تبليغاتX
blogers
پاسخ به شبهات
چرا خداوند انسان را آفريد؟



سوال از هدف آفرينش انسان داراي دو جنبه است :
الف ) هدف فاعل (خداوند), ب ) هدف فعل (انسان ).
هدف فاعل يعني : آنچه خدا را به آفرينش انسان برانگيخت ; و هدف فعل يعني : آنچه انسان به آن منتهي مي شود. روشن است كه هدف فاعل در آفرينش انسان قبل از آفريدن او است و هدف فعل پس از آفريده شدن او. در اين پاسخ , هدف فاعل را در آفرينش انسان بيان مي كنيم و به هدف فعل نيز اشاره مي كنيم.
هدف فاعل در آفرينش انسان براي تبيين هدف خداوند در آفرينش انسان , بيان مقدمات زير لازم است . مقدمه ي اول : هدف خداوند در اصل آفرينش . هدف خداوند در آفرينش با توجه به مطالب زير روشن مي شود:
1- خداوند متعال به مقتضاي اين كه واجب الوجود است و وجود او وابسته به چيزي نيست , هيچ محدوديتي و نقصي ندارد و همه كمال ها را دارا است.
2- از جمله كمالات او فياض و جواد بودن است . خداوند در قرآن مي فرمايد: »و ما كان عطائ ربك محظورا"« (و عطاي پروردگارت منع نشده است ), (اسرائ, آيه 20). خداوند متعال , براي عطا كردن از ناحيه ي خودش , هيچ محدوديتي ندارد; پس هر جا كه عطا نمي كند, به دليل محدوديت پذيرنده ي عطا است ; نه عطاكننده و هر چيز كه لايق عطا شدن باشد, عطا مي شود.
3- هر خيري و كمالي ناشي از وجود است , و هر شر و نقصي ناشي از عدم ; مثلا" علم خير و كمال است و جهل شر و نقص . قدرت در مقابل عجز و ناتواني , يك امر وجودي است . پس معلوم مي شود كه وجود خير است , و در مقابل آن , هر شر و نقصي از عدم است.
4- با توجه به مقدمه سوم مي توان دريافت كه فياض و جواد بودن خداوند با آفريدن وايجاد كردن محقق مي شود. پس لازمه ي فياض بودن آفريدن است . به عبارت ديگر: اگر چيزي لايق آفريده شدن باشد و خداوند آن را نيافريند, اين نيافريدن با توجه به خير بودن وجود, منع از خير است و بخل محسوب مي شود و بخل از خداوند محال است . از اين مقدمات نتيجه مي گيريم : اگر سوال شود چه چيز باعث شد خدا بيافريند؟ پاسخ مي دهيم كه فياض بودن او باعث آفرينش شده است . 5- صفات خدا زايد بر ذات او نيست . صفات انسان و ديگر اجسام زايد بر ذات آنها است ; مثلا" سيب يك ذات دارد و سرخي و شيريني صفت آن است . اين سرخي و شيريني , خارج از ذات سيب است . سيب مي تواند به جاي اين صفات , ترش و سبز باشد و ذات او باقي بماند. بحث اتحاد ذات و صفات خداوند, يك بحث كلامي عميق است كه مي توانيد در علم كلام در بحث توحيد صفاتي مطالعه كنيد. آنچه در اين جا براي ما مهم است , اين كه فياض بودن - كه علت غايي آفرينش است - عين ذات خداست و خارج از ذات او نيست . پس اگر سوال شود چرا خداوند آفريد؟ خواهيم گفت : چون خدا است . پس علت غايي در واقع خود خداوند است . اين همان سخن فلاسفه است كه مي گويند: علت غايي و علت فاعلي در افعال خداوند, متحد است , (براي مطالعه ي بيشتر مقدمات پنجگانه ي يادشده ر.ك : طباطبايي , محمدحسين , الميزان , ج 8, ص 44; مصباح يزدي , محمدتقي , معارف قرآن , ج 1, ص 154) و شايد بتوان همين معنا را از برخي آيات قرآن , (و نيز: و الي الله ترجع الامور / بقره , 210; آل عمران / 109; انفال / 44; حج / 76; فاطر / 4; حديد / 5) نيز استفاده كرد: »اليه يرجع الامر كله « (و تمام كارها به او بازگردانده مي شود), (هود, آيه 123). مقدمه ي دوم : خداوند در آفرينش مجبور نيست . اين كه گفته مي شود, آفريدن لازمه فياض بودن خدا است , بدين معنا نيست كه او مجبور به آفريدن است ; زيرا در جبر همواره يك نيروي خارج و برتري بر اراده قدرت فاعل غلبه دارد واو را مجبور مي كند; اما درباره ي خداوند هيچ نيروي مستقل ديگري - غير از او - فرض نمي شود - چه رسد به اين كه برتر از او باشد - تا بتواند او را مجبور كند. پس وقتي مي گوييم بين فياض بودن و آفريدن تلازم است اختيار و اراده را در آفرينش از او سلب نكرده ايم ; در واقع بين فياض بودن و آفرينش اختياري و ارادي تلازم است . مقدمه سوم : اهداف مياني و هدف نهايي آفرينش 8 - حال كه معلوم شد هدف فاعل در آفرينش ذات خداوند است ; هر آنچه غيراز ذات به عنوان هدف فاعل ذكر مي شود, هدف مياني آفرينش است نه هدف حقيقي و نهايي ; مثلا" گفته مي شود خدا آفريد تا به بندگان جود كند.
من نكردم خلق تا سودي كنمبلكه تا بر بندگان جودي كنم
يا خدا آفريد تا بندگان را به كمال برساند. ويژگي هدف مياني اين است كه همواره معقول است كه از هدف آن سوئال كرد; مثلا" مي پرسند; چرا خداوند انسان را آفريد؟ مي گوييد تا او را به كمال برساند و يا به او جود كند. در اين جا مي توان دوباره پرسيد: چرا او را به كمال برساند؟ يا چرا به او جود كند؟ مي گويند: چون فياض و جواد است . ديگر صحيح نيست كه سوئال شود: چرا فياض و جواد است ; زيرا فياض بودن در ذات او هست . مقدمه ي چهارم : هدف فاعل در آفرينش انسان آنچه گفته شد هدف فاعل در اصل آفرينش است ; اما هدف فاعل در آفرينش يك موجود خاص (مانند انسان ) نيازمند يك نكته ويژه است . اين نكته درباره انسان عبارت است از كمال خاصي كه خداوند مي خواست با خلقت انسان آن را بيافريند.
توضيح :
لازمه كمال فياض بودن خداوند اين است كه هر كمال ممكني را بيافريند. او قبل از آفرينش انسان , موجودات ديگري را به نام ملائكه آفريده بودكه از همان ابتداي آفرينششان داراي همه كمالات ممكنه ي خود بودند; يعني , همه ي كمال هايشان را بالفعل دارا بودند. پس هرگز به كمال جديدي دست پيدا نمي كنند و مرتبه ي وجوديشان تكامل نمي يابد. خداوند از زبان ملائكه فرمود: »و ما منا الا له مقام معلوم و انا لنحن الصافون و انا لنحن المسبحون « (و هيچ يك از ما (فرشتگان ) نيست مگر ]اين كه [ براي او ]مقام و[ مرتبه اي معين است و ماييم كه صف بسته ايم و ماييم كه خود تسبيح گويانيم ), (صافات , آيات 166 - 164). حضرت علي (ع ) فرمود: »ثم فتق ما بين السماوات العلا فملائهن ائطوارا" من ملائكته منهم سجود لايركعون و ركوع لاينصبون و صافون لايتزايلون و مسبحون لايسائمون « (سپس آسمان هاي بالا را از هم گشود و از فرشتگان گوناگون پر نمود. گروهي از فرشتگان همواره در سجده اند و ركوع ندارند و گروهي در ركوع اند و نمي ايستند و گروهي در صف هايي ايستاده اند و پراكنده نمي شوند و گروهي هموراه تسبيح گويند و خسته نمي شوند), (نهج البلاغه , خطبه اول ). آنان خدا را پرستش مي كنند, و اين كمالي است كه خداوند به آنها داده است و آنان امكان نافرماني و مخالفت ندارند.
خداوند متعال فرمود: »لايسبقونه بالقول و هم بامره يعملون « (]فرشتگان [ در سخن بر او پيشي نمي گيرند و خود به دستور او كار مي كنند«), (انبيا, آيه 27). و نيز فرمود: »عليها ملائكه غلاظ شداد لايعصون الله ما امرهم و يفعلون مايوئمرون « (بر آن ]آتش [ فرشتگاني خشن ]و[ سختگير ]گماشته شده [اند از آنچه خدا به آنان دستور داده سرپيچي نمي كنند و آنچه را كه مائمورند انجام مي دهند), (تحريم , آيه 6). خداوند به دليل فياض بودنش , مي خواست علاوه بر كمالي كه ملائكه دارند, يك كمال برتري نيز بيافريند و آن كمال اختياري انسان است ; يعني , موجودي را بيافريند كه همه اين كمال ها را با اختيار و انتخاب خود به دست بياورد. از اين رو انسان را آفريد, انساني كه از ابتدا داراي همه ي كمالات لايق خود نيست ; اما به گونه اي است كه مي تواند به آن كمال ها برسد. روشن است كمالي كه انسان با اختيار و انتخاب آزاد خود تحصيل مي كند, از كمال اعطايي ملائكه برتر است . اميرمؤمنان (ع ) فرمود: »ان الله عز و جل ركب في الملائكه عقلا" بلاشهوه و ركب في البهائم شهوه بلا عقل و ركب في بني آدم كليهما فمن غلب عقله شهوته فهو خير من الملائكه و من غلبت شهوته عقله فهو شر من البهائم « (خداوند عز وجل ملائكه را از عقل آفريد و در آنان شهوت قرار نداد و حيوانات را از شهوت آفريد و در آنان عقل قرار نداد و بني آدم را از عقل و شهوت آفريد. پس هر كس عقلش بر شهوتش پيروز شود از ملائكه برتر خواهد بود و هر كس شهوتش بر عقلش غلبه كند از حيوانات پست تر خواهد بود), (وسائل الشيعه , ج 11, ص 164). و مولوي نيز همين نكته را به نظم گفته است :
در حديث آمد كه خلاق مجيدخلق عالم را سه گونه آفريد
يك گروه را جمله عقل و علم و جودآن فرشته است و نداند جز سجود
نيست اندر عنصرش حرص و هوينور مطلق زنده از عشق خدا
يك گروه ديگر از دانش تهيهمچو حيوان از علف در فربهي
او نبيند جز كه اصطبل و علفاز شقاوت غافل است و از شرف
و آن سوم هست آدميزاد و بشراز فرشته نيمي و نيمش زخر
نيم خر خودمايل سفلي بودنيم ديگر مايل علوي شود
تا كدامين غالب آيد در نبردزين دوگانه تا كدامين برد نرد
پس هدف فاعل و علت غايي در آفرينش انسان نيز, فياض بودن خداوند است . لازمه ي فياض بودن خدا, اين است كه اين نوع از كمال ممكن را نيز بيافريند, كمالي كه برترين كمال امكاني است . از اين رو, هر انساني كه همه كمال هاي ممكنه انساني را كسب كند, غرض اصلي از خلقت انسان را معنا خواهد بخشيد و شايد معناي حديث »لولاك لما خلقت الافلاك ; اگر براي تو نبود افلاك را نمي آفريدم « همين نكته باشد, براي آگاهي بيشتر ر.ك :
1- بحارالانوار, علامه مجلسي , ج 16, ص 406, روايت اول , باب 12 2- الميزان , علامه طباطبايي , ج 10, ص 157, ذيل آيه (هود, آيه 7)
هدف فعل در آفرينش انسان هدف فعل به دو معنا است : يكي نهايتي كه انسان ها, به صورت قهري به آن مي رسند و ديگري نهايتي كه شايسته است انسان با اختيار خود, به آن نايل آيد. درباره ي معناي اول , مي توان گفت : هدف فعل (مانند هدف فاعل ) همان خداوند متعال است ; يعني , نهايت همه ي انسان ها, بازگشت به سوي خداست : »انا لله و انا اليه راجعون «, (بقره , 156). »انهم اليه راجعون «, (بقره , 46); »كل الينا راجعون «, (انبيائ, 93); »الي الله مرجعكم جمعيا"«, (مائده , 105). لكن در ملاقات با خدا, برخي با جلوه ي رحمانيت او ملاقات مي كنند و برخي با مظهر عدالت او »يا ايها الانسان انك كادح الي ربك كدحا" فملاقيه . فاما من ائوتي كتابه بيمينه فسوف يحاسب حسابا" يسيرا"... و ائما من ائوتي كتابه ورائ ظهره فسوف يدعوا ثبورا"« (اي انسان , حقا كه تو به سوي پروردگار خود به سختي در تلاشي , و او را ملاقات خواهي كرد. اما كسي كه كارنامه اش به دست راستش داده شود, به زودي اش حسابي بس آسان كنند... و اما كسي كه كارنامه اش از پشت سر به او داده شود, زودا كه هلاك خويش خواهد), (انشقاق , آيات 6 - 11). درباره ي معناي دوم نيز انسان بايد مسيري را انتخاب كند كه مورد رضاي خداوند است و آن همان بندگي او است : »و ما خلقت الجن و الانس الا ليعبدون « (و جن و انس را نيافريديم مگر براي آنكه آنان مرا بپرستند), (ذاريات , آيه ي 56).

