )
و مكر كردند و مكر كرد خدا و خدا است بهترين مكركنندگان
همچنین بکار گیری این روش از ناحیه مکاران بدلیل ماهیت پنهانی اش از دید خداوند پنهان نیست و مامورین خداوند از ابتدای شکل گیری آن ( در ذهن ) تا انتها به ثبت و کتابت آن میپردازند :
وَإِذَا أَذَقْنَا النَّاسَ رَحْمَةً مِّن بَعْدِ ضَرَّاء مَسَّتْهُمْ إِذَا لَهُم مَّكْرٌ فِي آيَاتِنَا قُلِ اللّهُ أَسْرَعُ مَكْرًا إِنَّ رُسُلَنَا يَكْتُبُونَ مَا تَمْكُرُونَ ( سوره یونس آیه 21 )
و هرگاه چشانيم مردم را رحمتى پس از سختى كه بدانان رسيده ناگهان ايشان را است مکری در آيتهاى ما بگو مکر خدا سریع تر است همانا فرستادگان ما مىنويسند آنچه رامکر كنيد
*************
شبهه دیگری درهمین رابطه : چنانچه خدا توانایی برخورد علنی و مستقیم و قهر آمیز با مکاران را دارد توسل متقابل او به این شیوه ( مکر) در برابر آنها چه توجیهی دارد ؟!
پاسخ : شکی نيست خدای قادر متعال بدون بکار گیری شیوه مکر نیز توانايی هر گونه برخورد علنی و قهر آمیزبا مکاران بد اندیش ستمگر را دارد . به این آیه توجه کنید :
آيا ايمن شدند آنان كه مكر كردند بديها را كه فرو بردشان زمين يا بيايدشان عذاب از جائى كه نمىدانند؟ ( سوره نحل آيه ۴۵ )
در هر صورت بکارگیری شیوه های گوناگون ( همینطور زمان اجرای آن ) از ناحیه خداوند بستگی به خواست خود او و نیز به ا نحاء گوناگون اعمال انسانها دارد . چنانچه برابر آیات متعدد خداوند در موارد زیادی به انسانها تا روز موعود ( روز جزا – روز قیامت ) مهلت میدهد و این نشانگر هیچگونه ضعف یا تناقض در صفات خداوند نیست .
منبع پرسمان قرآنی
