تبليغاتX
blogers
پاسخ به شبهات

چاپ پست الكترونيكي
 امروزه در برخی از كشورهاي اسلامي، بر كشيده شدن نمادها در هيئت ساختمان‌ها، تنديس‌هاي تزيين كنندة ميادين شهري در گوشه گوشة شهرها، پرده از نفوذ وابستگان فرقه‌هاي ماسوني و شيطاني در برخي سازمان‌هاي رسمي آنها نيز برمي‌دارد. اين واقعه در کشور ما حاكي از بي‌اطّلاعي و غفلت امضا كنندگان و صادر کنندگان پروانه‌ها از دسيسه و شيطنت صاحبان سرمايه و وابستگان فرق سابق الذّكر و آرمان‌ها و مقاصد آنهاست.



از گذشته‌هاي دور گفته‌اند: «العاقل تكفيه الاشاره»، براي عاقل يك اشاره كافي است تا چيزي را دريابد.

همه كه مثل برخي عوامِ از همه جا بي‌خبر نيستند كه نيازمند صد مدرك و سند و طول و تفصيل كلام باشند تا نكته‌اي را دريابند. براي اهل خرد، هر كلام و تصوير صدها ماجرا و كتاب و دفتر را فرا رويش مي‌گشايد.

پيرامون ما هزاران آرم و نشان و به قول برخي مردان شيك و اتو كشيدة امروزي، «برند» در سراسر شهر و كوي و برزن رژه مي‌روند. در شكل و شمايل‌هاي گوناگون كه بر تابلوهاي تبليغاتي، كالاها، مهرها و حتّي نام سازمان‌ها قابل مشاهده‌اند. نمادهاي خوش تركيب و موزوني كه در خود و با خود نشانه‌هايي از تعلقات، دلبستگي‌ها و وابستگي‌ها را مي‌نمايند و رد و نشان انديشه‌ها، مرام‌ها، مسلك‌ها و محفل‌ها را.

براي همة ما نشان‌هاي صليب سرخ، داس و چكش، صليب شكسته، ستارة داوود و امثال اينها مفاهيمي را متذكّر مي‌شوند و ما را از جملات و عبارات، بي‌نياز مي‌سازند.

در عالم نشانه‌ها و آرم‌ها، خطوط، رنگ‌ها، حركات اندام، حيوانات، گياهان و حتّي اعداد و حروف از جايگاه و حيثيت اوّليه و اصلي خود فاصله مي‌گيرند و در هيئت يك نشانه، معاني دوم و ديگري را به نمايش مي‌گذارند. معاني و مفاهيمي كه در بسياري اوقات از ديدها و نظرها پنهان مي‌مانند تا تنها جماعتي خاص امكان و محرميّت لازم براي دريافت پيام را داشته باشند.

در جهاني كه جماعتي خلاف آنچه مي‌نمايند در سر سودايي ديگر مي‌پرورند، نمادها و نشانه‌ها راهي براي پرده‌برداري از اهداف و مقاصد پنهان نگاه داشته شده، مي‌گشايند.

در جهاني كه جماعتي در تلاشند تا از تيررس سؤال و نگاه دور بمانند، نمادها و آرم‌ها، نقش مهمّي در كشف گرايش‌ها و افشاي وابستگي‌ها و تعلّقات خاطر ايفا مي‌كنند.

در جهاني آكنده از سمبل‌ها و نشانه‌ها، نمي‌توان با سطحي‌نگري از كنار همه چيز و همه كس گذشت و با سادگي يك روستايي دل صاف با خود نجوا كرد كه: إن شاء الله بز است !

آنها مي‌خواهند كه ما از كنار همه چيز بگذريم، قسم‌ها را باور بياوريم و دُم خروس را نديده بگيريم. ما را عادت مي‌دهند كه در گيرودار ظواهر و شلوغي از سؤال دربارة آنچه كه مي‌رود، خودداري كنيم تا بتوانند بي‌سؤال و پرسش، همه چيز را اتّفاقي و بي‌برنامه‌ريزي قبلي جلوه دهند و به حيات مزوّرانة خود ادامه دهند. در پايان، جان و روح و معاني نهفته در پشت ظاهر را در كالبد حيات مادّي و فرهنگي ما بدمند و صورت و سيرت مادي و فرهنگي ما را در تصرف و تملك تامّ خود وارد آورند. درست به همان صورتي كه كودكان ما، بي‌پرسش و ترديد به تماشاي كارتون‌هاي موش و گربه(تام و جری)، فرار جوجه‌اي و امثال اينها مي‌نشينند و از نمادها، نشانه‌ها و مفاهيم القاء شدة برنامه‌سازان و عروسك گردانان پشت صحنه، بي‌خبرند.

تفسيرپذيري نمادها اين امكان را ايجاد مي‌كند تا هماره جماعتي مجال ماندن و در امان ماندن بيابند.

آن زمان كه معماران اروپايي، در پناه آل سعود، بهسازي و بازسازي مساجد مقدّس مسلمانان را عهده‌دار شدند، به خوبي مي‌دانستند كه چگونه مي‌توان همة نشانه‌هاي فرهنگ ولايي و ديني مسلمانان گذشته را كه در لابه‌لاي همة ستون‌ها، ديوارها و پنجره‌ها نشسته بود و در پيوند با سنّت‌ها و باورها هماهنگي‌اي دلپذير، ماورايي و نوراني ميان آسمان و زمين سبب شده بود، از بين برد و به جاي آن صورتي از ابنيه و نمادهاي وابسته به باور معماران فراماسونر را در لابه‌لاي نرده‌ها، چراغ‌دان‌ها و راه پله‌‌ها كاشت و از سؤال و پرسش در امان ماند.
    ماکت ابليسک ميدان آرژانتين، مشرف بر مصلاي تهران
نشانه‌هاي نشسته بر آثار و محصول دستان تربيت يافتگان مكاتب معماري اروپايي با زبان بي‌زباني اعلام مي‌دارند: «ما هستيم» حتّي اگر رخصت ورود به بلد امن و حرم خدا و مسجد پيامبر(ص) را به ما ندهيد.

در جهان آرم‌ها و نشانه‌ها؛ خوراك‌، پوشاك، نوشابه، تنها خوراكي و نوشيدني نيستند. آنگاه كه بازار كشوري را تسخير مي‌كنند، پيش از آنكه مردم آن ديار، نوشابه‌اي بر صحن سفره بگذارند يا كفشي را پاي كنند و شادمانه با اتومبيلي به تفريح و سير و سفر مشغول شوند، ساية صاحبان پنهان كمپاني‌ها را با خطّ مشي اجتماعي، سياسي و فرهنگي ويژه به صحن خانه و شهر و ديار خود برده‌اند، چنان كه ديگر، کوکا كولا يك نوشابة معمولي نيست.
     
    ابليسک هاي سه‌گانه مدخل کنوني شيراز (شمال دروازه قرآن)
حضور گستردة هر آرم، اعلام حضور جرياني خاص بر پهنة حيات مادي و فرهنگي يك ملّت است. مثل ستارة شش گوش منقوش بر دلارهاي آمريكايي، مثل علامت دست شيطان كه توسط مردان نام‌آور سياسي آمريكايي و اروپايي به نمايش در مي‌آيد تا وابستگي آنها به كليساي شيطان به هم‌قطارانشان اعلام شده باشد.

عرقچين چسبيده بر فرق سر بني‌اسرائيل همان اندازه تعلّق خاطر صاحبش را به آموزه‌ها و عهدهاي بني‌اسرائيل مي‌نماياند كه هرم منقوش بر دلار آمريكايي يا نماد ماسوني ابليسك 1 در شهر واشينگتن، فلسطین اشغالی و برخی کشورهای دیگر دو نماد شيطاني و ماسوني كه پرده از تمايل و گرايش سران پنهان ايالات متحدة آمريكا و دیگران به طريقت‌هاي شيطاني برمي‌دارد.

    ساختمان «هتل بزرگ شيراز» که قسمت فوقاني آن به شکل هرم ناتمام است
    آن‌گونه که در «مُهر بزرگ» آمريکا مشاهده مي‌شود    
امروزه در برخی از كشورهاي اسلامي، بر كشيده شدن نمادها در هيئت ساختمان‌ها، تنديس‌هاي تزيين كنندة ميادين شهري در گوشه گوشة شهرها، پرده از نفوذ وابستگان فرقه‌هاي ماسوني و شيطاني در برخي سازمان‌هاي رسمي آنها نيز برمي‌دارد. اين واقعه در کشور ما حاكي از بي‌اطّلاعي و غفلت امضا كنندگان و صادر کنندگان پروانه‌ها از دسيسه و شيطنت صاحبان سرمايه و وابستگان فرق سابق الذّكر و آرمان‌ها و مقاصد آنهاست. هم آنان كه در تلاشند تا در سيري تدريجي ساية خود را بر سر شهر و ديار مردم مسلمان بيفكنند و مسير را براي فرزندخواندگان سياهي هموار نمايند.2
   

    
هرم ناتمام (يک سوي «مُهر بزرگ»)
  
 
  سوي ديگر «مُهر بزرگ»

نزد صاحبان انديشه و چشم‌هاي باز، نمادها راز هواداران خود را برملا مي‌سازند و راز پوشيدة وابستگان سازمان‌هاي سرّي و مخفي را كه هماره عليه خداوند، شريعت محمّدي و آيين و مرام مردان اهل ولايت و امامت مشغول توطئه‌اند، آشكار مي‌نمايند.

   

آيا ظهور و بروز علائم و نمادهاي شناخته شدة فرقه‌هاي ماسوني و شيطان‌پرستان را در گوشه گوشة اين سرزمين بايد اتفاقي ساده انگاشت و چشم را بر آن همه بست؟ يا از كنار بناهاي رفيع و بر كشيده شده در شهرهاي مهمّ فرهنگي مذهبي مثل مشهد، اصفهان، شيراز و تهران كه تمام قد نمادهاي شناخته شدة ماسوني و شيطاني را به رخ ساكنان مسلمان اين سرزمين مي‌كشند، گذشت و آن همه را اتّفاقي ساده انگاشت؟ و یا از آنان پرسش نمود؟

نمادها حرف‌هاي بسياري براي گفتن دارند، اگر گوش‌هايي مهيّاي شنيدن باشند.