نوشته شده توسط یحیی در چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388 ساعت 11:24 | لینک ثابت |

چرا خداوند انسان را آفريد؟
گروه خداشناسي  







سؤال كننده : ياسين شوشتري


خداوند كريم در جاي جاي قرآن مجيد به اين پرسش اساسي و مهم بشر پاسخ داده است ؛ از جمله مي‌فرمايد :


وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنْسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ . الذاريات / 56 .


من جنّ و انس را نيافريدم جز براى اينكه عبادتم كنند (و از اين راه تكامل يابند و به من نزديك شوند) .


حرف «لام» در كلمه « ليعبدون» لام غرض است ؛ يعنى تنها فلسفه خلقت جن و انس و غرض از خلقت آن ها اين است كه خداوند را با اختيار و نه اجبار ، عبادت كنند تا به تكامل و سعادت ابدي نائل شوند .


در نتيجه ، عبادت و فرمان برداري از دستورات خداوند و در نتيجه رسيدن به اعلي درجه كمال ، هدف اصلي خلقت جن و انس است و خداوند براي رسيدن بشر به اين هدف مهم ، تمام وسائل و ابراز مورد نيازش را نيز فراهم كرده است . از طرف در وجود آن‌ها عقل يا همان پيامبر دروني را نهاده است كه در هر لحظه و هر آن در اختيار انسان است و مي‌تواند با استفاده از آن از مهلكه نجات يافته و به هدف مقدسش برسد ، و از طرف ديگر در طول تاريخ بيش از صد هزار پيامبر را همراه با كتاب‌هاي الهي فرستاده است تا انسان‌ها را براي رسيدن به اين هدف ياري دهند و آن‌ها نيز به بهترين وجه وظيفه خود را انجام داده‌اند ، حال اگر انسان با وجود اين همه وسائل ، ابزار ، راهنما و ... نتواند به هدف اصلي اش برسد و به جاي رفتن به كعبه اعرابي راهي تركستان شود ، تقصير خود او است و نقص غرص پيش نخواهد آمد .


مرحوم شيخ صدوق رضوان الله تعالي عليه در كتاب شريف علل الشرائع ، ج‏1، ص 13 و 14 مي‌نويسد:


عَنْ أَبِي بَصِيرٍ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ قَالَ خَلَقَهُمْ لِيَأْمُرَهُمْ بِالْعِبَادَة .


از ابى بصير نقل شده كه وى گفت : راجع به فرموده حقّ تعالى «وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ» از امام صادق عليه السّلام پرسيدم :


حضرت فرمودند : مقصود اين است كه : حقّ تعالى جنّ و انس را آفريد تا ايشان را به عبادت امر فرمايد.


و در روايت ديگري نقل مي‌كند :


عن جميل بن دراج، قال: قلت لأبي عبد الله (عليه السلام): جعلت فداك، ما معنى قول الله عز و جل: وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ؟ فقال: «خلقهم للعبادة».


جميل بن درّاج نقل شده است كه وى گفت : به امام صادق عليه السّلام‏ عرضه داشتم :


فدايت شوم: معناى وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ الخ چيست؟


حضرت فرمودند: خداوند متعال جنّ و انس را فقط براى عبادت آفريده.


و همچنين مي‌نويسد :


عَنْ جَمِيلِ بْنِ دَرَّاجٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (عليه السلام) قَالَ سَأَلْتُهُ عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ قَالَ خَلَقَهُمْ لِلْعِبَادَةِ قُلْتُ خَاصَّةً أَمْ عَامَّةً قَالَ لَا بَلْ عَامَّة .


از جميل بن درّاج نقل شده است كه وى گفت : از حضرت امام صادق عليه السّلام راجع به معناى فرموده حقّ تعالى «وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ» سؤال كردم .حضرت فرمودند :


مقصود اين است كه خداوند جنّ و انس را براى عبادت آفريده.


عرضه داشتم: گروه خاصى را يا عموم مردم را؟


فرمودند: خير، بلكه عموم را به منظور عبادت خود آفريده است‏ .


براي تحقيق بيشتر در اين باره ، به تفسير الميزان تأليف علامه طباطبائي رحمت الله عليه ، ذيل همين آيه مراجعه فرماييد .


گروه پاسخ به شبهات


مؤسسه تحقيقاتي حضرت ولي عصر (عج)

نوشته شده توسط یحیی در چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388 ساعت 11:22 | لینک ثابت |

تأثیر عبادات در پیشگیری و درمان اختلالات روان

 

 

عباداتی مانند نماز ، روزه ، زكات و حج كه دین اسلام بر پیروان خود واجب كرده است موجب می شود كه فرد به سوی رفتار بهتر و برتر و رشد و ارتقای نفس و اجتناب از رفتار زشت و انحرافی وغیر انسانی گرایش پیدا كند . یكی از عباداتی كه در این زمینه بیشتر مورد توجه قرار گرفته است نماز می باشد .

 

 

نماز:

نماز یك رابطه خاضعانه و خاشعانه بین انسان و پروردگار است . بر قراری چنین رابطه ای در برابر آفریدگار هستی ، نیرویی معنوی به انسان می بخشد كه حسن صفای روحی و آرامش قلبی و اهمیت روانی را در او برمی انگیزد . انسان وقتی در مقابل قادر متعال می ایستد ، از همه اشتغالات و مشكلات دنیا روی بر می گرداند و تمام حواس خود را متوجه خدا می كند ، در نتیجه حالتی از آرام سازی كامل و آرامش روان در او ایجاد می شود كه از نظر درمانی تأثیر به سزایی در كاهش اضطراب و نگرانی او دارد .

تأثیر عبادات در پیشگیری و درمان اختلالات روان

 

 

عباداتی مانند نماز ، روزه ، زكات و حج كه دین اسلام بر پیروان خود واجب كرده است موجب می شود كه فرد به سوی رفتار بهتر و برتر و رشد و ارتقای نفس و اجتناب از رفتار زشت و انحرافی وغیر انسانی گرایش پیدا كند . یكی از عباداتی كه در این زمینه بیشتر مورد توجه قرار گرفته است نماز می باشد .

 

 

نماز:

نماز یك رابطه خاضعانه و خاشعانه بین انسان و پروردگار است . بر قراری چنین رابطه ای در برابر آفریدگار هستی ، نیرویی معنوی به انسان می بخشد كه حسن صفای روحی و آرامش قلبی و اهمیت روانی را در او برمی انگیزد . انسان وقتی در مقابل قادر متعال می ایستد ، از همه اشتغالات و مشكلات دنیا روی بر می گرداند و تمام حواس خود را متوجه خدا می كند ، در نتیجه حالتی از آرام سازی كامل و آرامش روان در او ایجاد می شود كه از نظر درمانی تأثیر به سزایی در كاهش اضطراب و نگرانی او دارد .

 

دكتر توماس هایسلوپ (پزشك) می گوید : «مهمترین وسیله ایجاد آرامش در روان و اعصاب انسان كه من تاكنون شناخته ام، نماز است.»

 

پیامبر اكرم (صلی الله علیه واله) نیز به هنگام فرا رسیدن اوقات نماز فرموده اند: « ای بلال ما را با نماز به آرامش وادار »

 

رابطه معنوی بین انسان و خداوند در موقع نماز . به او چنان نیرویی می بخشد كه موجب تجدید امید ، تقویت اراده و آزاد شدن تواناییهای عظیم وی می شود به طوری كه او را بر عمل سختی ها و انجام كارهای بسیار بزرگ قادر می سازد .سیول برت روانشناس انگلیسی نیز گفته است : « ما به واسطه نماز می توانیم وارد انبار بزرگی از نشاط عقلانی شویم كه در شرایط عادی یارای وصول بدان را نداریم .»

 

 

روزه:

روزه یكی دیگر از عبادات واجب مسلمانان است كه در پرورش و تهذیب نفس تأثیر به سزایی دارد و سبب تقویت اراده انسان می شود و می تواند رفتارهای صحیح زندگی را بیاموزد تا مسوولیتها وظایف خود را به خوبی انجام دهد .

 

 

زكات:

زكات نیز نوعدوستی را به انسان می آموزد و او را از خود محوری و خود خواهی نجات می هد .كمك به همنوعان موجب تقویت احساس تعلق به گروه و ایجاد احساس رضایت از خود می شود كه چنین احساسی برای سلامت روانی اهمیت فراوانی دارد . حج دارای فواید مهمی برای روان انسان است زیرا انجام مناسك حج وزیارت خانه خدا و قبر رسول خدا (صلی الله علیه واله) و ائمه ، فرد را برای تحمل سختی ها و گرفتاری ها آماده می كند و چون از همه ملتها و نژادها با لباسی یكسان و ساده دور هم جمع می شوند احساس نوعدوستی در آنها تقویت می شود .

 

 

دعا:

دعا و نیایش و مناجات در مذاهب گوناگون شكل های متفاوتی دارد ، اما محتوای آن در همه مذاهب حاكی از اعتراف به گناه و نقص و ضعف ، در خواست سلامت و سعادت و تمایل به قرب الهی است .

 

یكی از دانشمندان فرانسوی می گوید : « دعا عبارت است از رابطه یا معامله یك روح مضطرب در كمال شعور و اراده با قدرتی كه آن روح احساس می كند ، به آن بستگی دارد و سرنوشتش به دست اوست .» منظور از دعا ، حالتی است كه در آن انسان روح خود را با قدرتی كه در قلب خویش احساس می كند ، مرتبط بسازد نه آنكه فرد از روی عادت ، اعمال یا الفاظی را انجام دهد یا بگوید و به عمق معنای آن نپردازد .

 

ویلیام جیمز می گوید : « آدمی در تلاش های خود ، ذخیره و نیروی روانی خود را از دست می دهد و تنها منبعی كه می تواند آن نیرو را جبران كند ، اتصال به قدرت لایزال الهی است و آن اتصال حاصل نمی گردد مگر با مناجات.» الكسیس كارل در كتاب نیایش می نویسد : « دعا تنها جبران كننده ضعف انسان نیست ، بلكه تقویت كننده قدرت انسانی و ادامه دهنده كار مثبت و تلاش سازنده فرد در ساختن زندگی فردی و اجتماعی اش به حساب می آید و احساس عرفانی كه از اعماق فطرت ما سرچشمه می گیرد یك غریزه اصلی است ، پس عدم ارضای این غریزه می تواند در فرد تنش ایجاد كند.»

 

بنابراین دعا و نیایش هم موجب آرامش روان می شود .

« الابذكرالله تطمئن القلوب »

 

و فرد احساس خود شكوفایی می كند و از تألمات روحی وی كاسته می شود و نیز باعث تخلیه هیجانات فرد و دستیابی وی به منبع لایزال ، توان و نیرو می شود . همچنین گریه كه غالبا درجریان دعا رخ می دهد كمك زیادی به تخلیه هیجانات و استرس های فرد می كند . البته به قول جمیزها یزلینگ ، لازم نیست دعا در خواست چیزی از خدا باشد ، بلكه هر توجه و ارتباطی با دستگاه الهی دعا می باشد .

 

خداوند در سوره مباركه فرقان آیه 18 می فرماید : ای رسول به امت بگو كه اگر دعای شما نبود ، پروردگار به شما چه توجهی داشت كه شما آیات حق را تكذیب كردید و به كیفر آن خواهید رسید .

 

 

توبه:

توبه یكی از روشهای مفید و تقریبا بی نظیر ، برای درمان احساس گناه است ، زیرا توبه ، سبب آمرزش گناهان و تقویت امید انسان به جلب رضایت الهی است به همین دلیل ، موجب كاهش اضطراب ناشی از اشتباهات گذشته فرد می شود ، هم چنین توبه انسان را به اصلاح و خود سازی وا می دارد و او را از مرتكب شدن مجدد به خطاها مصون می دارد .

 

 

صبر:

صبر موجب تقویت شخصیت وافزایش توانایی انسان در برابر سختی ها و بارهای سنگین زندگی و حوادث و مصایب روزگار می شود . خداوند بندگان خود را به صبر سفارش می كند . مثلا در سوره مباركه بقره آیه 153 می فرماید : ای افراد با ایمان از صبر ونماز ( در برابر حوادث سخت زندگی ) كمك بگیرید زیرا خداوند با صابران است. پس فرد متدین هرگز از مشكلات و سختی ها ، اظهار شكوه و ناتوانی نمی كند بلكه در مقابل حوادث روزگار مقاومت می كند . فرد صبور دارای شخصیتی رشد یافته ، متعادل ، كمال یافته و تولید كننده ، فعال و از احساس اندوه و اضطراب به دور خواهد بود .علاوه بر دعا ، توبه و صبر ، انجام امور دیگری در سلامت روان انسان موثرند ، مانند نیكوكاری ، صدقه ، پرهیز از اذیت وآزار دیگران .

 

 

نیكوكاری:

در مورد نیكوكاری امام صادق (علیه السلام) می فرماید : عدد كسانی كه به سبب نیكوكاری زندگی طولانی می كنند از كسانی كه با عمر طبیعی خود زندگی می كنند افزون است .

نوشته شده توسط یحیی در یکشنبه بیست و ششم مهر 1388 ساعت 11:48 | لینک ثابت |

افسردگی چیست و چگونه می توان با آن مقابله كرد؟

 

مقدمه:

همه در دوره هایی از عمر افسردگی را تجربه می كنند. این احساس معمولا بدنبال فقدان یا ناكامی ایجاد می شود و در شرایط طبیعی پس از چند ساعت یا چند روز از بین می رود. به هر حال هرگاه احساسهای افسرده وار تداوم یافت و در سلامت و بهزیستی اجتماعی شخصی مداخله نمود، در آن صورت مداخله و یا كمك حرفه ای الزامی خواهد بود.

 

 

افسردگی چیست ؟

افسردگی یك حالت خلقی مداوم و پایدار است كه می تواند جنبه های مختلفی از زندگی فرد را در برگرفته و در آنها تداخل نماید. افسردگی با احساس بی ارزشی، گناه افراطی، تنهایی، غمگینی، ناامیدی، تردید در (كفایت) خود و احساس گناه مشخص می گردد. افكار خودكشی نیز ممكن است وجود داشته باشد. افسردگی معمولی ممكن است از چند دقیقه تا چند روز طول بكشد. همه ما گاهی احساس دلتنگی و غم می كنیم. این احساسها جزء طبیعی وجود انسانی است. از سوی دیگر، نوعی از افسردگی كه تشدید یافته و برای دوره های زمانی بیشتری تداوم می یابد، می تواند شكل ناسازگارانه ای  از افسردگی بوده و متفاوت با افسردگی ‌«روزمره» باشد. برای این نوع خیلی شدید افسردگی می توان از طریق یك متخصص بهداشت روانی، چاره ای اندیشید.

 

افسردگی چیست و چگونه می توان با آن مقابله كرد؟

 

مقدمه:

همه در دوره هایی از عمر افسردگی را تجربه می كنند. این احساس معمولا بدنبال فقدان یا ناكامی ایجاد می شود و در شرایط طبیعی پس از چند ساعت یا چند روز از بین می رود. به هر حال هرگاه احساسهای افسرده وار تداوم یافت و در سلامت و بهزیستی اجتماعی شخصی مداخله نمود، در آن صورت مداخله و یا كمك حرفه ای الزامی خواهد بود.