اسماعيل شفيعي سروستاني

پي‌نوشت:

1. Obelisk نماد معروف ماسونی است. نشانة دخول شیطان در کالبد انسان یا تسلیم روح به شیطان.
2. جناب عبدالله شهبازي، پژوهشگر و مورّخ ارجمند در «يادداشت‌هاي پراكنده» خود با ارائة مستنداتي از ظهور و بروز نمادهاي ماسوني و شيطاني در برخي شهرهاي ايران پرده برداشتند.

ماهنامه موعود شماره 99
نوشته شده توسط یحیی در پنجشنبه بیست و هشتم آبان 1388 ساعت 13:49 | لینک ثابت |


چاپ پست الكترونيكي
۰۳ مهر ۱۳۸۲
قسمت اول
محمدرضا جباران

يكى از موضوعاتى كه از ديرباز ذهن بشر را به خود مشغول داشته اعتقاد به مصلح كل است. اينكه زندگى اجتماعى در اين جهان با تمام ظلم‌‌ها، ستم‌‌ها و نابرابرى‌‌ها; با تمام بهره‌‌دهى‌‌ها و بهره‌‌كشى‌‌ها; با تمام تفاوت‌‌هاى نابحق بين طبقات اجتماعى سرانجام خوبى خواهد داشت; و در نهايت كسى پيدا خواهد شد كه به تمام اين نابرابرى‌‌ها و ظلم‌‌هاپايان دهد و حق هر كسى را به او بدهد، و تمام آحاد جامعه در سايه حكومت عادلانه او با آسايش خاطر زندگى كنند و از رنج‌‌ستم و برترى‌‌طلبى و زياده خواهى طبقات خاص آسوده باشند، تمام قوا و نيروهاى انسانى به جاى اينكه صرف درگيريهاى ناشى از تجاوزات و تعارضات برخواسته از فزون خواهى‌‌ها شود در راه رشد و شكوفايى استعدادهاى انسان و هموار كردن راه كمال او به كار گرفته شود; از جمله مسائلى است كه اعتقاد به آن همزمان با پيدايش اولين اجتماعات بشرى پيدا شد، و هر مكتب و مرامى به تناسب تعاليم خود طرحى از اين زندگى مطلوب ارائه و شخصى را به عنوان مصلح معرفى كرده است.

تا آنجا كه ستون موجود اديان مختلف نشان مى‌‌دهد اسلام روشن‌‌ترين طرح از اصلاح نهائى جهان را ارائه كرده است. در اين طرح شخص مصلح شناخته شده، با اصل و نسب معلوم، داراى يارانى با تعداد معلوم، با برنامه‌‌اى مدون و مشخص مى‌‌باشد.

اكنون طبق اخبار صحيح و مستند ما مى‌‌دانيم نام آن بزرگ مصلح چيست، پدرش كيست، مادرش كيست و اجدادش را به ترتيب تا جد سى‌‌و يكم (1) مى ‌‌شناسيم، و درباره اكثر آنها اطلاعات دقيقى در دست داريم كه تمام گفته‌‌ها و كرده‌‌هاى مهم و بسيارى از امور جزئى زندگى ايشان را از زمان تولد تا لحظه وفات منعكس نموده است.

ما مى‌‌دانيم او در چه سالى، چه ماهى و چه روزى متولد شده; چند سال به صورت عادى زندگى كرده، در چه سالى غايب شده و با چه كسانى در ارتباط بوده است.

تنها نكته‌‌اى كه در اين طرح تا حدودى مبهم مانده و به طور دقيق مشخص نشده زمان ظهور مصلح است; البته اين ابهام اگر با كليت طرح سنجيده شود از نقاط قوت و كمال آن به حساب مى‌‌آيد. زيرا ممكن است قصور ذاتى يك عضو از يك مجموعه لازمه كمال محموعه باشد. آرى عدم اطلاع دقيق از زمان ظهور هر چند به خودى خود نقص و نارسايى است ولى در مقايسه با طرح جامع اصلاح نهايى امرى ضرورى و اجتناب ناپذير است.

توضيح اينكه: اعتقاد به ظهور مصلح داراى دو اثر متفاوت در دو قطب اجتماع بشرى است; از طرفى موجب نشاط و زنده شدن روح اميد در قطب محروم و ستمديده جامعه مى‌‌شود و از طرفى مايه هراس و وحشت طبقه ستمگر و بهره‌‌كش مى‌‌باشد.

اعتقاد به ظهور مصلح در صورتى مى‌‌تواند اين دو نقش مهم را ايفا كند و طبقه محروم را در مقابل بهره‌‌كشان و ستمگران روى پا نگهدارد كه وقوعش در هر روز و هر ساعت ممكن باشد. ولى اگر تاريخ ظهور معلوم باشد نسلهايى كه عمر خود را متصل به آن زمان نمى‌‌دانند خود به خود از شعاع تاثير اين اعتقاد خارج، ستمكشان نااميد و ستمگران بى‌‌پروا مى‌‌شوند. و بديهى است كه طرحى با اين اهميت نمى‌‌تواند تنها در يك نصل مؤثر باشد بلكه بايد به گونه‌‌اى باشد كه هر كس در هر عصر و زمانى خود را در شعاع ظهور بداند. به همين جهت در اسلام همه ابعاد اصلاح جهانى آخر الزمان با دقت مشخص شده ولى زمان هظور در هاله‌‌اى از ابهام باقى مانده است.

و درست‌‌به همين دليل از فرداى غيبت‌‌شيعيان در انتظار فرج بوده‌‌اند و مردم هر دوره‌‌اى خود را مردم آخر الزمان مى‌‌پنداشته‌‌اند.

بنابراين ابهام ظهور فرج از بعد زمانى و عدم اطلاع از زمان دقيق آن يك ضرورت غير قابل اجتناب است ولى علاقه شديد مردم به اين موضوع از يك جهت و اهتمام معصومين(ع) به طرح اين مساله در جامعه از جهتى ديگر باعث‌‌شده كه همزمان با طرح اصل مساله اصلاح براى تعيين اجمالى زمان ظهور علائم و نشانه‌‌هايى بيان شود.

علما و انديشمندان اين علائم را جمع كرده و تحت عناوين «علائم ظهور» و يا «ملاحم‌‌» (2) و «فتن‌‌» (3) تدوين نموده‌‌اند. به طورى كه مرحوم «شيخ آغابزرگ طهرانى‌‌» در كتاب «الذريعه‌‌» جمع آورى كرده است تنها علماى شيعه 42 كتاب تحت عنوان «ملاحم‌‌» (4) كتاب تحت عنوان «فتن‌‌» (5) و سه كتاب تحت عنوان «علائم الظهور» به رشته تحرير آورده‌‌اند كه بسيارى از آنها توسط اصحاب ائمه و در قرون اوليه اسلام تاليف شده است.

اين، تعداد كتبى است كه مستقلا در اين موضوع نگاشته شده و گرنه در بسيارى از كتب روايى و كلامى شيعه و حتى در كتب تاريخ براى اين منظور بابى در نظر گرفته شده است.

ما در اين بحث‌‌برآنيم تا سيرى اجمالى در نشانه‌‌هاى ظهور داشته باشيم ولى قبل از ورود به اصل بحث و بررسى اين نشانه‌‌ها ذكر چند مقدمه ضرورى است.

1 - همانطور كه اعتقاد به ظهور مهدى اختصاص به شيعيان نداشته و پيروان مذاهب ديگر اسلامى همانند شيعيان به اين اصل معتقد هستند، توجه به ملاحم و فتن نيز مخصوص شيعيان نيست علماى بزرگ اهل سنت نيز روايات فراوانى در اين زمينه نقل كرده‌‌اند. بعضى از كتب مهم اهل سنت كه اخبار ملاحم در ضمن آنها روايت‌‌شده به قرار ذيل است:

1 - درالمنثور 2- مستدرك حاكم 3- جمع الجوامع 4- كنرالعمال 5- مجمع الزوايد 6- عقدالدرر 7- حلية الاولياء 8-تذكرة القرطبى 9- مقدمه ابن خلدون 10- الخصائص الكبرى 11- ينابيع المودة 12- حليقة الابرار 13- صحيح بخارى 14- صحيح مسلم 15- سنن ابن ماجه 16- سنن ابى داود 17- سنن ترمذى به اضافه اينكه بعضى از علماء دانشوران اهل سنت در اين زمينه آثار مستقلى تاليف نموده‌‌اند چنانكه مؤلف كتاب «در جستجوى قائم عج‌‌» در تحقيقى ارزنده جمع آورى نموده تعداد پنج نفر از علماى اهل سنت در اين موضوع صاحب اثر مى‌‌باشند كه نام ايشان به اين قرار است.

1 - ملاجلال الدين سيوطى شافعى داراى سه كتاب به نامها:

«علامات المهدى‌‌» (6) ، «نبذة من علامات المهدى‌‌» (7) «البرهان فى علامة مهدى آخر الزمان‌‌» (8) مى‌‌باشد.

2 - ابن حجر هيثمى شافعى مكى داراى كتاب «علامات المهدى المنتظر» (9) 3 - ابن حجر هيثمى سعدى مصرى شافعى صاحب كتاب «حاشية على القول المختصر فى علامات المهدى المنتظر» (10)

4 - على بن حسام الدين متقى هندى مؤلف كتاب «البرهان فى علامات المهدى‌‌» (11) و كتاب «تلخيص البيان فى اخبار مهدى آخر الزمان‌‌» (12)

5 - ابن كمال پاشا حنفى صاحب كتاب «تلخيص البيان فى علامات مهدى آخر الزمان‌‌» (13) و تعداد ديگرى از بزرگان اهل سنت كه كتابهايى در موضوع ملاحم و فتن از خود به يادگار نهاده‌‌اند.