 

 

افسردگی چیست ؟

افسردگی یك حالت خلقی مداوم و پایدار است كه می تواند جنبه های مختلفی از زندگی فرد را در برگرفته و در آنها تداخل نماید. افسردگی با احساس بی ارزشی، گناه افراطی، تنهایی، غمگینی، ناامیدی، تردید در (كفایت) خود و احساس گناه مشخص می گردد. افكار خودكشی نیز ممكن است وجود داشته باشد. افسردگی معمولی ممكن است از چند دقیقه تا چند روز طول بكشد. همه ما گاهی احساس دلتنگی و غم می كنیم. این احساسها جزء طبیعی وجود انسانی است. از سوی دیگر، نوعی از افسردگی كه تشدید یافته و برای دوره های زمانی بیشتری تداوم می یابد، می تواند شكل ناسازگارانه ای  از افسردگی بوده و متفاوت با افسردگی ‌«روزمره» باشد. برای این نوع خیلی شدید افسردگی می توان از طریق یك متخصص بهداشت روانی، چاره ای اندیشید.

 

 

علل افسردگی:

فقدان های قابل توجه

انتظارات غیر واقع گرایانه

یأس

فقدان كنترل بر محیط. شخص فكر می كند كه نمی تواند كاری برای تغییر حوادث نامناسب زندگی اش انجام دهد.

تفكر منفی كه به صورت تدریجی خود تخریب گر می گردد.

ناكامی درك شده

 

 

نشانه های افسردگی: 

نشانه های عاطفی:

غمگینی

احساس گناه

نوسانات خلقی

ناامیدی

اضطراب

خشم

درماندگی

 

نشانه های جسمانی: 

خواب بیش از حد زیاد یا بیش از حد كم

خوردن افراطی یا فقدان اشتها

یبوست

كاهش یا افزایش وزن

چرخه های نامنظم قاعدگی

فقدان تدریجی میل جنسی

 

نشانه های رفتاری:

گریه های بدون دلیل واضح

كناره گیری از سایر مردم و موقعیت های جدید

به آسانی دستخوش خشم شدن

فقدان انگیزه جهت پیگیری اهداف

عدم علاقه به آرایش ظاهر شخصی

مصرف مجدد داروهای (مخدر) یا الكل

 

 

افكار و ادراكات خود تخریب گرانه:

احساس بازنده بودن

انتقاد مكرر از خود

یأس

احساس درماندگی و ناامیدی

سرزنش خود به خاطر اتفاقات ناخوشایند

بدبینی نسبت به آینده

 

 

چگونه برافسردگی غلبه كرده و نگرشی مثبت پیدا كنید: 

ازعلت افسردگی خود آگاه بوده و سعی كنید نسبت به آینده خوش بین باشید‍، افكار منفی خود را شناخته و آنها را با افكار مثبت تعویض كنید. بر تجارب مثبت تمركز كنید.

فهرستی از تكالیف مثبت هفتگی تهیه كنید.

از نظر اجتماعی فعال باشید.

جدولی از فعالیت های روزمره هفتگی تهیه كنید و افزودن فعالیت های اجتماعی را فراموش نكنید. 

تفریحاتی برای خود پیدا كنید.

بطور روزانه ورزش كنید.

هرگاه احساس تنش می كنید، از روشهای خود آرام بخشی استفاده كنید. به عنوان مثال، برای چندین دقیقه و تا زمان ایجاد آرامش در كل بدنتان بطور آرام و آهسته نفس بكشید.

اهداف واقع گرایانه ای انتخاب كنید.

برای فعال نگهداشتن خود، كاری داوطلبانه انجام دهید.

بپذیرید كه هركسی توانایی های متفاوت خود را دارد و شما بر ویژگی ها و اعمال مثبت خودتان تمركز كنید.

به هنگام بیان خشم، جرأتمند باشید.

سعی كنید نقاط قوت خود را شناخته و توسعه دهید.

اگر علایم افسردگی تداوم یافت از كمك های حرفه ای و تخصصی استفاده كنید.

 

 

چگونه می توانم به یك فرد افسرده كمك كنم؟

به فرد افسرده نگوئید كه می دانید او چه احساسی دارد. زیرا ممكن است كه این امر او را نسبت به شما خشمگین كند.

حمایت كننده و شكیبا باشید.

اجازه دهید كه شخص افسرده از علاقه و نگرانی شما نسبت به خودش آگاه شده و دریابد كه شما در مواقع لازم جهت كمك به او در دسترس هستید.

شخص افسرده را تشویق كنید كه بدنبال كمك حرفه ای باشد. البته اگر علایم افسردگی پایدار بوده و در عملكرد های روزمره ایجاد اشكال كرده باشد.

نوشته شده توسط یحیی در یکشنبه بیست و ششم مهر 1388 ساعت 11:46 | لینک ثابت |

شناخت افسردگی

 

افسردگی اغتشاشی درخلق است كه با درجات متفاوت غمگینی ، یاس ، تنهایی، ناامیدی ، شك درمورد خویشتن و احساس گناه مشخص می شود. اغلب مردم معمولا در دوره ای از عمر خود احساس افسردگی می كنند، اما عده ای دیگر این احساسها را به كرات و بطور عمیق و مداوم تجربه می كنند. در بعضی موارد ، افسردگی برای ماهها و یا سالها تداوم می یابد .

 

مشهورترین حالت افسردگی احساس دلتنگی معمولا كوتاه مدت بوده و تاثیرات كم و جزئی بر روی فعالیتها های معمول روزانه دارند.

 

در سطح بعدی افسردگی ، نشانه ها شدت یافته و برای دوره ای طولانی تر تداوم می یابد. فعالیت های روزمره ممكن است به شدت سخت شوند... اما هنوز شخص قادر به مقابله با آنهاست. بهر حال ، در این حالت ، احساسهای ناامیدی شاید آنقدر شدید شوند كه  خودكشی به عنوان تنها راه حل به نظر برسد. كسی كه افسردگی شدید را تجربه می كند ، ممكن است نوسانات شدیدی را درخلق تجربه كرده و یا حتی آرزوی كناره گیری كامل از فعالیت های معمول روزانه و دنیای بیرون داشته باشد.

 

شناخت افسردگی

 

افسردگی اغتشاشی درخلق است كه با درجات متفاوت غمگینی ، یاس ، تنهایی، ناامیدی ، شك درمورد خویشتن و احساس گناه مشخص می شود. اغلب مردم معمولا در دوره ای از عمر خود احساس افسردگی می كنند، اما عده ای دیگر این احساسها را به كرات و بطور عمیق و مداوم تجربه می كنند. در بعضی موارد ، افسردگی برای ماهها و یا سالها تداوم می یابد .

 

مشهورترین حالت افسردگی احساس دلتنگی معمولا كوتاه مدت بوده و تاثیرات كم و جزئی بر روی فعالیتها های معمول روزانه دارند.

 

در سطح بعدی افسردگی ، نشانه ها شدت یافته و برای دوره ای طولانی تر تداوم می یابد. فعالیت های روزمره ممكن است به شدت سخت شوند... اما هنوز شخص قادر به مقابله با آنهاست. بهر حال ، در این حالت ، احساسهای ناامیدی شاید آنقدر شدید شوند كه  خودكشی به عنوان تنها راه حل به نظر برسد. كسی كه افسردگی شدید را تجربه می كند ، ممكن است نوسانات شدیدی را درخلق تجربه كرده و یا حتی آرزوی كناره گیری كامل از فعالیت های معمول روزانه و دنیای بیرون داشته باشد.

 

نشانه های افسردگی: 

افسردگی ممكن است به صورتهای زیر زندگی شخص را تحت تاثیر قرار دهد :

تغییرات در احساسها و ادركات:

گریه های مكرر و یا در قسمت دیگر پیوستار، فقدان پاسخدهی عاطفی

ناتوانی از لذت بردن از هرچیزی

احساس ناامیدی و یا بی ارزشی

احساس افراطی گناه و یا خود سرزنشی

فقدان احساسهای گرم نسبت به خانواده و دوستان

 

تغییرات در رفتار و نگرش:

فقدان علاقه نسبت به فعالیت های قبلی و كناره گیری از دیگران

غفلت از مسئولیت ها وظاهر شخصی

تحریك پذیری ، شكایت از چیزهایی كه قبلا انجام می گرفتند

نارضایتی كلی از زندگی

كاهش در حافظه ، ناتوانی در تمركز ، بلاتصمیمی و آشفتگی

كاهش در توانایی مقابله با مسائل روزمره

 

شكایات بدنی:

خستگی مزمن وفقدان نیرو

فقدان كامل اشتها ، و یا در سوی دیگر ، خوردن اجباری

بی خوابی ، بیداری زود هنگام صبحگاهی ، یا خواب افراطی

سردردها ، پشت دردها و سایر شكایات مشابه بدون دلیل

مشكلات گوارشی شامل درد معده ، تهوع ، اشكال در هضم و تغییر در كاركردهای روده ای

 

 

علل افسردگی:

افسردگی در اغلب موارد ناشی ازیك حادثه غم بار از قبیل مرگ یك شخص مورد علاقه است. وقتی منبع افسردگی به سادگی آشكار و شخص بطور كامل از آن آگاه است، انتظار براین است كه شخص بطور متوسط به آن واكنش نشان داده  و در زمانی معقول از آن بیرون بیاید. درمواردی كه احساس افسردگی بدون منبع مشخص است و یا منبع آن روشن نیست، افسردگی بدتر می گردد چون شخص قادر به فهم خود نیست. احساس فقدان كنترل ممكن است به احساس واقعی افسردگی دراین موارد اضافه شود.

 

بسیاری از فشارزاها ممكن است در افسردگی نقش داشته باشند. این عوامل می توانند شامل عوامل شخصیتی محیطی و زیستی طبی باشند. نقایص و یا عدم تعادلها می تواند ناشی از بیماری، عفونت، داروهای ویژه ( شامل الكل و یا حتی داروهای تجویز شده توسط پزشك ) و غذای ناكافی و نامناسب باشد. دركل، افسردگی را می توان نوعی كناره گیری از فشار جسمانی و یا روان شناختی در نظر گرفت. شناخت و فهم علل زیربنایی چنین فشارهایی گامی ضروری در یادگیری روش مقابله با افسردگی است.

 

 

به خود كمك كنید:

رك و رو راست بودن با خودمان در مورد تغییرات خلقی و یا شدت احساسات منفی به هنگام وقوع آنها به شما در پیدا كردن و شناسایی منابع احتمالی افسردگی و فشاركمك خواهند كرد. شما باید خودتان را ارزیابی كرده و مشخص كنید كه چه چیزی درحال حاضر برایتان مشكل ساز است؛ روابط با خانواده و دوستان، مسئولیت های مالی و غیره. بحث با اطرافیان ویا یك دوست فهیم باعث می شود قبل از اینكه فشار به مرحله بحرانی برسد، راه حلهایی پیدا شود. حتی اگر افسردگی خفیف نیز در كارآمدی شما تاثیر منفی داشته باشد باید با آن مقابله كرد. شما می توانید این كارها را بكنید:

فعالیت های معمولی خود را از طریق در نظر گرفتن یك پاداش برای فعالیت مطلوب و یا حتی یك چیز جدید تغییر دهید حتی اگر آن را دوست نداشته باشید.

برای كاهش تنش بهبود گوارش، ایجاد آرامش وشاید بهبود خواب خود ورزش كنید.

از فشارزاهای شناخته شده اجتناب كنید.

از قبول مسئولیت، تصمیم گیری و یا تغییرات درازمدت كه ممكن است شما را تحت فشار قرار دهند، خودداری كنید. بهتر است كه این كارها را تا زمانی كه احساس بهتری برای مقابله داشته باشید به تعویق بیاندازید. 

حتما به یك پزشك مراجعه كنید، بویژه اگر شكایات بدنی نیز داشته باشید.

 

 

كمك به یك دوست افسرده:

از آنجا كه افراد به شدت افسرده افرادی كناره گیر، خواب آلود، دچار اشتغال ذهنی با خود، و احتمالا دارای افكارخود كشی هستند، یك دوست علاقمند می تواند كمك ارزشمند و شاید حفظ كننده زندگی به فرد افسرده بدهد. صحبت صادقانه با شخص افسرده درمورد نگرانی تان درمورد سلامت او باعث گشایش مشكلات ازجانب او می شود.

 

به هنگام صحبت با چنین دوستی دفتر مشاوره موارد زیر را توصیه می كند:

به فرد افسرده بی جهت دلخوشی ندهید.

شخص افسرده را به خاطر اینكه به احساسهای ناشی از افسردگی نمی توان كمك كرد سرزنش یا شرمنده نكنید.

با شخص افسرده هم حسی نكنید و ادعا نكنید كه شما نیز به مانند او احساس می كنید.

سعی كنید فرد افسرده خشمگین نشود.

 

هدف اصلی شما باید این باشد كه به شخص اجازه دهید بداند كه نگران او بوده و می خواهید كمكش كنید. اگر به نظر برسد كه افكار افسردگی درحال تبدیل شدن به افكار خودكشی هستند، شخص را مجبور به جستجوی كمك حرفه ای كنید. اگر شخص در مقابل پیشنهاد شما مقاومت كند و شما احتمال خودكشی را بدهید، خودتان بدنبال كمك حرفه ای باشید، بنابراین شما بهترین شیوه اداره موقعیت را بدست خواهید آورد.

 

 

درچه مواقعی كمك حرفه ای الزامی است: 

افسردگی قابل درمان است و كسانی كه ازآن رنج می برند می توانند بهبود یابند. هرگاه شخص هركدام از موارد زیر را احساس كند باید به یك متخصص حرفه ای بهداشت روانی مراجعه كنید:

زمانی كه ناراحتی و مشكلات آن قدر زیاد است كه در اغلب اوقات توانایی لذت بردن را ازشما می گیرد.

زمانی كه نشانه ها شدید بوده و عملكرد روز به روز بدتر می شود و

زمانی كه فشارها آنقدرغیرقابل تحمل هستند كه خودكشی به عنوان یك راه حل به ذهن شما می رسد.

 

متخصصان بهداشت روانی می توانند به شما در شناسایی منابع افسردگی و راههای غلبه برآن كمك قابل ملاحظه ای ارائه دهند. 

 

 

 


منبع :

 