2 - بديهى است كه همه رواياتى كه در اين زمينه وارد شده از نظر اعتبار سندى در يك مرتبه نيستند پاره‌‌اى از علائم در تعداد فراوانى از روايات وارد شده به طوريكه مى‌‌توان گفت اخبارى كه بر آنها دلالت دارند در حد «تواتر» (14) يا بالاتر از حد تواتر هستند، و بعضى باخبر واحد «مستفيض‌‌» (15) به دست ما رسيده‌‌اند و برخى نيز با خبر واحد غير مستفيض نقل شده كه تعدادى از آنها نيز سندهاى معتبرى دارند. ما در آينده در ذيل هر يك از اين علائم اسناد آنها را به تفصيل نقد و بررسى خواهيم كرد.

3 - علائم ظهور را از جهات مختلفى مى‌‌توان تقسيم كرد ما به دو تقسيم كه در آيند مورد بحث‌‌خواهند بود اشاره مى‌‌كنيم:

الف ) علائم و نشانه‌‌هايى كه به زمان ظهور نزديك، و بعضى تقريبا متصل به آن هستند; و علائمى كه با زمان ظهور فاصله دارند.

ب ) علائم و نشانه‌‌هايى كه از روايات استفاده مى‌‌شود وقوع آنها حتمى است; و علائمى كه وقوع آنها حتمى نبوده بداء در آنها هست.

4 - اخبارى كه در زمينه علائم ظهور به دست ما رسيده از جهتى به گذشته‌‌هاى دور ارتباط دارند و از جهتى به آينده متصل مى‌‌باشند به لحاظ ظرف صدور و قائل متون اخبار، به گذشته مربوط مى‌‌شدند و به لحاظ زمان وقوع موضوعات خود با آينده مربوط مى‌‌شوند; و هر يك از اين دو جهت موجب مشكلاتى مى‌‌شود كه براى اعتماد به اين اخبار قبلا بايد اين مشكلات حل شود.
زمان صدور و راويان اخبار

هر سخنى كه با واسطه به ما مى‌‌رسد تا زمانى كه به حد تواتر نرسد احتمال جعل و وضع در مورد آن معقول است‌‌به اضافه اينكه احتمال و وضع در اخبار مورد بحث ما از چند جهت قوى‌‌تر است.

1 - ايرن روايات درباره آينده سخن مى‌‌گويند و راوى مطمئن است معاصرين او و حتى چند نسل بعد از آنها نمى‌‌توانند بر جعلى بودن خبر واقف شوند.

2 - بسيارى از روايات اين باب با بيان رمزى و عبارات مبهم وارد شده و به همين جهت هركدام با وقايع و حوادث مختلفى قابل انطباق مى‌‌باشند و به همين دليل است كه نمى‌‌توان فهميد كه خبر جعلى است‌‌يا نه. و اين دو امر باعث مى‌‌شوند كه افراد دروغپرداز در جعل خبر جرات بيشترى پيدا كنند.

3 - بعضى از اين اخبار از وقايعى خبر مى‌‌دهند كه قبل از زمان ما اتفاق افتاده‌‌اند به همين جهت احتمال مى‌‌دهيم كه بعضى از راويان به هر دليل پس از وقوع آن حوادث، اين اخبار را جعل كرده و به راويان قبل از خود نسبت داده باشند.

اينها اشكالاتى است كه به خاطر ارتباط اين اخبار به گذشته با آن مواجهيم.

 
ماهنامه موعود شماره7

پى‌‌نوشتها:


1 - حقيقت اين است كه تاريخ نام تعداد بيشترى از اجداد حضرت مهدى (عج) را حفظ كرده است ولى از رسول مكرم اسلام روايت‌‌شده كه فرمود: «اذا بلغ نسبى الى عدنان فامسكوا» و شماره پدران آن حضرت تا عدنان بيست و يك نفر است كه اگر با عدد ده (شماره اجداد حضرت مهدى تا پيامبر اكرم‌‌» جمع شود عدد سى و يك بدست مى‌‌آيد.

2 - «ملاحم‌‌» جمع «ملحمه‌‌» و در لغت‌‌به معناى جنگ بزرگ و حماسه عظيم است. اما در اصطلاح به فتنه‌‌ها و آشوبهاى آخرالزمان اطلاق مى‌‌شود.

3. «فتن‌‌» نيز جمع «فتنه‌‌» به معناى آزمايش، بلا و محنت، آشوب، اختلاف آرا و عقايد و جنگ و خونريزى است.

4 - الذريعه ، ج 22، ص 90-187 .

5 - همان، ج 16، ص 3-112.

6 - در جستجوى قائم (عج) ، ص 54، رديف 233.

7 - همان ، ص 72، رديف 398.

8 - همان ، ص 34، رديف 80.

9 - همان ، ص 54، رديف 236.

10- همان ، ص 39، رديف 122.

11 - همان ، ص 33، رديف 79.

12 - همان، ص 38، رديف 114

13 - همان، ص 38، رديف 115.

14 - خبر «متواتر» در اصطلاح به خبرى اطلاق مى‌‌شود كه راويان آن از نظر تعداد به حدى برسند كه عادتا اتفاق آنها بر كذب محل باشد و اين خصوصيت در همه طبقات راويان وجود داشته باشد. ر.ك: العاملى، زين‌‌الدين (الشهيد الثانى)، الدراية فى علم مصطلح الحديث، نجف، مطبقه النعمان، ص 12.

15 - خبر «مستفيض‌‌» خبرى است كه روايان آن را طبقه از 3 نفر (بنابر قول مشهور) و يا 2 نفر (بنابر قول ديگر) بيشتر باشند. ر. ك: العاملى، زين‌‌الدين (الشهيد الثانى) همان، ص 16.
نوشته شده توسط یحیی در پنجشنبه بیست و هشتم آبان 1388 ساعت 13:28 | لینک ثابت |





قسمت اول

محمدرضا جباران
يكى از موضوعاتى كه از ديرباز ذهن بشر را به خود مشغول داشته اعتقاد به مصلح كل است. اينكه زندگى اجتماعى در اين جهان با تمام ظلم‌‌ها، ستم‌‌ها و نابرابرى‌‌ها; با تمام بهره‌‌دهى‌‌ها و بهره‌‌كشى‌‌ها; با تمام تفاوت‌‌هاى نابحق بين طبقات اجتماعى سرانجام خوبى خواهد داشت; و در نهايت كسى پيدا خواهد شد كه به تمام اين نابرابرى‌‌ها و ظلم‌‌هاپايان دهد و حق هر كسى را به او بدهد، و تمام آحاد جامعه در سايه حكومت عادلانه او با آسايش خاطر زندگى كنند و از رنج‌‌ستم و برترى‌‌طلبى و زياده خواهى طبقات خاص آسوده باشند، تمام قوا و نيروهاى انسانى به جاى اينكه صرف درگيريهاى ناشى از تجاوزات و تعارضات برخواسته از فزون خواهى‌‌ها شود در راه رشد و شكوفايى استعدادهاى انسان و هموار كردن راه كمال او به كار گرفته شود; از جمله مسائلى است كه اعتقاد به آن همزمان با پيدايش اولين اجتماعات بشرى پيدا شد، و هر مكتب و مرامى به تناسب تعاليم خود طرحى از اين زندگى مطلوب ارائه و شخصى را به عنوان مصلح معرفى كرده است.

تا آنجا كه ستون موجود اديان مختلف نشان مى‌‌دهد اسلام روشن‌‌ترين طرح از اصلاح نهائى جهان را ارائه كرده است. در اين طرح شخص مصلح شناخته شده، با اصل و نسب معلوم، داراى يارانى با تعداد معلوم، با برنامه‌‌اى مدون و مشخص مى‌‌باشد.

اكنون طبق اخبار صحيح و مستند ما مى‌‌دانيم نام آن بزرگ مصلح چيست، پدرش كيست، مادرش كيست و اجدادش را به ترتيب تا جد سى‌‌و يكم (1) مى‌‌شناسيم، و درباره اكثر آنها اطلاعات دقيقى در دست داريم كه تمام گفته‌‌ها و كرده‌‌هاى مهم و بسيارى از امور جزئى زندگى ايشان را از زمان تولد تا لحظه وفات منعكس نموده است.

ما مى‌‌دانيم او در چه سالى، چه ماهى و چه روزى متولد شده; چند سال به صورت عادى زندگى كرده، در چه سالى غايب شده و با چه كسانى در ارتباط بوده است.

تنها نكته‌‌اى كه در اين طرح تا حدودى مبهم مانده و به طور دقيق مشخص نشده زمان ظهور مصلح است; البته اين ابهام اگر با كليت طرح سنجيده شود از نقاط قوت و كمال آن به حساب مى‌‌آيد. زيرا ممكن است قصور ذاتى يك عضو از يك مجموعه لازمه كمال محموعه باشد. آرى عدم اطلاع دقيق از زمان ظهور هر چند به خودى خود نقص و نارسايى است ولى در مقايسه با طرح جامع اصلاح نهايى امرى ضرورى و اجتناب ناپذير است.

توضيح اينكه: اعتقاد به ظهور مصلح داراى دو اثر متفاوت در دو قطب اجتماع بشرى است; از طرفى موجب نشاط و زنده شدن روح اميد در قطب محروم و ستمديده جامعه مى‌‌شود و از طرفى مايه هراس و وحشت طبقه ستمگر و بهره‌‌كش مى‌‌باشد.

اعتقاد به ظهور مصلح در صورتى مى‌‌تواند اين دو نقش مهم را ايفا كند و طبقه محروم را در مقابل بهره‌‌كشان و ستمگران روى پا نگهدارد كه وقوعش در هر روز و هر ساعت ممكن باشد. ولى اگر تاريخ ظهور معلوم باشد نسلهايى كه عمر خود را متصل به آن زمان نمى‌‌دانند خود به خود از شعاع تاثير اين اعتقاد خارج، ستمكشان نااميد و ستمگران بى‌‌پروا مى‌‌شوند. و بديهى است كه طرحى با اين اهميت نمى‌‌تواند تنها در يك نصل مؤثر باشد بلكه بايد به گونه‌‌اى باشد كه هر كس در هر عصر و زمانى خود را در شعاع ظهور بداند. به همين جهت در اسلام همه ابعاد اصلاح جهانى آخر الزمان با دقت مشخص شده ولى زمان هظور در هاله‌‌اى از ابهام باقى مانده است.