The university  of  Illinois counseling the board of thustees  of the center

نوشته شده توسط یحیی در یکشنبه بیست و ششم مهر 1388 ساعت 11:44 | لینک ثابت |

سلام بر خالق عشق

سلام بر گل قشنگ مریم که همه خشبویی های عالم از اوست

سلام بر خالق مریم که چه زیبا خلق نموده

zaman110121@gmail.com

نوشته شده توسط یحیی در یکشنبه بیست و ششم مهر 1388 ساعت 11:22 | لینک ثابت |

پیش از آن که راه و رسم عاشقی را بیان کنیم. لازم است عشق را تعریف نماییم و ویژگی‌های «عاشق حقیقی» را بشناسیم.
واژة عشق در معارف اسلامی با همین لفظ و حروف (ع. ش. ق) کاربرد زیادی ندارد و ما به بیش از سه مورد دست نیافتیم.
یک مورد برای عبادت به کار رفته است. مرحوم کلینی (ره) در اصول کافی از امام صادق (ع) نقل می‌کند: «أفضل الناس من عشق العبادة و عانقها؛(1) برترین مردم کسی است که به عبادت عشق بورزد و ملازم آن باشد».
مورد دیگر برای جناب سلمان فارسی (ره) مشاهده می‌شودکه پیامبر اکرم(ص) فرمود: «بهشت بیشتر به سلمان عشق می‌ورزد تا سلمان به بهشت».(2)
مورد سوم حدیثی است از امیرالمؤمنین (ع) به نقل از امام باقر(ع) در مورد اباعبدالله الحسین (ع) و شهدای کربلا. روایت چنین است: «علی(ع) بامردم کوفه عازم صفین بودند، نزدیک کربلا که رسیدند، حضرت از یاران خودش جلو افتاد. وقتی به مکانی به نام «مقدخان» رسیدند، چند بار آن جا را دور زد و طواف کرد و فرمود: این جا مکانی است که دویست پیامبر خدا(ص) و دویست نفر از اولاد پیامبران را به ناحق کشته‌اند که همة آنان جزو شهدا هستند، سپس به واقعة عاشورا اشاره کرد و فرمود: اینجا، استراحتگاه اسب‌ها و مرکب‌های شهیدان عاشقی است که به خاک و خون کشیده می‌شوند [و عشق آنان به عالی‌ترین درجة ممکن رسیده است، به گونه‌ای که] نه احدی از پیشینیان بر آنان سبقیت جسته، و نه کسی از آیندگان به گرد آنان می‌رسد».(3)
در منابع شیعی شاید نتوان مورد دیگری پیدا کرد که این واژه به کار رفته باشد.
اما بحث بر سر لفظ عشق نیست، بلکه مفهوم و معنای حقیقی عشق مورد نظر است که این مفهوم با عبارات مختلف و الفاظی مانند حبّ و محبّت بیان شده است، مثلاً جمله‌ای که حضرت سیدالشهدا و سالار عشاق در دعای عرفه بیان می‌دارد و به معشوق خویش چنین می‌گوید: «خدایا! همین افتخار مرا بس است که بندة کوی تو باشم».
مفهوم عشق و عاشقی
عشق جذبه‌ای است از نوع محبّت و مافوق محبّت. مجمع البحرین می‌نویسد: «عشق محبتی است که از حد تجاوز کند و انسان را از حال عادی خارج نماید. پس هر محبتی ملازم عشق نیست اما هر عشقی با محبت همراه است. انواع محبت‌ها در انسان وجود دارد، امّا همة آنها در مرتبة عشق نیستند. دو دوست نسبت به یکدیگر محبت دارند. مرید نسبت به مراد و مرشد خویش محبت دارد اما عشق محبتی دیگر است.
عشق که فعل ماضی آن «عشق» است، در اصل از «عَشَقه » که نام گیاهی است که در فارسی به آن پیچک می‌گویند، گرفته شده است. این گیاه به هر چیزی برسد، دور آن می‌پیچد و به تدریج آن را در احاطة خود می‌گیرد. وقتی حبّ اشتداد پیدا کند و همانند پیچک جان و روح انسان را به تسخیر خویش در آورد، آن را «عشق» می‌نامند.
جالینوس حکیم می‌گوید. «در مغز انسان سه جایگاه ویژه قرار دارد: یکی مخزن تخیل است. دومی جایگاه فکر و سومی ظرف ذکر و یادآوری است».
عاشق به کسی گویند که لحظه‌ای خیال و فکر و ذکرش از معشوق جدا نباشد. عشق و محبّت و هجران معشوق آن چنان قلب و جان و روح عاشق را مسخّر نموده که آب و خواب و غذا را از او گرفته و او به چیزی جز معشوق نمی‌اندیشد و کسی جز او را نمی‌بینند. هر کس چنین نیست، عاشق نیست.(4)
عشق قهّار است و من مقهور عشق چون قمر روشن شدم از نور عشق
بنابراین تا انسان از خودپرستی، نفس‌پرستی و بت‌پرستی کهن و مدرن رها نشود و در منزل «عبودیت و بندگی» سکنی نگزیند، عشق را نمی‌فهمد و عاشق نگشته است.
چگونه می‌توان عاشق خدا شد؟
1- بندگی:
امام سجاد (ع) می‌فرماید: «العبودیة جوهرة کنهها ربوبیة؛(5) بندگی گوهری است که باطنش خدایی و خداوندگاری است».
چرا در تشهد نماز ابتدا شهادت به عبودیت خاتم الانبیا می‌دهیم، سپس رسالت او را گواهی می‌کنیم؟ چون شرف آن نبی مکرّم، در بندگی او بود نه در رسالت او.
آیا نخوانده‌ای آیه قرآن را که شیطان در مقابل بندة خدا اظهار عجز و ناتوانی می‌کند؟
دشمن قسم خوردة انسان گفت: «به عزّتت سوگند! که تمام انسان‌ها را گمراه خواهم کرد، مگر بندگان مخلصت»؛ آنانی که دل از غیر بریدند و برای تو خالص شدند. مخلص آن بندة عاشقی است که هر دو عالم را یک باره از دل برون کرده تا غیر او را نبیند و محبت هیچ چیزی حتی بهشت در دل او نباشد.
کسی که عبد خدا گشت و مشمول خطاب یا عبادی قرار گرفت، بندة شیطان و انسان یا هوای نفس نمی‌شود. پس جادة عشاقی، جادة عبودیت و بندگی است. راه و رسم بندگی آموز تا عاشق شوی. سیر و حرکت زمانی میسّر است که در اثر معرفت و آگاهی بیداری دل حاصل گردد و چراغ ایمان در دل روشن شود. روغن چراغ ایمان، عمل صالح و ترک گناه است.
2- پیروی از پیامبر:
ایمان به خدا، و تنفر و بیزاری از فسق و کفر و گناه در نهاد هر انسانی بالفطره وجود دارد. وقتی از درون سر برآورد و در عرصة عمل صالح تجلّی پیدا کرد، گل عشق که علامت کمال و رشد یافتگی است، شکوفه می‌زند.عاشق مهجور، چشم به راه پیام معشوق است و به هر چیزی که به معشوق تعلق دارد یا نماینده و پیام رسان او است، عشق می‌ورزد. قرآن کریم می‌فرماید:
«ای پیامبر! به مردم بگو: اگر خدا را دوست می‌دارید(و به او عشق می‌ورزید)، از من پیروی کنید، تا خدا هم شما را دوست داشته باشد و لغزش‌های گذشتة شما را ببخشد که خداوند آمرزنده و مهربان است».(6)
آری عشاق خدا، مطیع رهبران الهی هستند. عاشق خدا نباید انتظار داشته باشد که رهبر الهی از آنان اطاعت کند و دستور بگیرد و یا با تحمیل افکار خود برای رسیدن به مقاصد و اهداف مادی به او فشار بیاورد که این کار به زیان مردم است، چنان که می‌فرماید: «بدانید رسول خدا میان شما است. هر گاه در بسیاری از امور از شما پیروی کند، به مشقت خواهید افتاد، ولی خداوند ایمان را محبوب شما قرار داده و آن را در دل‌هایتان زینت بخشیده و کفر و فسق و گناه را منفور شما قرار داده است. رشد یافته و هدایت شده کسانی هستند که واجد این صفات باشند».(7)
انسان هنگامی می‌تواند به اوج ایمان برسد که نیرومند‌ترین علاقة او یعنی عشق به خویشتن را تحت الشعاع عشق به ذات خدا و نمایندگان او قرار دهد. پیامبر اکرم(ص) می‌فرماید: «سوگند به کسی که جانم در دست او است! هیچ یک از شما به حقیقت ایمان نمی‌رسد مگر زمانی که من نزد او محبوب‌تر از خودش و مالش و فرزندش و تمام مردم باشم».(8)
نکتة ظریفی در آیة مذکور که شایسته است در آن دقت شود، این است که همة جمله‌های قبل به صورت خطاب است اما جملة پایانی آیه (اولئک هم الراشدون) به صورت غایب است. تفاوت تعبیر ظاهراً برای این است که نشان دهد: حکم «عاشق خدا، مطیع رهبر است» اختصاص به یاران پیامبر(ص) ندارد، بلکه یک قانون عمومی است.
یکی ازعلایم رشد یافتگی در هر زمانی این است که صفاتی فطرت خویش را با عشق به ایمان، تنفر از کفر و فسق و عصیان و اطاعت و پیروی کامل از رهبری حفظ کند.(9)
3- تهجد:
عشق وصال بی سحرخیزی نمی‌شود.
عشق وصال‌داری و شب تا صبح سر بر بستر ناز خوابت آید؟ زهی خیال باطل! نشنیده‌ای که با کلیمش موسی (ع) فرمود: «دروغ می‌گوید کسی که گمان برد خدا را دوست دارد، ولی چون تاریکی شب در آید، خواب را بر حضورم ترجیح دهد».(10)
4-خود شناسی:
عشق یک میل درونی است که برای ظهور و فعلیت یافتن، مانند همة امیال درونی نیازمند فضایی مناسب است تا پرورش یابد و شکوفه و گل دهد.
اگر چه عشق ریشه در آفرینش انسان دارد لیکن تجلی و ظهور آن وابسته به میزان شناختی است که عاشق از کمال معشوق دارد. پس شدت عشق و زیاد و کم شدن شعلة آتش درون سوز عشاق به دو عامل بستگی دارد:
1‌‌- میزان کمال که در معشوق نهفته است و جلوه‌هایی که از آن بروز می‌کند.
2‌‌- ظرفیت فکری عاشق و میزان شناختی که از معشوق و تجلیات او دارد.
بنابراین نخستین گام در شعله‌ور شدن، آتش عشق، داشتن شناخت درست از کمال و جلوه‌های معشوق است. تحصیل شناخت خدا، برای اکثر افراد بدون خودشناسی و شناخت تجلیات خدا میسر نیست.
از این رو خودآگاهی و خودشناسی برترین شناخت‌ها دانسته شده است.
علی(ع) می‌فرماید: «افضل المعرفة، معرفة الانسان نفسه؛(11) برترین آگاهی ومعرفت آن است که انسان نفس خود را بشناسد». علامت این که انسان خودآگاه گشته و خود را شناخته است، خداشناسی او است که پیامبر اکرم(ص) فرمود: «اعرفکم بنفسه، اعرفکم بربّه؛(12) داناترین شما در خودشناسی، خداشناس‌ترین شما است».
تو که از نفس خود زبون باشی عارف کردگار چون باشی؟!
ای شده در نهاد خود عاجز کی شناسی خدای را؟ هرگز!
5- ترک گناه:
انسانی که می‏خواهد عاشق خدا شود، باید برای خود بنایی محکم بسازد و این بنا از اجزایی تشکیل می‏شود که عبارت است از: خودشناسی، تحکیم مبانی اعتقادی، مطالعه در مبدأ و معاد، پرهیز کامل از گناهان، توبه بعد از هر گناه، اطاعت از باری تعالی، انجام واجب و ترک محرم مانند:غیبت، دروغ، تهمت، بدزبانی، کینه و دیگر گناهان کبیره. اینها مصالحی هستند که اگر در کنار یکدیگر قرار گیرند، به دژ محکمی تبدیل می‏شوند که جز عشق نامی ندارد و صاحبش میزبان معشوقی به نام خدا که خالق هستی است، خواهد شد. امام صادق (ع) فرمود: «قلب حرم خدا است. در حرم خدا غیر خدا را ساکن نکنید».(13)
پس قلب مأمن و مأوای عشق است که نباید در آن حرامی وارد شود. حرامی در این تفسیر گناه است، آن هم نه گناه عبوری که انسان به دلیل نسیان وجایز الخطا بودن، آن را انجام می‏دهد، بلکه گناهی که برای سکونت آمده است.
پس عشق خیال نیست، آتشی است که در دل شعله‌ور می‏گردد، تا چیزی محبوب و معشوق انسان شود. وقتی چیزی محبوب می‏شود که از تمام حصارهای غیر پرستی (دنیا و متعلقات آن) بیرون آید تا جمال محبوبش مکشوف شود. دل جای دو محبوب نیست، نمی‏توان هم خدا را دوست داشت و هم خرما را !
انسان وقتی می‏تواند عاشق خدا شود که از حصار خودپرستی و دنیاپرستی بیرون آید، جاذبه‏های دنیا آن قدر زیاد است که گاهی از حد شمارش خارج می‏شود، ولی همة آنها به یک حصار بسته است و آن چیزی جز تعلق نیست و اگر این جذبه فروکش کرد، جذبه اصلی نمایان می‏شود.

پی‌نوشت‌ها:
1. محمد باقر مجلسی، بحار، ج 70، ص 253.
2. همان، ج 22، ص 341.
3. همان، ج 41، ص 295.
4. مجمع البحرین، مادة عشق.
5. مصباح الشریعه، ص7.
6. آل عمران (3) آیه 31.
7. حجرات (49) آیه 7.
8. جمعی از نویسندگان، تفسیر نمونه، ج 17، ص 203.
9. همان.
10. همان، آداب و مراحل سلوک الهی، ج 1 (تخلّی )، ص 143، استاد کریم محمود حقیقی.
11. محمد رضا مهدوی کنی،‌ نقطه‌های آغاز در اخلاق عملی ص 54 به نقل از فهرست غرر، ص 387، شمارة‌ 2935.
12. همان.
13. بحار الانوار، ج 67، ص 25، حدیث 27.

http://www.pasokhgoo.ir/?q=fa/node/7229آدرس
نوشته شده توسط یحیی در سه شنبه بیست و یکم مهر 1388 ساعت 7:11 | لینک ثابت |


مصطفی بخشی

روزي طلبه اي براي دوخت لباس روحانيت خدمت جناب شيخ رجبعلي خياط رحمت الله عليه كه از عرفاي بالله بود، رفت. شيخ به ايشان فرمود مي خواهي ملاّ شوي يا آدم شوي؟! و منظور ايشان كنايه اي بود از اين كه براي يك طلبه علوم و معارف ديني سال‌ها درس خواندن و وارد شدن در كسوت روحانيت به تنهايي كافي نيست و هدف بايد "آدم" شدن و كسب معرفت نفس باشد.

بسياري از بزرگان اهل علم و عرفان با مد نظر قرار دادن اهميت تزكيه نفس همزمان با كسب علوم ديني مدارج بالايي را در هر دو جنبه كسب كردند و منشاء خيرات و بركات بزرگي براي جامعه و مردم شدند. آيت الله ميرزاجواد ملكي تبريزي (رض)، آيت الله شاه آبادي (استاد عرفان امام خميني- ره)، آيت الله بهاءالديني (رض)، آيت الله بهجت(رض)، امام خميني(ره) و... بزرگوارني بودند كه علاوه بر رسيدن به درجه اجتهاد،‌ مراتب بالاي عرفاني را نيز طي كردند و طلبه هاي علوم ديني را نيز تشويق به طي اين مسير مي كردند، آنچنانكه آيت الله كوهستاني(رض) از علماي عامل در منطقه مازندران حوزه اي بنا كرده بودند كه طلبه هاي علوم دين حين درس خواندن در آن، برنامه اي براي تزكيه نفس و استفاده از نفحات روحاني آن بزرگوار داشتند و همچنين آيت الله بهجت در قم كه در كنار دروس حوزوي، درس اخلاق و عرفان نيز ميدادند.

در واقع در نگاه آن بزرگواران خواندن دروس حوزوي تنها در قيل و قال دوران طلبگي و پوشيدن لباس روحانيت نيست، بلكه عمل به شريعت و سير به سمت معرفت الهي و متخلّق به اخلاق الهي شدن است كه هدف اصلي مكتب بزرگ و شريف شيعه است.

حضرت امام(ره) كه خود عالمي عامل و مجتهدي عارف و خبير بودند بارها در سخنان و مطالب خود اهل علم و روحانيت را به تهذيب نفس و تقواي الهي و عمل به علم شريعت دعوت مي فرمودند و حتي در كتاب چهل حديث خود با شكست نفسي و لفظي و مهيب زدن به خود به نوعي اهميت "آدم شدن" در كنار "عالم شدن" را به ديگران گوشزد كرده اند.

نقل است كه حضرت امام (ره) طي سخنانی در جمعه آخر شعبان يكي از سالهايي كه در نجف اشرف بودند فرمودند: " در سابق گفته می شد « ملا شدن چه آسان، آدم شدن چه مشکل»، ولی من می گویم: « ملاشدن چه مشکل، آدم شدن محال است»، آدم شوید، استعمار از آدم می ترسد، سیدجمال یک آدم بود و موجب ترس و وحشت استعمار آن روز شد."

بر اين اساس مي توان متصوّر شد كه برخي كه فقط رداي روحانيت را به دوش انداخته اند و از عمل به اخلاق الهي محروم هستند چه ضرري مي توانند براي خود و جامعه اسلامي به همراه داشته باشند و لذا شايد بر همين مبناست كه امروز معدود روحانيوني را شاهديم كه در لباس روحانيت به نظام و انقلاب و مباني و ارزش ها خيانت مي كنند و عملا به نام عالم ديني ابزاري در دست قدرت طلبان و ضدانقلاب داخل و خارج هستند تا به جاي عمل به منويات بنيانگذار جمهوري اسلامي و سوق جامعه و مقلدين خود به سمت حفظ و بسط ارزش ها و آرمان هاي نظام و انقلاب اسلامي براي رسيدن به جامعه اي متخلّق به اخلاق الهي و معرفت ديني، شاهد عمل كردن آنها به اهداف دشمنان انقلاب و نظام هستيم.

اگر شاهديم كه يك روحاني به جهت فاصله گرفتن از شآن روحانيت از قائم مقامي حضرت امام (ره) خلع و اگر امروز از امثال ؟ ، ؟ در لباس روحانيت و شيخ  ؟  در لباس مرجعيت، رفتارها و گفتارهايي سر مي زند كه هيچ نشاني از اخلاق الهي در آن نيست و به عنوان نمونه دست دادن هاي با زنان و دختران يا دروغ هاي  در زير سوال بردن نظام و انقلاب و توهين مستقيم  برخی  به رئيس جمهور منتخب مردم و توهين هاي اخير او به آيات بزرگوار جنتي، نوري همداني و مكارم شيرازي اتفاق مي افتد و هيچ تناسبي با جايگاه يك روحاني، مرجع و يا حتي يك طلبه معمولي ندارد، بايد ريشه آن را در عدم تزكيه نفس و تقواي الهي جستجو كنيم.

حضرت امام(ره) در خصوص اهميت معنويت در روحانيت فرمودند: " اگر انسان براي شهوات نفسانيه قيام بكند و براي خدا نباشد، اين به جايي نمي رسد كارش. چيزي كه براي خدا نيست دوام نمي تواند داشته باشد. من نمي توانم باور كنم كه كسي مبادي معنوي نداشته باشد و براي مردم كوشش كند... از خدا بخواهيد كه ماها از لغزش دور باشيم. خودتان براي خودتان، براي همه ملت، ملت بخواهد براي خودش و براي علما دعا كنند كه اين طبقه لغزش پيدا نكنند كه به لغزش آنها اسلام در خطر است...خيلي مواظب باشيد، اين مسند خطرناك است، اين عمامه خطرناك است، اين محاسن خطرناك است، خدتان را از اين خطرها نجات بدهيد، حفظ كنيد خودتان را،‌اين مال ما، همه همينطورفرق ندارد، اسلام مال اهل علم نيست اسلام مال همه است، اين امانتي است كه خدا به همه داده است. (صحيفه نور، ج 4و11)