و درست‌‌به همين دليل از فرداى غيبت‌‌شيعيان در انتظار فرج بوده‌‌اند و مردم هر دوره‌‌اى خود را مردم آخر الزمان مى‌‌پنداشته‌‌اند.

بنابراين ابهام ظهور فرج از بعد زمانى و عدم اطلاع از زمان دقيق آن يك ضرورت غير قابل اجتناب است ولى علاقه شديد مردم به اين موضوع از يك جهت و اهتمام معصومين(ع) به طرح اين مساله در جامعه از جهتى ديگر باعث‌‌شده كه همزمان با طرح اصل مساله اصلاح براى تعيين اجمالى زمان ظهور علائم و نشانه‌‌هايى بيان شود.

علما و انديشمندان اين علائم را جمع كرده و تحت عناوين «علائم ظهور» و يا «ملاحم‌‌» (2) و «فتن‌‌» (3) تدوين نموده‌‌اند. به طورى كه مرحوم «شيخ آغابزرگ طهرانى‌‌» در كتاب «الذريعه‌‌» جمع آورى كرده است تنها علماى شيعه 42 كتاب تحت عنوان «ملاحم‌‌» (4) كتاب تحت عنوان «فتن‌‌» (5) و سه كتاب تحت عنوان «علائم الظهور» به رشته تحرير آورده‌‌اند كه بسيارى از آنها توسط اصحاب ائمه و در قرون اوليه اسلام تاليف شده است.

اين، تعداد كتبى است كه مستقلا در اين موضوع نگاشته شده و گرنه در بسيارى از كتب روايى و كلامى شيعه و حتى در كتب تاريخ براى اين منظور بابى در نظر گرفته شده است.

ما در اين بحث‌‌برآنيم تا سيرى اجمالى در نشانه‌‌هاى ظهور داشته باشيم ولى قبل از ورود به اصل بحث و بررسى اين نشانه‌‌ها ذكر چند مقدمه ضرورى است.

1 - همانطور كه اعتقاد به ظهور مهدى اختصاص به شيعيان نداشته و پيروان مذاهب ديگر اسلامى همانند شيعيان به اين اصل معتقد هستند، توجه به ملاحم و فتن نيز مخصوص شيعيان نيست علماى بزرگ اهل سنت نيز روايات فراوانى در اين زمينه نقل كرده‌‌اند. بعضى از كتب مهم اهل سنت كه اخبار ملاحم در ضمن آنها روايت‌‌شده به قرار ذيل است:

1 - درالمنثور 2- مستدرك حاكم 3- جمع الجوامع 4- كنرالعمال 5- مجمع الزوايد 6- عقدالدرر 7- حلية الاولياء 8-تذكرة القرطبى 9- مقدمه ابن خلدون 10- الخصائص الكبرى 11- ينابيع المودة 12- حليقة الابرار 13- صحيح بخارى 14- صحيح مسلم 15- سنن ابن ماجه 16- سنن ابى داود 17- سنن ترمذى به اضافه اينكه بعضى از علماء دانشوران اهل سنت در اين زمينه آثار مستقلى تاليف نموده‌‌اند چنانكه مؤلف كتاب «در جستجوى قائم عج‌‌» در تحقيقى ارزنده جمع آورى نموده تعداد پنج نفر از علماى اهل سنت در اين موضوع صاحب اثر مى‌‌باشند كه نام ايشان به اين قرار است.

1 - ملاجلال الدين سيوطى شافعى داراى سه كتاب به نامها:

«علامات المهدى‌‌» (6) ، «نبذة من علامات المهدى‌‌» (7) «البرهان فى علامة مهدى آخر الزمان‌‌» (8) مى‌‌باشد.

2 - ابن حجر هيثمى شافعى مكى داراى كتاب «علامات المهدى المنتظر» (9) 3 - ابن حجر هيثمى سعدى مصرى شافعى صاحب كتاب «حاشية على القول المختصر فى علامات المهدى المنتظر» (10)

4 - على بن حسام الدين متقى هندى مؤلف كتاب «البرهان فى علامات المهدى‌‌» (11) و كتاب «تلخيص البيان فى اخبار مهدى آخر الزمان‌‌» (12)

5 - ابن كمال پاشا حنفى صاحب كتاب «تلخيص البيان فى علامات مهدى آخر الزمان‌‌» (13) و تعداد ديگرى از بزرگان اهل سنت كه كتابهايى در موضوع ملاحم و فتن از خود به يادگار نهاده‌‌اند.

2 - بديهى است كه همه رواياتى كه در اين زمينه وارد شده از نظر اعتبار سندى در يك مرتبه نيستند پاره‌‌اى از علائم در تعداد فراوانى از روايات وارد شده به طوريكه مى‌‌توان گفت اخبارى كه بر آنها دلالت دارند در حد «تواتر» (14) يا بالاتر از حد تواتر هستند، و بعضى باخبر واحد «مستفيض‌‌» (15) به دست ما رسيده‌‌اند و برخى نيز با خبر واحد غير مستفيض نقل شده كه تعدادى از آنها نيز سندهاى معتبرى دارند. ما در آينده در ذيل هر يك از اين علائم اسناد آنها را به تفصيل نقد و بررسى خواهيم كرد.

3 - علائم ظهور را از جهات مختلفى مى‌‌توان تقسيم كرد ما به دو تقسيم كه در آيند مورد بحث‌‌خواهند بود اشاره مى‌‌كنيم:

الف ) علائم و نشانه‌‌هايى كه به زمان ظهور نزديك، و بعضى تقريبا متصل به آن هستند; و علائمى كه با زمان ظهور فاصله دارند.

ب ) علائم و نشانه‌‌هايى كه از روايات استفاده مى‌‌شود وقوع آنها حتمى است; و علائمى كه وقوع آنها حتمى نبوده بداء در آنها هست.

4 - اخبارى كه در زمينه علائم ظهور به دست ما رسيده از جهتى به گذشته‌‌هاى دور ارتباط دارند و از جهتى به آينده متصل مى‌‌باشند به لحاظ ظرف صدور و قائل متون اخبار، به گذشته مربوط مى‌‌شدند و به لحاظ زمان وقوع موضوعات خود با آينده مربوط مى‌‌شوند; و هر يك از اين دو جهت موجب مشكلاتى مى‌‌شود كه براى اعتماد به اين اخبار قبلا بايد اين مشكلات حل شود.

زمان صدور و راويان اخبار
هر سخنى كه با واسطه به ما مى‌‌رسد تا زمانى كه به حد تواتر نرسد احتمال جعل و وضع در مورد آن معقول است‌‌به اضافه اينكه احتمال و وضع در اخبار مورد بحث ما از چند جهت قوى‌‌تر است.

1 - ايرن روايات درباره آينده سخن مى‌‌گويند و راوى مطمئن است معاصرين او و حتى چند نسل بعد از آنها نمى‌‌توانند بر جعلى بودن خبر واقف شوند.

2 - بسيارى از روايات اين باب با بيان رمزى و عبارات مبهم وارد شده و به همين جهت هركدام با وقايع و حوادث مختلفى قابل انطباق مى‌‌باشند و به همين دليل است كه نمى‌‌توان فهميد كه خبر جعلى است‌‌يا نه. و اين دو امر باعث مى‌‌شوند كه افراد دروغپرداز در جعل خبر جرات بيشترى پيدا كنند.

3 - بعضى از اين اخبار از وقايعى خبر مى‌‌دهند كه قبل از زمان ما اتفاق افتاده‌‌اند به همين جهت احتمال مى‌‌دهيم كه بعضى از راويان به هر دليل پس از وقوع آن حوادث، اين اخبار را جعل كرده و به راويان قبل از خود نسبت داده باشند.

اينها اشكالاتى است كه به خاطر ارتباط اين اخبار به گذشته با آن مواجهيم.


ماهنامه موعود شماره 7



پى‌‌نوشتها:

1 - حقيقت اين است كه تاريخ نام تعداد بيشترى از اجداد حضرت مهدى (عج) را حفظ كرده است ولى از رسول مكرم اسلام روايت‌‌شده كه فرمود: «اذا بلغ نسبى الى عدنان فامسكوا» و شماره پدران آن حضرت تا عدنان بيست و يك نفر است كه اگر با عدد ده (شماره اجداد حضرت مهدى تا پيامبر اكرم‌‌» جمع شود عدد سى و يك بدست مى‌‌آيد.

2 - «ملاحم‌‌» جمع «ملحمه‌‌» و در لغت‌‌به معناى جنگ بزرگ و حماسه عظيم است. اما در اصطلاح به فتنه‌‌ها و آشوبهاى آخرالزمان اطلاق مى‌‌شود.

3. «فتن‌‌» نيز جمع «فتنه‌‌» به معناى آزمايش، بلا و محنت، آشوب، اختلاف آرا و عقايد و جنگ و خونريزى است.

4 - الذريعه ، ج 22، ص 90-187 .

5 - همان، ج 16، ص 3-112.

6 - در جستجوى قائم (عج) ، ص 54، رديف 233.

7 - همان ، ص 72، رديف 398.

8 - همان ، ص 34، رديف 80.

9 - همان ، ص 54، رديف 236.

10- همان ، ص 39، رديف 122.

11 - همان ، ص 33، رديف 79.

12 - همان، ص 38، رديف 114

13 - همان، ص 38، رديف 115.

14 - خبر «متواتر» در اصطلاح به خبرى اطلاق مى‌‌شود كه راويان آن از نظر تعداد به حدى برسند كه عادتا اتفاق آنها بر كذب محل باشد و اين خصوصيت در همه طبقات راويان وجود داشته باشد. ر.ك: العاملى، زين‌‌الدين (الشهيد الثانى)، الدراية فى علم مصطلح الحديث، نجف، مطبقه النعمان، ص 12.

15 - خبر «مستفيض‌‌» خبرى است كه روايان آن را طبقه از 3 نفر (بنابر قول مشهور) و يا 2 نفر (بنابر قول ديگر) بيشتر باشند. ر. ك: العاملى، زين‌‌الدين (الشهيد الثانى) همان، ص 16.

نوشته شده توسط یحیی در پنجشنبه بیست و هشتم آبان 1388 ساعت 13:13 | لینک ثابت |

 


عنوان «غرب و آخرالزمان» بلافاصله دو موضوع مرتبط اما مجزا را متبادر به ذهن می‌سازد و این سؤال را در ذهن شنونده ایجاد می‌کند که منظور گوینده کدام یک از این دو موضوع است و یا این مقاله کدامین موضوع را مورد بررسی و مطالعه قرار داده است؛ اول، مفهوم و مصداق آخرالزمان در فرهنگ و ادب غربی (غرب مسیحی) و دوم، رویکرد غرب به موضوع آخرالزمان‌ در عصر حاضر.
موضوع اول نگاه و نگرش حاکم و منتشر در ادب و ادبیات مذهبی غرب را دربارة «آخرالزمان، منجی‌گرایی و موعودگرایی» مورد مطالعه قرار می‌دهد و ویژگی‌های کلامی، تاریخی و گاه اجتماعی این بحث را در میان منابع و سابقه مذهبی غرب جست‌وگو می‌کند در حالی که در موضوع دوم جنبه و وجه اجتماعی و سیاسی پررنگ‌تر از وجه کلامی و تاریخی موضوع خود را می‌نماید.
آنچه این مقاله بر محور و بنیاد آن استوار شده وجه دوم، یعنی رویکرد غرب در عصر و شرایط حاضر به موضوع و مفهوم آخرالزمان و جست‌وجوی علت و انگیزه مخفی پشت این رویکرد است.
اگر چه باور به موضوع آخرالزمان و انتظار ظهورمنجی همواره جزء لاینفک حیات فرهنگی و مذهبی عموم ملل جهان و از جمله غرب مسیحی بوده و مشرب‌های مختلف مذهبی علی‌رغم گوناگونی ادبیات و برداشت‌ها به نحوی بر این نکته تأکید داشته و آن را در میان خود زنده نگه داشته‌اند و بر این باورند که در موقعیت و زمانی خاص در آخرالزمان مردی برای رهایی بخشی انسان از عسرت و بحران و آلودگی ظهور خواهد کرد، لیکن مجموعه‌ای از حوادث و عوامل آشکار و نهان از نیمه دوم قرن بیستم میلادی باب گفت‌وگوی گسترده در این باره را گشود و سبب شد تا منابع، آرا و ادبیات موجود اما مسکوت و خاموش و مهجور در صورت‌های مختلف تجدید حیات بیابند و موجب بروز رویکرد جدید و بالنده به موضوع آخرالزمان و منجی‌گرایی شوند. این توجه و رویکرد محدود و منحصر به غرب مسیحی (ساکنین امریکا و اروپای غربی) نبود بلکه به صورت‌های مختلف تجلی و مصادیق این توجه و رویکرد را در اقصا نقاط عالم و از جمله شرق اسلامی نیز می‌توان ملاحظه کرد.
تحولات مختلف و چند وجهی (سیاسی، اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی و در عرصة طبیعت) نه تنها مسبب طرح مباحثی چون: آخرالزمان، پایان تاریخ، آینده جهان، حکومت جهانی و جهان آینده و ضرورت آمادگی برای استقبال از منجی موعود شد بلکه، موجب بروز:
1. ادبیات مخصوص این عناوین در «سینمای غرب»،
2. توسعه شبکه‌های رادیویی و تلویزیونی مذهبی به قصد گفت‌وگو دربارة ظهور منجی،
3. توسعه فعالیت‌های تبلیغی و تبشیری مذهبی با نگرش به آخرالزمان،
4. ظهور آموزه‌های آخرالزمانی و مذهبی در ادبیات سیاسی سیاستمداران غربی،
و بالاخره؛
5. بروز موج گرایش به منجی‌گرایی و ادبیات انتظار در میان عموم ملل و نحل منتشر در جغرافیای خاکی جهان شد.
عموم پژوهشگرانی که موضوع بروز بنیادگرایی در غرب و به ویژه امریکا را (طی دهه‌های 60 و 70 میلادی به بعد) مورد مطالعه قرار می‌دهند به خوبی واقف به نحوة بسط و بروز بنیادگرایی در سینما، رسانه‌های عمومی و فعالیت‌های اجتماعی و حتی سیاسی در غرب هستند. جریانی که طی همین مقاله مصادیق و آمار فراوان آن مطرح و بررسی می‌شود.
صرف‌نظر از رویکرد جدید و جدی غرب -به صورت عام- و مستکبرین پشت پرده -به صورت خاص- به این موضوع، امروزه شاهد گفت‌وگوی وسیع از آخرالزمان و قریب‌الوقوع بودن ظهور منجی آخرالزمان در میان سایر ملل و از جمله شرق اسلامی نیز هستیم چنانکه در ایران اسلامی، طی ده سال اخیر، بیش از تمامی ادوار گذشته باب گفت‌وگو از این موضوع باز شده و آثار فراوانی نیز منتشر شده است؛ اما چرا این همه گفت‌وگو؟

عوامل مؤثر در بسط گفت‌وگو از آخرالزمان
عواملی چند در بسط گفت‌وگو و کنکاش همه جانبه دربارة آخرالزمان، ظهور منجی، کیفیت ظهور و پیامدهای آن مؤثر است. چند وجهی بودن این امر، آن را نسبت با سایر موضوعات و مباحث متفاوت می‌سازد.
در میان جملة عوامل، از «مشیت خداوندی» و وقت گشوده شده نباید غفلت کرد. شاید سایر عوامل به تبع این امر حادث شده‌اند. وقت همان بخت است. «دولت بیدار» جناب حافظ شیرازی که وقتی روی می‌نماید، همه موانع را دور می‌سازد، نا ممکن‌ها را ممکن می‌سازد، شرایط موافق را ایجاد می‌کند و قلب‌ها را مساعد همراهی می‌کند.
نباید از نظر دور داشت که «انتظار» ذاتی وجود آدمی است و امر مشترک میان عموم ملل است که خارج از ظرف زمان و مکان به عنوان محرکی قوی انسان را متوجه و متذکر «آینده» و ضرورت «نیل به کمال» می‌سازد. از همین روست که وجوه مختلف آن را در میان آثار فرهنگی همه اقوام می‌توان ملاحظه کرد لیکن گاه غفلت چون خاکستری آن را می‌پوشاند و وقتی دیگر حوادث و شرایطی آن را چون اخگری سرخ نمایان می‌سازد. با تذکر دربارة این موضوع عوامل زیر را برای کنار رفتن این خاکستر و گرد و غبار می‌توان برشمرد:
1. ظهور تمام قد بحران و بن‌بست در مناسبات فردی و جمعی مردم.
2. ورود به هزارة جدید و احیای اندیشة هزاره‌گرایانه.
3. رویکرد گستردة ساکنان غرب به معنا، مذهب و منجی‌گرایی.
4. ظهور مصادیق پیشگویی‌های پیشینیان دربارة عصر ظهور در عرصه‌های مختلف.
5. گفت‌وگو از پایان تاریخ در مطالعات اجتماعی- سیاسی.
6. مشیت الهی و... .
عوامل دیگری را به این مجموعه می‌توان افزود. هر یک از این عناوین به تدریج مورد بررسی قرار خواهد گرفت اما پیش از هر گفت‌وگو می‌بایست از خود «گفت‌وگو از پایان» پرسش کرد و به این سؤال جواب داد که چرا انسان این‌گونه ازپایان پرسش می‌کند، و منشأ این سؤال کجاست؟