نوشته شده توسط یحیی در سه شنبه چهاردهم مهر 1388 ساعت 12:39 | لینک ثابت |


1- کاهش ریسک بیماریهای قلبی : داشتن بیش از دو نوبت رابطه زناشویی در طول هفته ریسک ابتلا به بیماریهای قلبی را در مردان به نصف می کاهش می دهد .رابطه زناشویی کلسترول بد خون را نیز کاهش میدهد.
2- کاهش وزن و تناسب اندام : رابطه زناشویی یک نوع فعالیت بدنی است . یک رابطه پر حرارت 200 کالری انرژی می سوزاند ، یعنی معادل 15 دقیقه دویدن بر روی دستگاه تردمیل ( دو ثابت).ضربان قلب فرد برانگیخته (از لحاظ جنسی ) از 70 بار در دقیقه به 150 بار در دقیقه افزایش میابد . انقباضات حین رابطه جنسی باعث تمرین و در گیر شدن عضلات لگن ، رانها ، باسن ، بازوها ، گردن و قفسه سینه میگردد.ُپلاسمای منی مردان حاوی هورمونهای تحریک کننده غدد تیروئد میباشد که میتواندباعث افزایش متابولیسم پایه در زنان و کاهش وزن آنان گردد.
3-رابطه زناشویی سالم باعث افزایش تولید هورمون تستوسترون میشود : این هورمون باعث محکمتر شدن عضلات و استخوانها میگردد.
4- کاهش افسردگی : زنانی که از لحاظ جنسی فعال بوده و همسر آنان نیز از کاندوم استفاده نمی کنند ، کمتر مستعد افسردگی میباشند . هورمون پروستاگلاندین موجود در منی بوسیله دستگاه تناسلی زنان جذب گردیده و باعث تعدیل هورمونهای زنانه میشود . منی حاوی هورمونهای استروژن وپروسترون میباشد که هر دوی آنها در بهبود خلق موثر میباشند . زنانی که در معرض منی شوهران خود قرار دارند شاد ترند .(به همین دلیل خانمها بعد از وازکتومی خوش اخلاق می شوند )
5- تسکین درد : درست قبل از ارگاسم (اوج لذت جنسی ) سطح هورمون اکسی توسین به 5 برابر سطح نرمال افزایش می یابد . این هورمون باعث ترشح آندروفین (ضد درد طبیعی بدن ) گردیده و هر گونه دردی را تسکین می دهد و باعث ترشح هورمون استروژن نیز می گردد که می تواند دردهای قاعدگی را کاهش دهد .
6- سرما خوردگی کمتر : زوجینی که 1-2 بار در هفته نزدیکی دارند ، سطح پادتن ایمنو گلوبین آ در بدن آنها 30 در صد بیشتر میباشد . این امر باعث تقویت سیستم ایمنی میگردد.
7- کنترل بهتر مثانه : در رابطه زناشویی تمرینات کیگل طبیعی می باشند و باعث تقویت عضلات مثانه میگردد.
8- دندانهای سالم تر : پلاسمای منی (جذب شده از مخاط مهبل ) حاوی روی ، کلسیم و دیگر موارد معدنی میباشد که از پوسیدگی دندانها جلوگیری میکند . همچنین آداب برقراری رابطه زناشویی ، دو شریک جنسی را ملزم به رعایت اصول اولیه بهداشت از جمله مسواک زدن دندانها می کند .
9- سلامت پروستات : برخی اورولوژیستها به رابطه میان تعداد انزال و سرطان پروستات اعتقاد دارند . برای تولید مایع منی پروستات و کیسه منی موادی همچون روی ، اسید سیتریک و پتاسیم را از خون میگیرند و آنها را تا 600 برابر تلغیظ میکنند . در این بین هر عامل سرطانزای موجود در خون نیز ممکن است به همراه این مواد و به همین میزان در پروستات تلغیظ و انباشه گرددو . رابطه زناشویی و انزال مکرر میتواند از انباشنه شدن عوامل سرطانزا در درون غده پروستات جلوگیری به عمل آورد .
10- رابطه زناشویی باعث سفت شدن عضلات شکم و باسن و بهبود ساختار قدیمی در زنان میگردد . البته مشروط بر اینکه از بیماریها ی مقاربتی ، حاملگی ناخواسته و هر گونه استرس جلوگیری شود . زنان یائسه ای که از رابطه زناشویی امتناع می ورزند ممکن است دچار آتروفی (تحلیل) مهبل و مقاربت دردناک گردند . تمام هورمونهایی که در زنان یائسه به آنها نیاز دارند ، از طریق رابطه سام با شوهرانشان قابل دریافت میباشد ( رابطه جنسی بدون کاندوم ).
11- افراط در رابطه جنسی میتواند دردسر آفرین باشد :دستگاه تناسلی مردان ممکن است دچار خراشیدگی و یا تحریک پوستی گردد. همچنین در رابطه جنسی خشن و طولانی مدت بافت تناسلی مردان میتواند دچار آسیب گردد. شل شدن عضو تناسلی پس از نعوظو انزال بی علت نیست . هنگام نعوظ عضو مرد از خون پر میگردد و به صورت فشرده خون در آن باقی می ماند و جریان ندارد ، برای جذب مجدد اکسیژن عضلات دستگاه تناسلی باید شل گردند . چنانچه شما اجازه ندهید تا آلت شل شده و استراحت کند ، با این کار از دریافت اکسرژن کافی محروم کرده اید . در بیماری پریاپیسم (perapism)که در آ ن نعوظ دائمی پدید می آید ، عضو تناسلی ممکن است دچار مرگ سلولی گردد . به همین خاطر پریاپیسم یک اورژانس پزشکی محسوب میگردد .
12- افزایش جریان خون به مغز و دیگر اعضای بدن را افزایش میدهد . بنابراین اکسیژن و مواد مغذی بیشتری به ارگانهای بدن رسیده و مواد زائد نیز سریعتر از بدن دفع میگردند.
13 - افزایش طول عمر : نرخ مرگ و میر در افرادی که 2 بار در هفته به ارگاسم میرسند ، نصف افرادی است که در طول ماه تنها یک مرتبه ارگاسم را تجربه میکنند .
14- رابطه زناشویی سالم در کاهش استرس و اضطراب بسیار موثر است ، همچنین باعث بهبود کیفیت خواب میگردد .
16-رابطه زناشویی چنانچه با عشق توام باشد شفا بخش و درمانگر است :چنانچه همسری دارید که برایتان اهمیت قئل بوده و دوستتان داشته باشد و دوستتان داشته باشد و در مقابل شما نیز برای وی اهمیت قائل بوده و دوستش داشته باشید ، از لحاظ احساسی و جسمی نیز با یکدیگر صمیمی باشید ، آنوقت 5-3 برابر کمتر در معرض خطر مرگ زودرس و یا ابتلا به بیماریهای گوناگون قرار خواهید داشت . بخشی از آن به خاطر اثرات مثبت لمس کردن و تبادل انرژی مثبت میباشد . در آغوش گرفتن و نوازش کردن باعث تغییر در ترکیبات شیمیایی بدن شما میشود و در نهایت زوجین به آرامش خیال و آسایش فکر خواهند رسید .
17- رابطه زناشویی سالم در افزایش اعتماد به نفس طرفین (خصوصا مردان ) مینواند تاثیر بسزایی داشته باشد .
18- بهبود حس بویایی: پس از رابطه زناشویی ترشح هورمون پرولاکتین افزایش مییابد . این هورمون سبب میگردد تاسلولهای بنیادی مغز نورونهای جدیدی را در پیاز مغز ایجاد کنند .
یکی از علل آمار بالای طلاق ، مشکلات جنسی و عدم رضایت زوجین از یکدیگر است و اکثر مسائلی که در دادگاه عنوان می شود بهانه است و گاهی نیز زن و شوهر ریشه مشکلات را نمی دانند . چنانچه زن و شوهر آمیزش سلامتی داشته باشند اختلافات خود به خود رفع می گردد . بدین معنا که هر قدر شخصی بد اخلاق باشد و یا موقعیت مادی خوبی نداشته باشد همسرش تن به طلاق نمی دهد ، منحرف نمی شود و درزندگی نیز مسئول و وفادار خواهد بود .

نوشته شده توسط یحیی در سه شنبه چهاردهم مهر 1388 ساعت 12:12 | لینک ثابت |

...در این صورت ازدواج نکنید!
روزنامه جام جم نوشت:

‌ اگر در خانواده پدري و زندگي مجردي خود، مسووليت كاري را به عهده نمي‌گيريد يا كوتاهي مي‌كنيد.

2)‌ اگر با پدر، مادر، برادر و خواهر خود (كه به نظر شما غيرمنطقي بوده يا اخلاق دلخواه شما را ندارند) ارتباط سازنده و راضي‌كننده نداريد و نتوانسته‌ايد تعامل قابل قبولي ايجاد نماييد. (عدم تعامل و ارتباط اجتماعي صحيح با ديگران)

3) اگر در زندگي، مدام شغل خود را عوض كرده‌ايد، با دوستان زيادي به خاطر مشكلاتي قطع رابطه نموده‌ايد، رشته تحصيلي خود را تغيير داده يا ترك تحصيل كرده‌ايد، علائق خود را نيمه‌كاره رها كرده‌ايد و ثبات فكري، احساسي و رفتاري نداريد.

4) اگر تصور مي‌كنيد، افكار، احساس و رفتار همسرتان را در آينده به دلخواه خود تغيير مي‌دهيد. (خطاي شناختي)

5) اگر به دنبال همسر مناسبي هستيد به نحوي كه در زندگي مشتركتان در آينده با هيچ‌گونه مشكلي مواجه نشويد. (خطاي شناختي)

6) اگر در پي كسب لذت و علايق خود، كارها و مسووليت‌هايتان بر دوش ديگران قرار مي‌گيرد.

7) اگر فقط منطق و طرز نگرش خويش را قبول داريد و در برابر ديگران در حالت دفاعي يا حالت تهاجمي مي‌گيريد و قادر به درك افكار، احساس و رفتار ديگران نيستيد. (واكنش دفاعي و خود ميان‌بيني)

8) اگر نقاط ضعف و نقاط قوت خود را به صورت شفاف نمي‌بينيد. (عدم خودآگاهي)

9) اگر تاكنون با نظرات، انتقادات و پيشنهادات ديگران، تغييري در رفتارهاي شما ايجاد نشده است.

10) اگر مسائل كاري شما مانع ارتباط دوستانه و ارتباط دوستان شما مانع ارتباط صميمي در خانواده پدري مي‌شود يا مسائل و مشكلات شخصي شما در تمام حوزه‌هاي زندگي‌تان تاثير مي‌گذارد و در هم تنيده مي‌گردد.

11) اگر اصلا قادر به تغيير برنامه‌هاي از قبل طراحي شده خود نيستيد (حتي اگر شرايط تغيير كند) و بسيار متعصب، خشك و غيرقابل انعطاف هستيد. (عدم انعطاف‌پذيري لازم)

12) اگر قادر به درك احساسات، رفتار و افكار خانواده، دوستان و همكارانتان كه متفاوت از شما عمل مي‌كنند، نمي‌باشيد. (عدم آگاهي اجتماعي)

13) اگر بيشتر به جاي گوش‌كردن، صحبت مي‌كنيد و بيشتر از آن‌كه سعي كنيد ديگران را بفهميد، سعي داريد كه ديگران شما را درك كنند. (عدم مديريت رابطه)

14) اگر بسيار هيجاني هستيد و تنها هيجانات، شما را به سويي مي‌كشاند و قادر به تعويق انداختن خواسته‌هايتان نيستيد.

15) اگر براي رفتار، احساس و گفتار خود روش و برنامه‌اي نداريد و مرتب نسبت به ديگران عكس‌العمل نشان مي‌دهيد.

16) اگر عادت داريد به جاي حل مشكلات از آنها فرار كنيد يا اجتناب بورزيد يا واكنش شما نسبت به مسائل بي‌تفاوتي است. (پاسخ اجتنابي به رويدادها)

17) اگر در آينه نگاه ديگران، ‌شما فردي غرغرو، سرزنشگر، وابسته، احساساتي، بدبين، گوشه‌گير، پرخاشگر خودخواده، گوشت تلخ، غمگين به نظر مي‌آييد. (اختلال شخصيت)

18) اگر فكر مي‌كنيد از ميان چند ميليارد ساكنين كره زمين، فقط و فقط يك شخص مناسب شما است و ارزش ازدواج دارد و در غير اين صورت زندگي شما بي‌معنا شده و بايد بميريد و تا آخر عمر مجرد بمانيد.

19) اگر بدون اين‌كه خود را دقيقا ارزيابي كنيد و بشناسيد، دنبال همسر مناسب مي‌گرديد. (عدم شناخت خود)

20) اگر وضعيت فعلي‌تان راضي‌كننده نيست و براي رهايي و فرار از موقعيت، اقدام به ازدواج مي‌كنيد. (مشكل در شيوه حل مساله)
نوشته شده توسط یحیی در شنبه یازدهم مهر 1388 ساعت 14:49 | لینک ثابت |

WWW.SareVaght.COM ستاره های رنگی رو از اینجا بگیر http://sarevaght.com/web/tools/rating/newrating.htm?NEWCODE _________________________________