1. ظهور تمام‌قد بحران و بن‌بست
پرسش از سرانجام و پایان سیر و سفر دراز انسان در عرصة زمین و گسترة تاریخ، متقدم، پرسابقه و ذاتی وجود بشر است. به همان سان که انسان از «مبدأ» می‌پرسد از «مقصد و پایان» نیز پرسش می‌کند.
اساطیر و ادیان هر کدام به نوعی پاسخگوی این سؤال ناگزیر بوده‌اند. این عبارت ترجمة شاعرانه و زیبایی نزد مولوی دارد:
از کجا آمده‌ام، آمدنم بهر چه بود
به کجا می‌روم آخر ننمایی وطنم؟
این پرسش و پاسخ ناظر بر دو وجه است. وجهی ناظر بر سرانجام غایی آمد و شد انسان در عرصة زمین است. رازی ناگشوده و سر به مُهر که به قول حکیم طوسی ـ فردوسی ـ دست‌یابی به پاسخ مناسب مشروط به گذر از نشئه دنیا و نیل به نشئه آخرت است.
همـه تـا در آز رفتـه فـراز
به کس وا نشد این در راز باز
به رفتن مگر بهتر آیدت جای
چو آرام‌گیری به دیگر سرای
این پرسش ذاتی برخاسته از روح بی‌قرار آدمی است که هماره سر در پی کشف راز هستی دارد و همین جستجو و تمنا او را از سایر موجودات متمایز می‌سازد و به عنوان جوینده و کاشف راز معرفی می‌نماید. تلاش و مجاهدة متفکران و بزرگان اهل معرفت هماره مصروف نیل به راز بزرگ هستی، پرسش از وجود و حقیقت هستی است.
اما در وجه دوم، این پرسش متوجه سرانجام زندگی در عرصة خاک، فصل پایانی حیات و آخرین مرحله از زیستن در زمین (در دو وجه شخصی و عمومی) قبل از ورود به عالم آخرت است.
چنانکه اشاره شد «بینش اساطیری» به نحوی و «ادیان، ملل و مذاهب آسمانی» به نحوی و «نحله‌ها و فرق غیردینی» نیز به نحو دیگر سعی در پاسخگویی به این پرسش‌ها داشته‌اند چنانکه هر یک «تصویری» از «آینده» را برای پیروان خود ترسیم نموده و ویژگی‌های آن را برشمرده‌اند.
امهات منابع فرهنگی و دینی شرقی ـ به ویژه اسلامی ـ ناظر بر پاسخ حقیقی به «پرسش انسان» است. پرسش از حقیقت هستی، راز هستی و بالاخره سرانجام آمدن و شدن، پاسخ دین به این پرسش عاری و پیراسته از «خودباوری»، «نیست انگاری» و «رویکرد به دنیا» است.
این پرسش متعلق به انسانی است که «متذکر مرگ» است و در امان از آلودگی به زندگی‌ای مملو از غفلت و رفاه، او که رویی به قبرستان و نگاهی به مرگ دارد و در مجاهدتی بزرگ در پی جستن راهی برای رویارو شدن با مرگ، کشف راز و نیل به رستگاری است.
در عصری که بشر مبتلای خودبنیادی است و خود را «فعّال ما یشاء» می‌شناسد و مستغنی از کلام آسمانی، از این پرسش خبری نیست و در مقابل گریز و غفلت از این پرسش از سر و روی انسان می‌بارد. همه آنچه پیرامون او را گرفته نیز به نحوی بر گسترة غفلت او از «مرگ» می‌افزاید. به قول استاد سید احمد فردید، «زندگی مرگ‌آلودی که انسان در آن گورستان را فراموش می‌کند1»، «این زندگی منتهی به لذت‌پرستی، ارادة معطوف به قدرت به مرض و بیماری می‌انجامد»2. در این نوع از زندگی که تمامیت «تاریخ غرب» را جلوه‌گر می‌سازد، انسان در پی رفاه و غافل از مرگ است. سیری تمام در ظاهر و ظاهرپرستی و رفت‌وآمدی تمام در باطل.
این جمله شگفت استاد فردید، پرده از واقعیتی شگفت‌تر نیز بر می‌دارد: در این وضع و تاریخ، مستضعف نیز می‌خواهد جای زندگی مرفه و مرضناک بورژوازی را بگیرد. گوئیا گوی سبقت را همگان از هم می‌ربایند.
در این نحوه از «زندگی کثیف»، همة «نگرانی» روح که حاصل دریدن پرده غفلت و پندار است، مبدل به «دغدغه و خلجان نفسانی» می‌شود. و همة همّ انسان مصروف دنیا و «عمل» بی‌فکر و ذکر برای تصرف و تملک دنیا.
هیهات که «شرق» و «انسان شرقی» در وقت غلبه، سیطره پررنگ «تاریخ غربی» در سایه و حاشیه فرو رفته است. انسان شرقی هم دیگر شناسای شرق نیست. در غفلت از حقیقت شرق و دینداری سر در پی رفاه و مدرنیته و دنیامداری گذراده است و به تبع روشنفکران و فراماسونرها و اولاد اسرائیل، دریافت‌ها و معارف دینی را با ادب و ادبیات غربی ترجمه می‌کند؛ جملگی را سکولاریزه می‌سازد، دنیوی می‌کند، ترجمه‌ای دنیوی و صرفاً این جهانی از دین و اقوال اولیای دین ارائه می‌دهد تا با آسودگی خاطر سیر در «فرهنگ و مدنیت» غربی کند.
در چنین وضعی انسان شرقی در غفلت تام، جملة مفاهیم دینی را از درون تهی و معادل نفسانی و شیطانی غربی را بر آن حقایق اصیل پوشاند و دست آخر خود را به ظاهری بدون باطن دلخوش می‌سازد.
به اقتضای این تاریخ و حسب غفلت از تفکر و تأمل دربارة امور کلی، انسان غربی مشغول و مبتلا به امور جزئی شد و تلاشی پیگیر و لاینقطع را برای نیل به قدرت، بهشت زمینی و آبادانی دنیا آغاز کرد. تا آنجا که این میل نفسانی در «مرکز توجه» او قرار گرفت و به تبع این وضع، نزاع قدرت‌طلبانه برای تغییر عالم و تصرف در زمین در گرفت و شاید بتوان این عصر را با عنوان «عصر جدال و رقابت ایدئولوژی‌ها»3 شناخت که در عصر مدرن در قالب کلکسیون و مجموعه‌ای از دستورالعمل‌های سیاسی اجتماعی ـ بریده و منقطع از تفکر و دین ـ در اندیشه و هوای تغییر جهان ارائه شدند. طی پنج قرن گذشته و پس از رنسانس در اروپا ـ و دویست سال اخیر در شرق و سرزمین‌های اسلامی تمامی همّ انسان معطوف به انکار ساحت معنوی و عرشی عالم شده است. همه چیز در یک نسبیت انگاری (relitivism) وحشتناک فراموش شده است. هیچ چیز قابل اطمینان و یقینی جز اراده و اهوای نفسانی انسان وجود ندارد4.
سوسیالیسم، فاشیسم، ناسیونالیسم، لیبرالیسم و سوسیال دموکراسی، جملگی به عنوان ایدئولوژی‌های مبتنی بر تفسیر اومانیستی و انسان مداری از عالم و آدم، بارزترین دستورالعمل‌های سیاسی و اجتماعی قرون جدید را پیشنهاد و سال‌های متمادی بشر مفلوک را به خود مشغول کردند. جملة این ایدئولوژی‌ها به قول «مارکس»‌ با هدف تغییر جهان پای در میدان گذاردند و میدان پرکشمکش و پرغوغایی را ایجاد کردند5.
سلب حیثیت معنوی از هستی در تاریخ جدید غربی، انسان را از «تعهد دینی» آزاد ساخت لیکن سرگشتگی و حیرانی را روزیِ او ساخت تا در اشتغال بی‌وقفه در «سیاست، توسعه، مدرنیته و نزاع بی‌پایان قدرت‌طلبانه» همه هستی و سرمایه‌های وجود خود را از دست بدهد.
با مطالعه‌ای ساده در تاریخ ایدئولوژی می‌توان دریافت که ارمغان جملة ایدئولوژی‌ها در چهار عبارت ساده: بازی سیاسی، تلاش برای توسعه، شهوت مدرنیته و بالاخره نزاع بی‌پایان برای قدرت بیشتر خلاصه می‌شود.
این همه به معنی اشتغال مداوم به «عمل»، بدون اتکا به «نظر» و نوعی عمل‌زدگی (پراگما‌تیسم) بی‌وقفه بود که طریق هرگونه آگاهی و معرفت از طریق تفکر و دین را برای انسان سد کرد.
شاید به همین جهت است که انسان علی‌رغم دست‌یابی به تکنیک و تکنولوژی، همه آرامش جان را از دست داده است. این سخن ناظر بر تأیید و تأکید بی‌عملی و «انفعال» نیست. عمل در تاریخ بحران‌زده غربی، ناظر بر هیچ حکمت، دین و حتی فلسفه به معنی اصیل لفظ نیست. این عمل، متکی به صورتی و سایه‌ای از تفکر فلسفی یعنی ایدئولوژی (غاصب دین و حکمت) عین ظهور امارگی نفس است. ورنه از دوران کهن و در میان متقدمین از میان فلاسفه، «سیاست مدینه» به عنوان «حکمت عملی»‌ با تکیه بر حکمت نظری امر تدبیر در امور ملکی و تنظیم مناسبات و معاملات مردم را عهده‌دار بوده است. در واقع همراهی و پیوستگی تمام میان عمل و نظر به تمامی اعمال معنی و سمت و سوی متعالی و حکیمانه می‌بخشید و مانع از ظهور و بروز آمادگی و در نتیجه اغتشاش و بحران مناسبات می‌شد.
«ایدئولوژی» به عنوان نظام‌نامه و پشتوانة ضعیف، نفسانی و سست عمل در تاریخ معاصر، متکی به خودبنیادی است. از این رو، این عمل‌، ره به دیاری روشن و سرانجامی میمون نمی‌پوید. به عبارتی این عمل، عمل علی‌(ع)6 و انبیای عظام الهی نیست که مترادف با «طاعت» باشد. تکیه‌گاه عمل ـ اطاعت و بندگی ـ در حوزه معارف دینی دیانت و معرفت است و از همین منظر، تجلی بندگی در عمل فردی و جزئی، منجر به ظهور «عبودیت» و «ارادة معطوف به حق» می‌شود.
حسب سنت لایتغیر هستی7، عمل متکی به ایدئولوژی بریده از دیانت، عین انانیت و خودبنیادی است و بحران نتیجة قطعی و محتوم آن.8
حاصل محتوم ایدئولوژی به هر نحو و صرف‌نظر از عنوان و مبدع آن، «ارادة معطوف به قدرت»، امپریالیسم و استکبار ورزی است. خواه در هیتلر ظهور کند و یا موسولینی و یا کاپیتال دموکراسی امریکایی.

عوامل مؤثر در تحولات اجتماعی غرب و شروع تاریخ جدید:
• جنگ‌های صلیبی
• فتح اندلس
• کشف قاره امریکا
1517 ـ 1492
نتیجه:
•احیاء‌ منابع کهن فلسفی یونان
• مشاهده تجربه پیشرفت مسلمین
• شکل‌گیری بوژروازی
• ایجاد انگیزه برای تغییر
نتیجه:
• جنبش عقلی رنسانس 1700ـ1400
• جنبش امانیسم 1517ـ1469
• پروتستانتیزم 1564ـ1517
• روشنگری 1900ـ1700
• انقلاب فرانسه 1815ـ1788
نتیجه:
• تولد نظام معرفتی جدید
• بسط فرهنگ غربی و لیبرالیسم
• شکل‌گیری امریکا
• شروع استعمارگری
• غلبه متدولوژی و علوم جدید
• شکل‌گیری تمدن غربی
بی‌گمان بحران حاصل و محصول «تزاحم و بن‌بست»‌است و درهم ریختگی، آشوب و انفعال محصول طبیعی و ناگزیر آن. خروج از اعتدال و مشی در طریق افراط و تفریط و تبدیل شدن «خودکامگی و خودبنیادی» به مشی عمومی مردم در خود و با خود تزاحم، بن‌بست و بحران را خواهد داشت.
اگرچه در هر دوره‌ای حسب شرایط مختلف نحوی بحران و تزاحم گریبان ابنای بشر را گرفته لیکن انباشت بحران و چندوجهی بودن آن در یک مقطع ویژة زمانی ما را متذکر ظهور تمام قد بحران و بن‌بست ساخته است.
تا پیش از این گرچه خودکامگی و خودبنیادی انسان بریده از وحی و غافل از غیب عالم و عالم غیبی را با «مسایلی» رو به رو می‌ساخت اما شیفتگی در برابر دستاوردهای علوم جدید و تکنولوژی باعث بود تا حل مسئله را از همان دستاوردها بخواهد، لیکن در شرایطی که ما از آن گفت‌وگو می‌کنیم حل کنندة مسئله نیز خود درگیر با بحران شده، به گونه‌ای که تصور می‌شود به تمامی انسان به برده و عبد بی‌چون مخلوق دست خود تبدیل شده است. اما صورت‌های مختلف این بحران را در وجوه نظری، فرهنگی و تمدنی می‌توان ملاحظه کرد. و شاید بتوان گفت فراگیری، ژرفا و چندوجهی بودن بحران مستولی و جاری در عصر حاضر نشانه‌های بارز، «تاریخ در بحران» یا «بحران در تاریخ غربی» دانست.

بحران ایدئولوژیک
در بررسی و مطالعه صورت‌های مختلف بحران که حیات فرهنگی و مادی انسان را در خود گرفته، گفت‌وگو از «بحران یا بن‌بست ایدئولوژی» را مقدم داشته‌ام. چه، بحران در صورت‌های مادی حیات و تباهی مدنیت مرهون بحران در عرصة حاکمیت است.
از این نکته نمی‌توان غفلت ورزید که به دلیل نسبت و ارتباط طولی سه ساحت «تفکر، فرهنگ و تمدن»، بحران در عرصة فرهنگی، بحران در عرصة تمدن را در پی دارد به همان سان که اقوام، قبل از آنکه از حیث فرهنگی مبتلای بحران و گسست شوند، در ساحت و عرصة تفکر و نظام نظری دچار بحران می‌شوند.
این ارتباط و نسبت در انجام اصلاحات و احیاگری و انقلاب نیز وجود دارد. اصلاحات و احیا، قبل از آنکه از عرصة تمدن و مناسبات و معاملات مادی آغاز شود، در گرو اصلاحات فرهنگی و احیاگری در این ساحت است ورنه انجام هر عملی و ارائه هر نسخه‌ای بر حجم اختلاط، اغتشاش و بالاخره گسترة بحران می‌افزاید. اقوامی که کپیه‌برداری از صورت‌های تاریخی گذشته را شرط کافی برای تجدید حیات می‌شناسند همواره در طریق بحران و ازدحام و تزاحم گام می‌زنند.
در بدو تاریخ جدید غربی، قرون 15 و 16م. خلع ید از دین و گسترش سکولاریزم، موجب بود تا بشر با مشی در طریق خود بنیادی، دریافت‌های حاصله از عقل کمی در تجربه‌گرایی را بی‌دخالت حجت آسمانی و وحیانی، برای دستیابی به کمال، امنیت، عدالت و بهره‌مندی کافی بشناسد. از این رو به همین دریافت‌ها نیز برای تنظیم «مناسبات اجتماعی، سیاسی» ـ به عبارت دیگر سیاست مدینه ـ بسنده کردند. از همین جا، قراردادهای اجتماعی و میثاق‌نامه‌ها، منبع و مشرب اولیه تنظیم و تدوین مناسبات شدند به تبع این وضع و پس از آن، گونه‌های مختلف «ایدئولوژی» عهده‌دار سیاست مدینه و تنظیم مناسبات سیاسی و اجتماعی شدند و هریک برای چندی با پیشنهاد پروژه‌ای جماعت انسانی را به امید دستیابی به گونه‌ای از برخورداری،عدالت و امنیت به دنبال خود کشیدند.
در حقیقت، انسان غربی به تبع روشنفکران و برخی فیلسوفان، «خیر» را از مجرای مجموعه‌ای از ایدئولوژی‌ها جستجو کرد در حالی که آنچه از آن به عنوان «خیر» یاد می‌کرد، جز پندار نبود. چه، حسب سنت لایتغیر هستی، جملة توانایی جسمی و تراوشات ذهنی انسان، به علت نقصان و اسارت در ضعف حدود خاص ناتوان از درک همه ساحات وجود و کشف وجوه آشکار و نهان هستی بود و امکان بالقوه برآوردن عموم نیازهای مادی و فرهنگی انسان را نداشت.
اگر چه برخی پژوهشگران به دلیل توجه به بنیادهای فلسفی، ایدئولوژی را تنها به مثابة زیرساخت نظام‌های سیاسی، اجتماعی مبتنی بر رویکرد نازیسم، فاشیسم و کمونیسم می‌شناسند و لیبرالیسم را از جغرافیای ایدئولوژی‌های نامبرده که نوعی «نظام ارزشی و نگاه فلسفی» با خود و در خود دارند منفک می‌شناسند لیکن باید توجه داشت که در دوران جدید ـ تاریخ غربی ـ با سپری شدن قرون وسطی و شروع «رنسانس» در نیمه قرن پانزدهم میلادی، غرب، قدم در میدانی گذارد که هیچ‌گاه مستغنی از ایدئولوژی به مثابة «نظام خودبنیاد بشری برای تنظیم مناسبات سیاسی اجتماعی، نگاه به آینده و اصلاح روابط مبتنی بر قوانین خود ساخته بشری» نبوده است چنانکه واسپس «نهضت اصلاح دینی» ـ پروتستانتیزم ـ در نیمه اول قرن شانزدهم میلادی، زمینة شکل‌گیری جریان «روشنگری قرن 18 م.» با هدف تغییر شیوة اندیشیدن فراهم آمد. بشر غربی با گذار از منازل رنسانس، امانیسم و پروتستانیزم به عصر روشنگری رسیده بود. عصری که اندیشه تحلیلی، انتقادی را به جای اندیشه اسطوره‌ای [و دینی] گذارد.8
جملة مدافعان و منتقدان روشنگری، بر این اصل پای می‌فشارند که شالودة روشنگری قرن 18م. بینش این جهانی است و اساساً روشنگری ایدئولوژی این جهانی است.9
روشنگری، به مدد نقد و جدل و تردید در تعیینات دینی، خود را از دست اصول ثابت دینی خلاص کرد تا جهان مطلوب و مفروض خود را به مدد عقل و خرد خودبنیاد بر ویرانه‌های معبد و کلیسا بسازد.10
این بنا بر شالودة جدل و مجادلة نفس آدمی استوار بود و از این رو در خود و با خود فلسفة «تجربه و تغییر دائمی» را داشت.
«آنتونی آر بلاستر»، نویسنده کتاب ظهور و سقوط لیبرالیسم غرب در مقدمه‌ای که برای بررسی مبانی فلسفی لیبرالیسم آورده می‌نویسد:
در بیشتر متون فلسفی، فلاسفة قرن هفدهم و هجدهم به دو گروه «عقل‌گر»ا و «تجربه‌گرا» تقسیم شده‌اند. بر این منوال دکارت، اسپینوزا و لایپ‌نینس عقل‌گرا لقب گرفته‌اند، وبیکن، هابز، لاک و بعدها هیوم، بنیانگذاران و حافظان سنت تجربه‌ای عمدتاً انگلیسی قلمداد شده‌اند. در دنیای انگلوساکسون تا به امروز حرمت تجربه‌گرایان محفوظ مانده و آثارشان مطالعه می‌شود.11
مبانی آکادمیک تجربه‌گرایی، خود بخشی از تاریخ لیبرالیسم است. تفاوت‌های میان این دو گرایش نیز به نوبة خود برای لیبرالیسم واجد اهمیت است. گرچه برای منظور کنونی، فصل مشترک این دو سنت بیش از تفاوت‌های آنها اهمیت دارد: این فصل مشترک، تأکید بر تجربة فردی به عنوان مبنای علم و یقین است [خود بنیادی] در نظر گرفتن تجربة حسی فرد به مثابة مبنای معرفت [استغنای از وحی]، هستة تجربه‌گرایی لاک را تشکیل می‌دهد. دکارت نیز از خرد آغاز کرد.
جانشینی انسان به جای حق، تبدیل دین به قانون، تصرف جایگاه ارزش‌های خدایی توسط اصالت سود و ترقی و بالاخره تبدیل مذهب به اخلاق هدونیسم12 (لذت‌جویی، لذت‌گرایی)، چهار رکن فرهنگی و پس از آن تمدنی عصری را تشکیل دادند که از آن با عنوان «عصر جدید» یا «تاریخ جدید غرب» یاد می‌کنیم، تاریخی که اینک به تمامی در بحران گرفتار آمده است.

نوشته شده توسط یحیی در یکشنبه هفدهم آبان 1388 ساعت 13:40 | لینک ثابت |

نسیم سخن

راهیست راه عشق که هیچش کناره نیست آنجا جز آنکه جان بسپارند چاره نیست
هرگه که دل به عشق دهی خوش دمی بود در کار خیر، حاجت هیچ استخاره نیست(1)
«استخاره»، پنجره ای روشن، به سوی فضایی قُدسی است که نسیم آرامش و اطمینان در سرای دلها می نشاند و انسانهای دین باور و خداجو را از تردید، دودلی و آشفتگی خاطر می رهاند. لحظه های حساس زندگی که هنگامه انتخاب درست و سرنوشت ساز است همانند فرشته ای آسمانی مسیر خیرآفرین را به آدمی می آموزاند و امروزی پرامید و فردایی پرنوید را فرا روی انسانهای هوشمند قرار

می دهد.

جایگاه ارزشمند استخاره و آثار پربهای آن، شیفتگان فراوانی پرورانده است، به گونه ای که تجربه های گوناگون آنان در بهره های معنوی و مادی زبانزد همگان شده است. اما افراطهای بسیار و استفاده های نابجای برخی علاقه مندان بدآنجا انجامیده که گاه لطیفه های خنده آور و ماجراهای نابخردانه ای از این افراد مطرح شود به گونه ای که دیدگاه بسیاری از افراد ـ بویژه جوانان حقیقت گرا و آرمان خواه ـ را نسبت به این مشعل روشنی بخش، دچار توفان تحقیر و غبار غربت ـ از حقیقت ناب و اصیل آن ـ نموده است. از این رو چون فرصت شایسته ای بیابند، پرسشهای فراوانی در باره استخاره می کنند. پرسشهایی اینچنین که:

«استخاره» یعنی چه؟ و فلسفه رجوع به آن در لحظه های مهم و سرنوشت ساز زندگی چیست؟

آیا استخاره نوعی «غیب گویی» نیست؟ و یا مراجعه ما به آن موجب تعطیل تفکر و اندیشه نخواهد بود؟

چگونه ما که به عنوان برترین موجودات زنده هستیم سرنوشت خود را به دست تسبیحی بی جان بسپاریم و تسلیم آن شویم؟!

اگر تمامی آیات قرآن «نور» و «رحمت» است، پس چگونه بر بالای صفحات برخی قرآنها کلمه «خوب» یا «بد» نوشته می شود؟!

آنگاه که برای کاری بسیار مهم و ارزشمند چون انتخاب همسر، استخاره کردیم، اگر خلاف آن عمل نمودیم، آیا بلای دنیا و عذاب آخرت گریبانگیر ما خواهد شد؟!

سیره معصومان(ع) و شیوه عالمان و صالحان در استفاده از استخاره در لحظه های حساس زندگی چگونه بوده است؟

آیا انجام استخاره، اختصاص به قشر خاصی همان عالمان حوزوی دارد، یا آنکه همگان می توانند با فراگیری شیوه آن مشکل خود را حل کنند؟

«استخاره» یعنی چه؟ و فلسفه رجوع به آن در لحظه های مهم و سرنوشت ساز زندگی چیست؟

(فعلا اگر مایل بودی استخاره ای بگیر و بعد ادامه مطلب را در ادامه بخوان  ،‌آدرس استخاره )

http://www.al-kawthar.com/estekharah/estekharah.php


ادامه مطلب
نوشته شده توسط یحیی در چهارشنبه ششم آبان 1388 ساعت 11:49 | لینک ثابت |

نقش زن و شوهر در رشد و كمال يكديگر

آرايش زن براي شوهر و لزوم آن از منظر روايات و آيات قرآن : پيامبر اكرم (ص) به يكي از زنانش فرمود : " چرا تو ژوليده مو هستي و در اثر نكشيدن سورمه چشمت سفيد شده ، چرا خضاب نمي كني " از امير مومنان علي (ع) نقل شده است كه فرمودند : " زن مسلمان بايد خودش را براي شوهرش خوشبو سازد . " امام صادق (ع) فرمود : " حضرت علي ، همسر و فرزندان را با طلا و نقره آراسته مي كرد . " حضرت زهرا(س) به اسماء بنت عميس فرمود : " اي اسماء عطرم را بياور ، همان عطري كه هميشه( در خانه) مي زنم. " نكاتي كه از مجموع اين سه روايت حاصل مي شود تاكيد بر آراستگي زن در خانه براي شوهر است كه از سوي پيامبر و حضرت علي (ع) تاكيد شد ، از سوي ديگر لازم به توجه است كه در فرموده حضرت زهرا (س)بر استفاده از عطر و خوشبوكننده در خانه تاكيد شده است كه بيانگر اين مسئله است كه آراستگي و خوشبويي زن در خانه و براي همسر توصيه شده است. همچنين اين نكته قابل تاكيد است كه تهيه زيورآلات جهت تزيين همسر بر عهده مردان است.
در حديثي از پيامبر اكرم (ص) آمده است كه به مردان فرمودند : " ناخنهايتان را كوتاه كنيد و به زنان
فرمودند: ناخن خود را كوتاه نكنيد ،چون كوتاه نكردن ناخن براي شما زينت بيشتر مي شود . " در سخن ديگري از پيامبر اكرم آمده است كه فرمودند : "به همسرت توصيه كن كه بدون زينت نماز نخواند و اگر زيوري نيافت لااقل چرمي به گردن بياويزد و نيز به او امر كن كه رنگ دستش را با حنا تغيير دهد و اينكار را ترك نكند تاشبيه مردان نشود. "

آراستگي شوهر براي زن و لزوم آن از ديدگاه آيات و روايات : امام باقر (ع) در رابطه با اين موضوع مي فرمايد: " همان طور كه شوهران دوست دارند زن خود را زينت شده ببينند زنها دوست دارند شوهر خود را آراسته ببينند. " در روايت ديگر آمده است كه پيامبر (ص) خود را با غاليه (عطري خوشبو ) خوشبو مي نمود بدين صورت كه همسران آن حضرت با دست خود پيامبر را با آن عطر معطر مي نمودند . در رابطه با امام باقر(ع) نقل شده است : " گروهي نزد امام باقر (ع)آمدند و مشاهده كردند كه ايشان خضاب كرده اند ( موي سر خود را رنگ كرده اند.) از امام (ع) در آن مورد سوال كردند ، امام باقر (ع) فرمود : من مردي هستم كه همسرم را دوست دارم و براي همسرم ، خود را آراسته مي كنم . " همچنين از مالك بن اعبين نقل شده است كه : " روزي نزد امام باقر (ع) رفتم و ايشان را ملاقات نمودم در حالي كه پوششي به رنگ قرمز به تن داشت . هنگام ورود خنده ام گرفت . آن حضرت فرمود : گمان مي كني نمي دانم چرا مي خندي ؟ تو از اين لباسي كه بر تن دارم خنده ات گرفته است . همانا همسرم از من تقاضا كرد آن را بپوشم و من به دليل آنكه همسرم را دوست دارم عليرغم عدم تمايل خود آنرا پوشيدم . " با توجه به روايات ذكر شده بويژه روايت اخير اين نكته قابل اهميت است كه توجه به نياز و خواست همسر در اسلام تا حدي تاكيد شده است كه معصوم خواست همسر خويش را كه برخلاف تمايل اوست مي پذيرد و اجرا مي كند كه بي شك بيان كننده اهميت خواست زن از شوهر است. بي ترديد توصيه دين اسلام به آراستگي شوهر براي زنان نتيجه اثرات اين عامل بر تحكيم بنيان خانواده و افزايش مهر و محبت بين زن و شوهر است . در خصوص لزوم آراستگي شوهر براي زن از ابي الحسين (ع) نقل شده است كه فرمودند : " آراستگي شوهر براي زن ، عفت زن را زياد مي كند . " امام صادق (ع) نيز در اين مورد فرمودند: "... مرد به رنگ سياه خضاب كند كه پيامبر فرمود : ... اين كار باعث محبت و مهرباني در نزد زنانتان مي گردد ... " همچنين پيامبر در تاثير آراستگي مردان براي همسرانشان فرمود: "با حنا خضاب كنيد ، چرا كه اين كار ديده را جلا مي دهد ، باعث رويش مو مي شود ، خوشبو مي كند و باعث آرامش زن مي شود. " امام رضا(ع) نيز در خصوص فوايد خضاب كردند ازدياد توانايي جنسي مرد را ذكر فرموده اند . "

نقش زن و شوهر در رشد و كمال يكديگر : در آيه 35 سوره بقره در خصوص تاثير همسران در سرنوشتشان مي فرمايد :
"
و
قلنا يا آدم اسكن انت و زوجك الجنه ... "
"
و گفتيم : اي آدم خود و زنت در بهشت
جاي مي گيريد ... " امام صادق عليه السلام در حديثي انس و الفت در زندگي را سه چيز مي داند كه مورد اول آن داشتن همسري همفكر و موافق است . بي شك وجود توافق فكري و عقيدتي بين همسران زمينه بروز اختلاف نظر هاي جانبي را از بين برده زمينه لازم براي دستيابي به تفاهم همه جانبه و اشتراك نظر در تصميمات مهم زندگي را فراهم مي كند . در موارد متعددي ديده شده است كه در خانواده هايي كه زن و شوهر از طبقات متفاوت اجتماعي بوده و يا اختلاف طبقه مالي زيادي با يكديگر دارند و يا از نظر توجه به اعتقادات ديني ارزشي ، بومي و ملي با يكديگر فاصله دارند ، ساختار خانواده ، ساختار مستحكم و با ثباتي نبود و در تصميم گيري هاي متفاوت با مشكلات زيادي رو به رو مي شود . امام صادق (ع)در اين خصوص مي فرمايد :
"...
پنج خصلت است كه هر
كس يكي از آنها را نداشته باشد پيوسته در زندگاني كمبود دارد : عقلش از بين مي رود و قلبش مشغول مي شود يكي از آنها وجود همدم و همراه مناسب است راوي گويد :گفتم : همدم همراه كيست ؟ آن حضرت فرمود: زن صالح ... " پيامبر اكرم (ص) نيز در خصوص نقش زن صالح و درستكار در سعادت و كمال دنيوي و اخروي مي فرمايد : " كسي كه چهار ويژگي در او باشد ، خير دنيا و آخرت به او داده شده و به واسطه بهره اي كه از دنيا و آخرت به او عطا شده رستگار و سعادتمند شود . يكي از آنها زن درستكاري است كه در كار دنيا و آخرت شوهرش را ياري كند

نوشته شده توسط یحیی در یکشنبه سوم آبان 1388 ساعت 10:56 | لینک ثابت |

WWW.SareVaght.COM ستاره های رنگی رو از اینجا بگیر http://sarevaght.com/web/tools/rating/newrating.htm?NEWCODE _________________________________